قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم‏

راز و نياز

دستي بر دامان او

آن چه پيش رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت الله مصباح يزدي(دامت بركاته)در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 21/9/1386 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

مناجات متوسلين

إلهي لَيْسَ لِي وَسِيلةٌ إلَيْكَ إلاّ عِواطِفُ رَأْفَتِكَ، وَلا لِي ذَرِيعةٌ إلَيْكَ إلاّ عَوارِفُ رَحْمَتِكَ، وَشَفاعَةُ نَبِيِّكَ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ، وَمُنْقِذِ الاُمَّةِ مِنَ الْغُمَّةِ، فَاجْعَلْهُما لِي سَبَباً إلي نَيْلِ غُفْرانِكَ، وَصَيِّرْهُما لِي وُصْلَةً إلَي الفَوْزِ بِرِضْوانِكَ،
مفاهيم جديدي كه در اين مناجات آمده و تقريبا مختص به اين مناجات است مسئله‏ي وسيله و توسل است. مي‌فرمايد: خدايا من بيش از دو وسيله، براي وصول به تو و درك رضوان تو ندارم؛ يكي عواطف رأفت، و ديگري شفاعت پيامبر(صلي الله عليه السلام)
 

معناي «وسيله»

كلمه‏ي وسيله را در كتابهاي لغت اين گونه معنا كرده‌اند: «وسل اليه وسيلة تقرب اليه بعمل او بشخص»، ما در ادبيات و عرف خودمان وسيله را تقريبا با اسباب مساوي مي‏دانيم. به نظر مي‌رسد در عرف محاورات عربي معنايي اخصّ مراد است.
بعضي از كتابهاي لغت، فقط در مورد تقرب به خدا اين كلمه را به كار برده‌اند. ما هم در زبان فارسي به اين معنا به كار مي‌بريم؛ يعني عاملي كه موجب تقرب به خدا مي‏شود. در دو آيه‏ي قرآن از كلمه‏ي وسيله استفاده شده است. يك جا امر شده به اينكه، وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ1.؛ يك جا هم درباره‏ي وصف بعضي از بندگان شايسته‏ي خدا مي‏فرمايد: يَبْتَغُونَ إِلي رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ2. در اين جا اگر معناي عامّي را براي وسيله در نظر بگيريم؛ وسيله هر چيزي است كه موجب تقرب به خدا مي‏شود. به عبارت ديگر، وسيله تمام اعمال خيري است كه ما انجام مي‌دهيم، چون اعمال خير مقدمه‌اي براي تقرّب به خداست. پس به اين معنا، هر كسي هر كار خيري «قربة الي الله»؛ انجام مي‏دهد و منظورش اين است كه با اين كار به خدا نزديك شود، فقد توسل اليه بوسيلة. بندگان شايسته‏ي خدا، هر كاري انجام مي‏دهند براي اين است كه آن‌ها را به خدا نزديك كند. هر كاري هم كه براي تقرب به خدا باشد، وسيله است. پس همه‏ي بندگان خدا در تمام زندگي‏شان هر عبادت و كار خيري مي‏كنند، وسيله است. اين يك معناي عامي است براي توسل.
متناسب با اين معنا هم اين است كه، همه‏ي اعمال خير به توفيق الهي انجام مي‏گيرد؛ يعني اگر خدا ابزار كار خير را در اختيار ما قرار ندهد (چه ابزارهاي بدني‏، چه ابزارهاي فكري و علمي‏، و چه ابزارهاي روحي و نفساني)، كاري از ما ساخته نيست. هم چنين با داشتن اين ابزارها، اگر راه خير را ندانيم، و ندانيم چگونه بايد از اينها استفاده كرد؛ يعني ابزارهاي علمي و معرفتي نداشته باشيم، باز راه به جايي نمي‏بريم، حالا چه اين راه‌ها را با عقل بشناسيم و چه با شرع. بعد از همه‏ي اين‌ها، باز هم براي اراده كردنش توفيق مي‏خواهيم. خيلي وقت‌ها انسان خيلي چيزها را مي‏داند، توجه هم دارد، اما همتش نيست. بايد يك آمادگي روحي، براي اقدام به انجام عمل خير وجود داشته باشد و اين باز حالتي است كه خدا بايد لطف كند؛ مقدماتش هم از هر راهي باشد منتهي به خداي متعال مي‏شود.

