قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

بسم الله الرحمن الرحيم

پيامبر اعظم‏؛ (صلى الله عليه وآله) در آينه نهج البلاغه

آن چه پيش رو داريد گزيده‏اى از سخنان حضرت آية اللّه مصباح يزدى(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبرى است كه در شب 24 ماه مبارك رمضان 1427 ايراد فرموده‏اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

اصحاب على، اشباه الرجال

در كتاب شريف نهج البلاغه بسيارى از صفات و ويژگى هاى پيامبر اعظم(صلى الله عليه وآله) به گونه اى جامع و زيبا بيان شده است كه در جلسات گذشته گوشه هايى از آن به عرض عزيزان رسيد و نيز نمونه هايى در مورد كسانى كه به پيامبر اعظم(صلى الله عليه وآله) تأسى كردند عرض شد. نقطه مقابل ايشان رفتار منفى مردمى است كه مخالف پيغمبر و دستورات اسلام عمل مى كردند و متأسفانه از زمان خود اميرالؤمنين(عليه السلام) شروع شد و بعد هم ادامه پيدا كرد. اميرالمؤمنين(عليه السلام) شخصيتى است كه از روز اول دعوت علنى پيغمبر(صلى الله عليه وآله)، به مردم شناسانده شد. هيچ كس همچون على در طول تاريخ زندگى پيغمبر مشكل گشاى اسلام و مسلمان ها نبود. با اين وجود در فاصله كوتاهى آن چنان وضع تغيير كرد كه وقتى اميرالمومنين(عليه السلام) درباره آن زمان صحبت مى كند آدم خيال مى كند قرن ها از بعثت پيغمبر(صلى الله عليه وآله) گذشته است. انسان بايد با اين جريان ها آشنا شود، و عبرت بگيرد از چنين چيزهايى كه ممكن است براى نسل هاى بعد هم اتفاق بيافتد.
يكى از موضوعاتى كه اميرالمؤمنين از آن بسيار گله مى كند موضوع اختلاف مردم است. فَيَا عَجَباً وَ مَا لِيَ لَا أَعْجَبُ مِنْ خَطَإِ هَذِهِ الْفِرَقِ عَلَى اخْتِلَافِ حُجَجِهَا فِي دِينِهَا1شگفتا و چگونه من تعجب نكنم از اينكه اين فرقه هاى مختلف پديد آمدند و همه هم براى آيين خودشان استدلال مى كنند. (لَايَقْتَصُّونَ أَثَرَ نَبِيّ وَ لَا يَقْتَدُونَ بِعَمَلِ وَصِيّ)؛ نه از پيغمبر پيروى مى كنند و نه به جانشين او اقتدا مى كنند، لَا يُؤْمِنُونَ بِغَيْب وَ لَا يَعِفُّونَ عَنْ عَيْب؛ ايمان واقعى به غيب ندارند و از هيچ عيبى هم دورى نمى كنند. يَعْمَلُونَ فِي الشُّبُهَاتِ؛ در چيزهايى كه حكم روشنى ندارد و شبهه ناك است وارد مى شوند. وَ يَسِيرُونَ فِي الشَّهَوَاتِ؛ مسيرشان مسير شهوت ها است؛ الْمَعْرُوفُ فِيهِمْ مَا عَرَفُوا وَ الْمُنْكَرُ عِنْدَهُمْ مَا أَنْكَرُوا;؛ معروف آن چيزيست كه آنها خوب مى دانند و منكر آن چيزيست كه آنها بد مى دانند. مَفْزَعُهُمْ فِي الْمُعْضِلَاتِ إِلَى أَنْفُسِهِمْ، در مشكلات سراغ خدا و پيغمبر(صلى الله عليه وآله) نمى روند، فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْء فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَ الرَّسُولِ2؛ اينها وقتى معضلاتى پيش مى آيد، سراغ خودشان مى روند، وَ تَعْوِيلُهُمْ فِي الْمُهِمَّاتِ عَلَى آرَائِهِمْ;؛ كارهاى مهمى كه پيش مى آيد به رأى خودشان اتكا مى كنند. كَأَنَّ كُلَّ امْرِئ مِنْهُمْ إِمَامُ نَفْسِهِ;؛ گويا هر يك از اينها خودش امام خودش است!. پيش از پيروزى انقلاب يك آقايى كه بعد رئيس جمهور شد گفته بود در اصول خمسه اى كه ما داريم امامت يعنى خودْرهبرى، هر كسى رهبر خودش است. اين اساس ليبراليسم است و اين همان چيزيست كه امروز بسيارى از سياستمداران ما دنبال مى كنند. گاهى اسمش را هم مى برند، گاهى هم اسمش را نمى برند؛ خودش را مى خواهند!

