بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
الْحَمْدُللهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَالصَّلاَةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَیِّدِ الأنْبِیَاءِ وَالْمُرسَلِین حَبِیبِ إلَهِ الْعَالَمِینَ أبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَی آلِهِ الطَّیبِینَ الطَّاهِرِینَ المَعصُومِین
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
برای شادی روح ملکوتی امام راحل و شهدای والامقام اسلام صلواتی اهدا بفرمایید.
شهادت مظلومانه بانوی عظیمالشأن اسلام، حضرت صدیقه کبری فاطمه زهراسلاماللهعلیها را به پیشگاه مقدس آقا امام زمانعجلاللهفرجهالشریف و همه علاقهمندان به ائمهعلیهمالسلام تسلیت عرض میکنیم. از خداوند متعال درخواست میکنیم که به همه ما توفیق بدهد راه آن بزرگواران را ادامه دهیم و پیرو راستین اهلبیت باشیم.
ضرورت شناخت الگو و اسوه در اسلام
امشب که سعادتی حاصل شد تا در این محفل نورانی در خدمت شما عاشقان اهلبیت شرفیاب شوم، قطعاً انتظار میرود بحثی درباره شخصیت حضرت زهراسلاماللهعلیها مطرح کنم. هر گویندهای خود را مانند کسی میداند که در کنار اقیانوسی بیکران از عظمت و مناقب ایستاده است. انتخاب یک زاویه دید یا ورود به این اقیانوس، کار مشکلی است. به نظرم میرسد در این فرصت، مخصوصاً با توجه به اینکه بنده از برگزاری مراسم عزاداری چندان توفیقی ندارم و از این جهت محروم هستم، بهتر است بحثی را به دوستداران اهلبیت تقدیم کنم که بهویژه در این روزگار بیشتر مورد نیاز است و در اطراف آن ابهاماتی وجود دارد.
در بین ما شیعیان، بهخصوص بعد از انقلاب اسلامی، یکی از مطالبی که رواج دارد این است که حضرت زهراسلاماللهعلیها اسوه همه زنان عالم هستند. بهویژه خانمهای مسلمان و انقلابی، وقتی از آنها سؤال میشود که الگوی زندگی شما کیست، میگویند: «الگوی زندگی ما حضرت زهراسلاماللهعلیها هستند.»
در مقابل، کسانی هستند که یا از کمبود معرفت و جهل، یا خدایناکرده بهواسطه انحرافی در عقیده، میگویند: «زندگی حضرت زهرا نمیتواند امروز الگوی زنان ما باشد. آنچه ما از زندگی حضرت زهرا سراغ داریم این است که ایشان در خانه، جو دستاس میکردند و روی پوست گوسفندی میخوابیدند که روزها شترشان را روی آن علف میدادند. چادر حضرت زهرا چندین وصله داشت و طبق برخی نقلها، با لیف خرما وصله زده میشد. امروز این کار قابل عمل نیست؛ نه امکان عمل به آن وجود دارد و نه، به فرض اینکه امکان داشته باشد، صحیح است.»
حالا نمیخواهم شبهه را باز و تقویت کنم و وقت شما را بگیرم. بههرحال شبههای مطرح میکنند مبنی بر اینکه گفته میشود زندگی حضرت زهرا الگوست اما این یک شعار متعصبانه است وگرنه امکان عمل به آن وجود ندارد.
به نظرم رسید امشب اصلاً درباره الگو و اسوه از دیدگاه اسلام و قرآن صحبت کنم و درنهایت به این نتیجه برسیم که چگونه ممکن است زندگی حضرت زهرا برای ما اسوه و الگو باشد. مقدمتاً عرض میکنم که شما میدانید یکی از بهترین راههای تأثیرگذاری بر دیگران ارائه اسوه و الگوست. حتی بسیاری از صاحبنظران در مسائل روانشناسی و جامعهشناسی مشترکاً گفتهاند که اساس فرهنگپذیری، اقتباس و تقلید از دیگران است. تقلید، مفهومی عام است که اخذ رفتار از دیگری و الگوپذیری را نیز شامل میشود. اساس فرهنگپذیری که ویژه انسان است، همین روح تقلید، اقتباس و الگوپذیری است. اگر این نبود، اصلاً زندگی اجتماعی تحقق پیدا نمیکرد و پیشرفت و تکاملی برای آن حاصل نمیشد.
بعضی از صاحبنظران چنین نظریاتی ابراز کردهاند. بههرحال حتی اگر این نظر، مبالغهآمیز هم باشد، دلیلی است بر اینکه الگوپذیری چه نقش مهمی در زندگی انسان دارد. عملاً هم هر کسی در زندگی خودش و دیگران نگاه کند، میبیند غالب چیزهای مطلوبی که در دین، اخلاق و رفتارمان داریم حاصل الگوبرداری از دیگران است و از کسان دیگری یاد گرفتهایم.
در اسلام و بهخصوص در قرآن کریم، درباره این موضوع آیات متعددی با بیانهای مختلف وجود دارد و از واژههایی مانند «اسوه»، «اقتدا»، «مَثَل» و «اتّباع» برای فهماندن همین مطلب استفاده شده است.
