بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
الْحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمِین والصَّلوةُ والسَّلامُ عَلَی سَیِّدِالأنْبِیَاءِ وَالمـُرْسَلِین حَبِیبِ إِلهِ الْعَالَمین أَبِیالْقَاسِمِ مُحَمَّد وَعَلَی آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ المـَعْصُومِین
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
تقدیم به روح مطهر امامرضواناللهعلیه، شهدای والامقام اسلام و همه حقدارانمان صلواتی اهدا میکنیم.
تشریففرمایی شما عزیزان، نور چشمان و امیدهای آینده کشور و انقلاب و اسلام را به این مؤسسه که به نام مبارک امام مزین است خوشآمد عرض میکنم. از خداوند متعال درخواست میکنیم که توفیقی برای شناخت بهتر اسلام و عمل کردن بهتر به آن به همه ما عنایت فرماید.
قبل از هر چیز، فرارسیدن ایام شهادت حضرت زهراسلاماللهعلیها را به پیشگاه مقدس ولی عصرارواحنافداه و همه دوستداران اهلبیت، مخصوصاً حضار محترم، تسلیت عرض میکنم. امیدواریم که همه ما مشمول عنایتها و ادعیه خاص آن بزرگوار قرار بگیریم.
در این فرصت سعی میکنم از بین آنچه از دیگران آموختهام گلچینی تقدیم کنم که هم خدا بپسندد و هم انشاءالله برای خلق خدا مایه خیر و برکت باشد.
وجوه اشتراک و افتراق انسان از حیوان
فعالیتهایی که ما انسانها در زندگی انجام میدهیم، زمانی فعالیت انسانی خواهد بود که با انگیزه الهی و خداپسندانه انجام گیرد و موجب خشنودی خدا و اولیای خدا باشد. چون رفتارهایی که ما انجام میدهیم همه به قصد انجام وظیفه الهی و خشنودی خدا و اولیای خدا نیست. خیلی از کارهای ما با سایر حیوانات مشترک است؛ ما گرسنه که میشویم غذا میخوریم، آنها هم گرسنه که میشوند غذا میخورند؛ ما به یک سنی که میرسیم به همسر و مسائل جنسی احساس نیاز میکنیم، آنها هم همینگونه هستند. اصل نیاز جنسی بین انسان و حیوان مشترک است، فقط فصل و کیفیت آن تفاوت میکند. حتی بسیاری از حیوانات در روابط عاطفی با ما شریک هستند. اگر ما به فرزندان، پدرومادر، بستگان و دوستانمان علاقه داریم، در بین حیوانات نیز چنین علاقههایی کمیابیش دیده میشود. حیواناتی هستند که با همنوع خودشان و حتی با انسانها انس میگیرند و از دوری دوست و صاحبشان رنج میبرند. بنده خودم شاهد این مسائل بودهام. این جهات مشترک، خیلی مایه انسانیت نیست و بر انسانیت ما هم چیزی نمیافزاید.
آنچه ما برای آن خلق شدهایم این است که در مدارج انسانیت رشد کنیم. به بیان طلبگی، ما وقتی متولد میشویم حیوان بالفعل و انسان بالقوه هستیم. یک طفل شیرخوار با بچههای حیوانات دیگر فرق چندانی ندارد. بهتدریج باید زمینهای پیدا کند که به آگاهی برسد، انگیزه صحیحی برای رفتار پیدا کند و رفتارش را طبق اصول و قواعد و مقرراتی تنظیم کند. آن وقت است که زندگی او انسانی خواهد بود، وگرنه مادامی که فقط همان جهات مشترک با حیوانات را دارد، درحقیقت، حیوان بالفعل است و قابلیت انسان شدن را دارد. این چیزی است که احتیاج چندانی به استدلال قوی ندارد، خودمان کمیابیش میدانیم و مشاهده میکنیم.
شروط تحقق انسانیت انسان
چه چیزی باعث میشود که ما از مرحله حیوانیت عبور کرده، تکامل پیدا کنیم، بالاتر بیاییم و به مرحله انسانیت برسیم و بعد در مرحله انسانیت رشد کنیم و به جایی برسیم که خدا برای ما مقدر فرموده و دوست دارد به آن برسیم؟!
