قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 

 

جلسه دهم

 

 

امر به معروف و نهى از منكر، ضامن سعادت و سلامت جامعه

وَعَلَيْكُمْ بِالتَّوَاصُلِ وَالتَّبَاذُلِ، وَإِيَّاكُمْ وَالتَّدَابُرَ وَالتَّقَاطُعَ. لاَ تَتْرُكُوا الاَْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَيُوَلَّى عَلَيْكُمْ شِرَارُكُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلاَ يُسْتَجَابُ لَكُمْ؛ بر شما باد به ارتباط و پيوستگى با هم و بخشش به يكديگر، و از پشت كردن به هم و جدايى از يكديگر بپرهيزيد، و امر به معروف و نهى از منكر را ترك مكنيد كه بدانتان بر شما مسلط مى‌شوند، سپس دعا مى‌كنيد اما به اجابت نمى‌رسد.

 

حكومت اشرار، پى‌آمد ترك امر به معروف و نهى از منكر

در شرح وصيت شريف اميرالمؤمنين(عليه السلام) به فرازهاى پايانى آن رسيده‌ايم. در اين بخش، حضرت به دو مطلب سفارش مى‌كند. سفارش اول در مورد تحكيم روابط اجتماعى است:

وَعَلَيْكُمْ بِالتَّوَاصُلِ وَالتَّبَاذُلِ وَإِيَّاكُمْ وَالتَّدَابُرَ وَالتَّقَاطُعَ؛

مى‌فرمايد: بر شما باد به رسيدگى به هم، و بخشش به يكديگر، و بپرهيزيد از اين‌كه به يكديگر پشت كنيد و با هم قطع رابطه نماييد.

 

يكى از جمله‌هاى گذشته اين وصيت شريف درباره «اصلاح ذات‌البين» بود كه در آن‌جا به مناسبت مقدارى درباره اهميت مناسبات و روابط اجتماعى از ديدگاه اسلام بحث شد. اشاره كرديم كه اساساً در زمينه روابط اجتماعى، براى اسلام يك اصل مهم وجود دارد مبنى بر اين‌كه انسان‌هايى كه بالفعل يا بالقوه براى هم مفيد هستند، بايد با يكديگر ارتباط داشته باشند. سطح ارتباط نيز بستگى به درجه ايمان و آشنايى با معارف اسلامى دارد؛ بدين معنا كه افراد هرچه به حقيقت ايمان نزديك‌تر و با معارف اسلامى آشناتر باشند پيوندى نزديك‌تر و محكم‌تر دارند. مسأله قطع ارتباط فقط نسبت به كسانى مطرح است كه از روى عناد و با علم و عمد، با حق و حقيقت مبارزه مى‌كنند. اصل و قاعده كلى در اين زمينه اين است كه:

أَشِدّاءُ عَلَى الْكُفّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ؛(1) بر كافران سخت‌گير [و] با همديگر مهربانند.

در هر صورت، در توضيح اين بخش از كلام اميرالمؤمنين(عليه السلام) به همان‌چه كه به مناسبت بحث اصلاح ذات‌البين مطرح كرديم بسنده مى‌كنيم و آخرين بحث اين مقال را به توضيح جمله دوم حضرت در اين فراز پايانى اختصاص مى‌دهيم.

سفارش دوم حضرت در فراز پايانى اين وصيت شريف درباره امر به معروف و نهى از منكر است:

لاَ تَتْرُكُوا الاَْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَيُوَلَّى عَلَيْكُمْ شِرَارُكُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلاَ يُسْتَجَابُ لَكُم


1. فتح (48)، 29.

مى‌فرمايد: مبادا امر به معروف و نهى از منكر را ترك كنيد، كه اگر چنين شود بدانتان بر شما مسلط و حاكم خواهند شد و پس از آن هرچه از ظلم آنها به پيشگاه خدا شكايت بريد و بخواهيد كه شر آنان را از سر شما كم و كوتاه كند دعايتان مستجاب نخواهد شد؛ چراكه اين، عقوبت شما در ترك امر به معروف و نهى از منكر است. به عبارت ديگر، اثر ترك امر به معروف و نهى از منكر اين است كه بدان جامعه بر مردم حاكم مى‌شوند و در اين حال، دعاها براى دفع شر آن اشرار به اجابت نخواهد رسيد؛ مگر آن‌كه آن مردم عملكرد خود را اصلاح كنند و مجدداً امر به معروف و نهى از منكر را در جامعه احيا نمايند، وگرنه مادام كه تارك امر به معروف و نهى از منكرند تسلط اشرار و عدم استجابت دعا براى رفع شر آنان ادامه خواهد يافت.

از اين رو بحث امر به معروف و نهى از منكر بحثى بسيار مهم و حساس است. مقام معظّم رهبرى نيز با ديد جامعى كه دارند، يكى از موضوعاتى كه در سال‌هاى اخير نسبت به آن، هشدارها و تأكيدات فراوان داشته‌اند مسأله امر به معروف و نهى از منكر است. بحمدالله تا حدودى اقداماتى در اين زمينه انجام گرفته و براى رفع موانع قانونى و هم‌چنين مسائل اجرايى آن فعاليت‌هايى صورت پذيرفته و ان‌شاءالله ادامه پيدا مى‌كند تا به نتايج قطعى و مطلوب برسد.

 

احياى ساير تكاليف از طريق امر به معروف و نهى از منكر

در اين‌جا ابتدا مناسب است برخى رواياتى را كه درباره اهميت و جايگاه امر به معروف و نهى از منكر وارد شده مرور كنيم. روايات در اين باب

متعدد است و مجال ذكر همه آنها در اين مقال نيست. از اين رو ما تنها به ذكر نمونه‌هايى از اين روايات بسنده مى‌كنيم.

روايات متعددى داريم به اين مضمون كه، از بزرگ‌ترين فرايضى كه باعث برپايى و احياى ساير فرايض مى‌شود امر به معروف و نهى از منكر است. از جمله، در روايتى مى‌فرمايد:

إِنَّ الاَْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ سَبِيلُ الاَْنْبِيَاءِ وَمِنْهَاجُ الصَّالِحِينَ فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ؛(1) همانا امر به معروف و نهى از منكر راه پيامبران و روش صالحان است. آن، واجبى است بس بزرگ كه به وسيله آن، واجبات به‌پا داشته مى‌شود.

برخى واجبات و فرايض گرچه خودشان از لحاظ فردى و اجتماعى مهم‌اند اما تأثيرى در ساير فرايض ندارند. به عبارت ديگر، نفع و ضرر اين‌گونه فرايض محدود به همان دايره خودشان است؛ اگر انجام شوند فوايد و آثارى كه در حد خود آنها است ظاهر مى‌شود و اگر ترك شوند آن آثار و فوايد فوت مى‌شود. اما برخى ديگر از فرايض به گونه‌اى هستند كه در انجام ساير فرايض نيز تأثير دارند و به بركت عمل به آنها به فرايض ديگر نيز عمل خواهد شد. امر به معروف و نهى از منكر از اين دسته دوم از فرايض‌اند. خود امر به معروف و نهى از منكر دو واجب مستقلند، اما محتواى آنها چيست؟ محتواى امر به معروف و نهى از منكر اين است كه مسلمانى به مسلمان ديگر مى‌گويد، فلان واجب، مثلا نماز، را انجام بده،


1. تهذيب الاحكام، ج 6، ص 180، كتاب الجهاد، باب الامر بالمعروف و النهي عن المنكر، روايت 21.

يا فلان حرام، مثلا غيبت، را ترك كن؛ يعنى به بركت امر به معروف و نهى از منكر، نماز خوانده مى‌شود و غيبت ترك مى‌گردد.

بنابراين اصلا شأن امر به معروف و نهى از منكر شأن احياى واجبات ديگر و ازاله و ريشه‌كن كردن محرّمات است. اين شأن مختص اين دو واجب است و هيچ واجب ديگرى چنين خصوصيت و نقشى ندارد. البته ساير فرايض به طور غير مستقيم ممكن است در انجام واجبات و ترك محرّمات نقش داشته باشند، اما ايفاى نقش مستقيم در اين زمينه از اختصاصات امر به معروف و نهى از منكر است. براى مثال، قرآن در مورد نماز مى‌فرمايد:

إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْكَرِ؛(1) همانا نماز از كار زشت و ناپسند بازمى دارد.

يعنى نماز خواندن باعث مى‌شود انسان نسبت به انجام عبادات و ساير كارهاى خير رغبت پيدا كند و از گناهان و زشتى‌ها دورى نمايد. گرچه نماز چنين اثرى دارد، اما اين از لوازم آن است و متن نماز اين نيست و تأثير نماز در اين امر به صورت غير مستقيم است. متن نماز ارتباط با خدا، سخن گفتن با او و توجه به ذات اقدس متعال است، اما كسانى كه اهل نماز هستند نماز اين پى‌آمد را براى آنها دارد كه موجب مى‌شود كمتر مرتكب گناه شوند، يا اگر نمازشان عالى باشد، حتى موجب مى‌گردد كه اصلا مرتكب گناه نشوند. بنابراين متن نماز اين نيست كه فلان واجب را انجام دهيد يا فلان حرام را ترك كنيد، و خود نماز ناظر به ساير واجبات نيست، اما در آنها غير مستقيم تأثير دارد.