پيامبر(صلي الله عليه السلام) به عنوان وسيله

از جمله اين وسايل هم وساطتي است كه انبياء و اولياء خدا دارند، و بالاتر از آن، كه همه به آن وسيله احتياج دارند، وجود مقدس پيامبر اكرم(صلي الله عليه السلام) است؛ كه اذهان و پايه‏ي شناخت و معرفت ما، بسيار كوتاهتر از اين است كه ميزان ومرتبه‌ي نيازي كه به پيامبر داريم را بشناسيم و بفهميم كه وجود مقدس ايشان چه نقشي در حيات و سعادت ما و ساير انسانها دارد! مراتبِ معرفتي هم كه نسبت به آن وجود مقدس پيدا مي‏شود، بسيار متفاوت است؛ شايد امثال سلمان و ابوذر مقداري از آن را شناخته‌اند. اگر بگوييم آنچه ما از مراتبِ كمالِ آن وجود مقدس مي‌فهميم مانند قطره‏اي است از يك اقيانوس، سخن گزافي نگفته‌ايم.

شفاعت

از بركاتي كه وجود مقدّس پيامبر اكرم(صلي الله عليه السلام) براي امّتشان دارند اين است كه، اگر كسي بتواند با ايمان از دنيا برود ، در صورتي كه معصيت‌هاي او توسط توفيق‌هايي مثل توبه و اجتناب از كبائر آمرزيده نشده باشد، در قيامت به وسيله‏ي شفاعت رسول اكرم(صلي الله عليه السلام) آمرزيده مي‏شود. يعني در روز قيامت مؤمني نمي‏ماند كه با ايمان وارد محشر شده باشد، ولي وارد بهشت نشود. شافع انسان همان پيامبر خواهد بود؛ اما به شرطي كه ايمانش را تا آنجا سالم برده باشد! اين آخرين مرتبه از رحمت‏هاي الهي است كه به وسيله‌ي وجود مبارك پيامبر اكرم(صلي الله عليه السلام) شاملِ انسانهاي ديگر مي‏شود.
بايد به اين نكته توجه داشت كه خود پيامبر را چه كسي آفريده و به اين مقام رسانده است؟ آيا جز اين است كه او از مظاهر رحمت خداست؟ يكي از مقاماتي كه خداوند به پيامبر داده، «مقام الوسيلة»؛ است: وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضي؛3؛ آن قدر خدا به واسطه‏ي وجود پيامبر اكرم (صلي الله عليه السلام) ‏ديگران را مي‏بخشد تا او خوشحال و راضي شود. ببينيد او چه مقامي نزد خدا دارد كه رضايت او اين قدر مطلوب خداست! شفاعت پيامبر البته يك مجراي فيض الهي است، ولي به هر حال، اين مجرا غير از مجاري ديگر است. به حسب محاسبات ظاهري، ما كساني هستيم كه با انجام انواع عبادات، مستحق ثواب مي‏شويم. مستحق هم به معنايي است كه باز خودش احتياج به توضيح دارد. كسي كه از خودش هيچ استحقاقي ندارد، باز خداوند مهربان، حقي را براي او قرار داده است. آنها يك باب است كه انسان‌ها بوسيله‏ي آن وارد بهشت مي‏شوند، يك باب هم اين است كه وقتي آن ابزار در اختيارشان نبود، به واسطه‏ي شفاعت پيامبر وارد بهشت مي‏شوند. به عبارت ديگر، جز رحمت الهي چيزي موجب تقرب ما و رسيدن به رضوان او و استفاده از نعمت‏هاي بهشتي نخواهد شد، ولي آن رحمت گاهي از راه اعمال عبادي خود ما نصيب ما مي‏شود و گاهي از راه شفاعت پيامبر اكرم و اهلبيت(عليهم السلام). از اين دو منظر است كه دو راه پيدا مي‏شود. از يك نظر، جز وسيله و توسل به خدا، راهي نيست، و از يك نظر هم جز شفاعت چيزي نيست، براي اينكه ما هر چه داريم به طفيل وجود پيغمبر اكرم(صلي الله عليه السلام) است. با توجه به اين دو ديدگاه است كه مي‏فرمايد: براي رسيدن به رضوان تو، دو راه بيشتر نيست؛ يكي همان «عَواطِفُ رأفتك»؛ و «عوارف رَحْمَتِكَ »؛ است. بالاخره هر چه هست از آنجا بايد بيايد. ما از خودمان چه داريم كه براي خودمان باشد؟! اگر عطيه‏ي الهي نباشد، چه داريم؟؛

