قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

 

 

 

بسم‌الله الرحمن الرحيم

بندگي، طريق تقرّب‏

آن چه پيش رو داريد گزيده‏ا از سخنان حضرت آية اللّه مصباح يزد(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبر است كه در تاريخ 23/1/1385 ايراد فرموده‏اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

«وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ‏يُسْرِفُوا وَ لَمْ‏يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً»1؛ يك از اوصاف عباد الرحمن اين است كه در مقام انفاق نه اسراف م‏كنند و نه بخل م‏ورزند و ميان اين دو حدّ وسط را رعايت مي‏كنند.
در باره اين آيه شريفه دو وجه وجود دارد: يك وجه همان معنا انفاق مصطلح در ذهن عموم مردم، يعن دادن پول به ديگران به صورت واجب مثل زكات و وجوهات شرع يا به صورت مستحب مثل صدقه است. اين آيه تأكيد م‏كند در اين مقام نيز اعتدال را رعايت كنيد. نظير اين آيه، آيه ديگر است خطاب به پيامبر اكرم صل اللّه عليه و اله و سلم كه م‏فرمايد: «وَ لاتَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِل‏؛ عُنُقِكَ وَ لاتَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً»2؛ نه دست خود را به گردنت‏؛ ببند و نه خيل گشاده دست كن. كنايه از اين كه نه امساك كن و بخل بورز و نه آن چنان گشاده دست كن كه خودت برهنه بمان، به طور كه اگر كس ديگر از راه رسيد و درخواست داشت و خواست به او انفاق كن ديگر هيچ نداشته باش.
وجه ديگر اين است كه انفاق به معنا مصطلح نباشد، بلكه به همان معنا لغو، يعن خرج كردن و هزينه كردن باشد. «نفقه عيال»؛ خرج كردن اموال برا خانواده است. اين احتمال مصرف شخص را نيز در برم‏گيرد ول احتمال اوّل فقط مقام انفاق به ديگران را شامل مي‏شود.
نكته ديگر را كه بايد مورد دقت قرار داد، اين است كه اسراف دارا مراتب است كه بعض از مصاديق آن حرام است. اصولا بيانات عام قرآن دارا مراتب است. به عنوان مثال قرآن درباره نماز م‏گويد: «أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي»3؛ برا ياد من، نماز را بپا دار. «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْه عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ»4؛ نماز انسان را از كار زشت و ناپسند باز م‏دارد. آيا اين آيات فقط نمازها واجب يا فقط نمازها مستحب را شامل م‏شود؟ شواهد وجود دارد كه اين بيانات ترغيب به اصل عمل است كه مصاديق آن دارا مراتب است. يك مرتبه آن واجب و مرتبه ديگر آن مستحب است كه هر يك به مؤكد و غير مؤكد تقسيم م‏شود. وقت قرآن م‏فرمايد: «وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ‏يُسْرِفُوا»؛ قدر متيقن اين است كه اين آيه شامل اسراف حرام م‏شود، اما شايد بتوان گفت تنها اسراف حرام منظور نيست، بلكه در پرهيز از اسراف غير حرام نيز ما بايد عباد الرحمن را الگوي خود قرار دهيم.
