قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 

بسم الرحمن الرحيم

«انتخاب آگاهانه»

1.غفلت، عامل سقوط

پيش از هر چيز بايد به اين نكته توجه كنيم كه هر يك از ما بايد نسبت به مسائل اعتقادي خود جدي‌تر عمل كند. همة ما معتقديم كه هر سخني كه بر زبان مي‌رانيم و يا هر عملي كه انجام مي‌دهيم، در نامة اعمالمان ثبت مي‌گردد و روزي بايد پاسخگوي آن باشيم: مَا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ؛1؛ [آدمي] هيچ سخني را به لفظ درنمي‏آورد مگر اينكه مراقبي آماده نزد اوست [ و آن را ضبط مي‏كند]. علي‌رغم اين حقيقت، برخي در هنگام سخن گفتن غافل مي‌شوند و گاهي عصبانيت و گاهي هم انگيزه‌هاي ديگر باعث مي‌شود تا آنها به درستي توجه نداشته باشند كه چه مي‌گويند. اينان از حضور خداوند و كاتبان الهي غفلت مي‌ورزند و اين همان نقطه ضعفي است كه پيش روي انسان قرار دارد.
به حسب آنچه از بسياري آيات شريفه قرآن كريم استفاده مي‌شود، عمده لغزش انسان‌ها، در هر مرتبه‌اي از لغزش، و حتي در آنجا كه به اسفل سافلين هم رسيده است، ناشي از همين نقطه ضعف، يعني غفلت است. درآيات شريفة إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا ذَلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ؛2؛ همانا كساني كه از راه خدا منحرف مي‌شوند، به [سزاي] آنكه روز حساب را فراموش كرده‏اند، عذابي سخت‏؛ خواهند داشت؛ و آسمان و زمين و آنچه را كه ميان اين دو است به باطل نيافريديم، اين گمان كساني است كه به كفر گرويدند، پس واي از آتش بر كساني كه كافر شده‏اند،؛ و الَّذِينَ اتَّخَذُواْ دِينَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فَالْيَوْمَ نَنسَاهُمْ كَمَا نَسُواْ لِقَاء يَوْمِهِمْ هَـذَا وَمَا كَانُواْ بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ؛3؛ همانان كه دين خود را سرگرمي و بازي پنداشتند و زندگي دنيا مغرورشان كرد، پس همان گونه كه آنان ديدار امروز خود را از ياد بردند و آيات ما را انكار مي‏كردند، ما [هم] امروز آنان را از ياد مي‏بريم، بر اين نكته تأكيد شده است كه گمراهان به سبب نسيانشان راه انحرافي را مي‌پيمايند.
اگر هر يك از انسانها در تمام كارهاي خود به ياد داشته باشند كه ناظري وجود دارد كه اعمال آنان را ضبط و ثبت مي‌كند و تمام افراد بايد در قبال كارهاي خود پاسخگو باشند، قطعاً بيش از پيش، مراقب اعمال خود خواهند بود. البته در دنيا ممكن است اگر كسي مورد سؤال قرار گيرد، از خود جوابي بتراشد و بهانه يا توجيهي براي كار خود بيابد؛ ممكن است اين