قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 

درس دوم

 

 

از دانشجو انتظار مي‌رود با فراگيري اين درس:

1. مفهوم و مصداق سعادت را در نظام اخلاق اسلامي بشناسد؛

2. بتواند رابطة جهان‌بيني و سعادت را تبيين كند؛

3. بر جايگاه انسان و راه وصول به سعادت در نظام اخلاق اسلامي آگاهي يابد؛

4. اساس ارزش اخلاقي در اسلام و تأثير نيّت و انگيزه را بازشناسد؛

5. بتواند تأثير تكوينيِ نيّت بر كار و درجات نيّت را توضيح دهد.

 

 

 

 

 

تفاوت نظام اخلاقي اسلام با ديگر نظام‌ها

گفتيم هر نظام اخلاقي بر سه اصل موضوعي بنا مي‌شود:

1. انسان، مختار است؛

2. در افعال اختياري خود، هدفي را دنبال مي‌كند كه داراي مطلوبيت ذاتي است؛

3. يگانه راه وصول به آن هدف، انجام دادن افعال اختياري است؛ يعني در حقيقت، افعال اختياري هستند كه موجب سعادت يا شقاوت انسان مي‌شوند.

البته بايد يادآوري كنيم كه بسياري از نظام‌هاي اخلاقي به اين اصول توجه تفصيلي نداشته و آنها را به مثابة اصول موضوعة خود مطرح نكرده‌اند؛ ولي با تجزيه و تحليل به اين نتيجه مي‌رسيم كه هر يك از نظام‌هاي اخلاقي اين سه اصل را، هرچند به طور ارتكازي و اجمالي، مي‌پذيرند.

نظام اخلاقي اسلام نيز در پذيرش اين اصول با ديگر نظام‌ها هماهنگي دارد و براساس اصول نامبرده پي‌ريزي شده است، و در اين زمينه با ديگر نظام‌ها تفاوتي ندارد.

اكنون اين پرسش مطرح مي‌شود كه بين نظام اخلاقي اسلام با ديگر نظام‌هاي اخلاقي چه تفاوت اساسي‌اي وجود دارد؟ در پاسخ به اين پرسش در اين‌جا سه تفاوت اساسي را به ترتيب بررسي مي‌كنيم:

سعادت در نظام اخلاقي اسلام

اختلاف اساسي نظام‌هاي اخلاقي به لحاظ مفاهيم كلّي نيست؛ بلكه بيشتر به مصاديق آن

مفاهيم كلّي مربوط مي‌شود؛ يعني هر انساني فطرتاً طالب سعادت است و هرگز اين خواست را نمي‌تواند از خويش سلب كند و مي‌توان گفت اين حقيقت را همة نظام‌هاي اخلاقي پذيرفته‌اند و در آن اتّفاق نظر دارند و اختلاف ميان نظام‌هاي گوناگون اخلاقي، در تشخيص مصداق سعادت است. مشكل اساسي و نقطة درگيري نظام‌ها و ديدگاه‌هاي گوناگون، در پاسخ دادن به اين پرسش خلاصه مي‌شود كه سعادتِ گمشدة انسان چيست كه او با همة توان در پيِ آن است.

رابطة جهان‌بيني و سعادت

مصاديق سعادت در نظام‌هاي گوناگون اخلاقي، با توجه به جهان‌بيني‌هاي متفاوتي كه ريشه و زيربناي آنها را تشكيل مي‌دهد، متفاوت است. اسلام نيز با توجه به جهان‌بيني ويژه و الهي خود، مصداقي خاص از سعادت را طرح مي‌كند و انجام دادن برخي كارها را براي دستيابي به آن سفارش مي‌فرمايد.

­از ديدگاه اسلام انسان موجودي است كه عمري نامحدود و بي‌نهايت دارد و از سوي ديگر، وابسته به خداوند است و هيچ‌ گونه استقلالي از خود ندارد. متناسب با چنين بينشي، اسلام براي انسان سعادتي جاودانه و بالاتر از سطح زندگي مادّي طرح مي‌كند. در مقابل، در جهان‌بيني مادّي انسان موجودي مستقل با عمر محدود است و زندگي وي منحصر به همين زندگي دنيا معرفي مي‌شود. به تناسب اين نوع بينش، نظام‌هاي مادّي، براي انسان صرفاً در جست‌و‌جوي سعادت و لذّت دنيوي هستند؛ چراكه وراي آن، سعادت و لذّت ديگري نمي‌شناسند.