به طور كل اصل اسلام همان تسليم است كه خدا خواسته است چشم، دست و گوش بنده‏اش به فرمان او باشد. هر جا صحبت از اين باشد كه بنده بگويد: من دلم م‏خواهد، اين مطلوب نيست و خدا اين گونه از ما نخواسته است. آن چه امروز در دنيا حاكم و به اسم آزاد مطرح است و حت بچه‏ها ياد گرفته‏اند كه در پاسخ به اشكالات كه به آن‏ها م‏شود، بگويند «دلمان م‏خواهد»، با معيارها حاكم بر فرهنگ و نظام ارزش اسلام مغاير است. خدا م‏خواهد تو دل را كنار بگذار و بگويي: «أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ للّه»5. تو بنده‏ا و بايد بندگ كن و تسليم باش.
بيش از پنجاه سال پيش اين جمله را در مدرسه فيضيه از مرحوم شيخ علي اكبر تربت ـ كه خداوند درجاتش را عال گرداند ـ شنيدم كه در باره فلسفه حج مي‏فرمود: حج تمرين بندگي است. وقت خداوند مي‏فرمايد: طواف كن و دور بگرد. بگو: چشم، وقت م‏يگويد: بدو، بگو: چشم، مي‌گويد: شب را در بيابان بمان، بگو: چشم، دستور مي‌دهد: لباس خود را از تن بكن، بگو: چشم و.... وقت خداوند به ابراهيم عليه‏السلام مي‏گويد: بچه خود را سر ببر، ما كه عقلمان نم‏رسد چرا و يعن چه؛ ول بايد بگويد: چشم! خداوند به پيامبرش دستور مي‏دهد جوان معصوم و پاك خود را سر ببرد. وقتي ابراهيم ‏عليه‏السلام دستور را براي جوان خود بازگو كرد، او نيز م‏يگويد: «يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ»6؛ بابا، به دستور خدا عمل كن.
در توضيح آيه شريفه كه پيامبر اعظم‏؛ صل الله وعليه وآله را به ميانه رو فرمان داده است، بايد به اين نكته توجه داشت كه قاعده اعتدال و ميانه روي آن قدر گسترش پيدا كرده است كه در مكاتب فلسفه اخلاق مبنا يك از قو‏ترين مكتب‏ها است و معمولاً علما اخلاق مسلمان و شيعه هم آن را پذيرفته‏اند و كتاب‏ها خود را بر اساس آن تنظيم كرده ‏اند. در كتاب جامع السعادات و معراج السعاده صفت‏ها خوب مطرح شده و دو طرف افراط و تفريط آن بد دانسته شده است. به عنوان مثال، شجاعت كه حد وسط است، خوب و ترسو بودن و تهور كه تفريط و افراط است، بد دانسته شده است. آن قدر اين قاعده گسترش و عموميت پيدا كرده است كه محققان در روايات به دنبال مؤيداتي برا اين مطلب بوده ‏اند.
اصل اقتصاد به معناي ميانه روي است. قرآن ميفرمايد: «فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ»7؛ بعضي ميانه روي پيشه مي‏كنند. امير مؤمنان صلوات اللّه عليه در وصف عده ‏اي از بندگان شايسته خدا در خطبه حمّام م‏يفرمايد: «ملبسهم الاقتصاد»8؛ اينان ميانه رو پيشه مي‌كنند. پس درعبادت هم زياده روي نكنيد. ميانه روي حتي در عبادات هم مطلوب است.
شيطان از راه‏هاي افراط و تفريط انسان را فريب مي‏دهد. وقتي نم‏تواند او را به معصيت و ترك عبادت وادار كند، به او القا مي‏كند كه اين كار خير را زياد انجام بده. اين روش كم‏كم به صورت يك مشرب درم‏يآيد. در چنين حالت شخص وانمود م‏يكند كه من بر اساس بندگي خدا و كمالات روح كار را انجام مي‏دهم، ول در همين حال بسيار از واجبات را ترك م‏يكند. گاهي از اين كه زياد نماز مي‏خواند خوشحال است در حالي كه تحصيل علم واجب، تحصيل روز واجب، امر به معروف و نهي از منكر، مبارزه با ظلم و بسيار از واجبات مهم اجتماع را ترك كرده است. پس در كارهاي خوب نيز ضوابط را بايد رعايت كنيم و بدانيم كه كار خوب هم اين طور نيست كه عمل كردنش هيچ حساب و كتاب نداشته باشد. اين طور نيست كه يك كار خوب را هر چه بتوان، انجام دهي. ما بايد كارهاي خوب را با هم بسنجيم، چرا كه تنها يك كار خوب نداريم، بلكه كارهاي خوب فراوان است و گاه در مقام عمل با يكديگر تزاحم پيدا م‏يكنند. گاه كار مستحب موجب ترك واجب م‏يشود. پس چگونه م‏يتواند مقرِّب باشد؟ هيچ وقت مستحب نم‏تواند جا تكليف واجب را بگيرد. هر تكليف نيز بايد در جا خودش مطرح باشد. درس خواندن گرچه از واجبات مؤكد است ـ مخصوصاً در اين زمان كه معارف اسلام در معرض خطر جدّ واقع شده است ـ اما اين واجب جاي انجام وظيفه نسبت به پدر و مادر، نسبت به همسر و نسبت به فرزند را نم‏يگيرد.
اين نكته نيز بايد مدّ نظر قرار گيرد كه منظور از حدّ وسط، وسط كمّ نيست. بعضي‏ها فكر م‏يكنند چون ثروت و درآمد افراد مختلف در هر روز از هزار تومان تا مثلاً يك ميليون تومان متفاوت است، خوب است انسان به دنبال كار برود كه روز پانصد هزار تومان درآمد داشته باشد، چرا كه اين حدّ وسط است! اين محاسبه اشتباه است. حدّ وسط را نبايد با يك ملاك كمّ بسنجيم، بلكه ما مجموعاً يك وظايف متزاحم داريم كه هر كدام را بايد طور انجام دهيم كه به ديگري ضرر نزند. حدّ وسط هر چيز نسبت به مزاحم‌هاي آن تعيين مي‏شود، يعني آن قدر بايد به علم اهميت داد كه به تكاليف ديگر نسبت به پدر، مادر، زن، فرزند و همسايه ضرر نزند. معنا حدّ وسط اين نيست كه انسان نه خيلي ملاّ شود و نه خيلي ب‏سواد باشد، نه مثل حضرت سليمان خيلي پولدار باشد و نه خيلي ب‏ي پول. پس رعايت كمّيّت در حدّ وسط گمراه كننده است. افراط و تفريط صفت يك عمل اختياري است، يعني نيروي كه شما صرف م‏يكني بايد به حد اعتدال صرف كن. از آيه «كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً»؛ يك اصل كل انتزاع م‏شود كه ملاك ارزش هر چيز حدّ اعتدال است. اعتدال هر چيز هم به اين است كه در حدّ انجام گيرد كه مزاحم ساير تكاليف نباشد.
انسان نبايد فقط به يك جهت چشم بدوزد. همان گونه كه نيكي به پدر و مادر واجب است، دادن وجوهات شرع نيز واجب است. حقوق ديگران را بايد پرداخت كرد. ما بايد به پسرها و دخترهايي كه در ابتداي تكليف هستند، همان طور كه نماز را يادآور م‏يشويم، حقوق مردم، بيت المال، خمس و ساير تكاليف را نيز يادآور كنيم. اگر مال مردم در شكم انسان باشد ديگر ميلي به عبادت و رغبت در كار خير پيدا نم‏يشود و به جاي آن شقاوت و قساوت در قلب وارد م‏يشود، دعا انسان مستجاب نم‏يشود و توفيقات از او سلب م‏يشود. اميد آن كه به چنين بلايي مبتلا نشويم ان شاء الله‏.


1؛ فرقان، 67؛ و آنان هستند كه هنگام انفاق (به مسكينان) اسراف نكرده و بخل هم نورزند، بلكه احسان آنها در حد ميانه و اعتدال باشد.

2؛ اسراء، 29؛ و نه هرگز دست خود (در احسان به خلق) محكم به گردنت بسته‏دار، و نه بسيار باز و گشاده‏دار، كه (هر كدام كن) به نكوهش و درماندگ خواه نشست.

3؛ طه، 14؛ ...و نماز را مخصوصا برا ياد من به پادار.

4؛ عنكبوت، 45؛ ...همانا نماز است كه (اهل نماز را) از هر كار زشت و منكر باز م‏دارد.

5؛ آل‏عمران، 20؛ ...من و پيروانم خود را تسليم امر خدا نموده‏ايم.

6؛ صافات، 102؛ ا پدر، هر چه مأمور انجام ده.

7؛ فاطر، 32؛ ...بعض راه عدل پيمودند.

8؛  نهج‌البلاغه، خطبه 303، ص 303؛

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org