الموقع الإعلامی لآثار سماحة آیة الله الشیخ محمدتقی مصباح یزدی
الموقع الإعلامی لآثار سماحة آیة الله الشیخ محمدتقی مصباح یزدی (https://mesbahyazdi.ir)

صفحه اصلی > ضرورت تحول و بازتعریف رسالت حوزه‌های علمیه در گام دوم انقلاب

ضرورت تحول و بازتعریف رسالت حوزه‌های علمیه در گام دوم انقلاب

در ديدار با مسئول بنياد فقه و معارف اسلامی و همراهان
سخنرانی
1397/12/23

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَصَلَّى اللَّهُ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ

أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

تحول حوزه‌های علمیه و عبور از رکود تاریخی

همه ما به‌اجمال می‌دانیم که در این قرن اخیر، به‌خصوص در نیم قرن آخر، تحولاتی در حوزه‌های علمیه پیدا شده که در سابق، یا اصلاً وجود نداشته یا بسیار ضعیف بوده است. گاهی کارهایی به صورت یک حرکت‌های شخصی، فردی و سلیقه‌ای انجام می‌شده است اما بیش از پنجاه سال است که در حوزه‌های علمیه یک حرکتی به سمت اهدافی که خداوند متعال برای آن‌ها مقرر فرموده و وظایفی که برای رسیدن به این اهداف وجود دارد آغاز شده است.

همه ما توجه داریم که قبل از این مدت، حوزه‌ها کم‌وبیش یک حالت رکود داشتند. لااقل در محورهای بحث و تحقیق، در محدوده خاصی حرکت می‌کردند و از آن محدوده، کمتر خارج می‌شدند. شاید قبل از این مدت، ده‌ها کتاب درباره طهارت و صلاة نوشته شده بود اما درباره سایر ابواب فقه هیچ خبری نبود یا اگر هم بود بسیار نادر بود. بعد از مرحوم صاحب جواهر، کتابی که مثلاً بحث دیات یا قضاء را به صورت جامع مطرح کرده باشد بسیار کم دیده می‌شد. فقط یک کتاب قضاء مرحوم آخوند ملاعلی کنی بود اما بعد از آن دیگر چیزی در این زمینه‌ها نبود؛ دیگر چه برسد به اقدام عملی و رفتاری در خارج؛ یعنی اقدام برای اجرای احکام اسلامی و تحقق بخشیدن به ارزش‌های اسلامی.

البته باز می‌دانیم که دست‌های خارجی و دشمنان اسلام سهم بزرگی در این رکود داشتند اما همه گناهان را نمی‌شود به گردن آن‌ها انداخت. غفلت ما هم کمک کرد به اینکه آن‌ها به اهدافشان برسند.

الحمدلله خدا به عنایت آقا امام زمان‌عجل‌‌الله‌‌فرجه‌‌الشریف و به برکت دعاهای خوبانی که گوشه و کنار، در نیمه‌های شب و به دور از خودنمایی‌ها، از خدا خواستند، خدا کسانی را مبعوث فرمود که حقایق دین را بیشتر آشکار کنند و حتی در زمینه اجرا نیز قدم‌هایی بردارند.

نهضت علمی و سیاسی روحانیت در عراق و ایران

شاید نمود این کار قبل از ایران در عراق بود. در جهت علمی، از اقدامات مرحوم آقای مظفر گرفته، تحولی که در دروس و برنامه‌ها ایجاد شد که این‌ها اصلاً سابقه نداشت و حوزه‌ها هیچ آمادگی برای این‌گونه کارها نداشتند. حوزه بسیار مضبوط بود؛ ثَلاثَةٌ لَيْسَ لَها نِهايَةٌ / رسائل و مکاسب و کفایه. همین‌ها بود و چیز دیگری نبود. بعد مدرسه‌ای که تأسیس کردند و کارهایی که روی آن انجام شد، تا قیام مرحوم آقای صدر؛ هم قیام علمی و هم قیام سیاسی ایشان که واقعاً یک نقطه‌ عطف در تاریخ حوزه‌های علمیه بود. خدا ان‌شاءالله ساعت‌به‌ساعت بر علو درجات ایشان بیفزاید که الگوی بسیار مؤثری برای روحانیت آینده شدند.

در همین ایام بود که در ایران نیز حرکت نهضت روحانیت به رهبری حضرت امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه شروع شد تا حدود چهل سال قبل که به پیروزی انقلاب انجامید و به دنبال آن، برکات زیادی ازنظر علمی و عملی در حوزه‌های علمیه شروع شد و رشد کرد.

اگر بخواهیم تحولات علمی‌ای که در همین نیم قرن اخیر در حوزه قم تحقق پیدا کرده را با چند قرن قبل از آن مقایسه کنیم باز هم این‌ها برتری دارد؛ در همین نیم قرن، نسبت به پنج قرن قبل؛ یعنی بیش از ده برابر رشد داشته است! و تازه همه این‌ها قدم‌های اولیه است. پیداست که بسیاری از این حرکت‌ها با دست خالی و از صفر شروع شدند؛ اما الحمدلله خدا به فضل و کَرَم خودش و به برکت دعای آقا امام زمان‌عجل‌‌الله‌‌فرجه‌‌الشریف و دوستان مخلص ایشان، عنایت فرمود و حرکت‌های بسیار فوق‌العاده‌ای که هیچ انتظارش نمی‌رفت در عالَم تشیع تحقق پیدا کرد.

