قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم‏

راز و نياز

يا ذاکر الذاکرين

آن چه پيش رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت الله مصباح يزدي(دامت بركاته)؛ در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 18/2/87 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

فراز‌هاي آخر...
إلهي أنْتَ قُلْتَ وَقَوْلُكَ الْحَقُّ: «يا أيُّها الَّذينَ آمَنوا اذكُروا اللهَ ذِكْراً كَثيراً، وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأصِيلاً»، وَقُلْتَ وَقَوْلُكَ الْحَقُّ: «فَاذْكُرُوني أذْكُرْكُمْ»، فَأمَرْتَنا بِذِكْرِكَ، وَوَعَدْتَنا عَلَيْهِ أنْ تَذْكُرَنا تَشْرِيفاً لَنا وَتَفْخِيماً وَإعْظاماً، وَها نَحْنُ ذاكِرُوكَ كَما أمَرْتَنا، فَأنْجِزْ لَنا ما وَعَدْتَنا، يا ذاكِرَ الذّاكِرينَ، وَيا أرْحَمَ الرَّاحِمينَ.

مروري بر مباحث گذشته

با مروري اجمالي بر مناجات ذاكرين، چند فراز برجسته به چشم مي‏خورد كه به ترتيبي منطقي و زيبا تنظيم شده است. كسي كه مي‏خواهد در مقام ذكر خدا برآيد، اگر اهل ادب و معرفت باشد اول از اين كه به خدا توجه پيدا كند خجالت مي‏كشد و دل و ذهن و زبان خودش را لايقِ ياد خدا نمي‏داند، براي همين از آغاز عذرخواهي مي‏كند و عرض مي‏كند كه اگر تو اذن نداده بودي كه تو را ياد كنم جسارت نمي‌كردم و خجالت مي‏كشيدم. تو نعمت بزرگي دادي و منت بزرگي بر من گذاشتي كه اجازه دادي تو را ياد كنم. اين مفاهيم جزء فرازهاي اول اين مناجات بود؛ إلهي لَوْلاَ الْواجِبُ مِنْ قَبُولِ أمْرِكَ، لَنَزّهْتُكَ مِنْ ذِكْري إيَّاكَ؛؛ اگر به خاطر اطاعت امر تو نبود تو را منزه مي‏دانستم از اينكه تو را ياد كنم. سپس توجه مي‏كند به اينكه حتي براي همين ذكر هم به خدا احتياج دارد. اگر او توفيق ندهد و عنايت نكند، ما توان ذكر و ياد خدا را هم نداريم. توفيق هر كار خيري از خداست.
در فراز دوم از خدا مي‏خواهد كه خدايا، يادت را به ما الهام كن؛ إلهي فَألْهِمْنا ذِكْرَكَ فِي الخَلاءِ وَالمَلاءِ.
در فراز سوم كه از فرازهاي برجسته‏ي اين مناجات است عرض مي‌كند خدايا، اكنون كه بر من منت گذاشتي و اجازه دادي كه تو را ياد كنم و قلب من را متوجه خودت كردي، درك مي‏كنم كه بسيار به ذكر و ياد تو نياز دارم و اگر ياد تو نباشد آرامشي براي من پيدا نمي‏شود. بنابراين بعد ازتوفيق ذكر خيلي بايد شاكر باشم؛ كه جز به ياد تو دل‌ها آرام نگيرد.
در فراز ديگري عرض مي‏كند چيزي كه مايه‏ي آرامش انسان مي‏شود لذت‌بخش است، در مقابل چيزهايي است كه انسان را رنج مي‏دهد، مانند اضطراب، وحشت، نگراني و دلواپسي كه لازمه‏ي زندگي اين عالم است. وقتي انسان مانند كسي باشد كه در دريايي گير كرده و مشرف به مرگ است، يا در بياباني راه گم كرده و اضطراب دارد، سپس نجات پيدا مي‌كند و راه را مي‌يابد به آرامشي مي‌رسدكه بالاترين لذت‌ها است. در ميان اضطراب‌هاي اين دنيا، ذكر خدا بالاترين لذت‌هاست، بنابراين انسان هر كار ديگري به جاي ياد خدا انتخاب كند اشتباه كرده‌؛ است. عرض مي‌كند اگر غير از ذكر تو، دل به چيز ديگر و راه ديگري بستم اشتباه كرده‌ام و استغفار مي‏كنم؛ وَأسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلِّ لَذَّة بِغَيْرِ ذِكْرِك.

