قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

بسم‌الله الرحمن الرحيم

جستاری در مقام‌ها و وظایف پیامبر و امامان معصوم

ننگين خواندن حكم قاضی اسلامى روا نيست

 

ما معتقديم كه مقامات رسول الله (ص) براى ائمه اثنى عشر نيز ثابت است. فقط يك استثنا دارد و آن مقام نبوت و رسالت است كه اراده حتمى الهى بر اين قرار گرفته بود كه سلسله جليله انبياء صلوات الله عليهم اجمعين به وجود مقدس رسول الله (ص) ختم بشود. خوب جاى اين سؤال است كه مگر پيغمبر اكرم غير از مقام نبوت و رسالت چه مقامى داشتند كه ائمه در آن شريك باشند. علامه بزرگوار، آية الله طباطبايى، رضوان الله عليه در تفسير الميزان در موارد متعددى در اين زمينه بحث كرده اند.
اولين مقامى كه خداى متعال به پيغمبر اكرم(ص) عطا فرمودند اين است كه بيان پيغمبر راجع به تفاسير و تفاصيل مجملات قرآن حجت است و هر چه بفرمايند مطابق واقع است و مردم موظفند كه بپذيرند. در اين رابطه قرآن كريم مى فرمايد: «ما قرآن را بر تو نازل كرديم تا تو براى مردم بيان كنى.» اين مقام براى اهل بيت هم ثابت است. زيرا پيغمبر اكرم (ص) فرمود: «انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى اهل بيتى.» همان طورى كه خود قرآن براى مردم اعتبار دارد و لازم است به آن عمل كنند، عترت هم در كنار قرآن، عِدل و همسنگ قرآن بيان شده است. در باره تأكيد اين مطلب خود پيغمبر اكرم (ص) فرمود: «لن يفترقا حتى يردا على الحوض». قرآن و عترت هيچگاه از هم جدا نمى شوند اگر بنا بود خود پيغمبر اكرم يا اهل بيت مطلبى مى فرمودند كه خلاف مراد قرآن بود اين افتراق و جدا شدن از قرآن مى شد پس اين عدم افتراق نشانه عصمت اهل بيت در تفسير و تفصيل قرآن است.
يكى ديگر از مقاماتى كه خداى متعال به پيغمبر اكرم(ص) عطا فرمود مقام ولايت بر امت يا به زبان امروز حاكميت است. «انما وليكم الله و رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون»... «و من يتولى الله و رسوله و الذين آمنوا فان حزب الله هم الغالبون». اين ولايت، ولايت اطاعت امر است، ولايت امر و نهى است. و لذا در آن آيه ديگر مى فرمايند: «اطيعواالله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم». اين الذين آمنوا كه در اينجا آمده همان اولى الامر است كه در آن آيه ذكر شده و طبق رواياتى كه شيعه و سنى نقل كرده اند منظور ائمه اثنى عشر صلوات الله عليهم اجمعين است. در باره الذين يقيمون الصلوة غالب روايات در مورد شخص اميرالمؤمنين است در بعضى اشاره شده كه ساير ائمه اطهار(عليهم السلام) هم در اين جهت شريك هستند. غرض، اين ولايت، وجوب اطاعت امر، اين مقامى كه خدا به پيغمبر اكرم(ص) عنايت فرمود، براى اهل بيت عليهم السلام هم ثابت است. ممكن است كسى بگويد كه اين همان لازمه نبوت است وقتى پيغمبر پيامى از طرف خدا مى آورد، خوب، بايد قبول كرد و اطاعت كرد چرا كه آن پيام را كه پيغمبر بيان كند، اين امر او نيست، اطاعتش هم اطاعت امر او نيست اطاعت خداست. ولى بايد توجه داشت كه آيه مى فرمايد: «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول» آن پيامى كه پيغمبر از طرف خدا آورده كه ما اطاعت مى كنيم اين مى شود اطاعت خدا. امّا و اطيعوا الرسول كه با يك «اطيعوا» ديگر جدا