قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

مبغوض‌‏ترين خلايق‏

آن چه پيش رو داريد گزيده‏اي از سخنان حضرت آيت اللّه مصباح يزدي(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 09/12/85 ايراد فرموده‏اند. باشد تا اين معارف چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

در جلسات قبل بخشي از خطبه هشتاد و هفتم نهج البلاغه را مطرح كرديم كه حضرت اميرالمؤمنينعليه;السلام؛ مجموعه اوصافي را براي بهترين بندگان خدا بيان فرمود. چنين كساني به تعبير ايشان، «مِنْ أَحَبِّ عِبَادِ اللَّهِ إِلَيْه»؛ (از محبوب‏ترين بندگان خدا) هستند. قاعدتاً در مقابل اينان كساني هستند كه از مبغوض‏ترين بندگان هستند. در خطبه هفدهم و صد و سوم تعبير حضرت براي چنين كساني «من ابغض الرجال»؛ و «من ابغض الخلايق»؛ به كار رفته است. در خطبه هشتاد و هفت اين تعبير به كار نرفته است، بلكه گفته شده است: «وَ آخَرُ قَدْ تَسَمَّي عَالِماً وَ لَيْسَ بِه». در مقابل كساني كه محبوب خدا هستند، بندگاني هستند كه خودشان را عالم وانمود مي‏كنند و اسم عالم را يدك مي‏كشند در حالي كه عالم نيستند. «فَاقْتَبَسَ جَهَائِلَ مِنْ جُهَّالٍ وَ أَضَالِيلَ مِنْ ضُلَّال»؛ اين‏ها آن;چه در چنته دارند علم حقيقي نيست، بلكه جهالت‏هايي است كه از جهّال اقتباس كرده، و گمراهي‏هايي است كه از گمراهان و كج روان گرفته و مونتاژ كرده‏اند. اين‏ها علم نيست، بلكه جهل است، يعني مطالب خلاف واقعي است كه حقيقت ندارد. اين‏ها مي‏خواهند در ميان مردم جايگاهي پيدا كنند و خود را عالم وانمود مي‏كنند تا توجه مردم را به خود جلب كنند. بالاخره بايد با قيافه‏اي، اسمي، عنواني ظهور كنند، ژست علمايي بگيرند و حرف‏هاي قلمبه و پيچ در پيچ بزنند تا در ميان مردم جايگاهي پيدا كنند و اهداف هواپرستانه خود را در ميان آنان گسترش دهند و سر راه مردم دام‏هايي بگسترانند تا يك مشت مريد را به تور اندازند. اين در حالي است كه چنين شخصي اگر عالم حقيقي بود درصدد بر مي‏آمد تا ديگران را هدايت كند و اهتمامي نداشت كه كسي تابع او شود و برايش شعار بدهد، بلكه هدفش اين بود كه بندگان خدا هدايت شوند.
«وَ نَصَبَ لِلنَّاسِ أَشْرَاكاً مِنْ حَبَائِلِ غُرُورٍ وَ قَوْلِ زُور»؛ اشراك جمع «شَرَك»؛ به معناي دام است. اينان دام‏هايي سر راه مردم درست مي‏كنند، البته نه دام‏هايي با طناب يا با ابزارهاي ديگر، بلكه دام‏هايي از مطالب نادرست و سخنان زيبا و فريبنده كه مردم را به دام اندازند. آن‏ها فكر می كنند اين‏ها حقايق و مطالب بسيار مهم و جديدي است كه تا به حال كسي بدان دسترسي پيدا نكرده است!
«قَدْ حَمَلَ الْكِتَابَ عَلَي آرَائِه»؛ اينان قرآن را تفسير به رأي مي‏كنند و برخلاف بهترين بندگان خدا كه قرآن را پيشواي خود قرار مي‏دادند و پشت سر آن راه مي‏افتادند، اين‏ها قرآن را بر طبق آرا و هوس‏هاي خود تفسير مي‏كنند. «وَ عَطَفَ الْحَقَّ عَلَي أَهْوَائِه»؛ حق را با هواي نفس خود سازگار مي‏كنند.
