قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

 

 

بسم الله الرّحمن الرّحيم

مقابله با فتنه

آن چه پيش رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت الله مصباح يزدي (دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ ؛ 26/12/88 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

لزوم آمادگي براي مقابله با فتنه­ها

بحث ما پيرامون موضوع فتنه بود. در جلسه اخير اين سؤال را مطرح کرديم که با تصديق به اين­که در آخرالزّمان فتنه­هائي واقع خواهد شد، تکليف ما در قبال آن­ها چه خواهد بود؟ اگر کسي تصوّر کند که چون اين­ها قضاي الهي است، حتماً واقع خواهند شد و ما وظيفه­اي نداريم، مثل دانش­آموزي است که فکر کند شب امتحان تکليفي ندارد. پيداست که نتيجه چنين امتحاني چه خواهد شد. هر کسي شب امتحان بيشتر از زمانهاي ديگر احساس مسئوليت مي­کند، و سعي مي­کند از وقت خود بهتر استفاده کند تا در امتحان موفق شود و به هدفش نائل شود. اگر کسي بداند دزد وارد خانه­اش شده يا دشمن به پشت دروازه­هاي شهرش رسيده و بگويد: «دشمن آمده و ديگر چاره­اي نيست، بايد تسليم شويم»! مسلماً سخن بسيار جاهلانه­اي بر زبان رانده است. اگر کسي بخواهد با اين توجيهات، تنبلي خود را توجيه کند، نه عقل و نه شرع چنين چيزي را نمي­پسندد؛ به عکس، آنچه از روايات ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ فهميده مي­شود و همچنين تاحدودي عقل آنرا درک مي­کند، اين است که نه تنها ما در مقابل فتنه­ها بي‌تکليف نيستيم، بلکه تکليفي مضاعف داريم.

آثار فتنه­هاي آخرالزمان در نهج‌البلاغه

فتنه خواه ناخواه آثار و تبعاتي دارد و در روايات هم به آن­ها اشاره شده است. اگر کسي تاکنون آثار و تتبعات يک فتنه سخت را نديده بود، در حوادث اخير به طور واضح چنين آثاري را مشاهده کرديم. اگر مروري بر خطبه­هاي نهج البلاغه داشته باشيم، اهميت وظيفه انسان در قبال فتنه­ها براي ما روشن مي­شود. اميرالمؤمنين در خطبه معروفي مي­فرمايند: «... لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً وَ لَتُسَاطُنَّ سَوْطَ الْقِدْر ...»1: شما حتماً دچار آشفتگي خواهيد شد و شما را غربال مي­کنند و سره از ناسره جدا خواهد شد. مثل حبوباتي خواهيد شد که داخل ديگ مي­ريزند و آنرا حرارت مي­دهند. اين حبوبات و محتويات ديگ، دائماً زير و رو مي­شود. بسياري از افرادي که داراي پست­هاي بالائي هستند و موقعيت­هاي مطلوبي دارند و مردم به آنها احترام مي­گذارند، در فتنه سرنگون مي­شوند. در مقابل، کساني هستند که مورد توجه نيستند، ولي در فتنه بالا مي­آيند. اين­که نهايتاً چه خواهد شد، بستگي به قدرت مقاومت انسان دارد و اين­که بفهمد در جريان فتنه چه بايد انجام دهد و چگونه دين خود را حفظ کند. حضرت در تعبير ديگري مي­فرمايد: «... أَيُّهَا النَّاسُ سَيَأْتِي عَلَيْكُمْ زَمَانٌ يُكْفَأُ فِيهِ الْإِسْلَامُ كَمَا يُكْفَأُ الْإِنَاءُ بِمَا فِيه ...»2‏؛ : فتنه­هائي پيش خواهد آمد که اسلام مانند ظرفي خواهد شد که محتوياتي دارد و آنرا وارونه مي­کنند و همه محتويات آن مي­ريزد؛ به طوري که از اسلام جز يک ظرف خالي چيزي باقي نمي­ماند. در عبارت ديگري مي­فرمايند: «... وَ لُبِسَ‏؛ الْإِسْلَامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوباً»3: روزگاري خواهد آمد که اسلام را مثل پوستيني که وارونه پوشيده شود، وارونه مي­پوشند. آنچه را که زير است به رو مي­آورند و آنچه را در رو قرار دارد، به زير مي­برند. اين­ها نمونه­هائي از آثار فتنه است که اميرالمومنين ذکر مي­فرمايند و بعد مي­فرمايند: «... فَلَا تَكُونُوا أَنْصَابَ الْفِتَنِ وَ أَعْلَامَ الْبِدَع ...‏»4: مبادا خود شما تابلوي فتنه و عامل بدعت‌گذاري شويد.
وقتي انسان بفهمد چنين جرياناتي در پيش است، آيا بايد برود و آسوده بخوابد، يا اينکه بايد بيشتر حواسش را جمع کند؟

