قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

بسم الله الرحمن الرحيم

پيامبر اعظم‏؛ (صلى الله عليه وآله) در آينه نهج البلاغه‏

آن چه پيش رو داريد گزيده‏اى از سخنان حضرت آية اللّه مصباح يزدى(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبرى است كه در شب 23 ماه مبارك رمضان 1427 ايراد فرموده‏اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

مؤمن تك بعدى

اوايل بعثت كه مسلمانها زندگى را به سختى مىگذراندند و زير فشار و شكنجههاى گوناگون بودند، آنهايى كه ايمان مىآوردند ايمانشان جدىتر بود. قدر اسلام را بهتر مىدانستند و بيشتر عمل مىكردند. حالا هم در گوشه و كنار دنيا مىبينيم كسانى كه تازه مسلمان مىشوند؛ و از آلودگىها و فسادهاى محيطشان رنج مىبرند، از ما مسلمانترند. در صدر اسلام هم مخصوصاً بين آنهايى كه تحت فشار شديد كفار بودند افرادى پيدا مىشد كه مىخواستند رفتارشان، سراپا خداپسند باشد.
نكته اول اين كه چرا در صدر اسلام اين نوع افراد بيشتر بودند؟ و چطور اميرالمؤمنين(عليه السلام) آنها را به رخ اصحاب خودش مىكشد، مىفرمايد چرا شما مانند مؤمنان زمان پيغمبر(صلى الله عليه وآله) نيستيد؟
نكته دوم اين كه گاهى كسانى از سنت پيغمبر تبعيت مىكنند اما تنها گوشهاى از آن سنتها را بلدند و تك بُعدى نگاه مىكنند. مثلاً كسانى كه اهتمام آن حضرت را به ذكر و عبادت و تهجد مىبينند، براى عمل به سنتهاى پيغمبر، فقط به اين چيزها مىچسبند. نبايد در تاريخ بگرديم ببينيم بعضى از مسلمانهاى صدر اسلام چه جور بودند، ما هم كور كورانه بخواهيم همانطور باشيم. افرادى تنها يك بُعد از سنتها و عبادتها را ياد مىگيرند اما از دستورات ديگر غافلند. عالِم مقدس اهل تهجد از همسايهاش خبر ندارد. با اقوامش ارتباط ندارد! كسانى كه مىخواهند به پيغمبر تأسى كنند بايد مجموع زندگى پيغمبر را در نظر بگيرند و در همه بُعدها به او تأسى كنند. منتهى اگر با درجه صد نمىتوانند، هر اندازه مىتوانند پيروى كنند، اما هماهنگ. كسى كه يك بُعد از رفتار پيغمبر را مىبيند مانند انسانى است كه رشد مىكند اما اعضاى بدنش با هم تناسب ندارد؛ سر بزرگ، بدن كوچك، دست و پاها نامتناسب و ناهماهنگ. همينها باعث اختلاف روشها و فرقهها مىشود. بعضى گرايشهاى انزواطلبانه پيدا مىكنند، بعضى يك جور ديگر. بايد مجموع سنتها را ياد بگيريم و هماهنگ پيش برويم.

سيماى اصحاب پيامبر(صلى الله عليه وآله)