«يُؤْمِنُ النَّاسَ مِنَ الْعَظَائِم»؛ اين‏ها خطرهاي عظيمي كه سر راه انسان‏ها است و دين، انبيا و اوليا با روش صحيح مردم را به آن خطرها توجه مي‏دهند، آن‏ها را خيلي سبك مي‏گيرند و بدان اهميتي نمي‏دهند. «وَ يُهَوِّنُ كَبِيرَ الْجَرَائِم»؛ گناهان بزرگ را خيلي سبك مي‏گيرند؛ يعني چيزي را كه بايد بزرگ بشمارند و مردم را از آن بترسانند و انذار كنند ــ همان گونه كه انبيا اساسا براي همين آمدند: «وَ يُنْذِرُونَكُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا»1ــ و روزي را كه قرآن شرايط آن را با عظمت نقل‏؛ مي‏كند و می فرمايد: «إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْ‏ءٌ عَظِيمٌ‏يَوْمَ ترونها تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَت»2، اين‏ها يك دستي مي‏گيرند.
پيش از انقلاب اسلامي ايران، گروه‏هايي بودند كه مردم را به قرآن و نهج البلاغه دعوت مي‏كردند، اما آن را هر جور دلشان مي‏خواست تفسير مي‏كردند. به عنوان مثال، در تفسير «الْيَوْم الْآخِر»3؛ مي‏گفتند: منظور روز انقلاب است، روزي كه مردم مي‏شورند و عليه حكومت قيام مي‏كنند. يا در باره آيه «إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ أَكادُ أُخْفِيها»4؛ مي‏گفتند: منظور آيه اين است كه بايد وقت حمله و يورش به قواي رژيم ستمشاهي را مخفي كرد! متأسفانه بعضي‏ها لباس روحانيت به تن دارند و اين جور حرف مي‏زدند! اين‏ها گناهان بزرگ را خيلي ساده مي‏گيرند و چون آن‏ها را در راه هدف خويش مي‏بينند، مي‏گويند: هدف وسيله را توجيه مي‏كند و گناه چون در جهت پيروزي ما بر رژيم است، تجويز مي‏شود! آن‏ها مي‏گفتند: احكام اسلامي تاريخ‏مند است؛ اين رساله‏ها را كنار بگذاريد؛ اين احكام مال هزار و چهار صد سال پيش است؛ البته اسلام راست است، اما نه براي حالا! متأسفانه امروز هم رگ و ريشه هايي از اين تفكرات وجود دارد. بعضي از اين روشنفكرمآب‏ها، از اين حرف‏ها مي‏زنند، اما ما معتقديم قرآن، نهج البلاغه و كلمات حضرات معصومين صلوات الله عليهم اجمعين هر روز زنده است و ما بايد از آن‏ها استفاده كنيم.
اين نكته قابل توجه است كه حضرت در وصف اين افراد می فرمايند: بعضي مي‏گويند ما آدم محتاطي هستيم و نه تنها گناهان را ترك مي‏كنيم، بلكه از شبهات هم اجتناب مي‏كنيم: «يَقُولُ أَقِفُ عِنْدَ الشُّبُهَاتِ وَ فِيهَا وَقَع»؛ اما اين در حالي است كه غرق در شبهات هستند و فقط ادعايشان اين است كه ما آدم محتاط و مواظبي هستيم. «وَ يَقُولُ أَعْتَزِلُ الْبِدَعَ وَ بَيْنَهَا اضْطَجَع»؛ آن‏ها مي‏گويند: ما از بدعت‏ها دوريم، در حالي كه اصلاً جايگاه و آرام;گاهشان ميان بدعت‏ها است.