انقلاب اسلامی؛ ثمره ایمان، اخلاص و امداد الهی

امروز ملاحظه می‌فرمایید که بزرگ‌ترین قدرت نظامی دنیا، رقیب خودش را ایران می‌داند. اگر بخواهد بگوید: دشمن ما کیست؟! می‌گوید ایران! همان ایرانی که یک روزی یک نوکر بی‌ جیره و مواجب آمریکا بود! و این خودبه‌خود پیدا نشده است. عمده فضیلت آن برای مرحوم امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه است؛ همت ایشان، فراستی که داشتند که «إِنَّ الْمُؤْمِنَ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ» و امدادهایی که به ایشان شد، از مکاشفات و خواب‌ها گرفته تا امدادهای دیگری که بزرگان داشتند و پیش‌گویی‌هایی که اساتیدشان کرده بودند مثل مرحوم آقای شاه‌آبادی، پیش‌گویی‌های مرحوم آقای قاضی و دیگران، این‌ها آن‌قدر زمینه را و حتی زمینه روحی ایشان را هم تقویت کرد که ایشان با یک شجاعت و جرئت بی‌نظیری در این راه قدم برداشتند و الحمدلله خدا هم کمک کرد و به موفقیت‌هایی رسیدیم که به نظرم یک‌بار مقام معظم رهبری هم اشاره فرمودند که خوابش را هم نمی‌دیدیم! به نظرم تعبیر ایشان این بود که اگر کسی می‌گفت ما می‌گفتیم: «چنین چیزی محال است!». این‌ها باز یک‌بار دیگر حجت را بر نسل آینده روحانیت تمام کرد که وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ[1] و وَكَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ.[2]

الحمدلله در حوزه‌ها فضلای جوانی پیدا شدند که این را باور کردند که إِنَّ اللَّهَ لَا يُخْلِفُ الْمِيعَادَ[3] و به این مددهای الهی ایمان آوردند و فقط با اتکا به مددهای الهی، پابرهنه، بدون هیچ ابزار و سلاح و بودجه‌ای، اقداماتی کردند و الحمدلله برکاتش هم روزبه‌روز بیشتر دارد ظاهر می‌شود.

از تجربه امام خمینی‌رضوان‌‌الله‌‌علیه تا مسئولیت نسل جدید روحانیت

خداوند متعال می‌فرماید: ما برای گذشتگان این کارها را کردیم؛ ثُمَّ جَعَلْنَاكُمْ خَلَائِفَ فِي الْأَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ لِنَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ؛[4] آن‌ها کار خودشان را کردند و امتحان خودشان را دادند و رفتند؛ خوش به حالشان! حالا نوبت شماست؛ شما چه کار می‌کنید؟! تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ؛[5] آن‌ها با دست خالی این اقدامات را کردند و از جان خودشان مایه گذاشتند. امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه شاید در حدود پانزده سال و هفت، هشت، ده سال هم بعد از آن، هر روز و هر لحظه در معرض ترور بودند. قرائن و اقداماتی بود که شاید روی حساب‌های عادی خیلی موجه نبود ولی امام می‌فرمودند: «من وظیفه‌ای دارم؛ خدا هرجور صلاح می‌داند.»

یادم می‌آید در هواپیمایی که از پاریس به ایران می‌آمد، یک خبرنگار با امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه مصاحبه کرده بود که: «آقا! شما چه احساسی دارید؟! احساس نمی‌کنید خطرهایی در ایران، پیشِ رو هست؟! هواپیمای شما ممکن است منفجر شود، شما که پیاده شوید مثلاً معلوم نیست که...» اشارتاً این را گفته بود. امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه فرموده بودند: «من وظیفه‌ای دارم، می‌روم انجام می‌دهم؛ خدا هرچه خودش صلاح می‌داند.» و همه‌جا هم خدا کمک کرد و از راه‌ها و برنامه‌هایی که ما هیچ گمانش را نمی‌بردیم خدا امام را تا لحظه آخر حفظ کرد و الحمدلله هیچ خطری به ایشان نرسید. شنیده‌ام آن‌وقتی هم که مرحوم آقا مصطفی در عراق شهید شدند و ایشان اطلاع پیدا کردند فرمودند: «این یکی از الطاف خفیه الهی است؛ این آغاز پیروزی انقلاب است.» با آن ایمان و اخلاص ایشان، خدا هم آثارش را نشان داد.

حالا نوبت فضلای جوان است که از این تجربه موفق امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه درس بگیرند. بعضی‌ها قانع هستند به اینکه سعی کنند همان خط را ادامه بدهند و دستاوردهای انقلاب در حدی که بوده در همین حد محفوظ بماند که البته همه این‌ها هم در معرض خطر است و هیچ ضمانتی برای بقای این‌ها نیست. آن‌ها بالاترین وظیفه خودشان را در همین می‌دانند که اقلاً همین مقدار که هست حفظ شود؛ اما من گمان می‌کنم که آموزش‌های الهی و درس‌های علمی و عملی‌ای که خداوند متعال به ما داده بیش از این اقتضا می‌کند؛ یعنی این قدم اولی است که برداشته‌اید. شما باید قدم‌های بعدی را بلندتر و با استفاده از امکانات بردارید.