خداي ذاكر!

سپس در آخر مطلب بالاتري را مورد توجه قرار مي‏دهد كه فوق اين حرف‌هاست. وقتي انسان به چيزي احتياج دارد، تلاش مي‏كند تا آن را به دست آورد. احتياج ندارد كه كسي سفارش كند كه حتماً تلاش كن؛ به طور مثال بگويد: آب بنوش، يا غذا بخور كه رفع تشنگي و گرسنگي شود. چون اين‌ها ضروري‌ترين نيازهاي من است. در اين مقام نيز مي‌گويد من بايد از تو بخواهم كه اين توفيق را به من بدهي تا شكر ذكرت را به جا آورم. تو آن قدر لطف داري كه موكداً در قرآن كريم امر مي‌كني كه به ياد تو باشم و اين ياد، مايه‏ي فلاح، رستگاري و سعادت است. براي اين‌كه، اين امر را اطاعت كنيم و انگيزه اين اطاعت راداشته باشيم، خداوند وعده‏اي مي‌دهد كه اگر به اين دستور (كه ياد من است) عمل كنيد‌، من هم كار بزرگي براي شما انجام مي‏دهم. يكي اين كه مي‌فرمايد: مرا ياد كنيد تا آرامش دل داشته باشيد. اين نتيجه‏اي است كه بر آن مترتب مي‏شود. خداوند در ازاي اطاعت بندگان كار ديگري هم انجام مي‏دهد كه بالاترين شرف و افتخار را ايجاد مي‏كند و آن اين است كه اگر ما او را ياد كنيم او هم ما را ياد مي‏كند، منتها درك عظمت اين مطلب و شرف و افتخارش براي ما مشكل است. آرامش و رهايي از اضطراب را خوب درك مي‏كنيم، حتي مفهوم سعادت و فلاح را هم مي‏فهميم چون مطلوب فطري ما است، اما اينكه خدا ما را ياد مي‏كند، يعني چه؟! و اين چه افتخار و شرفي است كه خدا به ما داده است؟ اين جور معاني مربوط به معنويات و چيزهايي كه فوقِ حسيات است، تنها با مقايسه‌ها و تشبيهاتي مي‌شود اندكي به آن‌ها پي‌برد. فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ؛1؛ ياد من باشيد تا يادتان باشم. اين يعني چه؟ اگر خدا به ياد ما باشد چه گير ما مي‏آيد؟! اگر فكر كنيم شايد اندكي به اين وعده و اهميت مسئله پي ببريم. به طور طبيعي انسان هر كه را بيشتر دوست داشته باشد بيشتر به ياد او است. طوري مي‏شود كه اصلا نمي‏تواند به ياد او نباشد و چنين كسي بيشترين آرزويش اين است كه محبوب هم به ياد او باشد، و اگر بداند كه او هم به ياد اوست بسيار لذت مي‏برد. اگر انسان احساس كند كه هيچ كس به ياد او نيست، خيلي به او سخت مي‏گذرد و بالاترين زجر را مي‏كشد. وانهادگي، تنهايي، بي كسي و غربت، زجرآورترين حالت‌هاست و در نقطه‏ي مقابل، به هر اندازه‏؛ كه انسان بداند شخصي كه دوستش دارد هم به ياد او است مسرور و بانشاط مي‏شود، گويا مرده‏اي است كه زنده مي‏شود. اكنون اين را در مقياس بزرگي تصور كنيد؛ اين كه، همه‏ي كساني كه انسان در اين عالم به آن‌ها علاقه دارد، مخلوقات ضعيف و ناقص و محدودي هستند كه اگر كمالي هم دارند بسيار محدود است، اما در مقابل خدايي كه كمالات او حد و حصر، و مهر و محبت او هيچ اندازه ندارد و بي‌نهايت است، هر چه انسان كوتاهي و بي‌معرفتي كند، عصيان و گناه كند، حتي او را فراموش كند، او فراموشش نخواهد كرد. دائماً مي‏گويد بنده‌ي من، برگرد. جايي بهتر از پيشگاه من پيدا نمي‏كني. اگر انسان، دوستي داشته باشد و او دوبار با او مخالفت و اذيتش كند، از او دل مي‏كَند، اما خدايي كه در طول عمر، هر روز ده‏ها و صدها گناه مي‌كنيم، ما را رها نمي‏كند.