الگوگیری از پیامبران در قرآن کریم
در آیهای، خطاب به پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله، به گروهی از بزرگان انبیا اشاره میفرماید: أُولَٰئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ؛[1] یعنی خداوند پیامبران را هدایت فرمود؛ تو نیز به هدایت آنان اقتدا کن!
حالا اینکه خطاب به پیغمبر اسلام است که به سایر پیامبران اقتدا کند، به چه معناست و آیا این از باب إِيَّاكَ أَعْنِي وَاسْمَعِي يَا جَارَةُ است یا معنای دیگری دارد، بماند. منظور من استفاده از واژه «اقتدا» برای پیروی کردن و الگو گرفتن از زندگی سایر انبیاست. حتی به پیغمبر اسلام دستور داده میشود که زندگی سایر انبیا را سرمشق خود قرار بدهد و به آنان اقتدا کند.
در دو مورد، تعبیر «اسوه» داریم. یکی در سوره احزاب است که خطاب به مؤمنان میفرماید: لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا؛[2] به مؤمنان میفرماید که در پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله الگوی خوبی برای زندگی خود دارید؛ به شرط اینکه امید به خدا و روز آخرت داشته باشید و زیاد یاد خدا کنید؛ یعنی در صورتی میتوانید زندگی پیغمبر را برای خود اسوه قرار دهید که این سه شرط را داشته باشید: ایمان به خدا، ایمان به آخرت و یاد فراوان خدا در رفتار و زندگی. اگر چنین باشید، میتوانید از رفتار پیغمبر برای زندگی خود الگو بگیرید.
حالا مورد نزول این آیه چیست؟ داستان جنگ احزاب است. در قرآن سورهای به نام احزاب داریم؛ یعنی گروهها و دستهها. در زمان پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله چندین گروه مخالف اسلام بودند که علیه اسلام توطئه میکردند. از مشرکان و منافقان گرفته تا گروههای دیگر. اینها سرانجام تصمیم گرفتند با یکدیگر ائتلاف کنند؛ ائتلافی از احزاب، مشرکان و منافقان برای اینکه ریشه اسلام را بکنند. همه اینها نیروهایشان را روی هم گذاشتند و به قصد اینکه فاتحه اسلام را بخوانند به مدینه حمله کردند. سوره احزاب به این مناسبت نازل شد و داستان گروههایی را نقل میکند که علیه پیغمبر ائتلاف کرده بودند و جبهه واحدی تشکیل داده بودند.
بعد میفرماید در مقابل شما کسانی هستند که در دینشان جدی نیستند. اگرچه در ظاهر میگویند ما طرفدار شما هستیم اما در دلشان با شما نیستند. حتی بعضی از آنها انتظار دارند احزاب بیایند و شما را شکست بدهند تا به آن گروهها ملحق شوند.
چیزی شبیه داستانی که سال گذشته، در تیرماه، در تهران اتفاق افتاد؛ کسانی که تظاهر به انقلابی بودن و اسلامی بودن میکردند، انتظار داشتند در ۱۸ تیر کودتایی واقع شود و آنها به کودتاچیان ملحق شوند. در ظاهر، تظاهر به اسلام و انقلاب میکردند اما در چنین موقعیتهایی به اطرافیانشان سفارش کرده بودند از خانههایشان بیرون نیایند. در روز ۲۳ تیرماه، مردم میخواستند تظاهرات کنند و اجازه تظاهرات ندادند.
در آن زمان هم در میان مسلمانان چنین افرادی بودند. نمیخواستند اسلام آن قوت و شوکت را پیدا کند و بر همه احزاب دیگر پیروز شود. برعکس، فکر میکردند مسلمانها مردم ضعیفی هستند؛ مهاجرانی که از زندگیشان دست کشیدهاند، آواره شدهاند و به مدینه آمدهاند و مزاحم مردم دیگر هستند و جا را بر دیگران تنگ کردهاند. منتظر بودند سایر احزاب بیایند و فاتحه اسلام را بخوانند و آنها نیز به آن گروهها ملحق شوند.
قرآن این داستان را در سوره احزاب نقل میکند و خطاب به مؤمنان میفرماید: لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ. در مقابل این افراد ضعیفالنفس، سستعنصر و نفاقپیشه، پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله با کمال قدرت ایستاده بود. عدهای از مؤمنان مخلص هم بودند که حتی وقتی میدیدند احزاب جمع شدهاند، پشت به پشت هم دادهاند و برای جنگ با مسلمانان آمدهاند، با اینکه تعدادشان بیشتر و توان جنگیشان بالاتر بود، کمترین تزلزلی به خود راه ندادند و گفتند: هَٰذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ؛[3] این همان چیزی است که خدا و رسولش به ما وعده داده بودند. تازه ایمان ما بیشتر شد؛ چون خدا و پیغمبر چنین چیزی را پیشبینی کرده بودند و ازاینرو، معلوم میشود خدا و پیغمبر راست میگفتند.
قرآن میفرماید: وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا؛ یعنی به جای اینکه سست شوند، بر قوت ایمانشان افزوده شد.
