قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

بسم‌الله الرحمن الرحيم

امکان و ضرورت تأسی و تبعیت از معصوم

حضرت امام سياست مداران عالم را به زانو در آورد

حاصل جلسات قبل اين شد كه در چه مواردى بايد تقليد كرد از چه كسى بايد تقليد و به چه انگيزه اى بايد تقليد كرد. پاسخ اجمالى اين است كه كسى كه راه صحيحى را نمى شناسد يا پاسخ مسأله مورد حاجت را نمى داند بايد از كسى سؤال كند كه مى داند. اين يك امر عقلايى است بلكه به يك معنا فطرى هم هست. و يك ضرورت اجتناب ناپذيرى است كه اگر انسان نخواسته باشد از ديگران سؤال كند و در هيچ موردى از كسى تقليد و پيروى نكند، زندگى اش به سامان نمى رسد.
ما از چه كسانى هم بايد تقليد كنيم. وقتى كه انگيزه ما كشف حقيقت است بايد ببينيم چه كسى حقيقت را بهتر يافته است. چه كسى در اين زمينه معلوماتش بيشتر است اگر امكان داشته باشد از كسى تقليد كنيم كه هيچ خطا نمى كند اين فرض ايده آل است اگر ميسر نشد لااقل از كسانى كه تخصص بيشترى دارند و كمتر خطا مى كنند. و اين سيره عقلاست كه در همه مواردى كه احتياج به كسب دانشى، شناختى، مهارتى دارند از كسانى كه تخصص در آن فن دارند بلكه اعلم هستند تقليد مى كنند. همان كارى كه ما در مسائل فقهى مان نسبت به مراجع عظام انجام مى دهيم سعى مى كنيم كسى را بشناسيم كه در مسائل فقهى، افقه ديگران باشد سؤال مى كنيم تحقيق مى كنيم تا اعلم را شناسايى كنيم از او تقليد كنيم اين يك روش عقلايى و كار ممدوحى است نه تنها كار صحيحى است اصلاً كارى است كه بدون اين زندگى اجتماعى انسان سامان نمى گيرد.
خدا راهش را براى ما باز كرده است. پيغمبر اكرم و ائمه اطهار را معصوم قرار داده تا هر چه مى فرمايند و هر رفتارى كه انجام مى دهند قابل خطا نباشد تا ما بتوانيم دقيقاً با خيال راحت اقتدا كنيم تبعيت كنيم و اگر درباره عظمت اين نعمت هر چه فكر كنيم و خدا را براى آن شكر كنيم، كم است. اگر اين وجودهاى مقدس معصوم نبودند و ما از گفتار و رفتارشان نمى توانستيم اقتباس بكنيم چقدر مشكلات در زندگى داشتيم همان جهالت هايى كه ديگران مبتلا شدند گمراهى هايى كه فرقه هاى مختلف در گوشه و كنار دنيا به آن مبتلا هستند ما هم مبتلا مى شديم.
الان در يك زمانى هستيم كه سلسله جليله انبياء سلام الله عليهم اجمعين ختم شده و ديگر پيامبرى نخواهد آمد و حتى ائمه معصومين هم ما ديگر به آنها دسترسى نداريم و امام دوازدهم در پرده غيبت هستند. در اين شرايط ما چگونه از آنها الگو بگيريم و رفتار آن ها را تأسى بكنيم؟ در اينجا دو تا سؤال مطرح مى شود يكى اين كه وقتى كه ما نمى بينيم، چگونه تأسى كنيم؟ دوم اين كه آيا اگر رفتارى در آن زمان انجام دادند براى اين زمان قابل تأسى هست يا نه؟ در مورد سؤال اوّل، خوب، تأسى و اقتدايى كه مستقيماً ما بخواهيم انجام بدهيم ميسر نيست اما غير مستقيم ميسر است. شبيه اين كه آدم شخصى را نبيند ولى در تلويزيون تصوير او را ببيند يا فيلم او را تماشا كند. وقتى ما كاملاً بتوانيم سيماى ائمه اطهار را براى خودمان مجسم كنيم از لا به لاى كلماتشان از لا به لاى احاديث، روايات، تاريخ، يك مرتبه نازله اى براى ما حاصل مى شود. مثل اين كه كسى را ديده باشيم اما الان حضور ندارد ولى در حافظه ما هست كه چگونه رفتار مى كرد از حافظه كمك بگيريم تا يك حدودى بتوانيم جاى خالى او را پر كنيم.