اسلام در جهان‌بيني خود و تفسيري كه از جهان ارائه مي‌دهد، به انسان مي‌آموزد كه از يك‌سو، هستي وي كاملاً وابسته به خداوند است و خدا، به تمام معناي كلمه، پروردگار انسان است و از سوي ديگر، زندگي او منحصر به زندگي دنيا نيست؛ بلكه

زندگي واقعيِ او آن‌چنان عميق و گسترده است كه زندگي دنيا در برابر آن، چيزي به حساب نمي‌آيد.

به مقتضاي اين بينش، «نظام اخلاقي» اسلام نيز بر دو اصل مذكور بنا مي‌شود و در آن از يك طرف «رابطة انسان با مبدأ» و از طرف ديگر «رابطة انسان با معاد» مورد توجه قرار مي‌گيرد؛ از اين رو، آيات قرآن در اكثر موارد، مصداق «فلاح» را سعادت اخروي معرفي مي‌كند.

البته اين سخن به اين معنا نيست كه اسلام انسان را به ترك كامل دنيا توصيه مي‌كند، بلكه به اين معناست كه بايد رابطة دنيا را با زندگي ابدي حفظ و اندازه‌اش را در مسير وصول به سعادت جاودانة خود رعايت كند و در يك جمله، آن را همان طور كه هست، يعني به عنوان وسيله و مقدمه بشناسد و از آن بهره ببرد.

آن دسته از ارزش‌هاي اخلاقي كه اسلام مطرح مي‌كند با توجه به جهان‌بيني ويژه و مورد قبول خويش خواهد بود، پس ما نمي‌توانيم در چارچوب مكتب اسلام، نظامي اخلاقي منهاي اعتقاد به مبدأ و معاد مطرح كنيم و چنين نظامي نمي‌تواند نظام اخلاقي اسلام باشد؛ بلكه اخلاقي غير اسلامي يا حداكثر، اخلاقي التقاطي خواهد بود. نظام اخلاقي اسلام با جهان‌بيني خود ارتباطي ناگسستني دارد و مفاهيم ارزشي مورد قبولش نيز از آن نشأت مي‌گيرد. وقتي مي‌گويد چيزي خوب است، رابطه‌اش را با مبدأ و معاد ملحوظ داشته است و حتي هنگامي كه از فلاح و رستگاري انسان سخن مي‌گويد نيز رابطه‌اش با مبدأ محفوظ است؛ به اين معنا كه فلاح و فوز، رحمت خداوند است كه به عنوان اجر و پاداش به شما اعطا مي‌كند و توجه به مطلوب نهايي زندگي، سعادت و فوز و فلاح نيز نبايد جدا از توجه به خدا باشد.

خداوند، معمولاً هنگامي كه از سرانجام و پاداش خوبان و نيكوكاران سخن مي‌گويد با تعابير گوناگون و به شكل‌هايي ظريف آن را به خود نسبت مي‌دهد، نظير:

إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ* فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِر؛(1) در حقيقت پرهيزكاران در باغ‌ها و جويبارهايند در جايگاهي درست نزد پادشاهي مقتدر.

و در جايي مي‌فرمايد:

يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا * فِيمَ أَنتَ مِن ذِكْرَاهَا * إِلَى رَبِّكَ مُنتَهَاهَا؛(2) تو را از رستاخيز پرسند كه هنگام وقوع آن چه هنگام است، تو را چه نسبت به يادآوري آن؟ [مرجع] و منتهاي آن به سوي پروردگار توست.

بنابراين، مهم‌ترين اختلاف اساسي بين نظام اخلاقي اسلام با ديگر نظام‌هاي اخلاقي از رابطة عميق بين جهان‌بيني و اخلاق به وجود مي‌آيد؛ و چنان كه گفتيم، اختلاف جهان‌بيني‌‌ها سبب بروز اختلاف در تشخيص مصداق سعادت و در نتيجة آن، پيدايش مصاديق متفاوت و متناسب با جهان‌بيني‌‌هاي گوناگون مي‌شود، ولي در مفهوم «سعادت» اختلافي به وجود نمي‌آورد.