شده اين غير از آن اطاعت نص وحى است كه بر پيغمبر نازل شده. آنجا فقط نقش پيغمبر، پيام آورى است. اطيعوا الرسول چيزى زايد بر اطيعوالله است همان اطاعتى است كه در امور اجتماعى مردم موظفند از پيغمبر اكرم اطاعت كنند. همه مى دانيم كه هيچ زندگى اجتماعى بدون اين كه يك مركزى كه فرماندهى داشته باشد، حرف آخر را بزند و در موارد اختلاف حرف او فصل الخطاب باشد، پا نمى گيرد و در اثر اختلافاتى كه در جامعه پديد مى آيد خواه ناخواه متلاشى مى شود.
بايد يك مقام، منصب و يا گروهى باشد كه اينها اين قدرت را داشته باشند كه حرف آخر را بزنند. در مقامى كه اختلافات در بين مردم وجود دارد و راه حلى براى آنها نيست و توافق نمى توانند بكنند، يك كسى بايد حرف آخر را بزند. و الا اين زندگى اجتماعى سر نمى گيرد و مردم از بركات زندگى اجتماعى محروم مى شوند و كار به درگيرى و برادر كشى مى انجامد. جامعه اسلامى هم احتياج دارد به يك كسى كه فرمان آخر را صادر كند. آنجايى كه اختلاف است او حرف آخر را بزند. اطاعت او بر همه واجب باشد. و الا جامعه اسلامى نمى تواند پايدار بماند. اگر چنين چيزى بود مى توانيم يك جامعه استوار و پايدارى داشته باشيم اما اگر نبود اميدى به بقاى چنين جامعه اسلامى نخواهد بود. اين است كه بعد از اطاعت خدا، اطاعت ولى امر از بزرگ ترين واجبات است. آن حديث را همه شنيده ايد كه اسلام مبتنى بر پنج چيز است، فرمودند مهم ترين آنها ولايت است. يا فرمودند: كسى كه امامش را نشناسد يعنى نداند از چه كسى بايد اطاعت كند اگر بميرد به مرگ جاهليت مرده است. شناختن امام اين نيست كه اسمش را و اسم پدر و مادرش را آدم بداند بلكه به اين معنا است كه يعنى او را به امامت بشناسد. او را ولى امر و واجب الاطاعة بداند زيرا اگر نشناسد از چه كسى بايد اطاعت بكند گمراه مى شود. در بازى هاى سياسى هضم مى شود و جامعه اسلامى به متلاشى شدن تهديد مى شود.
اين مقام مطاع بودن است كه اسم هاى مختلفى مى شود براى آن اطلاق كرد آن اسمى كه الان در فرهنگ ما بعد از انقلاب رايج است همان مسأله ولايت است. اين مقامى است كه پيغمبر اكرم (ص) داشت ولى امر مسلمين بود. اطاعتش بر مسلمان ها واجب بود. به عقيده ما شيعيان اين مقام بعد از رسول الله (ص) به اميرالمؤمنين صلوات الله عليه منتقل شد. اين همان نقطه افتراق شيعيان با ساير فرقه هاى اسلامى است كه ما معتقديم اين مقام از طرف خداى متعال به اميرالمؤمنين افاضه شد همان طور كه به خود پيغمبر افاضه شده بود. همان كسى كه گفت و اطيعوا الرسول بعدش فرمود و اولى الامر منكم و مصداق اولى الامر چنانكه در حديث جابر و ساير روايات آمده ائمه اثنى عشر صلوات الله عليهم اجمعين هستند. و آنچه بعد از انقلاب به عنوان ولايت فقيه در جامعه ما رواج گرفته و جامعه ما به عنوان جامعه ولايت فقيه شناخته مى شود همين است زيرا خودشان فرمودند در زمان غيبت به فقيه جامع الشرايط رجوع كنيد. پس ولايت فقيه جامع الشرايط، فرع ولايت حضرات معصومين صلوات الله عليهم اجمعين است و اين از طرف خداست. همان طور كه ولايت مثل مالك اشتر و محمد بن ابى بكر را ما يك ولايتى از طرف خدا مى دانستيم چون اميرالمؤمنين آنها را تعيين فرموده بود و از آنجا على(ع) نيز از طرف خدا منصوب بود، آنها منصوب مع الواسطه از طرف خداى متعال بودند. به هر حال اين يك مقامى است كه پيغمبر اكرم داشتند غير از مقام نبوت و رسالت. ممكن بود كسى نبى باشد ولى خدا چنين مقامى به او ندهد ولى اين مقام را خدا به پيغمبر اكرم داد.
