قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

آن چه پيش رو داريد گزيده‌‏اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح يزدي (دامت بركاته) است كه در تاريخ 11/8/1383 مصادف با 17 رمضان 1425 در دفتر مقام معظم رهبري (دام ظله‌العالي) ايراد فرموده‏اند.

 مخاطبان اين خطبه چه كساني هستند كه اميرالمؤمنين(ع) اين گونه با آن‏ها صحبت مي‏كند؟ آيا همين اصحاب خودش هستند؛ همين‏هايي كه پاي منبر ايشان حاضر مي‏شدند؟ بعضي گفته‏اند اين قسمت‏ها از نهج‏البلاغه خطاب به اصحاب معاويه است؛ ولي هيچ نشانه‏اي از اين كه چنين باشد، وجود ندارد. گرچه هيچ بعيد نيست كه همين مسلمان‏هايي كه اطراف حضرت بودند و بعدها از ميان آن‏ها خوارج و اصحاب جنگ جمل برخاستند، مخاطب علي (ع) باشند. در بين همين‏ها افرادي بودند كه استحقاق چنين توبيخ‏هاي تندي را از اميرالمؤمنين(ع) داشتند. بايد بترسيم از اين كه ممكن است در زمان ما و در ميان جامعه مؤمن و انقلابي ما هم چنين كساني باشند كه اگر علي بود برايشان اين گونه خطبه مي‏خواند.
«أَلَا وَ قَدْ أَمْعَنْتُمْ فِي الْبَغْيِ وَ أَفْسَدْتُمْ فِي الْأَرْضِ»؛ يعني شما سركشي و ستمكاري را به نهايت رسانده و در زمين فساد كرده‏ايد. اين تعبيرات حضرت عجيب‏تر است. «مُصَارَحَةً لِلَّهِ بِالْمُنَاصَبَةِ وَ مُبَارَزَةً لِلْمُؤْمِنِينَ بِالْمُحَارَبَةِ»؛ شما آشكارا با خدا در مقام دشمني برآمديد و عليه مؤمنين به ستيزه پرداختيد. «فَاللَّهَ اللَّهَ فِي كِبْرِ الْحَمِيَّةِ وَ فَخْرِ الْجَاهِلِيَّةِ»؛ خدا را بخواهيد، از خدا پروا داشته باشيد، از اين كه تكبر و خودپسندي و تفاخر در دل‏هاي شما باشد؛ تكبري كه با حميت همراه است. «فَإِنَّهُ مَلَاقِحُ الشَّنَئَانِ وَ مَنافِخُ الشيطان»؛ اين خودبزرگ‏بيني جايگاه رويش دشمني‏ها و عداوت‏ها، و دميدن‏هاي شيطاني است. تعبير دميدن شيطان يك تعبير ادبي گوياست؛ شبيه به وقتي است كه بادكنكي را باد مي‏كنند؛ بادکنک ابتدا چندان قابل توجه نيست؛ اما وقتي آن را باد مي‏كنند، توجه‏ها را جلب مي‏كند. شما هم كه از يك پدر و مادر و از يك نژاد هستيد، چرا به يکديگر تفاخر مي‏كنيد؟ اين حرف‏ها را شيطان در شما مي‏دمد و باعث مي‏شود كه ميان شما دشمني و عداوت رشد كند. «الَّتِي خَدَعَ بِهَا الْأُمَمَ الْمَاضِيَةَ وَ الْقُرُونَ الْخَالِيَةَ»؛ شيطان به همين وسيله امت‏هاي گذشته را نيز فريب داد. «حتّي أَعْنَقُوا فِي حَنَادِسِ جَهَالَتِهِ‏ و مَهاوي ضَلالَته»؛ تا آن جا كه در تاريكي‏هاي جهالت و دره‏هاي ضلالت با سرعت پيش رفتند. «ذُلُلًا عَنْ سِيَاقِهِ سُلُساً فِي قِيَادِه».ِ ساربانان و شترچرانان به دو گونه شتر‏ها را مي‏راندند؛ گاهي از پشت سرشان حركت مي‏كردند و آنها را به جلو مي‌راندند، و در جاهايي كه راه سخت بود، مهار شتر را از جلو مي‏گرفتند و آنها را مي‏كشيدند. حضرت امير(ع) مي‏فرمايد شيطان چنان بر اين‏ها مسلط شد كه مثل شترهاي رام و تحت فرمان، وقتي مهارشان را مي‏گيرد با كمال آرامي تسليم مي‏شود. «أَمْراً تَشَابَهَتِ الْقُلُوبُ فِيهِ و تَتَابَعَتِ الْقُرُونُ عَلَيْهِ»؛ شما با گذشتگانتان در اين امر شريك هستيد كه در دلتان انگيزه‏هاي خودبزرگ‏بيني باعث دشمني مي‏شود. در دوران‏هاي گذشته نيز همين راه را پيمودند «وَ كِبْراً تَضَايَقَتِ الصُّدُورُ بِهِ»؛ تكبر كه سينه‏ها به آن تنگ مي‏شود؛ يعني چنان اين تكبر در سينه‏هاي شما رشد مي‏كند كه جاي نفس كشيدن برايتان باقي نمي‏گذارد.
