قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم‏

راز و نياز

«شرائط رجاء صادقانه»

آن چه پيش رو داريد گزيده‏اي از سخنان حضرت آية اللّه علامه مصباح يزدي(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 06/07/86 مطابق با شانزدهم ماه مبارك رمضان 1428 ايراد فرموده‏اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

تحقق اسباب، لازمه رسيدن به خير

يكي از مناجات‏هاي خمس‏عشر، مناجات راجين است؛ مناجات اميدواران. در ابتدا مقدمه‏اي را عرض مي‏كنيم. انسان فطرتاً به گونه‏اي آفريده شده كه چيزهاي خوب را كمال مي‏داند و آن‏ها را دوست دارد. «وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ1»؛ محبتش نسبت به مصاديق خير زياد است. انسان رسيدن به خير مطلوب را دوست دارد. دوست دارد واجد شود و با آن ارتباط پيدا كند كه البته مشروط به شرايطي است و الاّ تمام خوبي‏ها براي همه انسان‏ها حاصل مي‏شد! تحقق اين امر منوط به اين است كه اسباب و شرايطش فراهم بشود. اسباب و شرايط در واقع يك نظم خاصي دارد كه اگر به آن ترتيب و با آن شكل خاص تحقق پيدا كند، حتما نتيجه بر آن مترتب مي‏شود. براي تحقق اين اسباب دو سيستم يا دو نظام را بايد در نظر بگيريم. يكي اينكه في حدّ نفسه اين اسباب چه هستند و چگونه تحقق پيدا مي‏كنند؟ و ديگر اين كه ما چگونه تصور مي‏كنيم؟! فرض بفرماييد اگر براي تحقق يك معلولي، صد عامل به طور مساوي دخالت داشته باشند، به محض تحقق آن صد عامل، معلول حاصل مي‏شود. نسبت هر يك در تأثير بر معلول يك صدم است. ولي اين ترتيب و تأثير هميشه در ذهن ما اين گونه نيست. گاهي ما خيال مي‏كنيم كه اين عامل تحقق دارد، ولي در واقع تحقق ندارد و گاهي بالعكس.

احتمال منطقي، احتمال روانشناختي

در اين جا دو نظام احتمالات به وجود مي‏آيد. احتمال منطقي و احتمال روانشناختي. فرض بفرماييد كاري را مي‏خواهيد انجام بدهيد يا مي‏خواهيد در درسي موفق شويد. انسان چقدر احتمال مي‏دهد كه اين هدف تحقق پيدا كند؟ يك وقت دقيقاً مي‏داند كه عوامل چيست و چند درصد در تحقق معلول تأثير دارند و طبق همان نظام درصد احتمال را مشخص مي‏كند. اين احتمالِ به جا و صادقي است. مثلاً مي‏گويد هفتاد درصد مطمئنم اين كار محقق مي‏شود. اما يك وقت مي‏گويم هفتاد درصد، اما ده درصد عواملش هم موجود نيست و اشتباه مي‏كنم. اين احتمالي كه مي‏دهم احتمالي روانشناختي است؛ اما صحت ندارد و جهل مركب است.

احتمال رحمت

چيزي كه اكنون مورد توجه و مطلوب ما است، رحمت و مغفرت و ثواب و رضوان الهي است. اينها اسبابي دارد. اين طور نيست كه خدا بي‏جهت به كسي رحمت بدهد يا از كسي بگيرد. اين خلاف حكمت خدا است. اگر گناه كسي را مي‏آمرزد يا شفاعت كسي را قبول مي‏كند بي‏حساب نيست، «كُلُّ شَيْ‏ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ2»؛ همه چيز حساب دارد. ليكن ما نمي‏دانيم حسابش چيست و چه وقت عمل مي‏شود؟ در بعضي از موارد مي‏دانيم خدا در چه شرايطي، چه كاري را انجام مي‏دهد. مثلاً مطمئن هستيم كساني كه در عمرشان گناه نكرده‏اند مانند ائمه‏ي معصومين(ع) به بهشت مي‏روند. اين اطمينان از معرفتي كه به خدا و صفات او و وعده‏هايي كه خدا داده است پيدا مي‏شود. بر عكس آن، در مورد جهنم هم صادق است.

