قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

آن چه پيش رو داريد گزيده‏اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح يزدي (دامت بركاته) است كه در تاريخ 9/8/1383 مصادف با 15 رمضان 1425 در دفتر مقام معظم رهبري (دام ظله‌؛ ‏العالي) ايراد فرموده ‏اند.

«...فَاعْتَبِرُوا بما كَانَ مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإِبْلِيسَ‏»؛ اي مردم! از آن چه خدا در مقابل خودبزرگ‌بيني ابليس، نسبت به او انجام داد، پند بگيريد. «إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِيلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِيدَ»؛ شيطان با اين كه سال‏هاي درازي عبادت كرده بود، همه اعمالش را نابود كرد. «عَنْ كِبْرِ سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ»؛ به دليل يك لحظه تكبر. گاهي انسان ممكن است كارهاي خوب زيادي انجام بدهد، سال‏ها در مسير صحيحي قدم بردارد، اما در نهايت با يك كار همه آن‏ها را آتش بزند. در اين جا مي‏فرمايد لحظه‌اي تكبر باعث شد كه همه آن اعمال نيك بر باد برود. آن عمل طولاني چه بود؟ «وَ كَانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّةَ آلَافِ سَنَةٍ»، شش هزار سال عبادت خدا كرده بود؛ اما، سال‏هايش چه سالي بود؟ آيا همين سال‏هاي 365 روزة 24 ساعته است، يا سال آن هم جور ديگر بود؟ در نسخه‏هاي معروف نهج‌البلاغه آمده است كه «لَا يُدْرَي أَمِنْ سِنِي الدُّنْيَا أَمْ مِنْ سِنِي الْآخِرَةِ»؛ يعني معلوم نيست كه اين شش هزار سال از همين سال‏هاي عادي دنياست يا از سال‏هاي آخرتي كه هر روزش هزار سال است. كفر و تكبر همه اعمال را يك‌جا باطل مي‏كند. اگر مسلماني هفتاد سال عبادت كرده باشد، اما لحظه آخر حياتش مرتد شود، همه هفتاد سال عبادتش بر باد رفته است. «وَ قَدِمْنا إِلي‏؛ ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً»1. كساني كه كفر ورزيدند، هر كار خوبي قبلاً انجام داده بودند، ما سراغ اعمالشان رفتيم و همه را «هَباءً مَنْثُوراً»؛ كرديم؛ مثل گردي كه در هوا پخش مي‏شود. «فَمَنْ ذَا بَعْدَ إِبْلِيسَ يَسْلَمُ عَلَي اللَّهِ بِمِثْلِ مَعْصِيَتِهِ»؛ وقتي ابليس بعد از آن همه عبادت به خاطر يك ساعت تكبر، همه اعمالش از بين رفت، آيا كس ديگري به واسطه تكبر سالم مي‏ماند؟! «كَلَّا»؛ ابداً، چنين چيزي نيست. «مَا كَانَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِيُدْخِلَ الْجَنَّةَ بَشَراً بِأَمْرٍ أَخْرَجَ بِهِ مِنْهَا مَلَكاً». ابليس به دليل عبادت‏هاي زيادي كه كرده بود جزو ملائكه به شمار مي‏رفت. او را به واسطه يك ساعت تكبر، از بهشت خارج كرد؛ آن وقت آدميزاد را كه عبادتش هيچ وقت هزار سال هم نمي‏شود، به واسطه تكبرش عقاب نمي‏كند؟! «إِنَّ حُكْمَهُ فِي أَهْلِ السَّمَاءِ وَ أَهْلِ الْأَرْضِ لَوَاحِدٌ»؛ دراين حكم و سنت الهي ـ‌كه كفر و شرك همه اعمال را از بين مي‏برد‌ـ فرقي بين انس و جن و بين اهل زمين و اهل آسمان نيست. «وَ مَا بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ هَوَادَةٌ فِي إِبَاحَةِ حِمًي حَرَّمَهُ عَلَي الْعَالَمِينَ»؛ اگر خدا چيزي را بر همه مردم حرام كرده، خط قرمزي ترسيم كرده كه از اين جا نبايد عبور