ضرورت و چگونگي شناخت اصلح

بيانات حضرت آيت‌الله مصباح(ره) در همايش دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي،‌ ساختمان ياوران مهدي جمکران
تاریخ سخنرانی: 
1392/02/27

بسم الله الرحمن الرحیم

نقش شناخت موقعيت در انتخاب و تصمیم‌گیری افراد

تصمیم‌گیری‌های انسان در فرصت‌های مختلف، تابع درک موقعیت شخص و شرایط پیرامونی است؛ هر قدر انسان از این مسئله آگاهی بیشتری داشته باشد که در چه موقعیتی قرار دارد و شرايط اجتماعی، داخلی، خارجی و... به چه صورتی است و رفتارش می‌تواند چه تأثیری در حوادث آینده داشته باشد، مي‌تواند تصمیمی آگاهانه‌تر بگیرد. در اين‌صورت، هم تأثیر آن تصمیم، و هم ارزشش در پیشگاه الهی بیشتر خواهد بود؛ اما اگر رفتارها از شناخت‌های مبهم، ‌متزلزل، مشکوک و شبهه‌ناک سرچشمه گیرد، هم تصمیم قاطع نخواهد بود و انسان مجبور خواهد شد به‌صورت زيگزاگي حركت كند، كه نتيجه آن عدم تأثيرگذاري و پيشرفت است، و هم رفتارش در پیشگاه الهی ارزشی نخواهد داشت. روایات بسیاري در این زمینه وجود دارد كه بالاترین مراتب ایمان یقین است و رفتاری که ناشی از یقین باشد، بالاترین ارزش را نزد خداوند دارد. به‌هرحال، ما بايد اهمیت این موقعیت را درک کنیم؛ زيرا اين موقعیتي ساده‌ نیست که به‌طور روزمره برای همه رخ دهد؛ پس باید بفهمیم این موقعیت در میان حوادث دوران ما و نيز در حوادث تاریخ کشور و جامعة اسلامی چه جايگاهي دارد. اگر کسی ادعا کند موقعیت کنوني امروز در طول تاریخ 1400 سالة اسلام بی‌نظیر است، چه‌بسا براي برخي سنگين به نظر آيد و بگويند مگر شما تاريخ 1400 سالة اسلام را رصد کرده‌ايد؟! ما این تاريخ را رصد نکرده‌ایم و خیلی هم از تاریخ، اطلاعات دقیقی نداریم؛ اما اگر همین اطلاعات يقيني را كه از تاریخ وجود دارد،‌ مبناي تحليل خود قرار دهيم، به اين نتيجه خواهيم رسيد که اين موقعیت بسیار ممتاز است و با همة حوادث گذشته تاریخ تفاوت دارد. آيا در طول تاریخ 1400 سال گذشته، كشوري  اسلامی را مي‌شناسيد كه چنين فرصتي براي مردم آن به‌وجود آمده باشد که با اراده، تشخيص و تلاش خودشان، مسئول اجرایی کشورشان را تعیین کنند؟ در کجای عالم چنین آزادی‌اي برای مردم مسلمان اتفاق افتاده است؟ آن‌هم آزادی و استقلال فکري و نظری که پشتوانه آن دست‌کم نیم قرن مبارزه، جهاد، زندان، شکنجه، شهادت‌ها، جنگ‌ها و مشکلات دیگری است، که پدران و برادران ما اینها را تحمل کردند تا چنین زمینه‌ای برای ما فراهم شود.

نگاهي گذرا به پيشينة نقش مردم در سرنوشت خود

افزون بر اين، بعد از پیروزی انقلاب، مراحل مختلفی سپري شده است تا امروز این شرایط ویژه برای کشور ما فراهم شود. در واقع، تجربه 35 سال حکومت اسلامی را داريم كه بر اساس آنها می‌توانیم تصمیم‌گیری کنیم. اگر این نکته را قابل مطالعه بدانیم ـ که البته قابل مطالعه است ـ خواهیم فهمید که ارزش دقايقي كه این روزها بر ما می‌گذرد، قابل مقایسه با سال‌ها زندگی در دوران‌های قبل است؛ يعني ارزش هر دقیقه‌اش، بیش از سال‌ها زندگی در زمان‌های گذشته است. پیش از انقلاب و در دوران ستم‌شاهی، مردم مسلمان و متدين کشور ما باور نمی‌کردند که بتوانند نقش مهمی در سرنوشت کشورشان داشته باشند؛ زيرا همه چیز از جاهای دیگر و به‌وسیلة اشخاص بیگانه تعیین و تحمیل می‌شد و برای مردم قابل تغییر نبود؛ به‌ويژه بعد از مشروطیت، غالباً بسياري از مسائل به صورت صوري و فرمالیته بود و باطن آنها همان حکومت خان‌ها، پولدارها و وابستگان کشورهای خارجی بود؛ ظاهر آن انتخاب افراد به‌وسيلة مردم، اما باطن آن همان رويه‌هاي قبلي بود. براي مثال، به ياد دارم كه در دوران كودكي، در هنگام انتخابات، ارباب‌ها، رعیت‌ها و کارگران‌شان را از دهات جمع می‌کردند و با اتوبوس به مسجد یا محل رأی‌گیری مي‌آوردند و بعد از رأي دادن، ناهاري می‌خوردند و می‌رفتند؛ يعني مردم کوچه و بازار و شهر،‌ هيچ دخالتی در اين امور نمی‌کردند و توجهی نيز بدان نداشتند. البته اين مربوط به دوران مشروطیت و آزادی بود، قبل از آن نيز دوران خان‌سالاري و حكومت درباریان و وابستگان دربار بود كه ما آنها را نديده‌ايم و فقط داستان‌هایش را شنیده‌ایم.

