قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

آن چه پيش رو داريد گزيده‌‏اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح يزدي (دامت بركاته) است كه در تاريخ 10/8/1383 مصادف با 16 رمضان 1425 در دفتر مقام معظم رهبري (دام ظله‌‏العالي) ايراد فرموده ‏اند.

... «فَاجْعَلُوا عَلَيْهِ حَدَّكُمْ وَ لَهُ جِدَّكُمْ». يكي از معاني كه براي اين عبارت بيان شده اين است که شما بايد در برابر چنين دشمن خطرناكي (شيطان) هر چه تندي و تيزي داريد به كار گيريد؛ نرمش در برابر او روا نيست. هيچ ارتباطي با چنين دشمني صحيح نيست. بايد ارتباط خود را با او قطع كنيد. «فَلَعَمْرُ اللَّهِ لَقَدْ فَخَرَ عَلَي أَصْلِكُمْ وَ وَقَعَ فِي حَسَبِكُمْ وَ دَفَعَ فِي نَسَبِكُمْ...»؛ ديديد درباره پدر شما چه رفتاري كرد و چگونه از سر حسد نسبت به او بزرگي ورزيد؟ و اصل و ريشه او را پست جلوه داد؟ شيطان اصل آدم را به لجن يا گِلي بدبو نسبت داد و به نسب و ريشه او توهين كرد. اكنون در مقابل چنين كسي كه قسم خورده که شما را گمراه كند و سواره‌نظام و پياده‌نظامش را براي هلاكت شما بسيج كرده است، چه كار خواهيد كرد؟ رابطه‏تان را با او قطع كنيد و مواظب باشيد فريبش را نخوريد. «يَقْتَنِصُونَكُمْ بِكُلِّ مَكَانٍ وَ يَضْرِبُونَ مِنْكُمْ كُلَّ بَنَانٍ»؛ لشکريان شيطان هر كجا شما را بيابند، شكارتان مي‏كنند و تمام توان شما را از بين مي‏برند. «لَا تَمْتَنِعُونَ بِحِيلَةٍ وَ لَا تَدْفَعُونَ بِعَزِيمَةٍ»؛ اينان درصددند شما را چنان در تنگنا قرار دهند كه ديگر برايتان فرصت تصميم‌گرفتن باقي نماند. «فِي حَوْمَةِ ذُلٍّ وَ حَلْقَةِ ضِيقٍ وَ عَرْصَةِ مَوْتٍ»؛ شما را در گستره‏اي از ذلت و زبوني گرفتار كنند و در تنگناي كشنده‏اي قرار دهند. «وَ جَوْلَةِ بَلَاءٍ»؛ شما را به كوران بلاها و سختي‏ها مبتلا كنند. اين تصميمِ شيطان است كه هم سواره‌نظام دارد و هم پياده‌نظام؛ هم دار و دسته‌اي از قبيله خود و هم شاگردان و وابستگاني از ميان آدميان؛ بهترين راهي كه شيطان مي‏خواهد شما را از طريق آن فريب دهد، همان چيزي است كه در وجود خودش اسباب سقوط او شد، چه چيز؟ «اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ‏»1. شيطان مي‏خواهد شما را به همان درد خودش مبتلا كند. سلاح كشنده‏اي هم كه دربرابر شما به كار مي‏برد كارآيي كافي دارد: تكبر و خودبزرگ‏بيني. «فَأَطْفِئُوا مَا كَمَنَ فِي قُلُوبِكُمْ مِنْ نِيرَانِ الْعَصَبِيَّةِ». خودبزرگ‌بيني مثل درختي است كه شاخه‏هاي متعددي دارد كه همه از همين ريشه تغذيه مي‏كنند. گاهي خودبزرگ‏بيني شخصي است و گاهي گروهي. وقتي انسان به گروهي وابسته شد، آن گروه را مثل خودش تلقي مي‏كند. به عنوان مثال وقتي فردي امروز وابسته به يک تيم ورزشي است، اگر افراد اين تيم در مسابقه برنده شوند، اين فرد به همراه ديگر اعضاي تيم اظهار شادي مي‏كند. همين فردي كه امروز جزو اين تيم است و به واسطه پيروزي اين‏ها شاد مي‏شود، روز ديگري که در تيم ديگري مسابقه مي‏دهد، اگر چه عليه تيم سابقش باشد، وقتي كه پيروز بشوند شاد مي‏شود. چرا؟ براي اين كه مادامي كه خود را وابسته به‏اين‏ها مي‏داند، پيروزي اين‏ها را پيروزي خودش مي‏شمارد. چون عضوي از اين گروه است. نمونه‌هاي ثابتي هم هست كه تغيير نمي‏كند؛ مثل اعضاي يك خانواده، اعضاي يك قبيله و...؛ اين قوم گرايي‏ها، نژادپرستي‏ها و ملي‏گرايي‏ها همه از ريشه خودبزرگ‌بيني است.