كنيد، ديگر به هيچ يك از بندگانش رخصتي نمي‏دهد. وقتي مي‏گويد هيچ كس نبايد تكبر كند، نبايد با خداي متعال در رداي كبريايي‏اش نزاع كند، استثناء برنمي‏دارد. سنت الهي نسبت به همه مكلفان يكسان است؛ البته ممكن است بعضي از گناهان و محرمات به خاطر مصالحي، در زمان خاصي، براي يك قوم خاصي باشد. ما بايد از اين بلايي كه سر ابليس آمد بترسيم. او اگر شش هزار سال عبادت كرده بود، ما كه معلوم نيست چند سالي هم عبادت مقبولي داشته باشيم. ما به طريق اولي در معرض خطر هستيم.
امروز هم مي‏بينيد، كساني همان راه شيطان را رفتند و به همان خطرها هم مبتلا شدند؛ همان غرورها و تكبرها باعث شده كه در احكام الهي تشكيك كنند و بگويند اين‏ها تاريخ مصرف دارد، وقتش گذشته يا اصلاً اين‏ها حكم خدا نبوده يا پيغمبر اشتباه كرده؛ از اين چيزهايي كه اين روزها از اين مرتدين مي‏شنويد. اين خطري كه براي ابليس بود براي ما آدميزادها هم هست. به واسطه غرور و هوس‌بازي‏هايمان، به واسطه استمرار در گناه كار انسان به جايي مي‏رسد كه كافر مي‏شود.؛ «ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواي‏؛ أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ»2. الان هم مي‏بينيد كه احكام كيفري اسلام را مسخره مي‏كنند؛ مي‏گويند اين زمان ديگر نمي‏شود كسي را چوب زد؛ چوب زدن مال الاغ است؛ يعني حكم خدا درباره تازيانه زدن را مسخره مي‏كنند. همان كساني كه ادعاي اسلام هم دارند. ابليس هم نمي‏گفت خدايا! من تو را قبول ندارم، تو را پرستش نمي‏كنم. گفت من عبادتي مي‏كنم كه هيچ كس نكرده باشد. كار آدميزاد هم ممكن است در اثر غرور و خود بزرگ‏بيني به اين جا برسد كه دين خدا را مسخره كند و امروز نمونه‏هايش را هم مي‏بينيم.
سپس اميرالمؤمنين(ع) مي‏فرمايند: «فَاحْذَرُوا عِبَادَ اللَّهِ عَدُوَّ اللَّهِ أَنْ يُعْدِيَكُمْ بِدَائِهِ». شيطان علاوه براين كه خودش راه سرپيچي و مخالفت با خدا را پيش گرفت، قسم خورد كه ديگران را هم گمراه كند. قسم نخورد كه من نمي‏گذارم آدميزادگان عبادت كنند؛ قسم خورد كه آن‏ها را گمراه كند؛ يعني كاري كند كه مثل او بشوند و اصلاً رو درروي خدا بايستند و راه او را بروند. بپرهيزيد از اين كه شيطان شما را به درد خودش مبتلا كند. «وَ أَنْ يَسْتَفِزَّكُمْ بِنِدَائِهِ»؛ با نداهاي خود شما را دعوت مي‏كند به اين كه همان راهي كه خودش رفته شما هم برويد. «وَ أَنْ يُجْلِبَ عَلَيْكُمْ بِخَيْلِهِ وَ رَجِلِهِ»؛ و سواره نظام و پياده نظامش را به سراغ شما مي‏فرستد. دار و دسته ابليس خيلي فراوانند. «إِنَّهُ يَراكُمْ هُوَ وَ قَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُمْ‏»3. شما شيطان را نمي‏بينيد، ولي او شما را مي‏بيند. در آيات هست كه شيطان ذريه و فرزنداني دارد كه آنها هم همان راه او را مي‏روند؛ علاوه بر اين‏؛ که در ميان انسان‏ها يار و ياوراني دارد كه گاهي از شياطين جن هم خطرناك‏ترند؛ «شَياطِينِ الْإِنْس وَ الْجِنِ‏»4. كساني كه ولايت شيطان را مي‏پذيرند؛ «إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَي الَّذِينَ يَتَوَلَّونَهُ وَ الَّذِينَ هُمْ مُشْرِكُون‏»5، اينان جزو انصار شيطان مي‏شوند، اما عيناً نقش شيطان را ايفا مي‏كنند.