لزوم شناخت وظيفه

این موقعیت که الان برای ما پیش آمده است و همة دنیا اعتراف دارند که در هیچ‌جای دنیا چنین آزادی‌اي برای انتخاب مسئول اجرایی کشور وجود ندارد، فرصتی بسیار مغتنم است؛ بنابراين، بايد از یک‌طرف خدا را شکر کنیم که چنین فرصتی پیش آمده است و از طرف ديگر هم باید نگران مسئولیت‌مان باشیم؛ يعني بايد با درك درست از این موقعیت، بدانیم چگونه از آن استفاده، و چه کسی را انتخاب کنیم؛ براساس چه معیارها و با استفاده از چه شیوه‌هایی فرد اصلح را انتخاب كنيم؛ آن‌هم شیوه‌هایی که هم متناسب با ارزش‌های اسلامی باشد، هم مقبولیت مردمی داشته باشد و هم در سطح جهان قابل تأیید باشد. ما بايد به صورت جدی‌تر به اين مسئله نگاه کنیم؛ نبايد بپنداريم انتخاباتی است كه در آن به ما حق رأيي داده‌اند كه مي‌توانيم به هر شكل از آن استفاده كنيم؛ ‌اگر دوست داشتيم رأی بدهیم و اگر نخواستیم اين كار را انجام ندهيم؛ يا اينكه اين هم حقي است مانند مالي كه فرد مي‌تواند هر كاري با آن انجام دهد. افزون بر اين حق، تکليفي هم داريم که در اصل انتخابات شرکت کنيم. البته خود اين جزئي از تکليف است. پس بايد نهايت تلاش‌مان را انجام دهيم تا بهترين فرد را بشناسيم و به اصلح رأي دهيم.

ضرورت توجه به شاخص‌ها و آسيب‌ها در شناخت اصلح

معمولاً در محافل سياسي، اجتماعي و دانشجويي جوانان پرسش‌هايي مطرح مي‌شود؛‌ مانند اينكه بر اساس چه معياري اصلح را بشناسيم و بگوييم فردي از ديگري بهتر است؟ در اين زمينه،‌ از همه مهم‌تر و ارزشمندتر، بيانات مقام معظم رهبري ادام‌الله‌ظله‌العالي است که در فرصت‌هاي مختلف شاخص‌هايي را براي فرد اصلح ذکر كرده‌اند كه شايد جامع‌ترين آن، بيانات اخير ايشان بود‌؛ ايشان در اين زمينه حدود هشت شاخص را ذکر کردند و گفتند بايد مجموع اينها را در نظر گرفت و توجه به آنها به صورت تک‌تک، کافي نيست، يعني چه‌بسا تأكيد روي برخي از اين شاخص‌ها به صورت جداگانه، بدون در نظر گرفتن ساير شاخص‌ها، گمراه‌کننده هم باشد. به‌هر‌حال، خود این بحث کردن‌ها، نشستن‌ها، گفتن‌ها، خواندن‌ها و شنیدن‌ها، به‌ويژه شنیدن فرمایشات مقام معظم رهبری ايده‌الله‌تعالى، خودش عبادت، و توفیقی است که ما بتوانیم از آن برای شناختن تکلیف‌ و بعد بهره‌مندي از مزایا، آثار و برکات مترتب بر آن استفاده كنيم.

اما در کنار اینکه بايد این شاخص‌ها را بشناسیم، باید نگاهی نيز به آسیب‌ها داشته باشیم؛ همان‌‌گونه که انسان برای سلامتی بدنش بايد مواد غذایی خوب را بشناسد، باید توجه داشته باشد كه غذا مسموم و آلوده نيز نباشد. بنابراين، در کنار شاخص‌ها و معیارهای صلاحیت و اصلحیت، باید توجه داشته باشيم که چه‌بسا آسیب‌هایی به این انتخاب وارد شود یا حتی در رفتار خود ما كه به‌دنبال شناخت شاخص‌ها و مصداق آن هستيم، آفت‌هایی وجود داشته باشد كه ما را به راه غلط و نادرست رهنمون كند. بعد از اینکه آسیب‌ها را نيز شناختیم، شناخت دیگری لازم است که چه کار باید انجام دهيم تا دچار این آسیب‌ها نشويم. البته بايد توجه داشته باشيم كه اين شناخت‌ها مترتب بر هم هستند.