خداوند میفرماید شما مؤمنان به رسولالله تأسی کنید. از این خبرها و شایعهها نترسید؛ بدانید وعده خدا حق است و پیروزی با اسلام است. در این دنیا سختیهایی وجود دارد، امتحاناتی پیش میآید، جنگهایی رخ میدهد، پیروزی هست و شکست هم هست؛ اما شما نباید جا خالی کنید. باید به رسولالله تأسی داشته باشید، دلتان محکم و استوار باشد و با اطمینان در صحنه حضور داشته باشید.
شأن نزول آیه اینجاست. تعبیر این است که شما باید از پیغمبر اسوه بگیرید و او را الگوی خودتان قرار دهید. در صورتی میتوانید این کار را بکنید و از رفتار رسولالله بهره ببرید که اولاً ایمان به خدا و قیامت داشته باشید و ثانیاً دلتان با خدا باشد و زیاد یاد خدا کنید اما اگر اعتقادتان ضعیف بود یا در عمل، خدا را فراموش کردید و تحت تأثیر تبلیغات قرار گرفتید، سست میشوید و خودتان را میبازید.
این یک نوع اسوه است که در این آیه مطرح شده است. البته لفظ آیه، عام است و به آن مورد اختصاص ندارد. میدانید که علما میگویند شأن نزول، مخصص نیست. منظورم این است که سیاق آیه در چنین موقعیتی قرار دارد و مردم را تشویق میکند که در پایداری و استقامت، به پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله تأسی کنند. این یک مورد از کاربرد کلمه «اسوه» در قرآن است که پیغمبر بهعنوان الگو برای مسلمانان معرفی شده است.
حضرت ابراهیمعلیهالسلام؛ الگوی قاطعیت در برابر کفر و شرک
مورد دیگری که در قرآن کلمه «اسوه» به کار رفته، در سوره ممتحنه است. خداوند میفرماید: قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ.[4] در آن سوره میفرماید مسلمانها باید به حضرت ابراهیم و کسانی که همراه او بودند اقتدا کنند و از آنان الگو بگیرند. در چه چیزی؟! شما میدانید که حضرت ابراهیم در میان قومی بتپرست قیام کرد که حکومت در دست بتپرستان بود. خود حاکم نیز نوعی ادعای ربوبیت و الوهیت داشت و مردم در مقابل او خضوع و پرستش میکردند. این همان داستان نمرود است که میدانید.
ابراهیم جوانی بود؛ شاید در سن پانزده یا شانزدهسالگی. در مقابل آن حکومت با آن قدرت و عظمت ایستاد. سرانجام، با نقشهای که میدانید، در روز عید، هنگامی که مردم از شهر خارج شدند، به بتخانه رفت و همه بتها را شکست و بعد هم این کار را به بت بزرگ نسبت داد. حضرت ابراهیم یکتنه در مقابل خیل عظیمی از بتپرستان و قدرت عظیم حاکم ایستاد و نترسید. کار به جایی رسید که آتش عظیمی برپا کردند. درباره وصف آن آتش داستانهایی نقل شده است. کسی نمیتوانست از نزدیکی، ابراهیم را به آتش بیندازد زیرا حرارت آتش بسیار زیاد بود. ازاینرو منجنیقی درست کردند، ابراهیم را روی منجنیق گذاشتند و به سوی آتش پرتاب کردند.
داستانش مفصل است. در روایات آمده که هنگامی که ابراهیم را از منجنیق پرتاب کرده بودند و هنوز در هوا بود و به آتش نرسیده بود، جبرئیل آمد و گفت: «هَل لَک إلَی مِن حاجَةٍ؟! یعنی آیا حاجتی داری؟! کاری از دست ما برمیآید؟! میخواهی کمکت کنم؟!» حضرت فرمودند: «أَمَّا إِلَيْكَ فَلَا؛ به شما احتیاجی ندارم.» جبرئیل گفت: «از خدا بخواه!» ابراهیم گفت: «خدا میبیند که من برای او این کار را میکنم؛ هرچه صلاح اوست.»
قرآن به زندگی حضرت ابراهیم و چند نفری که همراه ایشان بودند اشاره میکند؛ کسانی که صریحاً در مقابل کافران ایستادند و گفتند: إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ.[5] یک جوان پانزده - شانزدهساله و سپس چند نفر از همراهانش، در برابر قدرت عظیم نمرودی که ادعای خدایی میکرد و حکومت عظیم بابل را اداره میکرد، حکومتی که در آن زمان از مهمترین حکومتهای دنیا بود، ایستادند و گفتند: «إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ؛ ما از شما بیزاریم!» هیچ هراسی به دل راه ندادند که ما جمعیت زیادی نیستیم و قدرتی نداریم؛ در برابر اینها چه بگوییم؟ آیا بهتر است بهعنوان عامل نفوذی وارد دستگاهشان شویم و کمکم در آنها اثر بگذاریم و نقشهای بکشیم؟ نه؛ صاف و صریح گفتند: «إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ؛ ما از شما بیزاریم!»