وظايف ما در فتنه­ها

ما در مقابل فتنه­ها حداقل سه نوع وظيفه داريم که هر کدام ممکن است اصناف متعددي داشته باشد.

1.در دام فتنه نيافتادن

اولين وظيفه مربوط به خود ماست؛ يعني وقتي فتنه­اي در جامعه واقع مي­شود بايد بدانيم که ما نسبت به خودمان چه وظيفه­اي داريم. اين وظيفه به دو دسته تقسيم مي­شود:
1. دين خود و مصالح خود را از گزند دزدان حفظ کنيم. نگذاريم فتنه­گران عقايد، دستاوردهاي انقلاب و ارزش­هايمان را نابود کنند.
2. مراقب باشيم مرکب سواري براي فتنه­گران نشويم؛ چراکه در فتنه فقط اين مسئله مطرح نيست که انسان مصلحتي را تأمين کند يا مصلحتي از دست او برود. يکي از مشکلات فتنه اين است که گاهي از انسان ناخواسته سوءاستفاده مي­کنند. روايت مشهوري از اميرالمؤمنين نقل شده ـ که مقام معظم رهبري هم در ديدار خبرگان مطرح فرمودند ـ که مي­فرمايند: «كُنْ فِي الْفِتْنَةِ كَابْنِ اللَّبُونِ لَا ظَهْرٌ فَيُرْكَبَ وَ لَا ضَرْعٌ فَيُحْلَب‏»5: در زمان فتنه مثل شتر دوساله باش که نه در حدّي است که سوار آن شوند و نه پستاني براي شير دوشيدن دارد. برخي از اين سخن سوءاستفاده مي­کنند و مي­گويند: «در فتنه نبايد در کاري دخالت کرد؛ بلکه بايد به کناري رفت و بي طرف بود»! اين برداشت، برداشت اشتباهي است. اين روايت مي­گويد: مواظب باش سواري ندهي. مراقب باش از تو سوءاستفاده نشود. موضع­گيري صحيح داشته باش. اين امر در فتنه زياد اتفاق مي­افتد که کساني بدون اين­که فکر و طرحي براي اين کار داشته باشند، ناخواسته ابزار ديگران مي­شوند و ديگران از رفتار، گفتار، نشست و برخاست و حتّي از سکوت آن­ها سوءاستفاده مي­کنند. اگر انسان آن­جائي که بايد سخني بگويد، سکوت کند، يک نحوه سواري دادن به فتنه­جويان است. ممکن است کسي مال و ثروتي داشته باشد و فتنه­جويان از آن استفاده کنند، و يا آبرو و موقعيت اجتماعي داشته باشد و از آن بهره ببرند؛ در اين صورت مصداق «له ضَرْعٌ فَيُحْلَب»؛ خواهد شد. پستان شيردهي مي­شود که از شير آن استفاده مي­کنند، هرچند ممکن است خودش هم چنين چيزي را نخواهد.

2. نجات در دام‌افتادگان

وظيفه ديگر در قبال کساني است که در معرض فتنه­اند يا آتش فتنه دامن­شان را گرفته است؛ چون در فتنه لااقل سه عنصر وجود دارد 1. فتنه­انگيز؛ 2. کساني که از فتنه خسارت مي­بينند و فتنه دامن آن­ها را مي­گيرد و منافع و مصالحي را از دست مي­دهند؛ 3. فردي که نه فتنه­گر است و نه در دام افتاده. در اينجا ما خودمان را شخص ثالثي فرض کرديم که نه فتنه­گر است و نه فريب‌خورده. وظيفه ما در قبال فريب خوردگان يا کساني که در معرض فريب و طعمه شدن قرار دارند، اين است که از آن­ها دستگيري کنيم. اگر آتش فتنه دامن­شان را گرفته، وظيفه ما سنگين­تر است و اگر در معرض فتنه هستند، نگذاريم به دام بيفتند.