آن‌هایی که قدم اول را برداشتند دست خالی و پابرهنه بودند اما حالا این‌ها برای شما فراهم است: زمینه‌های ذهنی، زمینه‌های فکری، زمینه‌های بین‌المللی، موقعیت اجتماعی که نمونه آن، سفر اخیر رئیس‌جمهور آمریکا و بعد هم رئیس‌جمهور ایران به عراق است. این عراق، همان عراق است. این‌ها از برکات همین انقلاب است.

گام دوم انقلاب و ضرورت طراحی آینده

به گمان بنده، این تعبیری که مقام معظم رهبری راجع به چهل سال اول انقلاب فرمودند که این گام اول بود، این بسیار معنی دارد. این پیروزی‌ها در یک شرایط خاصی بود و بدون هیچ زمینه عادی‌ای پیش آمد و طبعاً کمبودهای زیادی هم خواهد داشت. اگر آدم در یک جاده سنگلاخ قدم بر‌دارد نمی‌تواند خیلی سرعت بگیرد اما در این چهل سال، جاده صاف شد، موانع جاده برطرف شد، مشکلات معلوم شد، خطرها روشن شد، دشمنی‌ها شناخته شد، ماسک‌ها از چهره‌ منافقین کنار رفت و خیلی چیزها برای مردم روشن شده که آن زمان‌ها نبود؛ بنابراین گام دوم باید بسیار بلندتر و سریع‌تر برداشته شود.

اگر مفروض این است، اولین قدم این است که ما یک طرح کلی برای قدم دوم، مثلاً چهل ساله دوم، برداریم که در چهل سال دوم می‌خواهیم چه کنیم، به کجا برسیم، چه لوازمی دارد و چه کمبودهایی داریم؟!

در صحنه‌های مختلف انواع و اقسام کمبودها هست؛ در زمینه اقتصادی، سیاسی، نظامی، علمی و .... کسانی هم مسئول آن هستند و مشغول‌ هستند. یک بخش هم مربوط به مسائل دینی است که ابهام‌هایی دارد. مسئول این‌ها کشاورزان نیستند، سیاست‌مداران هم نیستند، سلحشوران و مبارزان جنگی و جنگجویان هم نیستند؛ دین را باید دین‌شناسان تعریف کنند.

ضرورت بازخوانی و تبیین جامع معارف اسلامی

حقیقت این است که ما در تبیین بخش عظیم یا بخش اعظمی از معارف دینی کوتاهی کرده‌ایم! حالا حداکثرش این است که در اثر شرایط خارجی، معذور بوده باشیم اما به‌هرحال کاری نکرده‌ایم. دین در فرهنگ عمومی فقط شده فقه. فقه هم یعنی فقط صلاة و طهارت و حداکثر مسائل خمس و زکات؛ اما سایر مسائلی که روزمره مورد حاجت مسلمان‌هاست و دشمن از همه آن‌ها و از همه فرصت‌ها دارد برای تضعیف دین سوءاستفاده می‌کند؛ از شبهه‌پراکنی‌ها در ساده‌ترین و ابتدایی‌ترین عقاید گرفته تا مسائل پیچیده و فنی آن مثل ولایت‌فقیه و حکومت اسلامی؛ تا برسد به دستورالعمل‌های روزانه و کیفیت تطبیق آن‌ها با اقتضائات زمان و مکان و مناطق مختلف جغرافیایی و رعایت فرهنگ‌های مختلف کشورها و اینکه چگونه باید با این‌ها برخورد کرد، با چه زبانی - نه زبان لفظی و مکالمه، یعنی زبان فرهنگ - باید با این‌ها سخن گفت، از کجا شروع کرد و به کجا ختم کرد؛ در همه این‌ها، ما کوتاهی داریم.

و حالا آنچه بیشتر مایه تأسف است این است که در همین حوزه محدود ما ازنظر تعداد و امکانات، در خود افراد ضعف‌هایی وجود دارد که اگر دیگران بفهمند بسیار مایه شرمندگی است! ما خانواده‌های روحانی که می‌بایست بیاییم مشکلات خانواده‌های دنیا را مطرح کنیم و مشکلات آن‌ها را حل کنیم و مداوا کنیم، اگر خود ما به دردهای بی‌درمانی که راه علاجش را بلد نیستیم مبتلا باشیم و درست بلد نباشیم بچه‌های خودمان را تربیت کنیم، آن وقت چگونه می‌خواهیم دنیا را تربیت کنیم؟! و چگونه می‌خواهیم بگوییم: لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ؟![6] اگر ما در محیط خودمان، داخل خودمان، مسائل فردی و خانواده خودمان را نتوانیم حل کنیم آن وقت چگونه می‌خواهیم مسائل دنیا را حل کنیم؟! آیا این آیه درست نیست که لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ؟!