«أَلَا فَالْحَذَرَ الْحَذَرَ». وقتي در جامعه‏اي گروهي به واسطه دارا بودن امتيازي واقعي يا موهوم تكبر مي‏ورزند، اگر ديگراني موجود نباشند، تكبر كردن آن‏ها معني ندارد. اين رفتار وقتي معني مي‏يابد كه انسان افرادي را در مقابل خودش ضعيف‏تر ببيند؛ پس عملاً جامعه‏اي كه كساني در آن تكبر مي‏كنند دو دسته مي‏شود يك دسته متكبران؛ كه خودشان را يا به خاطر حسَب و نسب يا به دليل ثروت، يا موقعيت اجتماعي‏شان يا ساير ارزش‏هاي موهومي كه كمابيش در جامعه‏ها رواج پيدا مي‏كند، يك سر و گردن بالاتر از ديگران مي‏بينند؛ يك دسته هم کساني كه فاقد آن امتياز‏هايند، پول كمتري دارند، قدرت كمتري دارند. آن‏هايي كه از امتياز بيش‏تري برخوردارند، و معمولاً پولدارتر هستند، سعي مي‏كنند ديگران را با انواع شگردها تحت سلطه خودشان دربياورند. نتيجه اين كه هميشه در جوامع مختلف دو طبقه متمايز وجود داشته است؛ يك طبقه، بزرگان، سروران، سرمايه‏داران، و يك طايفه ضعفا و مستضعفين. آيا اين ضعفا نقشي در فساد جامعه ندارند؟ بله، گناه مستضعفان اين است كه با اطاعت از مستكبران، بازار آن‏ها را رونق دادند. اگر اين‏ها مقاومت مي‏كردند و در مقابل آنان تسليم نمي‏شدند و با ظلم مي‏ستيزيدند، مستكبران چنين قدرتي نمي‏يافتند كه اين همه ظلم كنند.
به آن‏ها مي‏گويند چرا گمراه كرديد، چرا ظلم كرديد؟ به اين‏ها مي‏گويند چرا ظلم پذيرفتيد، چرا زير بار ظلم رفتيد؟ اگر به آنها رأي نمي‏داديد، دنبالشان راه نمي‏رفتيد، «زنده‏ باد» نمي‏گفتيد، آن‏ها چنين قدرتي پيدا نمي‏كردند. اميرالمؤمنين(ع) خطاب به ضعفا مي‏فرمايد: اي كساني كه تحت استكبار ديگران قرار گرفتيد، مواظب باشيد كه دنبال آنها راه نيفتيد؛ از آن‏ها اطاعت نكنيد؛ نگوييد آن‏ها قدرت و ثروت داشتند، وسايل تبليغ داشتند، ما را فريب دادند و ما هم فريب خورديم. هويت و عزت خودتان را در پناه اطاعت خدا حفظ كنيد. نترسيد از اين كه لباستان كهنه است، خانه‏تان خشتي است.