الف) علم و آگاهی
اولین شرط آن این است که به مجموعهای از آگاهیها، دانشها و دانستنیها دست پیدا کنیم و چیزهایی را بفهمیم که حیوانات نمیفهمند.
به داستان خلقت حضرت آدم که در قرآن بیان شده دقت بفرمایید. وقتی قرار شد انسان خلیفهالله شود، خلافتی که هیچیک از فرشتگان صلاحیت آن را نداشتند و خداوند متعال این مقام را به حضرت آدم داد فرشتگان اعتراض کردند که أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِک الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ؛ و خداوند در پاسخ آنها فرمود: قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ؛[1] شما الان نمیفهمید که این انسان چه امتیازی دارد. مؤدبانه میفرماید إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ. بعد که آدم را آفرید وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِکةِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِأَسْمَاءِ هَـؤُلاءِ إِن کُنْتُمْ صَادِقِینَ[2] به فرشتگان فرمود اگر راست میگفتید بگویید اینها چه حقایقی هستند! ملائکه اعتراف کردند که ما سر در نمیآوریم؛ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا؛[3] اینها را به ما یاد ندادهای، ما هم نمیدانیم. قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ؛[4] نگفتم من چیزهایی میدانم که شما نمیدانید! منظور این است که اکنون بهاجمال میفهمید که آدم امتیازها و استعدادهایی دارد که شما ندارید؛ او میتواند چیزهایی را بفهمد که شما نمیتوانید.
بنابراین نخستین عاملی که انسان را از حیوانیت رشد میدهد و بالاتر میبرد عَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاءَ کُلَّهَا است. اگر علم نباشد انسان نمیتواند از حیوانیت تجاوز کند و در همان حدود میماند. اینکه این چه علمی است، عالم أسما یعنی چه و چگونه شد که خداوند آن را به آدم تعلیم داد و به ملائکه تعلیم نداد، مسائلی است که باید در بحثهای تفسیری به آنها پرداخت و آنها را حل کرد؛ اما این اندازه بیّن است که بالاخره امتیاز اصلی خلیفةالله عَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاءَ کُلَّهَا است و تا این امتیاز نباشد صلاحیت خلافت الهی پیدا نمیشود.
ب) انتخاب صحیح
علم و آگاهی زمینهای برای انتخاب رفتار صحیح است. اگر علم نباشد انتخاب انسان کورکورانه خواهد بود. مثل اینکه انسان یکمرتبه چشم باز میکند و میبیند در بیابان، سر چندراهی قرار گرفته و نمیداند کجا برود. از روی ناچاری سرش را پایین میاندازد و یکی از راهها را در پیش میگیرد و میرود. میگوید میرویم تا ببینیم چه میشود! این هم انتخاب است اما انتخاب کورکورانه؛ چون انسان نمیداند کجا دارد میرود و قرار است چه اتفاقی بیفتد. انتخاب، زمانی صحیح است که آگاهانه باشد و انسان بداند هریک از راههایی که پیش رو دارد به کجا منتهی میشود و کدامیک بهتر است. این یک رفتار صحیح اختیاری آگاهانه ارزشمند خواهد بود.
امتیاز انسان بر فرشتگان
پاسخ صحیح به این سؤال که امتیاز انسان بر فرشتگان چه بود، در یک کلمه، شاید این باشد که این زمینه، به انسان اختصاص دارد. ملائکه هم در کارشان مجبور نیستند و هر کاری که انجام میدهند را دوست میدارند و کسی به آنها تحمیل نمیکند. طَعامُهُمُ (وَ شَرابُهُمُ) التَّسبیح؛[5] مثل اینکه ما به غذا احتیاج داریم، آنها هم طعامشان تسبیح است. تسبیح میگویند چون از آن لذت میبرند؛ اما اینگونه نیست که سر دوراهیای باشند که یکی بد باشد و دیگری خوب و ببیند کدام را انتخاب کنند و روی چیزی که خدا میپسندد و صلاحشان است دست بگذارند یا روی آنچه دلشان میخواهد پا بگذارند. راه ملائکه یکسویه است؛ از ابتدا برای یک چیز خلق شدهاند، امکاناتش را هم دارند و پیش میروند.