 از آن طرف هم می‌دانیم که إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ؛[7] إِنَّ اللَّهَ لَا یُخْلِفُ الْمِیعَادَ.[8] از جمع این دو معلوم می‌شود که ما کمبودهایی داریم، خطاهایی کرده‌ایم، ضعف‌هایی داریم، در بعضی جاها تنبلی کرده‌ایم، در بعضی جاها مبتلا به غرور شده‌ایم، خیال کرده‌ایم همین‌که ما می‌فهمیم همین است و لیس إلّا...؛ هیچ‌کس دیگر چنین چیزی نمی‌فهمد و همه هم باید حرف ما را گوش کنند! چون حالا من مثلاً به حد اجتهاد رسیده‌ام، دیگر ولایت‌فقیه شامل من می‌شود! اگر توانستم یک حاشیه به عروه بزنم، این دیگر یعنی همه کاری می‌توانم بکنم؛ و الی‌آخر.

گام دوم انقلاب را باید از این ریشه شروع کرد که ما اسلام را در جامعیت آن تبیین کنیم. اول، متخصصانی که در بخش‌های دیگر لازم است، این‌ها را جمع کنیم. شاید به قدر کافی نداشته باشیم اما همین‌هایی که هستند، حداکثرِ استفاده را از هم‌فکری و هم‌افزایی آن‌ها داشته باشیم. بالاخره وقتی آدم یک نیرویی به قدر کافی ندارد، آن‌هایی که متوسط هستند را با هم جمعشان می‌کند تا از مجموعشان بهره بگیرد. درست است که ما نیروی کافی برای همه ابعاد اسلام نداریم اما در همین‌هایی که داریم، این‌ها را جمع کنیم، ارتباط برقرار کنیم، از فکر همدیگر، از تجربه همدیگر و از امکانات همدیگر استفاده کنیم تا به‌تدریج بتوانیم کمبودهایمان را جبران کنیم.

هم‌افزایی علمی و طراحی نقشه راه چهل‌ساله

بعد در اثر این هم‌افزایی‌ها یک طرح کلی برای چهل سال آینده تدوین کنیم: ما در چهل سال آینده باید به کجا برسیم؟ نسبت به حالا چه نسبتی دارد؟ در چه جاهایی باید پیشرفت کنیم؟ یا به‌عبارت‌دیگر، الآن چه کمبودهایی در کدام بخش‌ها داریم؟ این از یک طرف، طرحی است برای اینکه در چهل سال آینده، در هر بخشی باید به کجا برسیم؛ تربیت کسانی که در مسائل اعتقادی و در مسائل ادیان بتوانند با هر دینی و با هر مذهبی بحث کنند، بتوانند نقاط ضعفش را به صورت صحیحی مطرح کنند، پاسخ بدهند، افکارشان را جلب کنند. چنین زمینه‌هایی فراوان در دنیا وجود دارد.

گسترش ارتباط با مذاهب و ادیان بر محور مشترکات

باز هم برای ما یک اتفاق افتاد که آن هم به برکت انقلاب بود. ما یک سفری به ایتالیا داشتیم و با پاپ قبلی یک ملاقاتی کردیم. ایشان گفت که اسلام دین مترقی است و من در کتابی که نوشته‌ام – حالا من کتاب را ندیده بودم- در آنجا گفته‌ام که اسلام یک دین مترقی است و ما باید با مسلمان‌ها همکاری داشته باشیم؛ و این ایده را مطرح کرده بود که ادیان ابراهیمی با هم همکاری داشته باشند و یک نوع وحدت عملی برای مقابله با کفر بین آن‌ها شکل بگیرد و به ما سفارش می‌کرد که شما که به ایران رفتید این را با مسئولان مطرح کنید، این‌ها دنبال کنند و تقویت کنند. این‌ها را پاپ قبلی می‌گفت. حالا او شاید برای اهداف و اغراض خودش بحث‌های سیاسی می‌کرد اما کلام، مطلب صحیحی است. آدم در هر جهتی باید با کسانی که به او نزدیک‌تر هستند بیشتر ارتباط داشته باشد؛ اول سنی و شیعه. البته قبل از آن، خود شیعیان با همدیگر. ما می‌خواهیم با سنی‌ها ارتباط برقرار کنیم اما بین خودمان دائماً اختلاف است! یک اقدامی بکنیم برای اینکه اختلافات کمتر شود و خوش‌بینی بیشتر شود. بعد، در نوبت دوم با اهل تسنن؛ نوبت سوم با اهل کتاب؛ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ[9] تا آخر آیه شریفه. این دستور صریح قرآن است اگر از اینجاها شروع کنیم، با همین منطق و با همین روش، قاعدتاً بسیار پیشرفت خواهیم کرد، بسیاری از موانع برطرف می‌شود، بدبینی‌ها کم می‌شود و زمینه برای تبیین حق در عالم بیشتر فراهم می‌شود اما اگر یک آفات شخصی مانع از این کارها شود، این‌ها به یک معنا خیانت به نظام اسلامی، خیانت به حرکت شهدا و خیانت به خون‌های شهداست.

