قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

آن چه پيش رو داريد گزيده‌‏اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح يزدي (دامت بركاته) است كه در تاريخ16/8/1383 مصادف با 22 رمضان 1425 در دفتر مقام معظم رهبري (دام ظله‌‏العالي) ايراد فرموده‏؛ اند.

بحث ما در چند شب گذشته شرح خطبه شريفه قاصعه بود. محور كلي مطالب اين خطبه، نكوهش تكبر و ارتباط آن با مسأله آزمايش الهي است و اين‏كه تكبر ريشه بسياري از مفاسد اخلاقي و اجتماعي است. گفتيم كه تكبر منشأ عصبيت مي‏شود و تعصبات بي‏جا و رفتارهاي نامعقولي كه از تعصبات كور و بي‏منطق پديد مي‏آيد، مفاسد زيان‌باري را در سطح جامعه به وجود مي‏آورد. اين تعصبات منشأ اختلاف، دشمني و كينه‏توزي مي‏شود و وقتي اين صفات در جامعه گسترش يابد، صفا و صميمت از جامعه رخت بر مي‏بندد و چنين جامعه‏اي محكوم به ذلت خواهد بود.
اميرالمؤمنين(ع) مي‏فرمايند: درباره سرگذشت اقوام گذشته بينديشيد كه چگونه به عزت و تعالي رسيدند و چه وقت به عذاب خدا و ضعف و سقوط گرفتار شدند. از آنان عبرت بگيريد و بكوشيد كه آن چه را موجب عزت اقوام گذشته شده، در خودتان ايجاد كنيد و آن چه را سبب ذلت و خواري آن‏ها شده، از خودتان دور كنيد؛ «وَ احذَروا مَا نَزَلَ بِالْأُمَمِ قَبْلَكُمْ مِنَ الْمثلاًتِ بِسُوءِ الْأَفْعَالِ وَ ذَمِيمِ الْأَعْمَالِ فَتَذَكَّرُوا فِي الْخَيْرِ وَ الشَّرِّ أَحْوَالَهُمْ...»؛ از عقوبت‏هايي كه بر اثر رفتارهاي بد و اعمال ناشايست امت‏هاي پيشين بر آنان نازل شده، بپرهيزيد و حالاتشان را در خير و شر يادآور شويد. هم بهره‌مندي ايشان از نعمت‏ها را بنگريد و هم سقوط و پستي‏شان را؛ و سپس بكوشيد ترقي و تكامل آن‏ها را در خودتان ايجاد كنيد. «وَ انْقَادَتِ النِّعْمَةُ لَهُ مَعَهُمْ وَ وَصَلَتِ الْكَرَامَةُ عَلَيْهِ حَبْلَهُمْ»؛ بينديشيد كه چه چيز سبب كرامت و بزرگي آن‏ها شد. سپس خود حضرت نمونه‏هايش را مي‏فرمايند: «مِنَ الِاجْتِنَابِ لِلْفُرْقَةِ...»؛ آن چه موجب عزت و سعادت اقوام گذشته شد، پرهيز از اختلاف بود. تعصبات قومي و نژادي باعث ايجاد اختلاف بين افراد مي‏شود؛ پس شما سعي كنيد وحدت خودتان را حفظ كنيد و با هم‏ديگر الفت و مهرباني داشته باشيد. «وَ اجْتَنِبُوا كُلَّ أَمْرٍ كَسَرَ فِقْرَتَهُمْ وَ أَوْهَنَ مُنَّتَهُم...»؛ از جمله اسبابي كه پشت امت‏هاي گذشته را شكست و توان آن‏ها را به سستي تبديل كرد، آن بود كه دل‏هايشان از كينه لبريز گشت، نسبت به هم دشمني ورزيدند و دست ياري هم‏ديگر را رها كردند.
هر ملتي، هر چند مشرك، در سايه وحدت، دوستي و صميميت به عزت دنيايي رسيدند و آن چه موجب ذلت اقوام گذشته شد، اختلاف، پراكندگي و دشمني بود. سپس حضرت(ع) به اين نكته اشاره دارند كه: بعضي از امت‏هاي مؤمن قبل از شما سختي‏هاي بسيار كشيدند، ولي اين بلاها به عزت و عظمت تبديل شد. درباره آن‏ها به خوبي بينديشيد و ببينيد چه چيزي سبب شد تا از آن مشكلات نجات يابند؟ از شواهد و قرائن بر مي‏آيد كه منظور حضرت، قوم بني‌اسرائيل بود كه سال‏ها در چنگال فرعونيان تحت شكنجه و اسارت بودند. به تعبير قرآن كريم «يسومونكم سوء العذاب يذبحون ابنائكم و يستحيون نسائكم‏»1؛ فرعونيان شما را به انواع عذاب مبتلا مي‏كردند؛ فرزندانتان را سر مي‏بريدند و زن‏هايتان را براي كنيزي به كار مي‌گرفتند. با همه اين بلاها، بني‌اسرائيل دست از ايمان به خدا برنداشتند و به توصيه علمايشان، با دعا و تضرع به درگاه خدا متوسل شدند؛ تا آن كه خدا حضرت موسي(ع) را براي نجات آن‏ها مبعوث فرمود. در برخي روايات آمده كه مقدر شده بود بني‌اسرائيل چهارصد سال ديگر در چنگال فرعونيان باشند، ولي به واسطه تضرع و توبه‏اي كه كردند، آن چهارصد سال به چهل سال تبديل شد. از اين جا استفاده مي‏شود كه دعا و تضرع چگونه مي‏تواند تقديرات ما را عوض كند.
امير مؤمنان(ع) در ادامه مي‏فرمايند: «وَ تَدَابُرِ النُّفُوسِ وَ تَخَاذُلِ الْأَيْدِي وَ تَدَبَّرُوا أَحْوَالَ الْمَاضِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ...»؛ در سرگذشت مؤمنان پيشين بينديشيد كه وقتي خدا مي‏خواست امتحانشان كند، آيا گرفتاري‏شان از همه سنگين‏تر و بلاهايشان از همه سخت‏تر نبود؟ بلا از اين سخت‏تر كه ايشان اختيار جوان‏هايشان را نداشتند و به محض اين‏كه جواني در خانواده‏اي از بني‌اسرائيل رشد مي‏كرد، سرش را مي‏بريدند؛ و يا حتي جاسوس‏ها در خانه‏هاي بني‌اسرائيل جست‌وجو مي‏كردند، تا اگر نوزاد پسري بيابند، نابودش كنند؟ چون منجمان پيش‏بيني كرده بودند كه بناست كسي از بني‌اسرائيل ظهور كند كه تاج و تخت فرعونيان را بر باد دهد. «فَسَامُوهُمْ سُوءَ الْعَذَابِ وَ جَرَّعُوهُمُ الْمُرَارَ فَلَمْ تَبْرَحِ الْحَالُ بِهِمْ فِي ذُلِّ الْهَلَكَةِ وَ قَهْرِ الْغَلَبَة...»؛ شربت تلخ و زهرآگيني را به آن‏ها ‏نوشاندند، و اين حال ذلت و بدبختي هم‏چنان ادامه داشت. نه توانايي خودداري از اين تكاليف سخت را داشتند و نه مي‏توانستند خود را از اين مهلكه نجات دهند. پس چگونه اوضاعشان دگرگون شد؟ چرا خدا موسي(ع) را براي نجات آن‏ها فرستاد؟ از ديدگاه اسلامي و فرهنگ ديني ما، «اتفاق»؛ معني ندارد. همه چيز تحت تدبير الهي است و هيچ چيز به گزافه نيست. پس چه شد كه اين‏ها از آن گرفتاري‏ها نجات يافتند؟
«حَتّي إِذَا رَأَي اللَّهُ سُبْحَانَهُ جِدَّ الصَّبْرِ مِنْهُمْ عَلَي الْأَذَي...»؛ وقتي خدا امتحانشان كرد و ديد براي حفظ ايمانشان همه سختي‏ها را تحمل مي‏كنند، وقتي صبر و بردباري راستين آنان را درباره دين مشاهده كرد، ذلت‏شان را به عزت و ترس و ناامني‏شان را به امنيت تبديل كرد. «فَصَارُوا مُلُوكاً حُكَّاماً وَ أَئِمَّةً أَعْلَاماً». روزگاري اين‏ها برده بودند؛ ولي بعد از اين به سلطنت رسيدند و پيشواياني معروف و مورد توجه گشتند.؛ «وَ قَدْ بَلَغَتِ الْكَرَامَةُ مِنَ اللَّهِ لَهُمْ مَا لَمْ تَذْهَبِ الآمَالُ إِلَيْهِ بِهِمْ»؛ خدا به قدري آن‏ها را عزيز كرد كه در خيالشان هم نمي‏گنجيد. «فَانْظُرُواكَيْفَ كَانُوا حَيْثُ كَانَتِ الْأَمْلَاءُ مُجْتَمِعَةً وَ الْأَهْوَاءُ مُؤْتَِفقَةً»؛ بنگريد كه چه چيز موجب نجات آنان شد. آنان افزون بر اين كه در برابر خدا تسليم بودند و حاضر نشدند از دين‏شان دست بردارند و پذيراي كفر و شرك شوند، دل‏هايشان نيز با هم بود؛ به هم‏ديگر محبت مي‏ورزيدند و نسبت به هم خدمت مي‏كردند. بعدها همين بني‌اسرائيل وقتي كه اين روح وحدت و الفت را از دست دادند و به دنبال اختلافات قومي و طايفه‏اي برآمدند، به چند دستگي و عصيبت مبتلا شدند.
