قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

بسم الله الرحمن الرحيم

پيامبر اعظم‏؛ (صلي الله عليه وآله) در آينه نهج البلاغه‏

آن چه پيش رو داريد گزيده‏اي از سخنان حضرت آية اللّه مصباح يزدي(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در شب 22 ماه مبارك رمضان 1427 ايراد فرموده‏اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

چگونگي تأسي به پيامبر(صلي الله وعليه وآله)

فَتَأَسَّ بِنَبِيِّكَ الْأَطْيَبِ الْأَطْهَرِ(صلي الله وعليه وآله)1؛ اميرالمؤمنين‏‏(عليه السلام) فرمود: محبوبترين‏بندگان نزد خدا كسي است كه به پيامبر تأسي كند. بعد هم اوصافي را از پيغمبر كه بايد پيروي شود بر مي‏شمارند: بر خاك مي‏نشست، مانند بردگان متواضعانه مي‏نشست، گاهي سوار الاغ برهنه مي‏شد. كفش و لباسش را به دست خودش وصله مي‏كرد. اميرالمؤمنين‏‏(عليه السلام) به ما سفارش مي‏فرمايد كه به پيغمبر(صلي الله وعليه وآله) تأسي كنيم. حالا اگر بخواهيم به پيغمبر تأسي كنيم، چه كار بايد بكنيم؟ آيابايد در خانه‏مان بنشينيم، تكه پارچه كهنه‏اي برداريم و با دست خودمان به لباسمان بدوزيم؟ يا بايد الاغي پيدا كنيم، پالونش را برداريم و سوارش بشويم؟ اين‏جور بايد تأسي كرد؟ يا مطلب چيز ديگريست؟ ممكن است بعضي كه عمق فكرشان كم است بگويند آن كار را كه نمي‏شود كرد؛ معني هم ندارد خانم‏ها لباس كرباسي بپوشند و چادرشان را با ليف خرما وصله بزنند پس نمي‏شود حضرت زهرا را الگو قرار داد. آن وقت آن خانم هم بگويد، الگوي ما اوشين است!
حقيقت امر اين است كه الگو قرار دادن، يك وقت در قالب كار، و يك وقت در محتواست. آن روزي كه خانه‏هاي عموم مردم خشت و گلي بود اگر خانه‏اي را سفيد مي‏كردند، طاغوتي حساب مي‏شد. اگر پارچه‏اي نقاشي داشت خيلي استثنائي بود و جلب توجه مي‏كرد. اما اگر چيزي عادي باشد و دائماً آدم همه جا آن را ببيند، جلب توجه نمي‏كند. آن جا كه پيغمبر اكرم‏(صلي الله وعليه وآله) فرمودند اين پرده را از جلوي چشمم بردار؛ براي اين بود كه آن پرده استثنائي بود و جلب توجه مي‏كرد. حضرت فرمود اين پرده من را به ياد زخارف دنيا مي‏اندازد. اما آن چيزي كه همه جا و در هر خانه فقير و متوسطي هست، چيزي نيست كه آدم را به ياد زيورهاي دنيا بياندازد. بنابراين رفتارهاي پيغمبر(صلي الله وعليه وآله) اين‏جور نبود كه چيز خيلي عجيبي باشد. مردم فقير عرب هم اين طور بودند. ايشان هم مقيد نبود كه حتماً مركبش زين داشته باشد. اين، محتوايش يعني تواضع، يعني مقيد نبودن، اهل تكلف نبودن. قالبش اين است كه سوار الاغ مي‏شدند حالا ما هم اگر بخواهيم تأسي كنيم، برويم الاغ بخريم؛ پالانش را هم برداريم و در خيابان سوار شويم! اين نه تنها تأسي نيست بلكه شبهه حرمت دارد. فرض كنيد بنده قبايم را يك وصله بزنم بيايم اينجا. همه نگاه مي‏كنند كه اين ديگر چطور است؟ اصلاً امروز لباس وصله دار در جامعه پيدا نمي‏شود. در آن دوره همه مردم لباس وصله دار مي‏پوشيدند. امتياز پيغمبر(صلي الله وعليه وآله) اين بود كه مقيد نبود، دنبال رفاه نبود. وقتي مي‏گوييم به پيغمبر(صلي الله وعليه وآله) تأسي كنيد، نه اينكه عين آن قالب را انجام بدهيد. بعضي مصاديقش لباس شهرت مي‏شود. در روايات لعنت كرده كسي را كه طوري در جامعه رفتار كند تا چشم‏ها را متوجه خودش بكند. هر گونه روايات و سنت را نبايد به دست هر كسي داد تا ساده با آن برخورد كند. اينها فقاهت و تفكر مي‏خواهد. منظور از تأسي اين نيست كه شكل كار را تقليد كنيم؛ بايد روح كار را تقليد كرد. مانند زهد، بي اعتنايي به دنيا، ساده زيستن و بي‏تكلف بودن. اگر آدم براي خودش شأني قائل بود كه حتماً بايد سوار بنز شود؛ اين تكلف است. امروز جاي الاغ، اتومبيل است اگر كسي بخواهد به پيغمبر تأسي كند بايد در نوع اتومبيلش مقيد نباشد. اگر من را مي‏خواهند ببرند يك جايي سخنراني كنم، حتماً بايد بنز بياورند تا سوار شوم! اين‏ها تكلف است. سنت پيغمبر اين است كه وسيله‏اي باشد تا آدم را به مقصد برساند، حالا هر چه مي‏خواهد باشد. اين نكته را بايد توجه داشت كه خارج از متعارف بودن نسبي است. اگر چيزي از حد متعارف جامعه بالاتر باشد، مذموم است.
يكي از بزرگان مي‏فرمود: ازدواج كه كرده بوديم، يكي از كادوهايي كه براي ما آورده بودند، پنكه برقي بود زماني بود كه هنوز پنكه مرسوم نبود. كولر كه هيچ. آقاي بزرگواري كه از مراجع است، آمدند منزل براي ديدن ما. آن پنكه كادويي را روشن كرديم تا خنك شوند ايشان يك نگاهي كردند و گفتند: با بادبزن دستي هم مي‏شود باد زد. يعني تو چرا پنكه خريدي؟ خُب آن زمان داشتن اين پنكه خارج از متعارف بود. نوع طلبه‏ها نداشتند. آنچه متعارف است و عموم مردم عمل مي‏كنند، اشكالي ندارد و مطلوب است. از سطح عموم مردم بالاتر رفتن صحيح نيست. پس تأسي در محتواي كار است نه در قالب. قالب عوض مي‏شود، شرايط زمان و محيط و فرهنگ‏ها تفاوت مي‏كند. اينها خصوصيتي ندارد. عمده اين است كه آدم دنبال تجملات نباشد و مانند عموم مردم زندگي كند.