1. عنكبوت (29)، 45.

هم‌چنين عبادت بزرگى مثل روزه با همه اهميتى كه دارد، اما ناظر به واجبات و محرّمات ديگر نيست. در روزه اين نيست كه بايد نماز هم خواند يا گناهان را ترك كرد. بلى، كسى كه روزه مى‌گيرد در اثر روزه روحش صفا و معنويتى پيدا مى‌كند كه باعث مى‌شود رغبتش به انجام واجبات و ترك محرّمات بيشتر شود، اما به هر حال اين اثر غير مستقيم روزه است. ساير عبادات، نظير حج و جهاد هم همين وضعيت را دارند و محدوده اثرشان فقط در حوزه خود آنها است و انجام هيچ واجب يا ترك حرامى در متن خود آنها وجود ندارد و اگر اثرى در انجام واجبات و ترك محرّمات داشته باشند اثر غير مستقيم است.

اما امر به معروف و نهى از منكر، همان‌گونه كه اشاره شد، مستقيماً به انجام واجبات ديگر و ترك محرّمات مربوط مى‌شوند و متن اين دو واجب چيزى جز اين نيست. اگر كسى، خداى ناكرده، در خواندن نماز كوتاهى كرده، امر به معروف در مورد او اين است كه به او گفته مى‌شود نمازش را بخواند. يا اگر كسى، العياذ‌بالله، در ماه رمضان روزه‌خوارى مى‌كند او را نهى از منكر مى‌كنند و مى‌گويند: روزه‌ات را نخور!

بنابراين از اختصاصات امر به معروف و نهى از منكر اين است كه مستقيماً به ساير فرايض ناظرند و با عمل به آنها ساير فرايض احيا و محرّمات ترك مى‌گردد. با امر به معروف و نهى از منكر ظلم‌ها و ناامنى‌ها از بين مى‌رود، جلوى فساد و رشوه‌خوارى گرفته مى‌شود، راه‌ها ايمن مى‌گردد، و خلاصه، فرايض و محرّمات ديگر مستقيماً از اين دو واجب تأثير مى‌پذيرند:

إِنَّ الاَْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ سَبِيلُ الاَْنْبِيَاءِ وَمِنْهَاجُ

الصَّالِحِينَ فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ وَتَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ وَتَحِلُّ الْمَكَاسِبُ وَتُرَدُّ الْمَظَالِمُ وَتُعْمَرُ الاَْرْضُ؛(1) همانا امر به معروف و نهى از منكر راه پيامبران و روش نيكان است. آن، واجبى است بزرگ كه به وسيله آن، واجبات به پا داشته مى شود و راه ها ايمن مى گردد و كسب و كارها حلال مى شود و مظلمه ها و حقوق مالى به صاحبانشان بازمى گردد و زمين آباد مى شود.

 

برترين كارها

در يك كلام، اين دو واجب پشتوانه انجام ساير تكاليف هستند. امر به معروف و نهى از منكر به واجب يا حرام خاصى اختصاص ندارد و همه تكاليف را شامل مى‌شود. از اين رو اگر مردم به اين دو تكليف عمل كنند، ساير تكاليف نيز مورد عمل قرار مى‌گيرد. به همين لحاظ هم هست كه در برخى روايات، امر به معروف و نهى از منكر، از همه اعمال و فرايض مهم‌تر دانسته شده است؛ نظير اين فرمايش اميرالمؤمنين(عليه السلام) كه مى‌فرمايد:

الاَْمْرُ بِالْمَعْرُوفِ أَفْضَلُ أَعْمَالِ الْخَلْقِ؛(2) همانا امر به معروف بهترين كارهاى مردمان است.

البته بايد توجه داشته باشيم كه وقتى در برخى روايات، مقايسه‌اى بين ارزش‌ها و اعمال صورت مى‌گيرد، اين مقايسه مطلق نيست، بلكه به لحاظ


1. تهذيب الاحكام، ج 6، ص 180، كتاب الجهاد، باب الامر بالمعروف و النهي عن المنكر، روايت 21.

2. غرر‌الحكم و درر‌الكلم، ص 331.

جهتى خاص، يكى بر ديگرى ترجيح داده مى‌شود. به ندرت اتفاق مى‌افتد كه ما بتوانيم دو ارزش و دو عمل را از جميع جهات مقايسه كنيم. هر عمل و ارزشى ممكن است از حيث يكى از آثار و نتايجش بر ساير اعمال و ارزش‌ها برترى داشته باشد. از همين رو است كه مى‌بينيم در روايات گاهى نماز، گاهى جهاد، گاهى امر به معروف و نهى از منكر يا ساير اعمالْ مهم‌تر و بافضيلت‌تر از اعمال ديگر معرفى شده است.

در همين‌جا مناسب است بين پرانتز به اين نكته اشاره كنيم كه در بيانات رهبر فقيد انقلاب، حضرت امام(رحمه الله) نيز شبيه همين مسأله وجود دارد. امام گاهى مى‌فرمودند، فلان چيز رأس همه امور است، و به مناسبتى ديگر، امرى ديگر را رأس امور معرفى مى‌كردند. برخى افراد ساده‌انديش و گاهى مريض و غرضورز، اين قبيل موارد را در كلام امام(رحمه الله) تناقض‌گويى و تعارض تلقى مى‌كنند. در حالى كه، همان‌گونه كه اشاره كرديم، نظير همين مطلب در بيانات ائمه معصومين(عليهم السلام) وجود دارد، و سرّ و راه حل مسأله نيز توجه به تعدد حيثيات و جهات است.

از اين رو در اين‌گونه موارد نبايد توهم شود كه ـ العياذ بالله ـ تناقض و تعارضى در كلمات ائمه معصومين(عليهم السلام) وجود دارد كه، براى مثال، گاهى نماز را افضل اعمال دانسته‌اند، گاهى جهاد را، و گاهى نيز حج يا امر به معروف و نهى از منكر را برترين اعمال معرفى كرده‌اند. در اين موارد حيثيت‌ها تفاوت مى‌كند و هر سخن با توجه به حيث خاصى از آن عمل بيان شده است.

در هر صورت، يكى ديگر از رواياتى كه امر به معروف و نهى از منكر را برترين اعمال معرفى كرده، سخن ديگرى است از اميرالمؤمنين(عليه السلام) در

نهج‌البلاغه كه حضرت در آن چنين مى‌فرمايد:

مَا أَعْمَالُ الْبِرِّ كُلُّهَا وَالْجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللهِ عِنْدَ الاَْمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ إِلاَّ كَنَفْثَة فِي بَحْر لُجِّيٍّ؛(1) همه اعمال نيك و جهاد در راه خدا در مقايسه با امر به معروف و نهى از منكر، نيست مگر مانند آب دهانى در درياى پهناور!

مقايسه‌اى بسيار عجيب و قابل تأمل است! آب دهانى بىوزن و حقير كجا و وسعت آب‌هاى دريايى پهناور كجا؟! معناى اين سخن اميرالمؤمنين(عليه السلام) اين است كه هر كار خيرى، حتى جهاد و كشته شدن در راه خدا، در مقايسه با امر به معروف و نهى از منكر، مثل قطره در مقابل دريا است و اهميت و فضيلت امر به معروف و نهى از منكر به حدى است كه با هيچ عملى از اعمال ديگر قابل مقايسه نيست.

اما بايد توجه داشت كه اين سخن اميرالمؤمنين(عليه السلام) بدان معنا نيست كه اگر كسى امر به معروف و نهى از منكرى ساده و كوچك انجام داد ـ براى مثال، به خانمى در مورد رعايت حجاب تذكر داد ـ ثواب اين كار از نماز و جهاد و حتى كشته شدن در راه خدا نيز بيشتر است. چنين فضيلتى در واقع ناظر به آثارى است كه در مجموع و در طول تاريخ اسلام بر امر به معروف و نهى از منكر مترتب مى‌گردد. اگر نگاهى كلى داشته باشيم، مى‌بينيم در مقايسه با ساير واجبات، طبيعت و ماهيت امر به معروف و نهى از منكر به گونه‌اى است كه اگر نباشد ساير تكاليف نيز ترك مى‌شود و حتى حكومت اسلامى نيز باقى نخواهد ماند و نااهلان و نابكاران زمام امور جامعه را در دست خواهند گرفت. هنگامى كه حكومت جامعه‌اى


1. نهج‌البلاغه، ترجمه و شرح فيض‌الاسلام، كلمات قصار، كلمه 366.