سؤال مهم تر اين است كه ما از چه كسانى تقليد كنيم اين بستگى به شرايط زمانى و مكانى آن شخص دارد بعضى چيزهايى است كه در يك زمانى مى شود عمل كرد در يك زمان ديگرى امكان عمل ندارد. بخواهيم هم ما تقليد كنيم تبعيت كنيم عين آن رفتار كنيم ميسر نمى شود امكان عمل ندارد چون اين زمان خيلى با آن زمان فاصله دارد هزار و چند صد سال فاصله شده است اگر آن زمان بوديم يك كارهايى را مى توانستيم انجام بدهيم رفتارى كه آنها داشتند ما هم تقليد كنيم اما يك چيزهايى است اصلاً ميسر نيست امروز امكان عمل ندارد حالا يك مثال هاى روشنى كه همه شما مى توانيد در ذهن خودتان بياوريد فرض كنيد آن زمان با شمشير مى جنگيدند اسب سوار مى شدند با شمشير مى جنگيدند حال آيا امروزه ما اگر بخواهيم تبعيت كنيم در جنگ ها، بايد برويم سوار اسب بشويم و با شمشير بجنگيم؟ اين امكان ندارد. در زندگى خانوادگى خانه هايى كه آن وقت ها زندگى مى كردند با خانه هايى كه ما زندگى مى كنيم اصلاً قابل مقايسه نيست.
كسانى شبهه القا مى كنند حالا گاهى ممكن است از روى غفلت و جهل باشد گاهى هم ممكن است از روى شيطنت باشد. ما حمل بر صحت مى كنيم مى گوييم انشاء اله اين شبهه هايى كه القا مى كنند همه اش از روى جهالت و نفهمى است روى غرض و مرضى نيست. شبهه القا مى كنند كه شما مى گوييد حضرت زهرا الگوى زنان ما هستند چطور مى شود از حضرت زهرا الگو گرفت آن زندگى ديگرى بود مال 1400 سال پيش اصلاً امكان عمل ندارد. يا اميرالمؤمنين يا ساير ائمه اطهار زندگى شان زندگى بود براى يك زمان خاصى و يك شرايط اقليمى و جغرافيايى خاصى. اين زمان، شرايط متغير شده و هيچ قابل تقليد و تأسى نيست بنابر اين، اين پرونده را بايد بست.
خوب جواب اين سؤال چيست؟ به ويژه كه قرآن كريم مى فرمايد: «و لكم فى رسول الله اسوة حسنة» با فرض اين كه ما از اين آيه اطلاق بفهميم و در همه شئون زندگى مان مى بايست تأسى كنيم به رسول اكرم(ص) و فرضاً اگر آيه هم استفاده نمى كرديم از روايات متواترى كه در اين زمينه هست به كمك آن ها مى توانستيم اين معنا را بفهميم كه به هر حال ما بايد تأسى كنيم به اهل بيت. بهرحال چگونه بايد جواب اين سؤال را بدهيم؟ ما وقتى مى خواهيم تبعيت از اهل بيت كنيم در چه چيزهايى مى خواهيم تبعيت كنيم يا اين كه به ما دستور داده شده كه دنبال آن ها برويد راه بيفتيد پا بگذريد جاى پاى آنها. در چه چيزهايى؟ پاسخ اين سؤال با رعايت اختصار اين است كه ما در چند زمينه نياز داريم كه تأسى كنيم تبعيت كنيم تقليد كنيم. ما كه مى گويم يعنى روى همان قريحه عقلايى كه انسان ها با خاطر نيازشان گفتيم احتياج دارند به تبعيت از ديگران مواردى كه مى بايست ما تقليد كنيم چند ساحت دارد در چند زمينه است كه ما بايد حرف ديگران را بشنويم از آنها ياد بگيريم تأسى كنيم تقليد كنيم. يكى زمينه باورهاست يك عقايدى داريم ما يك افكارى داريم يك نظرياتى داريم بعضى از اينها منشأ عمل هم مى شود بعضى ها هم صرفاً اعتقادى است. نمى دانيم واقعيت امر چيست اما مى دانيم شخص معصومى چنين فرموده يا چنين رفتار كرده. در زمينه باورهايمان مى خواهيم از كسى تقليد كنيم. حالا به عنوان مثال عرض مى كنيم ما حتى در مسائل اعتقادى هم حتى اعتقادى ضرورى بعضى هايش يك مقدار جنبه تقليدى دارد بعضى مسائل اعتقادى هست كه ما با برهان اثبات مى كنيم. اصل خدا را توحيد را نبوت را اصل معاد را اينها را ما با براهين عقلى اثبات مى كنيم احتياج به تعبد ندارد. ولى بعضى از موارد اعتقادى است كه عقل ما به آن نمى رسد بايد معتقد باشيم اما خودمان عقلمان به آن نمى رسد. فرض كنيد مثلاً سؤال شب اول قبر هر چه آدم به مغزش فشار بياورد بخواهد برهان اقامه كند كه آيا وقتى آدم را در قبر گذاشتند از او سؤالى خواهند كرد يانه؟ عقل ما راهى به جايى نمى برد. اينجا تنها راهش اين است كه ببينيم معصومين چه فرموده اند هر چه فرموده اند بگوييم درست فرموده اند. البته تقليد اصطلاحى ما اينجاها نيست اينجا صحبت از اخذ علم است از معصوم. تقليدى كه ما مى گوييم خوب اصطلاح خاصى داريم در مسائل فقهى آن هم از فقيه مى گوييم تقليد مى كنيم، ولى معناى عرفى آن. آن معنايى كه الان محل بحث است در مباحث اجتماعى و روانشناسى مطرح است آن فراتر از اين اصطلاحى است كه فقط در مسائل فقهى بخواهيم تقليد كنيم.