مسلمان، موحد و مؤمن، بايد ملاكش حق و باطل باشد. اگر كسي را حمايت مي‏كند، براي اين است كه او حق است و اگر كسي را مذمت مي‏كند به دليل باطل بودن اوست؛ نه اينکه چون خويش و قوم و هم‌محلي ‏اوست؛ نه چون اهل يك آب و خاك‌اند؛ البته تأثير هر يک از اين‏ها متفاوت است. برخي از آن‏ها فقط يك نوع مذمت و نكوهش اخلاقي دارد؛ بعضي‏ها كراهت دارد؛ بعضي حرمت و بعضي هم به كفر منتهي مي‏شود؛ ولي اين ريشه، هرچند از مراتب ضعيف هم شروع بشود، قابل رشد است. اين نهال ضعيف مي‏تواند رشد كند تا برسد به؛ «أنا ربكم الاعلي‏»2. پس «فَأَطْفِئُوا مَا كَمَنَ فِي قُلُوبِكُمْ مِنْ نِيرَانِ الْعَصَبِيَّةِ»؛ آن شراره‏هاي تعصب را در قلب خود خاموش سازيد.عصبيت مذموم اين است كه آدم از چيزي، هرچند باطل و ناحق باشد، حمايت كند؛ والا عصبيت ورزيدن نسبت به حق، غيرت و حميت الهي است.
«وَ أَحْقَادِ الْجَاهِلِيَّةِ». تكبر ابليس به آدم، سبب شد كه كينه او و فرزندانش را در دل بگيرد. اين كينه از همان ريشه خودبزرگ‌بيني پديد آمد. پس كينه هم از ميوه‏هاي شوم همين درخت تكبر و خودبزرگ‏بيني است. «فَإِنَّمَا تِلْكَ الْحَمِيَّةُ تَكُونُ فِي الْمُسْلِمِ مِنْ خَطَرَاتِ الشَّيْطَانِ و نَخَواتِه». اگر مسلماني نسبت به يك امر ناحقي تعصب ورزيد و لجاجت به خرج داد، نشانه اين است كه شيطان در دل او نفوذ كرده است. «وَ نَزَغَاتِهِ وَ نَفَثَاتِهِ»؛ از وسوسه‏هاي شيطان به «نَزَعة»؛ و «نَفَثه»؛ تعبير كرده‏اند؛ يعني فوت كردن و دميدن. شيطان وقتي در انسان مي‏دمد، آدم خودش را باد مي‏كند و بزرگ مي‏ببيند. خودبزرگ‏بيني، خودش بادي است كه شيطان به دماغ آدم مي‌دمد.؛ «وَ اعْتَمِدُوا وَضْعَ التَّذَلُّلِ عَلَي رُءُوسِكُمْ وَ إِلْقَاءَ التَّعَزُّزِ تَحْتَ أَقْدَامِكُمْ». اين فراز از زيباترين عبارت‏هاي اين خطبه است كه مي‏فرمايد: تواضع را تاج سر قرار دهيد و تكبر را زيرپاهايتان له كنيد. معمولاً وقتي انسان تواضع و فروتني مي‏كند، سر فرود مي‏آورد. حضرت مي‏فرمايد سر پايين آوردنتان در واقع تاجي است كه بر سر مي‏گذاريد. و تكبر كه باد به دماغ انداختن و گردن‌فرازي كردن است، در ظاهر چنين است، ولي باطن تکبر نفخات شيطان است. اين شيطان است كه در شما مي‏دمد. اين نفخات را مثل بادكنكي زير پا له كنيد. «وَ خَلْعَ التَّكَبُّرِ مِنْ أَعْنَاقِكُمْ»؛ تكبر مثل بار سنگيني است كه روي گردن شما افتاده، اين را از گردن خود برداريد و خود را آسوده كنيد. وقتي انسان خودش را بزرگ‏تر از ديگران ببيند، خودبزرگ‌بيني باعث تقيداتي مي‏شود و باري روي دوش آدم مي‏آيد؛ مثل اينکه چگونه راه بروم، چطور حرف بزنم، چه جور بنشينم؟ اين بار سنگيني است كه آدم را گرفتار مي‏كند. بار را از گردنتان برداريد، تواضع داشته باشيد.
«وَ اتَّخِذُوا التَّوَاضُعَ مَسْلَحَةً بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ عَدُوِّكُمْ»؛ شيطان با تمام لشكريانش به جنگ شما آمده و شما ناچاريد به جنگ او برويد. سلاح شما در اين پيكار چيست؟ او مي‏خواهد تكبر را بر شما حاكم كند، سلاح شما در برابر او تواضع است. «وَ اتَّخِذُوا التَّوَاضُعَ مَسْلَحَةً بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ عَدُوِّكُمْ إِبْلِيسَ وَ جُنُودِهِ».