این آدمیزاد است که باید بهگونهای سر چندراهیها قرار بگیرد تا خودش انتخاب کند. اگر درست انتخاب کرد لیاقت رحمتی را پیدا میکند که هیچ فرشتهای لیاقت آن را ندارد. آن رحمت، رحمتی است که انبیا و اولیا و ائمه اطهارسلاماللهعلیهماجمعین به آن رسیدهاند. شب معراج، در جایی، جبرئیل هم دیگر ایستاد. پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله به او فرمودند: «بیا با هم برویم!» به تعبیر عوامانه، فرمودند: «نارفاقتی نکن! چرا نمیآیی؟!» جبرئیل عرض کرد: «لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقْتُ؛[6] جای من تا همینجاست، اگر بخواهم یک بند انگشت پیش بیایم آتش میگیرم»؛ اما تکامل آدمیزاد حد و حصری ندارد، خودش باید انتخاب کند تا لیاقت آن مقام را پیدا کند.
بهرهگیری از عمر برای دریافت رحمت الهی
اکثر شما در عنفوان جوانی هستید. همه شما از من جوانتر هستید و فرصتی دارید تا به حد عمر ما برسید. این مقدمات برای این بود که بگویم اگر قدر این عمر را دانستید، واقعاً فهمیدید که کدام راه ارزش انتخاب کردن دارد و پیمودن آن شما را به کجا میرساند، آن راه را انتخاب کردید، پا روی هوای نفس گذاشتید و از آن چیزهایی که دلتان میخواهد که غالباً امور حیوانی و شیطانی است صرفنظر کردید، بهترین بهره را از عمرتان میگیرید و خدا بهترین رحمتی که ظرفیت آن را داشته باشید را به شما خواهد داد.
اما یک وقت هست که میگوییم حالا بگذرد، ببینیم چطور میشود. چندی بچه بودیم، اکنون که به سن بلوغ رسیدهایم چند سالی تجربه کنیم ببینیم چطور میشود. بعد هم میگوییم زن بگیریم ببینیم چطور میشود. برای زن گرفتن هم مقدماتی لازم است. باید پولی داشته باشیم که صَداق بدهیم و خرج عروسی کنیم. فعلاً پولی پیدا کنیم زندگی را راه بیندازیم ببینیم چطور میشود. بعد بچهدار میشویم میگوییم حالا که سرمان شلوغ است، این بچهها فرصت نمیدهند که ببینیم چهکار کنیم. بگذار بچهها کمی بزرگ شوند و سروسامانی پیدا کنند، آن وقت ببینیم باید چهکار کنیم.
یک وقت میگویند أَجِب داعِیَ الله! دیگر گذشت، تشریف بیاورید! هنوز ما فکری نکردهایم که چه کنیم و کجا برویم، میبینیم عمر گذشت؛ رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَکْتُ کَلَّا؛[7] دیگر تمام شد، نَفَس که رفت، دیگر برنمیگردد. آن وقت خیلی پشیمانی دارد که چه جاهایی میتوانستیم برویم و چهکارهایی میتوانستیم بکنیم. هر روز به یک بهانهای تنبلی کردیم و عقب انداختیم. حالا هم میبینیم تمام شد و گذشت. هیچ راهی برای جبران آن وجود ندارد. خدا هم آب پاکی روی دستمان ریخته؛ رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَکْتُ کَلَّا؛ تمام شد!
دین؛ راه رسیدن به کمال مطلوب
پس باید ببینیم که باید چهکار کنیم. این پرسش یک پرسش ابتدایی نیست. همه ما پاسخ آن را بهاجمال فهمیدهایم و خدا زمینههایی را برای ما فراهم کرده که همه جوابهای اجمالی را داشته باشیم. خدا درجات پدران، مادران، معلمان و استادان را عالیتر کند که اینها را به ما یاد دادند. همه ما معتقدیم و به ما فهماندهاند که اگر میخواهید به کمال مطلوب برسید باید از دستورات خدا پیروی کنید، خدا خودش راهنماییتان کرده است؛ یعنی باید به دین عمل کنید. خدا دین را آورده و پیغمبر را فرستاده برای اینکه بفهمیم باید چهکار کنیم، کدام راه را باید انتخاب کنیم و اگر آن را انتخاب کردیم به جایی میرسیم که الان عقلمان نمیرسد که آنجا کجاست، چقدر لذت دارد، چه مقامی است و چه عزتی دارد. تا در این دنیا هستیم امثال بنده که امیدش را هم نداریم که بفهمیم چه مقامی است. بهاجمال میدانیم که خیلی عالی است.