در دست افرادى نالايق و فاسق و فاجر و بى‌اعتقاد به دين و ارزش‌ها افتاد، آن جامعه روز خوش نخواهد ديد. در چنين جامعه‌اى نماز و روزه جايگاهى نخواهد داشت و بازار دين و ارزش‌ها كساد و بى‌رونق خواهد بود. از اين رو، وقتى مجموع اين پى‌آمدها را حساب كنيم، و در نظر بگيريم كه اگر امر به معروف و نهى از منكر در جامعه نباشد به راستى چه وضعى پيش خواهد آمد، آن‌گاه مى‌توان گفت كه اين فريضه حتى بر نماز و جهاد نيز برترى دارد و اين برترى به حدى است كه به تعبير اميرالمؤمنين(عليه السلام):

مَا أَعْمَالُ الْبِرِّ كُلُّهَا وَالْجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللهِ عِنْدَ الاَْمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ إِلاَّ كَنَفْثَة فِي بَحْر لُجِّيٍّ؛ همه اعمال نيك و جهاد در راه خدا در مقايسه با امر به معروف و نهى از منكر، نيست مگر مانند آب دهانى در درياى پهناور!

باز هم تأكيد مى‌كنيم كه در فهم و تفسير اين‌گونه بيانات ائمه معصومين(عليهم السلام) و مقايسه‌هايى كه در مورد برترى اعمال نسبت به يكديگر صورت مى‌گيرد، بايد حيثيت‌ها را مد نظر قرار داد، نه آن‌كه تصور كنيم آن بزرگواران در بيان فضيلت آن امر مبالغه كرده‌اند يا تعارضى در گفتار و بيانات ايشان وجود دارد.

 

مؤمن بى‌دين!

در مجموعه روايات باب امر به معروف و نهى از منكر، برخى روايات در خصوص نهى از منكر و اهميت و جايگاه آن وارد شده است. از اين رو، مناسب است يكى، دو نمونه از اين روايات را نيز در اين‌جا مرور كنيم.

در روايتى رسول خدا، پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) مى‌فرمايد: خداوند دشمن مى‌دارد مؤمن ضعيفى را كه دين ندارد. از حضرت سؤال مى‌كنند: مؤمن ضعيفى كه دين ندارد كيست؟ پيامبر(صلى الله عليه وآله) در پاسخ مى‌فرمايد: آن كس كه نهى از منكر نمى‌كند. متن روايت اين‌چنين است:

إِنَّ اللهَ لَيُبْغِضُ الْمُؤْمِنَ الضَّعِيفَ الَّذِي لاَ دِينَ لَهُ. فَقِيلَ: وَمَا الْمُؤْمِنُ الضَّعِيفُ الَّذِي لاَ دِينَ لَه؟ قَالَ: الَّذِي لاَ يَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ.(1)

تعبير «مؤمنى كه دين ندارد» عجيب به نظر مى‌رسد. چگونه ممكن است كسى در عين حال كه مؤمن است دين نداشته باشد!؟ به تعبير ديگر، چگونه ممكن است انسان ايمان داشته باشد ولى دين نداشته باشد!؟ پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى‌فرمايد: سرّ مسأله در نهى از منكر نكردن است.

مسلمانى كه نهى از منكر نمى‌كند ايمانش به حدى ضعيف است كه هيچ احساس مسؤوليت و تعهدى در او ايجاد نمى‌كند و در مقابل ارتكاب و اشاعه منكرات از جانب ديگران لب فرو‌مى‌بندد و هيچ واكنشى نشان نمى‌دهد. چنين ايمانى با بى‌ايمانى چندان تفاوتى ندارد، چراكه انسانى هم كه اعتقاد و ايمانى به خدا و اسلام ندارد همين‌گونه رفتار مى‌كند.

حساب معصيتى كه در خفا و به صورت پنهانى انجام مى‌شود جدا است؛ اما اگر كسى مشاهده كند گناهى علناً در كوچه و بازار و خيابان انجام مى‌گيرد و با اين حال كارى به آن نداشته باشد و بى‌تفاوت از كنار آن عبور كند، معناى اين امر رضايت و موافقت نسبت به انجام آن گناه است.


1. بحارالانوار، ج 72، ص 228، روايت 4، باب 112.

احكام خدا نواميس الهى‌اند. اگر كسى به ناموسش جسارتى شود آيا آرام و ساكت مى‌نشيند؟ افراد باغيرت اين‌گونه‌اند كه اگر كسى به ناموس آنها به چشم بد نگاه كند يا ناسزا بگويد و اهانت نمايد بسيار برافروخته مى‌شوند و فوراً عكس‌العمل شديد نشان مى‌دهند. حال چگونه ممكن است انسان مؤمن باشد و در مقابل چشمش حرمت احكام و نواميس الهى شكسته شود و او كاملا آرام و بى‌تفاوت بر سر جاى خود بماند و هيچ اعتراضى نكند يا حداكثر با گفتن لا‌اله‌الا‌الله و سبحان‌الله از كنار مسأله عبور كند؟!

مسأله ساكت و بى‌تفاوت ماندن در مقابل گناه امرى ساده و كم‌اهميت نيست. همان‌گونه كه اشاره شد، اگر درست تحليل كنيم، سكوت در مقابل گناه و شكسته شدن حرمت الهى در واقع به معناى رضايت به انجام آن گناه و دشمنى با خداى متعال است. امام صادق(عليه السلام) در اين باره مى‌فرمايد:

إِذَا رَأَى الْمُنْكَرَ وَلَمْ يُنْكِرْهُ وَهُوَ يَقْوَى عَلَيْهِ فَقَدْ أَحَبَّ أَنْ يُعْصَى اللهُ وَمَنْ أَحَبَّ أَنْ يُعْصَى اللهُ فَقَدْ بَارَزَ اللهَ بِالْعَدَاوَةِ؛(1) اگر [مسلمانى] منكرى را ببيند و آن را رد نكند در حالى كه بر اين كار قدرت دارد، همانا دوست داشته كه معصيت خدا انجام گيرد، و كسى كه دوست بدارد معصيت خدا انجام شود، محققاً به دشمنى با خدا برخاسته است.

كسى كه راضى باشد به حدود الهى تجاوز شود و احكام خداوند كه نواميس الهى‌اند مورد تعرض قرار گيرد، آيا اين كار او معنايى جز دشمنى آشكار با خدا دارد؟

پس كسى كه با وجود فراهم بودن شرايط، نهى از منكر نمى‌كند اين


1. بحارالانوار، ج 70، ص 303، روايت 15، باب 57.

كار او دشمنى علنى با خدا است. از اين رو مسلمان اگر ديد معصيتى در حال انجام است، حق ندارد چشمانش را ببندد و بى‌تفاوت بماند، بلكه بايد حساسيت نشان دهد و براى تغيير آن وضع اقدام كند.

دين خواستار آن است كه افراد احساس مسؤوليت داشته باشند و در مقابل انجام گناه آرام و بى‌تفاوت ننشينند. اين روحى است كه اسلام مى‌خواهد در پيكر تمامى جامعه دميده شود. از نظر دين، هر فرد علاوه بر انجام تكاليف شرعى خود بايد نسبت به رعايت احكام الهى از جانب ديگر افراد جامعه نيز حساسيت و تعصب داشته باشد. حدود و احكام الهى «حُرُمات‌الله»اند(1) و حرمت و احترام آنها بايد از جانب همگان پاس داشته شود و در اين زمينه تفاوتى بين خود و ديگران نيست. همان‌گونه كه هركس خودش نبايد حريم احكام الهى را بشكند، بايد از اين‌كه ديگران نيز اين حرمت را رعايت نكنند ناراحت و نگران شود و آنان را از اين كار منع كند و بازدارد. اگر چنين نباشد، اين همان كسى است كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در وصف او فرمود: الْمُؤْمِنُ الضَّعِيفُ الَّذِي لاَ دِينَ لَه. مؤمن بايد احساس تعهد و مسؤوليت داشته باشد و نبايد و نمى‌تواند در مقابل شكسته شدن «حرمات الله» آرام بنشيند و برايش تفاوتى نكند كه تكاليف خداوند انجام بگيرد يا نگيرد. اصولا يكى از اهدافى كه انبيا به دنبال آن بوده‌اند و براى تحقق آن بسيار زحمت كشيده‌اند و تلاش كرده‌اند همين بوده كه اين روح حساسيت و احساس تعهد و مسؤوليت را در مؤمنان و متدينان ايجاد كنند.


1. اين تعبير برگرفته از قرآن كريم است؛ آن‌جا كه در آيه 30 از سوره حج مى‌فرمايد: وَمَنْ يُعَظِّمْ حُرُماتِ اللهِ...‌.

