قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم‏

راز و نياز

«خوف و رجاء صادقانه»

آن چه پيش رو داريد گزيده‏اي از سخنان حضرت آية اللّه علامه مصباح يزدي(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 07/07/86 مطابق با هفدهم ماه مبارك رمضان 1428 ايراد فرموده‏اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

خوف و رجاء موحدين

هيچ كار اختياري آگاهانه‏اي نيست كه از انسان سر بزند و عامل خوف و رجا در آن تأثيري نداشته باشد. هر كاري كه ما انجام مي‏دهيم اگر كار عقلايي و حساب شده باشد، يا به اميد نفع و لذتي است يا از ترس وقوع ضرر و خطر و شري است. منتها كساني كه باخدا هستند و ايمان به خدا دارند، به اندازه‏ي معرفتشان نسبت به توحيد (به خصوص توحيد افعالي) خوف و رجاءشان نسبت به خدا فرق مي‏كند. يعني اميد دارند كه خدا! كارهايشان را سامان دهد؛ چه در كارهاي دنيوي و چه در كارهاي اخروي. اميد دارند خدا توفيق دهد كه كار خير انجام دهند و اميد دارند در عالم برزخ و قيامت، خدا گناهانشان را بيامرزد و به ثوابي برسند. و همينطور ترس دارند از اينكه خداي متعال مبادا بر آنها غضب كند و در دنيا نعمت‏هايش را سلب كند و در آخرت به عذاب مبتلا شوند.

ترس از استدراج

البته بعضي از مؤمنين خوف‏هاي ديگري هم از بعضي نعمت‏ها دارند! مثلاً يكي از سنت‏هاي الهي، استدراج است. يعني خدا كساني را مشمول نعمتي قرار مي‏دهد، اگر قدر نعمت را ندانستند آنها را يك گوشمالي مي‏دهد.اگر تنبيه تأثيري نكرد، خدا نعمتشان را زياد مي‏كند. قرآن از اينها گله مي‏كند، «فَلَوْ لا إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُو1»؛ چرا وقتي به ايشان گرفتاري داديم نيامدند درِ خانه‏ي ما تضرع كنند، «وَ لكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ»؛ علت اينكه تضرع نكردند و متنبه نشدند براي اين است كه دلهايشان را قساوت گرفته است. آرام آرام نعمتشان را زياد مي‏كند. آن قدر زياد تا اين كه مي‏گويند: اگر وعده‏ي انبياء راست بود، عذاب مي‏شديم. هر كاري مي‏خواهيم انجام مي‏دهيم اما نعمت‏هاي ما زياد هم مي‏شود؛ پس وعده‏هاي انبياء اساسي ندارد. آن وقت «أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً2»؛ اين سنت استدراج است و منتهي مي‏شود به اينكه ناگهان خدا آن‏ها را مورد عذاب قرار مي‏دهد. چه بسا عذاب استيصال كه نابود مي‏شوند. با توجه به اين، بعضي از گناهكاران وقتي مي‏بينند با اينكه مرتكب گناه مي‏شوند نعمت‏هايشان ادامه دارد مي‏ترسند كه نكند مورد استدراج واقع شده باشند؟!

خوف و رجا لازمه ايمان

دو حالت خوف و رجا را بايد در خودمان حفظ كنيم، «لَا يَكُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً حَتَّي يَكُونَ خَائِفاً رَاجِي3»؛ مؤمنْ مؤمن واقعي نيست مگر اينكه هم داراي خوف باشد و هم رجا. در روايتي وارد شده كه اگر خوف و رجاء در قلب مؤمن را وزن كنند و بسنجند، هيچ كدام بر ديگري ترجيح ندارد. اگر خوف زياد شود موجب يأس از رحمت الهي مي‏شود و اگر رجاء زياد شود موجب امن از مكر خدا مي‏شود.