احتمال صادق و كاذب

اما درباره‏ي ديگران مي‏دانيم بهشت رفتنشان يا نجاتشان از عذاب مشروط است. گتره‏اي نيست كه خدا بگويد: اين چند تا را ببريد بهشت، آن چند تا را هم ببريد جهنم! سر سوزني خطا نمي‏كند، منتها ما حساب كار خدا را بلد نيستيم. گاهي خيال مي‏كنيم مثلاً شفاعت يك امر خود به خودي است. شفاعت حق است اما درباره‏ي كسي كه ايمانش را سالم از اين عالم با خودش ببرد. ممكن است انسان بگويد: كه من كه ايمان دارم، پس حتماً شفاعت خواهم شد. امّا اين محاسبه صحيح نيست. چه بسا كساني كه سالياني ايمان داشتند و جزء مؤمنين بودند اما عاقبت به شر شدند. اگر با اينكه مي‏دانم استحقاق شفاعت ندارم يا مي‏دانم ايماني كه دارم لفظي است اما فرض كنم كه اسبپابِ تحقق اين رحمت و اين شفاعت فراهم است و بگويم هنوز هم اميد دارم خدا من را بيامرزد، اين اميدِ كاذب است. اگر چه واقعاً الان، هم اميد دارم و هم احتمال قوي مي‏دهم، اما اين احتمال روانشناختي و حالت رواني من، منطقي نيست. با احتمالي كه بر اساس مباني منطقي بايد سنجيده شود موافق نيست.

اميد صادق و كاذب

مثال ساده‏اي بزنم؛ كشاورزي محصولي مي‏خواهد بردارد. موقع شخم زدن، شخم مي‏زند، بعد هم موقع بذر پاشيدن بذر مي‏پاشد. به موقع هم آبياري مي‏كند، آفتاب وآب هم موجود است. مي‏گويد اميد دارم كه امسال مثلاً صد خروار از اين زمين محصول بردارم. نود درصدِ شرايط وجودي و عدمي را رعايت كرده اماممكن است چيزهاي غير قابل پيش‏بيني مثل سيل و آفتِ حساب نشده‏اي، پيش بيايد. اين با اميد منافات ندارد. اما اگر موقعِ شخم زدن زمين گفت: حالا بدون شخم مي‏كاريم! حوصله‏ي شخم زدن ندارم. بذر خوبي هم نپاشد. موقع آبياري‏اش هم بگويد: خب چند روز ديگر باران مي‏آيد! بعد هم بگويد كه من اميد دارم امسال صد خروار محصول بردارم، خب، اين همه زمين دارم! اين اميد كاذب و غير عاقلانه است. زيرا زمين كشاورزي يكي از عوامل است. وجود خودِ زمين كه باعث صد خروار محصول نمي‏شود. بايد شخم زد، تخم پاشيد، آبياري كرد و بعد هم مواظب بود آفت نخورد.
در امور معنوي هم همينطور است. «وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّي3»، براي ما جاذبه دارد، «أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ»؛ شير خالصي كه قاطي نداشته باشد، «وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ4»، «وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ5»، اينها را هم دوست داريم. بعد از ذكر همه‏ي اينها مي‏فرمايد «وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ6»؛ بالاتر از همه‏ي اين نعمت‏ها رضوان الهي است. اين چه قدر لذت دارد؟ بايد معرفت داشت تا فهميد چه قدر لذت دارد. همه اينها را دوست داريم و مي‏خواهيم به آن برسيم، اگر احتمال داديم كه اينها بي حساب به انسان مي‏رسد و اميدوار باشيم كه ما هم جزء كساني هستيم كه بي‏حساب مي‏گويند: برويد در بهشت! (اگر اينطور فكر كنيم) احتمال و اميد ما ارزش ندارد. اين خيال جاهلانه‏اي است و تحقق هم نخواهد يافت.

جهل به اسباب

گاهي هم كه اميدي نداريم، براي اين است كه نمي‏دانيم اسبابش تحقق پيدا كرده است. كسي كه واقعاً نمي‏داند خدا چقدر كريم است و رحمت خدا را نشناخته، وقتي اميدي ندارد، اميد نداشتنش به خاطر جهل اوست. اگر بداند خدا چقدر كرم دارد و در مقابل يك عمل خالص چه قدر پاداش مي‏دهد، اميدش به خدا بيشتر مي‏شود. برعكس هم اگر خيال كند كه خدا بدون دليل پاداش مي‏دهد، خيالي واهي است. به خود بگويد بالاخره اين گناهها را كرديم، اما خدا مهربان است و مي‏گويد بياييد و همه‏تان برويد بهشت! خود قرآن قسم خورده: «لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ7»؛ كه حتماً دوزخ از جنّ و انسِ گناهكار و كافر و معاند پر خواهد شد.