ضرورت توسل براي رسيدن به قرب الهي

هر كسي مي‏خواهد به قرب الهي نائل شود، و نمي‏تواند كه نخواهد! براي رسيدن به اين مقام بايد متوسل به اين وسيله شود. اين هم نكته‏اي است‏؛ كه هيچ كس نمي‏تواند چيزهاي لذت‌بخش را دوست نداشته باشد. ممكن است كسي بگويد: لذتي را نمي‏خواهم؛ آن براي اين است كه نمي‏داند لذت چيست. اگر مي‏دانست، نمي‏توانست نخواهد! آدميزاد اگر يك خوبي را درك كند، به همان اندازه‏اي كه درك مي‏كند، نمي‏تواند نخواهد! هم چنان كه نمي‏تواند از عذاب‌ها و ناراحتي‏ها، بدش نيايد. انسان بايد ضعف خودش را در مقابل خدا درك كند. همه در زندگي خود مقداري از آن را تجربه كرده‌اند و مي‏دانند. ما بر يك گرسنگي يا تشنگي يا بيماري، نمي‏توانيم صبر كنيم، داغ عزيز ديدن مشكل است. همچنين است سختي‏ها و مشكلات ديگر كه «لاتعد و لاتحصي». بنده كه اقرار مي‏كنم هيچ كدام از اين‌ها را نمي‏توانم تحمل كنم! اگر خدا لطف كند و انسان را نگه دارد لطف اوست و الاّ ما خيلي ضعيف‏تر از اين هستيم كه بتوانيم در مقابل اين امتحانات صبر كنيم. از لحاظ معرفت نيز خيلي پست‏تر از آن هستيم كه مقامات اولياء و انبياء خدا را درك كنيم؛ چه رسد كه به آن برسيم. كسي كه خاك قبرش بعد از هزار و چهارصد سال - خاكي كه شايد ده‌ها و صدها بار عوض شده باشد- بيماري‌هاي لاعلاج را شفا مي‏دهد، من و شما از اين چه مي‏فهميم؟ اين لطف و عنايت خداست كه اين گونه بركات را به يك بنده‏اي مي‏دهد. اين عنايت خداست كه آمرزش ميلياردها انسان را به طفيل رضايت يك بنده‏اش قرار مي‏دهد. ببين آن بنده چه بايد باشد! اي كاش اين روزها در مدينه بوديم و توفيق عتبه بوسي مرقد آن حضرت(صلي الله عليه السلام) را داشتيم ولو اينكه نمي‏گذارند! اما دست كم خاضعانه اظهار ارادتي مي‏كرديم.

دو راه سعادت

براي انسان جز دو راه نيست؛ يا نسيم‏هاي رحمت وزيدن مي‏گيرد كه شامل حال او هم مي‏شود؛ انّ لله في ايام دهركم نفحات. گاهي انسان خودش هم خيلي دنبال كاري نرفته و چه بسا اصلاً قصدش را هم نداشته و مثلاً همراه رفيقش در مجلس سيدالشهدا(عليه السلام) شركت كرده است، اما آنجا نسيم رحمتي مي‏وزد و شامل حال او هم مي‏شود و او از آلودگي‏ها پاك مي‏شود و اوج مي‏گيرد و از آن پستي‏ها و كثافت‏ها، به يك عالم نوراني و باصفا مي‌رسد. اين مصداق عَوارِفُ رَحْمَتِكَ، يا عَواطِفُ رَأْفَتِكَ؛ است.
يكي هم اينكه حتي اگر خودش هيچ همتي ندارد اما اين اندازه لياقت را در خودش حفظ كرده كه مشمول شفاعت پيامبر اكرم و اهلبيت(عليهم السلام) واقع شود. بنده كاش مي‏دانستم و مطمئن بودم كه اين لياقت را دارم؛ و اگر دارم تا روز قيامت باقي مي‏ماند يا نه؟! بر سر من منت گذارند و بگويند: اي كسي كه مستحق خلود در عذاب هستي، به طفيل توجه و گوشه‏ي چشم پيامبر رحمت(صلي الله عليه السلام) تو را نجات داديم! نمي‏دانم كه اين لياقت را دارم؟! و به فرض اگر الان هم داشته باشم آيا تا آن زمان باقي مي‌ماند و مي‌توانم ايمانم را حفظ كنم؟! شبهه‌ها و شك‌هايي كه در طول زندگي براي انسان پديد مي‌آيد اين ايمان را ضعيف مي‌كند و گناهان باعث مي‌شود كه دل انسان سياه شود و لياقت شفاعت را از دست بدهد.
باب رحمت، وسيع است اما آسيب‌ها و موانع آن هم كم نيست! اين است كه انسان هميشه بايد بين خوف و رجا باشد. پس آنچه مايه‏ي اميد ما است، يكي اين كه نسيم رحمت الهي بوزد و شامل حال ما شود؛ يكي هم اينكه شفاعت پيغمبر اكرم و اهلبيت(عليهم السلام) شامل حال ما شود.