وظایف ما در قبال دین
این را همه میدانیم که راه رسیدن به آن مقام، عمل به دین و اطاعت از خدا، انبیا و راهنمایان الهی است. کسی هست که در این مقدمه شک داشته باشد که راه رسیدن به سعادت ابدی، عمل به دین خداست؟! فکر نمیکنم هیچیک از شما شکی در این مسئله داشته باشید؛ اما آیا در عمل هم به آن ملتزم هستیم؟!
الف) شناخت دین
اولاً خود این دین را درست یاد گرفتهایم؟! این دین، راهی است که میخواهد ما را به عالیترین مقام برساند؛ آیا ما همه ابعاد آن را درست یاد گرفتهایم؟! هر روز بهتر میفهمیم که آنچه در ظرف این دهها سال از دین آموختهایم نسبت به همه حقایق آن، مشتی از خروار است. در دین خیلی چیزهای دیگر هست که باید یاد بگیریم اما وقت نکردهایم.
پس اولاً باید سعی کنیم به هر اندازه که میسر است دین را خوب یاد بگیریم. اگر میدانستیم که راه چقدر طولانی، پرپیچوخم و پرزحمت است، شاید همت نمیکردیم قدمهای اول آن را هم برداریم. اجمالاً باید تصمیم بگیریم که سعی کنیم هر اندازه میسر است دین را در همه ابعادش بهتر بشناسیم.
ب) عمل به دین
بعد از اینکه دین را یاد گرفتیم نوبت میرسد به اینکه به آن بهتر عمل کنیم. خواهش میکنم درست دقت بفرمایید! من لایق نیستم اما فکر میکنم دقت کردن شما به نفع خودتان است. اولین قدم در عمل به دین، انجام واجبات و ترک محرّمات است. پایینتر از این هم داریم؟! واجباتتان را انجام بدهید و گناه نکنید. این اولین قدم است. بعد از آن، مستحبات و مکروهات؛ و بعد از آن، مراتب عباداتی است که همه شما کمیابیش میدانید.
در روایات ذکر شده که ارزش مراتب عبادت، بیشتر به نیت است؛ قَوْمٌ عَبَدُوا اللهَ عَزَّ وَجَلَّ خَوْفَاً فَتِلْکَ عِبَادَةُ الْعُبیدِ. بردگان هستند که از ترس عذاب و تنبیه عبادت میکنند. این تازه اولین مرتبه است. بعد از آن وَقَوْمٌ عَبَدُوا اللهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَی طَلَبَ الثَّوَابَ فَتِلْکَ عِبَادَةُ الاُجَرَاءِ. همانگونه که عملهها در ازای مزدی که میگیرند کار میکنند، برخی عبادت میکنند که مزدشان بهشت باشد. تِلْکَ عِبَادَةُ الاُجَرَاء (عِبَادَةُ التُّجَّارِ). وَقَوْمٌ عَبَدُوا اللهَ عَزَّ وَجَلَّ حُبَّاً (شُکْراً) لَهُ فَتِلْکَ عِبَادَةُ الأَحْرارِ، وَهِیَ أَفْضَلُ الْعِبَادَة.[8]
مراتب برتر عبادت فعلاً پیشکش ما! آیا مراتب اولیهای را که برای طبقات پایین جامعه ـ ازلحاظ فهم و معرفت ـ گفتهاند درست یاد گرفتهایم؟! آیا واجبات را نسبت به خودمان، زن و فرزندمان، پدرومادرمان، خویشوقوم و ارحاممان، همسایگان و همشهریهایمان و نسبت به نظام اسلامی، ولیفقیه و نائب امامزمانحفظهاللهتعالی و خود آقا امامزمانعجلاللهتعالیفرجه درست یاد گرفته و عمل کردهایم؟! همان واجبات را! آیا همه چیزهایی که میدانستیم نباید انجام دهیم را ترک کردهایم؟! اگر این کار را هم بکنیم تازه طبقه اول جامعه اسلامی را تشکیل میدهیم و در امتحان کلاس اولمان قبول شدهایم. هنوز تصوری هم از این نداریم که کلاسهای دیگر چه مراتبی دارند.
