خطبه حضرت زهراسلام‌الله‌علیها؛ فریاد حق در برابر انحراف

دومین یادواره شهدای گمنام استان تهران،‌ ساختمان حج و زیارت
تاریخ: 
پنجشنبه, 8 تير, 1385

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَصَلَّى اللَّهُ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ

أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الشَّهِيدَةُ

فرارسیدن سالروز شهادت حضرت صدیقه کبری‌سلام‌الله‌علیها را به پیشگاه مقدس ولی‌عصرارواحنافداه، مقام معظم رهبری، مراجع تقلید و همه علاقه‌مندان به اهل‌بیت، به‌ویژه خانواده‌های شهدا، تسلیت عرض می‌کنم.

این مجلس به ‌عنوان دومین یادواره شهدای گمنام استان برگزار شده است. برای برگزارکنندگان و شرکت‌کنندگان، پاداشی درخور کرم خداوند و عنایت حضرت زهراسلام‌الله‌علیها درخواست می‌کنیم.

این ایام با حادثه هفتم تیر نیز مصادف است؛ حادثه‌ای که در آن، گروهی از بهترین عزیزان ما به شهادت رسیدند و با خون خود، درخت انقلاب را آبیاری کردند. این فاجعه عظیم را به همه بازماندگان آن عزیزان و ملت ایران تسلیت می‌گویم.

حضرت زهراسلام‌الله‌علیها؛ صدیقه شهیده

مناسب‌ترین مطلبی که در چنین روزی، در چنین مکانی و به مناسبت چنین مجلسی می‌توانم عرض کنم، اشاره به گوشه‌ای از زندگی حضرت زهراسلام‌الله‌علیها و بهره‌گیری از آن برای زندگی خودمان و شناخت وظایفی است که در این عصر و زمان بر عهده داریم.

همه می‌دانیم که این دختر پیامبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله، پس از رحلت پدر بزرگوارشان، بیشتر از حدود سه ماه، چند روز کمتر یا بیشتر، زندگی نکردند. طبق روایات، 75 روز یا 95 روز پس از رحلت پیامبر از دنیا رفتند. در این دوران، مصیبت‌هایی دیدند که عظمت آن‌ها برای هیچ انسانی به‌درستی قابل درک نیست. سرانجام، حدود سه ماه پس از رحلت پیامبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله، به شهادت رسیدند و ما ایشان را با عنوان «صدیقه شهیده» یاد می‌کنیم.

درباره سبب شهادت ایشان مطالبی وجود دارد و روایات معروفی نقل شده است که همه شما شنیده‌اید. به‌هرحال ایشان به شهادت رسیدند و این حادثه‌ای تاریخی است؛ اما درباره این چند روزی که آن بانوی بزرگوار، سرور بانوان جهان از اولین تا آخرین، پس از رحلت پیامبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله در این دنیا زندگی کردند سؤال‌ها و نقاط ابهامی وجود دارد؛ اینکه واقعاً حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها در این سن جوانی که سن معروف ایشان هجده سال است، هرچند تا بیست‌وپنج سال هم گفته‌اند، چگونه از دنیا رفتند؟! فرض کنیم بیست‌وپنج سال داشتند؛ این یادگار پیامبر چگونه از دنیا رفتند؟! آیا همان‌گونه که ما می‌گوییم «صدیقه شهیده»، آیا واقعاً شهید شدند؟! اگر شهید شده‌اند چه کسی ایشان را به شهادت رساند؟! برای چه؟!

داستان به ‌اندازه‌ای عجیب است که بیش از نود درصد مسلمانان، پس از 1400 سال، هنوز باور نمی‌کنند که حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها به شهادت رسیده باشند! می‌گویند ایشان بیمار شدند، بیماری‌شان شدت گرفت و از دنیا رفتند! مگر در مدینه مشرکان بودند که ایشان را به شهادت رسانده باشند؟! مگر یهود و نصاری با ایشان جنگیدند؟! مگر حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها اهل جنگ بودند و به میدان جنگ آمده بودند که به شهادت برسند؟! پس چرا ایشان باید به شهادت برسند؟! چه کسی ایشان را به شهادت رساند؟!

ما معتقدیم که بعضی از افراد امت اسلامی، ایشان را به شهادت رساندند! کسانی که این سخن را باور نمی‌کنند، به کلام امیرالمؤمنین‌سلام‌الله‌علیه در نهج‌البلاغه توجه کنند. این کلام را بزرگان علمای اهل‌سنت نیز تأیید و شرح کرده‌اند و بسیاری از شارحان نهج‌البلاغه از علمای اهل‌سنت هستند. امیرالمؤمنین‌سلام‌الله‌علیه طبق نقلی که در نهج‌البلاغه آمده است، هنگام دفن حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها عرض کردند: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَنِّي وَ عَنِ ابْنَتِكَ النَّازِلَةِ فِي جِوَارِكَ؛ تا آنجا که فرمودند: وَ سَتُنَبِّئُكَ ابْنَتُكَ بِتَضَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِهَا! ای رسول خدا! از دخترت سؤال کن و اصرار کن تا شرح ماجرا را برای تو بیان کند و به شما خبر دهد که امت شما دست به دست هم دادند و یکدیگر را یاری کردند تا او را درهم بشکنند؛ و این همکاری درنهایت به شهادت او منجر شد.»