تربیت، خانواده و اخلاق؛ عرصه مغفول معارف اسلامی

یک بخش از چیزهایی که واقعاً وظیفه ما بوده که عمل کنیم و در آن کم کار کرده‌ایم همین مسائل تربیتی از دیدگاه اسلام است. امروز بسیاری از روشنفکرها و تحصیل‌کرده‌های ما ته دلشان این است که اسلام کاری به این کارها ندارد، اسلام آمده که بگوید یک نمازی بخوانید و یک روزه‌ای بگیرید. جهاد هم همین است که اگر یک عده‌ای دشمن شما بودند، آن‌ها را هم سرکوبشان کنید؛ اما دیگر مسئله اقتصاد، سیاست، نمی‌دانم چه، این حرف‌ها ربطی به دین ندارد؛ یعنی همان روح سکولاریسمی که امروز، دنیا دارد برای نابودی اسلام ترویج می‌کند، خود ما داریم به آن دامن می‌زنیم!

ما چقدر کار کرده‌ایم در اینکه اسلام راجع به تربیت فرزند چه گفته و درباره روابط زن و شوهر چه دستوراتی داریم؟! از قرآن، از سنت، از سیره اهل‌بیت. این‌ها را جمع‌آوری و دسته‌بندی کنیم و ببینیم در هر بخشی از آن چه کار باید بکنیم. شاید منابع ما در این زمینه، از منابع بسیاری از ابواب فقه بیشتر باشد. شما کل مکاسب شیخ را زیر و رو کنید؛ چند روایت مورد استناد است؟! غالب جاها آخرش «الْمُؤْمِنُونَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ»[10] و امثال این‌هاست. چند تا روایت است که تکرار می‌شود. چند تا آیه قرآن در مکاسب مطرح شده است؟! به گمان بنده، به اندازه انگشتان یک دست، آیات قرآن مورد استفاده واقع نشده است؛ درعین‌حال، ما چنین فقه غنی‌ای داریم؛ چون روی آن کار شده، دیده‌ایم، دنبال کرده‌ایم. هر جایی گیر کرده‌ایم، می‌بینیم از کدام آیه تا چه اندازه می‌شود استفاده کرد. نتیجه‌اش این فقه غنی‌ای شده که در مقابل فقه سایر مذاهب و فقه همه ادیان به آن می‌بالیم، همه آن از چندتا آیه و چندتا روایت است. آن‌وقت ما ده‌ها آیه درباره مسائل اخلاقی و ارتباط خانوادگی و امثال این‌ها داریم و اصلاً سراغ آن هم نمی‌رویم! ما صدها آیه درباره مسائل اخلاقی داریم؛ کجا از آن بحث شده است؟! هزاران روایت درباره مسائل اخلاقی داریم؛ انگار نه انگار! در روایات، زمانی که مستحبات فقهی را مطرح می‌کنیم، گاهی یک اشاره‌ای هم به مباحث اخلاقی می‌کنیم، آن هم مستحباتی که خیلی مورد حاجت نیست و خیلی در آن کار نمی‌شود؛ یعنی همه این‌ها در حوزه‌های علمیه تعطیل است!

احیای سنت احتجاج و مقابله علمی با شبهات

یا درباره بحث احتجاجات؛ ما چقدر احتجاجات، تنها از حضرت رضاعلیه‌السلام داریم؟ مباحثات با امام صادق و دیگران که سر جای خودش! این احتجاج در این زمان یعنی چه؟! چه عالمانی بوده‌اند از فِرَق مختلف که آنجا می‌آمدند و حرف‌هایشان را مطرح می‌کردند. گاهی می‌آمدند در مسجدالحرام می‌نشستند و بحث می‌کردند؛ در مسجدالحرام، مرکز تشیع، کسانی می‌آمدند و افکار خودشان را مطرح می‌کردند. از مسئله اینکه در مسجدالحرام نباید نزاع و درگیری شود سوءاستفاده می‌کردند و از موقعیت امنیت آنجا استفاده می‌کردند و هرچه دلشان می‌خواست می‌گفتند. گاهی از طرف ائمه ما - سلام‌الله‌علیهم‌اجمعین - سفارش می‌شد که بروید با این‌ها بحث کنید! گاهی خودشان حضور پیدا می‌کردند و بحث می‌کردند. آن وقت با این افکاری که امروز در این رسانه‌ها و با این ابزارهای جدید، دائماً دارد مغز جوان‌های ما را بمباران می‌کند، ما چه کار می‌کنیم؟! هیچ احساس مسئولیتی هم نمی‌کنیم!

چطور آن زمان دستور می‌دادند که بروید در مسجدالحرام بنشینید و با این مخالفین بحث کنید و حتی خودشان هم حاضر می‌شدند، خودشان هم این کار را کردند و این همه احتجاج داریم؟! شما فقط احتجاج طبرسی را یک نگاه کنید، ببینید چقدر بحث‌های ائمه اطهار با علمای مخالفین داریم. آن وقت ما چندتا دستگاه رادیو و تلویزیون داریم که بتواند با این‌ها بحث کند؟! آن‌ها فراوان دارند، هر روز هم تأسیس و تقویت می‌کنند؛ و ما هیچ! ما حتی خبر هم نمی‌شویم که آن‌ها چه کار می‌کنند، چه برسد به اینکه مقابله کنیم!