توجه به چگونگى امر به معروف و نهى از منكر

يكى از مشكلاتى كه در بسيارى از دستورات و احكام شرعى اعم از فردى و اجتماعى وجود دارد سوء برداشت‌ها و تفسيرهاى نادرستى است كه در مورد آنها صورت مى‌گيرد. منشأ و علت اين تفسيرهاى نابه‌جا نيز عوامل مختلفى مى‌تواند باشد؛ عواملى از قبيل جهل، هواهاى نفسانى، عادات و رسوم و فرهنگ حاكم بر جامعه، ترس از ضررهاى احتمالى و يا اميد و طمع رسيدن به منافع مادى و دنيايى. از آن‌جا كه انسان‌ها معصوم نيستند، همان‌گونه كه ممكن است در مقام عمل گاهى با تكاليف الهى مخالفت نمايند و واجبى را ترك كنند يا حرامى را مرتكب شوند، در مقام تفسير و توجيه احكام نيز اين ابتلائات وجود دارد و افراط و تفريط‌هايى صورت مى‌گيرد و در اين‌جا نيز كسانى به علل و عوامل مختلف، تكاليف و احكام الهى را به غلط و به دلخواه خود تفسير مى‌كنند. يكى از اين عوامل جهل و ناآگاهى است. از همين رو در بحث امر به معروف و نهى از منكر اشاره شده كه كسانى كه مى‌خواهند امر به معروف و نهى از منكر كنند، بايد احكام و تكاليف شرعى و الهى را به درستى بشناسند تا احياناً نقض غرض نشود و كسانى به انگيزه انجام تكليف، امر به منكر و نهى از معروف نكنند. براى آن‌كه مسأله واضح‌تر شود مناسب است نمونه‌اى از اين موارد را كه من خود شاهد بوده‌ام در اين‌جا ذكر كنم.

زمانى كه من در سنين كودكى بودم به خاطر دارم كه يكى از خويشان و بستگان ما كه شخص متدين و مقدسى هم بود، به جهت همين تدين و علاقه مذهبى‌اش، به مسأله ريش‌تراشى بسيار حساس بود. از اين رو هرگاه كسى را مى‌ديد كه ريشش را تراشيده، خيلى سخت به او حمله مى‌كرد و

احياناً الفاظ و عبارات تندى نيز به كار مى‌برد. البته او انسانى باتقوا و نسبتاً اهل فضل بود كه نماز شبش در سفر و حضر ترك نمى‌شد و اتفاقاً، همان‌طور كه عرض كردم، بر اساس همين تدين و علايق مذهبى هم بود كه نسبت به مسائل دينى و مراعات آنها حساسيت داشت. در هر صورت، يك بار خود من شاهد بودم كه يكى از بستگان مشتركمان به مناسبتى براى ديدن اين شخص آمده بود. از قضا آن شخص ملاقات‌كننده ريشش را تراشيده بود. آن خويشاوند مذهبى و متدين ما كه اين آقا براى ديدن او آمده بود، طبق معمول با تندى و عصبانيت شروع به حمله و اعتراض كرد و ضمن حرف‌هايش گفت: اين چه كارى است كه صورتت را مثل شغال درست كرده‌اى؟! و خلاصه خيلى به آن بنده خدا بد و بيراه گفت و همين امر باعث شد كه او برخاست و رفت و بعد هم كلا رابطه بين آنها قطع شد.

چنين برخوردى قطعاً از مصاديق افراط در امر به معروف و نهى از منكر است. اولا، حرمت تراشيدن ريش از قطعيات و مسلّمات نيست و گرچه برخى فقها فتواى به حرمت دارند، اما بسيارى از فقها نيز فتوا نداده‌اند و تنها احتياط كرده‌اند و احياناً شايد برخى نيز فتوا به جواز اين كار داده باشند. در هر صورت، اين‌گونه نيست كه حرمت آن قطعى و مسلّم باشد. ثانياً، بر فرض حرمت، در مقايسه با معاصى كبيره‌اى از قبيل رباخوارى، غيبت، دروغ و برخى گناهان ديگر كه متأسفانه در جامعه ما كم و بيش رواج دارد، گناهى مانند ريش‌تراشى اصلا قابل ذكر نيست. آيا اين گناهان كبيره بالاتر است يا گناه صغيره‌اى مثل ريش‌تراشى؟ كسى كه مبتلا به انواع گناهان كبيره است كه، براى مثال، يكى از آنها غيبت است كه گناه آن از هفتاد عمل فحشا بالاتر است، آيا براى اصلاح او بايد از دروغ و غيبت و رباخوارى شروع كنيم يا از ريش‌تراشى؟

ثالثاً، ما حق نداريم در مقام نهى از منكر به كسى فحش بدهيم و اهانت كنيم. اهانت به مؤمن خودش گناه است و گناهش نيز بسيار بدتر و بالاتر از ريش‌تراشى است.

و رابعاً، اين نحوه برخورد باعث مى‌شود كه زمينه ارشاد فرد نسبت به ساير مسائل از بين برود. انسان مى‌تواند با برخورد نرم و آرام و همراه با مدارا و اخلاق نيكو، فرد را تحت تأثير قرار دهد و به مرور ابتدا او را به اين مسير بكشاند كه آن گناهان بزرگ‌تر را كنار بگذارد، تا كم‌كم نوبت به معاصى كوچك‌تر و گناهى نظير ريش‌تراشى برسد. با اين نحوه برخورد، شما نه‌تنها فرد را از ريش‌تراشى بازنداشته‌ايد، بلكه زمينه اصلاح او نسبت به ترك آن گناهان كبيره را نيز كاملا از بين برده‌ايد.

پنجمين اشكال اين نحوه برخورد آن شخص اين بود كه منجر به قطع رابطه و قطع رحم شد و چنان دشمنى و كينه‌اى بين اين دو نفر به وجود آمد كه تا آخر عمر از ديدن روى يكديگر بيزار بودند.

اين همه در حالى بود كه آن خويشاوند متدين ما قطعاً هيچ نظرى جز انجام وظيفه و عمل به تكليف شرعى نداشت، اما نحوه برخورد او درست نبود. چنين برخوردى نيز عمدتاً ريشه در آداب و رسوم و عادت‌هاى رفتارى گذشتگان داشت و از محيط به ارث رسيده بود؛ برخورد تند و خشن و بى‌جايى كه نه‌تنها هيچ نتيجه مثبتى نداشت، كه چندين اثر منفى نيز داشت و اگر جاى خود را به برخورد متين و مؤدبانه مى‌داد، به احتمال بسيار زياد مى‌توانست نتيجه‌بخش باشد.

مثال ديگر در همين زمينه، روشى بود كه آن زمان‌ها برخى از اهل منبر و اهل علم داشتند، كه متأسفانه گاهى در مقام امر به معروف و نهى از

منكر طورى برخورد مى‌كردند كه هيچ اثرى نداشت و تنها موجب دورى و محروميت يك عده از منبر و نماز و مسجد و آشنايى با معارف اسلام مى‌شد. قضيه مربوط به دوران حكومت رضاخان و پهلوى است. مى‌دانيم كه رضاخان و حكومت پهلوى براى پياده كردن مقاصد انگليس و امريكا و استعمار غرب، اقداماتى را جهت تغيير فرهنگ دينى و اسلامى ملت ايران و جايگزين كردن آن با فرهنگ غربى انجام داد. از جمله اين اقدامات عوض كردن فرم لباس بود كه كلاه شاپو و كت و شلوار را كه لباس مردم اروپا و امريكا بود، آورد و به عنوان لباس ملى مطرح كرد. از اين رو در آن اوايل، متدينان با اين مسأله به مقابله پرداختند و كت و شلوار به عنوان لباس كفار تلقى مى‌شد و پوشيدن آن را مصداق تشبه به كفار و در نتيجه حرام مى‌دانستند. خطبا و آقايان اهل منبر نيز در مقابل اين مسأله حساسيت فراوانى نشان مى‌دادند و روى منبر در مذمت كلاه شاپو و كت و شلوار بحث‌هاى تند و داغى مطرح مى‌كردند. نتيجه اين برخورد آن شده بود كه افراد كت و شلوارى ديگر جرأت نمى‌كردند پاى منبر بيايند، چراكه مى‌ديدند هرگاه در مجالس وعظ و روضه حاضر مى‌شوند، بايد كلى عتاب و خطاب و ناسزا بشنوند. از اين رو با اين‌كه بسيارى از همان كت و شلوارى‌ها دلشان مى‌خواست در مسجد و روضه و منبر شركت كنند، اما از آن‌جا كه مى‌ديدند وضعيت اين‌گونه است، از اين امر منصرف مى‌شدند و عطاى روضه و مسجد و منبر را به لقايش مى‌بخشيدند.

گيرم كه آن كلاه شاپو و كت و شلوار حرام و منكر بود، اما افحش فواحش و انكر منكرات كه نبود. ما بسيارى از حرام‌هاى بالاتر و به مراتب

زشت‌تر داريم كه متأسفانه افراد متعددى در جامعه به آنها مبتلا هستند. برخى از همان‌هايى كه پاى منبر آن آقا مى‌آمدند و پشت سر او در صف اول جماعت مى‌ايستادند، با اين‌كه نماز مى‌خواندند اما رباخوار هم بودند و در بازار به مردم پول نزول مى‌دادند. آن‌گاه ما رباخوارى را كه گناهش آن‌قدر بزرگ است كه قرآن آن را اعلان جنگ با خدا مى‌داند رها كرده بوديم و از اول تا آخر منبر در مذمت كلاه شاپو و كت و شلوار صحبت مى‌كرديم!