قدرت توجيه به حدي باشد كه حتي كسي خود را نيز فريب دهد. ولي ترديدي نيست آن كسي را كه آگاه به درون اشخاص است، نمي‌توان فريب داد و در مقابل او توجيه تراشيد. او قبل از اين كه كسي سخني را بر زبان آورد، آن را مي‌داند و از انگيزة آن سخن آگاه است. در وصيت حضرت لقمان (علي نبينا و آله و عليه السلام) به فرزند خويش نيز آمده است: أخلِصِ العَمَلَ فَإنَّ النَاقِدَ بَصيرٌ؛4؛ عمل خود را خالص گردان، چرا كه؛ آن حسابگر بيناست.
با توجه به در پيش بودن ايام محرم و اعزام مبلغين، به صورت رسمي يا غير رسمي، به مناطق مختلف، جا دارد كه بيش از هر زمان ديگر به حضور و نظارت خداوند توجه داشت: إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَأَرَي؛5؛ من همراه شمايم، مي‏شنوم و مي‏بينم. مبلغين بايد در اين سفر، خود را فرستادة وجود مقدس ولي عصر (ارواحنا له الفداء) بدانند و توجه داشته باشند كه او حاضر و ناظر است و بالاتر از همه خداوند متعال نيز بر اعمال نظارت دارد: وَكُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنتَ أَنتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنتَ عَلَي كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ؛6؛ و تا وقتي در ميانشان بودم بر آنان گواه بودم پس چون روح مرا گرفتي تو خود بر آنان نگهبان بودي و تو بر هر چيز گواهي.؛ اين مطلب را بايد جدي گرفت و اطمينان داشت كه بسياري از كساني كه به روزهاي بسيار ناگواري مبتلا شده‌اند، (و بعيد است كه ديگر راه بازگشتي براي آنها وجود داشته باشد) در آغاز امر، نسبت به مسؤوليتشان دچار غفلت شدند و فراموش كردند كه اگر سخني گفته شود يا مطلبي نوشته شود، روزي بايد پاسخگو بود. اگر اين عده از افراد از همان ابتدا به اين مسأله توجه داشتند، شايد تا اين اندازه دچار انحراف نمي‌شدند. ولي به هر حال آدمي براي ريش جنباندن و كسب شهرت، ارزش قائل مي‌شود و فراموش مي‌كند كه بايد روزي اين سخنان و اعمال را، به طور دقيق، پاسخگو باشد.
نقل يك حكايت در اينجا مي‌تواند براي عده‌اي تكان دهنده باشد. مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبايي (ره) در مورد يك رؤياي صادق چنين نقل مي‌كردند كه مرحوم سيد حسن جزايري (ره)، كه مرد بسيار شريفي بود، به سرطان مبتلا گرديد و جوان‌مرگ شد. بعد از وفات ايشان، يكي از بستگانشان، كه مهندس نيز بود، ايشان را در خواب ديد و از او پرسيد كه بعد از مرگ چه شد و خلاصة قضية حساب و كتاب چيست. سيد حسن در پاسخ به او اظهار داشت كه همين اندازه برايت بگويم كه مو را از ماست مي‌كشند.