نقص و كوتاهى در دين!

جاى ديگر مى فرمايد أَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ دِيناً نَاقِصاً فَاسْتَعَانَ بِهِمْ عَلَى إِتْمَامِهِ;3؛ آيا خدا يك دين ناقص فرستاده بود و از مردم كمك خواسته بود كه بياييد كاملش كنيد؟ مانند كسانى كه هر روز قانونى مى آورند و مردم را به روش جديدى دعوت مى كنند. أَمْ كَانُوا شُرَكَاءَ لَهُ، يا اصلا اينها شريك خدا هستند؟ فَلَهُمْ أَنْ يَقُولُوا وَ عَلَيْهِ أَنْ يَرْضَى;؛ آنها بايد بگويند خدا هم بايد قبول كند! رأى مى دهيم قانون، اين باشد، هر چه ما رأى داديم شرع هم مى شود! على(عليه السلام) از همين چيزها مى ناليد. شقوق مسئله را على(عليه السلام)بيان مى كند يك احتمال اين است كه بگوييم ـ العياذ بالله ـ خدا بلد نبود دين كامل نازل كند و از مردم كمك خواست كه شما بياييد بقيه اش را راه بياندازيد. آيا اين گونه مى گوييد؟ يا نه، مى گوييد خدا عقلش مى رسيد اما پيغمبر(صلى الله عليه وآله) در بيانش كوتاهى كرد. اين بود كه مردم احتياج پيدا كردند كه خودشان بيايند دست به كار شوند! أَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ دِيناً تَامّاً فَقَصَّرَ الرَّسُولُ ص عَنْ تَبْلِيغِهِ وَ أَدَائِهِ. وَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ يَقُولُ ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْء;؛ در حالى كه خدامى فرمايد من در قرآن هيچ چيز را فروگذار نكردم، پيغمبر هم، همانى كه وحى شده بود با امانت كامل به مردم تحويل داد.
عجيب است اميرالمؤمنين(عليه السلام) خيلى از مردم گله مى كند. آخر يكى از اصول مديريت كه اين روزها روى آن تكيه مى كنند اين است كه مدير بايد زيردستانش را تشويق و تعريف كند تا انگيزه شود بهتر كار كنند. نهج البلاغه همه اش از مردم مذمت مى كند. مى فرمايد اى كاش معاويه با من معامله مى كرد، بيست تا از شماها را مى گرفت و يكى از اصحاب خودش را به من مى داد؛ لَوَدِدْتُ؛ وَ اللَّهِ أَنَّ مُعَاوِيَةَ صَارَفَنِي بِكُمْ صَرْفَ الدِّينَارِ بِالدِّرْهَمِ،4؛ براى اينكه آن ها در باطل خودشان محكمند و شما در حق خودتان سستيد. گاهى مى فرمود يَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لَا رِجَالَ5؛ اى نامردها، شما شبه مرد هستيد مرد نيستيد. چرا على(عليه السلام) اين گونه با مردم زمان خودش صحبت مى كرد؟ از ويژگى هاى على(عليه السلام) صراحتش است با كسى تعارف ندارد. به اصحابش مى گويد أَلَا وَ إِنَّكُمْ قَدْ نَفَضْتُمْ أَيْدِيَكُمْ مِنْ حَبْلِ الطَّاعَةِ6؛ مانند كسى كه دست خاك آلودش را به هم مى زند اطاعت خدا را رها كرديد، وَ ثَلَمْتُمْ حِصْنَ اللَّهِ الْمَضْرُوبَ عَلَيْكُمْ بِأَحْكَامِ الْجَاهِلِيَّةِ،؛ دين خدا را كه دژ مستحكمى براى شما بود با احكام جاهلى سوراخ كرديد. كدام احكام جاهليت؟ مگر اصحاب على چه كار كرده بودند؟ وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ صِرْتُمْ بَعْدَ الْهِجْرَةِ أَعْرَاباً;؛ بعد از اينكه هجرت كرديد و توسط پيغمبر(صلى الله عليه وآله) با اسلام آشنا شديد، دوباره مانند آن عرب هاى بيابانى شديد كه هيچ چيز سرشان نمى شود و نمى فهمند.؛ وَ بَعْدَ الْمُوَالَاةِ أَحْزَاباً،؛ ابتدا دوستى پيغمبر و خاندان پيغمبر را پذيرفتيد سپس جزء آن احزابى شديد كه عليه پيغمبر جنگ راه انداختند و دشمنى كردند.