رفتار ما نبايد به گونه‌اى باشد كه عملا موجب شود گناهان بزرگ را كوچك بشماريم و گناهان كوچك را بسيار بزرگ جلوه دهيم. هم‌چنين كيفيت برخورد با گناه بسيار مهم است. براى نهى يك فرد از انجام يك منكر آيا اگر با او با خشونت و ناسزا و توهين برخورد كنيم بهتر است يا با نرمى و ادب و احترام؟

البته اين‌كه موارد و محيط‌ها فرق مى‌كند سخن درستى است و شايد در برخى محيط‌ها و موارد، برخورد تند و خشن صحيح باشد، اما در اكثر موارد، بهويژه در محيط‌ها و زمان‌هايى نظير دوران كنونى، اين‌گونه برخوردها به هيچ وجه قابل قبول نيست و عرف جامعه آن را برنمى‌تابد و نمى‌پسندد.

در عرف و جامعه امروز، اين‌گونه صحبت كردن و برخورد، تحقير و اهانت و فحش تلقى مى‌شود. كلام و تعبير و برخوردى ممكن است در عرف و جامعه و محيطى اهانت نباشد، اما همان تعبير و برخورد در جامعه و عرف و محيطى ديگر اهانت تلقى شود. اين تفاوت در مورد افراد نيز ممكن است وجود داشته باشد و كلام و برخوردى نسبت به فردى

بى‌احترامى و اهانت باشد در حالى كه همان كلام و برخورد نسبت به فرد ديگر هيچ مشكلى نداشته باشد.

بنابراين در امر به معروف و نهى از منكر بايد اين تفاوت‌ها را مد نظر داشت: تفاوت جوامع، محيط‌ها، آداب و رسوم، افراد و موقعيت و شرايط آنها و مواردى از اين قبيل. از اين رو، اگر در برخى روايات ملاحظه كرديم كه تعابيرى نظير: وَيْحَكَ، وَيْلَكَ، ثَكَلَتْكَ اُمُّكَ (مادرت به عزايت بنشيند) و مانند آنها به وسيله امام معصوم(عليه السلام) به كار رفته، نبايد از آنها برداشت كنيم كه ما مُجازيم نسبت به هركسى و در هر شرايطى چنين الفاظى را به كار ببريم. نمى‌توان به اين بهانه به هركسى كه كلاه شاپو گذاشته يا كت و شلوار پوشيده، يا ريش خود را تراشيده است، بگوييم: ثَكَلَتْكَ اُمُّك، اين چه غلطى است كه كرده‌اى؟! استفاده از اين‌گونه تعابير در مقام امر به معروف و نهى از منكر معلوم نيست صحيح باشد و بلكه در بسيارى از موارد معلوم است كه اين كار صحيح نيست. آن هدفى كه از امر به معروف و نهى از منكر در نظر است در بسيارى از موارد با اين‌گونه برخورد حاصل نمى‌شود.

برخى اصرار دارند كه امر به معروف بايد حتماً آمرانه، و به اصطلاح «عن استعلاء» باشد و اگر از مقام برتر و به صورت آمرانه نگوييم اصلا تكليف امر به معروف و نهى از منكر را انجام نداده‌ايم. اين اصرار ناشى از عدم توجه به مسأله اختلاف شرايط محيط، جوامع و افراد و موقعيت‌ها است كه بدان اشاره كرديم. در مواردى اين‌كه من حالت امر و استعلا به خود بگيرم و آمرانه صحبت كنم اثر منفى و عكس دارد، در حالى كه اگر همان معنا را با احترام و مؤدبانه ادا كنيم و بگوييم، به احتمال بسيار زياد

اثر مى‌كند و نتيجه‌بخش است. از اين رو توجه به اين نكات در امر به معروف و نهى از منكر بسيار مهم و حساس است و غفلت از آنها مى‌تواند آثار مخرّب و زيان‌بارى به همراه داشته باشد.

 

امر به معروف و نهى از منكر، دخالتى بى‌جا!؟

در مقابلِ برخى افراط‌ها در زمينه امر به معروف و نهى از منكر، از سوى ديگر تفريط‌ها و اهمال‌كارى‌هايى نيز در اين باره وجود دارد. بهويژه با توجه به گسترش فرهنگ غربى در سراسر دنيا، اين مسأله امروزه در كشور ما بيشتر مشاهده مى‌شود. فرهنگ غربى مؤلفه‌ها و عناصرى دارد كه با فرهنگ امر به معروف و نهى از منكر سازگار نيست. در رأس اين مؤلفه‌ها و عناصر بايد به «آزادى» در فرهنگ غرب اشاره كنيم.

گزاف نيست اگر «آزادى» را «بت بزرگ» فرهنگ امروز غرب معرفى كنيم. امروزه هيچ ارزشى بالاتر و هيچ واژه‌اى مقدس‌تر از «آزادى» در فرهنگ غرب وجود ندارد. در اين فرهنگ مقصود از آزادى نيز اين است كه هيچ قيد و بندى در برابر انسان وجود ندارد و هركس هرطور كه مايل باشد و دلش بخواهد، مى‌تواند زندگى كند. تنها حدى كه آزادى در اين فرهنگ دارد اين است كه نبايد مزاحم آزادى ديگران باشد. اگر مزاحم آزادى ديگران نشويد، به معناى واقعى كلمه آزاديد كه هر كار دلتان مى‌خواهد انجام دهيد.

اين مفهوم با چنين محتوايى حقيقتاً در حد پرستش در نزد غربيان مطرح است. ارزش و احترام اين بت نزد غربيان از بت بزرگ بتكده بابل كه حضرت ابراهيم(عليه السلام) پس از شكستن همه بت‌ها تبر را بر گردن او

انداخت، و از بت «هبل» در نزد اعراب زمان جاهليت بسى بيشتر و بالاتر است. «آزادى» در بينش و فرهنگ غربى، ارزشى است فوق همه ارزش‌ها كه هيچ‌كس حق ندارد كوچك‌ترين خدشه‌اى در قول يا عمل به آن وارد نمايد.

از جمله لوازم اين آزادى، يكى اين است كه كسى حق ندارد كمترين دخالتى در كار و زندگى ديگران بكند و اظهار نظرى بنمايد و خرده‌اى بر آنان بگيرد، و اگر اين كار را انجام دهد بزرگ‌ترين اهانت‌ها را در حق آنها روا داشته است. رفتار افراد بايد به گونه‌اى باشد كه آزادى ديگران امرى مقدس و كاملا محترم شمرده شود. از اين رو، اگر به كسى بگوييد، اين كار شما احتمالا اشكال دارد و كار خوبى نيست، اين سخن توهين و نوعى فحش و ناسزا به او تلقى مى‌گردد.

در تفكر «ليبراليسم» اصولا كار و فكر هركسى براى خودش مقدس است و هيچ‌كس حق ندارد به ديگرى بگويد، فكر يا فلان رفتار من از فكر و رفتار شما بهتر است. اگر هم احياناً كسى بخواهد چنين مطلبى را اظهار كند، بايد بسيار در لفافه و غير مستقيم و به گونه‌اى باشد كه كمترين رايحه اشكال و خرده گرفتن بر ديگرى از آن به مشام نرسد. اگر كسى اين چارچوب را رعايت نكند و بخواهد صريح و بى‌پرده بر كار ديگران اشكال بگيرد، آنان با اين پاسخ كه «اين مسأله به خود من مربوط است» در واقع محترمانه از او مى‌خواهند كه در كار ديگران فضولى نكند و پايش را از گليم خودش فراتر نگذارد. اين فرهنگى است كه امروزه در غرب وجود دارد.

متأسفانه مانند بسيارى از مسائل فرهنگى ديگر، اين طرز تفكر و رفتار غربيان نيز كم و بيش به كشورهاى ديگر، و از جمله كشور ما سرايت كرده

است. البته در برخورد آنها ادب و نزاكت نيز وجود دارد، اما ما ادب و نزاكت را رها كرده‌ايم و فقط اين بخش از آن را گرفته‌ايم كه نبايد به كار ديگران كار داشته باشيم. تحت تأثير اين فرهنگ، وضعيت عملا به گونه‌اى درآمده كه در جامعه اسلامى ما نيز اگر مسلمانى بخواهد به مسلمان ديگرى تذكر دهد كه كارى خلاف شرع است و او را از انجام آن نهى كند، اين كار توهين و دخالت در كار ديگران تلقى مى‌شود. حتى بالاتر، اصولا افراد از اين‌كه بخواهند گناه و خلاف شرع ديگران را تذكر دهند شرمشان مى‌شود و روى انجام اين كار را در خود نمى‌بينند! البته در محيط‌هاى ساده‌تر، نظير روستاها و شهرهاى كوچك و محله‌هاى پايين شهرهاى بزرگ شايد هنوز هم اين‌گونه برخوردها و سخنان به كسى برنخورد، اما در شهرهاى بزرگ و محله‌هاى لوكس و محيط‌هاى روشن‌فكرى و بين دانشگاهيان و تحصيل‌كردگان و طبقات مرفّه و افراد سرشناس، اگر به افراد گفته شود كه اين كار شما بد يا خلاف شرع و گناه است، بسيار به آنها برمى‌خورد. در چنين محيط‌هايى روابط طورى تنظيم شده كه اصلا كسى جرأت طرح چنين سخنانى را ندارد و مهر بر لب، تنها تماشاچى و نظاره‌گرى بى‌تفاوت است.