مقام سومى كه خداى متعال به پيغمبر اكرم (ص) عطا فرمود غير از مقام نبوت و رسالت، غير از مقام ولايت و امامت، مقام قضاوت است. خوب بالاخره در هيچ جامعه اى بى نياز نيستند از يك كسانى كه در مشاجراتى كه در مسائل حقوقى يا جزائى واقع مى شود داورى كنند. اين غير از امرى است كه ولى امر صادر مى كند. در اين خصوص يك وقت قاضى تحكيم است; دو نفر با هم توافق مى كنند كه هر چه فلانى گفت ما عمل مى كنيم ولى اين هميشه كارساز نيست بايد ضامن اجرا داشته باشيم. آن مقامى كه رسماً از طرف خداى متعال واجب الاطاعة است آن قاضى اى است كه مستند به امر خدا باشد. آيات زيادى كه در اين زمينه هست. «فلا و ربك لايؤمنون حتى يحكموك فيما شجر بينهم ثم يجدوا فى انفسهم حرجاً مما قضيت فيسلموا تسليماً» كه آيه بسيار كوبنده اى است. بسيار جاى تأمل دارد. خداى متعال با يك تأكيدى كه كم نظير است دو مرتبه مى فرمايد: «نه، نه، قسم به خدا اين مردم ايمان ندارند مگر اين كه اين چنين باشند كه در مسائل اختلافى شان به تو مراجعه كنند هر چه تو قضاوت كردى از ته دل بپذيرند. در دلشان هم نسبت به قضاوت تو گله و شكايتى نداشته باشند». آن ايمان واقعى اين است. كسانى كه نسبت به قضاوت قاضى اسلامى آنچنان تسليم بودند كه در دل شان هم احساس نگرانى نمى كردند. هر چه حكم اسلام است روى سر و چشم. اين نشانه ايمان است. اما اگر كسى نسبت به قاضى اسلامى اعتراض دارد با اين كه او طبق حكم خدا و نص قرآن يا نص حديث متواتر حكم كرده است.[ كسانى مى گويند اين حكم ننگين است ] ، اين با آيه قرآن نمى سازد. «فلا وربك لايؤمنون حتى يحكموك فيما شجر بينهم ثم لايجدوا فى انفسهم حرجاً مما قضيت». يعنى در دلشان هم احساس تنگى نكنند كه چرا چنين حكمى در باره ما صادر شده است. اگر صد در صد هم به ضررشان هست با طيب خاطر بپذيرند; حكم خداست بايد عمل كرد.
اين مقام قضاوت هم يك مقام ديگرى است كه خداى متعال به پيغمبر(ص) عطا فرموده اند. اين مقام هم براى اهل بيت ثابت است. اينها مقام هاى رسمى است كه خداى متعال به اهل بيت عطا فرموده مجموع مقاماتى كه خداى متعال به پيغمبر اكرم عطا فرموده بود همه اش به اهل بيت منتقل مى شود الا يك چيز و آن اين كه آنها پيغمبر نيستند. بارها پيغمبر اكرم خطاب به اميرالمؤمنين فرمود: «انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لانبى بعدى.» يا لكنك لستَ بنبى. طبق آنچه در نهج البلاغه آمده در خطبه قاصعه پيغمبر اكرم به اميرالمؤمنين فرمودند: «انك تسمع ما اسمع و ترى ما ارى لكنك لستَ بنبى». فرمود آنى كه من مى شنوم تو هم مى شنوى. آنچه من مى بينم تو هم مى بينيم ولى پيغمبر نيستى. اميرالمؤمنين (ع) صداى وحى را مى شنيد ولى او مخاطب نبود پيغمبر نبود. پيغمبر اكرم (ص) مخاطب وحى نبوت بود.
غير از مقامات رسمى، پيغمبر اكرم (ص) مقام تزكيه و تربيت جامعه را نيز داشتند كه بعد از ايشان به اهل بيت عليهم السلام منتقل شده است كه انشاءالله جلسه بعد.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org