يك روز صبح در عراق اميرالمؤمنين(عليه السلام) بعد از نماز صبح رويشان را طرف مردم برگردانند و فرمودند: لَقَدْ رَأَيْتُ أَصْحَابَ مُحَمَّد ص فَمَا أَرَى أَحَداً يُشْبِهُهُمْ مِنْكُمْ1. پيداست كه آنها نسل دوم اسلام يا كسانى بودند كه در عراق مسلمان شده و به خدمت پيغمبر(صلى الله عليه وآله)نرسيده بودند. مىفرمايد من اصحاب پيغمبر(صلى الله عليه وآله)را ديدم و با آنها معاشرت داشتم. شما شبيه آنها نيستيد. مگر آنها چگونه بودند؟ لَقَدْ كَانُوا يُصْبِحُونَ شُعْثاً غُبْر؛؛ اصحاب خاص پيغمبر صبح كه مىشد موهاى سرشان ژوليده، صورتشان خاك آلود و رنگهاشان زرد شده بود. وَ قَدْ بَاتُوا سُجَّداً وَ قِيَام؛؛ شب را تا صبح با سجده و نماز مىگذراندند. يُرَاوِحُونَ بَيْنَ جِبَاهِهِمْ وَ خُدُودِهِمْ؛ آنقدر سجدهشان را طول مىدادند كه براى رفع خستگى صورتشان را روى خاك مىگذاشتند. يَقِفُونَ عَلَى مِثْلِ الْجَمْرِ مِنْ ذِكْرِ مَعَادِهِمْ؛ وقتى ياد قيامت مىافتادند مانند كسى بودند كه روى پاره آتشى ايستاده باشد. كَأَنَّ بَيْنَ أَعْيُنِهِمْ رُكَبَ الْمِعْزَى مِنْ طُولِ سُجُودِهِمْ؛ از بس سجده كرده بودند پيشانىهايشان مثل زانوى بز، پينه داشت. إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ هَمَلَتْ أَعْيُنُهُمْ حَتَّى تَبُلَّ جُيُوبَهُمْ؛ هنگام ذكر و توجه به خدا حالت لرزشى در اينها پيدا مىشد به گونهاى كه گريبانشان از اشك خيس مىشد. وَ مَادُوا كَمَا يَمِيدُ الشَّجَرُ يَوْمَ الرِّيحِ الْعَاصِفِ، هنگام طوفان، درختان چگونه مىشود؟ شاخههاى درخت چه جور مىلرزد؟ اين گونه بدنشان مىلرزيد. به چه علت؟ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ وَ رَجَاءً لِلثَّوَابِ، پيداست گريه فقط هميشه گريه خوف نيست؛ گريه شوق و رجا هم هست.
در طول تاريخ و حالا هم فرقههايى هستند كه بسيار به عبادات و ذكر و زهد اهميت مىدهند. خُب اينها استناد به سنت پيغمبر است ولى سنت پيامبر(صلى الله عليه وآله) فقط اينها نبود. مجموعى از اعمال بود كه وظايف فردى، خانوادگى، اجتماعى، سياسى و فعاليتهاى اقتصادى را هم در بر مىگرفت.

