بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
الْحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمِین والصَّلوةُ والسَّلامُ عَلَی سَیِّدِالأنْبِیَاءِ وَالمـُرْسَلِین حَبِیبِ إِلهِ الْعَالَمین أَبِیالْقَاسِمِ مُحَمَّد وَعَلَی آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ المـَعْصُومِین
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
تقدیم به روح ملکوتی امام راحل و شهدای والامقام اسلام صلواتی اهدا میکنیم.
شهادت جانسوز امام محمد باقرصلواتاللهعليهوعليآبائهوأبنائهالمعصومين را به پیشگاه مقدس ولیعصرارواحنافداه و به همه علاقهمندان به مکتب اهلبیتصلواتاللهعليهماجمعين تسلیت عرض میکنیم. از خداوند متعال درخواست میکنیم که همه ما را مشمول عنایات خاص خود قرار دهد و توفیق انجام وظیفه و ارائه خدمت مقبول را به ما عنایت فرماید.
خداوند متعال را شاکرم که توفیق عنایت فرمود تا در این مجلس باشکوه و جمع نورانی دانشگاهیان عزیز حضور پیدا کنم و اجازه یافتم که چند دقیقهای مزاحم اوقات شریف شما باشم. برای فردی که پس از سالیانی در شهری، در جمع فرهیختگان و دانشدوستان حضور پیدا میکند زمینه گفتگو و تفاهم و بحث بسیار است بهگونهای که انسان متحیر میماند که بحث را از کجا آغاز کند و چه موضوعی را انتخاب نماید.
«تزلزل اعتقادی» و «سقوط اخلاقی»؛ دو بحران جهانی
بنده به نظرم رسید درباره موضوعی سخن بگویم که امروز اهمیت جهانی دارد. امروز در سراسر عالم، صرفنظر از اختلافات نژادی، قومی، منطقهای، مذهبی، سیاسی و سایر تفاوتهایی که میان گروههای مختلف مردم وجود دارد، دو مسئله هست که به طور یکسان همه را درگیر کرده است. وقتی میگویم «به طور یکسان»، منظورم این است که قدر مشترک آن میان همه وجود دارد، هرچند درجاتش متفاوت است.
این مسئله مربوط به نوع جهانبینی انسان در این عصر است که به اساس دین باز میگردد. همه شما میدانید که رشد فلسفههای شکگرایانه در مغربزمین باعث شده پایههای فکری و اعتقادی جوانهای این عصر، متزلزل شود و در بسیاری از مناطق، با تفاوت سطح، ایمان جوانها از هر دین و مذهبی که باشند سست شده است بهگونهای که مصلحان سراسر دنیا نسبت به این مسئله احساس خطر جدی میکنند. حالا اگر فرصت شد برخی نمونههای آن را خدمتتان عرض خواهم کرد.
مسئله دوم سقوط اخلاقیای است که درواقع نتیجهای از همان بحران فکری و اعتقادی است. امروز در تمام کشورهای دنیا، بدون استثنا، خیراندیشان و دلسوزان جوامع، نگران وضعیت اخلاقی نسل آینده هستند. بنده در سفرهایی که به حدود چهل کشور دنیا داشتهام با مباحث سیاسی، دینی، دانشگاهی تماس داشتهام، بحث کردهام و حتی با شخصیتها ملاقات خصوصی داشتهام و گفتگو کردهام، در دانشگاههای مختلف عالم ازجمله آلمان، انگلستان، فرانسه، آمریکا، کشورهای آمریکای جنوبی مانند شیلی، برزیل، مکزیک، آرژانتین و کشورهای مشرق مانند اندونزی، مالزی و بسیاری دیگر، همهجا این نیاز مبرم را لمس کردهام و خود آنها نیز مواردی را تصریح کردهاند.
در یکی از این کشورها هیئترئیسه یک دانشگاه بسیار بزرگ با بیش از چهل هزار دانشجو، در جلسهای که با آنها داشتیم گفتند: «ما برای نسل آینده کشورمان و جوانان حاضر هیچ امیدی نداریم! فرهنگ آمریکایی وضع اخلاق جامعه ما را چنان فاسد کرده که هیچ راهی برای نجات نمیبینیم. تنها چیزی که احتمال میدهیم بتواند جلوی این فساد را بگیرد این است که شنیدهایم ایران اسلامی در پرتو تعالیم اسلام توانسته با این فرهنگ مبارزه کند. ما حاضریم - این عین عبارتی بود که به من گفتند- ما حاضریم دانشگاه را دربست در اختیار شما قرار دهیم تا هر برنامه تربیتیای که دارید بیایید اینجا اجرا کنید؛ چون ما دیگر از تمام برنامههایمان ناامید شدهایم. فقط احتمال میدهیم که برنامه تربیتی شما اثر کند. ما حاضریم دانشگاه را در اختیار شما قرار دهیم و ببینیم شما چه کار میکنید وگرنه دیگر هیچ امیدی برای نسل آینده کشورمان نداریم.»
نظیر این سخنان را رئیس دانشگاه ناپل ایتالیا و بسیاری دیگر از مسئولان دانشگاههای دنیا شخصاً به خود بنده گفتهاند. این را عرض کردم به عنوان نمونهای از اینکه امروز همه دنیا دچار این بحران هستند؛ یکی بحران اعتقادی و فکری؛ و دیگری بحران اخلاقی جوانان.
ویژگی بینظیر ایران اسلامی و خطرِ در کمین
بحمدالله کشور ما تنها کشوری است که به نام اسلام زندگی میکند؛ قانون اساسیاش بر اساس قرآن است؛ مردمش برای احیای دین قیام کردند و انقلاب نمودند؛ مسئولان کشور، از شخص رهبر گرفته تا رئیسجمهور و دیگر مسئولان، شخصیتهای دینی هستند؛ بسیاری از آنها لباس روحانیت بر تن دارند و از حوزههای علمیه فارغالتحصیل شدهاند؛ مردم این کشور عاشق اسلام، مکتب تشیع و معارف اهلبیتصلواتاللهعليهماجمعين هستند؛ در میان کشورهای دنیا این مزیت را دارد که در سایه فداکاریهایی که برای دین کردهاند و خونهایی که نثار کردهاند، تا حدود زیادی از آفات فرهنگی محفوظ مانده است اما تضمینی برای دوام همیشگی این محفوظ ماندن نیست. نگرانی آن هست که موج فرهنگ الحادی غربی، دامن کشور ما را نیز بگیرد.
دهکده جهانی و سرایت آفتها
ملاحظه میفرمایید وقتی یک آفت بهداشتی در گوشهای از دنیا پیدا میشود، در اقصی نقاط عالم نگرانی ایجاد میشود که مبادا آن بیماری یا ناهنجاری به آنجا سرایت کند! به عنوان نمونه، مسئله جنون گاوی که منشأ آن یک کشور اروپایی بود باعث شد کشورهای دیگر نگران شوند و ورود فرآوردههای گوشتی و لبنی از آن کشور را ممنوع کنند. ازجمله کشور خود ما، با آنکه ارتباط چندانی با آن کشور نداشتیم و ورود مواد گوشتی از برخی کشورهای دیگر بسیار بیشتر بود، بااینحال همین نگرانی موجب شد بخش عظیمی از معاملات تجاری ما با آن کشور ممنوع شود. حتی خود کشورهای اروپایی نیز ارتباطات تجاریشان را در این زمینه قطع کردند؛ چرا؟! چون ارتباط نزدیک میان کشورها فساد را بهسرعت از جایی به جای دیگر منتقل میکند.
در سابق چنین نبود؛ ممکن بود در گوشهای از دنیا وبا یا طاعون بیاید اما شهر مجاور سالم بماند؛ اما امروز اگر در شرق دنیا آفتی پیدا شود غرب نگران میشود و اگر در غرب آفتی پیدا شود، شرق نگران میشود به خاطر همین ارتباط شدید میان کشورها که همه را بهقولمعروف به یک دهکده جهانی تبدیل کرده است.
هشداری به مسئولان فرهنگی
طبعاً برای ما که بهای سنگینی برای برقراری نظام اسلامی پرداختهایم - وقتی میگویم پرداختهایم، منظورم شخص خودم نیست؛ بلکه منظورم ملت شهیدپرور ماست که ما خدمتگزار کوچکی در برابر این ملت شریف و بزرگوار هستیم - این ملت بهای سنگینی برای برقراری این انقلاب پرداخت؛ صدها هزار غنچه شکفته و ناشکفته را پرپر کرد تا این نظام برقرار شود؛ عزیزترین، پاکترین، شریفترین، شجاعترین و مخلصترین جوانان خود را تقدیم کرد تا این نظام اسلامی برقرار گردد. طبعاً مردم و مسئولان ما، بهویژه مسئولان فرهنگی و مذهبی، نگرانی بیشتری دارند که مبادا آفات فرهنگی کشورهای دیگر به ما سرایت کند.