استفاده از زينت دنيا

نكته ديگر اين است كه وقتي پيغمبر اكرم‏(صلي الله وعليه وآله) مي‏فرمايد آن قدر از دنيا بدم مي‏آيد كه دوست ندارم زخارفش را ببينم يا حرفش را بشنوم و اميرالمؤمنين‏‏(عليه السلام) از قول و رفتار پيغمبر اكرم‏(صلي الله وعليه وآله) نقل مي‏فرمايد: قَضَمَ الدُّنْيَا قَضْماً وَ لَمْ يُعِرْهَا طَرْفاً؛ فقط براي ضرورت گازي به دنيا مي‏زد و بي‏اعتنا بود و گوشه چشمي هم به دنيا نمي‏كرد، سؤال مي‏شود آيا وقتي حضرت در خيابان و كوچه راه مي‏رفت، چشمش را مي‏بست يا نه؟ از زينت‏هاي دنيا هيچ استفاده‏اي نمي‏كرد؟
سيره خود پيغمبر اكرم‏(صلي الله وعليه وآله) نشان مي‏دهد كه اين گونه نبود. ايشان هر وقت مي‏خواست جلوي مردم بيايد موهايش را شانه مي‏زد صورتش را درست مي‏كرد، مقيد بود آراسته و لباسش هميشه تميز باشد. ثلث مخارج حضرت را پول عطر تشكيل مي‏داد. خُب اين‏ها هم مي‏شود زخارف دنيا! قرآن مگر نمي‏فرمايد كه قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ 2بالاترش مي‏گويد؛ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِ‏مَسْجِدٍ3؛ وقتي مي‏خواهيد به مسجد يا اجتماع مؤمنين برويد لباس زيبا بپوشيد،تميز و معطر باشيد، موهايتان شانه زده باشد، حتي موهاي سرتان را روغن بزنيد. زيرا يكي از مستحبات روغن زدن موي سر است. عبارت لَمْ يُعِرْهَا طَرْفاً؛ با اين مستحبات چگونه مي‏سازد؟!

مبغوض بودن غفلت از آخرت‏

دنيا اگر به معناي موجودات عالم جسماني باشد مبغوضيت ندارد. حاشا كه پيغمبر اكرم‏(صلي الله وعليه وآله) دشمن مخلوقات خدا باشد. مبغوضيت دنيا از آن جهت است كه انسان را از آخرت غافل كند، از ياد خدا باز دارد. آقاي محترمي كنار باغچه‏اي نشسته بود. آرام نزديكش رفتم ببينم چه كار مي‏كند؟ ديدم گلي را جلويش گرفته و به آن خيره شده است و اشك از چشمانش مي‏ريزد. سبحان‏الله! چگونه از اين خاك تيره اين رنگ‏آميزي‏هاي زيبا اين بوي معطر پديد آمده است؟ مبهوت شده بود. اين گونه تماشاي زينت‏هاي خدا، بد است؟ اينها مبغوض است؟ پس اينكه دنيا را پست مي‏شمرد و حتي گوشه چشمي هم به دنيا نمي‏كرد، يعني چه؟ يعني آن دنيايي كه هدف باشد، اصالت داشته باشد. وقتي آدم به آن نگاه مي‏كند، خودش را بخواهد. نه اينكه به ياد خدا بيفتد يا از آن براي رسيدن به سعادت آخرت، براي كسب رضاي خدا، براي انجام تكليف، براي خدمت به خلق خدا، استفاده كند. اين طور نگاه كردن، مذموم نيست. خود پيامبر به زينت كردن، دستور مي‏داد مخصوصاً نسبت به همسران. پيامبر آن كسي را كه از همسرش كناره گرفته بود بسيار توبيخ كرد. پس منظور از دنياي مبغوض، همان دنيايي است كه «دار الغرور»؛ است فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا4؛ اين دنيايي است كه آدم را از آخرت‏غافل مي‏كند نه از آن جهتي كه انسان را به ياد آخرت و به ياد خدا بياندازد. اين حيثيت، حيثيت اخروي است نه دنيايي. به عبارت ديگر پيغمبر اكرم‏(صلي الله وعليه وآله) همه مخلوقات خدا را دوست داشت، از آن جهت كه نشانه محبوبش بودند. از آن جهت كه مي‏توانست از آنها در راه انجام وظيفه و در راه كسب رضاي خدا استفاده كند. آن چيزي برايش مبغوض بود كه انسان را غافل كند.