نقش عواطف و عادت‌ها در شناخت افراد

با توجه به اينكه پيش‌تر، شاخص‌ها تبيين شده‌اند، در اين بخش به بعضی از آسیب‌ها اشاره مي‌كنم؛ آسیب‌هایی که چه‌بسا خود ما بدان مبتلا شویم. اصولاً در رفتارهای انساني،‌ ‌غیر از شناخت غلط یا عدم شناخت صحیح، که می‌تواند آسیب بزرگی برای نادرست بودن یک رفتار باشد، آنچه در انتخاب یک روش يا اتخاذ تصمیم مهم است‌، یک سلسله احساسات و عواطف است که به منافع و خواسته‌های تصمیم‌گیرنده مربوط می‌شود. براي مثال، فردي مي‌داند كه غذایی برای او ضرر دارد؛ اما به دلایلی ـ مانند اينکه خیلی آن را دوست دارد یا به خوردن آن عادت کرده و یا در محیطی است که دیگران به او پیشنهاد می‌کنند ـ به‌ر‌غم شناختی که دارد، تحت تأثیر این عوامل قرار مي‌گيرد و رفتاری برخلاف شناخت خود انجام می‌دهد. نمونة ديگر اينكه، فرض كنيد کسی مبتلا به دیابت است و همه می‌گویند مواد قندی، به‌ويژه قندهای شیمیایی براي او ضرر دارد و نباید استفاده کند؛ ولی گاهي اين فرد ميل دارد يا ديگران به او تعارف مي‌كنند و او از قند و مواد شیرینی استفاده، و بعد هم توجیه می‌کند كه چون گاهی قند من افت پیدا می‌کند و ضررهایی دارد، باید گاهی از قند استفاده کنم تا آن افت را جبران كند. در اين‌باره لطيفه‌اي را مطرح مي‌كنم؛‌ يكي از بزرگان كه مرحوم شده است، مبتلا به مرض دیابت بود؛ در جلسه‌ای به ايشان گز تعارف کردند و ایشان هم برداشت و استفاده کرد؛ بعد به وي گفتند شما مرض قند دارید؟! گفت: بله، من مرض قند دارم، ولي مرض گز که ندارم ـ يعني انسان آن را توجيه مي‌كند؛ البته قند عادت نمی‌آورد، اما برخي مواد دخانی یا مواد تخدیری عادت‌آورند و ترک عادت بسيار مشکل است؛ به‌ويژه در عاداتی که سابقه‌اي طولانی داشته باشد، افراد آن را توجیه می‌کنند؛ براي مثال، مي‌گويند هرچند ضررهایی دارد، منفعت‌هایی نيز دارد که شما متوجه نیستید و ما آن را خیلی تجربه کرده‌ایم! در دوران قديم، استفاده یا سوءاستفاده از تریاک بسيار شایع بود؛ حتی در مجالس روضه‌خوانی در شهر خود ما ـ یزد ـ روضه‌خوانی‌های مفصلی در خانه‌های ثروتمندها برگزار می‌شد؛ در اين منازل یک اتاق مخصوص تریاکی‌ها وجود داشت؛ حتی برخي گویندگان و واعظ‌های منبري نيز اول به آن اتاق مي‌رفتند و با منقل و بافورهای خیلی قشنگ، اول خودشان را می‌ساختند و وقتي سرحال مي‌شدند، در مجلس یا منبر می‌رفتند یا روضه می‌خواندند و گریه می‌کردند! اين موضوع يك چيز عادي بود؛ اما به لطف الهي اين عادت‌ها از بين رفت. اين افراد عادت بد خود را توجيه، و حتي به ديگران نيز تجويز مي‌كنند و براي مثال مي‌گويند دکترها می‌گویند ضرر دارد، ولي منافع آن را بيان نمي‌كنند و اين ماده براي درمان درد شما شفاست!

وابستگي، مانع شناخت درست

به‌هر‌حال، انسان گاهی برای رفتار خود توجيه مي‌آورد؛ يعني می‌داند درست نیست، اما به آن وابستگی و تعلق‌خاطر دارد؛ این تعلق‌خاطرها مختلف است. براي مثال، بعضی از شخصیت‌های مهم کشور به يك نفر تعلق‌خاطر دارند و آنچنان تحت تأثیر رفتار، گفتار و پندار این شخص واقع می‌شوند که انسان تعجب می‌کند یک فرد عاقل و باهوش این‌طور وابسته شود؛ ولی اين یک واقعیت است؛ گاهی کسانی به‌رغم‌ اینکه فهم، تحلیل‌های سیاسی و اطلاعات اجتماعی خوبی دارند، به دليل وابستگی به یک فرد يا جرياني و يا چيزي،‌ مسائلي را مطرح مي‌كنند كه نادرست و نامعقول است و يا لااقل با ارزش‌های اسلامی سازگاري ندارد؛ مانند وابستگی به پول؛ البته بنده خودم نديده‌ام كه کسی به ديگري پولی بدهد و بگوید اين را بگير و از من طرفداری کن؛ ولی داستان‌های زيادي در اين زمينه نقل كرده‌اند كه خیلی مشکل است انسان اصل این مسئله را انکار کند. پس اين عوامل اثر می‌گذارد و بعد افراد شروع به توجیه کردن مي‌كنند. گاهی نيز با یک جلسه نشست و گفت‌وگو و وعده دادن شرايط تغيير مي‌كند؛ مانند اين حرف‌ها كه ما و شما هم‌هدفیم و ان‌شاءالله اگر من در انتخابات برنده شدم، حتما شما باید به ما کمک کنید و ما به شما احتياج داریم؛ يعني با توجه به اينكه او فرد شايسته‌اي است، به او وعده پست مي‌دهد و اينكه حتما این کار را خواهد کرد. بالاخره علاقه به مقام هم یک چیزی است که كمتر كسي از آن بدش مي‌آيد؛ اگر کسی هم پیدا شود که بدش بیاید، نمی‌دانم مي‌توان گفت انسان عاقلی است يا نه!

