پایگاه اطلاع رسانی آثار حضرت علامه مصباح یزدی
منتشره شده در پایگاه اطلاع رسانی آثار حضرت علامه مصباح یزدی (https://mesbahyazdi.ir)

صفحه اصلی > آمریکا و پروژه براندازی فرهنگی جمهوری اسلامی

آمریکا و پروژه براندازی فرهنگی جمهوری اسلامی

حسينیه ثارالله يزد، در جمع طلاب و دانشجويان
سخنرانی
1381/08/10

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

الْحَمْدُللهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَالصَّلاَةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَیِّدِ الأنْبِیَاءِ وَالْمُرسَلِین حَبِیبِ إلَهِ الْعَالَمِینَ أبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَی آلِهِ الطَّیبِینَ الطَّاهِرِینَ المَعصُومِین

أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ‌ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

تقديم به روح ملكوتى امام راحل و شهداى والامقام اسلام صلواتى اهدا بفرماييد.

خداوند متعال را شكر مى‌گويم كه توفيق عنايت فرمود در جمع نورانى شما عزيزان شركت كردم تا لحظاتی را به گفت‌وگو پيرامون مطالبى كه مرضى خدا و اولياى خدا باشد بپردازيم.

نعمت بی‌بدیل نظام اسلامی

در اين قرنى كه ما با آن آشنا هستيم که بخشى از آن را خودمان زندگى كرده‌ايم و بخشى را پدران، اجداد و نزديكان ما نقل كرده‌اند، نعمتى بالاتر از برقرارى نظام اسلامى به بركت فداكارى‌هاى علما، مراجع، بزرگان و خون‌هاى پاك شهيدان سراغ نداريم و تا آن اندازه‌اى كه اطلاعات بنده اقتضا مى‌كند، در دوران‌هاى گذشته، از صدر اسلام تابه‌حال نيز نعمتى به اين عظمت، وسعت و بركت سراغ ندارم.

دشمنی شیاطین جن و انس با نعمت نظام اسلامی

طبعاً دشمنان اسلام و درواقع دشمنان بشريت، براى مخدوش كردن اين نعمت و گرفتن اين موهبت الهى از دست ما از هيچ تلاشى فروگذار نمى‌كنند. آن كسى كه از روز اول در پيشگاه الهى به عزت خدا سوگند ياد كرد كه تمام فرزندان آدم را گمراه كند، فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ[1] و آن‌ها را از سعادت ابدى و قرب الهى محروم سازد، در چنين موقعيتى آرام نمى‌شود. او با تجاربى كه در طول تاريخ بشريت اندوخته و با يارانى كه در ميان آدميزادگان فراهم آورده است كه قرآن كريم آن‌ها را شياطين انس مى‌نامد، تمام توان خود را به كار مى‌برد تا هرچه ممكن است از بركات اين نعمت بكاهد، بلكه روزى بتواند ريشه اين درخت مبارك الهى را بركند.

براندازی نظام اسلامی؛ اصلی‌ترین هدف آمریکا و استکبار جهانی

در چند سال گذشته، ما به‌زحمت مى‌بايست در بعضى جاها توضيح بدهيم و استدلال كنيم كه سران استكبار و در رأس آن‌ها آمريكا، بزرگ‌ترين آرزويشان سرنگونى نظام اسلامى ايران است. بايد هزار زحمت مى‌كشيديم و از گوشه و كنار، از سخنان سران آمريكا و ساير سران كفر و فعاليت‌هايى كه در سراسر جهان انجام مى‌دهند شواهدى مى‌آورديم كه این‌ها دشمن ما هستند و مى‌خواهند اين نظام را سرنگون كنند.

در آن روزگار، بسيارى از سياستمداران معتقد بودند كه آمريكا چيزى جز منافع مادى و اقتصادى خود را نمى‌خواهد و اگر ما با آمريكا كنار بياييم و منافع او را تأمين كنيم او هم كارى به كار ما نخواهد داشت بلكه ما را تأمين هم خواهد كرد. مى‌گفتند همان‌گونه كه آمريكا برخى از نظام‌هاى منطقه خليج فارس را تأييد مى‌كند، اگر ما هم با آمريكا كنار بياييم و مقدارى از نفت خود را در اختيار او قرار دهيم، ديگر مشكلى براى ما ايجاد نخواهد كرد.

در آن زمان، اثبات اينكه آمريكا تا ريشه اسلام را از اين كشور برنكند آرام نخواهد گرفت، كار آسانى نبود. البته امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه از سال‌ها پيش اين حقيقت را به‌درستی درك كرده بود. آن كسى كه با نور الهى به عالم مى‌نگريست و حوادث را از ده‌ها سال پيش، پيش‌بينى مى‌كرد و براى آن‌ها چاره‌جويى مى‌نمود، اين مسئله را خوب درك كرده بود اما به‌هرحال سياستمداران دنياگرا به اين زودى‌ها آن را باور نمى‌كردند.

حتماً شنیده‌اید و تلويزيون ايران هم پخش كرد كه ديروز يكى از سران آمريكا صريحاً گفته بود: «آرزو دارم که تا زنده هستم مرگ اين نظام اسلامى را ببينم!» شما حساب كنيد؛ شخصيتى كه در رأس يكى از قدرتمندترين كشورهاى دنيا قرار دارد و شعار آزادى، دموكراسى و حقوق بشر سر مى‌دهد، علاوه بر توطئه‌هاى پنهانى و علاوه بودجه‌هايى كه براى براندازى اين نظام تصويب مى‌كنند و فعاليت‌هاى گوناگونى كه انجام مى‌دهند، رسماً و صريحاً بگويد: «آرزو دارم تا زمانى كه زنده هستم، سرنگونى اين نظام را ببينم!» چقدر بايد بى‌شرم، وقيح، پست و فرومايه باشند! آيا امروز باز هم احتياجى هست كه دليلى بياوريم كه آمريكا دشمن نظام اسلامى ماست؟! هنوز هم بايد با زحمت بياييم و استدلال كنيم؟!