خوف و رجاء عبادي

نكته‏ي لطيف اين كه خود همين تلاش براي كسب و ايجاد تعادل بين خوف و رجا چون مرضي خداست، مي‏شود يك عبادت. البته بعضي روايت‏ها عبادت را سه قسم مي‏كند؛ بعضي عبادت مي‏كنند؛ «خَوْفاً مِنَ النَّارِ»، بعضي؛ «طمعاً للجنّة»، يا «رَغْبَةً فِي ثَوَابِهِ4»، يك دسته‏ي ديگري هم كه شايد نسبت به هم اختلاف درجه داشته باشند، جامعشان اين است كه به خاطر خوف از عقاب يا اميد به ثواب نيست، بلكه يا «حبّاً لله»؛ است، يا «شكراً لله»، و يا گونه‏اي كه اميرالمؤمنين(ع) مي‏فرمايند: خدايا به خاطر ترس از جهنم يا طمع در بهشت عبادت نمي‏كنم، «بل وجدتك اهلاً للعبادة فعبدتك5»، بلكه تو شايسته عبادت هستي، تو را اين گونه يافتم، تو عبادت كردني هستي. عبادت نكنم چه كار كنم؟! البته دسته سوم هم به حسب مرتبه‏ي خودشان داراي خوف و رجا هستند. فرض كنيد مي‏ترسند كه حقّ محبت را به جا نياورند! مي‏ترسند شاكر نباشند و حق شكر را به جا نياورند. بنده كارش بندگي است؛ مي‏ترسند از اينكه در انجام اين وظيفه‏شان كوتاهي كنند و حق بندگي را به جا نياورند.

خوف و رجاء ولائي

آيا بالاتر از اين هم هست؟ آري، بزرگاني چون ائمه اطهار(ع) حتي اين خوف و رجاءشان تابع اراده‏ي خداست. در زيارت جامعه مي‏خوانيم «أَنّي وَ لَكُم الْقُلُوبُ الَّتِي تَوَلَّي اللهُ رِياضَتَهَا بِالْخَوْفِ وَ الرَّجاء6»؛ شما دل‏هايي داريد كه با خوف و رجا رشد مي‏كند و به كمال مطلوبش مي‏رسد اما متصدي خوف و رجاءش هم خداست. بندگي آنها به حدي است كه اين را هم به خدا واگذار مي‏كنند. در واقع مي‏خواهند تمام وجودشان مظهر بندگي خدا باشد. هر چه را خدا در وجودشان قرار داده است در راه بندگي خدا صرف مي‏كنند. «إِلهِي أَغْنِنِي... بِإخْتِيارِكَ عَنْ إِخْتِياري»، خدايا كاري كن كه من احتياج به تصميم‏گيري نداشته باشم؛ تو تصميم بگيري. خدا يك چنين بنده‏هايي دارد! روايت معتبري در اصول كافي مي‏فرمايد: «لا يزال عبدي يتقرب إليَّ بالنوافل مخلصاً لي حتي أُحبّه فإذا أحببتُه كنتُ سمعه الذي يسمع به و بصره الذي يبصر به و يده التي يبطش به7»، بنده به يك جايي مي‏رسد كه در اثر بندگي، خدا چشم و گوش او مي‏شود، يعني چه؟! ما نمي‏دانيم. وقتي خدا چشم و گوش و اراده‏ي او مي‏شود، خوف و رجاء او هم مي‏شود. يعني خودش متولي خوف و رجاء بنده‏اش مي‏شود. اگر كسي بنده واقعي شد و اختيارش را واقعاً به دست خدا سپرد، خدا هم ابا ندارد از اين كه اين ولايت را بپذيرد و تربيتش را خودش به عهده بگيرد. هر وقت هر چه صلاحش هست به او مي‏دهد.

خوف و رجاء صادقانه

همه‏ي ما كمابيش ادعا داريم كه هم از عذاب خدا مي‏ترسيم و هم اميد به بهشت خداوند داريم. هم خوف داريم و هم رجاء. اما اين ادعا چه اندازه واقعيت دارد، معلوم نيست! چند روايت نوراني در اين زمينه، خدمتتان عرض مي‏شود. در نهج‌البلاغه، حكمت صد و پنجاه، امير المؤمنين(ع) مجموعه نصايحي را فرموده‏اند. مرحوم سيد رضي وقتي اين‏ها را نقل مي‏فرمايد، مي‏گويد: اگر در نهج البلاغه غير از همين حديث نبود، همين يك حكمت بالغه براي موعظه‏ي انسانها كافي بود. اولش اين است، مي‏گويد: «لَا تَكُنْ مِمَّنْ يَرْجُو الْآخِرَةَ بِغَيْرِ عَمَلٍ8»؛ چنين نباش كه بگويي اميد به آخرت دارم اما كاري انجام ندهي، «وَ يُرَجِّي التَّوْبَةَ بِطُولِ الْأَمَلِ»، وقتي پاي گناه پيش مي‏آيد بگوي انشاءالله خدا مي‏بخشد. وقتي به او مي‏گويند: توبه كن! مي‏گويد: حالا زود است. به واسطه‏ي آرزوهاي دور و درازي كه دارد توبه را عقب مي‏اندازد.