به‌هر‌حال، وابستگي به مقام، پست، عنوان و یار امام خوش آمد و از این مسائل، براي چنین مسئولیت‌های حساسی که کسی می‌خواهد سرنوشت هفتاد تا هشتاد میلیون مسلمان را به‌طور مستقيم، و سرنوشت مسلمانان ديگر را به‌طور غير مستقيم در اختیار گیرد، آسيب بزرگي است. چنين فردي اگر به مال و مقام دلبستگی داشته باشد و براي رسيدن به آنها حاضر باشد اموال بیت‌المال را به‌راحتي در اختیار دیگران قرار دهد، راه‌هاي انجام اين كار را نيز پيدا مي‌كند؛ راه‌هايي که مسئولیت‌های قانونی نتوان براي آن پيدا كرد. به‌هر‌حال، این‌ آسیب‌ها مانع اين هستند كه انسان بعد از تشخیص و شناخت درست، تصمیم‌گیری درستي داشته باشد؛ يعني فرد می‌فهمد که بايد راه دیگری را انتخاب كند، اما گاهی خودش را فریب می‌دهد و يا لااقل دیگران را فریب می‌دهد که ما علت انتخاب‌مان چنين مسئله‌اي بود. براي مثال، اگر به او بگوييد كه اين فرد صلاحیت نداشت، چه رسد به این که اصلح باشد، می‌گوید شما نمی‌دانید چه توانایی‌ها و امتیاز‌هايي دارد؛ در واقع توجيه مي‌كند و اين همان قضیه‌ای است که من مرض قند دارم، مرض گز که ندارم! البته این توجیهات از ما نيز بعید نیست؛ زيرا ما نيز انسانيم و هوس، احساس، عواطف و دلبستگی‌هایی داريم؛ دوستانی داريم که حدود بیست يا سی سال به آن‌ها علاقه، و با آنها رفت‌و‌آمد داشته‌ايم، وقتی آنها کاندیدا شوند،‌ شايد نتوانيم از آنها حمايت نكنيم؛ زيرا مي‌گويند عجب نامردی هستی! سی سال رفیق بودیم و حالا ما را فراموش کردی؟!  به‌هر‌‌حال، انسان نمی‌تواند دوستش را فراموش کند، تا چه‌ رسد به اينكه انسان انتظار داشته باشد از او منافعی عایدش شود، و در نتيجه اینها را توجیه می‌كند.

سه آفت اصلي شناخت اصلح

بنابراین، ممكن است سه نوع آفت ما را از انجام دادن رفتار صحیح، مسئولانه و مطابق با تکلیف الهی بازدارد؛ اول اینکه از موقعیت خود و تأثيرگذاري رفتار خود شناختي نداشته باشيم؛ مانند اينكه ندانيم حتی یک رأی ممکن است سرنوشت انتخابات یک کشور را تغيير دهد. البته اين مسائل تا كنون رخ نداده است، ولي فرض و قانون اين است كه اگر فردي حتي يك رأي بيش از پنجاه درصد آرا را به دست آورد، او منتخب مردم است. پس اگر دو گروه با آراي مساوی وجود داشته باشد، و يكي از اين گروه‌ها فقط يك رأی بیشتر داشته باشد، او پيروز اين عرصه خواهد بود. از اين‌رو، با توجه به اينكه ممكن است یک عدد رأي سرنوشت کشور را عوض کند، نبايد کار خودمان را سبک بشمریم؛‌ بلكه بدانيم کار بسيار عظیمی‌ است.

در اين شرايط، به تعبير مقام معظم رهبری بايد بكوشيم نقطه‌ضعف‌ها را جبران، و نقطه‌قوت‌ها را حفظ کنیم. پس برای اینکه به این آسیب‌ها مبتلا نشویم، بايد  لااقل به‌طور محدود خودسازی کنیم؛ یعنی خودمان را از احساسات و عواطف‌مان تخلیه کنیم. البته اين کار مشکل است كه انسان کسی را دوست بدارد، ولی در یک فضایی فکر کند که گويا او را دوست ندارد. معمولاً دوستي افراد عادی بيشتر بر اساس منافع مادی است؛ يعني افراد را به اين دليل دوست دارند كه جمال يا كمال يا هنري دارند؛ اما دوستي انسان‌هاي حزب‌اللهی و متدین این‌طور نیست؛ دوستي آن‌ها بيشتر بر اين اساس است كه چه‌ كسي برای اسلام و انقلاب بيشتر فداکاری و خدمت كرده است و اين عامل باعث محبت می‌شود؛ آن‌هم محبتی كه مقدس است؛ اما چه‌بسا همین محبت در تصمیم‌گیری انسان اثر سوء بگذارد؛ یعنی فرد فقط روی این امتیاز تمرکز پیدا کند و مسائل دیگر را فراموش کند. این نوعي ریاضت است؛ زيرا براي مؤمن مبارزه کردن با محبتی که از عوامل مادی پیدا شده باشد خیلی مشکل نیست؛ مشکل‌تر از آن، مبارزه کردن با محبتی است که بر اساس دین و ارزش‌های الهی پیدا شده است؛ چه‌بسا انسان کسی را به‌خاطر خدمت به انقلاب و اسلام دوست می‌دارد، اما چون این محبت افراطی و متمركز بر يك بخش از شخصيت اوست، انسان جنبه‌هاي ديگر را فراموش می‌کند؛ در‌حالي‌كه وقتی كسي مي‌خواهد تصميم بگیرد، بايد مجموع مزایا را با هم بسنجد و بعد کسر و انکسار کند؛ اولاً فکر کند که آیا نقطة ضعفی هم دارد یا نه؛ چون مشکل محبت این است که «حبّ الشیء يُعمی و يُصمّ»؛ وقتی فردي به کسی علاقه دارد، کر و کور می‌شود و عیب‌هایش را نمی‌بیند؛ دوم اینکه، مانع از اين می‌شود که سایر مزایای آن را بررسی و شناسایی، و در نهايت نتيجه‌گيري کند كه برآيند مزايا و معايب او چگونه است و يا اين محاسبات را دربارة ديگري هم انجام دهد و آن‌گاه در رويكردي مقايسه‌اي، فرد اصلح را انتخاب كند. اما در بسیاری از اوقات، همین محبت‌ها که فی‌‌نفسه مقدس هم هستند، چون مانع از همه‌جانبه‌نگري انسان مي‌شوند،‌ باعث بي‌توجهي به جنبه‌هاي ديگر،‌ و در نهايت انحراف  از مسير درست مي‌شوند. البته اصل اين محبت مقدس و احترام کردن درست است، اما در مقام مقایسه و برای انتخاب مسئوليت‌ها، نمي‌توان صرفاً بر آن تأكيد كرد. چه‌بسا این یکی از مزایایی باشد که باید در نظر گرفت، اما همة مسئله این نیست و ده‌ها مسئلة دیگر در کنار آن مطرح است كه بايد بدان‌ها توجه كرد. اگر به اين نكته توجه نشود،‌ ممكن است انسان بعد از مدتي ‌متوجه شود که به‌خاطر غفلت آن شخص محبوب در اثر نقطه‌ضعفي كه داشته است،‌ جامعه چه ضررهايي کرده يا كشور چه منافعی را از دست داده است.