راه رسيدن به سعادت

دربارة راه‌هايي كه انسان را به سعادت مي‌رساند، دو مطلب طرح مي‌شود: نخست آنکه هر چيزي كه ما را به سعادت برساند «خوب» است و اين يك قضيّة بديهي اخلاقي است. در اين قضيّة كليّه، اسلام با نظام‌هاي اخلاقي ديگر اختلافي ندارد و اين موضوع آشكار را هماهنگ با همة نظام‌هاي ديگر تأييد مي‌كند.

مطلب دوم مربوط به مصاديق جزئي و مشخّص اين موضوع كلي است. نظام اخلاقي اسلام در اين زمينه با ديگر مكاتب اخلاقي اختلاف نظر دارد و ديدگاه ويژة خود را ارائه مي‌دهد.


1. قمر (54)، 54، 55، ر.ك: ملافتح‌الله كاشاني، منهج الصادقين، ج 9، ص 112.

2. نازعات (79)، 42 ـ 44.

از آنجا كه انسان موجودي است پيچيده و داراي ابعاد گوناگون كه همة آنها در هم فعل و انفعال و تأثير و تأثر و در نتيجه با يکديگر ارتباط كامل دارند، بسيار اتّفاق مي‌افتد كه در تشخيص راه وصول به سعادت، اشتباه كند و در ارزيابي تأثير مثبت و منفيِ كاري كه انجام مي‌دهد گرفتار خطا شود.

در ارزيابي كارها و تأثيري كه در سرنوشت ما دارند، لازم است به همة ابعاد وجودي انسان توجه شود. اشتباه خواهد بود اگر بپنداريم مي‌توانيم در يكي از شئون ـ براي نمونه زندگي خانوادگيِ ـ خود روشي داشته باشيم مستقل و بي‌ارتباط با شئون و ابعاد ديگرِ هستي و حياتمان ـ نظير زندگي فردي يا اجتماعي يا اخروي ـ زيرا بي‌گمان روش زندگي خانوادگيِ ما در سرنوشت حيات فردي، اجتماعي و زندگي اخروی ما نيز تأثير چشم‌گير خواهد داشت. چنان‌كه هريك از ديگر ابعاد نيز نسبت به بقيه، چنين تأثيري دارند.

از سخن پيش گفته به اين نتيجه مي‌رسيم كه هرگاه بخواهيم بدانيم كاري «خوب» است يا «بد»، بايد تأثير مستقيم يا غير مستقيم آن را در مجموع زندگي انسان و با توجه به همة ابعاد آن، ارزيابي و دربارة آن قضاوت كنيم و بديهي است كه اين گونه ارزيابي و تشخيص تأثير مثبت يا منفيِ يك كار در ابعاد مختلفِ زندگي انسان و به شكل مجموعي، كاري بس مشكل خواهد بود.

ما با بينش محدودي كه داريم نمي‌توانيم رابطة كارها را با سعادت نهايي خود، به معناي وسيع كلمه، درك كنيم. معمولاً گوشه‌اي از آن را درك مي‌كنيم و زواياي بسياري از آن، از نظر مخفي مي‌ماند.

بسياري از قضاوت‌هاي مردم دربارة خوبي يا بديِ كارها چنين است كه يك بُعدش را حساب مي‌كنند و از ابعاد ديگر غافل‌اند. حتي اگر كاري از هر جهت و در همة ابعاد مادي و دنيوي براي ما مفيد باشد، باز هم اين كافي نيست براي آنكه آن كار «خوب»

باشد، بلكه علاوه بر اين، بايد براي آخرت نيز مفيد باشد تا بتوانيم قضاوتي درست داشته باشيم. حال آنكه محاسبة آن براي ما ميسور نيست و نمي‌دانيم چه رابطه‌اي بين زندگي اين دنيا و دنياي ديگر وجود دارد.

مكتب اسلام به بديهياتِ اخلاقي توجه مي‌كند؛ ولي در عين حال به آنها اكتفا نمي‌كند. از ديدگاه اسلام، بايد مصاديق دقيق افعال اخلاقي، خوبي و بدي و حدود و شرايط آنها را وحي تعيين كند و اين از ويژگي‌هاي نظام اخلاقي اسلام است كه در اين زمينه بر وحي تكيه مي‌كند.