متأسفانه در سالهای اخیر - مبدأ خاصی برای آن تعیین نمیکنم - اما بعد از پایان جنگ و بهویژه پس از رحلت حضرت امامرضواناللهعلیه این روند آغاز شد و بهتدریج منحنی صعودیای را ترسیم کرد که امروز فسادهای فکری و اخلاقی به حد نامطلوب و نگرانکنندهای رسیده است. شاید شهر شما آنقدر درگیر این فسادها نشده باشد - انشاءالله که سالم باشد! - اما این فسادها در برخی مناطق بسیار نگرانکننده است. سن مبتلایان به این فسادها بسیار پایین آمده است؛ از نوجوانهای ده، دوازده ساله... ابتلا به مواد مخدر، مواد الکلی، فسادهای اخلاقی، ارتباطهای نامشروع و چیزهایی که در حضور شما عزیزان، بهویژه خواهران گرامی، شرمم میآید که به آنها اشاره کنم.
این مسئلهای نیست که بتوان بهراحتی از کنار آن گذشت. هر کسی که به انقلاب، به دین و فرضاً اگر هیچکدام از اینها نبود، به ملت و وطن خود علاقهمند باشد، باید نگران آینده این کشور باشد. البته یادآوری این مسئله به معنای نادیده گرفتن پیشرفتهای مهمی نیست که در کشور ما به برکت انقلاب و فداکاریها و جانبازیهای مردم شریف و خدمات ارزنده مسئولان حاصل شده است. ما بحمدالله در ابعاد متعددی از شئون اجتماعی کشورمان پیشرفتهای بسیار چشمگیر و تحسینبرانگیزی داشتهایم و انشاءالله بهصورت بیشتر و بهتری نیز خواهیم داشت اما تنها در این بُعد است که مسئولان فرهنگی، بهویژه کسانی که نسبت به این مسئله حساسیت بیشتری دارند، نگران میشوند و اگر خداینکرده این فساد، رواج پیدا کند و شیوع یابد، سایر پیشرفتهای ما را نیز تحتالشعاع خود قرار خواهد داد.
مهمترین دغدغه مسئولان فرهنگی
در یک جمع اگر متخصصان مختلف حضور داشته باشند ازجمله متخصصان بهداشت، پزشکان، مهندسان رشتههای فنی و مسئولان مدیریت و اداره کشور، طبعاً هرکدام بر اساس تخصص خاص خود نگرانیها و حساسیتهایی خواهند داشت. طبیعی است که مسئولان اقتصادی حساسیتشان نسبت به مسائل اقتصادی کشور خواهد بود و مسئولان بهداشتی حساسیتشان نسبت به سلامت افراد خواهد بود. باید هم چنین باشد. متخصصان کشاورزی نیز نگرانیشان از اُفت کشاورزی خواهد بود. این نیز طبیعی است؛ بنابراین طبیعی است که نگرانی مسئولان فرهنگی هم از وضعیت فرهنگی کشور باشد.
اگر پزشکی در جمعی شرکت کند و بگوید: «من نگران هستم که سلامت مردم در اثر جمعآوری نادرست زبالهها به خطر بیفتد!»، هیچکس نمیگوید: «آقا! چرا درباره پیشرفتهای عمرانی شهر صحبت نمیکنی؟!»؛ خب تخصص او مسائل بهداشتی است؛ نگرانیاش هم از همان جهت است. اظهار نگرانی از وضع بهداشت شهر، معنایش این نیست که سایر جهات را نادیده گرفته یا نسبت به مسائل عمرانی سوءنیت دارد؛ بلکه چون تخصص او در این رشته است، حساسیت او هم نسبت به همین مسائل است و اگر احساس خطری هم میکند باید در همان مورد ابراز کند.
بنابراین اگر بنده در جمع شما که برای اولین بار است در این شهر توفیق مزاحمت پیدا میکنم از نگرانیهای فرهنگی سخن گفتم این نباید حمل بر این شود که چرا از پیشرفتهای دیگر سخن نمیگویم؟! آنها هم مسئولانی دارند و اگر نگرانیای باشد آنها بیان خواهند کرد. تخصص بنده در این مسائل است و نگرانی بنده هم از همین جهت است و باز اگر در این زمینه اظهار نگرانی کردم معنایش نادیده گرفتن پیشرفتهایی که در برخی ابعاد فرهنگی حاصل شده نیست.
گرایش امیدبخش نسل جوان به معنویت
بحمدالله ما به برکت خونهای پاک شهیدانمان هر روز شاهد گرایشهای بیشتری از دختران و پسران جوان به سمت گرایشهای مذهبی هستیم. نمونهاش همین جریانهای اعتکاف است که در ایام ماه شریف شعبان، در دانشگاهها، مساجد، در همه شهرها و حتی روستاها گسترش یافته است. بنده خودم شاهد بودم که در دانشگاه تهران، خواهران دانشجو برای شرکت در اعتکاف آمده بودند اما دیگر جایی در مسجد نبود و گریه میکردند که به اندازه یک نفر، یک گوشهای به ما جا بدهید! میگفتند: «خواهر! همه یک نفر، یک نفر هستند؛ آمدهاند جاها را گرفتهاند و جایی نیست.» زار زار گریه میکردند که «ما چه کنیم؟!» اینها بسیار امیدوارکننده است.
وظیفه دیدهبان فرهنگی
اما اگر شما شخصی باشید با بدنی سالم، چشمهایی تیزبین، گوش شنوا، دستگاه گوارش و تنفس سالم و یک آفت کوچک در یکی از اندامهایتان پیدا شده باشد، وقتی نزد پزشک میروید آیا پزشک میگوید: «عجب چشم خوبی دارید، عجب گوش سالمی دارید، عجب دست و پای سالمی دارید؟!» یا میگوید: «یک کمبود مختصر در یکی از اندامهایتان پیدا شده، باید معالجه شود. چربیتان اندکی بالا رفته، در مصرف چربی احتیاط کنید»؟! آیا این عیب پزشک است که نقطه ضعف را نشان میدهد یا حُسن اوست؟! آیا توقع دارید وقتی نزد پزشک میروید، بنشیند و فقط از خوبیها و اندامهای سالمتان تعریف کند؟! خب، همهاش باید سالم باشد. کار پزشک این است که آن جایی را که آسیبپذیر است شناسایی کند، به شما معرفی کند و توصیه کند که مراقب باشید چربی یا قندتان بالا نرود.
بعضیها تصور میکنند که اگر ما گاهی درباره آفتهای فرهنگی تذکر میدهیم سوءنظر داریم و نمیآییم خوبیهای فرهنگی کشور را بیان کنیم. میگویند: «پس چرا خوبیهایش را نمیگویید؟!» خب عزیز من! کسی که مسئول بهداشت یک شهر یا منطقه است، کار او این است که نقاط آسیبپذیر را نشان دهد و اگر آنها را نگوید، خیانت کرده است! ما به عنوان کسانی که عمری را از معارف اهلبیتصلواتاللهعليهماجمعين بهره بردهایم نمیتوانیم فقط با مهربانی حرف بزنیم چون کار از کار میگذرد؛ لذا باید فریادی زد و شوکی ایجاد کرد. البته اگر کسی زخمی شد یا آفتی دید، باید با مهربانی از او پرستاری کرد. پرستار باید مهربان باشد و آرام سخن بگوید اما دیدهبان وقتی خطری را احساس کرد باید داد بزند. دیدهبان یک وظیفهای دارد، پرستار وظیفهای دیگر.
تفاوت نگاه «نزدیکبین» و «دوراندیش»
همه شما کمیابیش از این بحرانهای اخلاقی و اعتقادی اطلاع دارید اما کسانی که تخصص دارند، وقتی زاویهای رسم میشود پیشبینی میکنند که این خط تا کجا امتداد پیدا میکند و چقدر بناست از خط اصلی فاصله بگیرد. آنهایی که نزدیکبین هستند، میگویند: «یک درجه که چیزی نیست، قابل توجه نیست، اهمیتی ندارد. آنقدر چیزها را بزرگ نکنید! بزرگنمایی نکنید!» اما آنکسی که دوربین است، انتهای خط را میبیند، میبیند این خط دارد به کجا میرود و چقدر دارد با خط اصلی فاصله میافتد؛ ولی آن کسی که توجه ندارد، میگوید: «نه آقا! این چیزی نیست! مهم نیست! اهمیتی ندارد!»
هم پیش از انقلاب و هم پس از آن، صرفنظر از دشمنان، در میان مردمی که دلسوز بودند، دلشان میخواست به کشور خدمت کنند، در میان نیروهای دلسوز و علاقهمند به میهن، به وطن، به آب و خاک، یا علاقهمند به دین و مذهب و ارزشها، کسانی بودند که به برخی از این انحرافات، وقعی نمیگذاشتند؛ چون میگفتند: «ما مسائل مهمتری داریم! اینها که چیزی نیست! هر وقت خواستیم، دوباره خط را به خط اصلی برمیگردانیم! هنوز فاصلهای نیفتاده است!» کسانی هم بودند که به خاطر حساسیتی که در رشتهشان داشتند یا نوعی دوراندیشی و دوربینی، خطرهایی را احساس میکردند که آن روز آشکار نبود اما بعد از ده سال، پانزده سال، بیست سال آشکار شد.