این هم مطلبی است که همه ما کمیابیش میدانیم. بالاخره اگر عوامالناس عبادة التجار و عبادة الأُجراء را نخوانده باشند، من و شما که از این چیزها گفته و شنیده و خواندهایم و میدانیم که چنین چیزهایی هست.
شناخت دین در دوران غیبت معصوم
مسئله دیگر و مقدمه سوم این است که بعد از اینکه دین در قالب وحی بر پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله نازل شد، تفسیر آن بر عهده ایشان و ائمه اطهارسلاماللهعلیهماجمعین گذاشته شد. همه میدانیم که دستگاه نبوت با وجود پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله و دستگاه تفسیر تعبّدی الهی به وسیله ائمه اطهار ختم شد، غیر از دوازدهمین معصوم که دست ما از ایشان کوتاه است. بعد از آن چه؟ تقریباً هزار و دویست سال از غیبت امامزمانسلاماللهعلیه میگذرد و حدود دوازده قرن است که دست ما به امام معصوم نمیرسد. مردم از کجا بفهمند که باید چهکار کنند؟! دینشان را از کجا باید یاد بگیرند؟! به آنها وحی که نمیشود؛ امام و پیغمبری هم که نیست؛ به تعبیر عوامانه، خدا چه فکری کرده است؟! بعد از ختم نبوت و ولایت، تدبیر الهی نسبت به سایر مردم چیست؟!
دیگران شاید بهدرستی به این مسئله نپرداخته یا آن را بهدرستی بیان نکرده باشند؛ اما همه ما شیعیان میدانیم که بعد از محروم شدن مردم از ولایت امام معصوم، این عالمان دینی هستند که نقش امام را ایفا میکنند. مسئولیتی که برای هدایت انسانها به دوش حضرات معصومین بود، اکنون متوجه کسانی است که دانشآموختگان این مکتب هستند. بخواهند یا نخواهند این مسئولیت بر گردن آنهاست.
علما؛ وارثان انبیا
حدیث صحیح معتبری در کتابالعلم اصول کافی آمده که میفرماید: إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِیَاءِ إِنَّ الْأَنْبِیَاءَ لَمْ یُوَرِّثُوا دِینَاراً وَ لَا دِرْهَماً وَ لَکِنْ وَرَّثُوا الْعِلْمَ فَمَنْ أَخَذَ مِنْهُ أَخَذَ بِحَظٍّ وَافِرٍ.[9] بنا بر فرض این حدیث، دانشآموختگان این مکتب وقتی از علمی که انبیا برای آنها به میراث گذاشتهاند خوب بهرهمند شدند و در زمره علما قرار گرفتند، آن وقت بخواهند یا نخواهند این مسئولیت بر عهدهشان میآید. همین عالمان هستند که پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله در حدیث معتبری درباره آنها فرمودند اللّهُمَّ ارحَم خُلَفائی.[10]
در صدر اسلام، هنوز مسائل مربوط به ولایت و امامت مطرح نبود. البته اشاراتی وجود داشت اما بهعنوان یک مقام برای عموم مردم هنوز مطرح نبود. به همین دلیل، وقتی پیامبر این حدیث را فرمودند اصحاب نزدیک عرض کردند یا رسولالله! مگر ما جانشینان شما نیستیم؟! حضرت فرمودند شما اصحاب من هستید. خلفایی که من میگویم علمایی هستند که در آخرالزمان میآیند. آنها علوم ما را درست میآموزند و به دیگران تعلیم میدهند.
برایناساس، وراثت انبیا شامل دو جنبه است: یکی دریافت میراث و دیگری رساندن آن به دیگران. این میراث، امانت است. همانگونه که انبیا موظف بودند امانت الهی را به مردم برسانند، کسانی هم که این امانت را از انبیا دریافت میکنند باید آن را به دیگران برسانند.
