قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

آن چه پيش رو داريد گزيده‌‏اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح يزدي (دامت بركاته) است كه در تاريخ 13/8/1383 مصادف با 19 رمضان 1425 در دفتر مقام معظم رهبري (دام ظله‌‏العالي) ايراد فرموده ‏اند

ما در اين عالم پيوسته در حال آزمايش شدن هستيم. روزي و لحظه‌‏اي نيست كه مورد امتحان نباشيم؛ لکن گاه حوادثي در زندگي ما و در كل جامعه اثر مي‏گذارد كه مي‏تواند زندگي انسان را به كلي دگرگون كند؛ معمولاً ما اين قبيل موارد را آزمايش الهي مي‏گوييم. گاهي آزمايش به وسيله اشخاص انساني نيست؛ بلكه به وسيله امور مادي، فيزيكي و طبيعي است. از بارزترين نمونه اين گونه آزمايش‏هاي الهي ـ‌كه باز در آن‏جا هم زمينه خود بزرگ‏بيني و هم زمينه تواضع وجود دارد‌ـ مراسم حج است. به تعبير اميرالمؤمنين(ع) از روزي كه انسان روي زمين زندگي كرده، همه انبيا و همه اقوام به وسيله سنگ‏هايي كه نه بينا هستند، نه شنوا، و نه نفع و ضرري براي كسي دارند، آزمايش شده‌‏اند. خدا تعدادي سنگ را در زمين بي‏‌آب و علفي قرار داده و اسمش را گذاشته خانه خدا؛ بيت الله؛ و به مردم دستور داده که از راه‌‏هاي دور، از جاهاي خوش آب و هوا، از خانه‏‌هاي خوب و راحت خودشان دست بردارند و بيايند در اين بيابان بي‌آب و علف، و دور اين سنگ‏ها بچرخند، تا آزمايش شوند كه آيا حاضرند از لباس‌‏هاي فاخر، زندگي راحت و از امتيازات ظاهري دست بردارند؟ اين وسيله آزمايشي است كه از زمان حضرت آدم(ع) بر روي زمين وجود داشته و تا آخرالزمان هم وجود خواهد داشت. «أَلَا تَرَوْنَ أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ اخْتَبَرَ الْأَوَّلِينَ مِنْ لَدُنْ آدَمَ(ع) إِلَي آخِرِينَ...». خدا انسان‏ها را به چيزهايي كه اسرارش را نمي‏دانند، آزمايش مي‏كند. اگر مردم حكمت‏ها و فوائد آن را بدانند، اين سود را مي‏پذيرند و اگر کاري منافع مادي روشني داشته باشد، به راحتي آن را قبول مي‏كنند؛ ولي اين آزمايش واقعي نخواهد بود. آزمايش بايد توأم با ابهام باشد. اگر شاگردان بدانند كه معلم چه سؤال‏هايي از ايشان خواهد پرسيد، پاسخ دادن به آن‏ها هنري نمي‏خواهد. حكمتِ وقوف در عرفات، مشعر، رمي جمرات و... براي مردم به درستي روشن نيست. اگر حج صرفاً يك سفر بود، باز ممكن بود كساني به واسطه، انگيزه‏اي براي اين سفر داشته باشند. ولي در اين سفر افعالي تشريع شده كه حكمت روشن و جاذبة چنداني ندارد. مكه شهر بي‏آب و علفي است. در عرفات هم آبي وجود ندارد و سابقاً روز هشتم ذي‌الحجه عده‌اي مشك‏هاي پر از آب را به عرفات مي‏بردند تا حاجي‌‏ها در روز عرفه از تشنگي هلاك نشوند، و به همين دليل اين روز را روز ترويه مي‏گفتند. حالا حجاج در عرفات قرار است چه كنند؟ هيچ؛ فقط بايد به آن‏جا بروند. اگر پيش از غروب روز عرفه هم به عرفات نرسيدند، حج باطل است. آيا آن جا معامله‏‌اي مي‏‌شود؟ سخنراني مي‌‏كنند؟ تعليمي داده مي‌‏شود؟ هيچ؛ فقط بايد آن جا باشند. سپس بايد فوراً حركت كنند تا به مشعر برسند، آن جا چه كار كنند؟ هيچ؛ بايد شب را تا صبح در آن جا بمانند. و بعد هم دستور است كه صبح زود به سمت منىٰ حركت كنيد. اسرار و حكمت‏؛ اين کارها چيست؟ نمي‌دانيم.