در ادامه خطبه، حضرت مي‏فرمايد: «فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَيَوَانٍ، لَايَعْرِفُ بَابَ الْهُدَي فَيَتَّبِعَه»؛ چنين كساني در ظاهر و به صورت انسان هستند، ولي باطنشان حيوان است. اين تعبير را من هيچ جاي ديگر در باره هيچ كس نديده‏ام و جز از اميرالمؤمنين‏عليه‏السلام نيز اين تعبير را نديده‏ام. تعبير بسيار كوبنده‏اي است! چنين آدم‏هايي اصلاً ورودگاه هدايت را نمي‏شناسند تا دنبال آن بروند. اصلاً نمي‏دانند دروازه هدايت كجاست و از كجا بايد وارد شوند: «لَا يَعْرِفُ بَابَ الْهُدَي فَيَتَّبِعَهُ وَ لَا بَابَ الْعَمَي فَيَصُدَّ عَنْه»؛ اين‏ها گمراهي را هم نمي‏دانند چيست تا از آن جلوگيري كنند و بگويند اين جا منطقه ممنوعه است و نبايد وارد شد. پس نه هدايت را مي‏شناسند و نه ضلالت را، و فقط مشتي مشتبهات را با ظاهري خوش و فريبنده براي فريب دادن مردم جمع مي‏كنند تا آدم‏هاي بي‏خبر را گول بزنند و به دام بيندازند. «وَ ذَلِكَ مَيِّتُ الْأَحْيَاء»؛ چنين كساني مرده‏اي در ميان زندگانند.
در ادبيات قرآن و سنت، قلب، جايگاهِ هدايت، فهم، محبت، بغض، اراده، تصميم گيري و ايمان است. حضرت مي‏فرمايد: قلب اين‏ها قلب حيوان است، يعني خواسته‏هايشان، فكرشان و انتخابشان حيواني است، اما ظاهرشان شكل انسان است. چنين افرادي كه اصلاً نمي‏فهمند هدايت را بايد از كجا اخذ كنند، پس از اين كه آرايي براي خود اتخاذ كردند و پيشاپيش قضاوت كردند كه بايد مسأله به;نحو دلخواهشان باشد، به سراغ قرآن مي‏روند تا آيه‏اي را پيدا كنند و آن را با خواسته‏هاي خود تطبيق دهند. آن‏ها با ذهن خالي از هوس به دنبال قرآن نمي‏روند و با شبهاتي كه به ذهنشان القا شده و با پيش داوري مي‏خواهند ببينند قرآن چه مي‏گويد. به همين جهت، به سراغ آيه‏اي مي‏روند كه آن را به صورتي با آراي خود تطبيق دهند. اين‏ها مصاديق اين جمله حضرت هستند كه فرمود: «و آخَرُ قَدْ تَسَمَّي عَالِما»؛ منظور از اين «عالم»؛ دانشمند فيزيك، شيمي و... نيست. كسي كه خودش را فيزيكدان معرفي مي‏كند، ولي فيزيكدان نيست، ضلالت و جهالت براي كسي ايجاد نمي‏كند، قرآن را عجيب و غريب تفسير نمي‏كند و مردم را فريب نمي‏دهد. در اين قسمت، سخن از عالمي است كه مي‏خواهد مردم را فريب دهد و چيزهايي را به عنوان دين به مردم معرفي كند و بگويد: اين‏ها حق است، در حالي كه حق نيست. اين من و شماييم كه بيشتر بايد در اين فرازها دقت كنيم و ببينيم آيا ما خود را براي خدا خالص كرده‏ايم يا آن چه مي‏گوييم خواسته‏هاي خودمان است و خواه با حكم شرعي سازگار باشد يا نباشد، آن را بيان مي‏كنيم؟ اگر ما حكم شرعي را طوري بگوييم كه مردم خوششان بيايد، بپسندند و مريد ما شوند متأسفانه از همين دسته هستيم و به ظاهر انسان و در باطن حيوانيم!