بني‏اسرائيل فرزندان حضرت يعقوب بودند. آن حضرت دوازده پسر داشت كه نسَب هركدام از بني‌اسرائيل به يكي از اين پسرها مي‏رسيد. اين اختلاف‏ها باعث شد كه بني‌اسرائيل به دوازده تيره تقسيم شوند. آن قدر اين‏ها نسبت به طايفه و تيره و عشيره خودشان عصبيت مي‏ورزيدند كه حتي وقتي در بيابان گرفتار شدند و از فرط تشنگي در معرض مرگ قرار گرفته بودند، و حضرت موسي(ع) با عنايت الهي معجزه كرد و چشمه آبي جاري شد، گفتند: ما دوازده طايفه هستيم، بايد دوازده چشمه باشد؛ ما نمي‏توانيم با هم‌ديگر از يك چشمه آب بخوريم. وقتي چنين روحيه‏اي پيدا شد بار ديگر به ذلت و بدبختي گرفتار شدند.
مؤمنان بايد ميان خود محبت و الفت و صميميت برقرار كنند و از دشمني‏ها و اختلافات ــ‌كه شيطان سبب‌ساز آن است‌ــ بپرهيزند؛ «إِنَّما يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ»2. هر جا شيطان ببيند كه دو مؤمن با يك‏ديگر دوست هستند، بدنش مي‏لرزد؛ و هرجا ببيند بين دو مؤمن كدورتي ايجاد شده، شاد مي‏شود. بايد اسباب كدورت را از خودمان دور كنيم و دل‏ها را از كينه خالي سازيم؛ البته كينه‏هايي كه بر اثر امور دنيوي پيدا مي‏شود. اما نبايد در برابر كساني كه مي‏خواهند دين‏مان را از بين ببرند، محبت داشته باشيم. ما در كنار تولّي، تبرّي هم داريم. اگر تبرّي نداشته باشيم، تولّي‏مان هم ناقص است. «لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّه و رسوله‏»3؛ نمي‏شود مؤمني با دشمنان خدا و رسول خدا(ص) دوست باشد. منظور اين است كه حفظ وحدت و الفت و صميميت بين مؤمنين براساس وحدت ايماني آن‏هاست.
«فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانُوا حَيْثُ كَانَتِ الْأَمْلَاءُ مُجْتَمِعَة...». اگر تاريخ بني اسرائيل را بررسي كنيد، مي‏بينيد وقتي كه با هم يكي بودند، افتراق و دوئيت بين ايشان نبود و همه يك چيز را مي‏خواستند، نسبت به هم‏ديگر بغض و كينه‏اي نداشتند، دست‏ها به كمك هم‏ديگر دراز مي‏شد و شمشيرها به پشتيباني هم كشيده مي‏شد، بصيرت‏ها نافذ و عميق بود و فريب نمي‏خوردند. مردمي كه سطحي‏نگر هستند با چند تبليغ و فيلم و سخنراني فريب مي‏خورند. «أَ لَمْ يَكُونُوا أَرْبَاباً فِي أَقْطَارِ الْأَرَضِين...»؛ آن وقتي كه چنين حالت وحدت و الفتي داشتند، در سراسر زمين آقايي مي‏كردند. اما وقتي عوض شدند و بين‏شان اختلاف به وجود آمد، نسبت به هم كينه‏توزي و دشمني كردند، ببينيد سرانجام كارشان به كجا انجاميد. سخن‏ها و دل‏ها از هم جدا شدند؛ آرزو و آرمانشان يكي نبود؛ هر كدام براي خودشان هدف و آرماني خاص داشتند. «وَ تَشَعَّبُوا مُخْتَلِفِينَ وَ تَفَرَّقُوا مُتَحَارِبِينَ»؛ گروه، گروه پراكنده شدند؛ تا جايي كه به جنگ هم‏ديگر رفتند. «قَدْ خَلَعَ اللَّهُ عَنْهُمْ لِبَاسَ كَرَامَتِهِ وَ سَلَبَهُمْ غَضَارَةَ نِعْمَتِهِ»؛ وقتي اين چنين شد، خدا هم لباس عزت و كرامت را از تن آن‏ها بيرون كرد و خرمي نعمت‏ها را از آن‏ها گرفت. «وَ بَقِيَ قَصَصُ أَخْبَارِهِمْ فِيكُمْ عِبَراً لِلْمُعْتَبِرِينَ مِنكم»؛ بعد از اين پراكندگي‏ها، از آن همه عزت، عظمت و شكوه، امروز فقط داستاني از آن‏ها براي شما باقي مانده، از اين داستان‏ها پند بگيريد.


1؛ بقره: 49

2؛ مائده: 91

3؛ مجادله: 22


 

جلسه اول | جلسه دوم | جلسه سوم | جلسه چهارم | جلسه پنجم | جلسه ششم | جلسه هفتم | جلسه هشتم | جلسه نهم | جلسه دهم|جلسه يازدهم
 

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org