قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

 

 

 

بسم‌الله الرحمن الرحيم

بندگي، طريق تقرّب‏

آن چه پيش رو داريد گزيده‏ا از سخنان حضرت آية اللّه مصباح يزد(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبر است كه در تاريخ 13/2/85 ايراد فرموده‏اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

«وَ الَّذِينَ لايَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ وَ لايَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ لايَزْنُونَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ يَلْقَ أَثاماً يُضاعَف لَهُ الْعَذابُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ يَخْلُدْ فِيهِ مُهانا»1؛ قرآن كريم در آيه فوق «عباد الرحمن»؛ را به دور از شرك و قتل نفس محترم و به پرهيز از زنا توصيف م‏كند و سپس م‏فرمايد: هر كس از اين گناهان دور نكند عاقبت وخيم دارد و با ذلت و خوار در عذاب باق خواهد ماند.
بعض از مفسران گفته‏اند: اين آيه با تعبير «مهانا»؛ به اين نكته اشاره م‏كند كه چنين كسان هم عذاب جسمان و هم عذاب روح دارند. برا كسان كه برا خود موقعيت قائل هستند، توهين از هر عذاب بدتر است. اين‏ها علاوه بر اين كه عذاب جهنم را با جسم خود تحمل م‏كنند، از جهت روح نيز مورد اهانت قرار م‏يگيرند.
در باره اين آيه سؤال مطرح است كه آيا هر سه عامل «شرك، قتل نفس و زنا»؛ رو هم رفته چنين پيامد دارد و باعث خلود در آتش است يا اين كه هر يك از عوامل به تنهاي چنين پايان را در پي دارد؟ اگر منظور اين باشد كه هر يك از اين گناهان موجب خلود در عذاب مي‏شود، با انجام يك كبيره انسان هميشه جهنم م‏شود، اما چنين مسأله‏ا با بعض از مبان كلام شيعه سازگار نيست. اعتقاد ما شيعيان كه مستفاد از آيات كريمه قرآن و روايات اهل بيت صلوات اللّه عليهم اجمعين است، اين است كه گناهان صغيره اگر تكرار نشود آمرزيده مي‏شود و گناهان كبيره اگر توبه از آن صورت گيرد آمرزيده مي‏شود و چنان‌چه توبه حاصل نشود، همچنان اميدوار به شفاعت معصومين‏؛ عليهم‏السلام هست. پيامبر اعظم‏صل الله عليه وآله فرمودند: «ادّخرت شفاعت لأهل الكبائر من امت»2؛ من شفاعتم را برا كسان از امّتم كه گناه كبيره مرتكب شده ‏اند، ذخيره كرده ‏ام. بنابراين مرتكب گناه كبيره در روز قيامت به شرط كه با ايمان و با ولايت اهل بيت‏عليهم‏السلام از دنيا برود مورد شفاعت قرار م‏گيرد، البته ممكن است سال‏ها طولان در عالم برزخ معذّب باشد، ول نهايتاً در عالم قيامت با شفاعت پيامبرصل الله وعليه وآله نجات پيدا م‏كند. خلود در دوزخ مختص كفّار است، كفار كه از رو عناد كفر ورزيده باشند در حال كه حجّت بر ايشان تمام باشد.
بعضي از مفسران گفته ‏اند: منظور آيه اين است كه جمع هر سه گناه كه يك از آن‏ها شرك است، باعث خلود در دوزخ است. اساسا «شرك»؛ به تنهاي موجب خلود در دوزخ است و دو تا عنوان ديگر طفيل و از فروع شرك است. طبق اصول ادب، ظاهر آيه اين است كه ضمير به يكايك اين عناوين برم‏گردد و هر يك از اين گناهان به تنهاي چنين پيامد دارد، علاوه بر اين، افزون بر شرک، در باره قتل نفس نيز آيه‏ا داريم كه به تنهاي باعث خلود در دوزخ است: «وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِيها»3؛ كس كه عمداً مؤمن را به قتل رساند كيفرش جهنم است كه در آن هميشه خواهد ماند. پس اين كه بگوييم: منظور آيه مجموع اين افعال است كه يك از آن‏ها شرك است و مجموع آن‏ها موجب خلود م‏شود، قابل قبول نيست.
بعض ديگر گفته‏اند كه منظور از خلود زمان طولان است كه به آن خلود عرف نيز م‏گويند. به عنوان مثال، كسان را در اين دنيا به حبس ابد محكوم م‏كنند در حال كه همين س چهل سال عمرش در زندان است و پس از آن مي‏ميرد. اين كه ابديت واقع نيست. اين ابديت عرف، يعن زمان طولان است. البته اين احتمال نيز خلاف ظاهر آيه است، اما اگر دليل قطع بر آن داشته باشيم، خلاف ظاهر را م‏پذيريم.
بعض از مفسران به خصوص در باره آيه «و مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالداً فيها»؛ گفته‏اند: منظور اين است كه اين گناهان اقتضا عذاب ابدي را دارد، ول اين اقتضا هميشه به فعليت نم‏رسد. در بعض از اين گناهان مثل شرك اين اقتضا به فعليت م‏رسد، اما در بعض از آن‏ها اقتضا هست، ول خدا از رو تفضل مخصوصاً به واسطه شفاعت اهل بيت‏عليهم‏السلام آن را به مرحله فعليت نم‏رساند. شايد اين احتمال در ميان ساير احتمالات صحيح‏تر باشد. به هرحال، اين تعبير نشانه آن است كه اين گناهان خيلي بزرگ است به طور كه حداقل اقتضا آن را دارد كه انسان ال الابد معذّب باشد.