اسمى از اسلام!

مَا تَتَعَلَّقُونَ مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا بِاسْمِهِ، شما از اسلام فقط اسمش را ياد گرفتيد و به آن چسبيديد. همين كه بگويند، ما مسلمانيم كافى است؟ يا بايد حقيقت اسلام را در جامعه پياده كرد. اگر كسى بگويد من مسلمانم اما احكام اسلام را قبول نداشته باشد، آيا واقعاً مسلمان است؟ چند سال پيش، يكى از ملى گراها در آلمان گفته بود اين اسلامى كه در ايران معرفى مى شود واقعى نيست. اسلام واقعى آزادى و حقوق بشر و تساوى حقوق زن و مرد است. ماركسيست ها بلند شده بودند و گفته بودند اگر اسلام اين است، پس ما هم مسلمانيم. نويسندگان زنجيره اى ايران هم در بوق كردند ببينيد يك نفر در آلمان چه جور اسلام را معرفى كرده كه كفار هم گفتند ما مسلمانيم. اين گونه اسلام را معرفى كنيد! كنايه مى زدند به آنهايى كه حقايق اسلام را بيان و روى احكام اسلام پافشارى مى كنند. مى گويند اين قدر پافشارى نكنيد، مردم از اسلام فرار مى كنند! اگر اسلام يعنى هر كارى دلت مى خواهى بكن، چه كسى اين اسلام را قبول ندارد؟! وَ لَا تَعْرِفُونَ مِنَ الْإِيمَانِ إِلَّا رَسْمَهُ;؛ از ايمان هم فقط رسمش را بلديد.

چشم اميد به شرق و غرب

بعد مى فرمايد دست از احكام اسلام كشيديد رفتيد سراغ دشمنان اسلام با آنها رفاقت كرديد اما بدانيد، إِنَّكُمْ إِنْ لَجَأْتُمْ إِلَى غَيْرِهِ،؛ اگر چشمتان به كمك شرق و غرب دوخته شده است و مى خواهيد نامه برايشان بنويسيد كه ما حاضريم با شما مذاكره و سازش كنيم! حَارَبَكُمْ أَهْلُ الْكُفْرِ، با اين روحيه ضعيف و زبونى كه شما داريد، كفار با شما خواهند جنگيد. ثُمَّ لَا جَبْرَائِيلُ وَ لَا مِيكَائِيلُ وَ لَا مُهَاجِرُونَ وَ لَا أَنْصَارٌ يَنْصُرُونَكُمْ،؛ سپس كارتان به جايى مى رسد كه نه جبرائيل به شما كمك مى كند نه ميكائيل و مهاجرين و انصار، إِلَّا الْمُقَارَعَةَ بِالسَّيْفِ;؛ ناچار مى شويد از ترس شمشير آنها را بپذيريد. بر شما تحميل خواهند كرد. اما اگر اميدتان به خداست، عزت و شرافتتان را حفظ كنيد و پيش كفار دريوزگى نكنيد و آبروى اسلام و انقلاب را نبريد!