از شبزندهداری تا مارکسیسم؛ خطر بیتوجهی به انحرافات فرهنگی
بنده حالا نمیخواهم نمونههایش را عرض کنم چون شاید حمل بر معانی دیگری شود. اجمالاً عرض میکنم که پیش از پیروزی انقلاب هم انحرافات فکری و اخلاقی زاویهاش باز شد و کسانی نسبت به آنها حساسیت نشان دادند ولی دیگران گفتند: «چیز مهمی نیست!»؛ اما همان انحرافات اندک و زاویههای تنگ، درنهایت به پیدایش منافقین و ترورهای کور منتهی شد. تاریخچه پیدایش منافقین که البته آن وقت اسمشان مجاهدین بود را بخوانید و ببینید اینها چه کسانی بودند؟! آیا اینها بیدین بودند؟! آیا اینها وطنفروش بودند؟! در میان بنیانگذاران مجاهدین آن روز و منافقین امروز، کسانی بودند که نافله شبشان ترک نمیشد! کسانی بودند که با نهجالبلاغه انس داشتند و محفوظاتشان از نهجالبلاغه از امثال بنده هم بیشتر بود! کسانی بودند که تمام درآمد خود را جز بخش جزئیای که صرف ضروریات زندگیشان میشد صرف مبارزه میکردند! آن روز حقوق یک مهندس با درجه عالی ماهی دوازده هزار تومان بود. دوازده هزار تومان آن روز با امروز خیلی فرق داشت؛ شبیه دوازده میلیون امروز بود. از همین بنیانگذاران مجاهدین میآمد پانصد تومانش را خرج زندگیاش میکرد، یازده هزار و پانصد تومانش را صرف مبارزه میکرد! اینها اغلب هفتهای دو روز روزه میگرفتند! بسیاریشان بخشهای زیادی از نهجالبلاغه را حفظ بودند! یکی از سرانشان گفته بود: «من شش هزار ساعت در نهجالبلاغه مطالعه و کار کردهام!»
چنین کسانی با آن نیت وارد مبارزه شدند اما کارشان به آنجا رسید که مارکسیست شدند. بعد از انقلاب هم بزرگترین خطرها را برای انقلاب آفریدند و بزرگترین عزیزان ما را ترور کردند؛ چرا؟! به خاطر یک زاویه انحرافی فکری که پیدا شد و به آن توجه نشد. گفتند: «این چیزی نیست! حالا وقت مبارزات سیاسی است، مبارزات ایدئولوژیک نکنیم!» حالا زمانش نیست که من گفتگوهایی که آن زمانها واقع شد را برای شما نقل کنم. شاید روزگاری برسد که گفته شود چه کسانی در آن زمان احساس خطر کردند و چه کسانی بیتوجهی کردند و خودشان در آتش همان بیتوجهی سوختند!
خطر نادیده گرفتن انحرافات کوچک
بههرحال خطرهای فرهنگی، فکری، اعتقادی و اخلاقی مثل خطر گرسنگی یا وبا نیست که اثر خودش را زود در جامعه نشان دهد؛ سالها طول میکشد تا آثار فساد فرهنگی و اخلاقی در جامعه ظاهر شود اما وقتی به حدی از ظهور رسید، دیگر معالجهاش مشکل و بلکه شبیه محال میشود. اینجاست که آگاهان فرهنگی یعنی آن کسانی که توان پیشبینی این خطرها را دارند، در همان لحظهای که احساس خطر میکنند باید فریاد بزنند، باید آبروی خودشان را مایه بگذارند، حاضر باشند بایکوت شوند، فحش بشنوند، تمام روزنامهها به آنها حمله کنند و در محافل علمی و دانشگاهی متهمشان کنند؛ مثل همان کسی که نصف شب وسط خوابگاه داد میزند، همه بیدار میشوند و به او اعتراض میکنند که «چرا بدخوابمان کردی؟!» اما روزی خواهند فهمید که بزرگترین خدمت را به آنها کرده است؛ اگر داد نزده بود، همه آنها در آتش سوخته بودند!
پیروزی انقلاب و رهبریهای پیامبرگونه امامرضواناللهعلیه بسیاری از این مشکلات را حل کرد و به فرموده خود امام، جریان جنگ هشتساله مانع شیوع فسادهای اخلاقی شد. همه ما میدانیم که جنگ علیرغم همه خطرها و ضررهایی که داشت برکاتی هم داشت. امامرضواناللهعلیه، هم در وصیتنامه سیاسیشان، هم در منشور روحانیت و هم در جاهای دیگر برکات جنگ را برشمردند. یکی از برکات جنگ همین بود که وقتی هر از چند گاهی جنازه شهیدی در شهر تشییع میشد، خانوادهاش، نزدیکانش، دوستانش دیگر دنبال برخی ولنگاریها نمیرفتند و مدتی، در یک شعاعی لااقل مردم را بیمه میکرد؛ اما وقتی طبل جنگ خاموش شد و دوران سازندگی فرا رسید، توقعات مادی و رفاهی در مردم بالا رفت و به دلیل عوامل دیگری، زمينه براى رواج و شيوع فساد اخلاقى فراهم شد. جای آن بود که در کنار تلاشهایی که برای بازسازی کشور، رونق اقتصاد و سازندگی در ابعاد مختلف بهویژه امور زیربنایی انجام میشد، اهتمام بیشتری هم به سازندگی فرهنگی میشد؛ اما متأسفانه نشد! فریادهایی هم که بلند میشد، به خاطر اشتغالات به مسائل دیگر، به جایی نمیرسید؛ و امروز داریم ثمره آن بیاعتناییها را تا حدی میبینیم.
من دوست ندارم نمونههایش را به زبان بیاورم؛ خود شما بهتر میدانید. به قول تهرانیها «ف» که گفتم، میروید «فرحزاد». من اشاره که میکنم، خودتان میدانید چه میخواهم بگویم. این فسادها که امیدواریم دیگر ادامه پیدا نکند و مهار شود، در اثر بیتوجهی به انحرافات فکری و اخلاقی بود که ابتدا به صورت یک زاویه تنگ رسم شد اما زاویه وقتی امتداد پیدا کند، فاصلهاش از خط اصلی بهتدریج زیاد میشود و رو به بینهایت میرود. یک خط مایل بر خط دیگر، اگر ادامه پیدا کند، فاصلهاش حد و حصری ندارد. اگر به صورت دو طاق مثلث رسم شود، قاعدهاش میل به بینهایت پیدا میکند، مرزی ندارد و جایی متوقف نمیشود. فاصله دو سطر در رأس مثلث در ابتدا بسیار کم است و چیزی نیست اما وقتی امتداد پیدا کرد رو به بینهایت میرود.
ما اگر امتداد این خط نامبارک را مهار نکنیم آینده ما بسیار آینده نامبارکی خواهد بود. امروز همه دنیا به این درد مبتلا هستند اما ما باید حساسیت بیشتری داشته باشیم چون این نظام، ارزان به دست ما نیامده است.
بنده بیشتر وقت شما عزیزان را نگیرم. تأکید بر این است که هر کس در هر جا، در هر موقعیت اجتماعی، در هر پایگاه، در هر پست، عضو هر گروه، هر قشر و هر صنف که هست سعی کند قدمی در راه مهار کردن فساد اخلاقی بردارد هرچند اگر کوتاه باشد.
قرآن میفرماید: قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ؛[1] اول خودتان را حفظ کنید، بعد خانواده و نزدیکانتان را؛ از چه چیزی؟! از آتشی که خود انسانها آتشگیر این آتش هستند؛ فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ.[2]
امیدوارم خداوند متعال به همه ما توفیق دهد که اول این خطر را بیشتر لمس کنیم، مسئولیت خودمان را نسبت به این مسائل بیشتر درک کنیم و توفیق بیشتری برای جلوگیری از این فسادها داشته باشیم.
صلواتی ختم بفرمایید!
بنده بخش دوم وقتم را به پاسخگویی به سؤالات اختصاص میدهم.
ریشهیابی نفاق؛ فعالیت در پایگاه دشمن در پوشش اسلام و انقلاب!
سؤال: نوشتهاند خط نفاق جدیدی که در جامعه دیده میشود را ریشهیابی فرمایید!
پاسخ: حقیقت این است که پاسخ به این سؤال در ظرف چند دقیقه، لااقل برای امثال بنده، میسّر نیست. اصولاً نفاق زمانی در جامعه رخ میدهد که اکثریت جامعه دارای روش صحیح و مشی مطلوبی باشند و کسانی بخواهند برخلاف جهت صحیح جامعه حرکت کنند اما توان مقابله با آن اکثریت قاطع را نداشته باشند. آنوقت میآیند خودشان را همرنگ دیگران نشان میدهند و سعی میکنند در باطن، زهر خود را بریزند. این میشود نفاق.