خداوند متعال در ادامه آيه مي‏فرمايد: «إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيما»4؛ سه تا شرط برا دور از عذاب وجود دارد: يك اين كه انسان توبه كند، دوم آن كه مؤمن گنهكار كه در زمان انجام گناه از ايمان دور شده بود، پس از توبه ايمان بياورد، و سوم اين كه عمل صالح به جا آورد. در چنين صورت خدا گنهكار را م‏يآمرزد و سيئاتش را به حسنات تبديل م‏يكند.
توبه مراتب و لوازم دارد. در روايات داريم كه «كف بالندم توبة»5؛ همين كه انسان واقعاً پشيمان شود توبه كرده است، اما توبه خيلي كار سختي است. به اين آسان‏ها توبه انجام نم‏يگيرد. حديث در نهج البلاغه است كه مي‏گويد: كسي در حضور امير المؤمنين ‏عليه‏السلام گفت: «استغفر اللّه»؛ حضرت فرمودند: «اَتدر ما الاستغفار؟»6؛ آيا مي‏دان توبه چيست؟ سپس حضرت چندين شرط برا توبه و قبول آن ذكر كردند و فرمودند: غير از اين كه گنهكار پشيمان مي‏شود، بايد «انابة ال اللّه»؛ داشته باشد، گناهانش را ترك كند و گذشته را جبران كند. سپس حضرت فرمود: گنهكار گوشتي كه از حرام بر بدنش روييده است، بايد آن را آب كند تا توبه‏اش قبول شود. اگر غذاي حرام خورده، تا وقت گوشت از مال حرام بر تنش هست، توبه‏اش قبول نم‏يشود. پس اصل توبه همان پشيمان است منتها بعض از اعمال توابع دارد كه بايد تائب بدان ملتزم باشد.
گناه، به خصوص گناه كبيره، طوري است كه وقت انسان عمداً با فكر و اراده تمهيد مقدمات كند تا گناه را انجام دهد، روح ايمانش ضعيف م‏شود. روايات زياد داريم كه مؤمن وقت به گناه مبتلا م‏شود، در حين انجام گناه روح ايمان از او سلب م‏شود، يعني در حال گناه انسان به كفر نزديك‏تر است. وقتي انسان آگاهانه به طرف مخالفت با خدا م‏يرود، گويا رو در رو خدا ايستاده است و م‏يگويد: تو گفتي نكن، ول من انجام م‏يدهم. چنين كسي به جنگ خدا مي‏رود. چنين تعبيري در باره رباخوار هم هست که قرآن م‏فرمايد:«فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّه»7؛ اگر بنا نيست از رباخواري دست برداريد با خدا اعلان جنگ دهيد.هر گناه به يك معنا جنگ با خداست و چنين حالت با ايمان، تسليم و انقياد در مقابل فرمان خدا سازگار نيست.
ايمان همان چيز است كه مستلزم تصميم بر اطاعت و عمل به آن است. انسان پس از گناه وقت عقلش سر جاي خود م‏يآيد و از آن حالت غضب يا شهوت نجات پيدا م‏يكند، مي‏فهمد كار بد كرده است و پشيمان م‏يشود. در اين صورت دوباره زمينه تجديد ايمان برايش فراهم مي‏شود. به همين دليل، به مؤمنان امر م‏يشود كه ايمان بياوريد. «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِه»8؛ به يك معنا اين ايمان كامل‏تر از ايمان اول است. ايمان اول ايمان ضعيف بود كه كارآي لازم را نداشت. ادامه دادن به انجام كبائر موبقه ايمان را به كفر تبديل م‏يكند: «ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّوا‏؛ أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّه»9؛ عاقبت گناهان كبيره تكذيب آيات است كه نهايت آن كفر است.
گاه انسان خيال م‏يكند كه ايمان دارد، اما خودش را گول م‏يزند، چون حقيقت ايمان چيزي است كه اثرش در عمل ظاهر شود. ايماني كه هيچ اثر در عمل نداشته باشد، ايمان كاذب است. پس اصل توبه برا آمرزش كافي است، اما برا اين كه سيئات به حسنات تبديل شود، بايد ايمان كارآمد و عمل صالح پيدا كرد. حال چگونه سيئات به حسنات تبديل م‏شود؟ به نظر م‏رسد بهترين تبيين اين است كه بگوييم: كسي كه مرتكب گناه م‏يشود، گناه در نامه عملش ثبت مي‏شود. اگر صادقانه توبه كند و واقعاً از كرده خود پشيمان شود و تصميم بگيرد ديگر آن را تكرار نكند اين سياه پاك م‏يشود و به جاي آن نور م‏يآيد، به شرط آن كه بعد از توبه ايمانش زنده شود و عمل صالح نيز انجام دهد.
روش تعليم و تربيت قرآن استفاده از دو عنصر انذار و تبشير است. از يك طرف خداوند انسان‏ها را از عواقب شوم كارها بد مي‏ترساند و از طرف ديگر آن‏ها را به نتايج كارها خوب بشارت م‏يدهد. اين جا نيز ابتدا انذار مي‏كند و م‏يفرمايد: «يُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ وَ يَخْلُدْ فِيهِ مُهانا»؛ چنين گنهكاران هم در عذاب مخلّد هستند و هم مورد اهانت و خوار قرار م‏گيرند. از سوي ديگر بشارت م‏يدهد و م‏يفرمايد: اگر اينان توبه كنند و عمل صالح انجام دهند نه تنها گناهانشان محو م‏يشود، بلكه نامه عمل آنان نوران م‏يشود. اين بشارت بزرگ است كه گنهكارِ مستوجب عذاب ابدي با يك كار كوچك از عذاب ابد خلاص شود و به جاي اعمال زشت او عمل صالح در نامه عملش ثبت شود.
در حديث قدسي خدا متعال مي‏فرمايد: من انتظار مي‏كشم بنده مؤمن كه به گناه مبتلا شده است، توبه كند و به سوي من برگردد. وقتي توبه م‏يكند من بسيار خوشحال م‏يشوم، بيش از مسافري خوشحال م‏شوم كه در بيابان زاد و توشه ‏اش را گم كرده باشد، كس به فريادش نرسد و سرش را بگذارد رو دستش كه آماده مرگ شود و ناگهان زاد و توشه‏اش را پيدا كند.