ترك امر به معروف و نهى از منكر

فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ يَلْعَنِ الْقَرْنَ الْمَاضِيَ بَيْنَ أَيْدِيكُمْ إِلَّا لِتَرْكِهِمُ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ؛ مردمانى كه پيش از شما مورد لعن الهى قرار گرفتند به خاطر ترك امر به معروف و نهى از منكر بود. آنهايى كه اهل معصيت بودند استحقاق عذاب پيدا كردند و آنهايى هم كه خودشان اهل معصيت نبودند، به خاطر سكوتشان. تا مبادا با ديگران درگير شوند و سختى و مشكلات را تحمل كنند و فحش بشنوند. شايد اشاره به «اصحاب سبت»؛ است. إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَ يَوْمَ لا يَسْبِتُونَ لا تَأْتِيهِمْ.؛ اگر ماهى گيرى روز شنبه را ترك مى كردند اقتصادشان به هم مى خورد، فكرشان فكر اقتصادى بود. مانند كسانى كه قائل به اصالت اقتصاد هستند و مى گويند مشكلات اقتصادى كه حل شود، همه چيز خودبخود حل مى شود! موضوع ربا هم همينطور، مى گويند ربا كه نمى خوريم! ابداً، معامله مى كنيم؛ يك سير نبات هم كنارش مى گذاريم! يك جور كَلك هايى كه امروز در بعضى از بانك ها رسماً حلال شده است. به هر حال اين بدبخت ها همين كار را مى كردند. برخى از مؤمنين به اين ها گفتند با دين خدا بازى نكنيد. صيد نمى كنيد؛ ولى همان كار صيد را انجام مى دهيد. يك عده ديگر گفتند آقا اين ها كه حرف گوش نمى دهند، بى خود وقتمان را تلف كنيم براى چه؟ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَدِيداً7. مردم اين قوم سه دسته شدند يكى صيدكنندگان، ديگر كسانى كه نهى از منكرشان مى كردند، يك عده هم بى تفاوت دنبال كار خودشان بودند. خدا هم عذاب نازل كرد، هم صيدكنندگان و هم كسانى كه ساكت بودند به صورت ميمون مسخ شدند، فقُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِينَ8؛ آنهايى كه صيد نمى كردند چرا مسخ شدند؟ براى اينكه با سكوتشان در گناه آن ها شركت كردند . اميرالمؤمنين(عليه السلام)مى فرمايد وَ قَدْ قَطَعْتُمْ قَيْدَ الْإِسْلَامِ وَ عَطَّلْتُمْ حُدُودَهُ وَ أَمَتُّمْ أَحْكَامَهُ;؛ حدود الهى را تعطيل كرديد احكام اسلام را ميرانديد. با وضع قوانين خودتان با دين خدا بازى مى كنيد احكام خدا را فراموش و حدود الهى را تعطيل كرديد. مى ترسيد بگويند اين ها حقوق بشر را رعايت نمى كنند!

امام على(عليه السلام) از زبان نهج البلاغه

وَ إِنِّي لَمِنْ قَوْم لَا تَأْخُذُهُمْ فِي اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِم؛ من از آنهايى هستم كه از ملامت هيچ ملامتگرى نمى هراسم سِيَماهُمْ سِيَما الصِّدِّيقِينَ وَ كَلَامُهُمْ كَلَامُ الْأَبْرَارِ عُمَّارُ اللَّيْلِ وَ مَنَارُ النَّهَارِ;؛ من از گروهى هستم كه شب زنده دارانند و روزها چراغ هاى پرتوافكنى كه دنيا را روشن مى كنند مُتَمَسِّكُونَ بِحَبْلِ الْقُرْآنِ يُحْيُونَ سُنَنَ اللَّهِ وَ سُنَنَ رَسُولِهِ;؛ از دسته اى هستم كه همّشان زنده بودن سنت هاى خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله) است، لَا يَسْتَكْبِرُونَ وَ لَا يَعْلُونَ؛ دنبال برترى جويى و فخرفروشى نيستند و فقط دنبال انجام وظيفه اند. وَ لَا يَغُلُّونَ وَ لَا يُفْسِدُونَ;؛ به كسى خيانت نمى كنند و فسادى در زمين راه نمى اندازند. قُلُوبُهُمْ فِي الْجِنَانِ وَ أَجْسَادُهُمْ فِي الْعَمَلِ؛ دلهاشان در بهشت است و به دنيا دل نمى بندند. اهل كار و تلاش هستند.

چرا نقص؟ نه تكامل؟!

خدا ما را آفريد تا به سعادت ابدى برسيم. نقص ما هم نقص فهممان است و بايد بوسيله انبياء تدارك شود. پس خدا چرا معرفت ما را كامل تر نكرد كه اين قدر ريزش نداشته باشيم؟ اگر خدا سطح معرفت مردم را -به حد اگر نگوييم انبياء و ائمه، در حد اصحاب خاصشان- بالا مى برد، آن وقت اكثراً خوب مى شدند و ديگر؛ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ؛ 9؛ و أَكْثَرُهُمْ لا يؤْمِنُونَ10؛ نمى شدند. به جاى آن در قرآن -اگر آيه اى نازل مى شد- مى گفت «و كان اكثرهم مؤمنين»!