انسان در نظام اخلاقي اسلام

نظام اخلاقي اسلام مبتني بر نوعي جهان‌بيني است كه وجود خداوند را مبدأ و آفرينندة موجودات، و انسان را موجودي وابسته و نيازمند به او معرفي مي‌كند. انسان در اين بينش، نيازمندِ محض است.

يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ؛(1) اي مردم شما نيازمندان به خدا هستيد و فقط خداوند بي‌نياز و ستوده است.

طبيعي است اين نظام براي آنكه سيرش مبتني بر حقايق و هماهنگ با واقعيت‌ها و بركنار از اوهام و تخيلات باشد، ناگزير است رابطة عبوديت و ربوبيت را مورد توجه قرار دهد و بر اساس اين اصل برنامه‌ريزي كند.

البته بايد توجه داشت آنچه دربارة وابستگي و نيازمندي انسان به خدا گفته شد، ويژة انسان نيست؛ بلكه تمام موجودات بي‌استثنا و به تمام معنا به خداوند نيازمندند؛ ولي از آنجا كه ما دربارة نظام اخلاقي بحث مي‌كنيم، صرفاً از وابستگي انسان ياد كرديم.


1. فاطر (35)، 15. ر.ك: سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان، ج 17، ص 32.

با توجه به اين وابستگي عمومي به اين نتيجة روشن دست مي‌يابيم كه هرگاه انسان در اشيا تصرف مي‌كند و از آنها بهره مي‌برد، بايد بداند كه در ملك خداوند تصرف كرده است. البته ما منكر اين نيستيم كه انسان به يك لحاظ و در يك مرتبه در ملك خود تصرف مي‌كند؛ حال يا در ملك تكوينيِ خود، مثل اعضاي بدنش يا در ملك تشريعي و اعتباري خويش مانند اشياي خارجي كه بر اساس قرار و قانون، ملك او شمرده مي‌شوند؛ ولي از اين حقيقت نبايد غافل شد كه همة اينها نهايتاً و در يك مرحله عالي‌تر مربوط به خداوند بوده و مالك حقيقي همة اشيا اوست.

انسان با فروتني كامل و بدون هيچ گونه اعتراضي بايد در برابر اوامر و نواهي خداوند تسليم محض باشد؛ زيرا اعتقاد به ربوبيت تكويني و تشريعيِ خداوند چنين اقتضايي دارد كه انسان در مقام عمل، گوش به فرمان او و مراقب باشد تا چه كاري از وي مي‌خواهد و چه كاري را منع مي‌كند.

اساس ارزش اخلاقي در اسلام

اين پرسش كه «منشأ ارزش اخلاقي از ديدگاه مكتب اسلام چيست؟» بسيار مهم است و ما در اين بخش به پاسخ آن مي‌پردازيم.

نقش انگيزه در كار اخلاقي

در اخلاق اسلامي انگيزه و نيت، معيار و اساس ارزشمنديِ كارهاي اخلاقي است. مي‌توان گفت از ويژگي‌هاي نظام اخلاقي اسلام اين است كه نيّت را اساس ارزش اخلاقي و منشأ خوبي‌ها و بدي‌ها معرفي مي‌كند.

از آنجا كه منظور از نيّت در اين بحث همان انگيزة كار است، اصولاً هيچ كار اختياري بدون نيّت و انگيزه انجام نمي‌گيرد و هر كار كه از سرِ اختيار صورت گرفت،

انگيزه‌اي براي آن در نهاد فاعل آن وجود دارد كه سبب مي‌شود او آن را ترك نكند يا به جاي آن، كار ديگري انجام ندهد.

اكنون اين پرسش طرح مي‌شود كه آيا كار اخلاقي كه به خودي خود، شايسته است و حُسن فعلي دارد، علاوه بر حسن فعلي بايد حسن فاعلي هم داشته باشد يا اينكه حسن فاعلي لازم نيست، بلكه با هر نيّت و انگيزه‌اي كه انجام گرفت، داراي ارزش اخلاقي خواهد بود؟

در پاسخ به اين پرسش بايد گفت كه از نظر اسلام، براي اينكه كاري ارزش اخلاقي پيدا كند، حسن فعلي به تنهايي كافي نيست؛ بلكه همراه آن، حسن فاعلي نيز لازم خواهد بود؛ زيرا آثار كارهاي اخلاقي ـ يعني كمال و سعادت انسان ـ بر حسن فاعلي و داشتن نيّت صحيح مترتب مي‌شود.