اين امتحاني واقعي است. آدم هزار فرسخ راه برود ــ ‌مخصوصاً در زمان‌هاي قديم كه با شتر مسافر مي‏كردند‌ــ و برسد به سرزميني كه نه آبي دارد، نه علفي نه غذايي و نه محل استراحتي؛ كه چه بشود؟ اگر خدا مي‏خواست مردم به هر صورتي كه هست دستوراتش را عمل كنند، خانه خودش را در منطقه‏اي خوش آب وهوا قرار مي‏داد، ساختمانش را از زمرد و ياقوت مي‏ساخت، تا لااقل مردم به بهانة تماشا انگيزه‌اي براي اين سفر داشته باشند. چرا چنين نكرد؟ براي امتحان؛ براي اين كه روح تكبر در انسان از ميان برود. چه سّري است در اين كه بايد اين همه با روح تكبر و خودبزرگ‏بيني مبارزه كرد؟ ما اصلاً آفريده شده‏ايم براي عبادت «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ‏»1؛ و بايد بفهميم كه در مقابل خدا هيچ نداريم؛ مگر آن‌چه او بدهد. پس بايد هرچه را با اين انديشه منافات دارد كنار بگذاريم.
امروز اگر مي‏بينيد در تمام دنيا با اسلامِ ايران مخالفت مي‏كنند، براي اين است كه به فرمايش امام، بعد از انقلاب، بويي از اسلام در اين سرزمين آمده؛ يعني مردم دارند بنده بودن خودشان را درك مي‏كنند و مي‏خواهند احكام خدا را اجرا كنند.
در عمق وجود انسان نيز همان چيزي وجود دارد كه در باطن شيطان بود، گاهي به صورت ضعيف و كم رنگ، گاهي هم به صورت قوي و برجسته. امروز بعضي از ملي‌ـ‌‏مذهبي‏‌ها مي‌‏گويند: ديگر دوران تكليف گذشته است! امروز، در دوران مدرنيته و پُست مدرن، بشر متحول شده! اين بشر فقط بايد حقش را بگيرد، از چه كسي؟ از همه؛ يكي هم از خدا! انسان بايد در مقابل خدا بايستد و بگويد حق مرا بده! اين همان روح انانيت، خودبزرگ‌بيني و هويت استقلالي براي خود قائل شدن است كه با بندگي سازگار نيست. مي‏گويند: «اصلاً مفهوم خدا را بايد حذف كرد! اين كه در قرآن اسم «عبد»؛ آمده، طبق فرهنگ جاهلي است! آن زمان‏ها دوره برده‏داري بوده، قرآن هم طبق فرهنگ عمومي مردم صحبت كرده است! در حالي كه انسان موجود مستقل شريفي است كه بايد حقش را از همه و حتي از خدا بگيرد!»؛ اين تز دشمن است.
اگر اسلام بخواهد آن هدف الهي را تحقق ببخشد، بايد با روح تكبر مبارزه كند. بزرگ‏ترين مشكل انسان همين است كه براي خودش، در مقابل خدا عظمتي قائل است. اگر بناست با اين خودپرستي مبارزه كند، بايد ريشه‏هاي تكبر را از اعماق دل انسان‏؛ بركند. به همين جهت اين خطبه مفصل، همه‌‏اش درباره مسأله تكبر و آثار شومي است كه در زندگي انسان‏ها مي‏گذارد.