این‌گونه مسائل به‌وسیله مرحوم آقای صدر، مرحوم آقای هاشمی و دیگران در حوزه‌های ما مطرح شد و اقدامات اولیه برای انجام آن صورت گرفت. اگر ما این را راکد بگذاریم، چقدر از نعمت‌های خدا ناسپاسی کرده‌ایم؟! آن‌وقتی که اصلاً این‌ها مطرح نبود، چنین بزرگانی آمدند، ابتدائاً مطرح کردند و قدم‌های بلندی برداشتند. آن وقت با اینکه قدم‌ها برداشته شده و راه صاف شده، ما تنبلی کنیم! اگر فکرش را بکنیم، این‌ها از گناهان کبیره است. صحبت این نیست که استفاده نکرده‌ایم؛ این کار یعنی به خون‌های شهدا و به خون آقای صدر خیانت کرده‌ایم! ایشان می‌گوید: من این کار را کردم و راه را برای شما هموار کردم، شما چرا نیامدید؟!

ضرورت برنامه‌ریزی برای تبلیغ جهانی اسلام

شاگردهایی که خود ایشان تربیت کردند، همه آن‌هایی که ما می‌شناسیم، الحمدلله همه از برجستگان و خدوم هستند؛ اما عمده این است که ما پله دومش را برداریم. این است که باید برای گام دوم انقلاب طراحی کرد. اگر همین‌گونه واگذار کنیم که چه پیش می‌آید، خیلی خامی است. مثل دوران چادرنشینی بشر می‌ماند؛ منتظر باشیم ببینیم چه اتفاقی می‌افتد و از کجا چه می‌شود کرد! خب خدا عقل را به ما داده برای چه؟! برای اینکه طراحی کنیم که در این چهل سال آینده باید چه کنیم. شما الگو دارید، مقدماتی فراهم شده است، دیگران نمایش‌هایی داشته‌اند، آن الگو را تکمیل کنید!

اول، طرح کلی اینکه در چهل سال آینده چه باید بشود؛ بعد برنامه‌ریزی برای این‌ها. برنامه‌ریزی معنایش این نیست که امروز که برنامه ریختیم، فردا عمل کنیم یا فردا به نتیجه برسد. برنامه‌ای ممکن است باشد که بیست سال طول بکشد تا اجرا شود؛ ولی امروز باید شروع کنید تا بیست سال آینده، به نتیجه برسد. وقتی این کار را نکنیم، مرتب داریم به تأخیر می‌اندازیم و ما گناهکار هستیم.

بعد از برنامه‌ریزی علمی، باید در مورد اینکه تبلیغ آن را چگونه بکنیم هم برنامه داشته باشیم. حالا این دستاوردهای علمی که حاصل شد، چگونه آن را در عالم نشر بدهیم؟! چه‌بسا مقدمات آن را از همین حالا باید فراهم کنیم. این‌ها معنایش این نیست که ازنظر زمانی هم کارها باید پشت سر هم باشند یعنی بعد از اینکه یک کار تمام شد، تازه کار بعدی را شروع کنیم. می‌شود از حالا مقدمات نشر آن را هم فراهم کرد که بعد از اینکه آن‌ها به نتیجه رسید و محتوا حاصل شد، ابزارش را در اختیار داشته باشیم.

بعد آن‌وقت نوبت برسد به اینکه وقتی می‌خواهیم منتشر کنیم، با هر قومی باید با چه زبانی سخن بگوییم؟! فرهنگ هر قومی را کشف کنیم و بیاناتمان را با فرهنگ آن‌ها تطبیق بدهیم تا آن‌ها بفهمند و بتوانند بپذیرند. یک مطلب را با یک زبان می‌شود به کسانی گفت و بپذیرند؛ همان مطلب را به زبان دیگر و با لحن دیگری گفت، اصلاً نپذیرند.

ظرفیت جهانی برای پذیرش پیام اسلام

من خودم تجربه‌های عینی دارم که واقعاً خدا حجت را بر ما تمام کرده است. ما یک سفری به آمریکای جنوبی داشتیم. چند کشور آمریکای جنوبی برای ما برنامه گذاشته بودند. رفتیم و صحبت کردیم. به نظرم در مکزیک بود. یک شب در یک دانشگاه یک سخنرانی گذاشته بودند. از همه مذاهب هم دعوت کرده بودند؛ تا بت‌پرست‌های هندی هم بودند؛ از چین، از هند و از جاهای دیگر؛ همه مذاهب اسلامی، مسیحی، یهودی. مجلس بسیار مفصّلی بود.

این آقای ربانی خراسانی که مدتی در آرژانتین بودند ایشان هم با ما بودند. تفصیل آن را شاید من یادم رفته باشد اما حالا ایشان هستند و می‌شود از ایشان پرسید. به‌هرحال یک سخنرانی مفصلی بود. به نظرم از من دعوت کرده بودند که سه شب در آنجا سخنرانی کنیم. مجلس بسیار مفصل بود.