واژه «فَلَعَمْري»؛ در مقام بيان اهميت دشمني شيطان است. گاه وقتي ما را نصيحت مي‏كنند كه اين كار را نكن، با رفيق بد نشين و... خيلي جدي نمي‏گيريم؛ مخصوصاً اگر آن کار در راهي باشد كه خودمان هم دوست داشته باشيم. شيطان هم انسان را از راهي فريب مي‏دهد كه تمايلات انسان اقتضاء داشته باشد. اميرالمؤمنين(ع) از اين روحيه ما خبر دارد و مي‏داند كه ما اين مسأله را خيلي جدي نمي‏گيريم. به همين دليل اين قدر روي دشمني شيطان پافشاري مي‏كند، تا كمي به خود بياييم. اميرالمؤمنين(ع) به جان خودش قسم مي‏خورد. «لَقَدْ فَوَّقَ لَكُمْ سَهْمَ الْوَعِيدِ وَ أَغْرَقَ إِلَيْكُمْ بِالنَّزْعِ الشَّدِيدِ وَ رَمَاكُمْ مِنْ مَكَانٍ قَرِيبٍ». آن زمان‏ها معمولاً با تير و كمان به دشمن حمله مي‏كردند. وقتي تيرانداز از راه دوري نشانه‏گيري كند، احتمال اين كه تير خطا برود زياد است؛ اما اگر فاصله كوتاه باشد، اين احتمال خيلي كم است. شيطان تيري بر چلّه كمان گذارده و تا آخرين حد توان كشيده. چون هر چه چله کمان بيش‏تر كشيده شود، تير مسافت دورتري را مي‏پيمايد. حضرت امير(ع) مي‏فرمايند شيطان تير و كمانش را آماده كرده، از جاي نزديكي تير را به طرف شما نشانه گرفته و با كمال شدت وتر کمان را كشيده است. اين تير وقتي رها شود، حتماً به هدف مي‏خورد. حالا آيا احتمال مي‏دهيد كه از چنگ شيطان رها بشويم، تيرش به خطا برود؟ آن هم كسي كه در تيراندازي به سوي ما، چندين هزار سال تجربه دارد. پيري هم در او اثر نگذاشته كه دستش بلرزد و سست بشود. «فَقَالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ‏»6؛ اولاً با يك گستاخي به خدا نسبت مي‏دهد كه تو مرا گمراه كردي؛ يعني اگر تو امر نمي‏كردي كه من بر آدم سجده كنم، من مشغول عبادتم بودم؛ اما تو گفتي برو، بر آدم سجده كن. من هم از سر لجاجت به اين گمراهي مبتلا شدم. حالا كه اين بلا را بر سر من آوردي، همه آدميزادگان را گمراه خواهم كرد. كارهاي بد را براي آن‏ها زينت مي‏دهم. «قَذْفاً بِغَيْبٍ بَعِيدٍ وَ رَجْماً بِظَنٍّ غَيْرِ مُصِيبٍ». شيطان با اين سخن سنگي در تاريكي انداخت، و يقين نداشت كه بتواند همه را گمراه كند. اين گمان، دليلي بر اصابت نداشت. اما اين سخن درباره بعضي از انسان‏ها صادق شد.؛ «صَدَّقَهُ بِهِ أَبْنَاءُ الْحَمِيَّةِ وَ إِخْوَانُ الْعَصَبِيَّةِ وَ فُرْسَانُ الْكِبْرِ وَ الْجَاهِلِيَّةِ»؛ كساني كه اهل تكبر و عصبيت هستند كاري كردند كه گمان ابليس درست درآمد؛ كساني كه سوار بر مركب تكبر مي‏تاختند، ظن ابليس را صادق كردند. مي‏فرمايد: «حَتَّي إِذَا انْقَادَتْ لَهُ الْجَامِحَةُ مِنْكُمْ‏». تا حالا كلي‏گويي بود؛ اما داستان شيطان به شما چه ربطي دارد؟ شما ابتدا در مقام اطاعت شيطان نبوديد. به شيطان «نه»؛ گفتيد؛ ولي اين «نه»؛ گفتنتان دوام نيافت، آرام آرام سست شديد، استقامتتان در مقابل شيطان كم رنگ شد، «حَتَّي إِذَا انْقَادَتْ لَهُ الْجَامِحَةُ مِنْكُمْ»؛ آنان كه عليه شيطان قد علم كرده بودند، كم‏كم تسليم شدند؛ «وَ اسْتَحْكَمَتِ الطَّمَاعِيَّةُ مِنْهُ فِيكُمْ»؛ وقتي ديد شما كه اهل سركشي و مخالفت با ابليس بوديد، به دنبال او مي‏رويد، طمعش قوي شد. آن‏هايي كه از اول اطاعت شيطان را پذيرفتند، كه هيچ؛ اما شما كه شيطان