دو روي سكه‏

كلمه دنيا را دو جور معنا كرده‏اند: يكي به معني نزديك است و يكي هم از ماده «دنائت»؛ يعني پست‏تر، حيات دنيا يعني حيات پست‏تر.
آيات قرآن آن جا كه صحبت از الحياة الدنيا؛ يا دارالدنيا؛ در مقابل دار الاخرة؛ است دنيا را مذمت و نكوهش مي‏كند. اما دنيا حيثيت ديگري هم دارد، يكي حيثيتي كه محبوب خداست، داراي حكمتها و اسرار است. متجر اولياء الله؛ است. بهشت در مقابل اعمالي است كه در اين دنيا انجام مي‏دهيم به وسيله همين امور دنيوي. شايد بيش از نود درصد تكاليفي كه ما داريم، بدون ممارست در امور دنيا انجام نمي‏شود. اكنون سؤال مي‏شود، با اينكه دنيا دو حيثيت دارد، هم حيثيت خوب دارد هم بد، چطور در قرآن هميشه جهت مذمتش را ذكر كرده است؟ خوب بود چند آيه هم درباره حسن دنيا ذكر مي‏فرمود. چطور با اينكه دنيا جهات حُسني هم دارد اما در قرآن و نهج‏البلاغه از آن تعريف نشده است؛ سّرش چيست؟ درست است كه در قرآن اسمي از دنيا به عنوان تعريف آورده نشده، اما نعمتهاي دنيا زياد تكرار شده است؛ آبهاي جاري، ميوه‏هاي گوناگون، حتي اسب و استر را براي شما خلق كرديم، هم براي اينكه سوارش بشويد و هم زِينَة. تا از منظر زينت هم از اسب استفاده كنيد. وَ لَكُمْ فِيها جَمالٌ.؛ در چند جا وقتي دنيا را وصف مي‏كند مي‏گويد وَ زِينَةً وَ يَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُونَ.5؛ پس قرآن خوبيهاي دنيا راذكر كرده است.

آخرت‏طلبي با دنيا

خدا بعد از اينكه مكرر نعمتهاي دنيا را كه مي‏تواند جهات مثبت داشته باشد ذكر فرموده، مي‏فرمايد:؛ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ؛ ، بايد از آن استفاده كنيد تا انگيزه شكر در شما پيدا شود. تا آدم از يك نعمتي استفاده نكند، انگيزه شكر در او پيدا نمي‏شود. اگر كسي احساس نياز به همسر نكند، معيوب است، چون هيچ وقت نمي‏فهمد لِتَسْكُنُوا إِلَيْها6؛ يعني چه. اصلاً مزه‏اش را نمي‏چشد، درك نمي‏كند. در تابستان‏مني‏، اگر يك حبه هندوانه به آدم بدهند، آنوقت مي‏گويد عجب نعمتي است اين هندوانه. تا نعمت‏ها را نچشيد و مزه‏اش را درك نكنيد، انگيزه شكر پيدا نمي‏كنيد. ببينيد خدا چه چيزهايي برايتان خلق كرده است؛ اينها مذموم و دنياگرايي نيست. دنياگرايي وابستگي انسان به اين لذتهاي دنيا است كه ديگر به ياد خدا و آخرت و قبر و قيامت نيفتد. اما اگر كسي عطر هم بزند براي اينكه روز جمعه برود نماز جمعه تا بوي بد ندهد و مردم ناراحت نشوند، نه تنها دنياطلبي نيست بلكه آخرت‏طلبي است، خيلي هم ثواب دارد.

دليل تربيتي دنيا

ما به طور طبيعي گونه‏اي آفريده شده‏ايم كه ابتدائاً فقط لذتهاي مادي را درك مي‏كنيم. مانند كودكي كه از بدو تولد تا بزرگي احساسات مختلفي دارد بايد آرام آرام به طرف معنويات و ارزشها سوق داده شود. وظيفه مربي اين است كه انسان را كنترل كند تا زياده‏روي نكند. قرآن و نهج‏البلاغه، زشتيها، عيبها و لغزشگاههاي دنيا را يادآور مي‏شوند تا قدري حواسمان را جمع كنيم و الاّ اگر انسان را رها كنند خود به خود به طرف ماديات كشيده مي‏شود.