راهي براي بازگشت

مطلب ديگر اين كه اگر كسي گناهي كرده و مي‏داند راهي براي جبران وجود دارد و برايش راه انتخاب باز است، و واقعاً از گذشته‏اش پشيمان شود خدا هم او را مي‏آمرزد. اگر اميد دارد كه خدا همه‏ي گناهانش را مي‏آمرزد؛ اين اميد و رجاء، رجاء صادقي است. خدا هم وعده داده كساني كه حسن ظنّ به خدا داشته باشند، خدا ظنّ و رجاءشان را نااميد نمي‏كند. امّا اگر كسي، يا نداند كه رحمت خدا اسبابي دارد، و يا از سرِ هوس، با اينكه مي‏داند با توبه گناهان شسته مي‏شود و برايش هم امكان دارد، توبه نكند و اميد به بخشش خدا داشته باشد؛ اين اميد، اميدي كاذب است. مثل كشاورزي است كه محصولش دارد خشك مي‏شود و نرود آبياري كند! مي‏گويد حالا امروز نه، فردا، فردا نشد يك هفته‏ي ديگر! بايد گفت: دروغ مي‏گويي! تو اميد نداري، ادعاي اميد مي‏كني.

اسباب رحمت

اگر كسي اسباب را نمي‏داند بايد به او تعليم داد. بايد برود ياد بگيرد كه انسان در چه شرايطي به رحمت خدا نائل مي‏شود. اگر توبه كرد، بايد قضاي نماز واجبش را هم به جا بياورد. اگر حقوقي را از بين برده بايد ادا كند. آن وقت بگويد اميد دارم خدا من را مي‏آمرزد. پس اميد صادق آن جايي است كه انسان اسبابِ كمال و امورِ مطلوب را بشناسد و تا آنجايي كه توان دارد سعي كند آن اسباب را فراهم كند.

دعا و توسل

اما اگر دانست و نتوانست؛ اسباب رحمت را شناخت اما توان جبران بديهايش يا قضاي واجباتش را نداشت، آيا راهي هست تا باز هم اميدوار باشد؟ آري، اينجاست كه انسان بايد كرمِ خدا را بشناسد. خدا مي‏گويد اگر صادقانه واقعاً پشيمان شده باشي، در همين حال هم نااميد نباش. دعا و توسّل در اين حال وسيله‏اي است براي آمرزش گناه. صادقانه بگو خدايا من پشيمانم. عمري را به بطالت گذراندم، ولي اكنون واقعاً پشيمانم. اگر جواني‏ام برگردد، ديگر نمازهايم را ترك نمي‏كنم. خدايا! با اين كه مي‏دانم شرطِ آمرزش گناهان اين است كه اين نمازها را قضا كنم و حقوق مردم را ادا كنم، اما تو خود مي‏داني نمي‏توانم. در اين حال هم دعا و توسّل و تضرّع مايه‏ي اميد است. يكي از اسبابِ رحمت دعاست. خودِ اين هم يك سببي است، براي كسي كه كاري از دستش بر نمي‏آيد. براي مثال اگر مريضي دكتر نرود، يا برود اما داروهايش را استفاده نكند، بعد هم بگويد: اميد دارم كه خدا انشاءالله خودش شفا دهد؛ اين اميد كاذب است. خدا درد داده، دوا هم داده.اما اگر همه كارها را براي خوب شدن انجام داد و فايده‏اي نداشت يا توان درمان نداشت آيا بايد نااميد باشد؟ خير، براي چنين كسي دعا و توسّل يك راه است. وقتي به اسبابي كه از دست خودش بر مي‏آيد دسترسي ندارد، دعا و توسّل راهي است براي اينكه آن نتيجه برايش مترتب شود. آن راه را هم خدا خلق مي‏كند. بنابراين باز هم نااميد نباش.