2. مبارزه با بدعتها و انحرافات

نكتة ديگري كه بايد مورد توجه قرار داد اين است كه ارشاد نمودن ديگران و يا هوشيار كردن غافلان، يك تكليف واجب جدي است، نه يك فضل و امتيازي كه اگر انجام داده شد، خوب است و اگر انجام نشد هم مانعي ندارد. زماني اين تكليف جدي‌تر خواهد گرديد كه انسان با چشم خود ببيند كه كسي جز خود او نمي‌تواند به اين تكليف بپردازد و در صورت رها كردن آن، كسي از آن سخن نمي‌گويد؛ حال يا در آن مجلس، كسي ديگر از آن واجب سخن نمي‌گويد و يا اصلاً فضاي جامعه به گونه‌اي است كه اگر اين فرد، آن سخن را نگويد، كس ديگر هم از آن دم نخواهد زد. در چنين جاهايي هيچ عذري از كسي پذيرفته نيست، چرا كه اگر كس ديگري به عنوان بديل وجود داشته باشد، ممكن است كه شخصي تصور كند اين واجب در او متعيّن نيست، اما اگر شبهه‌اي در مجلسي مطرح شود و يا در سطح جامعه گسترش يابد و كسي هم، به هر دليلي، پاسخگو نباشد، در اين صورت، افرادي كه سكوت را برگزيده‌اند، مشمول اين آية شريفه خواهند گرديد كه:؛ إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَي مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَـئِكَ يَلعَنُهُمُ اللّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ؛7؛ كساني كه نشانه‏هاي روشن و رهنمودي را كه فرو فرستاده‏ايم، بعد از آنكه آن را براي مردم در كتاب توضيح داده‏ايم نهفته مي‏دارند، آنان را خدا لعنت مي‏كند و لعنت‏كنندگان لعنتشان مي‏كنند.
ممكن است كساني به ياد داشته باشند كه نامه‌اي به امضاي شهيد مطهري(ره) و مهندس بازرگان عليه شريعتي به چاپ رسيد كه در آن، هر چند سني بودن شريعتي رد شد، ولي اشتباهات و اشكالات او نيز تذكر داده شد. در اين نامه، هنگام يادآوري اشكالات، اين آيه نيز ذكر گرديد و بر اين نكته تأكيد گرديد كه نويسندگان آن از ترس اينكه مبادا مشمول اين آيه گردند، اقدام به نوشتن اين نامه و تذكر اشتباهات او كرده‌اند. ناگفته نماند كه هر چند امضاي شهيد مطهري و مهندس بازرگان در پاي اين نامه وجود داشت، ليكن شهيد مطهري، براي اينكه در اين قضيه تنها نباشد، با اصرار توانست از مهندس بازرگان امضا بگيرد. اين اقدام شهيد مطهري حاكي از اين بود كه ديگران تا آن حد ايشان را تنها گذاشتند كه او مجبور گرديد به امضاي مهندس بازرگان راضي شود، آن هم با اين شرط كه در نامه تصريح شود كه شريعتي سني نيست و در اصل اعتقادات خود مشكلي ندارد. گويا علماي آن زمان نيز حاضر نشده بودند اين نامه را امضا كنند و شهيد مطهري، به ناچار، به سراغ ديگران رفت.
بنابراين، بايد به مسائلي كه به عقايد و باورهاي مردم و يا به احكام ضروري و قطعي اسلام مربوط مي‌شود، توجه داشت و به مصاديق بيّن و آشكار بدعت در اين زمان پي برد؛ حال ممكن است به جاي بدعت، خود آنان نام «قرائت جديد»؛ و يا «برداشت نو»؛ بر روي آن بگذارند. هيچ‌گاه اين عناوين جديد، حقيقت را تغيير نخواهد داد و ديگران موظفند تا نسبت به اين افراد احساس مسؤوليت بيشتري داشته باشند تا مشمول لعنت خداوند نگردند. مضمون اين آية شريفه در روايات نيز آمده است و تأكيد شده است كه: إذا ظَهَرَتِ البِدَعُ فِي اُمَتي فَليُظهِر العالِمُ عِلمَهُ وَ إلا فَعَلَيهِ لَعنَةُ اللهِ وَ المَلائِكةِ و الناسِ أجمَعين؛8؛ هرگاه بدعتها در ميان امت من ظاهر شود، بر علماست كه علم خود را اظهار كنند وگرنه لعنت خداوند و ملائكه و مردم شامل آنان خواهد شد. حاصل آنكه ما غير از اصل ارشاد جاهل و امر به معروف و نهي از منكر، از يك وظيفة بسيار خطيرتر و جدي‌تر برخورداريم و آن مبارزه با بدعت و انحرافات ديني است.