بهرهمندی علما از بهترین نعمتها
پس در این اینجا دو وظیفه را شناسایی کردیم. اول اینکه خودمان دین را خوب یاد بگیریم تا بدانیم چگونه به رحمت الهی نائل شویم و به سعادت ابدی برسیم. دوم اینکه تنها به نیازهای خودمان اکتفا نکنیم. آنچه انسانها در عالم به آن نیاز دارند و علم آن در دسترس ما قرار دارد میراثی است در اختیار ما؛ و همه ما شیعیان معتقد هستیم که هیچ قومی به اندازه ما از این میراث بهرهمند نیست. وقتی سهم ما از این میراث بیشتر است تکلیف ما هم برای ارشاد دیگران از همه بیشتر است.
نتیجهای که از این مقدمات به دست میآید این است که عقل آدمیزاد میگوید بهترین هدیهای که خدا به ما داده دین و محتوای وحی است، آن را خوب یاد بگیرید، به آن خوب عمل کنید و چون امانتدار هستید این امانت را به دیگران هم برسانید.
من و شما الان در جامعه چهکاره هستیم؟! آیا در میان همه شغلهایی که در جامعه پیدا میشود - از سابق بوده و کمیابیش میتوان پیشبینی کرد که در آینده به وجود آید- کاری ارزشمندتر از این میتوان تصور کرد؟! کاری که نفع آن ابتدا و بیش از همه عاید خود انسان میشود، بعد هم همه انسانها میتوانند از آن منتفع شوند، بستگی دارد به همت ما که تا چه اندازه این را به دیگران برسانیم. این کار برای همه انسانها در هر جای عالم که باشند، حتی آیندگان، مفید است. شما میتوانید کاری کنید که هزار سال آینده، مردم از آن بهرهمند شوند. مگر ما از کتابهایی که شیخ صدوق و شیخ کلینی و امثال اینها نوشتهاند بهرهمند نمیشویم؟! اینها را چه وقت نوشتهاند؟! قریب هزار سال پیش، اندکی کمتر یا بیشتر.
هیچ عقلی میتواند چیزی را نشان دهد که ارزش آن از این کار بیشتر باشد؟! کاری که هم برای خود انسان نفع بینهایت داشته باشد، خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا؛ و هم بتواند به همه انسانها نفع برساند و باعث شود هر انسانی به هر زبانی، در هر زمانی و در هر جای عالم به سعادت نائل شود؟! اگر شما چنین چیزی سراغ دارید خیلی ممنون میشوم به ما هم یاد بدهید. بنده که در این هشتاد و چهار، پنج سال عمرم چیزی بهتر از این پیدا نکردهام. اگر شما احتمال میدهید چیزی بهتر از این در جایی باشد اقلاً آن احتمال را بیان کنید تا ما به دنبال آن برویم. چیزی که نفع آن برای خود آدم بینهایت باشد و برای تمام انسانها هم باواسطه مؤثر باشد.
اگر این نتیجهگیری صحیح باشد، در بین هفتمیلیارد جمعیت روی زمین، خدا این نعمت و توفیق را به هفتادهزار نفر و ازجمله من و شما داده است. بین هفتادهزار و هفتمیلیارد چه نسبتی وجود دارد؟! همه ما مخلوق خدا هستیم و خدا همه مخلوقاتش را دوست دارد. آنقدر آدمهای خوب در گوشهوکنار دنیا هستند. من خودم هم باور نمیکردم. بعد از انقلاب زمینهای فراهم شد به سی، چهل کشور دنیا سفر کردیم و بعضی را از نزدیک دیدیم. واقعاً مردم پاکی هستند. آن وقت بهتر دانستیم که چگونه در عمل به وظیفهمان کوتاهی میکنیم و این امانت خدا را به آنها نرسانده و نمیرسانیم!