به این هم اکتفا نکردند، بلکه گفتند: «وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ؛ میان ما و شما، با این قدرت عظیمتان، دشمنی و کینهای همیشگی پدید آمده است و هرگز این دشمنی برطرف نخواهد شد، مگر اینکه به خدای یگانه ایمان بیاورید. ما هرگز ذرهای محبت از شما به دل راه نمیدهیم.»
قرآن میفرماید: «ای مسلمانها، از ابراهیم یاد بگیرید! در برابر قدرت کافران سر خم نکنید! اگر تعداد شما کم است، مرد باشید و صریح بگویید که ما با شما دشمن هستیم و آب ما و شما از یک جوی نمیرود، مگر اینکه به خدا ایمان بیاورید.»
اینجا هم تعبیر «اسوه» به کار رفته است. در مورد قبلی، بحث مقاومت در برابر دشمنان مطرح بود و اینجا بحث اظهار برائت و نشان دادن قاطعیت و انعطافناپذیری در برابر کفر و شرک است؛ اینکه انسان از این نترسد که کشته شود یا او را در آتش بیندازند. هرچه میخواهد بشود؛ باید حق را گفت و حجت را بر مردم تمام کرد.
جالب این است که بعد از این آیه، استثنایی مطرح میشود. میفرماید شما از ابراهیم پیروی کنید و او را الگوی خودتان قرار دهید اما یک چیز را از ابراهیم یاد نگیرید!
ابراهیم کسی است که اسلام، بهعنوان دینی که پیروانش ملت ابراهیم هستند، به او افتخار میکند. قرآن میفرماید: مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ.[6] ابراهیم در میان انبیای الهی عظمت بسیاری دارد. خداوند میفرماید از ابراهیم الگو بگیرید اما در یک مورد به او اقتدا نکنید! إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ.[7]
ابراهیم کاری کرد که آن کار نمیتواند الگوی شما باشد. چه کاری بود؟! به آزر که در متن داستان بهعنوان بزرگتر و سرپرست او مطرح است، وقتی با او بحث کرد و بحثش به جایی نرسید، آزر به او گفت: «برو بیرون! تو را بیرون میکنم؛ اینجا نمان، وگرنه بلایی به سرت میآید.» ابراهیم حاضر شد از شهر و دیارش هجرت کند. وقتی میخواست برود، به آزر که سرپرستش بود و او را بزرگ کرده بود، گفت: «لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ؛ من میروم اما برای تو استغفار میکنم؛ تو بر گردن من حق داری.»
قرآن میفرماید این را از ابراهیم یاد نگیرید! به کافران حتی وعده استغفار هم ندهید! این کار مورد قبول نیست. ابراهیم به آزر گفت: «لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ»؛ اما شما مؤمنان حق ندارید به کافران و مشرکان وعده استغفار بدهید. باید اینقدر قاطع باشید.
این هم اسوهای است که قرآن معرفی میکند و میفرماید اسوه شما حضرت ابراهیم است.
پیروی از پیامبر و الگوگیری از زنان مؤمن
در موارد دیگری نیز تعبیرهای متفاوتی به کار رفته است. درباره خود پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله میفرماید: قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ؛[8] «اتّباع» یعنی پیروی کردن و پا جای پای کسی گذاشتن. اگر شما خدا را دوست دارید و طبعاً دوست دارید که خدا هم شما را دوست داشته باشد، راهش این است. مگر میشود کسی را دوست داشت، اما نخواست که او هم انسان را دوست داشته باشد؟! نتیجه طبیعی محبت این است که وقتی انسان محبوبی را دوست دارد، نهایت علاقهاش این است که محبوب هم او را دوست بدارد.
خداوند میفرماید: اگر واقعاً خدا را دوست دارید و طبعاً میخواهید که خدا هم شما را دوست داشته باشد، راهش این است: فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ. اگر میخواهید خدا شما را دوست داشته باشد، از من پیروی کنید و پا جای پای من بگذارید؛ از رفتار من الگو بگیرید. پیروی از سنت پیغمبر موجب میشود انسان محبوب خدا بشود. این هم یک دستور برای الگوگیری از پیغمبر است.
تعبیرات دیگری هم وجود دارد. در یک مورد، دو خانم معرفی شدهاند که الگوی مردان و زنان مؤمن عالم هستند؛ نهتنها الگوی زنان، بلکه الگوی همه مؤمنان! خداوند میفرماید: وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ؛[9] و در ادامه میفرماید: وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ.[10] خداوند دو الگو برای مؤمنان از میان خانمها قرار داده است که همه مردان و زنان عالَم باید از آنها تأسی کنند: یکی همسر فرعون و دیگری حضرت مریم. داستان این دو بزرگوار را خود شما بهتر میدانید.
اگر قرار بود بعد از زندگی حضرت زهراسلاماللهعلیها آیهای نازل شود، قرآنی نازل شود، پیامبری بیاید و به تعبیر بنده شریعت دیگری بیاورد یا کتاب آسمانی دیگری نازل شود، یا بخشهایی از قرآن بعداً نازل شود، حدس من این است که برای مؤمنان، بالاترین الگو را حضرت زهراسلاماللهعلیها معرفی میکرد. ایشان را بالاتر از همسر فرعون و حضرت مریم قرار میداد. البته این حدس من است و دلیلی هم ندارد؛ شما هم لازم نیست آن را بپذیرید.