خدا فرمود اين سنگ‏ها خانه من است، به احترام من به دور اين سنگ‏‌ها طواف كنيد. اين عبادت خداست، نه عبادت سنگ‏ها. به ملائكه هم فرمود: آدم مخلوق من است، صفيّ و خليفة من است؛ به احترام من در مقابل او به خاك بيفتيد. انگيزه ما براي اين حركت‏ها اين است كه خدا را اطاعت كنيم. روح عبادت در كاري است كه به قصد قربت باشد. اگر كاري را صرفاً به خاطر منافع آن انجام دهيم، ديگر عبادت نيست. البته تكاليف و محرمات الهي داراي مفاسد و مصالح واقعي هستند؛ اما انگيزة عبد بايد اطاعت خدا باشد و هر اندازه اين نيت در انسان قوي باشد، باعث تقرب و كمالش مي‏شود.
«فَجَعَلَهَا بَيْتَهُ الْحَرَامَ الَّذِي جَعَلَهُ لِلنَّاسِ قِيَاماً»؛ گفت خانة من باعث قوام زندگي شماست، قدر آن را بدانيد. «ثُمَّ وَضَعَهُ بِأَوْعَرِ بِقَاعِ الْأَرْضِ حَجَراً...»؛ خانه‏اش را در سرزميني قرار داد كه از همه جا سنگلاخ‏تر و خاكش از همه جا ناحاصل‌خيزتر است. دره‏هايي كه از همة دره‏ها تنگ‏تر است. با كوه‏هايي نزديك به هم. «بَيْنَ جِبَالٍ خَشِنَةٍ وَ رِمَالٍ دَمِثَةٍ وَ عُيُونٍ وَشِلَةٍ وَ قُرًي مُنْقَطِعَةٍ»؛ در ميان كوه‏هاي سربه‌فلك كشيده و ريگ‏هاي نرم و روان، كه نه گياهي در آن مي‏رويد و نه امكان زراعت است. چشمه‌‏سارهايش كم آب است و از هم دور. آب و هواي اين سرزمين براي رشد هيچ حيواني مناسب نيست، نه شتر، نه اسب و نه گوسفند. «ثُمَّ أَمَرَ آدَمَ(ع) وَ وَلَدَهُ أَنْ يَثْنُوا أَعْطَافَهُمْ نَحْوَهُ»؛ بني‏آدم را امر كرده كه به سوي خانه من توجه كنيد. آيا منظور اين است كه نماز را رو به قبله بخوانيد؟ يا اين كه دل‏هايتان را متوجه آن‏جا كنيد؟ يا منظور اين است كه وقتي آن جا طواف مي‏كنيد شانه‌‏هايتان به طرف خانه من باشد؟ چند قول است. مهم اين است كه دل‏هايتان متوجه آن‏جا باشد. «فَصَارَ مَثَابَةً لِمُنْتَجَعِ أَسْفَارِهِمْ وَ غَايَةً لِمُلْقَي رِحَالِهِم...»؛ بايد آن جا را مركز اجتماع و سر منزل مقصودشان قرار دهند. بايد دل‏هاي مردم به سوي اين سنگلاخ‏ها پرواز كند. بايد مردم از درون دره‏هاي تنگ و خطرناك، از پرتگاه‏ها، از راه‏هاي دور و جزيره‏هاي دور افتاده درياها به اين سرزمين رو آورند. «حَتَّي يَهُزُّوا مَنَاكِبَهُم...»؛ شانه‏هايشان را به سوي اين خانه حركت بدهند، در حالي كه «لااله‏الاالله»؛ مي‏گويند، ژوليده و خاك‌آلود عرض بندگي كنند. چرا؟ براي اين كه روح تكبر از دل‏هاي آن‏ها زدوده شود. «قَدْ نَبَذُوا السَّرَابِيلَ وَرَاءَ ظُهُورِهِم...»؛ بايد لباس‏هايشان را از تن درآورند و زيبايي‏هاي تن را با گرد راه و با اصلاح نكردن موهايشان از ميان بردارند. «ابْتِلَاءً عَظِيماً وَ امْتِحَاناً شَدِيداً...»؛ همه اين‏ها امتحاني بزرگ و آزموني سخت است كه بايد در آن شركت كنند و اگر چنين كنند خدا رحمتش را بر آن‏ها نازل كرده و به بهشت خودش راهنمايي مي‏كند.