طرح شبهه‏

پيغمبر مي‏گويد من گوشه چشمي هم به دنيا نمي‏كنم، دنيا براي من مبغوض‏ترين چيزهاست. اميرالمؤمنين‏‏(عليه السلام) مي‏فرمايد: دنيا از آب بيني بز نزد من زشت‏تر است؛ عفطة عنز؛ (آنفولانزا اصلش از انف العنزه است). در تعبير ديگر7حضرت مي‏فرمايد: دنيا از استخوان خوك مرده‏اي كه در دست انسان مبتلا به جذام است پست‏تر است. خب يك همچون پيغمبر و امامي كه دنيا را اين جور8مي‏بينند ديگر براي چه بيايند براي دنيا قانون وضع كنند؟ پس شأن دين اجلّ است از اينكه قانون براي دنيا داشته باشد اين همان پايه سكولاريزم است. مي‏گويد دين فقط ارتباط با خدا و قيامت و آخرت و ابديت است. امور دنيا اصلاً ارزشي ندارد كه دين به آن بپردازد.

جواب شبهه‏

دخالت كردن در امور دنيا و قانون‏گذاري براي آنها به اين علت است كه در دام دنيا نيفتيد، رفتارتان به گونه‏اي باشد كه شما را اسير دنيا نكند بتوانيد با اين زندگي به طرف آخرت و خدا و به طرف ارزشها برويد. اگر اين قوانين نباشد در امور اجتماعي ظلم و حق كشي خواهد شد. از حقوق قضايي گرفته تا جزايي و بين‏الملل. همه اينها روحش عدالت است. خيال مي‏كنند لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ‏9خلاف عدالت است. [شنيدم يك آقايي گفته اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوي10؛ حاكم براين آيه است. خدا انشاءالله يك ذره سواد به من مرحمت كند! آيا مي‏شود آيه‏اي حاكم بر آيه ديگري باشد؟ آنهم اعْدِلُوا؛ حاكم بشود بر لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ، يك مطلق حاكم باشد بر نصّ؟!] ما مصاديق عدالت را نمي‏دانيم چيست. انبياء گفته‏اند اگر اين جور رفتار كنيد، عدالت است، نه آن طور كه خودتان خيال مي‏كنيد. اگر ما را به خودمان وا مي‏گذاشتند راه را عوضي مي‏رفتيم، دنيايمان خراب مي‏شد و زمينه‏اي براي سير به آخرت باقي نمي‏ماند.
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَُيمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضي‏؛ لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً11كساني كه ايمان و عمل صالح داشته باشند تدريجاً خدا اين كمالات‏را به آنها مي‏دهد -البته مصداق كاملش در زمان ظهور ولي عصر عجل الله فرجه الشريف است- اينها مقدمه هست براي اينكه مردم هر چه بيشتر و هر چه بهتر به عبادت خدا بپردازند و لذا امام فرمود حتي عدالت هم هدف انبياء نيست هدف، معرفت الله است. پس انبياء اگر براي دنيا قانون وضع مي‏كنند، نه براي اين است كه به اين زندگي دنيوي در مقابل آخرت اهميت دهند؛ بلكه اهميت زندگي دنيا اين است كه انسان را به سعادت آخرت مي‏رساند. پس مي‏بايست به اين دنيا اهميت بدهيم، نه از آن جهت كه اصيل، بلكه از آن جهت كه وسيله است.


1؛ - نهج‏البلاغه، خطبه 160، ص 226.

2؛ - اعراف، 32.

3؛ - اعراف، 31.

4؛ - لقمان، 33.

5؛ - نحل، 8.

6؛ - روم، 21.

7؛ - ر.ك: نهج‏البلاغه، خطبه 3، ص 48.

8؛ - ر.ك: نهج‏البلاغه، حكمت 236، ص 510؛ «وَ اللَّهِ لَدُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَهْوَنُ فِي عَيْنِي مِنْ عِرَاقِ خِنْزِيرٍ فِي يَدِ مَجْذُوم».

9؛ - نساء، 11.

10؛ - مائده، 8.

11؛ - نور، 55.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org