به هر حال خدا بر ما منت گذاشته يك منبع معتبرى در اينجا قرار داده حضرات معصومين صلوات الله عليهم اجمعين سخنشان و رفتارشان براى ما حجت است و باورهايى كه به ما القا كنند قابل اعتماد است.
خوب در يك چنين مواردى وقتى 1400 سال پيش پيغمبر اكرم فرمود ـ مثلاً من به عنوان مثال عرض مى كنم ـ اگر فرموده باشد كه شما در شب اول قبر مورد سؤال نكير و منكر واقع مى شويد، بگوييم چون 1400 سال پيش گفته اند ديگر حالا حجت نيست؟ زمان تغيير كرده؟ چون خانه ها آن موقع خشتى بوده حالا از سنگ هاى قيمتى ساخته مى شود پس آن حرف ديگر حجت نيست؟ پاسخ اين است كه چه ربطى به هم دارد. كشف يك واقعيتى است شرايط زندگى مادى تغييرات زندگى مادى در اين تأثيرى ندارد كه آن اعتقاد حالا خراب شده باشد. آن اعتقاد، اعتقاد صحيحى است در هر زمانى در هر شرايطى باشد چرا؟ چون مخبر صادق فرموده چون از طرف خدا فرموده. پس در بخش اول يعنى باورها كه ما بايد تبعيت كنيم و شرايط زمانى تأثيرى ندارد، شرايط مكانى هم تأثيرى ندارد. خدا يكى است هزار سال پيش تر خدا يكى بوده هزار سال بعد هم خدا يكى خواهد بود. ساير اعتقاد هم همين طور است هر چه دليل متقن دارد يا عقلى يا نقلى اين ثابت است شرايط زمانى تغييرى در آن ايجاد نمى كند.
اما در مورد ارزش ها اختلافات بيشتر است. يعنى تنها شكاكان و صوفستاييان نيستند كه منكر علم يقين در زمينه باورها هستند. اينجا بسيارى از كسان ديگرى كه باورهاى اصلى را قابل يقين مى دانند، در زمينه ارزش ها قائل به نسبيّت هستند. يعنى چه؟ مى گويند ما خوب و بد ثابت نداريم خدا يكى است بسيار خوب قبول كرديم. اين خدا هميشه يكى بوده و هميشه هم يكى خواهد بود. اين در زمينه باورهاست. مى گوييد آخرتى هست بسيار خوب آن هم دليل قطعى داشتيم باور مى كنيم. اما اين كه فلان چيزى در يك زمانى خوب بوده حالا هم خوب است فلان رفتارى در آن زمان بد بوده حالا هم بد است اين را قبول نداريم و خوب و بد نسبى است. هم نسبت به اقوام فرق مى كند هم نسبت به جنس مرد و زن فرق مى كند هم نسبت به زمان ها فرق مى كند هم نسبت به مناطق جغرافيايى و اقليم ها فرق مى كند. بنابراين ما خوب و بدها و ارزش ها را نمى توانيم از كسانى كه 1400 سال پيش تر در منطقه عربستان زندگى مى كردند، اقتباس و تقليد كنيم. اينجا ما يك بحث مبنايى داريم كه آيا ما يك خوب و بد ثابت داريم يا نداريم. و فرق بين خوب و بدهاى ثابت با متغيير چيست؟ طبعاً اين را در اينجا نمى شود مطرح كرد يكى از مسائل بسيار پيچيده و مهمى است كه امروز در فلسفه اخلاق و فلسفه ارزش ها در دنيا مطرح است. شايد كمتر مسأله در علوم انسانى باشد كه اين همه در آن اختلاف باشد.