آسيب‌هاي مربوط به فرد انتخاب‌شونده

به‌طور کلی، در يك نگاه اوليه، آسیب‌هايي را که باید از آن‌ها پرهیز داشت، مي‌توان به چند دسته تقسیم کرد؛ برخي از اين آسيب‌ها مربوط به شخصی است که می‌خواهیم او را انتخاب کنیم؛ فردي که می‌خواهد رئیس‌جمهور شود و قدرت اجرایی کشور را در دست گیرد، یک سلسله منش‌ها و روحیات فردی دارد؛ چه‌بسا صد ويژگي خوب و هنر داشته باشد،‌ اما در کنار آن صفتي مذموم نيز دارا باشد. وقتی انسان آن هنرها را می‌بیند، از آن صفت مذمومش غفلت می‌کند یا اينكه از آن خبر ندارد و بعد در موقعيتي ظهور مي‌يابد. چه‌بسا در اين شرايط، آن يك صفت مذموم، همه ويژگي‌هاي خوب فرد را تحت تأثير قرار دهد و آثار آن را محو كند؛ يعني ضرر این ويژگي بد، از همة آن منافع خوب بيشتر شود.

غرور و خودپسندي، بزرگ‌ترين آفت

 بزرگ‌ترین آفتی که ممکن است در بين طيف‌هاي مختلف مردم، به‌ويژه مسئولان به‌وجود آيد، غرور، خودپسندی و خودمحوری است؛ يعني انسان خود را بیش از آنچه هست باور کند و بپندارد تافتة جدابافته‌ و برتر از ديگران است. در کتاب نهج‌البلاغه در بسياري از موارد روی این نکته تأكيد شده است. محور اصلي خطبة قاصعه، به‌منزلة يكي از بزر‌گ‌ترین خطبه‌‌هاي نهج‌البلاغه، همين مسئله است. در اين خطبه، ضررهاي انسان‌هاي خودبزرگ‌بین براي دنيا و آخرت خودشان و نيز براي جامعه بيان شده است. به دليل اهميت اين موضوع،‌ شايسته است اهل علم مطالعة دقیق و ویژه‌ای در اين‌باره داشته باشند. ما نيز پيش‌تر مباحثي را در اين زمينه مطرح‌ كرده‌ايم كه شرح خطبه قاصعه است و در كتابي با عنوان زنهار از تکبر چاپ شده است. به‌هر حال، این آسیب بسيار خطرناک است و چشم و گوش انسان را می‌بندد، و فرد مي‌پندارد او هر چه می‌فهمد، درست است و دیگران، همه اشتباه می‌کنند. نمونة بارز اين موضوع، اعلی‌حضرت همایونی بود. البته بعدها در بین خوبان ما نيز گاهی از این صفت‌ها پیدا شد. براي مثال، برخي اشخاص در سخنان و  نوشته‌هایشان چنان وانمود می‌کنند که آنچه خیرات و برکات در این انقلاب واقع شده، از او بوده است؛ مانند اينكه مي‌گويند من به امام گفتم این كار را انجام بده يا انجام نده؛ يعني حتی امام هم تابع من بود که به این مراحل رسید؛ اگر سخن مرا گوش نکرده بود، به اين مراتب نمی‌رسید و اگر اشتباهاتی کرد و نقص‌هایی در مدیریت داشت، به اين خاطر بود كه سخن مرا گوش نکرد! اين نوع صفت‌ها با نصیحت درست نمی‌شود؛ زيرا چه‌بسا اين ويژگي‌ نه يك يا دو سال، بلكه شصت يا هفتاد سال در انسان ریشه داشته باشد. يكي از پيامدهاي غرور، استبداد رأی است؛ يعني آدمی خودش را بالاتر از همه می‌بیند و مي‌پندارد نيازي ندارد تا با کسی مشورت کند؛ اگر هم مشورت‌هایی داشته‌ باشد، مربوط به اموري ساده‌ است و در نهايت فکر خودش را از همه بهتر می‌داند و بدان عمل می‌کند و معتقد است هر کسي غیر از این کند، یا خیانت کرده و یا احمق است؛ زيرا فکر صحیح آن چيزي است که من می‌گویم! اگر در گفتارها و رفتارهای بعضی از مسئولان سابق دقت كنيد، نمونه‌های بارزی از اين موضوع را خواهيد ديد. واقعاً جاي تعجب است که چرا آدمیزاد این‌قدر بايد اشتباه کند و مغرور و خودپسند شود؛ آن‌هم با این همه تأكید‌هايي که در روایات دربارة اخلاق اسلامی‌ شده است. براي نمونه، در روايات مي‌خوانيم كه: «من استبد برأيه هلک»؛ کسی که استبداد رأی داشته باشد و فکر خودش را بهتر از دیگران بداند، هلاک خواهد شد؛ یعنی به گمراهی خواهد افتاد و اشتباه خواهد کرد. البته كمترين مراتب آن هلاك شدن است؛ زيرا به‌دنبال خودمحوری و خودبزرگ‌بینی، صفات دیگری نيز خواهد آمد. به‌هر‌‌حال، این آسیبی است که چه‌بسا به انقلاب، و دنیا و آخرت خود فرد و جامعه ضرر بزند و حتي چند نسل کشور را تحت تاثیر سوء خود قرار دهد؛ يعني یک صفت شخصی فردي ممكن است اين همه ضرر داشته باشد. اين آسيب‌ها مربوط به فردي است كه می‌خواهیم او را انتخاب کنیم و ما بايد بكوشيم فرد مورد نظرمان اين‌گونه نباشد.