1؛ فرقان، 68-69؛ و آنان هستند كه با خدا يكتا كس را شريك نم‏خوانند و نفس محترم را كه خدا حرام كرده جز به حق به قتل نم‏رسانند، و هرگز گرد عمل زنا نم‏گردند، كه هر كه اين عمل كند كيفر گناهش را خواهد ديد. عذابش در قيامت مضاعف شود و با ذلّت و خوار به دوزخ مخلّد گردد.

2؛ بحارالانوار، ج 8، ص30.

3؛ نساء، 93؛ و هر كس مؤمن را به عمد بكشد مجازات او (آتش) جهنم است، كه در آن جاويد (معذّب) خواهد بود.

4؛ فرقان، 70؛ مگر آن كسان كه از گناه توبه كنند و عمل صالح به جا آرند، پس خدا گناهان آنها را بدل به حسنات گرداند، و خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است.

5؛ كاف، ج‏2، ص 426.

6؛ نهج‌البلاغه، 549.

7؛ بقره، 279؛ آگاه باشيد كه به جنگ خدا و رسول او برخاسته‏ايد.

8؛ نساء، 136؛ ا كسان كه (به زبان) ايمان آورده‏ايد، (به حقيقت و از دل هم) ايمان آوريد به خدا و رسول او.

9؛ روم، 10؛ آخر سرانجام كار آنان كه بسيار به اعمال زشت و كردار بد پرداختند اين شد كه آيات خدا را تكذيب و تمسخر كردند.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org