قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم‏

«بدعت گزاران»

مبغوض‌‏ترين انسان‌‏ها نزد خداوند متعال

آن چه پيش رو داريد گزيده‏اي از سخنان حضرت آية اللّه مصباح يزدي(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 02/03/86 ايراد فرموده‏اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

يكي از اوصافي كه حضرت علي ‏عليه‏السلام در نهج البلاغه براي مبغوض‏ترين خلايق بيان فرموده، اين است كه آن‏ها اهل بدعت هستند و شايد بازگشت بسياري از اوصاف ديگر آنان نيز به همين صفت باشد.
واژه «بدعت»؛ در فرهنگ اسلام به نوآوري در دين اطلاق مي‏شود كه بسيار مذموم است، اما نوآوري‏هاي ديگر نه تنها ممكن است مذموم نباشد، بلكه در مواردي مطلوب و شايد شبهه وجوب نيز داشته باشد. آن چه محل بحث است نوآوري در دين است، به اين معنا كه كسي بخواهد چيزي را كه در دين نيست، به نام دين مطرح كند، يا آن چه در دين است، آن را حذف كند و بگويد جزء دين نيست. اين همان بدعتي است كه در روايات و لسان متشرّعين به عنوان يكي از بزرگترين گناهان مطرح است و مسئله‏اي سابقه دار است. قبل از اسلام نيز چنين بدعت هايي مطرح بوده است. مسئله تثليث از بدعت‏هايي است كه در مسيحيت پديد آمده است. حضرت عيسي‏عليه‏السلام قطعاً مردم را به توحيد دعوت مي‏كردند و به خاطر اين كه محيطشان آكنده از شرك بود، مردم را به خصوص به توحيد در عبادت دعوت مي‏كردند. عدّه‏اي مسيحيت را به صورتي تبيين كردند كه در عقايدش مسئله تثليث قرار گيرد، چرا كه اين براي مشركين پذيرفته شده بود. در قرآن مي‏فرمايد: «ذلِكَ قُولُهم بِافواههم يُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْل»1؛ اين‏هايي كه سه خدا قائل شدند، حرفشان مشابه حرف كفّار قبلي بود.
زماني كه مسئله تثليث مطرح شد، مشركان با مسيحيان، حرف‏ها و عقايد مشتركي پيدا كردند و همين مسئله باعث شد بسياري از مشركين اروپا به مسيحيت گرايش پيدا كنند. در ميان اهل كتاب كساني بودند كه چيزهايي را حلال يا حرام مي‏كردند. قرآن اشاره مي‏كند كه اين كارها نوعي شرك در تشريع است و خطاب به آنان مي‏فرمايد: «قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَي اللَّهِ تَفْتَرُون»2؛ اين كه مي‏گوييد اين حلال و آن حرام است و اين جايز است و آن جايز نيست، آيا خدا به شما اجازه داده است كه اين گونه بگوييد يا بر خدا افترا مي‏بنديد؟ مسلم است كه خدا اجازه اين گونه سخنان را نداده است. پس اين سخن مصداق «افتراء علي اللّه»؛ است. «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَري‏؛ عَلَي اللَّهِ كَذِبا»3؛ چه ظلمي بالاتر از اين كه‏؛ كسي بر خدا افترا ببندد و چيزي را كه خدا حلال كرده حرام، يا چيزي را كه حرام كرده حلال كند.
در مجامع حديثي بابي داريم با عنوان «باب البدع و الرأي و المقاييس»؛ كه اين نشان از اهميت مسئله دارد. معروف است كه پس از رحلت رسول اكرم‏صلي الله وعليه وآله بدعت‏هايي گذاشته شد. به عقيده ما نماز تراويح كه در ميان اهل سنّت معروف است و در ماه رمضان صد ركعت نماز مستحبي را به جماعت مي‏خوانند و از بزرگ‏ترين عبادت‏هاي خود در شب قدر مي‏دانند، بدعت است. تحريم متعه حج و متعه نكاح، از بدعت‏هاست. به هر حال، موضوع بدعت‏گذاري آن قدر اهميت دارد كه حضرت علي‏عليه‏السلام به شدّت با آن برخورد مي‏كند و مي‏فرمايد: مگر شما شريك خدا هستيد كه قانون وضع مي‏كنيد؟ اين مسئله به قدري جدي است كه قرآن و روايات هم به شدّت با آن برخورد مي‏كنند.
براي توضيح مسئله به اين مثال توجه كنيد: وجود پزشك در همه جوامع مغتنم است. كساني كه چه بسا مشرف به مرگ هستند، در اثر عمل به دستور پزشكي بهبودي پيدا مي‏كنند و زندگي خود را مرهون پزشك هستند. حال اگر كسي مردم را اغفال كند و مدعي شود من متخصص فلان بيماري هستم و دارويي را تجويز كند كه زهرآلود و كشنده است، چنين شخصي نه تنها ارزش پزشك را در جامعه ندارد، بلكه از افراد عادي و بيسواد كه هيچ خدمتي به جامعه نمي‏كنند، به مراتب بدتر است.
همه موحدان مي‏دانند در قرآن كريم شرك مورد مذمت است و در اكثر موارد آن، منظور از شرك، شرك در ربوبيت است، وگرنه شرك در خالقيت بسيار كم بوده است. حتي بت پرست‏هاي مكه كه عقب افتاده‏ترين مشركين بودند، قائل نبودند ما دو تا خالق داريم: «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّه»4؛ آن‏ها همه شرك در ربوبيت‏؛ داشتند و مي‏گفتند: خدا اجازه داده است كه بعضي‏ها بعضي امور مردم را تدبير كنند و اختيار بعضي كارها را به دست گيرند. عمده شرك‏هايي كه در عالم مطرح بوده است و انبيا با آن مبارزه مي‏كردند، شرك در ربوبيت است. شقي‏ترين موجودي كه مي‏شناسيم ابليس است كه خداوند درباره او فرمود: «إِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلي‏؛ يَوْمِ الدِّين»5؛ و شيطان‏؛ شرك در خالقيت و شرك در ربوبيت تكويني نداشت، بلكه شرك در ربوبيت تشريعي داشت و به خدا مي‏گفت: «لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُون»6؛ - «أَنَا خَيْرٌ مِنْه»7؛ قانوني كه تو مي‏گذاري درست و عادلانه نيست. تو مي‏گويي كه من به آدم سجده كنم. اين درست نيست، چرا كه من از آدم بهتر هستم. آدم از خاك است و من از آتش و آتش بر خاك برتري دارد. اگر بنا باشد كسي سجده كند اين آدم است كه بايد به من سجده كند. مشكل شيطان شرك در ربوبيت تشريعي بود. او به ربوبيت تكويني و به قيامت معتقد بود. به همين جهت به خداوند گفت: «فَأَنْظِرْنِي إِلي‏؛ يَوْمِ يُبْعَثُون»8؛ يعني مرا تا روز قيامت مهلت بده. بنابراين بيشترين چيزي كه مي‏تواند ما را به شيطان شبيه كند، همان شرك در ربوبيت تشريعي است و بدعت‌گذاري در دين و احكام الهي،‌؛ و بدعت‌گذاران ازجمله مبغوض‌ترين انسان‌ها نزد خدايند.


1. توبه، 30.

2. يونس، 59.

3. انعام، 21.

4. لقمان، 25.

5. ص، 78.

6. حجر، 33.

7. ص، 76.

8. حجر، 36.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org