همانگونه که زندگی حضرت مریم میتواند برای انسانها الگو باشد، زندگی حضرت زهرا نیز چنین است؛ نهتنها برای زنان، بلکه برای همه مؤمنان.
در مقابل، قرآن برای کافران نیز مثال میزند: ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ.[11] همسر نوح و همسر لوط، با اینکه همسر دو پیامبر بزرگ بودند، الگوی کافران معرفی شدهاند؛ در مقابل، همسر فرعون الگوی مؤمنان است.
کار خدا اینگونه است. خدا با کسی خویشاوندی ندارد. در روایتی آمده است: لَيْسَ بَيْنَ اللَّهِ وَبَيْنَ أَحَدٍ قَرَابَةٌ ... مَنْ كَانَ لِلَّهِ مُطِيعاً فَهُوَ لَنَا وَلِيٌّ وَ مَنْ كَانَ لِلَّهِ عَاصِياً فَهُوَ لَنَا عَدُوٌّ.[12]
خدا با کسی خویشاوندی و رودربایستی ندارد. همسر فرعون است؛ باشد! اما وقتی به آن مرتبه از کمال میرسد که میگوید: «رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ؛[13]خدایا! برای من در نزد خودت خانهای در بهشت بنا کن!»؛ در این صورت، میگویند این زن الگوی همه مؤمنان است و مردان هم باید از او الگو بگیرند.
از سوی دیگر، همسر نوح و همسر لوط با اینکه همسر دو پیامبر بزرگ بودند، فاسد بودند و الگوی کافران معرفی شدهاند.
این مقدمهای بود برای اینکه ببینیم نظر اسلام درباره الگو چیست. الگو یکی از بهترین روشهای تربیتی است؛ اینکه نمونه زندگی یک نفر را نشان بدهند و بگویند اینگونه باشید. چرا؟ چون هرچه با الفاظ گفته شود، مفاهیم کشدار هستند و نمونه عینی را مشخص نمیکنند. در عمل، وقتی انسان با یک موقعیت روبهرو میشود، بالاخره برایش ابهام باقی میماند که آیا این مفهوم در اینجا صدق میکند یا نه.
فرعون ادعای الوهیت داشت اما همسرش میگفت: «من تسلیم تو نمیشوم؛ من مطیع خدا هستم.» فرعون دستور داد او را به تخت بخوابانند و میخکوب کنند و میخهای بزرگ در بدنش بکوبند. او گفت: «هر کاری میخواهی بکن! من از ایمان به خدا دست برنمیدارم و تسلیم تو نمیشوم!» بعد از خدا خواست: «وَنَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ؛[14] خدایا! مرا از فرعون و عمل او نجات بده!» نجات او هم در همان مرگش بود.
بههرحال خداوند در قرآن به من و شما میگوید: از همسر فرعون کمتر نباشید! ای مسلمانان باغیرت! تسلیم قدرت و زور نشوید! اگر شما را میخکوب کردند و شکنجه دادند، دست از حق برندارید! الگوی شما زنانی مقاوم از این دست هستند.
یکی خود پیغمبر اکرم است، یکی حضرت ابراهیم که او را در آتش میاندازند و یکی همسر فرعون که با آن شکنجهها به شهادت میرسد. اینها الگوهای مقاومت و پایداری هستند. از آنها درس بگیرید و غیرت داشته باشید.
حقیقت الگو بودن حضرت زهراسلاماللهعلیها
حالا به آن شبههای برگردیم که مطرح شد و آن اینکه زندگی حضرت زهرا با آن وضعی که میدانیم، چگونه میتواند برای ما اسوه باشد؟! بانویی که در یک اتاق گلی، دستاری به سر میبست، مقداری جو میگرفت و دستاس میکرد و برای شوهر و بچههایش غذا میپخت؛ یا پشم میریسید و مزدش را میگرفت، جو میخرید و با آن غذا تهیه میکرد. آیا امروز ما میتوانیم اینگونه زندگی کنیم؟!
منظور از اینکه زندگی حضرت زهراسلاماللهعلیها برای شما اسوه باشد این نیست که حتماً در همین شکلها و قالبها از ایشان الگو بگیرید. اگر اندکی با معارف اسلامی، قرآن کریم، بیانات قرآن، سیره پیغمبر اکرم و ائمه اطهارعلیهمالسلام آشنا باشید، میدانید که خداوند، پیامبر و ائمه معصومینعلیهمالسلام هرگز دینشان را در این الگوهای محدود محصور نکردهاند. آنها روح این حرکتها را در نظر داشتهاند و میگویند آن روح را در خودتان زنده نگه دارید.