اگر اکثریت را داشته باشند و قدرت قویای داشته باشند، داعی بر پنهانکاری ندارند و صاف میآیند مبارزه میکنند، چون قدرت دارند دیگر؛ بنابراین نفاق همیشه در گروههای ضعیف پدید میآید؛ یعنی گروههایی که یا واقعاً ضعیف هستند و یا جرأت ورود به میدان مبارزه و درگیر شدن را ندارند. این است که سعی میکنند با ماسک زدن به چهره و مثلاً در کشور ما خود را مسلمان و انقلابی نشان دادن، سعی کنند از درون، جامعه را ضربه بزنند.
چنین کسانی همیشه بودهاند و همیشه هم خواهند بود. بالاخره در هر جامعهای کسانی پیدا میشوند که منافع شخصیشان با خطمشی کلی جامعه صالح، همخوان نیست و برای تأمین منافع نامشروع خود، ناچار هستند مخالفت کنند و با اکثریت مردم مبارزه کنند؛ منتها مبارزه علنی نمیکنند؛ میآیند مبارزه مخفیانه میکنند و به نام دین، به نام اسلام، به نام انقلاب، به نام وطن، خیانتی میکنند که از دست هیچ دشمن آشکاری برنمیآید.
اما اینکه خط نفاق در کشور ما از کجا شروع شده و به کجا انجامیده است شروعش را میتوانید از همان مثالی که درباره منافقین عرض کردم پی بگیرید که بعداً هم رسماً نام منافقین به خود گرفتند و الان هم وقتی میگوییم منافقین، همانها به ذهن میآیند؛ از آنجا شروع شد و خیانتهایی کردند، بهویژه وقتی از کشور رانده شدند و دیگر جایی برای خود در داخل ندیدند، مدتی در فرانسه، آلمان و اکنون در عراق جمع شدهاند. پیداست که ریشهاش از کجا بوده و چه مسیری را طی کرده است اما منحصر به آنها نیست. کسانی هستند که یا آمادگی جنگهای مسلحانه و دور شدن از وطن و درگیریها را نداشتند، یا جرأتش را نداشتند، یا راحتطلب بودند، یا تجربه بیشتری داشتند و دیدند آن سبک کار پیش نمیرود و گفتند: «باز هم باید مخفیکاری بیشتری کرد؛ ماسکها را حفظ کرد؛ به قول آن آقا، زیر عبای آخوندها رفت تا روزی بتوانیم ضربهمان را بزنیم!» چنین افرادی هنوز هم هستند و کم هم نیستند.
متأسفانه افراد سطحینگر این را به این آسانیها باور نمیکنند و آنها هم از همین صفای مردم سوءاستفاده میکنند. گوشه و کنار، کسانی بودند که به این حرکتهای منافقانه اشاراتی میکردند اما به اتهامات مختلف متهم میشدند. تا اینکه مقام معظم رهبری حدود یک سال است که صریحاً خودشان وارد میدان شدند و کموبیش علائم و فعالیتهای اینها را اشاره کردند؛ ازجمله اینکه فرمودند بعضی از مطبوعات ما پایگاه دشمن شدهاند! و در سخنرانی اخیرشان در دانشگاه علم و صنعت که همه شما عزیزان از رادیو و تلویزیون شنیدهاید تصریح فرمودند که «آن روز که گفتم بخشی از مطبوعات ما پایگاه دشمن شده، تیر در تاریکی نینداختم؛ میشناختم و گفتم»؛ اما هنوز کسانی هستند که از همان نویسندگان خائن و مزدور حمایت میکنند! با اینکه خیانت آنها معلوم شده و با تعبیر «پایگاه دشمن» معرفی شدهاند، در دادگاهها علناً محاکمه و محکوم شدهاند، باز هم کسانی از آنها حمایت میکنند! آیا جا ندارد که ما نسبت به این حامیان درنگ کنیم و انگیزهشان را بکاویم که شما دیگر چرا؟!
سؤال: درباره آزادی بیان سؤال کردهاند.
پاسخ: حقیقت این است که فرمایشات مقام معظم رهبری در همین دانشگاه علم و صنعت جایی برای عرایض بنده باقی نگذاشته است. گو اینکه بنده مدتی است در سخنرانیهای پیش از نماز جمعه درباره مسئله آزادی و مبانی آن از دیدگاه اسلامی بحثهایی داشتهام و هنوز هم ادامه دارد.
رسالت دانشجویان در مواجهه با جریانها و جناحبندیهای سیاسی
سؤال: وظیفه ما دانشجویان در برابر جریانات سیاسی و جناحبندیها و دعواهای سیاسی چیست؟! نسبت به این مسائل چه کارهایی را باید عهدهدار شویم؟!
پاسخ: باز هم به فرمایشات مقام معظم رهبری و سایر مسئولان دلسوز کشور استظهار میکنم. تمام اقشار مردم بهویژه دانشگاهیان باید سعی کنند که اول آگاهی سیاسیشان را بالا ببرند. هر قدر ما مسائل سیاسی را بهتر درک کنیم و تحلیل روشنتری داشته باشیم کمتر فریب میخوریم. پس قدم اول این است که زودباور نباشیم، تحت تأثیر جو قرار نگیریم، تحت تأثیر حزبسالاریها قرار نگیریم، سعی کنیم مسائل را عمیق بررسی کنیم، پیشداوری نکنیم، زود قضاوت نکنیم، عمق داشته باشیم، مطالعاتمان بیشتر باشد، بحثهای دوستانه داشته باشیم و موضوعی که مطرح میشود را بنشینیم با هم صمیمانه بحث کنیم بدون اینکه موضعگیری حاد و متعصبانهای بگیریم.
اینها مثل تمرین ورزش میماند. دو نفر که میخواهند قهرمان کشتی شوند، تمرین میکنند. تمرین کشتی گرفتن معنایش دشمنی نیست بلکه برای این است که هر دو قوی شوند. جوان باید تمرین بحثهای سیاسی بکند اما معنایش این نیست که نسبت به همدیگر موضعگیری خصمانه داشته باشند بلکه باید بحث کنند تا بهتر بررسی شود و اهداف و جوانب روشنتر گردد.
برای تشخیص حق و باطل، محک باید کسی یا افکاری باشد که در طول زندگیاش، صداقت، روشنبینی و دلسوزیاش بیشتر از دیگران ثابت شده باشد. منصفانه بنشینید و برای خودتان فکر کنید؛ در این کشور چند نفر را سراغ دارید که سوابق مبارزاتی، زندان رفتنها، تبعید شدنها، شکنجه دیدنها، ترور شدنها، آشنایی با مسائل سیاسی، نظامی، بینالمللیشان در حد مقام معظم رهبری باشد؟! ایشان از نوجوانی در کوران مبارزات بوده، سالها زندان رفته، تبعید شده، شکنجه شده، مدتی در ایرانشهر و جاهای دیگر تبعید بوده، بعد از انقلاب هم امامرضواناللهعلیه ایشان را بهعنوان عضو شورای انقلاب انتخاب کردند. ایشان در حساسترین پستها در دوران جنگ و پیش از شروع جنگ، نماینده امام در ارتش بودند، با مسائل جنگ و نظامی آشنا بودند، هشت سال در حساسترین شرایط کشور، رئیسجمهور بودند و بعد از آن، رهبر شدند. چه کسی را سراغ دارید که به اندازه ایشان به مسائل این کشور آشنا باشد؟! و در طول دوران ریاستجمهوری و رهبریشان ثابت کرده باشند که روشنبین هستند، رهبریهای حکیمانه دارند و در مواقع حساس به داد مردم میرسند و بحرانها را حل میکنند؟!
در همین سالهای اخیر، چندین بار دیدهاید که دولت و رئیسجمهور برای حل مشکلات دست به دامان ایشان شدهاند. همین اخیراً اگر ایشان مسئله مجلس شورای اسلامی را حل نکرده بودند مسئله اختلاف بر سر انتخابات تهران ممکن بود سالها حل نشود. آیا جا ندارد که ما برای فرمایشات ایشان در مسائل سیاسی و اجتماعی موقعیت خاصی قائل شویم؟! آیا ایشان برای راهنمایی فکری و سیاسی مردم شایستهتر هستند یا کسانی که در سالهای نهضت و انقلاب در بعضی کشورهای خارجی با برخی مقامات ارتباط داشتند، حالا هم مورد حمایت آنها هستند و الان دلسوز انقلاب شدهاند؟!