اسباب پيروزي

در هشت سال دفاع مقدس، رزمنده‏هاي ما از اين اميدها زياد داشتند. در شرايطي كه هيچ اسباب ظاهري براي پيروزي نبود، خدا پيروزشان كرد. اگر در خانه مي‏نشستند و مي‏گفتند: خدايا خودت دشمنان اسلام را نابود بفرما! الهي آمين؛ هيچ اتفاقي نمي‏افتاد. خدا براي پيروزي بر دشمن اسبابي قرار داده است؛ «جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ8»، «قاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ وَ لْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً9»؛ اينها را براي چه كسي گفتند؟ چطور پيغمبر اكرم(ص) و ائمه‏ي اطهار(ع) خودشان بايد به صحنه‏ي جنگ بروند و جانشان را به خطر بيندازند؟ رزمنده‏اي كه با تمام توانش جنگيده و از نفس افتاده و در وسط دشمن هم گير كرده است، آيا بايد نااميد شود؟ نه، همانجا هم اگر دعا كند و صادقانه متوسّل شود - اگر خدا صلاحش باشد - همانجا هم راه نجات برايش فراهم مي‏شود. اين‏ها نشانه‏ي اين است كه اگر كسي توكل و اميدش به خدا باشد اگر چه اسباب ظاهري هم فراهم نباشد، در صورتي كه خدا اراده كند او را موفق مي‏كند. پس، وقتي مي‏توانيم اميد صادق داشته باشيم، كه بدانيم براي تحقق يك امرِ مطلوب چه اسباب و وسايلي وجود دارد. بايد بدانم آن اسبابي را كه خدا براي رحمتش قرار داده چيست و چه مقدارش در اختيار من است؟ بايد از آن اسباب براي رسيدن به آن رحمت استفاده كنم. اگر استفاده نكنم و بگويم: اميد دارم؛ اميدِ كاذب و دروغ است! زيرا اسبابِ ديگري هم لازم است كه در توان من است. يا ممكن است با وجودِ اين اسباب آفاتي برسد، كه دفعش از من ساخته نيست. در اينجا هم يك سببِ ديگري وجود دارد و آن دعا و توسّل است. اگر دعا و توسّل كردم، مي‏توانم اميدِ صادق داشته باشم. اما اگر استفاده نكردم، خودم را گول زده‏ام.

عدم اطمينان از خود

انسان به ايمان و عمل صالح گذشته خود نمي‏تواند اميد داشته باشد چون هر لحظه ممكن است امتحان سختي پيش آيد و در آن رفوزه شود يا حتي ايمانش را از دست بدهد. گاهي امتحان‏هاي سخت الهي واقعاً كمرشكن است، خدا انشاءالله ما را بيش از طاقتمان به امتحان‏هاي سخت مبتلا نكند.
زماني كه در مدرسه‏ي حجتيه بوديم مرحوم شيخ عباس تهراني روزهاي جمعه مي‏آمدند در مدرسه‏ي حجتيّه دعاي ندبه مي‏خواندند و درس اخلاق مي‏گفتند. يك روز در درس اخلاق فرمودند: من يك وقت خيال مي‏كردم در مقابل بلاها و سختي‏ها مي‏توانم خوب تحمّل كنم، يك شب دل درد شدم. - ايشان زخم معده داشت - اوّلي كه درد گرفت، به خودم گفتم تحمل مي‏كنم؛ صبر مي‏كنم. چند دقيقه گذشت، درد شدت پيدا كرد. ديدم نمي‏توانم تحمّل كنم. گفتم خدايا شفا بده. اما باز خوب نشد و شدت پيدا كرد. به خود مي‏پيچيدم خلاصه التماس كردم: خواهش مي‏كنم، ديگر تحمل ندارم. اما دوباره خوب نشد. به ائمه‏ي اطهار(ع) توسل پيدا كردم، از هر راهي مي‏دانستم... - آن وقت‏ها كه مثل حالا تلفن و وسايل ارتباطي نبود، هر كه مريض مي‏شد دست كم تا صبح بايد صبر مي‏كرد كه يك نفري پيدا شود و او را ببرد بيمارستان - بالاخره نيمه‏ي شب هر چه از دعا و توسل بلد بودم استفاده كردم، اما خوب نشد. يك وقت ديگر آنقدر عرصه بر من تنگ شد، گفتم: مگر كسي نيست به فرياد من برسد؟ وقتي ضعفم را درك كردم كه حتي نمي‏توانم ايمانِ خودم را حفظ كنم طولي نكشيد كه خوب شد. اين وسيله‏اي بود كه خدا به من بفهماند كه تو در مقابلِ يك درد شكم ايمانت را نمي‏تواني حفظ كني. چه مي‏گويي؟ چه ادعايي داري؟
اين مختصّ به ايشان نبود. بنده صد مرتبه از او ضعيف‏ترم!پس نيكوست كه انسان هميشه اميدوار باشد، اما سعي كند اميدش صادق باشد و ادعاي دروغي براي اميد نداشته باشد.


1. عاديات / 8.

2. رعد / 8.

3. محمد / 15.

4. واقعه / 21.

5. آل‏عمران / 15.

6. توبه / 72.

7. هود / 119.

8. توبه / 41.

9. توبه / 123.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org