زندگی حضرت زهراسلاماللهعلیها در آن روزگار، نمونهای از یک زندگی وارسته، زاهدانه، خداپرستانه و بیاعتنا به لذتها و هوسهای دنیا بود. باید این روحیه در شما به وجود بیاید. امروز لازم نیست خانمهای مسلمان چادرشان را با لیف خرما وصله بزنند یا چادر وصلهدار بپوشند یا لباس وصلهدار داشته باشند. هیچ لزومی ندارد. ممکن است لباس بسیار گرانقیمتی هم بپوشند اما روح بیاعتنایی به زخارف دنیا در آنها قوی باشد. باید بدانند که رضای خدا بر هر چیزی مقدم است و ارزشهای اسلامی بر همه ارزشهای انسانی و جهانی حاکم است.
شکل و قالب ممکن است عوض شود اما روح و معنا یکی است. بیاعتنایی به لذتهای دنیا یکی از ویژگیهای زندگی پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله، ائمه اطهار و حضرت زهراسلاماللهعلیها بود. اگر بخواهید این حقیقت را مجسم کنید یک نمونهاش این است: در نظر خودتان فرض کنید در این حسینیه یا عبادتگاه بزرگ، فضایی پر از طلا و سکههای ناب بهار آزادی وجود دارد که به شکل کوهی روی هم انباشته شده است. در کنار آن هم تلی از خاکستر قرار دارد. اگر این خاندان میان این دو تل، یکی از طلا و الماس و دیگری از خاکستر قرار میگرفتند، در دلشان فرقی میان این دو نبود. هوس نمیکردند که حتماً این را داشته باشند و آن را از دست بدهند. دنبال این بودند که خدا کدام را میخواهد و با چه چیزی خوشحال میشود. اگر دنبال طلا میرفتند برای این بود که آن را به دست بیاورند و میان فقرا تقسیم کنند و در راه خدا انفاق کنند؛ چون رضای خدا در آن بود؛ اما اگر پول حرامی بود، آن تل خاکستر بر تل طلا شرف داشت. اگر طلا حرام بود خاکستر بر آن برتری داشت. اعتنایی نداشتند که آن چیز طلاست یا الماس یا چیز دیگری؛ مسئله این بود که آیا حلال است یا حرام؟! آیا خدا دوست دارد یا ندارد؟! این روحیه مهم است.
سه روز روزه گرفتند و غذایشان را به مسکین و یتیم و اسیر دادند و با آب افطار کردند؛ یعنی برای آنها مسئله لذت خوراک مطرح نبود؛ محبت خدا مطرح بود. خدا چه دوست دارد و از چه چیزی خوشش میآید؟!
البته میدانید هنگامی که خداوند متعال میخواست حضرت زهرا را به پیغمبر اکرم عطا کند، طبق روایات، جبرئیل سیبی از بهشت آورد. در موارد دیگری هم در روایات آمده است که گاهی مائدههای آسمانی تناول میکردند و اینها نیز بسیار خوب بود؛ اما آنجا که رضای خدا در این بود که همان نان جویی را که خودشان دستاس کرده بودند به فقیری بدهند و گرسنه بخوابند، گرسنگی برایشان اهمیت نداشت. «خدا راضی است؛ سر و جانمان فدای رضای خدا!» این روح مهم است. اینگونه الگو بگیرید.
زن مسلمان باید عفت را برای خودش ارزش بداند؛ حالا چادرش از لیف خرما باشد یا از کِرپ یا از هر پارچه دیگری. پوشش باید نمونهای از عفت و پاکدامنی باشد. این را از حضرت زهراسلاماللهعلیها یاد بگیرید. از شما نخواستهاند که لباستان را با لیف خرما وصله بزنید؛ منظور از الگوگیری این نیست، بلکه منظور روح این رفتار است.
الگوگیری از حضرت زهراسلاماللهعلیها در زندگی خانوادگی و اجتماعی
وقتی پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله به جنگ تشریف میبردند، حضرت زهراسلاماللهعلیها گاهی در خانه از ایشان پذیرایی میکردند و گاهی در جنگ حضور پیدا میکردند و به پرستاری میپرداختند. گاهی شوهرشان از جنگ برمیگشت و زخم برداشته بود؛ ایشان با مهربانی از او پرستاری میکردند و زخمبندی انجام میدادند.
این دو همسر در تمام دوران زندگی با کمال مهربانی و روی گشاده با همدیگر رفتار میکردند. حتی یکبار هم نشد که حضرت زهراسلاماللهعلیها کلمهای بگویند که دل علیعلیهالسلام برنجد و در دلش بگوید: «ایکاش فاطمه این حرف را به من نزده بود!» حتی یکبار هم اتفاق نیفتاد که خواهشی از حضرت علی داشته باشند که ایشان توان انجامش را نداشته باشند.
حضرت علیعلیهالسلام نیز متقابلاً نسبت به حضرت زهراسلاماللهعلیها از هیچ خدمتی فروگذار نمیکردند. هر دو با عشقی که نمونه و پرتویی از عشق به خدا بود نه عشقی از روی هوس، عاشقانه با یکدیگر رفتار میکردند. این باید الگوی زندگی ما باشد.