 

افراط و تفريط

از اين رو در بحث امر به معروف و نهى از منكر ما با دو حد افراط و تفريط مواجهيم. از يك سو برخى مقدسينى را داريم كه معرفت عميق به مسائل اسلامى ندارند و بسيار خشك و غير قابل انعطافند و به عنوان امر به معروف و نهى از منكر رفتارهايى انجام مى‌دهند كه خلاف موازين

شرعى و خارج از چارچوب اسلامى است. همان‌گونه كه اشاره كرديم، اينان اگر بخواهند كسى را امر به معروف و نهى از منكر كنند شيوه‌ها و لحن‌هايى را به كار مى‌گيرند كه نه‌تنها شرع به آنها دستور نداده بلكه ممنوع هم كرده و مجاز ندانسته است. با اين حال اين قبيل افراد اصلا امر به معروف و نهى از منكر را همين مى‌دانند و معتقدند اگر غير از اين رفتار نمايند اصلا تكليف امر به معروف و نهى از منكرشان را عمل نكرده‌اند! در مقابل و از سوى ديگر نيز با فرهنگ غرب و كسانى مواجهيم كه تحت تأثير اين فرهنگ، كوچك‌ترين اظهار نظر درباره زندگى و اعمال و رفتار ديگران را توهين و دخالت بى‌جا و فضولى تلقى مى‌كنند. ما بايد هردوى اينها را بشكنيم و با آنها مقابله كنيم.

از يك سو ما نبايد خود را به برخى برخوردها و رسوم خشكى كه برخى مقدسين در اين زمينه باب كرده‌اند مقيد كنيم و آنها را دست و پاگير خود قرار دهيم. در اين باره ما بايد به اين مسأله توجه كنيم كه احكام الهى تابع مصالح و مفاسدى است و دست‌كم برخى علت‌هاى آنها براى ما شناخته‌شده و معلوم و يقينى است. مسأله امر به معروف و نهى از منكر براى ما امرى ناشناخته و تعبدىِ محض نيست كه علت و حكمتش هيچ معلوم نباشد. قطعاً منظور شارع مقدس از جعل اين فريضه آن بوده است كه احكام خداوند اجرا شود. اين‌گونه نيست كه بگوييم ما نمى‌دانيم چرا به ما دستور داده‌اند امر به معروف و نهى از منكر كنيم و فقط اين مقدار مى‌دانيم كه به ما فرمان داده شده اگر ديديم كسى واجبى را ترك مى‌كند يا حرامى را مرتكب مى‌شود، با حالتى آمرانه و «عن استعلاء» او را نسبت به رعايت حدود الهى فرمان دهيم.

آيا به راستى امر به معروف و نهى از منكر تعبد محض است و ما نمى‌دانيم به چه منظور بر ما واجب شده و به آن فرمان داده شده‌ايم؟ قطعاً اين‌گونه نيست و همان‌طور كه در روايات اشاره شده، فلسفه اين دستور آن است كه دستورات و احكام الهى در جامعه اجرا شود و مردم به آنها عمل كنند:

إِنَّ الاَْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ‌... فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ؛(1) همانا امر به معروف و نهى از منكر‌... واجبى است بس بزرگ كه به وسيله آن، واجبات به پا داشته مى شود.

از اين رو ما نبايد بر لفظ «امر» و «نهى» جمود بورزيم و بگوييم چون در مفهوم امر و نهى، برترى و استعلا وجود دارد، بنابراين اگر ما «عن استعلاء» و از جايگاه برتر و با حالت آمرانه و دستورى نگوييم اصلا تكليفمان را عمل نكرده‌ايم.

اگر ما با كسى كه تارك واجب يا فاعل منكرى است با ادب و محبت و صميميت صحبت كرديم و با اخلاق و برخوردى خوش او را پند داديم و او دست از كار خويش برداشت و رفتارش را اصلاح كرد، آيا در اين‌جا بايد شك كنيم كه امر به معروف و نهى از منكر انجام شده است يا خير؟! آيا حتماً بايد رفتار و لحن و گفتار خود را با خشونت و آمريت همراه سازيم تا يقين كنيم تكليفمان را در اين زمينه انجام داده‌ايم؟! به نظر مى‌رسد چنين تعصبات و خشكى‌هايى بى‌جا و بى‌مورد و نتيجه غفلت از مصالح و مفاسد و فلسفه احكام است.


1. تهذيب الاحكام، ج 6، ص 180، كتاب الجهاد، باب الامر بالمعروف و النهي عن المنكر، روايت 21.

از سوى ديگر با فرهنگ غربى در اين زمينه نيز بايد مقابله كنيم. ما بايد اين تصور و تفكر را از ذهن خود بيرون كنيم كه تذكر دادن به ديگران در مورد رفتارهاى ناشايست و كارهاى خلاف شرعشان توهين به آنان و دخالت و فضولى در كار آنها است. اين انديشه‌اى نادرست است كه بگوييم هركس آزاد است هر عمل و رفتارى را كه دوست دارد و مى‌پسندد انجام دهد و در اين باره نبايد به هيچ‌كس حرفى زد و تذكرى داد و بر او خرده‌اى گرفت. بلى، ممكن است بپذيريم در شرايطى صاف و صريح تذكر دادن مناسب نيست و يا حتى خلاف شرع است و بايد با لحنى مؤدبانه‌تر و مهربان‌تر سخن گفت، اما بحث اين است كه كسانى معتقدند اصلا نبايد هيچ دخالتى بكنيم و سخنى بگوييم. اين همان جنبه تفريط قضيه است كه ناشى از تأثير و رسوخ فرهنگ غربى است و ما بايد از افتادن در اين دام برحذر باشيم. بهويژه آن‌چه كه به اين فرهنگ غربى دامن مى‌زند و آن را تشديد مى‌كند اين است كه انسان گاهى از ترس دشمنى ديگران و انتقام آنان و اين‌كه منافعى را از دست بدهد، كلاه شرعى براى خويش درست مى‌كند و با توجيهاتى بى‌اساس از انجام فريضه امر به معروف و نهى از منكر طفره مى‌رود. ما بايستى مراقب اين آفت‌ها باشيم؛ آفت‌هايى كه ممكن است در ما وجود داشته باشد و ناخودآگاه ما را به ترك امر به معروف و نهى از منكر مبتلا كند و ما خود نيز از آن بى‌خبر باشيم. قرآن كريم با اشاره به سرنوشت بنى‌اسرائيل، نسبت به ترك اين فريضه به شدت هشدار مى‌دهد:

لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ عَلى لِسانِ داوُدَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَكانُوا يَعْتَدُونَ * كانُوا لا يَتَناهَوْنَ عَنْ

مُنكَر فَعَلُوهُ لَبِئْسَ ما كانُوا يَفْعَلُونَ؛(1) آنان كه از بنى‌اسرائيل كفر ورزيدند، به زبان داوود و عيسى بن مريم مورد لعنت قرار گرفتند. اين [كيفر] از آن روى بود كه گناه كردند و [از فرمان خدا] تجاوز مى‌كردند. [و] از كار زشتى كه آن را مرتكب مى‌شدند يكديگر را بازنمى‌داشتند. به راستى چه بد بود آن‌چه انجام مى‌دادند.

در ذيل اين آيه شريفه امام سجاد(عليه السلام) به نقل از اميرالمؤمنين على(عليه السلام)مى‌فرمايد، اين افراد به ملاحظه برخى منافعى كه ممكن بود از طريق آن گناه‌كاران به آن برسند و نيز از ترس برخى محدوديت‌ها و موانعى كه ممكن بود آنان برايشان ايجاد كنند، ترجيح مى‌دادند كه امر به معروف و نهى از منكر نكنند و فقط نظاره‌گر خلاف‌كارى‌هاى آنها باشند:

كَانُوا يَرَوْنَ مِنَ الظَّلَمَةِ الَّذِينَ بَيْنَ أَظْهُرِهِمُ الْمُنْكَرَ وَالْفَسَادَ فَلاَ يَنْهَوْنَهُمْ عَنْ ذَلِكَ رَغْبَةً فِيمَا كَانُوا يَنَالُونَ مِنْهُمْ وَرَهْبَةً مِمَّا يَحْذَرُونَ؛(2) آنان از ستم‌كارانى كه در مقابلشان بودند زشت كارى و فساد را مى ديدند اما آنان را از اين كار بازنمى داشتند؛ به طمع آن چه كه از آنان اميد داشتند و از ترس آن چه كه از ناحيه ايشان برحذر بودند.