سخن على(عليه السلام)؛ به اهل صفين

وَ لَقَدْ كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص نَقْتُلُ آبَاءَنَا وَ أَبْنَاءَنَا وَ إِخْوَانَنَا2؛ زمان پيغمبر صحبت كفر و ايمان بود وقتى دستور جهاد مىرسيد ديگر ما نگاه نمىكرديم طرفمان كيست. خويش و قوم هستيم؟ جزء باند و حزب ما هست يا نيست؟! با او مىجنگيديم ولو پدر يا پسر و برادرمان باشد. مَا يَزِيدُنَا ذَلِكَ إِلَّا إِيمَاناً وَ تَسْلِيم؛؛ آن مبارزه بر ايمان و تسليم ما مىافزود وَ مُضِيّاً عَلَى اللَّقَمِ وَ صَبْراً عَلَى مَضَضِ الْأَلَمِ وَ جِدّاً فِي جِهَادِ الْعَدُوِّ؛ و ما را در جاده وسيع حق و صبر و بردبارى و در برابر ناگوارىها و جهاد و كوشش در برابر دشمن، ثابت قدم مىساخت. وَ لَقَدْ كَانَ الرَّجُلُ مِنَّا وَ الْآخَرُ مِنْ عَدُوِّنَا يَتَصَاوَلَانِ تَصَاوُلَ الْفَحْلَيْنِ؛ مثل دو پهلوان كه با هم كشتى مىگيرند هر كدام مواظبند ببينند طرف چه غفلتى پيدا مىكند تا از گوشهاى به او ضربه بزند. يَتَخَالَسَانِ أَنْفُسَهُمَا أَيُّهُمَا يَسْقِي صَاحِبَهُ كَأْسَ الْمَنُونِ؛ تلاش مىكردند فرصتى پيدا كنند تا جام مرگ را به طرف بنوشانند. فَمَرَّةً لَنَا مِنْ عَدُوِّنَا وَ مَرَّةً لِعَدُوِّنَا مِنَّ؛؛ گاهى ما موفق مىشديم دشمن را بكشيم گاهى هم دشمن ما را مىكشت. اين وضع ما در مقام اطاعت امر پيغمبر در ميدان جهاد بود. فقط اين نبود كه شب تا صبح در حال سجده و گريه به عبادت بپردازيم فَلَمَّا رَأَى اللَّهُ صِدْقَنَ؛؛ وقتى خدا ديد ما راست مىگوييم، أَنْزَلَ بِعَدُوِّنَا الْكَبْتَ وَ أَنْزَلَ عَلَيْنَا النَّصْرَ؛ خدا ذلت و خوارى را بر دشمن و پيروزى را بر ما مسلمانها نازل كرد، حَتَّى اسْتَقَرَّ الْإِسْلَامُ مُلْقِياً جِرَانَهُ وَ مُتَبَوِّئاً أَوْطَانَهُ؛ تا اين كه اسلام استقرار پيدا كرد و در سرزمينهاى پهناور فراگير شد. وَ لَعَمْرِي لَوْ كُنَّا نَأْتِي مَا أَتَيْتُمْ؛ اگر ما هم مثل شما روح سازش داشتيم و راحتطلب و فقط مرد سجاده بوديم!، مَا قَامَ لِلدِّينِ عَمُودٌ؛ خيمه دين برپا و عمودى براى اين خيمه يافت نمىشد. وَ لَا اخْضَرَّ لِلْإِيمَانِ عُودٌ؛ شاخه ايمان هيچ وقت سرسبز و خرم نمىشد. وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَحْتَلِبُنَّهَا دَماً وَ لَتُتْبِعُنَّهَا نَدَم؛؛ بعد حضرت قسم مىخورد با اين وضع و روحيه راحتطلبى كه شما داريد به جاى شير از سينه شتر خون خواهيد دوشيد و سرانجامى جز ندامت و پشيمانى نداريد.

قرآن و سنت براى كيست؟

اين دو نمونه از فرمايشات اميرالمؤمنين(عليه السلام) بود كه فرمود كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(صلى الله عليه وآله). اصحاب رسول الله(صلى الله عليه وآله) در مقام عبادتشان آن گونه بودند كه صبح از زيادى عبادت و سجده، صورتشان خاك آلود بود، (البته مسجد آن وقتها اين جور نبود كه قالى و فرش داشته باشد؛ معمولاً همه، نمازهايى كه مىخواندند روى خاك بود) و درمقام جهاد هم اين گونه كه ذكر شد جانفشانى مىكردند. اين سنت پيغمبر است. اگر يك كسى مىخواهد رفتار پيغمبر را عمل كند بايد سنت پيغمبر را همه جانبه ببيند. نه در هنگام عبادت تنبلى كند و نه در مقام جهاد و اجتماع و....
تصور كنيد من و شما سالى دو سه شب احياء مىگيريم. از اين دو سه شب آن اندازهاش را هم كه چرت مىزنيم منها كنيد چه كار مىكنيم؟ مىنشينيم دعاى ابوحمزه و دعاى جوشن كبير و چند صفحه قرآن و دعايى مىخوانيم و قرآن سرمىگيريم. سالى دو سه شب اين جور احياء مىگيريم. كسانى بودند كه هر شبشان اين گونه بود؛ إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنى مِنْ ثُلُثَيِ اللَّيْلِ اى پيامبر تنها تو نيستى كه دو سوم شب را به عبادت مشغولى بلكه، وَ طائِفَةٌ مِنَ الَّذِينَ مَعَكَ؛ گروهى هم مانند تو هستند. قرآن از اوصاف اينها نقل مىكند، إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُكِيًّا3؛ وقتى آيات قرآن بر اينها تلاوت مىشود به حال سجده روى زمين مىافتند در حالى كه اشك از چشمانشان مىآيد. اين چه حاليست؟ مگر قرآن خواندن، به سجده افتادن و گريه كردن دارد؟ اينها را قرآن براى چه كسى گفته است؟ سنت پيغمبر(صلى الله عليه وآله)را چه كسى بايد تبعيت كند؟ ما چه اندازه از آن تبعيت مىكنيم؟! و آيا واقعاً آن اوصافى كه در قرآن براى منافقين ذكر شده، درباره ما صادق نيست؟