صد بار اگر توبه شكستي بازآي!

در آن حديث قدسي است كه خداي متعال مي‏فرمايد: فرض كنيد كسي را كه در بيابان خسته شود و بخوابد، وقتي صبح از خواب بيدار مي‏شود ‏ببيند شترش با زاد و توشه‏اش رفته است، شروع مي‏كند به اين‌؛ طرف و آن ‌طرف دويدن، آن قدر مي‏دود كه ديگر تاب و توان حركت ندارد. از گرسنگي و تشنگي و خستگي، نااميدانه تسليم مرگ مي‏شود و روي زمين دراز مي‏كشد و آماده‏ي مردن مي‌شود؛ كه ناگهان در چنين حالي، چشم باز مي‏كند و مي‏بيند شترش با زاد و توشه جلويش ايستاده است، چقدر خوشحال مي‏شود؟! خود خدا قشنگ اين را تصوير كرده است. در آن حالت ياس و نااميدي و دل به مرگ دادن، ناگهان انسان نگاه كند ببيند همه چيز برگشت و عوض شد؛ خداي متعال مي‏فرمايد: وقتي بنده‏اي توبه مي‏كند و به طرف من مي‏آيد، من از آن فردي كه تن به مرگ داده بود و ناگهان مي‏بيند راحله‏اش بالاي سرش است، خوشحال‌تر مي‏شوم! اين مبالغه نيست‏، براي اينكه رحمت خدا بي‌نهايت است و حد و حصر ندارد و تازه اين مَثَل است.

ما جمله فقيريم ...

همه كس، همه جور احتياج به او دارند؛ در نفس كشيدن، در چشم به هم زدن و در هر لحظه از عمر، سرا پاي همه‏ي مخلوقات نياز است، و هر كس سعه‏ي وجودي‏اش بيشتر است نيازش هم بيشتر است. خيال نكنيد پيامبر و امام، نيازشان به خدا كمتر از ما است؛ اتفاقاً خيلي بيشتر است، چون ظرفشان بزرگتر است، و از نظر ديگر، هم براي خودشان به خدا نياز دارند و هم براي اينكه به ديگران افاضه كنند. از آن سو، خداوند نه‌تنها نيازي به مخلوقات ندارد كه حتي نياز به انس با مخلوقات هم ندارد. بعضي‏؛ خيال مي‏كنند خدا وقتي كسي را خلق نكرده بود، از تنهايي وحشت داشت! در زيارت جامعه عرض مي‌كند: وَ لا لِوَحْشَةٍ دَخَلَتْ عَلَيْكَ إِذْ لا غَيْرُكَ2.
آيا مي‌شود كسي كه همه‏ي كمالات را دارد و همه به او احتياج دارند، بيايد و بنده‏ي ضعيفي را ياد كند؛ آن هم يك بنده‏ي گناهكار و روسياه؟! تصور كنيد به شما بگويند: شخصيت بزرگي، مثلاً فلان مرجع تقليد يا مقام معظم رهبري در مجلسي شما را ياد كردند؛ انسان مي‏گويد راست مي‏گويي؟!! ياد من؟! ديگر انسان در پوست خود نمي‏گنجد.