نظر ما اين است كه ما يك سلسله ارزش هاى ثابت داريم. آن ارزش هاى كلى اخلاقى ثابت اند و هيچ زمانى فرق نمى كند. ظلم هميشه بد است. عدالت هميشه خوب است و چيزهايى از اين قبيل. بله بعضى از رفتارهاى اخلاقى هست كه يك تغييراتى در آن لااقل در ظاهر امر داده مى شود تغييراتى مى كند حتى در يك زمان هم در شرايط مختلف تفاوت مى كند ولى اينها هم يك موازينى دارد يك حساب هايى دارد كه طبعاً ما الان نمى توانيم وارد بحث آن بشويم حتى اشاره اى هم بكنيم. مثلاً فرض كنيد راست گفتن راست گفتن همه مى گويند خوب است. اما بعضى جاها راست گفتن بد است اگر راست گفتن موجب قتل يك انسان پاكى بشود نبايد راست گفت. دروغ گفتن بد است اما اگر موجب نجات جان يك پيغمبرى شد آن جا بايد دروغ گفت، واجب است. پس اين ارزش ها كمابيش متغير هست اما تغييرش بى حساب نيست. به خاطر زمان نيست كه تغيير مى كند. پس اگر اينها اين ارزش هاى متغير را هم با ملاك هايش در نظر بگيريم باز امور ثابتى خواهند بود.
پس به طور كلى هم در باورها و هم در ارزش ها، آن جايى كه عقل ما نمى رسد، از وحى و از حاملين و مبلغين وحى مى توانيم استفاده كنيم، تقليد كنيم و اخذ كنيم. مى ماند روش هايى كه براى رسيدن به اهداف ارزشمند بايد ياد بگيريم. (تاكتيك ها به اصطلاح)، روش هاى عملى، فرض كنيد مى دانيم امنيت در جامعه بايد برقرار بشود كه چيز لازمى است اما در هر شرايطى چگونه بايد امنيت را ايجاد كرد. بايد پليس درست كرد يا يك راه ديگرى است. پليس علنى بايد باشد يا پليس مخفى باشد يا هر دو باشد. اين دستگاه چگونه بايد اداره بشود بودجه اش از كجا تأمين بشود چه كسى رييس آن را تعيين كند چه كسى آموزش بدهد و صدها مسأله اى كه مربوط به اين است، مربوط به روش هاست. ارزشى كه براى مطرح بود حفظ امنيت جامعه بود. اين ارزشى است قطعى و بايد به آن رسيد اما از چه راهى به آن برسيم ممكن است زمان ها فرق بكند. مسلماً در زمان ائمه اطهار اين دستگاه هاى نيروى انتظامى پليس به اين صورت ها وجود نداشته. خوب حالا هم نبايد وجود داشته باشد؟ شرايط زندگى كه عوض مى شود آيا ايجاب مى كند كه يك دستگاه هاى جديدى بنيانگذارى بشود، اين را به عنوان يك مثال ساده عرض كردم، اكثر مسائل حكومتى از اين قبيل است. آيا بگوييم اميرالمؤمنين كه هيچ وقت دستگاه پليس نداشت، ارتش نداشت، نيروى انتظامى نداشت پس در اينها را ببنديم؟ اگر بخواهيم حكومت اسلامى داشته باشيم اينها را بايد منحل كنيم؟ و ساير وزارتخانه ها و دستگاه ها؟
اين مسأله يك بخشش مربوط مى شود به مسائل فقهى و نظرى و تقليد در فقه. چه چيز حلال است چه چيز حرام است چه چيز واحب است چه چيز مباح است بسيارى از اين مسائل فرض بفرماييد مثلاً ماليات گرفتن بيش از خمس و زكات آيا ماليات گرفتن صحيح است يا صحيح نيست جايز است يا جايز نيست. بعضى ها خيال مى كنند وقتى ما در اسلام فقط ماليات هايى كه تعيين شده خمس و زكات است پس ديگرى حق نداريم چيز ديگرى قرار بدهيم. اين مسأله فقهى است فقها نشسته اند بحث كرده اند از سيره پيغمبر اكرم و ائمه اطهار بخصوص از اميرالمؤمنين(ع) استفاده كرده اند كه نه بيش از خمس و زكات گاهى ضريب هاى ديگرى هم هست ماليات هايى هست كه نياز جامعه اقتضا مى كند دولت اسلامى آن ها را از مردم بگيرد. به خاطر نيازى كه هست. اين است كه از طرف يك فقيه جامع الشرايط از طرف ولى امر يا كسى كه مأذون از طرف ولى است مى تواند چنين كارهايى بكند. اين بخش مسأله فقهى است.