چنين افرادي اي كاش فقط مرده‏اي در ميان زندگان بودند و ضرري به ديگران نمي‏رساندند. اينان مرده‏اي هستند كه گندشان جامعه را متعفن مي‏كند و ديگران را مريض مي‏كند. اگر كسي گمراه باشد، در گوشه‏اي خزيده باشد، راه كجي برود، ولي كاري به كار ديگران نداشته باشد، آتش او دامنگير خودش مي‏شود، اما اگر يك روحاني و عالم منحرف شود، گاهي به خاطر او ميليون‏ها انسان ديگر فريب مي‏خورند و گمراه مي‏شوند. «وَ لَيَحْمِلُنَّ أَثْقالَهَم وَ أَثْقالاً مَعَ أَثْقالِهِم»5.
از طرفي وقتي يك عالم كسي را هدايت كند و راه هدايت را در ميان مردم‏؛ رواج دهد، هر كس هدايت شود سهمي براي اين عالم هدايت كننده هم در نظر گرفته مي‏شود. وقتي كسي كتاب يا مقاله‏اي مي‏نويسد، يا يك سخنراني مي‏كند كه موجب گمراهي ديگران مي‏شود، همانند يك گنهكاري نيست كه گناهي فردي مرتكب شود. تا روز قيامت هر كس به;واسطة او به گمراهي كشيده شود، اين نويسنده و سخنران در عذاب با آن‏ها شريك است. ما خيلي بايد حواسمان جمع باشد كه اولاً سعي كنيم خودمان حق را بشناسيم، خودمان گمراه نشويم، خودمان را گول نزنيم و وقتي چيزي را نمي‏دانيم دنبال كنيم تا آن را از سرچشمه اهل;بيت‏عليهم‏السلام و كتاب الله ياد بگيريم. ثانياً وقتي راه حق را شناختيم، در عمل مسامحه نكنيم و مو به مو به آن;چه شناخته‏ايم، عمل كنيم. دين خدا را سبك نگيريم، با آن بازي نكنيم، آيات قرآن را تفسير به رأي نكنيم و هر جور دلمان مي‏خواهد فتوا ندهيم تا مردم خوششان بيايد.
آقايي با افتخار مي‏گفت: من در آلمان طوري اسلام را معرفي كردم كه كمونيست‏ها گفتند: اگر اسلام اين است كه شما بيان كردي ما هم مسلمانيم! اين آقا خيلي هنر كرده بود و ماركسيسم يا ماترياليسم را در لسان اسلام بيان كرده و اسمش را اسلام گذاشته بود! طبيعي است اسلامي كه بگويد: هر چه دلت مي‏خواهد عمل كن، انسان در زندگي قيد و بندي ندارد و آزاد است، همه طالب او هستند، اما اسلامي كه براي ريز و درشت حركات و اعضا و جوارح انسان دستوري دارد، «ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيد»6؛ پذيرفتنش مشكل‏؛ است.
آن چه به عنوان محبوب‏ترين و مبغوض‏ترين بندگان مطرح است، دو قطب است و افرادي كه در دو قطب جاي می گيرند بسيار كم;اند. اكثريت مردم در ميان اين دو قطب هستند و گاهي به اين سمت يا آن سمت تمايل بيشتري پيدا مي‏كنند. اينجاست كه بايد حواس ما جمع باشد كه به كدام سمت مي‏رويم. آدمي كه اهل علم باشد و حقايق را بفهمد نجات يافته و نجات دهنده است، اما اگر به زندگي دنيا بچسبد و لذّت دنيا در كامش مزه‏؛ كند، «لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَي الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواه»7، نتيجه‏اش اين مي‏شود كه صورتي انساني و دروني حيواني دارد.


1. انعام، 130 و زمر، 71.

2. حج، قسمتي از آيات 1 و 2.

3. نساء، 59.

4. طه، 15.

5. عنكبوت، 13.

6. ق، 18.

7. اعراف، 176.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org