تكبر ضعفا در برابر مستكبران ممدوح است؛ يعني نبايد زير بار ظلم آن‏ها بروند. اگر فرد ثروت‏مندي آدم ضعيفِ فقيري را در گوشه‏اي مي‏بيند و به او تكبر مي‏فروشد و رويش را برمي‏گرداند، آن فقير هم بايد به او بي‏اعتنايي كند و رويش را برگرداند. تو كي هستي كه من به خاطر فقرم در برابر تو خضوع كنم؟ اين مسأله در سطح جهاني و بين‏المللي هم مصداق دارد. كشوري كه خودش را بزرگ‏تر مي‏داند و آقاي دنيا حساب مي‏كند و مي‏خواهد همه را تحت سلطه خود درآورد، اين بزرگ‏ترين مصداق تكبر شيطاني است و از همين‏رو امام(ره) فرمود: اين‏ها شيطان اكبر هستند. اگر مردمي دست‏هايشان را در مقابل اين‏ها بالا كنند و تسليم شوند، اين‏ها هم گناه‌كارند. ما مسلمان و بنده خداييم و عزت ايماني داريم. ما نبايد در مقابل يك مشت وحشيِ مبتلا به انواع فساد اخلاقي و فحشا و كساني كه بويي از انسانيت نبرده‏اند، تسليم شويم. «أَلَا فَالْحَذَرَ الْحَذَرَمِنْ طَاعَةِ سَادَاتِكُمْ وَ كُبَرَائِكُمْ»؛ بپرهيزيد از آن بزرگ‏ترهايي كه درصددند بر شما مسلط شوند. «الذين تكَبَّرُوا عَنْ حَسَبِهِمْ وَ تَرَفَّعُوا فَوْقَ نَسَبِهِمْ»؛ اينان اصل و نسب خود را فراموش كردند كه از چه بوده‏اند؛ از يك قطره آب گنديده، «وَ أَلْقَوُا الْهَجِينَةَ عَلَي رَبِّهِمْ»؛ کساني كه بزرگي مي‏فروشند، مي‏گويند: خدا ديگران را بدبخت كرده؛ سفيدپوستان مي‏گويند خدا سياه‌پوست‌ها را براي خدمت به ما سياه خلق كرده است؛ اگر عيبي هست، مال خداست. اسلام مي‏گويد سياهي و سفيدي ملاك ارزش نيست. ممكن است يك سياه بر هزاران سفيد شرف داشته باشد؛ ولي ارزش‏هايي كه آن‏ها معتقدند همين چيزهاست؛ سياه و سفيد، غني و فقر و... «وَ جَاحَدُوا اللَّهَ عَلَي مَا صَنَعَ بِهِمْ مُكَابَرَةً لِقَضَائِهِ وَ مُغَالَبَةً لِآلَائِهِ»؛ اينان نعمت‏هاي خدا را انكار مي‏كنند؛ مي‏خواهند بگويند ما بيش‏تر هستيم، مسلط هستيم؛ مي‏خواهند بر خدا هم غالب شوند. «فانهم قَوَاعِدُ أَسَاسِ الْعَصَبِيَّةِ وَ دَعَائِمُ أَرْكَانِ الْفِتْنَةِ...»؛ اين متكبران شالوده تعصب جاهلي و پايگاه‏هاي عداوت و فساد هستند. «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لَا تَكُونُوا لِنِعَمِهِ عَلَيْكُمْ أَضْدَاداً وَ لَا لِفَضْلِهِ عِنْدَكُمْ حُسَّاداً». سپس حضرت امير(ع) تأكيد مي‏كنند كه شما هم اگر از آنها اطاعت كنيد، در معرض گناه هستيد. نعمت‏هاي خدا را فراموش نكنيد و اگر خدا به كساني نعمتي داده كه برتر از شما هستند، نسبت به آنان حسد نورزيد. «وَ لَا تُطِيعُوا الْأَدْعِيَاءَ الَّذِينَ شَرِبْتُمْ بِصَفْوِكُمْ كَدَرَهُمْ وَ...». ادعياء به كساني گفته مي‏شود كه پدر شناخته‌شده‏اي ندارند. بعضي از شارحين نهج‌البلاغه گفته‏اند منظور، كساني هستند كه ادعاي اسلام و ايمان مي‏كردند، ولي ريشه‏اي در اسلام و ايمان نداشتند. بعضي هم احتمال داده‏اند كه در ميان بعضي از تازه مسلمان‏ها، و حتي بعضي از مسلمانان، كساني بودند كه پدر و مادر مشخصي نداشتند و بالاخره كساني كه در مقام جنگ با اميرالمؤمنين(ع) برآمدند و به ويژه شخص معاويه. اميرالمؤمنين(ع) مي‏فرمايد از كساني كه در نسب يا در موقعيت ديني‏شان ريشه درستي ندارند، اطاعت نكنيد. سپس مي‏فرمايند: ولي شما به جاي آب زلال خودتان، از آب آلوده آن‏ها نوشيديد. سلامت خودتان را با بيماري آن‏ها در هم آميختيد «وَ أَدْخَلْتُمْ فِي حَقِّكُمْ بَاطِلَهُمْ». شما تاكنون اهل حق بوديد؛ اما آرام آرام باطل آن‏ها را با حق خويش همراه كرديد.