3. بهانه تراشي براي سكوت

نكتة مهم ديگر اين روزها مسألة انتخابات است. متأسفانه هنوز در بين روحانيون نيز كساني وجود دارند كه نسبت به اين مسائل احساس مسؤوليتي نمي‌كنند. هنوز كساني از افراد متدين، اهل عبادت، اهل تقوا و اهل احتياط وجود دارند كه مسائل اجتماعي و سياسي برايشان حل نشده است و به خاطر برخي كمبودهاي موجود در جامعه و انحرافات برخي از مسؤولين، اصلاً به نظام معتقد نيستند و گويا هرگونه همكاري با اين نظام را در حكم همكاري با بني‌اميه مي‌پندارند! اينان در توجيه اين پندار خود، ارتكاب معاصي در جامعه و انحرافات موجود را نشانة اين مي‌دانند كه اين نظام، اسلامي نيست بلكه نظام جور و ستم است؛ لذا اين نظام هم مثل تشكيلات بني اميه است كه اگر كسي حتي يك دوات هم برايشان فراهم سازد، مرتكب گناه بزرگي شده است.
ترديدي نيست كه، آنگونه كه بايد و شايد، تاكنون دولت ما اسلامي نبوده است و نمي‌توان ادعا كرد عناويني كه به دولت و كشور ما نسبت داده شده، به طور كامل، مصداق پيدا كرده است. مقام معظم رهبري نيز تصريح نمودند كه تا به حال ما دولت اسلامي نداشته‌ايم و از هم اينك وارد مرحله‌اي خواهيم شد كه دولتمان اسلامي شود. به اين معنا، توقعي نيست كه دولت ما از تمام جهات اسلامي باشد، ولي اين امر بدان معنا نخواهد بود كه مؤمنين هيچ احساس مسؤوليتي نكنند، خود را كنار بكشند و به دنبال كار خود بروند و اين سخن امام صادق (ع) را بهانه قرار دهند كه: كُونُوا أحلاسِ بُيُوتِكُم؛ 9؛ خانهنشين باشيد.
اينان كه تنها به محافظت از خانوادة خود اكتفا مي‌كنند و ديگر كاري با امور ديگران ندارند، در واقع، هم به عقل، هم به نقل و هم به سيرة ائمة اطهار (صلوات الله عليهم اجمعين) پشت كرده‌اند. در سيرة اميرالمؤمنين (ع) سكوت معنا نداشت و اگر چه ايشان در هيچ منصب سياسي و اداري با خلفاي آن زمان همكاري نكرد و بعد از رحلت رسول الله (ص) در هيچ جنگي از جنگهاي آنان شركت نجست، اما اگر فعاليتهاي ايشان براي جامعة اسلامي نبود، هرگز از اسلام جز نامي باقي نمي‌ماند. اين مطلب را حتي خود خلفا نيز، بارها و بارها، تصريح كرده‌اند. خليفة دوم بارها اظهار مي‌داشت: لَوْلا عَلِيٌ لَهَلَكَ عّمَر؛10؛ اگر علی نبود, عمر هلاك مي‏گرديد. حتی در عبارتي ديگر نيز خود را چنين نفرين كرد: لا أبقانيَ الله لِمُعْضَلَةٍ لَيْسَ لَها أبوحَسَن؛ 11؛ خدا مرا زنده نگه ندارد آن روزي را كه ابو الحسن نباشد تا مشكلات را حل كند.
بنابراين، اين چنين نبود كه حضرت علي (ع) درِ خانة خود را به روي ديگران ببندد و با كسي تردد يا گفتگو نداشته باشد و به بهانة اينكه عده‌اي خواهان او نيستند، او نيز با ديگران قهر نمايد و آنان را به حال خود واگذارد. از آنجا كه پذيرش مسؤوليت در زمان خلفا به معناي تأييد أعمال آنان بود، لذا آن حضرت هرگز منصبي را نپذيرفت، ولي اگر ايشان نيز خود را از صحنة اجتماع كنار مي‌كشيد، ديگر براي هميشه راه شناخت حقيقت مسدود مي‌شد. اقدامات مشابهي نيز كه توسط حضرت زهرا (سلام الله عليها) انجام گرديد، در راستاي اين هدف بود كه به همگان نشان داده شود كه طريقة شيعه طريقه‌اي ديگر است و كنار كشيدن روا نيست. اگر حضرت اميرالمؤمنين (ع) و ساير ائمه (عليهم السلام)، مسيري غير از اين طريق را مي‌پيمودند و اين حجتهاي روشن را براي شيعيان خود اقامه نمي‌كردند، تبليغات منفي و روايات ساختگي آنچنان تأثيري بر جاي مي‌گذاشت كه قدرت تشخيص را از ما سلب مي‌نمود.
نتيجه آنكه، ولو ما دولت را به اين معنايي كه خود مقام معظم رهبري هم فرمودند اسلامي ندانيم، ولي معناي اين حقيقت، آن نيست كه افراد نسبت به اين نظام بي‌تفاوت باشند، در هيچ يك از امور مربوط به آن دخالت نكنند و مصالح مسلمين را ناديده بگيرند. آنچه از دلايل قطعي عقلي و دلايل محكم نقلي اسلام، همچون آيات محكم و روايات متواتر، فهميده مي‌شود اين است كه هر كس موظف است براي حفظ اسلام و ارزشهاي اسلامي، هر كاري را كه از دستش برمي‌آيد، انجام دهد. و همين حقيقت، معناي اين فرمايش حضرت امام (ره) است كه حفظ نظام واجب‌ترين واجبات است.12