امت پیامبر چه دشمنی‌ای با دختر پیامبر داشتند؟! مگر حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها چه کرده بودند، جز خیرخواهی، دلسوزی و کمک‌های مالی و جانی و دعا؟! ایشان شب تا صبح برای همین مردم مدینه دعا می‌کردند. روایتی را همه ما شنیده‌ایم که از فرزندشان، امام حسن‌علیه‌السلام نقل شده است که حضرت فرمودند: شبی مادرم مشغول دعا بود. تا سحر هرچه گوش دادم دیدم ایشان دارند برای مردم دعا می‌کنند و یکی‌یکی، به اسم، برای اشخاص دعا می‌کنند. سحر به مادرم گفتم: «مادر جان! خوب بود برای ما هم دعا می‌کردی!» فرمودند: «الْجَارَ ثُمَّ الدَّارَ؛ اول همسایه، بعد اهل خانه.»

همسایگان حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها چه کسانی بودند؟! همان مردم مدینه که آن حضرت، شب تا صبح برایشان دعا می‌کردند، استغفار می‌کردند و حاجاتشان را از خدا می‌خواستند. ایشان چه بدی‌ای در حق آن‌ها کرده بودند؟! مسئله چه بود؟!

مسئله، مسئله پیچیده‌ای است. همه ما اجمالاً می‌دانیم مسئله چه بود؛ البته منظورم ما شیعیان هستیم؛ اما اکثریت قریب به اتفاق مسلمانان باور نمی‌کنند که امت پیامبر با تنها یادگار او، یک دختر جوان که بین هجده تا بیست‌وپنج سال داشت، چنین رفتاری کرده باشند. سرّ ماجرا چه بود؟!

ماجرای جانشینی پیامبر و واقعه غدیر

همه ما می‌دانیم سرّ ماجرا چه بود. پس از رحلت پیامبر، کسانی جمع شدند تا برای ایشان جانشین تعیین کنند. نقل کرده‌اند که خلیفه اول برای پدرش نوشت: «مردم جمع شدند و مرا جانشین پیامبر کردند.» پدرش در پاسخ گفت: «اگر مردم جمع شدند، آن‌ها را جانشین خودشان می‌کردند! مردم چگونه جانشین پیامبر تعیین می‌کنند؟! تو چه برتری‌ای بر دیگران داشتی؟!» گفت: «من در میان اصحاب مسن‌تر بودم.» پدرش گفت: «من که پدر تو هستم که از تو مسن‌ترم!» به‌هرحال مردم جمع شدند و برای پیامبر جانشین تعیین کردند.

هفتاد روز پیش از این ماجرا، یعنی پیش از رحلت پیامبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله، آن حضرت از سفر حج بازمی‌گشتند. در غدیر خم دستور دادند همه حجاج توقف کنند. ظهر بود و هوا در بیابان بسیار گرم بود. جبرئیل آمد، افسار ناقه پیامبر را گرفت و گفت: «باید همین‌جا این دستور را اجرا کنی!» مردم جمع شدند. پیامبر دست امیرالمؤمنین را گرفتند و بالا بردند و به مردم فرمودند: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ.»

از جمله کسانی که همان وقت آمدند و بیعت کردند، خلیفه دوم بود. گفت: «بَخٍ بَخٍ لَكَ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ! أَصْبَحْتَ مَوْلَايَ وَمَوْلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَةٍ».

هفتاد روز از این ماجرا گذشت و پیامبر از دنیا رفتند. همان افراد جمع شدند و برای پیامبر جانشین تعیین کردند! در این باره همه‌چیز گفتند؛ مهاجرین گفتند جانشین پیامبر باید از مهاجرین باشد. انصار که اکثریت داشتند و صاحب‌خانه به حساب می‌آمدند، گفتند جانشین پیامبر باید از انصار باشد. بحث و گفت‌وگو بالا گرفت و کار به کشمکش و حتی زد و خورد کشید اما ظاهراً کسی نگفت که هفتاد روز پیش، خود پیامبر چه کسی را تعیین کرده بود!

شرایطی پیش آوردند - حالا من درصدد بیان آن شرایط نیستم؛ شاید هم از عهده بیان همه آن‌ها برنیایم- شایعاتی پخش کردند، حدیثی جعل کردند و تبلیغاتی راه انداختند تا سرانجام چنین وانمود کردند که کسانی که صلاحیت دارند جانشین پیامبر را تعیین کنند و خودشان جانشین شوند، پدرزن‌های پیامبر هستند. یکی از آن‌ها با دیگری بیعت کرد و او جانشین شد.

اگر مسئله صرفاً این بود که کسی بیاید جایی بنشیند، نماز بخواند، دستور بدهد، پولی بگیرد یا امر و نهی‌ای صادر کند، احکام اسلام تغییر نمی‌کرد و ارزش‌ها تغییر نمی‌کرد، شاید حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها دست به چنین اقدامی نمی‌زدند اما ایشان می‌دانستند که مسئله، تنها تغییر یک مهره نیست؛ مسئله این نیست که فردی برود و فرد دیگری جای او بنشیند. ایشان می‌دانستند این کسانی که با این مقدمات و تمهیدات بر سر کار می‌آیند کسانی هستند که نتیجه حکومتشان وارونه شدن مسیر اسلام است. اگر بنا باشد خواسته‌های آن‌ها حاکم شود، مسیر اسلام را وارونه می‌کنند. همان‌گونه که امیرالمؤمنین‌سلام‌الله‌علیه بعداً توضیح دادند به‌تدریج حقایق اسلام از بین می‌رود، ارزش‌های اسلامی فراموش می‌شود و سرانجام دین، دیگر بر اصالت خودش باقی نخواهد ماند؛ یعنی همان چیزی که پیامبر برای آن مبعوث شده بودند همان چیز به خطر می‌افتد. مسئله فقط ریاست نبود.