اوضاع در زمان ما چگونه است؟ امروز جامعه انقلابي ما يك رنگ و يك دست است؟ همه افراد تابع ارزش‏هاي اسلامي هستند، يا در بين‏شان افرادي التقاطي وجود دارند كه ارزش‏هاي غربي را هم كمابيش پذيرفته‏اند؟ اگر احتمال مي‏دهيد ما هم اهل اين‏ها باشيم، با دقت بيش‏تري به اين خطاب‏هاي نهج‏البلاغه گوش دهيم؛ شايد اين خطاب‏ها متوجه ما هم باشد.
«وَ هُمْ أَسَاسُ الْفُسُوقِ»؛ اين‏ها اساس هر فسق و فجوري هستند. «اتَّخَذَهُمْ إِبْلِيسُ مَطَايَا ضَلَالٍ وَ جُنْداً بِهِمْ يَصُولُ عَلَي النَّاسِ وَ تَرَاجِمَةً يَنْطِقُ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ اسْتِرَاقاً لِعُقُولِكُمْ »؛ شيطان، اهل تكبر را چونان مركبي قرار داد كه سوار بر اينان، بر ديگر مردم يورش بياورد. اين مغروران را زبان گوياي خودش قرار داد. بعضي از سخنران‏ها و بعضي از نويسندگان، زبان شيطان هستند. علامتش هم اين است كه با شنيدن و خواندن حرف‏ها و نوشته‏هاي آنان ايمان ما تقويت نمي‏شود؛ بلكه شك و شبهه در دل‏ها به وجود مي‏آيد. اين كتاب‏ها و سخنراني‏ها موجب رواج ايمان و رواج تقوا نمي‏شود؛ بلكه بهانه‏اي به دست گنه‏كاران مي‏دهد كه بگويند: اندكي گناه هم عيب نيست! ابتدا اندك است؛ اما بعد مي‏شود گناهِ فراگير. اين شيطان است كه به زبان اين‏ها سخن مي‏گويد. «وَ دُخُولًا فِي عُيُونِكُمْ وَ نَفْثاً فِي أَسْمَاعِكُمْ...»؛ اين‏ها را شيطان وسيله‏اي قرار داده تا چشم‏هاي شما را كور سازد، گوش‏هاي شما را كر كند و دست‏هايتان را ناتوان گرداند. اين‏ها ابزار شيطان هستند، براي اين كه شما را به ضعف و ذلت بكشانند. چه كساني؟ آنان كه به شما بزرگي مي‏فروشند و شما نيز زير بار ذلت آنان مي‏رويد. به هوش باشيد! ذلت نپذيريد!


جلسه اول | جلسه دوم | جلسه سوم | جلسه چهارم | جلسه پنجم | جلسه ششم | جلسه هفتم | جلسه هشتم | جلسه نهم | جلسه دهم|جلسه يازدهم
 

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org