دور شدهايم!

از دستورات و تربيت اسلام، از آن روحى كه پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در جامعه اسلامى دميد، بسيار دور شديم. خودش مجسمه اسلام بود، شاگردى مثل على را تربيت كرد و اصحابى كه على از آنها اين چنين ياد مىكند. آن وقت ما ادعا داريم شيعه على هستيم.
أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنى مِنْ ثُلُثَيِ اللَّيْلِ؛ بعد خدا مىفرمايد كه ما اين كارها را براى شما واجب نكرديم [البته تهجد بر پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) واجب بود] عَلِمَ أَنْ سَيَكُونُ مِنْكُمْ مَرْضى وَ آخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي الْأَرْضِ4؛ خدا مىداند شما هميشه سلامتى نداريد كه هر شب بتوانيد اين همه عبادت كنيد و قرآن بخوانيد. خيلىها ممكن است مريض يا مسافر باشند. حال كه اين جور است فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنْهُ؛1 پس هر قدر مىتوانيد قرآن بخوانيد. اما واقعاً چقدر از اين سنتهاى پيغمبر(صلى الله عليه وآله) ياد گرفتهايم و عمل مىكنيم؟ و متأسفانه روز به روز شرايطى فراهم مىشود كه توفيق عبادتهاى مختصرش هم پيدا نمىشود. كم كم دارد يك فرهنگ عمومى مىشود كه تا ساعت دوازده يا از دوازده گذشته، بايد تلويزيون تماشا كرد! يا احياناً سى دى! البته انشاءالله از همانهايى كه اجازه وزارت محترم ارشاد اسلامى دارند! بالاخره زندگى بايد شاد باشد! آن وقت آيا مىتوان ساعت سه و چهار بلند شد و نماز شب خواند؟ اگر نماز صبحش قضا نشد بايد از آن خشنود بود!
سنت پيغمبر(صلى الله عليه وآله) اين گونه بود كه مىآمدند نماز مغرب را در مسجد مىخواندند، مىرفتند خانههايشان شام مىخوردند و برمىگشتند نماز عشاء را مىخواندند مىرفتند مىخوابيدند. آن وقت مىتوانستند قبل از نيمه شب بلند شوند و تا صبح به عبادت بپردازند.

عنايت ولى عصر«عج»

الحمدلله به بركت عنايات ولى عصر«عج»؛ عشق و علاقه خاصى به معنويت در اين نسل جديد به وجود آمده است. اين عنايت الهى است تا جبران آن روح فسادى باشد كه از در و ديوار مىبارد. يك روح معنوى و خدادادى در اين جامعه دميده شده است كه خدا را هزار مرتبه شكر چنين چيزى وجود دارد، والا ديگر اثرى از اسلام باقى نمىماند. چه اسلامى؟! چه دين و شريعتى؟! چه سنت پيغمبرى؟!


1- نهجالبلاغه، خطبه 97، ص 143.

2- نهجالبلاغه، خطبه 56، ص 91.

3- مريم، 58.

4- مزمل، 20.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org