معناهاي شفاعت

يك معناي شفاعت، به همان معناي معروفش است كه طبق آن روايتِ متّفق عليه بين الفريقين است كه مي‌فرمايد: ادّخرت شفاعتي لاهل الكبائر من امّتي؛4؛ من شفاعتم را براي اهل كبائر ذخيره كردم. آنهايي كه فقط مرتكب صغيره شده باشند، با همان اجتناب از كبائر بخشيده مي‏شوند؛ الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ،5؛ يا اگر كساني مرتكب كبيره‏اي شده باشند، سپس توبه كنند، باز به واسطه‏ي توبه آمرزيده مي‏شوند. اگر هيچ كدام از اين‌ها نبود؛ اما با ايمان از دنيا بروند؛ ادّخرت شفاعتي لاهل الكبائر من امّتي؛ شفاعت پيامبر(صلي الله عليه السلام) شامل حال آن‌ها مي‌شود.
اما شفاعت يك معناي ديگر هم دارد، كه نه‌تنها مؤمنين و گناهكاران و اهل كبائر به آن محتاج‏اند، حتي انبياء هم به آن شفاعت نيازمندند. آن شفاعت ديگري است و معناي دقيق‏تر و لطيف‏تري دارد كه توضيح آن مجال ديگري مي‏خواهد.

عواطف رأفت و رحمت خدا

إلهي لَيْسَ لِي وَسِيلةٌ إلَيْكَ إلاّ عَواطِفُ رَأْفَتِكَ؛ خدايا من وسيله‏اي به سوي تو ندارم، مگر عواطف رأفت تو. عواطف را ما به يك معناي خاصي استعمال مي‏كنيم كه يك معناي روانشناختي است، ولي منظور از عواطف، تنها اين نيست. عواطف، يعني ميل. وقتي رأفت خدا، به طرف انسان توجه پيدا مي‏كند، ميل پيدا مي‏كند، آن مي‏شود «عاطف الرأفة». اصل عطف به معناي ميل است. انساني كه با عاطفه است ميل دارد كه به انسان ديگري خدمت كند.
وَلا لِي ذَرِيعةٌ إلَيْكَ إلاّ عَوارِفُ رَحْمَتِكَ.
عوارف هم جمع عارفه است. آن هم به معناي «عطيّه»؛ است. به آثار رحمت مي‏گويند: عوارف رحمت. به هر حال وسيله‏اي كه ما داريم تا به تو برسيم از خود ما نيست. يا نسيم رحمت توست كه وزيدن بگيرد و به طرف ما مايل شود، يا شفاعت پيامبر(صلي الله عليه السلام) است، و گرنه ما از خودمان چيزي نداريم كه از آن استفاده كنيم و به طرف تو بياييم. اگر چيزي هم داشته باشيم همان است كه تو داده‌اي. آن هم مي‏شود، رحمت و رأفت تو.
فَاجْعَلْهُما لِي سَبَباً إلي نَيْلِ غُفْرانِكَ،
؛ اكنون كه غير از اين دو چيز، چيزي نداريم، پس اين دو را وسيله قرار بده تا به مغفرت تو نائل شويم. شايد هم يك عنايتي باشد به اينكه، اين دو تا بايد با هم باشد، چون شفاعت پيامبر(صلي الله عليه السلام)، وقتي شامل حال مؤمن مي‏شود، كه استعدادش را حفظ كرده و استحقاقش را پيدا كرده باشد؛ كه آن هم بدون عواطفِ رحمت الهي نمي‏شود. يعني اول بايد نسيم رحمت الهي شامل حال انسان بشود تا استعداد شفاعت پيدا كند؛ سپس شفاعت هم به او برسد. آن وقت است كه نجات پيدا مي‌كند. شايد اينكه مي‏فرمايد: «فاجعلهما»، براي اين است كه اين دو تا بايد با هم باشد. هيچ كدام به تنهايي كفايت نمي‏كند؛ گو اينكه به يك معنا شفاعت هم، رحمت الهي است.
وَصَيِّرْهُما لِي وُصْلَةً إلَي الفَوْزِ بِرِضْوانِكَ؛
و اين دو را وسيله‏اي قرار ده تا به رضوان تو نائل شويم. ان شاء الله خداوند بر ما منت گذارد و استحقاق شفاعت پيامبر و ائمه معصومين(عليهم السلام) را به ما عنايت بفرمايد.


1. مائده / 35.

2. اسراء / 57.

3. ضحي / 5.

4. بحارالانوار، ج 8، ص 30، باب 21.

5. شوري / 37.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org