چرا حضرت زهراسلام‌الله‌علیها در برابر انحراف سکوت نکردند؟!

خب، چه کار کنیم؟! مردم جمع شده‌اند و به‌اصطلاح انتخاباتی برگزار کرده‌اند. کسی هم رأی اکثریت آورده و جانشین شده است و پستی را اشغال کرده است. حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها چه کار کنند؟! امیرالمؤمنین‌سلام‌الله‌علیه چه کار کنند؟! آیا شمشیر بکشند و همه را از دم تیغ بگذرانند؟! آن‌وقت مردم چه خواهند گفت؟! خواهند گفت جانشینان پیامبر برای ریاست دعوا کردند و مسلمانان را کشتند!

این بود که امیرالمؤمنین‌سلام‌الله‌علیه مدتی از بیعت با خلیفه اول امتناع کردند و بحث و گفت‌وگو و احتجاج را آغاز کردند. حتی در روایات آمده است و شما هم شنیده‌اید که حضرت زهرا را سوار بر مرکب می‌کردند و به همراه امام حسن و امام حسین‌علیهماالسلام به در خانه اصحاب مهاجرین و انصار می‌رفتند و می‌فرمودند: «مگر شما نشنیدید که پیامبر در فلان‌جا مرا به جانشینی خود تعیین کرد؟!» پاسخ‌هایی می‌دادند. بسیاری می‌گفتند: «فراموش کردیم! یادمان نیست!» بعضی می‌گفتند: «حالا دیر نمی‌شود، نوبت شما هم می‌رسد!» عده‌ای می‌گفتند: «دیر آمدید! ما دیگر بیعت کرده‌ایم و نمی‌توانیم بیعتمان را بشکنیم! نقض بیعت شرعاً جایز نیست!»

به‌هرحال کسی با علی موافقت نکرد، جز سه، چهار نفر ازجمله سلمان، ابوذر، مقداد و عمار. بعد هم بر اثر فعالیت‌هایی که امیرالمؤمنین‌سلام‌الله‌علیه انجام دادند، گفته‌اند تعداد طرفداران علی به دوازده نفر رسید. تمام اهل مدینه در یک طرف بودند و حداکثر دوازده نفر در طرف دیگر! حضرت زهراسلام‌الله‌علیها می‌دیدند چراغی که پیامبر روشن کرده بودند، رو به خاموشی است و هدف بعثت در حال فراموش شدن است و نقض غرض می‌شد. این همه تلاش برای اسلام انجام گرفته بود، جنگ‌ها شده بود، در جنگ‌ها کشته داده شده بود، در بدر و حنین و جاهای دیگر جنگیده بودند تا اسلام باقی بماند و احکام اسلام اجرا شود. آیا ممکن بود احکام اسلام یکی‌یکی تغییر کند و تعطیل شود؟! این بود که حضرت درصدد برآمدند تا برای مردم اثبات کنند کسی را که انتخاب کرده‌اند، صلاحیت این کار را ندارد. این هدف مبارزه‌ای بود که حضرت در مدت حدود سه ماه توانستند دنبال کنند. فراموش نکنید که کل دوران زندگی حضرت زهراسلام‌الله‌علیها پس از رحلت پیامبر، حدود سه ماه، اندکی کمتر یا بیشتر بود. در این مدت چه کاری می‌توان انجام داد؟! تغییر یک حکومت مگر آسان است؟! خب، چگونه باید به مردم گفت که این افراد صلاحیت ندارند؟! مردم می‌گویند شخصی است که حدود بیست‌وسه سال در کنار پیامبر بوده، دختر خودش را به پیامبر تزویج کرده و همیشه در صف اول، پشت سر پیامبر، نماز می‌خوانده است. چه عیبی دارد؟! شخصیتی محترم، ریش‌سفید و باسابقه در اسلام است؛ از اولین کسانی است که به پیامبر ایمان آورده و فضائلی هم درباره‌اش نقل کرده‌اند. حضرت زهراسلام‌الله‌علیها چگونه ثابت کنند که این شخص به درد این کار نمی‌خورد و موجب گمراهی مردم خواهد شد؟!

ماجرای فدک؛ راهی برای آشکار کردن ناآگاهی حاکمان

حضرت داستانی را به‌ عنوان موضوعی برای احتجاج انتخاب کردند تا به مردم نشان دهند که این شخص صلاحیت ندارد؛ تا همه بفهمند که او حتی نمی‌تواند یک مسئله ساده را حل کند و حکم فقهی آن را بیان کند، چه برسد به مسائل عظیمی که در آینده اسلام پیش روست. حضرت مسئله فدک را مطرح کردند.