این را لازم نیست به من جواب بدهید؛ بنشینید تنها فکر کنید، ببینید واقعاً کسی شایستهتر از ایشان پیدا میکنید برای اینکه او را بهعنوان راهنمای فکری و سیاسی خودتان بپذیرید؟! درعینحال، بنده عرض نمیکنم که به حرفها و نظرها و آراء ایشان متعبدانه برخورد کنید؛ بلکه بهعنوان یک معلم و بهعنوان یک کارشناس. ما معتقد نیستیم که کسی غیر از چهارده معصوم، معصوم باشد. خود امامرضواناللهعلیه که در این قرن به اعتراف دوست و دشمن، آگاهترین و بیناترین انسان روی کره زمین بودند در مواردی فرمودند: «من اعتراف میکنم که اشتباه کردم!» راجع به دولت موقت صریحاً فرمودند؛ و بعد هم گفتند: «البته همان زمان هم نظر شخصیام نبود اما به خاطر اصرار دوستان و همکارانم، دولت موقت را سر کار آوردم و حالا پشیمان هستم!» این معنایش این است که امامرضواناللهعلیه هم با آن بیناییاش ممکن است جایی اشتباه کند اما اگر پزشکی نسخه اشتباهی نوشت، دیگر مطبش را نمیبندند. خب هر کسی ممکن است اشتباه کند. آن پزشکی که حاذقتر است کمتر اشتباه میکند و بیشتر باید به او اعتماد کرد. ما برای مسائل سیاسی و اجتماعیمان حاذقتر از این پزشک نمیشناسیم؛ آیا شما میشناسید؟! اگر میشناسید معرفی کنید، بنده هم خدمتگزارش خواهم بود!
تبیین مسئله ارتداد در جامعه اسلامی
سؤال: نوشتهاند چرا کسی که از دین اسلام برمیگردد مرتد است؟! ممکن است کسی بعد از سالها تحقیق و تفحص به این نتیجه رسیده باشد که مثلاً دین یهود یا مسیحیت، حق است؟!
پاسخ: مرتد یعنی کسی که از دین برمیگردد. حالا اینکه پرسیدهاند چرا مرتد است، لابد منظورشان این است که چرا احکام خاص مرتد دربارهاش اجرا میشود؟!
مسئله ارتداد در یک جامعه اسلامی معنایش این است که جامعه اسلامی شرایط تبیین حقایق و اثبات حقانیت اسلام را دارد و هر کس هر شبههای دارد کسانی هستند که میتوانند شبههاش را پاسخ دهند و مشکلش را حل کنند. مفروض این است که در جامعه اسلامی چنین است. در چنین جامعهای اعلام میشود هر کسی هر سؤالی دارد حتی اگر وسط میدان جنگ باشد میتواند سؤالش را مطرح کند. دوست دارم این را با دقت گوش بدهید. در سخنرانی نماز جمعه هم گفتهام اما ممکن است به گوش شما نخورده باشد. این بزرگترین امتیازی است که اسلام دارد. ما در هیچ جای دیگر چنین چیزی سراغ نداریم؛ فرض کنید مسلمانها مجبور شدهاند با کفار یا مشرکین بجنگند، میدان جنگ صفآرایی شده، یک طرف مسلمانها و یک طرف هم مشرکین. در همین صحنه جنگ، وسط لشکر دشمن که شمشیرش را به روی مسلمانها کشیده، یک نفر شمشیرش را غلاف میکند، پرچم سفید بلند میکند و میگوید: «من درباره حقانیت دین شما سؤال دارم!» مسلمانها موظف هستند آن فرد سؤالکننده را اسکورت کنند، او را در لشکر اسلام بیاورند، به سؤالش جواب بدهند، شبههاش را حل کنند و چه بپذیرد و چه نپذیرد او را به جایگاه امن خودش برگردانند.
اگر کسی حتی در لشکر دشمن باشد، دشمنى كه شمشير كشيده اما مىگويد سؤال دارم، نمىگويند همانجا باش ما مىآييم جوابت را مىدهيم؛ بلکه مىگويند بيا اينجا! اسكورتش هم مىكنند، بعد هم با اسكورت برمیگردانندش مىبرند همانجایی كه بوده ولو لشكر دشمن باشد! در کدام دین، در کدام مذهب و در کدام کشور متمدن چنین چیزی را سراغ دارید؟!
اگر آیهاش را خواستید، این آیه را یادداشت کنید و بخوانید وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّىٰ يَسْمَعَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ؛[3] بعد از اینکه شبههاش را حل کردید و جواب دادید، او را به مأمن و به جای امن برسانید، حتی اگر مسلمان نشده، قبول نکرده و گفته قانع نشدم؛ بسیار خوب، قانع نشدی، سر جای خودت برگرد! اگر خواستی بجنگی، آنوقت با تو میجنگیم اما تا داری سؤال میکنی، ما که جنگ نداریم!
بنابراین در جامعه اسلامی فرض بر این است که مسئولان فرهنگی کشور برای رفع شبهه، آمادگی دارند. اگر کسی شبههای دارد هیچ مانعی ندارد صریحاً بیاید سؤال کند، کتبی، شفاهی، بحثی؛ بیایند مناظره کنند آن هم مناظره تلویزیونی که همه ببینند. مگر از اول انقلاب تا حالا مناظره تلویزیونی انجام نگرفته است؟! شاید آنهایی که سنشان بیشتر باشد یادشان باشد؛ بنده خودم از همان سالهای اول انقلاب در چندین جلسه مناظره تلویزیونی شرکت داشتهام. مرحوم دکتر بهشتیرضواناللهعلیه جلسات مناظرهای داشتند. الآن هم جلسات بحث، سمینار و میزگرد فراوان است. شبکه چهار بسیاری از این میزگردها را پخش میکند و شما هم میبینید. بسیاری از نظرات مختلف و متضاد مطرح میشود و بحث میشود. بعضی از آنها هم برخلاف مشی نظام و ایدئولوژی اسلامی هستند اما میآیند بحث میکنند و کسی به آنها اعتراض نمیکند و به آنها «مرتد» نمیگویند.
در چنین شرایطی که اگر انسان بیاید بهطور منطقی بحث کند، ممکن است جواب سؤالش را بگیرد، اگر کسی بیاید و بگوید: «نخیر! اسلام دروغ است! ما تحقیق کردهایم! اساس ندارد!» باز اگر خودش شک دارد و چیزی نگوید، با او کاری ندارند. اگر جواب شنید و آخر هم قانع نشد ته دلش کافر است. فرض کنید در خانهاش هم مشروبات الکلی استفاده میکند، گوشت خوک میخورد، یا جلوی مردم نماز نمیخواند و کاری نمیکند، اما علیه اسلام هم کاری ندارد. تا این اعتقاد او مخفی است و مربوط به اعتقاد شخصی و زندگی خصوصی خودش است کسی با او کاری ندارد اما وقتی در شرایطی است که میشود همه شبهات را رفع کرد، آمادگی برای پاسخگویی، برای مناظره و برای میزگرد وجود دارد و به مناظره دعوت میکنند و کسی همینجوری داد بزند و بگوید: «نخیر! من تحقیق کردهام! اسلام پایهای ندارد! بیخود است! اینها مال هزار و چهارصد سال پیش است! تاریخمصرفش گذشته است!» خب از این شخص نمیگذرند. اگر به دین علاقهمندند و معتقدند که دین باید حاکم باشد، برای این، انقلاب کردند، برای برقراری نظام اسلامی صد هزار، دویست هزار شهید دادند، اجازه نمیدهند کسی بیاید کاسه و کوزهها را بشکند و مردم را گمراه کند؛ خب اگر حرف داری، بیا بحث کن!
اما متأسفانه برای اینکه راه برای گمراه کردن افراد ناآگاه باز شود این تبلیغات را راه میاندازند که اینجا دیکتاتوری هست، رفتار غیرمنطقی هست، آزادی بیان نیست. گویی در همه جای دنیا هر کسی هر چه میخواهد، میگوید و مینویسد و فقط اینجا وقتی صادقان حرف میزنند ممنوع است! شاید در میان شما هم کسانی باشند که این را باور کرده باشند.
چندی پیش، آقای روژه گارودی، پروفسور معروف فرانسوی، یکی از شخصیتهای افتخارآمیز فرانسه، به اینجا آمده بودند و در قم هم مهمان ما بودند. ایشان را به خاطر اینکه کتابی نوشته بودند و با اسناد موثق، یک مطلب تاریخی را اثبات کرده بودند و یک دروغ از صهیونیستها را افشا کرده بودند ایشان را محاکمه کردند، محکوم به زندان کردند، محکوم به جریمه کردند و کتابهای ایشان را ممنوعالفروش کردند! یک کتابفروشی ترجمه آلمانی کتاب آقای پرفسور روژه گارودی را چاپ کرد، کتابفروشی را بستند و دیگر آن کتابفروشی وجود خارجی ندارد! آیا این آزادی بیان است؟!
آیتالله اراکی، نماینده مقام معظم رهبری در لندن و عضو مجلس خبرگان از خوزستان، فرمودند: «ما یک خبر از ایران به روزنامههای انگلیسی دادیم و حاضر هم شدیم که برای چاپ آن هر چه پول میخواهند بدهیم اما حاضر نشدند چاپ کنند. با هزار زحمت، یک روزنامه گمنامی را پیدا کردیم و با وسایلی آن خبر را به آن روزنامه دادیم و آن را چاپ کرد اما به محض اینکه چاپ کرد آن را تحت تعقیب قرار دادند!»