تجلّي اميد در عمل

روايت ديگري در كافي از امام صادق(ع) نقل مي‏كند: به امام صادق(ع) عرض كردند: بعضي از شيعيان شما كه ادعاي تشيع دارند و خودشان را منتسب به شما مي‏دانند، از خيلي از گناهان دوري نمي‏كنند: «إِنَّ قَوْماً مِنْ مَوَالِيكَ يُلِمُّونَ بِالْمَعَاصِي وَ يَقُولُونَ نَرْجُو9»؛ گناه مي‏كنند و مي‏گويند: اميد داريم كه خدا بيامرزد. اينها وضعشان چطور است و آيا شما تأييد مي‏كنيد؟ حضرت فرمود: «كَذَبُوا لَيْسُوا لَنَا بِمَوَالٍ»؛ دروغ مي‏گويند و از دوستان ما نيستند.؛ «أُولَئِكَ قَوْمٌ تَرَجَّحَتْ بِهِمُ الْأَمَانِيُّ»؛ اينها كساني هستند كه آرزوها بر آنها غالب شده و كارهايشان را توجيه مي‏كنند. بعد يك قاعده‏ي كلي مي‏فرمايد: «مَنْ رَجَا شَيْئاً عَمِلَ لَهُ»، اگر كسي اميدي به چيزي داشته باشد تلاش مي‏كند كه به آن برسد. چطور اينها اميد به آمرزش دارند اما كاري براي آمرزششان انجام نمي‏دهند؟ پس دروغ مي‏گويند.

رجاء كاذب

در نهج‌البلاغه اميرالمؤمنين(ع) خطبه‏ي صد و شصتم روايت كوبنده‏تري است كه مي‏فرمايد: «يَدَّعِي بِزَعْمِهِ أَنَّهُ يَرْجُو اللَّهَ10»؛ به گمان خودش ادعا مي‏كند كه من اميدوار به خدا هستم، «كَذَبَ وَ الْعَظِيمِ»؛ به خداي بزرگ كه او دروغ مي‏گويد و اميد به خدا ندارد. بعد علت دروغش را تبيين مي‏فرمايد، مي‏گويد: «مَا بَالُهُ لَا يَتَبَيَّنُ رَجَاؤُهُ فِي عَمَلِهِ». اگر واقعا اميد دارد چرا در عملش آثار اميد ديده نمي‏شود، «فَكُلُّ مَنْ رَجَا عُرِفَ رَجَاؤُهُ فِي عَمَلِهِ»، هر كس اميدي دارد در عملش معلوم مي‏شود كه به چه اميد دارد. شما حساب كنيد كسي براي گرفتن يك وام كوچك از صندوقي چند ساعت وقت صرف مي‏كند و چقدر التماس پيش اين و آن مي‏كند و ريش گرو مي‏گذارد كه ضمانتش كنند! براي يك كار كوچك در دنيا كه اميدش هم به بنده خدا است! چقدر زحمت مي‏كشد. اما براي امور عظيمي كه اميدش را از خدا دارد: نعمت ابدي، نجات از عذاب ابدي و...، چقدر زحمت مي‏كشد؟! حالا به زور اگر نمازش را درست بخواند! آنجا كه اميدش براي وام صد در صد نبود، چقدر تلاش مي‏كرد تا وام بگيرد؟! اينجا مي‏خواهد مجاني از خدا نعمت‏هاي ابدي بگيرد، اما خيلي خونسرد! در ماه رمضان، آيا يك ختم قرآن بكند يا نكند؟! آن هم تند تند و بدون تجويد و توجه. منت هم سر خدا دارد كه يك ختم قرآن كرده! بنده اوائل طلبگي وضع زندگي‏ام خوب نبود؛ در ماه رمضان يك آقايي پانزده تا يك توماني به من داد تا يك ختم قرآن بكنم. براي پانزده تومان حاضر شدم يك ختم قرآن بخوانم اما براي پاداش اخروي‏كه بيش از پانزده ميليارد تومان مي‏ارزد حاضر نيستم عبادت كوچكي انجام بدهم! مگر ثوابهاي آخرت را مي‏شود با نعمت‏هاي دنيا مقايسه كرد؟! آن وقت راست مي‏گويم كه اميد دارم؟ «يَرْجُو اللَّهَ فِي الْكَبِيرِ وَ يَرْجُو الْعِبَادَ فِي الصَّغير»؛ اميدهاي بزرگي از خدا دارد و اميدهاي كوچكي از بندگان! «فَيُعْطِي الْعَبْدَ مَا لَا يُعْطِي الرَّبَّ»؛ به آن كسي كه اميد كمي از او دارد حاضر است چه قدر وقت صرفش كند! التماس و خواهش و تمنا كند، واسطه و ضامن ببرد، اما براي اميدهاي بزرگ و نعمت‏هايي كه از خدا انتظار دارد، حاضر نيست چيزي خرج كند! «كَذَبَ وَ الْعَظِيمِ»؛ به خداي عظيم اين مدعيان رجا دروغ مي‏گويند و اگر اميد داشتند متناسب با اميدشان تلاش مي‏كردند. «فَمَا بَالُ اللَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ يُقَصَّرُ بِهِ عَمَّا يُصْنَعُ بِهِ لِعِبَادِهِ»؛ چطور است كه تقصير آنچه درباره‏ي بنده‏ها انجام مي‏دهند درباره‏ي خدا مي‏كنند! همان كاري كه براي بنده انجام مي‏دهد نسبت به خدا همان نوع را هم انجام نمي‏دهد! درباره‏ي خدا كار مختصري مي‏كند در حالي كه حتي گاهي تكليف واجبش را هم انجام نمي‏دهد. اينها شاهد اين است كه ما بايد خوف و رجايي تحصيل كنيم كه در ادعايش صادق باشيم. علامت ادعايش هم اين است كه متناسب با اميدي كه داريم آنچه از دست ما بر مي‏آيد كوتاهي نكنيم. اگر چيزي هم از دستمان بر نيامد آن وقت با دعا و تضرّع از خدا بخواهيم كه از گناهان و تقصيرهايمان چشم پوشي كند و به كرم خودش ببخشد.