در همین فاصله کوتاه پس از رحلت پیامبر، فدکی را که پیامبر به دستور خداوند متعال به آن حضرت بخشیده بودند از ایشان گرفتند. داستان فدک و جزئیات آن بماند؛ فرصتی نیست که به آن‌ها بپردازم و همه شما هم کم‌یابیش از آن اطلاع دارید. حضرت آمدند و گفتند: «من ادعایی دارم - به‌هرحال خلیفه پیامبر کسی است که اگر شخصی ادعای حقی داشته باشد، باید به حق او رسیدگی کند. باید قضاوت کند - من علیه شما ادعا دارم. شما ملکی را که پیامبر به من داده بودند و اکنون در تصرف من است گرفته‌اید. علامت مالکیت این است که شخص، متصرف باشد و ملک تحت ید او قرار داشته باشد، تا زمانی که دلیلی ثابت کند آن مال متعلق به او نیست. اکنون عامل من در آنجا حضور دارد اما شما او را بیرون کرده‌اید و ملک مرا گرفته‌اید. به چه دلیل و با چه حقی این کار را کرده‌اید؟!»

برای محاکمه، حضرت تصمیم گرفتند به مسجد بیایند و در حضور مردم حقانیت خود را اثبات کنند. داستان خطبه‌هایی که حضرت زهراسلام‌الله‌علیها در این مقام ایراد کردند، داستان مفصلی است و بحث‌های زیادی دارد. بسیاری در این بحث‌ها متوقف مانده‌اند که چرا گاهی ادعای ارث مطرح است و گاهی ادعای بخشش؟! توجه ندارند که حضرت می‌خواهند بفرمایند: «هر کدام از این دو صورت را که بپذیرید، شما خلاف می‌کنید. اگر نتوانید ثابت کنید که این ملک متعلق به من نیست، حق ندارید آن را از من بگیرید. اگر بگویید پیامبر آن را به من بخشیده بودند، آیا این را قبول دارید؟! پس به چه حقی آن را از من می‌گیرید؟! اگر بگویید پیامبر آن را نبخشیده بودند و ملک در اختیار ایشان بوده است، در این صورت به من ارث می‌رسد؛ من وارث ایشان هستم. آیا من وارث ایشان هستم یا نیستم؟! شما چگونه می‌توانید خلاف آن را اثبات کنید؟!»

خلاصه، این ماجرا سناریویی بود برای اینکه حضرت اثبات کنند و به مردم نشان دهند که این افراد صلاحیت چنین مقامی را ندارند وگرنه دل حضرت زهراسلام‌الله‌علیها برای یک تکه زمین یا غله آن زمین نسوخته بود. اگر تمام ثروت زمین در برابر ایشان جمع می‌شد، به‌اندازه یک تل خاک برای ایشان تفاوتی نمی‌کرد و اهمیتی نمی‌دادند که ملکی به نام فدک مال ایشان باشد یا نباشد. مگر آن زمان که فدک در اختیارشان بود، خودشان چقدر از آن استفاده می‌کردند؟! تمام درآمدش را به فقرا می‌دادند.

این داستان موجب شد که میان دختر پیامبر از یک طرف و خلیفه‌ای که مردم تعیین کرده بودند از طرف دیگر، گفت‌وگو و بحث صورت بگیرد تا معلوم شود آیا او صلاحیت این کار را دارد یا نه. حضرت در همان‌جا ثابت کردند که شما قرآن بلد نیستید، فقه بلد نیستید و قضاوت بلد نیستید. کسی که می‌خواهد جانشین پیامبر باشد، چگونه نمی‌تواند آیات قرآن را درست بشناسد؟!

حضرت ادعای ارث کردند. در پاسخ گفتند: «ما حدیث داریم که پیامبر فرموده‌اند ما انبیا برای وارثان خودمان ارثی باقی نمی‌گذاریم؛ نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ لَا نُوَرِّثُ...» حضرت فرمودند: «پس قرآن چه می‌فرماید که وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ؟![1] آیا انبیا برخلاف قرآن سخن گفته‌اند یا قرآن برخلاف انبیا سخن می‌گوید؟!» به این ترتیب، آن‌ها رسوا شدند و معلوم شد حدیثی که جعل کرده بودند یا آن را به‌اشتباه تفسیر کرده بودند چگونه دستاویز قرار گرفته است. موارد دیگری هم در این داستان وجود دارد. این ماجرا زمینه‌ای شد تا حضرت سخنرانی‌هایی برای روشنگری مردم ایراد کنند.

خطبه حضرت زهراسلام‌الله‌علیها و افشای نفاق

لحن این سخنرانی‌ها نشان می‌دهد که حضرت زهراسلام‌الله‌علیها این افراد را چگونه می‌شناختند و با چه لحنی با آن‌ها سخن می‌گفتند. یک وقت، فرض کنید - حالا بلا‌تشبیه؛ البته با تشبیه هم بگوییم اشکالی ندارد - شخصی ادعا کند که دولت جمهوری اسلامی ملک او را در جایی به‌ناحق تصرف کرده است. وقتی می‌خواهد اعتراض کند، چه کار می‌کند؟ به دادگاه شکایت می‌کند و محترمانه می‌گوید: «چنین اتفاقی افتاده است؛ خواهش می‌کنم رسیدگی کنید.» بعد هم طبق مقررات قضایی شاهد می‌آورد و دادگاه قضاوت می‌کند. آیا کسی که چنین ادعایی دارد، با لحنی سخن می‌گوید که گویا با کافر، منافق یا مشرک حرف می‌زند؟!