3.مقابله با فتنه‌گران

وظيفه سوم ما نسبت به فتنه­انگيزان است. چه قبل از اينکه آتش فتنه شعله­ور شود، يعني هنگامي که فهميديم کساني درصدد فتنه­انگيزي هستند، و چه بعد از اينکه آتش فتنه را روشن کردند و شعله­هاي آن در حال پيش­روي بود، به طوري که دامن افراد را مي­گيرد. اين مورد هم حالات مختلفي دارد:
1. گاهي انسان توانائي دارد که دست فتنه­جو را بگيرد و نگذارد آتش را روشن کند، و يا اگر آتش روشن شده، مي­تواند آتش را خاموش کند.
2. گاهي فتنه­گران داراي عِدّه و عُدّه کافي براي کارشان هستند و ما توان کافي براي جلوگيري از عمل آن­ها و از بين بردن آن­ها نداريم.
در مقابل هر نوع فتنه، عکس­العمل خاصّي بايد نشان داد. بايد هر کدام را جداگانه مورد مطالعه قرارداد تا راه از بين بردن آنرا کشف کرد، و اگر از بين بردن آن امکان ندارد، حداقل آنرا تضعيف کرد و آبي به آتش آن ريخت. کساني که در معرض هستند را از آن­جا دور کرد و دسيسه­هاي فتنه­گران را افشا کرد.

چرائي اين وظايف

ممکن است گفته شود: به چه دليل چنين وظيفه­اي به عهده ماست؟ گناه به گردن آن­هائي است که فتنه برپا کردند، و آن­هائي که در دام فتنه افتادند؛ بايد دقّت مي­کردند که در چنين دامي نيفتند و حال که افتاده‌اند، تقديرشان بوده و قضا و قدر چنين حکم کرده است و به ما مربوط نمي­شود!
ولي بايد بدانيم که در اين­جا همان وظيفه­اي را داريم که در باب امر به معروف و نهي از منکر، ارشاد جاهل و مبارزه با ظلم داريم. مگر اين­ها مربوط به اسلام نيست؟ شايد بتوان گفت: با صرف نظر از دستورات شرع و واجبات متعددي که در اين زمينه­ها داريم، در اينجا يک حکم روشن عقلي هم وجود دارد و آن، اين است که:
اگر بيني كه نابينا و چاه است                ؛ اگر خاموش بنشيني گناه است
در اين­جا خيلي نياز به دليل تعبّدي نيست. هر انسان سالم الفطره­اي وقتي ببيند انسان ديگري در معرض خطر است، وجدان و فطرت به او اجازه نمي­دهد آرام بنشيند. از بين رفتن احکام اسلام و رواج بدعت­ها از هر نوع آتش‌سوزي بدتر است؛ چون خسارت آتش­سوزي محدود است و نهايتاً به زندگي دنيائي ما ضرر مي­زند و به هزاران سال نمي­رسد؛ امّا عذاب آخرت محدود نيست. اگر کسي در چاه بي­ديني افتاد، ضررش محدود نيست. حال چگونه وجدان انسان مي­تواند قبول کند که ببيند کسي نزديک است دينش را از دست بدهد، و آرام بنشيند؟ ما اگر هيچ دليل تعبّدي هم نداشتيم، عقل و وجدان ما براي اين حکم کافي بود؛ چرا که: «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»6. خداوند اين اندازه شعور را به هر انساني داده که تشخيص دهد در اين­گونه موارد وظيفه­اش اين است که دست فرد در معرض خطر را بگيرد و نجاتش دهد. در زيارت امام حسين ـ عليه السلام ـ مي­خوانيم: «... وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ الْجَهَالَةِ وَ الْعَمَى وَ الشَّكِّ وَ الِارْتِيَابِ إِلَى بَابِ الْهُدَى مِنَ الرَّدَى‏؛ ...»7: سيدالشهداء خون دلش (آخرين خوني که از قلب مبارکش جاري شد) را داد تا بندگان خدا را از جهالت نجات دهد. ما چگونه ادعا مي­کنيم که شيعه اين امام هستيم در حالي­که نسبت به ضلالت و گمراهي مردم بي­تفاوت هستيم؟! هم دليل عقلي و وجداني و هم دلائل تعبدي و هم سيره بزرگان ـ از همه مهم­تر سيره سيدالشّهداء ـ حکم مي­کند که در چنين مواقعي نبايد بي­تفاوت بود.