آسيب‌هاي مربوط به انتخاب‌کنندگان

برخي از آسیب‌ها مربوط به انتخاب‌کنندگان است؛ یعنی افرادي که مي‌خواهند رأي دهند، مبتلا به آسیب‌هايي مي‌شوند. یکی‌ از اين آسيب‌ها مربوط به جهل است و اينكه انسان تشخیصي صحیح نداشته باشد، ساده‌انگاری کند و براي او فرقي نداشته باشد كه چه كسي را انتخاب كند؛ يعني فرد دربارة کانديد مورد نظر تحقیق نکند يا اينكه بعد از شناخت فرد اصلح، به دليل وجود تعلق خاطرهایی، به او رأي ندهد؛ يا اينكه فرايند تحقيق خود را خيلي كوتاه مي‌كند تا به فرد مورد دلخواه خود برسد. بنابراين، ما موظفيم بیننا و بین‌الله تا آنجا که توان داریم، تا روز انتخابات تحقیق کنیم؛ زيرا ممكن است فرد اصلحی وجود داشته باشد كه ما او را نشناخته‌ايم.

آسيب ديگر مربوط به عوامل محیطی است؛ بدين معنا كه چه‌بسا فرد دلبستگی خاصی به کسی ندارد و فرد مورد نظر نيز منش غلط شیطانی ندارد؛ اما شرایط محیطی طوری ترتیب داده می‌شود که او به اشتباه بيفتد. براي مثال، وقتي انسان مي‌‌خواهد دربارة چندين فرد تحقيق كند، نمي‌تواند با همة آنها زندگي كند تا وضعيت زندگي، مسائل فردي و اجتماعي، اخلاقی، روحی و سياسي او را به صورت مستقيم ببيند؛ حتي شايد اين مسئله دربارة يك نفر از آنها هم قابل اجرا نباشد؛ پس به‌ناچار باید از اطلاعات واسطه‌ای و اخبار ديگران استفاده كنيم. در اين صورت گرفتار يك مشكل مي‌شويم و آن تبليغات رسانه‌اي است؛ البته در سابق نيز به شکل‌های دیگری مسئله تبلیغات سوء وجود داشته و اين موضوع تازه‌ای نیست؛ همة ما بارها این مطلب را شنيده‌ايم كه وقتی خبر ضربت خوردن و کشته شدن امیرالمؤمنین عليه‌السلام در حال نماز به شام رسید، مردم گفتند مگر علی نماز هم می‌خواند؟! مردم شام دربارة کسی که در روايات آمده است شبانه‌روز یک هزار يا پانصد رکعت نماز مستحبی می‌خواند، اين موضوع را مطرح مي‌كردند كه مگر علي نماز هم می‌خواند! به‌هر‌حال، در دوراني كه هيچ‌گونه راديو، تلویزیون، مجله و روزنامه‌اي نبود، تبليغات اينچنين اثر مي‌كرد. آيا مي‌توان توقع داشت با وسايل كنوني، تبليغات اثر نكند؟! راه نجات از اين مسئله آن است كه به اين سخنان هيچ اعتنايي نكنيم. پس چه بايد كرد؟ نبايد به این رسانه‌ها اعتماد كرد. شما مشاهده كرده‌ايد كه هنوز اخباري پخش‌ نشده، ضد آن پخش مي‌شود و عجیب این است که باز هم تحت تأثیر واقع می‌شویم. پس بايد اطلاعات و شناخت دربارة افراد را از كساني دريافت كنيم كه بيشتر با اشخاص مورد نظر ارتباط داشته‌اند و او را به‌خوبي مي‌شناسند، تا بتوانيم بدان اطمينان كنيم.