بههرحال ما باید بدانیم که خدا بزرگترین نعمت خود را که برای انسانها میسر است در اختیار ما - من و شمایی که با دین اسلام و مکتب اهلبیت آشنا هستیم- گذاشته و بنابراین بالاترین حق را نسبت به ما دارد. در مقابل، بزرگترین و سنگینترین وظیفه هم بر دوش ماست. این معادله برقرار است که هرجا نعمت بیشتر باشد تکلیف هم سنگینتر است. از یک طرف، بهترین نعمتهای الهی در اختیار ماست؛ و از طرف دیگر، سنگینترین وظایف بر دوش ماست. باید بگردیم راهی پیدا کنیم که میانبرتر، کمهزینهتر، پرمنفعتتر و برکاتش ازلحاظ کمیت و کیفیت بیشتر باشد.
این موفقیتی که امروز به برکت انقلاب اسلامی و رهبریهای امام راحلرضواناللهعلیه و جانشین بر حقشان نصیب ما شده، شاید در طول تاریخ هزار و چهارصدساله عالم اسلام، نصیب هیچ فرد و ملتی نشده باشد. اگر میخواستم درباره این موضوع صحبت کنم باید دو، سه ساعت برای شما توضیح میدادم.
زمانی که طلبه شدم - که خودش مقدماتی داشت و میتوانم بگویم تقدیر الهی بود- معلمانم که با پدرم آشنا بودند به او میگفتند: «چرا گذاشتی فرزندت برود گدا شود؟! او میتوانست وزیر و وکیل و چنینوچنان شود!» زمان ستمشاهی فضای فرهنگ اجتماعی را بهگونهای ساخته بودند که روحانی بودن مساوی گدایی تلقی میشد. روحانی، گدای محترمی بود که بر منبر مینشست و چیزی میخواند تا مردم گریه کنند و پولی به او بدهند. امروز، در تمام دنیا و در تمام سطوح، مؤثرترین مردمی که شناخته میشوند روحانیت شیعه هستند. این به برکت امام است؛ وگرنه امثال ما چهکار کردهایم؟!
سنگینترین وظیفه در برابر بهترین نعمت
این میراث، نصیب من و شما شده و مجانی در اختیار ما قرار گرفته است. البته خون شهدا پشتوانه آن است و به برکت آنهاست که ما اکنون در خدمت شما هستیم. ما در مقابل این نعمت بسیار بزرگ که با هزینهای بسیار اندک برایمان فراهم شده وظیفهای داریم که درست است میگوییم سنگینترین وظیفه است اما آن هم زمینهای برای رشد و تکامل خود ماست. اگر یک نفر را هدایت کنیم میبینیم چقدر ثواب دارد. درست است که تکلیف هدایت کردن دیگری است اما زمانی که هدایت شد ما هم از ثواب آن بهرهمند خواهیم شد.
حتماً همه شما حدیثی را که پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنینصلواتاللهعلیه فرمودند بهتر از من میدانید. آن حضرت زمانی که علیصلواتاللهعلیه را بهعنوان امیر لشکر و نماینده خودشان به یمن میفرستادند تا شورشی را که در آنجا اتفاق افتاده بود آرام و مردم را ارشاد کنند، چند جمله به ایشان فرمودند. گوینده حدیث پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله هستند و راوی آن علیصلواتاللهعلیه. ایشان فرمودند يَا عَلِیُّ... لَأَنْ یَهْدِیَ اَللَّهُ عَلَى یَدَیْکَ رَجُلاً خَیْرٌ لَکَ مِمّا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمسُ وَغَرَبَتْ.[11] حضرت علی به نمایندگی از پیغمبر به یمن میرفت و ممکن بود کار به جنگ بکشد. این حرف در جای خودش درست است؛ اما قبل از همه اینها و در کنار اینها، حضرت فرمودند اگر بتوانی یک نفر را هدایت کنی خَیْرٌ لَکَ مِمّا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمسُ وَغَرَبَتْ.
درست است که این تکلیف سنگینی است اما در مقابل مزدی که میدهند منت دیگری است که خدا بر ما نهاده و زمینه این را برای ما فراهم کرده که هدایت یک نفر برای ما اینهمه ارزش داشته باشد. آیا ممکن است خدا نعمتی از این بهتر برای کسی فراهم و بیش از این در حق کسی لطف کند؟! برای ما چه کم گذاشته است؟! در مقابل این لطف خدا ما چگونه رفتار کردهایم؟! هرکس خودش حساب کند. ما همه شما را نور چشم خودمان میدانیم، به وجود شما افتخار میکنیم و افتخار میکنیم که جاروکش خانه شما باشیم؛ اما هرکس باید از خودش سؤال کند که من در مقابل نعمتهای خدا چه کار کردهام و کدامیک از وظایفی که خدا بر عهده من گذاشته را بهدرستی انجام دادهام؟!