آن دانشگاه یک فضای باز داشت. یک شب خسته بودیم و بیرون آمده بودیم که در آن فضای خلوت و هوای مهتابی با آقای ربانی قدم بزنیم. کمی که رفتیم، دیدیم کنار جاده دو تا جوان ایستاده بودند و با هم صحبت می‌کردند. وقتی نگاهشان به ما افتاد به طرف ما آمدند. نزدیک که آمدند احترامی گذاشتند و گفتند: «ما چند تا سؤال داریم، چند دقیقه‌ای به ما اجازه می‌دهید که وقتتان را بگیریم؟!» گفتیم: «بفرمایید!» یکی از آن‌ها گفت: «ما در کتاب مقدس، داستان‌هایی می‌خوانیم. پدر من می‌گوید که این داستان‌ها افسانه و پند اخلاقی است و واقعیتی ندارد. حالا من عرض می‌کنم که مثلاً مثل کلیله‌ودمنه می‌ماند. قصه‌ای ساخته‌اند که استفاده‌ای داشته باشد، اما واقعیتی نداشته است. نظر شما چیست؟!»

ما آمادگی برای چنین سؤالی نداشتیم، خسته هم بودیم. من به ذهنم آمد و گفتم: «ما معتقدیم که آن توراتی که بر حضرت موسی نازل شده، اگر همان باشد، داستان‌های آن حقیقت دارد؛ اما این توراتی که الآن در اختیار هست، به آن اعتمادی نیست و ممکن است بعضی از آن‌ها تغییر کرده و از آن شکل اولیه‌ای که بوده درآمده و حالا جنبه افسانه پیدا کرده باشد؛ اما اینکه تورات اصلی کدام است، اگر پیدا شود، ما معتقدیم افسانه نیست و قضایای واقعی است.»

این جوان تشکر کرد. بعد آن یکی گفت: «اگر اجازه بدهید...» گفتیم: «بفرمایید!» گفت: «ایشان یهودی بود و پدرش هم یهودی بود. این شبهه را پدرش به او القا کرده که این داستان‌ها افسانه است؛ اما من مسیحی هستم و اولین بار است که شما را اینجا می‌بینیم. اصلاً اولین بار است که یک روحانی مسلمان می‌بینم. فکر هم نمی‌کنم که بعد از این هم شرایطی پیش بیاید که من با شما ارتباطی داشته باشم؛ بنابراین من انگیزه‌ای ندارم که به شما تملق بگویم...»

این مقدمات را این جوان دانشجوی مسیحی گفت. منظورش این بود که این را که می‌گویم، فکر نکنید برای خوشامد شما می‌گویم. گفت: «این دو، سه شبی که شما آمدید اینجا سخنرانی کردید، وقتی شما برای صحبت کردن پشت تریبون می‌رفتید من یک هاله نوری دور صورت شما می‌دیدم. خواستم به شما بگویم. هیچ احتیاجی هم به شما ندارم. معلوم هم نیست که دیگر اصلاً شما را ببینم اما این یک واقعیتی است.» و خیلی اظهار علاقه کرد که کاش می‌شد ما بیشتر تفاهم می‌کردیم و از همدیگر استفاده می‌کردیم!

مواردی بوده که بعد از سخنرانی، دخترهای دانشجو با سر لخت و با وضع کذایی از سر و کول هم بالا می‌رفتند و فقط می‌گفتند: «ما آمده‌ایم به شما بگوییم متشکریم؛ همین.» یعنی عطش برای شناخت حقیقت در دنیا زیاد است. البته فساد هم زیاد است، عناد هم زیاد است اما همه این‌گونه نیستند. شاید در کشور ما هم فساد زیاد باشد. حالا نسبت به بعضی از کشورهای دیگر که می‌سنجیم می‌گوییم در کشور ما فساد کم است اما فی‌حد‌نفسه، تعداد فساد کم نیست. تعداد کسانی که فسادهایی در عالم دارند دلیل بر این نیست که واقعاً افراد طالب حقیقت کم هستند؛ این‌گونه نیست.

باز به نظرم در آرژانتین بود؛ همین آقای ربانی شاهد هستند. یک کشیش مسیحی بود که هرجا ما برای سخنرانی می‌رفتیم این هم می‌آمد. اگر یک روز اطلاع پیدا نمی‌کرد، تماس می‌گرفت که «فلانی جای دیگری سخنرانی ندارد؟!» البته احتمال دارد که مأموریتی داشت، من نمی‌دانم اما علی‌الظاهر این‌گونه نبود و خوشش آمده بود.

در برزیل، بنده در کلیسایی در کنار دانشگاه برزیل سخنرانی داشته‌ام. اولاً اصلاً وقتی که وارد برزیل شدیم معاون دانشگاه آنجا به استقبال ما آمد. اصلاً ما با ماشین او از فرودگاه خارج شدیم. مسیحی هم بود. معاون بزرگ‌ترین دانشگاه آنجا بود. کنار دانشگاه هم یک کلیسا بود و علی‌الظاهر دانشگاه از طرف کلیسا ساخته شده بود. در سابق، کلیسا و دانشگاه توأم بود، مثل مساجد و مدارس دینی ما.