آسيب‌هاي مربوط به واسطه‌ها

سومین آفت مربوط به واسطه‌‌هاست، يعني افرادي که ما برای تشخیص خود به سخن آنها اعتماد مي‌كنيم. در بين قشرهای مختلف مردم، اعم از بازاري، نظامي، فرهنگي و... اشخاص مورد اعتمادي وجود دارند كه افراد به آنها اعتماد مي‌كنند. عموم عوام جامعه به روحانيان و افراد متدين مراجعه می‌کنند؛ همان‌گونه که برای مرجع تقلید به عالمان مراجعه مي‌كنند، در چنين مواردي نيز مي‌پرسند به چه کسی رأی دهیم؟ طلاب اين موضوع را زیاد تجربه کرد‌ه‌اند. البته اين کار عاقلانه‌ است. در اين موارد، گاهي خود شخص مورد اعتماد است؛ براي مثال امام جماعتي عادل است و شخص مي‌تواند با خيال راحت پشت سر او نماز بخواند؛  اما اين فرد اطلاعات را از اطرافیاني به دست آورده است که آن‌ها ریگی در کفش دارند و مي‌كوشند به اشكال مختلف فكر او را تحت تأثیر قرار دهند. اتفاقاً کسانی که می‌خواهند در دیگران اثر بگذارند، به‌خوبي از این راه‌ها آگاهي دارند و می‌دانند چه کسانی می‌توانند در اشخاص بزرگ اثر بگذارند؛ براي مثال، فرزند، داماد و ديگر نزدیکان آنها را نمک‌گیر، و به آنها احسان می‌کنند يا هدایایی مي‌دهند؛ آن‌گاه وقتی اين افراد نمک‌گیر شدند، مطالب را به شكلي ديگر به شخص مورد نظر وانمود مي‌كنند و او نيز بر اساس اعتمادی که به اين افراد دارد، اين مطالب را به مردم دیگر می‌گوید.

این آسیب‌ نه براي شخصی است که می‌خواهیم انتخاب کنیم و نه برای ماست که می‌خواهیم فردي را برگزينيم؛ بلكه مربوط به كساني است كه مورد اعتمادند و می‌خواهیم به سخن‌شان اعتماد کنیم؛ يعني مربوط به فرزندان، اطرافیان‌،‌ اقوام و نزدیکان است. برای مبارزه با این آفت چه باید کرد؟

راه مبارزه با آفت واسطه‌ها

ابتدا بايد به اين مسئله توجه کنیم که احتمال دارد چنین آسیب‌هایی رخ دهد؛ به‌ويژه در بسیاری از مردم كه دور از این مسائل هستند و به دیگران حسن ظن دارند، به ذهن‌شان خطور نمي‌كند كه ممکن است اين فرد اشتباه کند؛ همان‌طور که مرجع تقلید وقتي فتوايي مي‌دهد،‌ سخنش را مي‌پذيرند، وقتي اين مرجع فردي را اصلح مي‌داند، آنها نيز از او تبعيت مي‌كنند؛ غافل از اینکه مرجع مسئله را از روی کتاب می‌گوید؛ وقتي فتوا می‌دهد، خود او، دوستان و شاگردانش و نيز اصحاب فتوا روي اين مطلب كار كرده‌اند و اين حكم بين او و خدا حجت است؛ اما در این مورد اين گونه نيست. اين‌ روزها بيشتر با اين آفت مواجه هستيم. اینکه می‌گوییم به‌طور مداوم تحقیق كنيد، بدين معناست كه به این سخنان به‌طور كامل اعتماد نکنیم؛ بلكه بررسي كنيم كه واسطه این اطلاعات را از چه منبعي به‌دست آورده است؛ آیا آن منابع قابل اعتماد هستند یا اينكه اين تشخيص به‌خاطر حسن ظنی که به فامیل، دوستان و شاگردانش داشته براي او پیدا شده است و او نيز آن را به ديگران منتقل مي‌كند. البته انسان هر چه‌قدر هم تلاش كند، چه‌بسا در مواردي دچار اشتباه شود؛ این همان مطلبی است که مقام معظم رهبری در سخنرانی‌ خود فرمودند كه باید حجت شرعی داشته باشیم؛ اما معناي حجت شرعی این نیست که حتماً به واقع می‌رسیم؛ چه‌بسا اشتباه کنیم، اما وقتی حجت شرعی داریم، هم پیش خدا معذوریم و هم در کارمان مأجوریم. براي مثال، همة افرادي كه اينجا حضور دارند،‌ مقلد یک مرجع تقليد نيستند؛ شايد فتواي چهار يا پنج مرجع حجت باشد و افراد بدان عمل مي‌كنند؛ اما آيا اين بدان معناست كه فتواي همة اين افراد مطابق با واقع است؟ واقع یکی بیشتر نیست، پس چرا چهار فتواي مختلف در يك زمینه وجود دارد؟ اگر هر چهار فتوا اشتباه نباشد، سه‌ مورد از آنها حتماً اشتباه است؛ زيرا واقع یکی بیشتر نیست؛ اما ما بايد چه کار کنیم؟ به‌هر‌حال، وقتي فردي را اعلم دانستيم باید سخن او را بپذيريم. در اين‌صورت، حجت شرعی داریم؛ اگر روز قیامت به ما بگویند چرا نماز را اين‌گونه خوانديد،‌ بگویيم مرجع تقلیدمان اين‌گونه فتوا داد و من به فتوای او عمل کردم و حجت شرعی دارم. در نتيجه فرد را به جهنم نمی‌برند. نه تنها به جهنم نمی‌برند،‌ بلكه به‌خاطر تلاش و زحمت به او ثواب هم می‌دهند: للمصيب اجران و للمخطئ اجر واحد. اگر کسی به واقع برسد، به دو ثواب دست مي‌يابد؛ هم ثواب واقع، و هم ثواب اطاعت از حجت شرعی؛ اما اگر خطا کند، یک ثواب دارد؛ ولی با اینکه خطا کرده است، ثواب دارد. اخيراً مقام معظم رهبری به اين موضوع تصریح کردند که نگران نباشید؛ چه‌بسا بعد از همة تحقیقات، باز هم اشتباه کنیم. به‌هر‌حال، انسان در معرض اشتباه است و حتي افرادي كه بيشترين اعتماد را به آنها داريم در معرض خطا هستند و ممكن است افرادي را به اشتباه، به ‌منزلة اصلح به ما معرفي كنند. این موضوع نباید مانع از اين شود كه ما از تلاش خود دست برداريم. اين مانند آن است كه بگوییم حالا که مراجع فتواهای متفاوتي دارند، پس من هیچ کدام از آنها  را قبول ندارم و نماز نمی‌خوانم؛ در‌حالي‌كه بايد نماز را طبق فتوای یکی از مراجع خواند. با اينكه ممکن است در هزار يا صد و يا ده فتوا،‌ يكي هم اشتباه باشد. در اين‌صورت، فرد مأجور و معذور است. دربارة اين مسئله نيز وضعيت به همين صورت است. افرادي که مسائل اجتماعی و سیاسی را بهتر از دیگران درک می‌کنند، بيش از چهل سال در اين عرصه سابقه دارند و تجربه‌های زیادی اندوخته‌اند،‌ مانند مرجع تقلیدی‌‌ هستند كه افراد در احكام شرعي از آنها تقليد مي‌كنند، با اين تفاوت كه فرد در مسائل سياسي و اجتماعي از آنها تقليد مي‌كند. يا مانند پزشکی است که افراد برای بیماری‌ به آنها مراجعه مي‌كنند و به نسخة او عمل مي‌كنند تا خوب شوند؛ با اینکه احتمال مي‌دهند اشتباه کرده باشد. پس عسر و حرج لازم نمی‌آید. به‌هر‌حال، وقتی انسان اطمینان پیدا کرد، بايد عمل كند و خیلی نگران احتمال اشتباه يك در هزار نباشد. ممکن است اشتباه هم باشد؛ اما او به وظيفه خود عمل كرده است.