یک چیزی میگویند و من و شما ساده هستیم و باور میکنیم. آنجایی که با سیاستهای یک کشور مخالف باشد، به هیچ قیمتی اجازه نمیدهند حتی اگر با ترور شخصی باشد. امروز دیگر رسوایی به آنجا رسیده که رسماً در مجلس سنای آمریکا پیشنهاد میکنند که آمریکا حق داشته باشد مخالفان خودش را در هر جای دنیا که هستند ترور کند! و برای این مطلب، قانون میگذارند! قبلاً مخفیانه ترور میکردند، حالا میخواهند قانون بگذرانند که دولت آمریکا رسماً و علناً حق داشته باشد مخالفان خودش را در هر جای دنیا ترور کند! آنوقت ما میشویم «تروریست و طرفدار خشونت»! آنها هم میشوند «طرفدار آزادی و دموکراسی»! هیچ نظامی اجازه نمیدهد کسانی که میخواهند ریشه نظام را بزنند، به هر بهانهای اقدام کنند.
مسئله فتوای قتل سلمان رشدی هم از همین واقعیت بود. تمام علمای شیعه و سنی هم این را تأیید کردند اما کشورهای اروپایی به بهانه آزادی بیان، سالها میلیونها پوند خرج این مرتیکه کردند به بهانه اینکه این، طرفدار آزادی است و ما برای طرفداری از آزادی میخواهیم او را زنده نگه داریم!
روزی صدها نفر مسلمان را به جرم مسلمان بودن، در فلسطین، در الجزایر و در تونس میکشند، طرفداران آزادی نفسشان درنمیآید بلکه حمایت هم میکنند اما یک مرتیکهای که فتوا دادهاند که این محرورالدم است، برای حفظ آزادی و برای احترام به آزادی بیان سالها میلیونها دلار و پوند خرج او میکنند! آنوقت شما باور میکنید؟!
سؤال: در کشور ما آزادی به معنای کنونی تا چه حد پیش خواهد رفت؟! طوری که از دیدن این همه بدحجابی و بیحجابی عذاب کشیدهایم و خواهیم کشید، چون به نظر من منشأ تمام خلافها از همینجا شروع میشود.
پاسخ: این سؤال درواقع سؤال اعتراضآمیزی است به وضعیت بدحجابی یا به قول ایشان بیحجابی که رواج پیدا کرده است. میپرسند این جریان به کجا خواهد انجامید؟! نگران هستند و این نگرانی مصداقی از همان نگرانی اخلاقی است که بنده عرض کردم. انشاءالله با اهتمام مسئولان فرهنگی کشور و با غیرت شما جوانان عزیز این حرکت مهار خواهد شد. شما اقدام قانونی بکنید، اعتراض منطقی داشته باشید، بحث کنید، برخورد معقول و مؤدبانه داشته باشید، با طومارها، اعتراضات معقول و استفاده از حق قانونیتان از مسئولان درخواست دستهجمعی داشته باشید. نمیگویم استفاده خشونتآمیز! دوباره فردا ما را به تئوریسین خشونت متهم نکنند! ببینید چقدر تأکید میکنم: «اعتراض منطقی و قانونی»؛ چنین اعتراضی وقتی تکرار شد، اگر مسئولان هم توجه نداشته باشند توجه پیدا میکنند. اگر خداینکرده خودشان هم انگیزهای نداشته باشند، وقتی افکار عمومی را دیدند، دیدند این مردم بناست به آنها رأی بدهند، لااقل برای اینکه رأی شما را داشته باشند به حرفتان ترتیب اثر خواهند داد. شما از پیگیری کارتان خسته نشوید، انشاءالله به نتیجه خواهید رسید.
خشونت مجاز و غیرمجاز
سؤال: آیا کسانی که میگویند خشونت در کشور رواج یافته است و اگر فلان روزنامه که قیام اباعبداللهالحسین را خشونت میداند به زندان افکنده شود هیاهو به راه میاندازند که دارند با خشونت رفتار میکنند، اگر به مال و نوامیس این افراد دزدی عارض شود و دادگاه حکم زندان یا شلاق را داد، آیا باز هم میگویند که دارند با خشونت رفتار میکنند؟!
پاسخ: بحث خشونت و ابعادش و اینکه اصلاً خشونت یک مصداق مجازی دارد یا ندارد بحثی است که دو، سه سال است در کشور مطرح است. سرّ اینکه چرا اصلاً این بحث مطرح شده و کسانی برای مبارزه با خشونت یقه چاک میکنند، دم از تساهل و تسامح میزنند و مخالفان خودشان را به خشونتطلبی متهم میکنند، چیست، داستان طولانی غمانگیزی است. بنده حالا نمیخواهم وارد این داستان بشوم. به نظرم در این زمینه، کتاب و مقاله زیاد نوشته شده است. مدتی هم در روزنامهها، بهخصوص روزنامه اطلاعات، زیاد بحث میشد و بالاخره نتیجهاش به آن مناظرهای رسید که ما با جناب آقای حجتی داشتیم که موضوعش همین خشونت بود. لابد شنیدهاید یا مطالعه کردهاید.
بههرحال فصلالخطاب، فرمایش مقام معظم رهبری است که فرمودند: خشونت یا قانونی است یا غیرقانونی.
اگر کسانی بعضی از مسائل قانونی را خشونت بنامند، مثل حدود قوانین کیفری اسلام که معمولاً اروپاییها و غربیها آنها را خشونتآمیز میدانند، اگر کسی اینها را خشونت بداند، در صورتی که خشونتِ قانونی است، طبق اسلام است، طبق قوانین مصوب مجلس است، این، جا ندارد. این خشونتها مجاز است چون طبق قانون است؛ اما اگر خشونت، غیرقانونی باشد یعنی کسانی بیمنطق و به ناحق به آبروی دیگران و به مال و جان دیگران حمله کنند و قانون به آنها اجازه ندهد، چنین خشونتی محکوم است و هیچ دین، هیچ مذهب و هیچ قانونی آن را تجویز نمیکند.
پس خشونت اگر قانونی باشد خب، قانونی است. کلام در این است که طبق فرهنگ ما و فرهنگ غربیها مصادیق خشونت فرق میکند. ما همین مثالهایی را که خواهر یا برادر عزیز نوشتهاند که وقتی کسی دزدی میکند او را زندان میکنند یا شلاق میزنند، ما این را یک مجازات عادلانه میدانیم اما خارجیها میگویند این، خشونت است؛ میگویند کسی که دزدی کرده است لابد مشکل اقتصادی داشته است! او را ببرید دم در چلوکباب بدهید تا دزدهای دیگر هم چندی کار یاد بگیرند، بعد بیایند به جان مردم بیفتند و بیشتر دزدی کنند!
اسلام این را نمیپذیرد. اسلام میگوید اگر با شرایط خاصی که چندین شرط محکم دارد و اثباتش بسیار مشکل است، اگر ثابت شد که کسی دزدی کرده است چهار انگشتش را باید ببرند. غرب میگوید این مجازات، خشونتآمیز است. میگویند اگر یک نفر صد نفر را در یک روز ترور کند شما او را نکشید چون اعدام، خشونتآمیز است و مخالف حق حیات انسانهاست! طرفداران حقوق بشر تأکید دارند که در تمام کشورها، مجازات اعدام لغو شود حتی اگر کسی هر جنایتی بکند! چرا؟! میگویند انسان حق حیات دارد و هر جنایتی هم که مرتکب شود نباید به حیاتش لطمه بخورد!
اسلام این را نمیپسندد؛ میفرماید: فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ؛ اگر حیات میخواهید، قصاص باید حاکم باشد. خب مبنای ما با آنها فرق میکند. آنها که ما را به خشونت متهم میکنند آیا مسلمانها هم باید قبول کنند؟! آیا ما هم باید بلندگوی آنها بشویم؟!
قرآن میفرماید: «وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ؛[4] ای کسانی که عقل دارید! ای کسانی که شعور دارید! اگر حیات میخواهید باید قانون قصاص حاکم باشد.» آنها میگویند: «قانون قصاص باید لغو شود.» حالا شما مختار هستید؛ بخواهید این را بپذیرید یا آن را؛ اما اگر اسلام را پذیرفتید، این قانون کیفری به اصطلاح غربیها خشونتآمیز را هم باید بپذیرید. این میشود خشونتِ قانونی.
تبیین جایگاه جمهوریت در نظام اسلامی
سؤال: آيا جمهورى اسلامى فقط در پاسخ بر عليه نظام سلطنتى پايهگذارى شده است؟! در صورت مثبت بودن پاسخ، به نظر شما ديگر واژه جمهورى معنا و مفهومى پيدا مىكند؟!