را لعن و رجم مي‏كرديد، شما هم آرام آرام تسليم شديد. «فَنَجَمَتِ الْحَالُ مِنَ السِّرِّ الْخَفِيِّ إِلَي الْأَمْرِ الْجَلِيِّ اسْتَفْحَلَ سُلْطَانُهُ عَلَيْكُمْ وَ دَلَفَ بِجُنُودِهِ نَحْوَكُمْ»؛ اين جا بود که تصميم جدي گرفت با شما به مبارزه برخيزد و نيروهايش را بسيج كند كه شما را از راه خارج كنند. وقتي شما دست از ارزش‏هايتان برداشتيد، نسبت به آرمان‏هاي انقلاب سست شديد، نسبت به احكام اسلام بي‏غيرت شديد، شيطان طمعش در شما زياد شد و لشگرش را رسماً به طرف شما گسيل كرد. «فَأَقْحَمُوكُمْ وَلَجَاتِ الذُّلِّ وَ أَحَلُّوكُمْ وَرَطَاتِ الْقَتْلِ»؛ سر راه شما كمندهايي گذاشت، تا به ورطه‏هاي هلاكت بيافتيد. «وَ أَوْطَئُوكُمْ إِثْخَانَ الْجِرَاحَةِ طَعْناً فِي عُيُونِكُمْ وَ حَزّاً فِي حُلُوقِكُمْ وَ دَقّاً لِمَنَاخِرِكُمْ وَ قَصْداً لِمَقَاتِلِكُمْ وَ سَوْقاً بِخَزَائِمِ الْقَهْرِ إِلَي النَّارِ الْمُعَدَّةِ لَكُمْ»؛ چشم‏هايتان را هدف سرنيزه‌هايش قرار داد. در جنگ‏ها اگر كسي نيزه را به چشم حريف مي‏زد، ديگر كارش تمام بود. كور مي‏شد و نمي‏توانست مقاومتي كند. شيطان و لشگريانش بدون ترحم از همه سو به شما حمله كردند و شمشيرهايي را حواله حلق‏هايتان ساختند. «وَ دَقّاً لِمَنَاخِرِكُمْ»؛ نهايت ذلت و بدبختي كه براي كسي پيش مي‏آوردند اين بوده كه بيني‏اش را به خاك مي‏ماليدند. شيطان كاري كرد كه بيني‏هايتان به خاك ماليده شد. صداهايتان در گلو خفه شد. «وَ قَصْداً لِمَقَاتِلِكُمْ»؛ و درصدد بر آمد كه شما را به قتل برساند. «وَ سَوْقاً بِخَزَائِمِ الْقَهْرِ إِلَي النَّارِ الْمُعَدَّةِ لَكُمْ». ساربان‌ها وقتي مي‏خواستند شتر را رام كنند تا چموشي و مستي نكند، چوبي در دماغ شتر مي‏كردند و مهارش را به آن چوب مي‏بستند؛ وقتي اين چوب را تكان مي‏دادند، شتر رام مي‏شد. حضرت(ع) مي‏فرمايد: شيطان چنين بلايي را بر سر شما آورد، تا از مسيري كه او مي‏خواهد منحرف نشويد. «فَأَصْبَحَ أَعْظَمَ فِي دِينِكُمْ حَرْجاً وَ أَوْرَي فِي دُنْيَاكُمْ قَدْحاً مِنَ الَّذِينَ أَصْبَحْتُمْ لَهُمْ مُنَاصِبِينَ وَ عَلَيْهِمْ مُتَأَلِّبِينَ». شما وقتي دشمنان خود را مي‏بينيد كه روبه روي شما شمشير به دست ايستاده‏اند، حواستان را کاملاً جمع مي‏كنيد؛ اما جسم شيطان را نمي‏بينيد. خطر اين دشمن از دشمني كه رو به‌روي شما مي‏ايستد و با سلاح به شما حمله مي‏كند، بيش‏تر است. خطر شيطان فقط براي آخرت نيست؛ فقط براي دين‏تان نيست؛ در دنيا هم ذليل‏تان مي‏كند. وقتي از شيطان اطاعت كرديد، وقتي دنبال هواي نفس و گناه رفتيد، به اندازه‌اي ذليل مي‏شويد كه دستتان را درمقابل دشمن، به نشانه تسليم بلند مي‏كنيد؛ در مقابل آمريكا هم خضوع مي‏كنيد. سرانجام دنبال شهوت رفتن اين است كه نه تنها آخرت شما را بر باد مي‏دهد، در دنيا هم شما را به ذلت مي‏كشاند. اين بلايي است كه شيطان بر سر شما مي‏آورد.


1؛ . فرقان: 23

2؛ . روم: 10

3؛ . اعراف: 27

4؛ . انعام: 112

5؛ . نحل: 100

6؛ . حجر: 39


جلسه اول | جلسه دوم | جلسه سوم | جلسه چهارم | جلسه پنجم | جلسه ششم | جلسه هفتم | جلسه هشتم | جلسه نهم | جلسه دهم|جلسه يازدهم
 

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org