اگر کسانی از الگو بودن حضرت زهراسلاماللهعلیها اینگونه برداشت میکنند که حتماً باید نان جو بخورند، جو را هم خودش دستاس کنند و پولش را از پشمریسی به دست بیاورند، نه، چنین ضرورتی ندارد. گاهی لازم میشود خانمی در خانهاش کار کند یا حتی بیرون از خانه مشغول کار شود. اگر ارزشهای اسلامی رعایت شود، باز هم میتواند از فاطمه زهرا الگو بگیرد. مگر حضرت زهرا کار نمیکردند؟! چه مانعی دارد که خانم مسلمان کار کند و پول بگیرد؛ چه در خانه و چه در بیرون از خانه؟! به شرط اینکه عفت، حیا و پاکدامنی رعایت شود و اختلاط نامناسب با مردان نامحرم در میان نباشد چه عیبی دارد؟! این هم میتواند الگوگیری از فاطمه زهرا باشد.
پس ما باید این رفتارها را تحلیل کنیم. آنچه لازمه شرایط زمانی یا مکانی خاصی بوده است، باید از خصوصیات همان مورد دانسته شود و آن را با اصل الگو اشتباه نگیریم. اگر بگویند به علیعلیهالسلام در جنگ تأسی کنید آیا معنایش این است که حتماً باید با شمشیر بجنگید؟! منظور این است که شجاعت داشته باشید و مانند علی به دشمن پشت نکنید. آن روز با شمشیر میجنگیدند و امروز ممکن است با موشک و بمب بجنگند. تأسی کردن به معنای پیروی از روح رفتار است؛ معنا یکی است، هرچند قالب و شکل تغییر کند.
حمایت از ولایت؛ برجستهترین جلوه اسوه بودن حضرت زهراسلاماللهعلیها
یکی از نمونههای بارز زندگی حضرت زهراسلاماللهعلیها که باید برای مردان و زنان ما الگو باشد، نهتنها برای زنان، بلکه برای مردان نیز، همان چیزی است که همه میدانید؛ بزرگترین، برجستهترین، شاخصترین، زرینترین و نورانیترین صفحه درخشان تاریخ زندگی حضرت زهرا، حمایت از ولایت است.
هنگامی که حضرت احساس کردند مسیر تاریخ اسلام دارد عوض میشود و حق و باطل به هم آمیخته شدهاند بلکه باطل دارد بر حق غلبه میکند - مسئله فقط این نبود که در عمل، حق دارد خاموش میشود؛ در فکر مردم هم حق داشت خاموش میشد. مردم نمیدانستند حق چیست و باطل کدام است- اگر این روند ادامه پیدا میکرد، طولی نمیکشید که کفر بهجای اسلام قالب زده میشد و مردم نمیتوانستند تشخیص بدهند که کفر چیست و ایمان کدام است؛ در ظرف چند روز، حداکثر نود روز، حضرت زهراسلاماللهعلیها حرکتی کردند که اسلام را زنده کرد.
اگر آن حرکت حضرت زهرا نبود، امروز من و شما علیعلیهالسلام را هم نمیشناختیم؛ زیرا ایشان را اینگونه معرفی میکردند که - العیاذ بالله- آدمی کلهشق است، در برابر حکومت ایستاده و فردی انعطافناپذیر و خشن است! به او میگفتند: «حالا نوبت تو هم میرسد؛ صبر کن!» و او میگفت: «نه، من باید همین الان حاکم بشوم.»
به این صورت معرفیاش میکردند. صحبت از این نبود که این حکومت، حکومت الهی است و خدا او را تعیین کرده و اطاعتش بر مردم واجب است. هفتاد روز پیش از آن، پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله علیعلیهالسلام را روی دست بلند کرده و فرموده بود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَٰذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ.» مَوْلَا یعنی اُولی به مؤمنان از خود آنان، نه اینکه فقط به معنای دوست باشد.
اگر حرکت حضرت زهراسلاماللهعلیها نبود، همه اینها فراموش شده بود. آن حرکت بود که موجب شد امروز در جوامع شیعی گفته شود: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَٰذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ.
هنوز هم بسیاری از مسلمانان رفتار حضرت زهراسلاماللهعلیها را نمیپسندند و معتقدند که این رفتار تعصبآمیز بود و بهتر بود با حکومت کنار میآمدند و اختلاف ایجاد نمیکردند. بسیاری از علمای بزرگ اهلسنت نیز حتی امروز میگویند نخستین اختلافی که در جامعه اسلامی پدید آمد، از حضرت زهرا شروع شد! اینها انتقاد میکنند، غافل از اینکه آنچه امروز از اسلام در اختیار داریم، به برکت همان حرکت حضرت زهراسلاماللهعلیها است.
اگر آن حرکت نبود، مردم نادان خیال میکردند همین که کسی جای پیغمبر نشست حکم پیغمبر را دارد و حرفهایش راست است. حتی اگر دروغ هم بگوید، باید بپذیرند؛ چون با او بیعت کردهایم و باید حرفش را قبول کنیم. حضرت زهراسلاماللهعلیها بود که اینها را رسوا کرد. صاف و صریح گفت: «تو دروغ میگویی! پیغمبر اینگونه نفرمود!»