چند روز بیشتر از وفات پیامبر نگذشته است. این افراد پدرزن پیامبر هستند. حکومت رسمی دارند و مردم هم با آن‌ها بیعت کرده‌اند و آن‌ها را جانشین پیامبر قرار داده‌اند. بااین‌حال، حضرت زهراسلام‌الله‌علیها با چنین لحنی با آن‌ها سخن می‌گویند و آیاتی را درباره منافقان و کافران می‌خوانند. بهانه، مسئله فدک است اما ببینید حضرت به آن‌ها چه می‌گویند. اجازه بدهید دو، سه فراز از فرمایشات حضرت زهرا را برای شما بخوانم؛ فَلَمَّا اخْتَارَ اللَّهُ لِنَبِيِّهِ دَارَ أَنْبِيَائِهِ وَمَأْوَى أَصْفِيَائِهِ، ظَهَرَ فِيكُمْ حَسِيكَةُ النِّفَاقِ، وَسَمَلَ جِلْبَابُ الدِّينِ، وَنَطَقَ كَاظِمُ الْغَاوِينَ، وَنَبَغَ خَامِلُ الْأَقَلِّينَ، وَهَدَرَ فَنِيقُ الْمُبْطِلِينَ.[2] حضرت می‌فرمایند: «وقتی پدرم از دنیا رفت و خداوند جایگاه انبیا را برای او برگزید، نفاق‌های پنهانی که در دل‌های شما نهفته بود آشکار شد.»

حضرت با کسانی سخن می‌گویند که ادعای خلافت پیامبر را دارند و حکومت رسمی نیز در اختیارشان است. یک دختر پیامبر در برابر چنین دستگاه حکومتی ایستاده و می‌گوید: «وفات پیامبر را غنیمت شمردید تا نفاق‌های پنهانتان را آشکار کنید! می‌فهمید چه کار می‌کنید؟! در چنین شرایطی است که واطَّلَعَ الشَّيْطَانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرَزِهِ هَاتِفًا بِكُمْ، فَأَلْفَاكُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجِيبِينَ؛ شیطان سر خود را از مخفیگاهش بیرون آورد، شما را صدا زد و دید که چه خوب به ندایش پاسخ دادید و از او اطاعت کردید!»

آیا کسی که ادعا می‌کند ملکی از او غصب شده است، چنین سخنی می‌گوید؟! در دادگاهی که برای یک مسئله حقوقی تشکیل شده، مدعی با کسی روبه‌روست که مردم او را خلیفه پیامبر می‌دانند؛ کسی که پدرزن پیامبر است و حکومت رسمی دارد و مردم با او بیعت کرده‌اند. بااین‌حال، حضرت این‌گونه با او سخن می‌گویند.

فرازهای دیگری هم هست که اگر بخوانم، می‌ترسم خسته‌تان کنم. حضرت می‌فرمایند: «كَيْفَ بِكُمْ؟! أَنَّى تُؤْفَكُونَ؟! وَكِتَابُ اللَّهِ بَيْنَ أَظْهُرِكُمْ، أُمُورُهُ ظَاهِرَةٌ، وَأَحْكَامُهُ زَاهِرَةٌ، وَقَدْ خَلَّفْتُمُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِكُمْ». آیا یک مدعی که بر سر ملکی ادعا دارد، می‌آید و می‌گوید: «شما قرآن را پشت سر انداخته‌اید و به آن پشت کرده‌اید! دنبال چه می‌گردید؟! شما را به کجا می‌برند؟! چه می‌خواهید بکنید؟!» سپس می‌فرمایند: «بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا»[3] و نیز: «وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ»؛[4] حضرت می‌فرمایند: «هرکس دینی غیر از اسلام اختیار کند از او پذیرفته نمی‌شود و در آخرت از زیانکاران خواهد بود.»

آیا سخن از این بود که کسی می‌خواست دینی غیر از اسلام اختیار کند؟! چرا حضرت این آیه را می‌خوانند؟! برای اینکه تردیدی در جامعه ایجاد کنند که ای مردم! حواستان جمع باشد! بناست از دین جدا شوید! مسئله این نیست که چه کسی برای مدتی ریاست کند؛ دارند دین شما را می‌گیرند! مسئله، غصب ملک و این حرف‌ها نیست. این‌ها بهانه‌ای بود برای اینکه حضرت این سخنرانی‌ها را ایراد کنند و به مردم هشدار بدهند.

تغییر مسیر دین؛ از انحراف کوچک تا فاجعه‌های بزرگ

بیش از این در این زمینه عرض نمی‌کنم. این تاکتیکی بود که حضرت زهراسلام‌الله‌علیها انتخاب کردند تا به افشاگری درباره دستگاه رسمی حکومت بپردازند؛ حکومتی که مردم آن را پذیرفته بودند. چرا؟! چون می‌دیدند مسیر دین دارد عوض می‌شود. زاویه‌ای باز شده است که در ابتدا خودش را نشان نمی‌دهد. وقتی در کنار یک خط مستقیم، خط دیگری با زاویه‌ای اندک رسم شود، در آغاز به نظر می‌رسد که آن دو خط، موازی یکدیگر پیش می‌روند اما به‌تدریج فاصله میان آن‌ها زیاد می‌شود و ممکن است هزاران فرسخ از هم دور شوند.