امّا بخش ديگرى از اين مسأله، جنبه ديگرى است مخصوصاً آنجا كه پاى بعضى از مسائل تخصصى اجتماعى در پيش مى آيد. به عنوان مثال در مسائل سياست بين الملل كه ما بايد با كشورهاى ديگر چگونه رابطه داشته باشيم. فرض بفرماييد همين مسأله اى كه امروز در جامعه ما زنده است; مسأله فلسطين. خوب يك عده مسلمانى هستند تحت سخت ترين شكنجه ها از طرف كفار زندگى مى كنند. فريادشان هم بلند است. تمام هستى خودشان را هم براى حفظ هويت اسلامى شان در طبق اخلاص گذاشته اند نمونه هايش را در اين فيلم هاى تلويزيونى تماشا مى كنيد. پير و جوان و دختر و پسر و كودك و از هيچ چيز مضايقه ندارند براى اين كه اصالت اسلامى خودشان را حفظ كنند. خوب ما حالا بايد چه كار كنيم. نيرو بفرستيم آنجا سرباز بفرستيم اسلحه بفرستيم پول بفرستيم يا يك جور ديگر بايد رفتار كنيم اين مسائل ساده اى نيست تا ما بر اساس يك روايتى يا يك رفتار خاصى جواب روشنى پيدا كنيم. اينجا احتياج به دو نوع كار علمى تخصصى دارد يكى راجع به مسائل فقهى كه متأسفانه ما در اين زمينه ها كم كار كرده ايم. اما باز هم ساده انگارى است اگر فكر كنيم با حل كلى مسائل فقهى آن بار ما بسته مى شود و وظيفه ما روشن مى شود تازه مى رسد نوبت به تشخيص موضوعات. تشخيص موضوعات يك كار تخصصى ديگرى است. مى تواند فقيه هم سياستمدار باشد اما هر فقيهى سياستمدار نيست. تشخيص موضوعات سياسى بايد كسى كه تخصص در مسائل سياسى دارد تشخيص بدهد. آيا اينجا هم بايد تقليد كرد؟ بايد بدانيم در مقابل همين مسأله فلسطين وظيفه ما چيست چه كار بايد بكنيم. از چه كسى بپرسيم در رساله هاى عمليه نوشته كه الان با فلسطينى ها چه كار كنيد؟ نه. اگر فقيهى با كمال دقت مسائل كلى فقهى آن را حل كرده باشد باز مى تواند وظيفه من را درست روشن كند؟ او احكام كلى را استنباط مى كند.
امام رضوان الله عليه و مقام معظم رهبرى حفظه الله داراى دو مقام هستند هم فقيه اند هم سياستمدار. عملاً ثابت كرده اند دنيا هم مى داند كه آن پيرمردى كه در قم شصت سال با فقاهت سر و كار داشت سياستمداران جهان را به زانو در آورد. ديگر سياستمدارى يعنى چه؟ وقتى امام در حسينيه جماران يك عده اى مى آمدند پهلويش ديدنش مى آمد چهار كلمه صحبت مى كرد رييس جمهور آمريكا برنامه اش را تعطيل مى كرد به سخنرانى امام گوش مى داد ببيند چه مى گويد مى گفتند ما نمى توانيم پيش بينى كنيم اين پيرمرد فردا چه خواهد گفت. اين دو تا مهارت است دو تا تخصص است اما هر فقيهى اين جور نيست.
به بركت ولايت فقيه ما امروز مى توانيم تأسى داشته باشيم از ائمه معصومين [مع الواسطه] رفتار ولى فقيه براى ما حكم رفتار امام معصوم را دارد منتها اين رفتار دو بخش دارد در مسائل فقهى فقط فقاهت شرط است اما در مسائلى كه تخصص تشخيص موضوع دارد مثل بعضى از مسائل سياسى پيچيده بايد فقيه علاوه بر فقاهت و عدالت و تقوايى كه دارد بايد تخصص در مسائل سياسى مديريت و رهبرى هم داشته باشد تا بشود از او تقليد كرد.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org