در روايتى ديگر در ذيل همين آيه شريفه امام صادق(عليه السلام) مى‌فرمايد، اين گروه، خود با گروه اول در گناه همراهى نداشتند و در مجالس فسق و فجور آنان شركت نمى‌كردند، اما هنگامى كه آنها را مى‌ديدند با روى


1. مائده (5)، 78 و 79.

2. بحارالانوار، ج 100، ص 79، روايت 37، باب 1.

گشاده و چهره خندان با آنان روبرو مى‌شدند و ايشان را انيس و مونس خود قرار مى‌دادند:

أَمَا إِنَّهُمْ لَمْ يَكُونُوا يَدْخُلُونَ مَدَاخِلَهُمْ وَلاَ يَجْلِسُونَ مَجَالِسَهُمْ وَلَكِنْ كَانُوا إِذَا لَقُوهُمْ ضَحِكُوا فِي وُجُوهِهِمْ وَأَنِسُوا بِهِمْ.(1)

اميرالمؤمنين(عليه السلام) نيز در خطبه قاصعه نسبت به ترك اين فريضه مهم و بزرگ الهى هشدار مى‌دهد و آن را سبب لعن و دور شدن امت‌هاى پيشين از رحمت خداوند معرفى مى‌كند:

فَإِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ لَمْ يَلْعَنِ الْقَرْنَ الْمَاضِيَ بَيْنَ أَيْدِيكُمْ إِلاَّ لِتَرْكِهِمُ الاَْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَلَعَنَ اللهُ السُّفَهَاءَ لِرُكُوبِ الْمَعَاصِي وَالْحُلَمَاءَ (الْحُكَمَاءَ) لِتَرْكِ التَّنَاهِي؛(2) همانا خداى سبحان پيشينيانى را كه در مقابل شما هستند مورد لعن قرار نداده مگر به جهت ترك نمودن ايشان امر به معروف و نهى از منكر را. پس خداوند نابخردان را به سبب گناه كردن و خردمندان را به سبب نهى از منكر نكردن لعن فرمود.

البته باز هم تأكيد مى‌كنيم كه در انجام اين فريضه و عمل به آن بايد از افراط هم پرهيز كرد. كيفيت انجام اين فريضه بسته به شرايط، افراد و محيط‌هاى مختلف متفاوت مى‌شود و ما بايد سعى كنيم با درك اين تفاوت‌ها امر به معروف و نهى از منكر را به روشى انجام دهيم كه مؤثر باشد. در اين زمينه قضيه‌اى از مرحوم ميرزاى شيرازى بزرگ به خاطرم آمد كه نقل آن مى‌تواند براى ما بسيار پندآموز باشد:


1. همان، ص 85، روايت 56، باب 1.

2. نهج‌البلاغه، ترجمه و شرح فيض‌الاسلام، خطبه 234.

يكى از اساتيد بزرگ ‌كه خداوند ايشان را حفظ فرمايد‌ـ از قول استادشان نقل مى‌كردند كه واعظ و مرثيه‌خوانى در مجلسى كه ميرزاى شيرازى هم حضور داشت، در ضمن مرثيه خواندن چيزهايى نقل كرد كه واقعيت نداشت. در پرانتز اشاره مى‌كنم كه متأسفانه اين معضلى است كه از سابق در مجالس مرثيه و روضه كم و بيش وجود داشته و هم‌چنان نيز شاهد ادامه آن هستيم. در هر صورت، برخى از علمايى كه در آن مجلس نشسته بودند از اين مسأله بسيار ناراحت مى‌شوند و اين پا و آن پا مى‌كنند كه آيا نهى از منكر بكنند يا نه، اما در نهايت وقتى مى‌بينند خود مرحوم ميرزاى شيرازى نشسته و چيزى نمى‌گويد، ادب مى‌كنند و به احترام حضور ايشان حركتى انجام نمى‌دهند. هنگامى كه آن مرثيه‌خوان از منبر پايين مى‌آيد و مجلس را ترك مى‌كند، يكى از حاضران جرأت به خرج مى‌دهد و از ميرزا سؤال مى‌كند كه آقا مگر شما روضه اين شخص را نشنيديد؟ ميرزا پاسخ مى‌دهد كه چرا، شنيدم. آن شخص مى‌پرسد: مگر مطالب او درست بود؟ ميرزا مى‌فرمايد: نه. سؤال مى‌كند: پس چرا شما نهى از منكر نكرديد؟ ميرزا در پاسخ مى‌فرمايد: اگر در اين‌جا به او حرفى مى‌زدم آبروى اين مرثيه‌خوان براى هميشه مى‌رفت و ضربه‌اى جبران‌ناپذير به شخصيت او وارد مى‌آمد. از اين رو من اين شخص را خصوصى دعوت مى‌كنم و در جايى كه فقط من و وى حضور داشته باشيم به او تذكر مى‌دهم كه آن مطالبى كه آن روز بالاى منبر گفتى درست نبود و پس از اين در جاى ديگرى آنها را نقل نكن.

در هر صورت، در امر به معروف و نهى از منكر نكته‌هايى وجود دارد كه بايد آنها را در نظر گرفت و با ملاحظه آنها به انجام اين فريضه اقدام

كرد. نبايد اين‌گونه باشد كه به واسطه گناهى كوچك كه از كسى سر زده، نهى از منكر ما موجب شود آبرويش را ببريم و او را در جامعه و چشم مردم ساقط كنيم. بايد توجه داشته باشيم كه توهين و فحش ممنوع است و نهى از منكر مجوز ناسزاگويى و توهين به افراد نيست. بايستى مراقب باشيم كه نهى از منكر ما موجب بدبينى فرد نسبت به اسلام و جدا شدن او از همان مقدار تدينى هم كه دارد، نشود.

از سوى ديگر نيز تحت تأثير فرهنگ غربى نبايد تصور كنيم كه امر به معروف و نهى از منكر فضولى و دخالت در كار مردم است و اصولا هيچ‌كس حق ندارد درباره زندگى و رفتار ديگران اظهار نظر كند و بر آنها خرده بگيرد. همان‌گونه كه توضيح داديم، اين منطق از نظر اسلام مردود است و فرهنگ اسلامى اقتضا مى‌كند كه ما نسبت به ترك معروف و انجام منكر از ناحيه ديگران حساس باشيم و به اقتضاى شرايط، واكنش مناسب نشان دهيم.

 

گناه، سوراخى در كشتى جامعه

شعر معروفى است از سعدى شيراز كه: بنى‌آدم اعضاى يكديگرند؛ يكى از موارد استفاده و تطبيق اين شعر مى‌تواند همين بحث امر به معروف و نهى از منكر باشد. تعجب است از كسانى كه همه جا اين شعر را زمزمه مى‌كنند و شاهد مى‌آورند اما به اين‌گونه موارد كه مى‌رسد فراموش مى‌كنند كه بنى‌آدم اعضاى يكديگرند! اگر عضوى از بدن دچار ناراحتى شود، آيا عضو ديگر در صورت توان، واكنش نشان نمى‌دهد و به كمك آن عضو نمى‌آيد؟ اگر خاشاكى در چشم برود آيا دست كمك نمى‌كند تا

آن خاشاك از چشم بيرون آورده شود؟ اعضاى هر جامعه نيز همه به مثابه اندام‌هاى مختلف يكديگرند كه اگر عيبى متوجه يك عضو شد ديگران بايد اين عيب را برطرف و ترميم كنند. به‌علاوه، بر اساس همين منطق، در بسيارى از موارد اگر عضوى دچار عيب و فسادى شود، در صورتى كه حساسيت نشان داده نشود فساد آن عضو به ساير اعضا نيز سرايت مى‌كند و آنها را هم فاسد مى‌كند و از كار مى‌اندازد.

داستان ارتكاب منكر در جامعه، حكايت سوراخ كردن كشتى است كه نمى‌توان در برابر آن ساكت و بى‌تفاوت نشست. حتماً آن داستان را شنيده‌ايد كه عده‌اى در كشتى سوار بودند و در اين بين، يك نفر شروع كرد به سوراخ كردن كشتى در محلى كه خودش نشسته بود. ديگران به او اعتراض كردند كه چرا كشتى را سوراخ مى‌كنى؟ پاسخ داد: من جايى را كه خودم نشسته‌ام سوراخ مى‌كنم و به جاى نشستن شما كارى ندارم!

روشن است كه اگر كشتى سوراخ شد فقط همان كسى كه در آن‌جا نشسته آسيب نمى‌بيند، بلكه همه كشتى را آب فرا‌مى‌گيرد و همه غرق مى‌شوند. وقتى آب وارد كشتى شد، نمى‌گويند فقط آن كسى كه كشتى را سوراخ كرده، بيايد و غرق شود! بديهى است كه در اين ماجرا ديگران نيز غرق خواهند شد. جامعه نيز همان كشتى، و انجام منكر به منزله سوراخ كردن كشتى است.