تنوّع انگيزه‌هاي فاعل

از آنجا كه انسان در كارهايش مي‌تواند انگيزه‌هاي گوناگوني داشته باشد، اكنون جاي طرح و بررسي اين مسئله است كه كدام يك از انگيزه‌هاي انسان به كار او رنگ اخلاقي مي‌زند و چه نيّتي موجب ارزش اخلاقي مي‌شود؟

نيّت از ديدگاه اسلام

از ديدگاه اسلام، كار اخلاقي و ارزشمند، كاري است كه صرفاً براي تحصيل رضاي خداوند انجام گيرد. رضاي خداوند مراتبي دارد و انسان‌ها به صور گوناگون در جست‌وجوي رضاي خدا هستند؛ يعني اين خواسته در ايشان شكل‌هاي مختلفي دارد. گاه رضاي خداوند به اين لحاظ كه منشأ پاداش اخروي يا به اين لحاظ كه منشأ نجات از عذاب مي‌شود، مورد توجه انسان است و انگيزة انجام دادن كارهايي به دست او

خواهد شد؛ ولي گاهي هيچ يك از پاداش يا كيفر، مورد توجه وي نيست و انگيزه‌اش در انجام دادن كار، صرفاً كسب خشنودي خداوند خواهد بود كه اين حقيقت، براي او مطلوبيت ذاتي دارد. چنين حقيقتي است كه در اولياي خداوند تحقق مي‌يابد و انگيزة كارها و عبادت‌هاي آنان است.

از ديدگاه اسلام، حد نصاب ارزش اخلاقيِ كار آن است كه براي رضاي خداوند صورت پذيرد. به عبارت ديگر، مقوّم ارزش اخلاقيِ كار اين است كه به منظور تحصيل خشنودي خداوند انجام گيرد.

در قرآن آياتي هست كه تقريباً به طور مطلق، رضاي خداوند را مقوّم ارزش اخلاقي كارها معرفي مي‌كند و در مقابلش، انگيزه‌هاي نامتناسب يا مخالف با رضاي خدا را باعث سقوط فعل از ارزش اخلاقي و ضد ارزش اخلاقي مي‌داند.

برخي آيات، با تعابير گوناگون دلالت دارند بر اينكه نيّت‌هاي پليد و انگيزه‌هاي نفساني سبب سقوط انسان مي‌شوند؛ نظير:

ـ وَإِن تُبْدُواْ مَا فِي أَنفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُم بِهِ اللّهُ؛(1) و اگر اظهار كنيد آنچه را در دل داريد يا پنهانش سازيد، خداوند شما را به آن مؤاخذه مي‌كند.

ـ لاَّ يُؤَاخِذُكُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فِيَ أَيْمَانِكُمْ وَلَكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ؛(2) خدا شما را به سوگند‌هاي لغوتان بازخواست نمي‌كند، ولي شما را به آنچه دل‌هايتان فراهم آورده است، بازخواست مي‌كند.

در مقابلِ افراد رياكار، خداوند دربارة مؤمنان مي‌فرمايد:

وَمَثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَتَثْبِيتًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَيْنِ فَإِن لَّمْ يُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللّهُ بِمَا


1. بقره (2)، 284. ر.ك: همان، ج 2، ص 464.

2. بقره (2)، 225. ر.ك: عبدالله شبر، تفسير شبر، ج 1، ص 36؛ سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان، ج 2، ص 233.

تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ؛(1) و حكايت آن كسان كه اموال خود را در جست‌وجوي خشنودي خداوند و استوار كردن دل‌هاي خويش انفاق كنند، مانند باغي است بر تپه‌اي بلند كه رگباري تند بر آن ببارد، پس ثمراتش را دوچندان آورد و يا نمباري ملايم، و خداوند به آنچه انجام دهيد بيناست.

بنابراين، ملاك ارزش‌گذاري كار، انگيزه است.