4. معيارهاي انتخاب

در نظام جمهوري اسلامي، كسي كه جانشين شايستة امام معصوم (ع) است و رهبري و هدايت جامعة اسلامي را بر عهده دارد، به كمك نظر اهل خبره، به اين نتيجه رسيده است كه در حال حاضر، براي ادارة جامعة اسلامي راهي جز انتخابات، تشكيل مجلس و دولت و اموري از اين قبيل، وجود ندارد. بنابراين، بايد سرنوشت تعيين برخي از مسؤولان، هم چون رئيس جمهور، در پاي صندوق آرا مشخص شود و با اين رأي، سرنوشت مردم، به مدت چهار سال، به فرد خاصي واگذار مي‌گردد. بديهي است كه نمي‌توان نسبت به اين مسألة مهم بي‌تفاوت بود و در اين مورد خود را كنار كشيد و از بار مسؤوليت انداختن رأي به صندوق شانه خالي كرد.
در ميان كساني كه نامشان در ليست نامزدهاي انتخابات مي‌آيد، اگر بتوان كسي را يافت كه اطمينان ما را به طور كامل به سوي خود جلب كند و يقين پيدا كنيم كه تخلفي از او سر نمي‌زند و لااقل، تعمدي در ارتكاب خطا ندارد، چنين شخصي بسيار ايده‌آل خواهد بود، در مقابل، اگر يقين داشته باشيم كه به رياست رسيدن كسي، قطعاً به ضرر اسلام و ارزشهاي اسلامي است، ولو هزاران مزيت و منفعت ديگر هم داشته باشد، رأي دادن به او هيچ حجت شرعي ندارد، مگر آنكه امر داير مدار بين او و كسي شود كه صد در صد از او بدتر است. در ميان اين دو قطب بايد مجموع امتيازات را در نظر گرفت و اولويت را به اهتمام به احياء ارزشهاي اسلامي داد.