من كه باشم كه بر آن خاطر عاطر گذرم؟

حالا كمي بالاترش را فرض كنيد. اگر كسي بداند كه وجود مقدّس ولي‏عصر ارواحنافداه يك بار از او ياد كرده، چه حالي پيدا مي‌كند؟ تازه ايشان بنده‏اي از بندگان خداست؛ كه سراپا وجودش نياز به اوست. چه نسبتي بين امام و خداي متعال هست؟ كمالات خدا چند برابر كمالات امام است؟ نسبت اين دو نسبت صفر است و بي‏نهايت. اكنون اگر خداي متعال با اين عظمت بي‌نهايتش و با آن محبت و رأفت بي‌اندازه‌اش، بنده‏ي گناهكاري را ياد كند، از اين بالاتر چه افتخاري مي‏شود فرض كرد؟! اين بالاترين احترام و اكرامي است كه خدا براي بنده‏اش قائل است. در حدّي است كه مي‌فرمايد: ابْنَ آدَمَ اذْكُرْنِي فِي نَفْسِكَ أَذْكُرْكَ فِي نَفْسِي. ابْنَ آدَمَ اذْكُرْنِي فِي خَلَاءٍ أَذْكُرْكَ فِي خَلَاءٍ ابْنَ آدَمَ اذْكُرْنِي فِي مَلَإٍ أَذْكُرْكَ فِي مَلَإٍ خَيْرٍ مِنْ مَلَئِك3؛ هر طور مرا ياد بكني همانطور تو را ياد مي‏كنم. اگر در دلت باشد، من هم همان‌گونه؛ اگر در خلوت ياد كني من هم در خلوت تو را ياد مي‏كنم و اگر در ميان جمع به ياد من باشي، من هم در ميان جمعي تو را ياد مي‏كنم، اما جمعي كه خيلي بهتر از اجتماع شما انسان‌هاست؛ در ميان جمع فرشتگان مقربش!

مصلحتْ ديدِ من آن است كه ياران همه كار بگـذارنـد و خم طرّه‏ي ياري گيرنـد4

در پايان اين مناجات، حضرت بعد از اين كه آرامش دل و سرور و انس با تو پيدا شد، و از كارهاي ديگري كه غير از ياد تو كردم استغفار كردم، اما تو يك چيز ديگر هم به ما وعده دادي، و آن اين است كه به ياد ما باشي؛ اكنون به وعده‏ات عمل كن.
إلهي أنْتَ قُلْتَ وَقَوْلُكَ الْحَقُّ، «يا أيُّها الَّذينَ آمَنوا اذكُروا اللهَ ذِكْراً كَثيراً * وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأصِيلاً»5؛

هر صبح و شام تسبيح خدا بگوييد.

غير از اين امري كه كردي باز فرمودي: فاذكروني اذكركم،؛ به ياد من باشيد تا من هم شما را ياد كنم.
فَأمَرْتَنا بِذِكْرِكَ؛؛ امر كردي به ياد تو باشيم
وَوَعَدْتَنا عَلَيْهِ أنْ تَذْكُرَنا؛؛ و وعده دادي كه اگر ياد تو باشيم تو ما را ياد خواهي كرد.
تَشْرِيفاً لَنا وَتَفْخِيماً وَإعْظاماً؛
به ما شرف و عظمت بخشيدي، و ما را بزرگ شمردي به اينكه چنين وعده‏اي دادي كه يادي از ما كني.
وَها نَحْنُ ذاكِرُوكَ كما امرتنا، فَأنْجِزْ لَنا ما وَعَدْتَنا؛؛ اكنون آن‌چنان كه تو امر كردي به ياد تو و ذاكر تو هستيم؛ پس تو هم به وعده‏ات عمل كن.
در آخر هم نامي را مي‌خواند كه من يادم نمي‏آيد كه جاي ديگري ذكر شده باشد؛ اما اسمي است كه براي اينجا خيلي مناسب است، يا ذاكِرَ الذّاكِرينَ؛؛ اي كسي كه ياد مي‏كني كسي را كه تو را ياد كند.
وَيا أرْحَمَ الرَّاحِمينَ.


1. بقره / 152.

2. زيارت جامعه.

3. وسائل‏الشيعة، ج 7، ص 159، باب استحباب ذكر الله في الملاء.

4؛ . حافظ

5. احزاب / 42-41.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org