جلسه‌ای در کلیسا برقرار بود که همه آن‌ها یا کاردینال بودند یا کشیش بودند یا خانم‌های راهبه بودند. کل این دانشگاه. من راجع به مسیح در نظر مسلمانان صحبت می‌کردم. یک مقدار که صحبت کردم، دیدم پیرمردهایی که کاردینال یا کشیش بودند و نشسته بودند، با ریش‌های سفیدشان اشک از چشم‌هایشان دارد می‌ریزد. یاد این آیه افتادم که تَرَىٰ أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ[11] و به چشم خودم دیدم. بعد هم با چه احترامی ما را مشایعت کردند.

اگر ما یک قدرت تبلیغی سنجیده و تشکیلات منظمی داشتیم، آیا نمی‌توانستیم روی این‌ها اثر بگذاریم؟! ما تا الآن کشور خودمان را نمی‌توانستیم درست اداره کنیم، چه برسد به دنیا؟! اما اگر تابه‌حال نتوانسته‌ایم الآن دیگر وقتش است که برای چهل سال آینده برای این‌ها طرح داشته باشیم. در هر بخشی ازجمله مسائل تربیتی و خانواده.

ضرورت بهره‌گیری از فرهنگ غنی اسلامی در حل مسائل خانواده

اول یک کار علمی می‌خواهد؛ یک پروژه‌ای تعریف شود تحت عنوان تحقیق درباره مسائل خانوادگی در اسلام. ابعادش معین شود، سرپرست‌هایی تعیین شود، کسانی متعهد شوند روی آن مطالعه کنند و کار کنند. مطالبی را از قرآن و تفاسیر و احادیث و سیره پیغمبر اکرم و اهل‌بیت جمع‌آوری کنند، تنظیم کنند، دسته‌بندی کنند و مطابق نیازهای روز عرضه کنند. قلم خوبی هم باشد و آن را بسیار زیبا به قلم دربیاورند. این کار حلّال بسیاری از مشکلات غیرقابل حلّی خواهد بود که امروز در دنیا در خانواده‌ها وجود دارد.

باز ما خودمان در همین چیزهای محدودی که پیش آمده نمونه‌هایی دیده‌ایم. ما یک سفری به دعوت و پیشنهاد یک سفیری که آن‌وقت در کانادا بود ده، دوازده نفر از دوستان را به کانادا بردیم که یک تابستان در آنجا بمانند و یک مقدار با مسائل دانشگاهی آنجا آشنا شوند. بعد هم آنجا ماندند و یک دوره دکتری هم گرفتند.

یکی از استادهایی که برای همان بحث‌های مقدماتی سی، چهل روزه دعوت شده بود، از آمریکا می‌آمد. بعد برنامه‌اش یک‌دفعه قطع شد و نیامد. پرسیدیم: چه شد؟! گفتند این یک اختلافی با خانمش داشت. خانم او در ارتباط با رسانه و چیزهای دیگر، با یک مردی در جای دیگر تماس گرفته بود و فرار کرده و به خارج رفته بود و بچه‌ها را پیش پدرش جا گذاشته بود.

یک استاد علوم انسانی که از آمریکا به کانادا می‌آمد و برای دوستان ما درس می‌گفت، خانم ایشان بچه‌های کوچک را گذاشته بود و فرار کرده بود و پهلوی یک مرد دیگر رفته بود! خیلی عادی! همچنین بچه‌هایی که با پدر و مادرشان دعوا می‌کردند و از آن‌ها قهر می‌کردند و از خانه بیرون می‌آمدند زیاد بودند. اصلاً ارتباطات خانوادگی از هم گسیخته بود. چیزی که نمونه آن کم‌کم دارد در بعضی از کشورهای اسلامی هم ظاهر می‌شود و ما از همین فرهنگ غنی خودمان ابزاری نداریم که عرضه کنیم! و اگر هم داشته باشیم بسیار ضعف است.

تبدیل تجربه‌های انقلاب به الگوی آینده حوزه

این است که من به شما تبریک می‌گویم که به این فکر افتاده‌اید و دعا هم می‌کنم که خدا بر توفیقات شما بیفزاید و شما را در این راه موفق بدارد و ان‌شاءالله که این، یک الگویی در حوزه‌ها برای آیندگان باشد که ببینند چه کمبودهایی در چه زمینه‌هایی هست و یک کار علمی و پروژه‌های تحقیقاتی شروع کنند. بعد هم نوبت به کیفیت اجرای آن می‌رسد. از پرگویی و جسارت، بسیار معذرت می‌خواهم. ان‌شاءالله که می‌بخشید. دعا کنید.


[1]. حج، 40.

[2]. روم، 47.

[3]. آل‌عمران، 9.

[4]. یونس، 14.

[5]. بقره، 134.

[6]. توبه،33.

[7]. روم، 60 و ....

[8]. آل‌عمران، 9.

[9]. آل‌عمران، 64.

[10]. تهذيب‌ الأحكام، ج‌7، ص‌371.

[11]. مائده، 83.

 


Source URL: https://mesbahyazdi.ir/node/9099