5. روشنگري در انتخابات، وظيفه‌اي شرعي

وظيفة افرادي كه در درون نظام جمهوري اسلامي به سر مي‌برند، در انداختن رأي خود به صندوق خلاصه نمي‌شود، بلكه بايد براي ديگران نيز روشنگري كرد، زيرا سرنوشت كشور در گروِ رأي همگان است و بايد رأي ديگران را نيز به سمت انتخاب اصلح سوق داد. در درجة اول بايد كسي را كه به عنوان اصلح نسبي شناخته‌ايم، خود، مورد تأييد قرار دهيم و در درجة بعد بايد او را به ديگران نيز معرفي كنيم تا ديگران نيز با شناختي كه از او به دست مي‌آورند، به او رأي دهند.
طبيعي است كه در اين قبيل امور، تبليغات و پول حرف اول را خواهد زد. همواره، در طول تاريخ و در همه جا، اين دو عامل نقش اساسي را در روند انتخابات داشته است و كساني كه از پول بيشتري استفاده كرده‌اند و روش تبليغي مناسبي را به كار گرفته‌اند، برندة نهايي در انتخابات بوده‌اند. در برخورد با اين دو حربه چند نكته را بايد مورد توجه قرار داد؛ اول آنكه رفع شبهه نمود و مردم را نسبت به تبليغات فريبنده، كه لااقل مي‌تواند عده‌اي از افراد متدين ساده را به سمت خود بكشاند، آگاه ساخت. بدين ترتيب مي‌توان جلوي تأثير تبليغات منفي را گرفت.
شايد كساني به ياد داشته باشند كه هنگام بحث از انتخاب رئيس مجلس شوراي اسلامي، بسياري معتقد بودند كه چنين فردي بايد روحاني باشد. حتي برخي نهادهاي محترم نيز اظهار داشتند در صورتي كه از هر جهت شرايط براي افراد مساوي باشد، فرد روحاني مقدم است. ولي، در عمل، لااقل چنين فرد روحاني كه بتواند اين نقش را به خوبي ايفا كند، شناخته نشده بود. لذا معنا نداشت كه گفته شود بايد به صِرف بر سر داشتن عمامه، آن فرد معمم را برگزيد. حتي بايد توجه داشت كه اگر يك فرد روحاني اين مسند را بر عهده گيرد و از او ضعف‌هايي مشاهده شود، ضرر آن بيشتر از آن زماني خواهد بود كه يك غير روحاني عهده‌دار آن مسؤوليت شود.
در مورد انتخاب رئيس جمهور نيز بايد متوجه بود كه به صِرف روحاني بودن نمي‌توان كسي را اصلح از ديگري دانست. ولي بسياري از متدينين، تلاش خود را صَرف انتخاب يك روحاني مي‌نمايند تا اين منصب از دست روحانيت خارج نشود. اين تصور، تصوري ناصحيح است و در عمل نيز ديده شده است كه روحاني بودن به تنهايي نمي‌تواند ملاك قرار گيرد. به عنوان نمونه، كسي ترديد ندارد كه فردي همچون شهيد رجايي (ره) آنچنان از خود عمل نشان داد كه رؤساي جمهور بعدي نتوانستند به آن حد از موفقيت دست يابند. البته همانگونه كه پيش از اين نيز گذشت، حساب حضرت آيت الله خامنه‌اي (دام ظله العالي) در اين زمينه از ساير افراد جداست، ولي كدام يك از رؤساي جمهور بعد از شهيد رجايي توانستند هم‌چون او در عرصة عمل موفق باشند؟ همين شهيد رجايي غير روحاني بود كه در آن موقعيت، خود را فرزند ملت و مقلد امام معرفي كرد،13؛ آن هم نه مقلد در احكام كلية مندرج در رساله‌ها و استفتائات، بلكه منظور او اين بود كه هر چه نظر امام (ره) باشد، او بدان عمل خواهد كرد ولو اينكه آن نظر، در تشخيص موضوعات باشد.
بايد شخصي همچون شهيد رجايي را با كسي مقايسه كرد كه عمامه بر سر خود دارد ولي، به طور رسمي، در مقابل رهبري و امام موضع مي‌گيرد. بنابراين نبايد اصرار داشت كه حتماً بايد يك روحاني بر سر كار آيد، بلكه اگر واقعاً كسي وجود داشته باشد كه تدين و پاي‌بنديش به دين بيشتر از يك معمم است، بايد او را برگزيد. نبايد به اين تصور كه با انتخاب يك فرد غير روحاني، انقلاب از دست روحانيت خارج مي‌شود، از انتخاب اصلح غير روحاني سر باز زد. اگر در زمان فعلي، شهيد رجايي در قيد حيات بود، او را روي سر مي‌گذاشتيم و برخي از اين آخوندها را جلوي پاي او فدا مي‌كرديم، چون او بود كه ثابت كرد جز اهداف اسلامي به دنبال چيز ديگري نيست. او با آن زندگي سادة خود، حاضر بود با دل و جان، براي اسلام كار كند. بي‌جهت نبود كه دشمنان اين نظام، بسيار زود او و امثال او را به شهادت رساندند. به شهادت رساندن چنين كساني كاملاً حساب شده بود، ليكن اين ما بوديم كه از ارزش آنان براي نظام غافل بوديم.
در هر صورت، يكي از شبهه‌هايي كه در اين زمينه مطرح است و غفلت برخي از افراد را به همراه داشته است، ملاك روحاني يا غير روحاني بودن رييس جمهور است. در روشنگري‌هاي خود بايد افراد را به اين نكته توجه دهيم كه ميان دو كس كه كاملاً مساوي هستند، ترجيح با فرد روحاني است، اما اگر از لحاظ منش، اخلاق، رفتار، پايبندي به دين و رعايت تقوا، فرد غير روحاني از فرد روحاني برتر باشد، هيچ دليلي وجود ندارد كه به آن روحاني رأي داده شود.