شرط موفقیت در انجام وظیفه
وظیفه زمانی بهدرستی انجام خواهد شد که برای خدا باشد، حتی برای فرار از عذاب هم نباید باشد. این است که خیلی ارزش دارد. چه کنیم که یاد بگیریم اینگونه باشیم و اینگونه عمل کنیم؟! دشمن این موفقیت یک چیز است و آن در یک کلمه، هوای نفس است. هوای نفس و اینکه به دنبال این باشیم که ببینیم دلمان چه میخواهد، مانع از این میشود که وظیفهمان را بهدرستی انجام دهیم. درنتیجه آنجا که باید حرف حقی را بزنیم نمیزنیم، آنجا که باید رفتاری بکنیم نمیکنیم و آنجا که باید زحمتی بکشیم نمیکشیم. میگوییم حالش را نداشتم. گاهی خداینکرده دستمان به گناه هم آلوده میشود که دیگر وامصیبت است.
مراقبت از فریب شیطان
سعی ما باید این باشد که اول علوم الهی- بهخصوص آنچه مستقیماً از اهلبیت به ما رسیده- را خوب یاد بگیریم؛ دوم خودمان خوب عمل کنیم؛ سوم سعی کنیم به دیگران هرچه بهتر یاد بدهیم؛ چهارم کمک کنیم که آنها هم عمل کنند. در کنار اینها مواظب باشیم فریب شیطان و نفس را نخوریم. در قرآن دو بار بر این مطلب تأکید شده که فَلَا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَلَا یَغُرَّنَّکُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ.[12] حواستان جمع باشد! ما همه این وسایل را برای تکامل شما فراهم کردیم اما در کنار اینها دشمنی هم هست که وجود آن هم جزو حکمت بوده است. این دشمن باید باشد تا زمینه انتخاب برای ما فراهم شود؛ وگرنه راه یکطرفه ارزشی ندارد. باید دو کفه باشد تا انتخاب کنیم که چون این را خدا گفته من عمل میکنم، وگرنه خدا میتوانست شیطان را خلق نکند، دراینصورت آدمیزاد هم هیچوقت به مقام خلاقت الهی نمیرسید.
پروردگارا! تو را به حق عزیزترین بندگانت، محمد و آل محمدصلواتاللهعلیهماجمعین قسم میدهیم دست ما را در دنیا و آخرت از دامن اهلبیت کوتاه نفرما!
از صدقهسر فاطمه زهراسلاماللهعليها همه ما را ببخش و بیامرز!
به ما توفیق بده که وظایفمان را بیشازپیش و بهتر از پیش بشناسیم!
به همه ما توفیق بده که وظایفمان را بهتر عمل کنیم!
وجود مقدس ولی عصرارواحنافداه را از همه آفات و بلیات محفوظ بدار!
خدایا وجود جانشینان آن حضرت - علمای بزرگ، مراجع تقلید و مقام معظم رهبری- را از همه آفات و بلیات حفظ بفرما!
برکات آنها را بیشازپیش بر سر ما مستدام بدار!
ما را در انجام وظایفمان موفق بدار!
عاقبت امر همه ما را ختم به خیر بفرما!
وصلّ علی محمّد وآله الطّاهرین
[1]. بقره، 30.
[2]. بقره، 31.
[3]. بقره، 32.
[4]. بقره، 33.
[5]. الإعتقادات، ص 91.
[6]. مناقب آل ابی طالب، ج 1، ص 155.
[7]. مؤمنون، 99 و 100.
[8]. وسائل الشیعه، ج 1، ص 45.
[9]. کافی، ج 1، ص 34.
[10]. الامالی، ص 247.
[11]. کافی، ج 5، ص 28.
[12]. فاطر، 5؛ لقمان، 33.