جواب سؤال

خداى متعال دستگاهى فراهم كرده كه مى خواهد در اين جا برترين ها شناخته شوند. در امتحان كنكور، اگر بخواهند اكثريت شركت كنندگان قبول شوند، سؤالات ساده اى مى دهند كه همه بتوانند جواب دهند، اما نتيجه چه مى شود؟ سطح معلومات پايين مى آيد. يا در امتحان سؤالى بدهند، همه بيست بگيرند، ديگر انگيزه اى براى بيشتر درس خواندن باقى نمى ماند. رشدى پيدا نمى شود. خدا مى خواهد در ميان اين انسان ها كسانى پيدا شوند كه ملائكه در مقابل آنها به خاك بيفتند و افتخار به نوكرى آنها كنند. پس بايد سطح امتحان، بالا باشد. ولى خدا از لطفش براى نجات، مراتب پايين تر هم قرار داده كه براى اكثريت قريب به اتفاق مردم ميسر است. كمى همت مى خواهد. حتماً لازم نيست معرفتشان به اندازه معرفت سلمان و ابوذر شود چه رسد به معرفت امام و پيامبر. اگر به همان اندازه كه در كارهاى دنيا عقل خودشان را به كار مى گيرند، در امور دينى هم به كار ببرند مطمئن باشيد بيشتر مردم بهشتى مى شوند. آدم به علت بيماريش به دكتر متخصص مراجعه مى كند. سپس نسخه دكتر را مى برد داروخانه و دارويش را مى گيرد، هيچ عاقلى مى گويد آقا تو بدكارى كردى رفتى دكتر، نسخه ات را هم عمل كردى؟ نپرسيدى آخر اين دوا چيست؟ از چى درست شده؟ آقا مطمئن بودم ديگر، او متخصص است. عده اى از دكترها حتى بى دينند، ولى متخصص نسخه مى دهد، بيمار هم عمل مى كند و مى خواهد دستش را هم ببوسد. ما اگر انبياء را به اندازه يك طبيب يهودى قبول داشتيم، كارمان درست مى شد. مشكل ما هوس ها، دنيازدگى و دل بستن به اين لذائذ زودگذر است.

قانون، مجرى و مردم

آيا اگر قانونى كامل باشد، مجرى خوبى هم داشته باشد، مردم آن كشور سعادتمند خواهند شد؟ قانون ما قانون اسلام و قرآن است، مجريان خوبى هم داريم، اما هزار جور مشكل وجود دارد. پس معلوم مى شود يا قانون خوب نيست يا مجريش! و عمدتاً اشكال را مى آورند سر قانون. مى گويند دين به درد جامعه نمى خورد نمى تواند مشكلات جامعه را حل كند.
اميرالمؤمنين(عليه السلام) در اين بيان اخيرشان فرمودند آيا دينى كه خدا فرستاد براى شما ناقص بود؟ يا پيغمبر(صلى الله عليه وآله) در رسالت و ولايتش كوتاهى كرد؟ سر و كار هر جامعه اى علاوه بر قانون و مجريش با انسان مختار است. اگر بالاترين قانون و مجرى و مربى هم باشد، تا مردم پيروى نكنند امور سامان نمى يابد. دنيا محل امتحان است. يك روز آدم مى تواند تا قله برود يك روز هم با مغز زمين مى خورد. نمونه اش زبير. خيال نكنيد اگر كسى به مقاماتى رسيد تا آخر آن جا مى ماند. عالم دائماً در حال زير و رو شدن است. تك تك ما بايد امتحان مان را بدهيم، شرايط بايد آن قدر پيش بيايد تا من هم خودم را بشناسم. هواس مان جمع باشد؛ دين و ولايت مان بايد كامل باشد. بايد دعا كنيم و توسل داشته باشيم. پيشانى بر خاك بساييم و تضرع كنيم تا بى دين از دنيا نرويم.


1- نهج البلاغه، خطبه 88، ص 121.

2- نساء، 59.

3- نهج البلاغه، خطبه 18، ص 61.

4- نهج البلاغه، خطبه 97، ص 141.

5- نهج البلاغه، خطبه 27، ص 70.

6- نهج البلاغه، خطبه 192، ص 285.

7- اعراف، 164.

8- اعراف، 166.

9- مائده، 103 و...

10- بقره، 101.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org