رابطه تكويني نيت

تأثيري كه نيّتِ انسان روي كار، و كار از رهگذر نيّت در تكامل نفس و رسيدن انسان به سعادت ابدي دارد، تأثير حقيقي و تكويني است، نه قراردادي. عمل بدون نيّت در حقيقت، به كالبد مرده مي‌ماند كه ارتباطي با دل و روح فاعل نمي‌يابد و نتيجه‌اي نمي‌بخشد. رابطة اعمالي كه در خارج انجام مي‌دهيم با كمال نفس، به وسيلة نيّت و انگيزه برقرار مي‌شود. بنابراين، اگر در عملي نيّت نباشد يا نيّت صحيحي نباشد، آن عمل سبب كمال نفس نخواهد بود. از اين رو، خداوند مي‌فرمايد:

وَمَا تُنفِقُواْ مِنْ خَيْرٍ فَلأنفُسِكُمْ وَمَا تُنفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغَاء وَجْهِ اللّهِ؛(2) آنچه انفاق مي‌كنيد به نفع خود شماست، و جز براي طلبِ خشنودي خدا انفاق نكنيد.

نيز مي‌فرمايد:

وَالَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ رِئَـاء النَّاسِ وَلاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَن يَكُنِ الشَّيْطَانُ لَهُ قَرِينًا فَسَاء قَرِينًا؛(3) و كساني كه اموالشان را براي رياكاري و


1. بقره (2)، 265.

2. بقره (2)، 272. ر.ك: ابوجعفر محمد بن حسن الطوسي، التبيان، ج 2، ص 353؛ ابوعلي فضل بن حسن طبرسي، جوامع الجامع، ج 1، ص 148؛ محسن الفيض الكاشاني، الصافي، ج 1، ص 277.

3. نساء (4)، 38.

خودنمايي انفاق كنند و به خداوند و روز قيامت ايمان نداشته باشند [شيطان با آنان قرين است] و كسي كه شيطان قرين او باشد بد قريني دارد.

اين آيه در حقيقت، به صورت يك قياس منطقي است؛ ولي به جاي آنكه تطبيق كند و نتيجه را بفرمايد، به ذكر كبراي كلي اكتفا نموده است كه:

وَمَن يَكُنِ الشَّيْطَانُ لَهُ قَرِينًا فَسَاء قَرِينًا؛(1) و كسي كه شيطان قرين او باشد بد قريني دارد.

آري، كساني كه به انگيزة ريا و خودنمايي و نه براي خداوند كاري مي‌كنند، همدم شيطان‌اند. همچنين در قرآن مي‌فرمايد:

فَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ ذَلِكَ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛(2) حق خويشاوند و نيازمند و در راه مانده را به ايشان بده، اين براي كساني كه رضاي خدا را مي‌جويند بهتر است و آنان همان رستگاران‌اند.

دادن زكات در صورتي ارزش دارد كه براي خدا باشد و راه فلاح انسان منحصر در اين است كه در انفاق، انگيزه‌اش خدا باشد. در آية بعد مي‌فرمايد:

... وَمَا آتَيْتُم مِّن زَكَاةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ؛(3) و آنچه زكات داده‌ايد [به انگيزة اينكه] رضاي خدا را فراهم آوريد، آنان [كه چنين كرده‌اند] افزون يافتگان‌اند.

نيز مي‌فرمايد:

وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ


1. نساء (4)، 38.

2. روم (30)، 38.

3. روم (30)، 39.

لاَ نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَاء وَلاَ شُكُورًا؛(1) و غذا را با آنكه دوست دارند [و به آن نيازمند هستند] به مستمند و يتيم و اسير دهند، [با اين نيّت] كه شما را فقط براي خرسند شدن خداوند اطعام مي‌كنيم و از شما انتظار هيچ گونه پاداش و سپاسي نداريم.

ارزش اين غذا دادن از آن جهت است كه «لوجه الله» صورت مي‌گيرد، نه براي گرفتن پاداش از طعام داده‌شدگان، و اگر هم پاداش مي‌خواهند، از خدا مي‌خواهند. در آيات ديگري مي‌فرمايد:

الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ يَتَزَكَّى * وَمَا لأَحَدٍ عِندَهُ مِن نِّعْمَةٍ تُجْزَى * إِلاَّ ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِ الأَعْلَى * وَلَسَوْفَ يَرْضَى؛(2) كسي كه مالش را به عنوان زكات انفاق مي‌كند و براي هيچ كس پيش او نعمتي نيست تا اين مال را در عوض آن انفاق كرده باشد، [پس انگيزه‌اي] جز كسب رضاي پروردگارش [كه از همه چيز] بالاتر است [ندارد] و در آيندة نزديك راضي مي‌شود.