پاسخ: آن كسانى كه پيش از پيروزى انقلاب بودهاند و در مبارزات شركت داشتهاند، آنها خودشان بهتر مىدانند که براى چه مبارزه میکردند. آن كسانى كه هم آن زمان نبودهاند و سنشان اقتضا نمىكند و بعداً متولد شدهاند لابد فرمايشات امام را شنیدهاند، نوشتههايشان را خواندهاند، تاريخ انقلاب را شنيده و یا مطالعه کردهاند.
شما اعلاميهها، سخنرانیها و شعارهای دوران پانزده، شانزده ساله نهضت كه از سال 41 شروع و تا سال 57 پيدا كرد را بررسى كنيد، ببينيد در طول اين شانزده سال چند نفر، چند بار شعار جمهوريت دادهاند؟! همه جا صحبت از اين بود كه اسلام بايد پياده شود، حكومت اسلامى بايد برقرار گردد، نظام سلطنتى كه به فرمايش امام پايه منطقى و عقلانى هم ندارد بايد از بين برود. طبعاً نوك پيكان متوجه نظام سلطنتى بود. به اين معنا بله؛ امام و مسلمانها بر عليه نظام سلطنتى قيام كردند اما نه به خاطر اينكه صرفاً اين نظام است یا اين افراد هستند بلکه به خاطر اينكه این نظام، مخالف اسلام بود.
در ادبيات سياسى عصر وقتى بخواهند بگويند يك نظام ديگرى را مىخواهيم جایگزین كنيم، در مقابل نظام سلطنتى، نظام جمهورى قرار مىگيرد. گاهى نظام پارلمانى هم مىگويند و نظام پارلمانى را در كنار نظام جمهورى قرار مىدهند. اين يك اصطلاح خاص است وگرنه در نظام پارلمانى هم حکومت و کابینه از میان نمایندگان مجلس انتخاب میشود. فرق آن با نظام جمهورى اين است كه در نظام جمهورى، اعضاى دولت نمىتوانند همزمان نماينده مجلس هم باشند اما در نظام پارلمانى هم نماينده مجلس هستند و هم عضو كابينه هستند؛ يعنى در نظام پارلمانى تداخل قوه مقننه و قوه مجريه وجود دارد اما در نظام جمهورى اینگونه نيست و قوه مجريه به طور كامل از قوه مقننه تفكيك است يعنى نماينده مجلس نمىتواند در عين حالى كه نماينده مجلس است وزير يا رئیسجمهور هم باشد؛ اما بههرحال هر دوی این نظامها جمهورى است. آنها اختصاصاً به خاطر اين نظريه خاص است كه مىگويند پارلمانى در مقابل جمهورى.
ما در ادبيات سياسى امروز، دو نوع حكومت بيشتر نداريم؛ حکومت يا سلطنتى است كه در بعضى از مصاديقش امپراطورى هم مىگويند مثل امپراطورى ژاپن که آن هم سلطنتى است. در سوئد، در انگلستان در دانمارك، در تايلند، در هلند و در بسيارى از كشورها هنوز نظام سلطنتى برقرار است. در مقابل نظام سلطنتی، نظام جمهورى قرار دارد. نوع ديگرى از حکومت نداريم.
ما اگر بخواهيم بهگونهای حرف بزنيم كه مردم دنيا هم بفهمند كه ما چه مىگوييم و آیا حكومت اسلامى ما نظام سلطنتى را مىطلبد يا جمهورى را چه مىگوييم؟! ما مىگوييم نظام سلطنتى بايد بر بيفتد، اين منطقى نيست كه يك كسى به صورت وراثتی بر مردم سلطنت و حكومت كند، بايد انتخاب باشد و مردم بيايند مسئول حكومتشان را انتخاب كنند. این مىشود جمهورى؛ اما آیا اين معنايش اين است كه ما دو تا هدف داريم يكى اسلام و يكى جمهوريت؟! يا كلام در اين است كه اسلام را بايد چه شكلى و چگونه پياده كنيم؟!
اين مسئله از همان سال اول انقلاب مطرح شد و مرحوم علامه شهيد مطهرىرضواناللهعلیه در اين باره رسالهای نوشتند و فرمودند جمهوريت، قالب است و اسلام محتوا. امامرضواناللهعلیه هم بارها اين را تأييد فرمودند. الآن هم همين است. الآن هم ما مىگوييم آنچه ما مىخواهيم و ملت ما براى آن انقلاب كرد اين بود كه نظام اسلام سر پا باشد. در ادبيات سياسى اگر اسم اين نظام، سلطنتى نيست پس جمهورى است. اگر مردم بايد مسئولان حكومتى، رئیسجمهور و نمايندگان مجلس را انتخاب كنند اين اسمش جمهورى است اما این به این معنا نیست كه مردم حق دارند قوانين خدا را نسخ كنند و به قول آن آقا عليه خدا هم شعار بدهند. اين معناى جمهوريت نيست. اگر معنى جمهوريت در يك جاى دنيا اين است ما اینگونه جمهوريت را قبول نداريم. ما آن جمهوريتی را قبول داريم كه محتوايش اسلام باشد و همانگونه كه مقام معظم رهبرى باز تصريح فرمودند: نظام جمهورى اسلامى دو چيز نيست، يكى جمهورى و یکی اسلامى؛ بلکه اين تركيب، ترکیب اضافى است نه تركيب وصفى يا تركيب عطفى؛ يعنى آن جمهوریای را مىخواهيم كه اسلامى باشد، نه اینکه جمهوريت يك چيز است و اسلاميت هم يك چيز و مىخواهيم اين دو تا را با هم تركيب كنيم. اين غلط است، این مغالطه است. ما مىخواهيم اسلام را پياده كنيم. شكل پياده كردنش اين است كه مردم رأى بدهند و نمايندگان مجلس و رئیسجمهور را انتخاب كنند و اسمش بشود جمهورى؛ اما رئیسجمهور و نمايندگان مجلس باید مبانى اسلام را رعايت كنند و اگر قانونى برخلاف اسلام باشد، حتی اگر همه مردم رأى بدهند، هيچ اعتبارى ندارد. قانون اساسى ما مىگويد هر قانونى كه خلاف اطلاقات و عمومات مبانى اسلام باشد ارزشى ندارد. اين قانون اساسى ماست و مردم به اين قانون رأى دادهاند؛ بنابراين ما دو چيز نداريم يكى جمهوريت و يكى اسلاميت. اسلاميتى داريم كه شكل پياده كردنش انتخابات عمومى مردم است يعنى جمهورى است، نه ارثى مثل سلطنتى.
بررسی علل سستشدن ایمان نسل جوان
سؤال: با توجه به تهاجم فرهنگی شدید دشمنان و گرایش جوانان و ضعیف شدن پایههای ایمان، شما بهعنوان یک شخصیت شناختهشده، در برابر این توطئهها تدبیری اندیشیدهاید یا میخواهید انجام دهید؟! آیا دافعه اسلام بیشتر از جاذبه آن است که نسل جوان کنونی ازنظر اعتقادی سست شدهاند، یا اینکه تبلیغات و معرفی اسلام واقعی در حد مطلوب صورت نگرفته است؟!
پاسخ: اینکه آیا دافعه اسلام بیش از جاذبهاش است، فکر نمیکنم حتی دشمنان اسلام هم چنین توهمی داشته باشند، چه برسد به دوستان! اسلام سراسر جاذبه است. اگر دافعهای دارد، دافعه برای دشمنان است نه برای دوستان، نه برای منصفان و نه برای حقیقتجویان. نمونهاش همان بود که عرض کردم که حتی کسی که در میدان جنگ سؤال دارد، او را اسکورت میکنند، جوابش را میدهند، بعد هم او را محل امنش میرسانند. پس یکی از دو چیز است، یا هر دو؛ یا ما در معرفی اسلام کوتاهی کردهایم، یا دشمن بیش از اندازه علیه اسلام تبلیغات کرده است. بنده عرض میکنم هر دو.
اما از طرف خودم بهعنوان یک طلبه اعتراف میکنم که آن اندازه که باید، در این راه تلاش نکردهام و وظیفهام را درست انجام ندادهام. باید بیش از این زحمت کشیده باشیم. حالا قصور بوده یا تقصیر، بماند. امیدواریم اگر تقصیری بوده، خداوند متعال ما را ببخشد.
بههرحال، از این طرف در جهت معرفی اسلام کوتاهی شده است. نهادهایی که وظیفهشان ترویج اسلام و معرفی آن بوده، به نهادهای ضداسلامی تبدیل شدهاند! آن وقت ما چه توقعی داریم؟! همان نهادهایی که نام اسلام جزو عنوان وزارتخانهشان است، مقام معظم رهبری فرمودند بعضی از اعمالشان صددرصد ضداسلام است! حالا من از ایشان نقل میکنم برای اینکه زودتر بپذیرید وگرنه دلم نمیخواست از ایشان نقل کرده باشم.