حضرت می‌دیدند این زاویه‌ای که باز شده است، امروز به کجا می‌انجامد؛ به آنجا که روزی فرزند زهرا را به جرم مخالفت با حکومت اسلامی به شهادت برسانند! این انحراف به همان‌جا منتهی می‌شود. کسانی که حضرت زهراسلام‌الله‌علیها را به شهادت رساندند مگر کافر بودند؟! همین کسانی بودند که سال‌ها پای منبر پیامبر نشسته بودند، سال‌ها در جنگ‌ها و جهادها شرکت کرده بودند و پول‌های خود را در راه اسلام خرج کرده بودند. کسانی که امام حسین‌علیه‌السلام را به شهادت رساندند چه کسانی بودند؟! آیا کفار رومی بودند؟! کسانی که آمدند اموال مسلمانان را غصب کردند، به نوامیس مسلمانان تجاوز کردند و دختران مسلمان را در مدینه، پایگاه پیامبر، مورد تعرض قرار دادند، به چه نامی این کارها را کردند؟! به این نام که حکومت وقت، حکومت یزید یا معاویه است و شما مخالف حکومت هستید؛ پس باید با شما جنگید.

این‌ها از چه زمانی جرئت پیدا کردند که کسی مانند یزید بگوید: «من حاکم اسلامی هستم»؟! از همان روزی که کسانی که قرآن بلد نبودند به جای پیامبر نشستند، آن زاویه یک درجه باز شد و سرانجام به اینجا منتهی شد. از آن پس تا پایان قیامت هر انحرافی که در دین پیدا شود آن‌ها در آن شریک هستند. خشت اول را آن‌ها کج نهادند؛ این ساختمان تا ثریا هم پیش برود کج خواهد رفت؛ مگر کسانی که به برکت معارف اهل‌بیت و ولایت اهل‌بیت راه صحیح را شناختند.

اینکه من و شما بنشینیم و به یاد مظلومیت‌های حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها گریه کنیم، هرچه گریه کنیم کم است. هرقدر به مغزمان فشار بیاوریم تا عظمت این مصیبت را درک کنیم، هرگز به عظمت واقعی آن نخواهیم رسید؛ اما آیا همین کافی است؟! آنچه مهم است این است که بدانیم تاریخ در حال تکرار است. این حوادث منحصر به زمان پیامبر نبود. کسانی که مدعی حکومت اسلامی شدند و شروع کردند به تحریف معارف دین و تغییر احکام شریعت، به بهانه‌های مختلف این کار را کردند. کسانی که احکام شریعت را تغییر دادند، نیامدند بگویند: «ما دشمن اسلام هستیم»؛ بلکه گفتند: «مصلحت جامعه اسلامی این است! فعلاً صلاح نیست این‌گونه عمل کنیم! فعلاً صلاح نیست فدک در دست زهرا باشد؛ او می‌خواهد درآمدش را به فقرا بدهد، خب، ما هم به فقرا می‌دهیم!» اما خود حضرت زهراسلام‌الله‌علیها به آن‌ها می‌فرمایند که شما بهانه آورده‌اید و می‌گویید این کارها را انجام می‌دهیم تا جلوی فتنه گرفته شود؛ أَلَا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ.[5] حضرت می‌فرمایند می‌دانم چه می‌گویید. بهانه آورده‌اید که علی را کنار گذاشتیم، فدک را گرفتیم و شما را خانه‌نشین کردیم تا در کشور اسلامی فتنه ایجاد نشود. می‌گویید برای جلوگیری از فتنه این کارها را انجام دادیم!

بهانه مصلحت و جلوگیری از فتنه

با این منطق آشنا هستید دیگر؟! هارون‌الرشید به مدینه آمده بود. بر سر قبر پیامبر رفت و گفت: «یا رسول‌الله! معذرت می‌خواهم! من فرزند شما را می‌گیرم و زندانی می‌کنم تا در کشور اسلامی فتنه‌ای پیش نیاید!»

هارون‌الرشید موسی بن جعفر امام کاظم‌علیه‌السلام را گرفت و هفت یا سیزده سال زندانی کرد تا به شهادت رساند. وقتی نزد پیامبر اکرم عذرخواهی می‌کرد، می‌گفت: «این کار را برای مصلحت جامعه اسلامی انجام می‌دهم؛ اگر این کار را نکنم، فتنه می‌شود.»

حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها به آن‌ها فرمودند: «شما می‌گویید اگر این کار را نکنیم فتنه می‌شود؛ اما أَلَا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا! شما خودتان در فتنه واقع شده‌اید و در بطن فتنه هستید. چه می‌گویید؟! می‌خواهید از فتنه جلوگیری کنید؟! خود شما فتنه‌انگیز هستید. شما هستید که در دین انحراف ایجاد می‌کنید و آن‌وقت می‌گویید پاسدار دین هستید و برای دین مصلحت‌اندیشی می‌کنید!»