آیا این کار درست است یا اینکه افراد از روي تعصبات قومي و قبيلگي مانند ترك يا فارس بودن و يا تعلقات فاميلي و هم‌حزبي‌ بودن به كسي رأي دهد؟ اگر این‌ تعصبات را کنار گذاشتيم و واقعاً بررسي كرديم که چه کسی بیشتر معیارها را رعایت می‌کند و او را برگزيديم، حتي اگر اشتباه هم بود،‌ در اين‌صورت معذوريم. دیگر نبايد گفت چون نمی‌توانم یقین قطعی پیدا کنم، پس تکلیف نیست: لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا. در حدی که می‌توانید باید تحقیق کنید، اما اينكه احتمال اشتباه وجود دارد، دليل خوبي براي عدم تحقيق نيست. به‌هر‌حال، اينها آفت‌هاي مختلفي است که چه‌بسا باعث شود ما در تشخیص‌ و رفتارمان به نادرستی و خطا دچار شويم و باعث بروز ضررهايي براي خودمان و جامعه شويم.

ما بايد اين مسئله را درک کنیم که موجودی ضعیف هستيم كه به کمک خدا نياز داريم: يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ. بايد به خداوند و اولياي او متوسل شويم تا به ما کمک کنند تا اصلح را بشناسیم و براي شناساندن او به مردم بيشتر بكوشيم تا ديگران نيز از مزاياي او استفاده كنند. البته چه‌بسا اصلح انتخابي نيز نقطه ضعفی داشته باشد. اصلح، اصلح نسبی است؛ زيرا معصوم نيست و غير از معصومان، هر انساني دچار اشتباه و خطا مي‌شود؛ بلكه بايد مجموع ويژگي‌هاي او را سنجيد و بر اساس برآيند آن محاسبه كرد كه چه فردي برای اسلام و مسلمین مفیدتر است. ادعای اینكه فردي صد درصد مفیدتر است و هیچ اشتباهی ندارد، ادعای گزافی است كه در غیرمعصوم خیلی کم اتفاق می‌افتد. آن چه میسر است این است که اصلح نسبی را بشناسیم؛ یعنی در بین کاندیداها تحقیق کنیم كه کدام‌يك از آنها بهتر از دیگرانند؛ نه اینکه اين فرد بهتر مطلق است و هیچ عیبی ندارد و بعد از انتخاب عده‌اي بگويند پس چرا اشتباه کردید؟ چه‌بسا كسي را اصلح بدانيم و او را انتخاب كنيم و او نيز اشتباهي داشته باشد؛ اما آيا مگر ما گفتیم کسی را که ما انتخاب می‌کنیم، معصوم است و هیچ اشتباهی نمی‌کند؟ پس بايد از ميان افراد، اصلح نسبی را برگزينيم كه نفع‌ او برای اسلام و مسلمین بیشتر است.

آخرین توصیه این است که براي انتخاب فرد اصلح، از توکل بر خدا، توسل به اولیای خدا، نذر و نیاز کردن، دعا، نماز و عبادت کردن كمك بگيريم و بخواهيم فردي که برای اسلام اصلح است و امام زمان او را بیشتر دوست دارد برگزيده شود.

برای خواندن گزارش خبری این‌جلسه این‌جا را کلیک‌ کنید!