6. ضرورت مطالبة احياي ارزشهاي اسلامي از كانديداها

نكتة ديگري كه بايد در برخورد با تبليغات انتخاباتي مد نظر داشت، اين است كه كساني كه در انتخابات نامزد مي‌شوند و يا كساني كه براي جلب آرا، به حمايت از يك شخص اقدام مي‌ورزند، وعده‌هايي را مبني بر بهبود وضعيت افراد و اقشار مختلف جامعه خواهند داد. افزايش حقوق كارمندان، مبارزه با تورم، تثبيت نرخ‌ها و وعده‌هايي از اين قبيل همواره از سوي چنين كساني مطرح مي‌شود. اما كمتر ديده شده، و يا اصلاً ديده نشده است، كه يكي از اين افراد وعده دهد كه ارزشهاي اسلامي فراموش شده را دوباره باز مي‌گرداند و احكام تعطيل شدة اسلام را احيا مي‌كند.
مطلب فوق، خود، متضمن دو امر تأسف بار است؛ يكي مربوط به خود كانديداهاي انتخابات است كه هيچگاه براي مسايل ديني و ارزشهاي اسلامي بهاي چنداني قايل نيستند و قايل نيز نخواهند شد. يكي هم مربوط به افراد جامعه مي‌شود كه چنين مطالبه‌اي ندارند، درغير اين صورت، لااقل براي جذب آرا هم كه شده، نامزدها ناچار مي‌شدند در شعارها و وعده‌هاي خود، اسمي از اسلام و احياي ارزشهاي اسلامي ببرند. اين امر حاكي از آن است كه سطح جامعة ما تنزل پيدا كرده است و اهميت دادن به دين و اسلام و نيز پايبندي به ارزشهاي دين و احكام اسلام بسيار كم‌رنگ شده است. البته اين مطلب بدان معنا نيست كه تمام مردم در اين مسير افتاده‌اند و حتي آمارگيري‌هايي كه در اين زمينه انجام مي‌شود تا نشان دهد كه مردم بر خلاف مسير دين حركت مي‌كنند، توسط يك دسته افراد خاصي انجام مي‌شود كه اغراض خاصي را دنبال مي‌كنند. پوشيده نماند كه اين نظرسنجي‌ها قبل از آنكه وارد نمونه‌گيري شود، حكم آن پيشاپيش از سوي آمارگيران مشخص مي‌شود.
اين حقيقت، تكليف ما را مضاعف مي‌كند و اين وظيفه را به گردن ما مي‌گذارد كه قبل از مطرح شدن شعارها و وعده‌ها توسط كانديداها، ما خود شعار احياي ارزشهاي اسلامي و اجراي احكام اسلام را مطرح سازيم تا ديگران نيز به ياد آورند كه اين هم يك شعار است.

7. تأثير دعا در نتيجة انتخابات

در پايان، اين نكته را متعرض مي‌گرديم كه هرگز نبايد در امر انتخابات، تأثير دعا و توسل به ائمة اطهار (عليهم السلام) را به فراموشي سپرد. در اوايل انقلاب، كساني بودند كه در ايام انتخابات، و حتي انتخابات مجلس شوراي اسلامي، روزه مي‌گرفتند و خود و زن و بچه‌هايشان نذر مي‌كردند تا مبادا كسي وارد مجلس شود كه صلاحيت و اعتبار لازم براي تصدي آن را ندارد. نمي‌دانم كه آيا در حال حاضر نيز در ميان متدينين و مقدسين چنين اموري را مي‌توان يافت يا خير. ولي حتي اگر آنها نيز اين مسأله را به فراموشي سپارند، بسيار بي‌مهري است كه من و شماي روحاني كه گوشت و پوستمان از نان امام زمان (عج) روئيده است، متوسل به آن حضرت نگرديم و براي مصلحت خود، كشور و عالم اسلام دعا نكنيم.
 


1. ق (50)، 18.

2. ص (38)، 26 و 27.

3. اعراف (7)، 51.

4.محمدباقر المجلسي، ، بحار الانوار، ج13، بيروت: مؤسسه الوفاء، چ2، 1403ق، ص432.

5. طه (20)، 46.

6.مائده (5)، 117.

7. بقره (2)، 159.

8. محمدباقر المجلسي، بحار الانوار، ج54، بيروت: مؤسسه الوفاء، چ2، 1403ق، ص234.

9.محمدباقر المجلسي، ، بحار الانوار، ج52، بيروت: مؤسسة الوفاء، چ2، 1403ق، ص138.

10. محمد باقر المجلسي, بحار الأنوار, ج 10, بيروت: مؤسسه الوفاء, چ2, 1403ق, ص 231.

11. محمد باقر المجلسي, بحار الأنوار, ج 4, بيروت: مؤسسه الوفاء, چ2, 1403ق, ص 149.

12.امام خميني (ره)، صحيفة امام، ج15، تهران: مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، چ1، 1378، ص250.

13. سيد شجاع الدين ميرطاوسي، ياد نامة شهيد محمد علي رجايي، تهران: نهضت زنان مسلمان، 1361، ص313.

زمان: 
18/11/1383
توضيحات: 
قم، در جمع گروهي از اساتيد و محققان مؤسسه امام خميني(ره)

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوري اسلامي - مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)
پست الكترونيك: Info@MesbahYazdi.Org