سپس اين نكته را تذكر مي‏دهند كه خيال نكنيد فقط شيطان و دارودسته‏اش شما را فريب مي‏دهند، بدانيد در هر قوم و هر ملتي ممكن است ياران شيطان وجود داشته باشند. «فَإِنَّ لَهُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ جُنُوداً وَ أَعْوَاناً»؛ در ميان همين آدميزادگان، در هر جمعيت، هر گروه و هر حزبي كساني هستند كه ياران شيطان‌اند و آمده‏اند که شما، مؤمنين را فريب دهند. «وَ لَا تَكُونُوا كَالْمُتَكَبِّرِ عَلَي ابْنِ أُمِّهِ مِنْ غَيْرِ مَا فَضْلٍ جَعَلَهُ اللَّهُ فِيهِ». سپس با اشاره به يكي ديگر از ميوه‏هاي زهرآلود تكبر مي‏فرمايند كه تكبر ريشه حسد هم هست. حضرت امير(ع) داستان هابيل و قابيل را يادآور مي‏شوند و مي‏فرمايند: حکايت شما در زماني که نسبت به هم‏ديگر تعصب مي‏ورزيد و خودتان را بالاتر مي‏بينيد، مثل داستان دو برادري است كه از يك مادر و پدر متولد شده‏اند، و هيچ يك بر ديگري برتري ندارد. در ماجراي هابيل و قابيل تكبر موجب حسد شد و اين حسد كار را به آن جا رساند كه اولين قتل و جنايت در عالم پديد آمد و تا آخر، هر قتلي انجام گيرد، سهمي از گناهش مال قابيل است؛ چون مبتكر اين گناه بود. «مَنْ سَنَّ سُنَّةً سَيِّئَةً كانَ علَيهِ وِزرَها وَ وِزرَ مِن عَمل بِها»3؛ هر كس سنت بدي بگذارد، كساني كه بدعتي در دين مي‏گذارند، قانوني بر خلاف شرع وضع مي‏كنند، هر كس به آن قانون عمل كند و هر گناهي ديگران تا روز قيامت به واسطه آن قانون مرتكب بشوند، سهمي از آن گناه مربوط به آن قانون‌گذار است. اميرالمؤمنين(ع) مردم را برحذر مي‌دارد كه مبادا مثل دو برادري بشويد كه بدون اين كه يكي از آنها فضلي بر ديگري داشته باشد، بر او تكبر كند و نسبت به او حسد ورزد. در حقيقت، اين جا حسدورزي است؛ اما حضرت مي‏فرمايند: او نسبت به برادرش تكبر ورزيد. اين امر اشاره به اين دارد كه ريشه حسد هم تكبر است. ريشه اصلي اين است كه وقتي كسي خودش را بزرگ مي‏بيند، نمي‏تواند بزرگ ديگري را در مقابل خود ببيند. «سِوَي مَا أَلْحَقَتِ الْعَظَمَةُ بِنَفْسِهِ وَ نَفَخَ الشَّيْطَانُ فِي أَنْفِهِ مِنْ رِيحِ الْكِبْرِ»؛ اميرالمؤمنين(ع) مي‏فرمايند: تكبر بادي است كه شيطان به دماغ انسان مي‏دمد. «الَّذِي أَعْقَبَهُ اللَّهُ بِهِ النَّدَامَةَ وَ أَلْزَمَهُ آثَامَ الْقَاتِلِينَ». اين کلام اشاره به داستان قابيل است؛ يعني هر قاتلي كه در عالم مرتكب قتلي بشود، سهمي از گناهش مال قابيل است كه اين سنت سيئه و اين بدعت را گذاشت. هر كس ديگر هم بدعتي بگذارد، هر گناهي بر آن مترتب شود، سهمي از آن گناهان مال بدعت‏گذار خواهد بود.
«أَلَا وَ قَدْ أَمْعَنْتُمْ فِي الْبَغْيِ وَ أَفْسَدْتُمْ فِي الْأَرْضِ»؛ از اين جا حضرت شروع مي‏كنند به اين كه شما هم كما بيش به اين درد مبتلا شده‏ايد. شيطان در بيني‏هاي شما دميده و اكنون در معرض خطر عظيمي قرار گرفته‏ايد كه اگر زود به فرياد خودتان نرسيد و خود را از مهلكه اين خطر نجات ندهيد، آتش تكبر شعله‌ور مي‏شود و درخت شوم عصبيت و خودبزرگ‌بيني در دل‏هاي شما رشد مي‏كند و سرنوشت شما را به سرنوشت شيطان پيوند خواهد زد.


1؛ بقره: 34

2؛ نازعات: 24

3؛ بحار، ج‏74، ص‏204، روايت 41


 جلسه اول | جلسه دوم | جلسه سوم | جلسه چهارم | جلسه پنجم | جلسه ششم | جلسه هفتم | جلسه هشتم | جلسه نهم | جلسه دهم|جلسه يازدهم 
 

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org