فرازهايي از مناجات الراجّين

«إلهي مَنِ الَّذي نَزَلَ بِكَ مُلْتَمِساً قِراكَ فَما قَرَيْتَهُ»، گفتيم لسان مناجات اين است كه چيزهايي بيان شود تا موجب رحمت و رأفت مخاطب شود. مي‏گويد: خدايا! كيست كه درِ خانه‏ي تو آمد و خواهش كرد كه از من پذيرايي كن و تو پذيرايي‏اش نكرده باشي؟
«وَمَنِ الَّذي أناخَ بِبابِكَ مُرْتَجِياً نَداكَ فَما أوْلَيْتَهُ»؛ كيست كه بارش را بر درِ خانه‏ي تو اندازد، - «أناخَ بِبابِكَ»؛ اصلش اين بوده كه وقتي مسافري از سفر مي‏رسيد از شتر پياده مي‏شد و شترش را جايي مي‏خواباند - و در پيشگاه و درِ خانه‏ي تو اقامت گزيد و اميد داشت كه تو حاجتش را برآورده كني و تو محرومش كرده باشي.
«أيَحْسُنُ أنْ أرْجِعَ عَنْ بابِكَ بِالخَيْبَةِ مَصْرُوفاً»؛ تو كه هر كسي بر در خانه‏ات آمد، مأيوس نشد، آيا من كه درِ خانه‏ي تو آمده‏ام، شايسته است محروم و دست خالي برگردم؟
«وَلَسْتُ أعْرِفُ سِواكَ مَوْلاً بِالإِحْسانِ مَوْصُوفاً»؛ در حالي كه من غير از تو آقايي را سراغ ندارم كه اهل احسان باشد و هر كه درِ خانه‏اش برود نااميد بر نگردد.


1. انعام / 43.

2. انعام / 44.

3. الكافي، ج 2، ص 71، باب الخوف و الرجاء، روايت 11.

4. ر.ك: وسائل‏الشيعة، ج 1، ص 62، باب 9، روايت 135.

5. بحار، ج41، ص14، باب101، روايت 4.

6. بحارالأنوار، ج 99، ص 162، باب الزيارات الجامعة، زيارت پنجم.

7. إرشادالقلوب، ج 1، ص 91، الباب الثاني و العشرون في فضل صلاة.

8. نهج‏البلاغة، ص 497، حكمت 150.

9. الكافي، ج 2، ص 68، باب الخوف و الرجاء، روايت 6.

10. نهج‏البلاغة، ص 225، خطبه 160.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org