حالا چرا خدا كعبه را در جاي ديگري قرار نداه است؟ «وَ لَوْ أَرَادَ سُبْحَانَهُ أَنْ يَضَعَ بَيْتَهُ الْحَرَامَ وَ مَشَاعِرَهُ الْعِظَامَ بَيْنَ جَنَّاتٍ وَ أَنْهَارٍ....»؛ خدا اگر خانه‏اش را در سرزميني سبز و مكاني خوش آب و هوا قرار مي‏داد، حج، آزمايشي ساده مي‏شد. قبلاً فرمود هر چه آزمايش سخت‏تر باشد، پاداشش هم بيش‏تر خواهد بود. خدا خواسته است تا مردم زحمت بكشند و در مقابل اين زحمتشان پاداش بگيرند و در حقيقت، بنده بودن خود را در مقابل خدا نشان دهند: خدايا تحمل سختي‏ها برايمان مشكل است؛ اراده ما اين دشواري‌ها را برنمي‌تابد؛ اما چون تو گفته‌‏اي، اطاعت مي‏كنيم. «وَ لَوْ كَانَ الْاسَاسُ الْمَحْمُولُ عَلَيْهَا...»؛ اگر به جاي سنگ‏ها، خانه‌‏اش را از زمرد و ياقوت درست مي‏كرد، دل‌‏ها در هجوم به سوي اين خانه ترديد نمي‌کرد. مردم مي‏گفتند خانه به اين خوبي، تماشايي است و بايد به ديدن آن رفت.
گاهي سؤال مي‏شود كه چرا بعضي چيزها در قرآن صريحاً نيامده است؟ چرا اسم اميرالمومنين(ع) در قرآن نيامده است؟ اگر همه چيز با صراحت و روشني تمام گفته مي‏شد كه شكي باقي نمي‏ماند و ديگر امتحان معنا نداشت. آن وقت كساني كه ده‏ها بار تصريح پيغمبر(ص) را به خلافت علي(ع) شنيده بودند، چگونه مي‏توانستند حتي به روي علي(ع) شمشير بكشند. اگر شيطاني نبود، اگر وسيله امتحاني نبود، همه مردم به راه خوب مي‏رفتند. اگر انسان در حالي که مي‌تواند گناه بكند، مرتکب گناه نشود، آن وقت به مقام خلافت الهي مي‏رسد. «و لَكِنَّ اللَّهَ يَخْتَبِرُ عِبَادَهُ بِأَنْوَاعِ الشَّدَائِدِ...»؛ خدا مردم را به سختي‏ها و به چيزهايي كه حكمتش را نمي‏دانند مي‏‌آزمايد تا خودبزرگ‌بيني را از دل‌‏هايشان بزدايد؛ تا انسان در برابر خدا نگويد تو يكي، من هم يكي؛ تا انسان به كمال انساني برسد؛ تا اين كارهايي كه به ظاهر ناخوشايند است، وسيله‌‏اي براي درك رحمت الهي و نائل شدن به عفو او باشد.


1؛ ذاريات: 56


 جلسه اول | جلسه دوم | جلسه سوم | جلسه چهارم | جلسه پنجم | جلسه ششم | جلسه هفتم | جلسه هشتم | جلسه نهم | جلسه دهم|جلسه يازدهم
 

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org