منطق دنياى امروز غرب اين است كه اگر به كسى اعتراض شود كه چرا خلاف مى‌كنى، پاسخ مى‌دهد: به شما ربطى ندارد، اين زندگى من است و من حق دارم هرگونه كه مايلم زندگى كنم. البته اشاره كرديم كه به اين صراحت نمى‌گويند و عموماً ادب را رعايت مى‌كنند، اما در هر صورت منطق

همين است. با توضيحى كه داديم، پاسخ اين منطق نيز روشن است و در مقابل اين افراد بايد گفت كه اين كار شما اثرش فقط به زندگى شخص شما محدود نمى‌شود، بلكه به ديگران نيز سرايت مى‌كند و دامان آنها را نيز مى‌گيرد. اگر خانمى با سر و وضعى نيمه‌عريان و تحريك‌كننده در كوچه و خيابان ظاهر شود، طبيعى است كه در محيط اثر مى‌گذارد و زمينه فساد را فراهم مى‌كند. از اين رو به بهانه آزادى و اين‌كه زندگى و رفتار شخصى هركس به خودش مربوط است، نمى‌توان به زنان و مردان اجازه داد با هر نوع پوششى در جامعه رفت و آمد كنند. منطق حكم مى‌كند كه در اين زمينه محدوديت‌ها و ضوابطى تعيين شود و نوع پوشش به گونه‌اى نباشد كه جامعه را به سوى فساد و بى‌بند و بارى و هيجانات غير طبيعى و نامعقول جنسى سوق دهد.

در هر صورت، اين منطق كه زندگى هركس به خودش مربوط است و ديگران حق دخالت در آن را ندارند منطق صحيحى نيست. اولا جامعه به منزله پيكرى واحد است و افراد آن به مثابه اعضاى اين پيكر واحدند كه با يكديگر رابطه تأثير و تأثر دارند و فساد و مشكل يك عضو مى‌تواند براى ساير اعضا مشكل‌ساز شود. از اين رو اعضاى يك جامعه را نمى‌توان جداى از يكديگر پنداشت. ثانياً، بر فرض هم كه مشكل و فساد يك عضو به ساير اعضا سرايت نكند، و صرف‌نظر از تشبيه جامعه به پيكرى واحد، ما نبايد در قبال فساد و انحراف ديگر افراد جامعه بى‌تفاوت باشيم، چراكه خداوند اين مسؤوليت را بر عهده ما گذاشته و با وضع قانون امر به معروف و نهى از منكر، بر ما تكليف كرده و از ما خواسته است كه در صورت توان، مانع از ارتكاب منكر و انجام گناه توسط ديگران شويم. البته اين تكليف نيز از سر خيرخواهى و محبت

خداى متعال نسبت به بندگان است كه مى‌خواهد تا آن‌جا كه امكان دارد از شقاوت و مبتلا شدن انسان‌ها به جهنم و عذاب جلوگيرى نمايد.

 

خلاصه بحث در افراط و تفريط

حاصل بحث اين شد كه در راستاى انجام فريضه بزرگ امر به معروف و نهى از منكر، از يك‌سو بايد راه و روش صحيح اين كار را بياموزيم و در اجراى آن به گونه‌اى عمل كنيم كه هرچه مفيدتر و مؤثرتر باشد. توضيح داديم كه در اين مورد نبايد تنها به دنبال اين باشيم كه امر و نهيى صورت پذيرد، بدون آن‌كه تأثير و عدم تأثير آن را در نظر بگيريم. هدف و حكمت و غايت از تشريع اين فريضه مشخص است و اين‌گونه نيست كه يك دستور تعبدى محض باشد. هدف اين است كه از اين طريق، حرمت ساير تكاليف شرعى پاس داشته شود و مورد عمل قرار گيرند. از اين رو بايد به نحوى عمل كرد كه بيشترين منفعت و كمترين ضرر را داشته باشد و بهترين نتيجه ممكن بر آن مترتب گردد؛ از جمله، بايد مراقب باشيم كه امر به معروف و نهى از منكر، تا حد امكان واكنش منفى ايجاد نكند و آتش خصومت و كينه‌توزى را دامن نزند.

از سوى ديگر نيز بايد مراقب باشيم تأثير فرهنگ غربى موجب نشود تصور كنيم زندگى هر فرد به خودش مربوط است و امر به معروف و نهى از منكر دخالت در كار و زندگى ديگران و مخالف حق آزادى است. در اين باره توضيح داديم كه متأسفانه تحت تأثير القائات فرهنگ غربى برخى تصور مى‌كنند كه آزادى ارزشى مطلق است كه به هيچ وجه نمى‌توان و نبايد آن را محدود كرد. هم‌چنان‌كه اشاره كرديم، چنين پندارى باطل است و با روح اسلام و مسلمانى سازگارى ندارد. اولا در

همان كشورهاى غربى هم آزادى محدود و مقيد به قانون است. ما نيز از آن‌جا كه مسلمانيم طبعاً قانون را اسلام و ضوابط شرعى مى‌دانيم، و از اين رو اگر كارى خلاف شرع باشد آزادى عمل نسبت به آن وجود ندارد. البته اين‌كه كسى در خلوت گناهى مرتكب شود، و مسأله جايز نبودن تجسس در مسائل و زندگى خصوصى افراد بحثى ديگر است، اما بحث ما در گناه علنى و گناهى است كه در ملأ عام و در مرئى و منظر ديگران انجام مى‌شود. ثانياً، بايد توجه داشته باشيم كه ضرر گناه تنها متوجه خود فرد معصيت‌كننده نيست، بلكه در بسيارى از موارد دامان ساير افراد جامعه را نيز مى‌گيرد. از اين رو اگر اين ملاك غربى‌ها را هم بپذيريم كه «محدوده آزادى آن است كه به حقوق و مصالح ديگران لطمه نزند»، باز هم نمى‌توانيم اجازه دهيم كه بسيارى از كارها آزادانه در ملأ عام انجام شود، چراكه به مصالح ساير افراد جامعه آسيب مى‌رساند. البته تفاوتى كه در اين‌جا بين ما و غرب وجود دارد اين است كه فرهنگ اسلامى، مصالح و منافع را فقط به مصالح مادى محدود نمى‌كند بلكه آن را اعم از مادى و معنوى مى‌داند. از اين رو اگر كارى موجب لطمه به مصالح مادى يا معنوى ديگران شود، آزادى عمل در مورد آن وجود ندارد. در واقع، امر به معروف و نهى از منكر براى جلوگيرى از ارتكاب كارهايى است كه مصالح مادى يا معنوى ديگران را به مخاطره مى‌اندازد. از اين رو اگر فرض كرديم كارى چنين پيامدى دارد، بايستى بى‌محابا و بدون ترس از كم شدن و از دست دادن محبوبيت و موقعيت و شأن اجتماعى وارد عمل شويم و به وظيفه امر به معروف و نهى از منكر خويش عمل كنيم. فراموش نكنيم كه پيشينيان در اثر همين ملاحظات، امر به معروف و نهى از منكر را ترك كردند و مورد لعن الهى واقع گرديدند:

لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ عَلى لِسانِ داوُدَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَكانُوا يَعْتَدُونَ * كانُوا لا يَتَناهَوْنَ عَنْ مُنكَر فَعَلُوهُ لَبِئْسَ ما كانُوا يَفْعَلُونَ؛(1) آنان كه از بنى‌اسرائيل كفر ورزيدند، به زبان داوود و عيسى بن مريم مورد لعنت قرار گرفتند. اين [كيفر] از آن روى بود كه گناه كردند و [از فرمان خدا] تجاوز نمودند. [و] از كار زشتى كه آن را مرتكب مى‌شدند يكديگر را بازنمى‌داشتند. به راستى چه بد بود آن‌چه انجام مى‌دادند.

اشاره كرديم كه امام سجاد(عليه السلام) در ذيل اين آيه شريفه به نقل از اميرالمؤمنين(عليه السلام) مى‌فرمايد:

كَانُوا يَرَوْنَ مِنَ الظَّلَمَةِ الَّذِينَ بَيْنَ أَظْهُرِهِمُ الْمُنْكَرَ وَالْفَسَادَ فَلاَ يَنْهَوْنَهُمْ عَنْ ذَلِكَ رَغْبَةً فِيمَا كَانُوا يَنَالُونَ مِنْهُمْ وَرَهْبَةً مِمَّا يَحْذَرُونَ؛(2) آنان از ستم كارانى كه در مقابلشان بودند زشت كارى و فساد را مى ديدند اما آنان را از اين كار بازنمى داشتند؛ به طمع آن چه كه از آنان اميد داشتند و از ترس آن چه كه از ناحيه ايشان برحذر بودند.

در پايان از خداى متعال مسألت داريم كه ما را از كسانى قرار ندهد كه «رَغْبَةً فِيمَا كَانُوا يَنَالُونَ مِنْهُمْ وَرَهْبَةً مِمَّا يَحْذَرُون» از انجام و اجراى فريضه بزرگ و مهم امر به معروف و نهى از منكر شانه خالى مى‌كنند و براى خشنودى خلق، فرمان خالق متعال را ناديده مى‌گيرند.


1. مائده (5)، 78 و 79.

2. بحارالانوار، ج 100، ص 79، روايت 37، باب 1.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org