چه کسی جرئت میکرد در برابر کسی که جای پیغمبر نشسته بود و مردم با او بیعت کرده بودند و اطاعتش را واجب میدانستند، صاف بایستد و بگوید: «تو دروغ میگویی!»؟!
حضرت زهراسلاماللهعلیها این باب را باز کرد تا مردم مسلمان قدرت داشته باشند تحت تأثیر تبلیغات سوء قرار نگیرند. اگر حضرت زهرا آن روز این سخنان را نفرموده بود، امروز من و شما از حقیقت اسلام چیزی نمیدانستیم.
بنده پا را از این هم یک پله بالاتر میگذارم. البته این حرف، بهاصطلاح دلیل مدرسهپسند و آکادمیک ندارد اما معتقدم اگر حرکت حضرت زهراسلاماللهعلیها نبود، امروز اهلسنت هم بهره صحیحی از اسلام نداشتند. آنچه از اسلام در میان اهلسنت باقی مانده، به برکت حضرت زهراست. اگر حرکت ایشان نبود، آن مسیری که آغاز شده بود، هیچ مانعی در برابرش وجود نداشت و ادامه پیدا میکرد تا جایی که فاتحه اسلام خوانده شود؛ همانگونه که نمونههایش آشکار شد. گفته شد: «لَعِبَتْ هَاشِمُ بِالْمُلْكِ، فَلَا خَبَرٌ جَاءَ وَلَا وَحْيٌ نَزَلَ!»
اگر حرکت حضرت زهراسلاماللهعلیها نبود، دیگران نیز چنین سخنانی گفته بودند و مردم هم باور کرده بودند.
برکات الگوگیری از حضرت زهراسلاماللهعلیها زهرا در زندگی امروز
پس الگوگیری از حضرت زهراسلاماللهعلیها میتواند در زندگی فردی و اجتماعی، در عبادت، همسرداری و تربیت فرزند تحقق پیدا کند. همه اینها میتوانند الگو باشند، به شرط اینکه روح آن حرکت را درک کنیم. در پرتو معارف اسلامی باید ویژگیها و خصوصیات زمانی و مکانی را که بهطور طبیعی در گذر تاریخ تغییر میکنند از اصل رفتار جدا کنیم و آنها را ملاک الگوگیری قرار ندهیم. نباید به این دلیل که شکل زندگی حضرت زهراسلاماللهعلیها با زندگی امروز متفاوت بوده است بگوییم زندگی ایشان نمیتواند اسوه و ملاک باشد. روح همه این رفتارها، همان حقیقت اسلام است که در زندگی این خاندان عینیت یافته است. الگوگیری از حضرت زهرا یعنی اطاعت از خدا و پیغمبر؛ یعنی عمل کردن به دستورات اسلام و پایبند بودن به ارزشهای اسلامی. این حقیقت الگوگیری و اسوهگیری است.
امیدواریم این ایام فرصت خوبی باشد تا پیروان و دوستان حضرت زهرا با مکتب اهلبیت بیشتر آشنا شوند و روح ایمان، پایداری، استقامت و ایستادگی در برابر کفر، ظلم و بدعت را یاد بگیرند. اگر چنین نباشد طولی نمیکشد که معروف، منکر میشود و سنت جای خود را به بدعت میدهد؛ حلال جای حرام را میگیرد و حرام جای حلال را. تنها الگوگیری از استقامت حضرت زهرا در برابر بدعتها میتواند تا حدی جلوی این حرکتهای شیطانی را بگیرد. حد نهایی این مسیر آن است که فرزند حضرت زهرا، آقا امام زمانعجلاللهفرجهالشریف تشریف بیاورند.
امیدوارم ما این لیاقت را داشته باشیم که تا زندهایم از مکتب اهلبیت پیروی کنیم و اگر مرگ ما فرارسید، روزی که آقا امام زمان تشریف آوردند، خداوند بر ما منت بگذارد و یکبار دیگر زنده شویم و جمال آن حضرت و حکومت حق را تماشا کنیم.
پروردگارا! تو را به عزت و جلالت قسم میدهیم عزت اسلام و مسلمین را روزافزون بفرما!
روح امام راحل را با جدهاش حضرت زهراسلاماللهعلیها محشور بفرما!
سایه مقام معظم رهبری، این فرزند حضرت زهراسلاماللهعلیها را بر سر ما مستدام بدار!
توفیق قدردانی از این نعمت نظام اسلامی و پاسداری از ارزشها و دستاوردهای خون شهدا را به همه ما عنایت بفرما!
قلب مقدس ولیّ امر را از همه ما خشنود بفرما!
مرگ ما را شهادت در راه خودت قرار بده!
وَصَلَّى اللَّهُ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ
[1]. انعام، 90.
[2]. احزاب، 21.
[3]. احزاب، 22.
[4]. ممتحنه، 4.
[5]. همان.
[6]. حج، 78.
[7]. ممتحنه، 4.
[8]. آلعمران، 31.
[9]. تحریم، 11.
[10]. همان، 12.
[11]. همان، 10.
[12]. الكافي- ط الاسلامية، ج 2، ص 74 و 75.
[13]. تحریم، 11.
[14]. همان.