جالب است که به آیه توجه کنید و ببینید حضرت چه آیه‌ای انتخاب کرده‌اند: أَلَا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ. آیا سر یک دعوای حقوقی، این حرف‌ها را به قاضی می‌زنند؟! به او می‌گویند شما در وسط جهنم گرفتار شده‌اید و آتش جهنم شما را فرا گرفته است، شما همان کافرانی هستید که آتش جهنم بر آنان احاطه دارد؟!

ما باید از این داستان برای زندگی خودمان عبرت بگیریم. مبادا روزی برسد که کسانی به اتکای سابقه اسلامی و انقلابی خود، به دلیل سال‌های طولانی حضورشان در اسلام و انقلاب و به خاطر خدماتی که به جامعه اسلامی کرده‌اند، به استناد به این‌ها شروع کنند به تغییر احکام دین، تغییر مسیر انقلاب و فراموش کردن ارزش‌های اسلامی. مبادا در عمل، با رفتار خودشان و اطرافیانشان، ارزش‌های اسلامی را زیر پا بگذارند؛ عدالت فراموش شود، حقوق بیت‌المال به غارت برود، فقرا بی‌سرپرست بمانند، ثروت‌ها در دست چند خانواده متمرکز شود و ارزش‌های اسلامی به فراموشی سپرده شود؛ آن‌هم به این بهانه که می‌ترسیم فتنه ایجاد شود و می‌خواهیم جلوی فتنه را بگیریم! أَلَا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ

اگر مسیر امیرالمؤمنین ادامه می‌یافت...

حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها برای مردم همان محوری را معرفی می‌کردند که پیامبر بر آن تأکید فرموده بودند. حضرت در خطبه‌هایشان فرمودند اگر همان مسیری را که پیامبر تعیین کرده بودند می‌پیمودید، حق هر صاحب حقی به او می‌رسید و تا روز قیامت، دو نفر درباره معارف الهی اختلاف نمی‌کردند: «لَمَا اخْتَلَفَ فِي اللَّهِ اثْنَانِ»؛[6] اما شما آب را از مسیر خودش منحرف کردید و جلوی حکومت علی را گرفتید! این همه ظلم، حق‌کشی، نامردمی، دروغ و فتنه، نتیجه همین کار است. اگر می‌گذاشتید آب در مسیر خودش جریان پیدا کند و علی بر مسند قدرت تکیه بزند، حق هر صاحب حقی را به او می‌رساند و در دین، اختلافی به وجود نمی‌آمد. هر اختلافی که پیش بیاید و هر نامردمی و ظلمی که رخ دهد منشأ آن شما هستید؛ با همین کار کوچکی که انجام دادید.

مگر چه کار کردند؟! ما خیال می‌کنیم برای اینکه یک مسیر الهی تغییر کند، باید میلیون‌ها تانک و توپ وارد میدان شوند. شما گاهی نمایشگاه‌هایی را که درباره خانه حضرت زهرا و مدینه و مانند آن درست می‌کنند دیده‌اید. البته این‌ها نمادهایی می‌سازند اما واقعاً شهر مدینه چقدر وسعت داشت؟! خانه‌هایش چگونه بود؟! جمعیتش چقدر بود؟! کل شهر مدینه چند هزار نفر جمعیت داشت؟! شاید جمعیت مدینه به ده هزار نفر هم نمی‌رسید. مجموعه‌ای از خانه‌های گلی با دیوارهای خشتی بود که روی آن‌ها را با چوب خرما پوشانده بودند. وسط شهر هم میدانی بود؛ جایی افتاده و زمینی باز که به آن سقیفه بنی‌ساعده می‌گفتند. قصری در کار نبود. با کارت الکترال و ابزارهای امروزی نیامدند انتخابات برگزار کنند و رأی بگیرند. میدانی در وسط شهر بود؛ یک طرفش شترها می‌چریدند و آن طرف، نمی‌دانم، الاغی ایستاده بود. عده‌ای از مردم آنجا جمع شدند. نام آن محل، سقیفه بنی‌ساعده بود. دور هم نشستند، حرف زدند، دادوفریاد کردند، کمی هم کار به کتک‌کاری کشید و سرانجام گفتند فلانی را جانشین پیامبر می‌کنیم. کل ماجرا به همین سادگی بود؛ البته با نقشه‌های شیطانی‌ای که از پیش طراحی شده بود و شیطان نیز قدم‌به‌قدم به آن‌ها کمک می‌کرد.

این کار ساده در شهری با چند هزار نفر جمعیت و در میان چند خانه گلی، ببینید چه مفاسدی به وجود آورد! کار به جایی رسید که روزی در کنار کاخ شام، دختران همین پیامبر، دختران حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها باید به اسارت درآیند. امروز هم پس از 1400 سال، دود آتشی که درِ خانه حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها افروخته شد، هنوز به چشم من و شما می‌رود. همان دود است که ادامه دارد.

ما باید هوشیار باشیم و ببینیم چه کار می‌کنیم. آن‌ها هم کاری جز رأی دادن نکردند؛ رأی دادند، گفتند این شخص، خلیفه است و دستشان را برای بیعت دراز کردند. در ظاهر، کار مهمی نبود؛ در میدانی جمع شدند و بیعت کردند اما باید ببینیم کاری که انجام می‌دهیم، چه نتایجی ممکن است به دنبال داشته باشد.