خب وقتی در یک کشور اسلامی، نهادی که وظیفهاش ارشاد اسلامی است، به نهاد ضداسلامی تبدیل شود چه تعهدی داریم که جوانهای ما اسلامی بمانند؟! پس در معرفی اسلام حتماً کوتاهی شده است. از آن طرف، تمام دشمنان پشت به پشت هم دادهاند تا اسلام را مخدوش و بدنام کنند و این، کاری است که دائماً دارند از طریق رادیوها، تلویزیونها و مطبوعات میکنند و حتی به تعبیر مقام معظم رهبری، مطبوعات داخلی را پایگاه خودشان کردهاند! خب دیگر چه توقعی داریم؟! این همه ابزارهای ضدفرهنگی و ضداخلاقی که حتی در بستههای آدامس هم گنجاندهاند! امروز خریدن یک نوار مبتذل سکسی از نوار ساده، ارزانتر و فراوانتر است! آن وقت چه توقعی دارید؟! وقتی امروز هروئین را از تریاک، ارزانتر میفروشند - در روزنامهها نوشتهاند که بازار هروئین از تریاک ارزانتر شده است، آن وقت چه توقعی داریم؟! آیا اینها توطئه دشمن نیست؟! چرا اینگونه شد؟! رواج فرهنگ تساهل و تسامح، یکی از نتایجش همین است.
شفافسازی یک نقلقول نادرست از شهید دکتر بهشتی
اگر اجازه بفرمایید من دیگر یواشیواش رفع زحمت میکنم. گویا مطلبی منتشر شده که زیاد پخش شده است. نوشتهاند: مثلاً انتقاد دکتر شهید بهشتی از بنده؛ و عبارتی که نقل شده این است: «من به جناب آقای مصباح یزدی گفتم مدرسهای که بخواهد یکمشت انسان لجوج، پرخاشگر بیجا و متعصب تربیت کند که نتوانند دو کلمه با هم صحبت کنند چه ارزشی دارد؟! در این صورت چه خدمتی به حق کردهاند؟! چه انگیزهای؟!»
من این را بهعنوان مطلبی که مرحوم دکتر بهشتی فرموده باشند تکذیب کردم. البته من نفی نمیکنم اما چنین چیزی را از ایشان نشنیدهام و نخواندهام اما درعینحال، نفی هم نمیکنم. بنده به شما عرض میکنم که آیا شما با نزدیکترین و همفکرترین دوستانتان در تمام مسائل توافق کامل دارید؟! آیا هیچ نشده که در یک جلسه خصوصی، درباره یک موضوع، به کسی که ازنظر فکری نزدیکترین فرد به شماست نظر مخالفی ابراز کرده باشید؟!
البته آن مدرسهای که اشاره شده همان مدرسه حقانی است که مسئولیت اصلی و مؤسس آن خود مرحوم دکتر بهشتی بودند. مدیر این مدرسه، مرحوم شهید قدوسی بود. بنده و آقای جنتی هم بهعنوان دو عضو هیئتمدیره در این مدرسه خدمت میکردیم. هیئتمدیره این مدرسه، شهید قدوسی، آقای جنتی و بنده بودیم و مؤسس و ناظر بر همه اینها، مرحوم دکتر بهشتی بودند. حالا اگر درباره این مدرسه چنین چیزی فرموده باشند که اگر کسانی پرخاشگر و لجوج تربیت شوند، چه ارزشی دارد؟! خب بنده هم عرض میکنم که هیچ ارزشی ندارد! این چه ربطی به بنده دارد؟! من هم گفتهام که اگر اینگونه تربیت شوند، ارزشی ندارد. این چه چیزی علیه من شد؟!
آن فرمایشاتی که مرحوم بهشتی درباره من گفتهاند را بفرمایید؛ ایشان فرمودند: «مصباح، مصباح دوستان ماست.» هنوز دستخط نامههایی که ایشان از آلمان برای بنده نوشتند را دارم. ما سالها با ایشان ارتباط صمیمانه داشتیم. کمتر کسی به اندازه ایشان با ما ارتباط نزدیک و صمیمانه داشت. من در بسیاری از امور، مرهون ایشان هستم. چطور یک کلمه از آنها نباید نقل شود و فقط اینکه من به فلانی گفتم: «مدرسه اگر اینطور باشد، چه ارزشی دارد؟» نقل شود؟! بسیار خب، گیرم که ایشان چنین چیزی فرموده باشند، جواب بنده هم این است که چنین مدرسهای هیچ ارزشی ندارد.
آنوقت تکذیب کردن این مطلب یعنی چه؟! اگر میخواستید نظر مرحوم دکتر بهشتی را درباره من بدانید، از خود مقام معظم رهبری سؤال کنید که ایشان درباره من چه فرمودهاند. ما سالها با هم همکاری داشتهایم.
بههرحال من انکار نمیکنم که ما در بعضی مسائل اختلاف نظر داشتهایم. هر انسانی میتواند با انسان دیگر اختلاف نظر داشته باشد. در مسائل مبنایی و کلی، بنده با ایشان توافق بیشتری داشتم. کمتر کسی بود که بنده فکرش را بپسندم مثل اینکه فکر بهشتی را میپسندیدم. ما سالهای طولانی ارتباط داشتیم. اگر کسانی اینجا هستند که آن مبارزات اولیه را یادشان باشد، امام هیئتهایی را تعیین فرمودند و چند نفر نماینده گذاشتند ازجمله مرحوم شهید مطهری، مرحوم بهشتی. بعد بنده و مرحوم دکتر باهنر هم در کمک دکتر بهشتی بودیم. نمیدانم آیا کسی اینجا هست که یادش باشد یا نه؟!
اخیراً آقای سید علی خسروشاهی که در مصر هستند و بهعنوان نماینده حافظ حقوق ایران در مصر تعیین شدهاند مجموعهای از نشریاتی را که ما بهعنوان «انتقام» در آن زمان چاپ میکردیم منتشر کردند. همانجا ملاحظه بفرمایید. قریب سیوپنج سال پیش، بنده در زمینه مسائل ولایتفقیه و مبانی فقهی و عقلانی آن، مطالبی عرض کردم که هنوز امروز بعد از سیوپنج سال و گذشت بیست و دو سال از عمر این نظام، آن مسائل به آن اندازه روشن و حل نشده است. من یک طلبه جوان بودم که این را نوشتم و با چه زحمتی تهیه کردیم، تکثیر کردیم، چاپ کردیم، به رادیوهای خارجی رساندیم و آنجا میخواندند. حالا ایشان یک چیزهایی از داستان مفصلش را در مقدمهاش نوشتهاند. البته باز همینجا عرض کنم که من با ایشان توافق فکری کامل ندارم. خود ایشان هم در آن مقدمه نوشتهاند که با بنده توافق فکری کامل ندارند اما برای اینکه برخی از تهمتها و سوءبرداشتها از بین برود و حق پایمال نشود من این مطالب را منتشر میکنم تا ببینید فلانی در چه سالی چه زحماتی کشیده است.
بههرحال اگر تردید دارید، از کسانی که آن زمان بودند سؤال کنید. نمیدانم الآن کسی اینجا باشد یا نه، بشناسید یا نه. از نزدیکترین افرادی که من در عمرم با ایشان همکاری داشتم مرحوم دکتر بهشتی بودند و بعد هم دکتر باهنر. حالا مثلاً ما متهم میشویم به اینکه من مخالف دکتر بهشتی بودم! لابد یعنی بنیصدر طرفدار دکتر بهشتی بود و کسانی که امروز راه بنیصدر را ادامه میدهند طرفدار دکتر بهشتی هستند؟! خب تاریخ فقط همینها نیست. در طول تاریخ، حقایق بارها زیر و رو شده و افتراها بسته شده اما حق همیشه مکتوم نمیماند.
بههرحال ما از کسی طلبکار نیستیم، چیزی هم از کسی نخواستهایم. اگر کاری هم کردهایم بهعنوان انجام وظیفه انجام دادهایم. حالا هم نه دنبال مقام هستیم، نه پست، نه پولی از کسی میخواهیم و نه مزد زحماتمان را. الآن هم مرهون مردم عزیزمان و خاک پای خدمتگزاران نظام اسلامی هستیم و به خدمتگزاران این نظام، به بسیجیان عزیز و به خانوادههای شهدا افتخار میکنیم. اگر کمترین خدمتی هم از دست ما بربیاید آن را نعمتی از خدا میدانیم که برای خدمتگزاران نظام انجام دهیم؛ ولی نسبت به کسانی که به این نظام خیانت میکنند، بالاترین دشمنیها را هم داریم: أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ.[5]
امیدواریم که خداوند متعال ما را در این راه ثابتقدم بدارد و بر محبت ما نسبت به دوستان خدا و حقجویان و بر دشمنی ما نسبت به دشمنان خدا و دشمنان خلق خدا بیفزاید. همه شما را به خدا میسپارم.
وَالسَّلامُ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَةُ اللهِ