چنانچه كسي براي شما هديه‌اي فرستاده باشد و شما نيز در مقابلْ هديه‌اي براي او بفرستيد، در صورتي كه نيّت شما از اين كار، خداوند باشد، ارزش اخلاقي دارد و مفيد است؛ ولي اگر صرفاً براي اينكه خير او ادامه يابد و بهرة بيشتري ببريد، شما هم مقابله به مثل مي‌كنيد، اين كار از ارزش اخلاقي بي‌بهره خواهد بود.

و دربارة صبر مي‌فرمايد:

وَالَّذِينَ صَبَرُواْ ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَأَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلاَنِيَةً؛(3)


1. انسان (76)، 8، 9. ر.ك: ابوالقاسم فرات الكوفي، تفسير فرات الكوفي، ج 1، ص 527؛ عبد علي العروسي الحويزي، نورالثقلين، ج 5، ص 469.

2. ليل (92)، 18 ـ 21.

3. رعد (13)، 22.

و كساني كه به طلب رضاي پروردگارشان شكيبايي كرده و نماز را به پا داشته و از آنچه روزيشان كرده‌ايم آشكار و نهان انفاق كرده‌اند.

ذكر اين موارد كافي است براي آنكه اين حقيقت را دريابيم كه در فلسفة اخلاق اسلامي، اساسي‌ترين منشأ ارزش كار «نيّت» است. افزون بر قرآن، روايات نيز در اين زمينه فراوان است. از آن جمله روايتي است كه شيعه و سني از پيامبر اكرمˆ نقل كرده‌اند كه فرمود:

اِنَّما الاَْعْمالُ بِالنّيّاتِ وَلِكُلِّ امْرِء ما نَوي؛ محققاً [ارزش] كارها به نيّت‌هاست و فقط براي انسان آنچه نيّت كرده است مي‌ماند.(1)

روايات بسياري هم به اين مضمون وارد شده كه ارزش كار هر كس به نيّت اوست. بنابراين، نيّتِ ارزش‌بخش، نيّتي است كه با خدا ارتباط يابد.


1. محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 70، ص 212، ح 38.

چكيده

ـ نظام اخلاقي اسلام، سه تفاوت اساسي با ديگر نظام‌هاي اخلاقي دارد: 1. در تعيين مصداق سعادت؛ 2. جهان‌بيني؛ 3. راه‌هاي وصول به سعادت.

ـ نظام اخلاقي اسلام بر دو اصل بنا شده است: 1. رابطة انسان با مبدأ؛ 2. رابطة انسان با معاد. از اين رو، نظام اخلاقي اسلام مبتني بر جهان‌بيني اسلام است.

ـ اين يك قضية بديهي اخلاقي است كه هرچه ما را به سعادت برساند خوب است.

ـ در تشخيص راه رسيدن به سعادت، بايد همة ابعاد وجودي انسان را در نظر گرفت.

ـ در نظام اخلاقي اسلام، انسان موجودي وابسته و نيازمند به خداوند است و بايد در برابر اوامر و نواهي او تسليم محض باشد.

ـ اساس ارزش اخلاقي در اسلام، نيّت و انگيزة تقرّب به خداوند است و حسن فعلي براي ارزش اخلاقي كافي نيست.

ـ تأثير نيّت انساني بر كار و در نتيجه در تكامل نفس و رسيدن به سعادت ابدي، تأثيري حقيقي و تكويني است، نه قراردادي.

پرسش

1. تفاوت‌هاي اساسي نظام اخلاقي اسلام با ديگر نظام‌ها چيست؟

2. برپاية نظام اخلاقي اسلام سعادت را توضيح دهيد؟

3. در اخلاق اسلامي راه رسيدن به سعادت كدام است؟

4. نقش نيّت و انگيزه را در ارزش اخلاقي شرح دهيد.

5. تأثير نيّت بر كار چگونه تأثيري است؟

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org