شناخت­هاي لازم براي مقابله با فتنه

روشن شد که ما در باب فتنه سه نوع وظيفه داريم: 1. نسبت به خودمان؛ 2. نسبت به فتنه­جويان؛ 3. نسبت به فتنه­زدگان. براي عمل به وظيفه در اين عرصه، دست­يابي به چند شناخت لازم است:
- شناخت انواع فتنه؛ هر فتنه ويژگي­هاي مخصوص به خود را دارد. شگردها و روش­هاي فتنه­جويان در هر نوع فرق مي­کند و به دنبال آن روش مقابله با آن­ها هم متفاوت است.
- وجود فتنه، توهّم نيست؛ باور کنيم که فتنه­اي در کار است تا خود را براي مقابله با آن آماده کنيم. يکي از شگردهاي فتنه­جويان از بيست سال پيش تا کنون اين بوده که اين مطلب را القاء کنند که احتمال وجود فتنه و توطئه، توهّمي بيش نيست. در مجلات و روزنامه­هاي فراوان به طور مکرّر روي اين مطلب تکيه کردند که مسئولان کشور با مطرح کردن احتمال وجود توطئه و فتنه، قصد دارند موقعيت خود را تثبيت کنند. يکي از نتايج حوادث اخير در کشور اين بود که باطل بودن اين­گونه سخنان روشن شد و براي همه مشخص شد که توطئه توهّم نيست. اين توطئه­ها همانطور که ضررهاي زيادي داشت، منافع زيادي هم داشت. بسياري از مسائل پشت پرده آشکار شد. دشمناني رسوا شدند، که اگر اين حوادث رخ نمي­داد کسي باور نمي­کرد اين­گونه باشند. بنده شخصاً بعد از شصت سال طلبگي و با اين­که حداقل چهل سال است که در عرصه مسائل سياسي حضور دارم، باور نمي­کردم چنين حوادثي رخ دهد. پس اول بايد باور کرد که توطئه­اي در کار است. قرآن مي­فرمايد: «وَ لَنْ تَرْضى‏؛ عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لاَ النَّصارى‏؛ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم‏؛ ...»8: از شما راضي نمي­شوند تا وقتي که شما تابع آن­ها شويد. تا حدود سي سال پيش به زحمت مي­توانستيم ثابت کنيم که کشورهاي استعماري دشمن دين ما هستند؛ سياست­مداران ما باور نمي­کردند. آن­ها گمان مي­کردند که استعمارگران تنها دشمن مال ما هستند و مي­گفتند: «آن­ها با ما دشمني دارند، ولي دشمن اموال ما هستند و نفت ما را مي­خواهند؛ ما براي اينکه جان­مان سالم باشد، نفت را به آن­ها مي­دهيم»! گمان مي­کردند با اين کارها مي­توانند از چنگال آن­ها نجات پيدا کنند. کمتر کسي مثل امام –رضوان الله عليه‌- پيدا مي­شد که بفهمد آن­ها دشمن اسلام­اند. امام فرياد مي­زد: «اين­ها تنها دشمن من و شما نيستند، بلکه اين­ها از اسلام سيلي خورده­اند».
قرآن در مورد خود پيامبر مي­فرمايد: «وَ إِنْ كادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ لِتَفْتَرِيَ عَلَيْنا غَيْرَهُ وَ إِذاً لاَتَّخَذُوكَ خَليلاً»9: اين­ها تلاش مي­کنند تا تو دست از وظيفه پيام‌رساني برداري؛ اگر اين کار را کردي و چيزهائي را به ما نسبت دادي که واقعيت نداشت و بدعتي را پذيرفتي، تو را دوست صميمي خود قرار می‌دهند. «خليل»؛ نهايت رفاقت است. خداوند حضرت ابراهيم را بعد از نبوت و رسالت و امامت، به عنوان خليل برگزيد. در اين آيه خداوند مي­فرمايد: اگر تو در دين کوتاه بيائي، اين­ها تو را خليل و دوست صميمي خود قرار مي­دهند. اين در مورد پيامبر بود. آيا براي ما غير از اين است؟ يکي از ابعاد اين فتنه­ها اين بود که دشمنان وانمود مي­کردند که با ما دشمني ندارند و مي­گفتند: «اين آخوندها هستند که براي رياست خودشان چنين تبليغ مي­کنند که ما قصد توطئه داريم، و با اين کار ما را با هم دشمن مي­کنند. دست از حرف­هاي اين­ها برداريد و فرهنگ ما را بپذيريد و از صنايع و تکنولوژي ما استفاده کنيد تا پيشرفت کنيد!». اين هم مصداقي است از «وَ إِنْ كادُوا لَيَفْتِنُونَكَ ...». بعد از اين کلام، خداوند براي تأکيد مي­فرمايد: «وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَليلاً * إِذاً لَأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَياةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنا نَصيراً»10: اگر چنين مي­کردي و اندکي به اين­ها تمايل پيدا مي­کردي (شَيْئاً قَليلاً) خداوند تو را به عذابي سخت در دنيا و آخرت مبتلا مي­کرد و ديگر ياوري در مقابل خدا پيدا نمي­کردي؛ يعني اگر بخواهي کوتاه بيائي بايد به جنگ ما بيائي. اين حکم شامل جانشينان ايشان اعم از امامان معصوم، علماء دين، مراجع تقليد و مقام رهبري هم مي­شود؛ چراکه جانشيني پيامبر فقط براي گرفتن سهم امام نيست، بلکه جانشين ايشان هم بايد همان وظيفه­اي که به عهده پيامبر بود را در حدّ توان انجام دهد؛ بايد دين و ارزش­هاي ديني را حفظ کند؛ بايد مراقب باشد که در دين بدعتي گذاشته نشود.
پس در درجه اول بايد بدانيم فتنه­اي در کار است، و بعد فتنه­جويان را شناسائي کنيم. در فتنه­هاي پيچيده، فتنه­جو خود را به عنوان دوست معرفي مي­کند و با فرافکني، ديگران را به عنوان فتنه­جو معرفي مي­کند. امام خميني ـ‌رحمه الله‌ـ مي­فرمود: «شيطان بزرگ آمريکاست». خيلي از دوستان مي­گفتند: «در حالي که اتحاد جماهير شوروي که مهد کمونيسم و بي­خدائي و بي­ديني است، وجود دارد، چرا آمريکا شيطان بزرگ معرفي مي­شود. آن­ها که حداقل بعضي از پيامبران را قبول دارند». امّا امام با آن فراست خدادادي، همان وقتي که دست­نشانده­هاي شوروي در ايران سرکار بودند، فرمود: «شيطان بزرگ آمريکاست، هرچه فرياد داريد بر سر آمريکا بزنيد».
- شناسائي نقشه­هاي دشمن؛ بعد از شناسائي فتنه­جويان بايد بفهميم چه راه­کارها و چه نقشه­هائي دارند و قصد دارند از چه راه­هائي نفوذ کنند. در جنگ فرهنگي مانند جنگ نظامي، بايد نقاط آسيب­پذيرمان را شناسائي کنيم. بايد ديد کجاي فرهنگ ما آسيب­پذير است و دشمن مي­تواند از آن­جا وارد عمل شود. بايد در مقابل سلاح­هاي دشمن، سلاح­هاي متناسبي داشته باشيم. مطالب ديگري هم وجود دارد که ان شاء الله در جلسات ديگر به آن مي­پردازيم.

والسّلام عليکم و رحمة الله و برکاته


1؛ . نهج البلاغه، خطبه 16.

2؛ . همان، خطبه 103.

3؛ . همان، خطبه 108.

4؛ . همان، خطبه 151.

5؛ . همان، حکمت 1.

6؛ . الشمس / 8.

7؛ . کامل الزيارات، ؛ 228.

8؛ . البقره / 120.

9؛ . الاسراء / 73.

10. همان / 74و75.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org