اهمیت انقلاب اسلامی و جایگاه ولایت‌فقیه

عزیزان! این انقلاب به‌سادگی به دست نیامده است. اسلام به‌سادگی مستقر نشده است. مذهب ما و قانون اساسی ما باید بر طبق اسلام باشد. ولایت‌فقیه به این سادگی به دست نیامده است. ولایت‌فقیه یعنی حکومت علی در این زمان؛ چیزی نیست که به‌آسانی به دست آمده باشد تا کسانی بگویند: «نه‌خیر، این هم یک امر زمینی است. مردم می‌توانند رأی بدهند و آن را عوض کنند. ما اصلاً رهبر نمی‌خواهیم؛ ما به رئیس‌جمهور رأی می‌دهیم و همین کافی است!» ما باید بفهمیم چه کار می‌کنیم! یعنی حاصل خون صدها هزار شهید را با همین یک کلمه‌ای که در مصاحبه با یک خبرنگار خارجی می‌گوییم بر باد می‌دهیم که «بله، نظر ما این است که ولایت‌فقیه یک امر زمینی است؛ بله، تمام شد!» امر زمینی است یعنی چه؟! یعنی مانند انتخابات ریاست‌جمهوری است. مردم به هرکسی رأی بدهند او برای مدتی رهبر می‌شود و چیز دیگری هم در کار نیست.

می‌گویند: «آن روز مردم امام را دوست داشتند و نامش را رهبر گذاشتند؛ حالا که امامی نیست، این پست را هم باید حذف کنیم! این یک امر زمینی است؛ چه فرقی می‌کند که اسمش را ریاست‌جمهوری بگذاریم یا رهبری؟!» مسئله ساده‌ای به نظر می‌رسد اما می‌فهمید معنایش چیست؟! یعنی همه خون‌هایی که برای اسلام و انقلاب ریخته شده است بر باد برود؛ یعنی دیگر کسی نباید در کشور به نام دین، قدرتی داشته باشد. بعد هم صاف و صریح می‌گویند: «ما طرفدار لیبرال‌دموکراسی هستیم؛ ما به اصول لیبرالیسم پایبندیم.» نمی‌گویند: «به اصول اسلام پایبندیم»؛ می‌گویند: «به اصول لیبرالیسم پایبندیم!» می‌فهمید یعنی چه؟!

شناخت اشخاص و پرهیز از تکرار تاریخ

ما باید هوشیار باشیم. آیا به اصحاب سقیفه رأی می‌دهیم یا به علی؟! خاندان پیامبر منزوی شدند. کار به آنجا رسید که حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها باید به گوشه‌ای، در بیابان یا قبرستان بروند و زیر درختی بنشینند و گریه کنند؛ آن هم به صورتی که کسی حتی صدای گریه ایشان را نشنود! علی را هم کشان‌کشان به مسجد بردند و گفته‌اند طنابی هم به گردن ایشان انداخته بودند!

من و شما چه‌کاره‌ایم؟! مبادا ما از کسانی باشیم که طناب به گردن علی می‌اندازند! باید بفهمیم مسئله چیست و ببینیم خطرها از کجا ناشی شده‌اند. نباید از آن‌ها پیروی کنیم و نباید ساده‌انگارانه به مسائل نگاه کنیم. نباید صرفاً به سابقه بیست‌وچند ساله کسی به‌عنوان پدرزن پیامبر اکتفا کنیم. باید اشخاص را بشناسیم، افکارشان را بشناسیم، رفتارشان را ببینیم، ایده‌هایشان را بررسی کنیم و نوع تبلیغاتشان را بشناسیم. آن‌وقت ببینیم به چه کسی رأی بدهیم و چه کسی را بر کرسی قدرت بنشانیم.

مبادا روزی برسد که با اینکه نام حضرت زهرا‌سلام‌الله‌علیها را بر زبان می‌آوریم و برای ایشان گریه می‌کنیم، از پشت به حضرت زهرا و حضرت علی خنجر بزنیم! این مجالس برای آن است که ما برای زندگی خودمان درس بگیریم وگرنه آن بزرگواران به گریه ما احتیاجی ندارند. ما باید ببینیم حضرت زهرا‌سلام‌الله‌علیها برای چه به شهادت رسیدند و چه کسی ایشان را به شهادت رساند؟! چه کسی؟! ما خیال می‌کنیم کسانی که بخواهند اولاد پیامبر را به شهادت برسانند، حتماً باید مشرک باشند؟! نه‌خیر! امیرالمؤمنین‌سلام‌الله‌علیه فرمودند: «سَتُنَبِّئُكَ ابْنَتُكَ بِتَضَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِهَا! ای رسول خدا! دخترت به تو خبر خواهد داد که امت تو پشت به پشت هم دادند و دست‌به‌یکی کردند تا زهرا را در هم بشکنند! امت تو چنین کردند؛ کسی از خارج نیامد». مگر علی را چه کسی به شهادت رساند؟! مگر حسین را چه کسی به شهادت رساند؟! همین امت پیامبر بودند؛ به نام طرفداری از حکومت اسلامی! به هوش باشیم و فریب دنیاپرستان را نخوریم.

وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ


[1]. نمل، 16.

[2]. بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاء، ج 29، ص 225.

[3]. کهف، 50.

[4]. آل‌عمران، 85.

[5]. توبه، 49.

[6]. عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال ، ج ۱۱ ، ص ۷۸۳.