براندازی اسلام؛ هدف نهایی دشمنان

قرآن به‌طورکلی یک قاعده‌ای را بیان فرموده که ما مثل بسیاری از حقایق دیگر قرآن، این‌ها را پشت گوش می‌اندازیم و توجه و دقت نمی‌کنیم! قرآن می‌فرماید: وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا.[2] دشمنان اسلام فقط به این‌که از منافع مادی شما استفاده کنند قانع نخواهند شد، از این‌که زمین‌های شما را تصرف کنند قانع نمی‌شوند، از این‌که سایه شوم استعمارشان را بر سر شما بیندازند قانع نمی‌شوند؛ آن‌ها پیوسته با شما خواهند جنگید تا شما را از دین برگردانند.

وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ؛ یعنی همواره با شما خواهند جنگید، حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا؛ آن‌ها تلاش می‌کنند که اگر بتوانند شما را از دینتان برگردانند. آرزوی آن‌ها این است، مگر اینکه نتوانند و مگر اینکه قدرتش را پیدا نکنند وگرنه در این‌که آرزوی آن‌ها براندازی اسلام است هیچ شکی نیست.

اگر این را پذیرفتیم که البته می‌بایست از همان آغاز انقلاب پذیرفته باشیم، آن وقتی که امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه فرمود: «هر چه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید، آمریکا شیطان بزرگ است»، بعضی‌ها فکر کردند مبالغه است، امام تعارف می‌کند و اغراق‌گویی می‌کند؛ اما او با یک نور الهی، امروزِ ما را می‌دید و شاید او با آن چشم باطن‌بینش آینده‌ای که ما هنوز خبر نداریم را هم می‌دید.

اگر این را پذیرفتیم، جای این سؤال هست که آمریکا چگونه می‌خواهد ما را از دینمان برگرداند؟! چطور می‌خواهد نظام اسلامی را ساقط کند؟! جای آن چه می‌خواهد بگذارد؟! و هر چه بخواهد، به‌هرحال روش و تاکتیکش در این عرصه چه خواهد بود؟!

اگر ما هیچ تجربه‌ای نمی‌داشتیم و اوایل انقلاب بود و چنین سؤالی طرح می‌شد که اگر یک روزی آمریکا بخواهد نظام اسلامی را براندازد چه خواهد کرد، به گمان بنده همان روز جواب روشنی داشت. شاید کسانی هم همین فکر را می‌کردند و جوابش را هم حاضر داشتند؛ چه می‌دانیم؟! حالا که گذشته است. اگر امروز این سؤال را کردند که آمریکا که خودش صریحاً می‌گوید آرزو می‌کنم روزی بیاید که به چشمان خودم ببینم که این نظام سرنگون شده، فکر می‌کنید برای تحقق این آرزویش چه می‌کند؟! آیا لشکرکشی می‌کند؟! آیا سلاح‌های مدرن به کار می‌برد؟! آیا اسلحه اتمی به کار می‌برد تا این‌که بتواند این آرزوی خودش را تحقق ببخشد؟!

شکست گزینه نظامی دشمن در افغانستان

آمریکا یک تجربه بسیار ناقص در همین نزدیکی ما، در کشور همسایه ما انجام داد، تجربه‌ای که بارها تجربه شده بود و شکست خورده بود اما این‌ها بار دیگر توان خودشان را آزمودند. اگر از شما سؤال می‌کردند - دوست دارم خواهران و برادران درست دقت کنند- اگر چند سال پیش از شما می‌پرسیدند که در بین این کشورهای دنیا که می‌شناسید، کدام کشور است که رشته سیادت، آقایی و وحدتش از هم گسسته باشد و در شُرف انقراض و اضمحلال باشد، کجا را نشان می‌دادید؟! کشوری که بیست سال برادرکشی کرد! صحبت دو تا حزب نبود که علیه هم بجنگند؛ صحبت اقوام گوناگونی بود که هر کدامشان چند شاخه و چند شعبه داشتند و بیش از بیست سال خون هم را ریختند و هیچ امیدی نبود برای این‌که این کشور روی سعادت و خوشی ببیند؛ یعنی افغانستان.

آمریکا آمد بخت خودش را در افغانستان آزمود که چقدر نیرو دارد، چقدر سلاح دارد و چقدر تجربه‌های جنگی دارد. موافقت همه کشورهایی که دوست آمریکا بودند را هم جلب کرد. در جنگ با افغانستان، در بین کشورهای دنیا کسی که اهمیتی داشته باشد با آمریکا مخالف نبود. من در منطقه سراغ ندارم که کسی در این جنگ، با آمریکا مخالفت کرده باشد. البته بنده سیاستمدار نیستم و در این مسائل هم خیلی وارد نیستم، همین اطلاعات عمومی‌ای که از رسانه‌ها دارم را عرض می‌کنم. اگر شما اطلاعاتی دارید استفاده می‌کنم.

کشوری که شیرازه وجودش از هم گسسته است، مردم آن بیست سال برادرکشی کردند، به جان هم افتادند، هیچ قدرتی برای سامان دادن این کشور وجود ندارد، امیدی برای این‌که یک گروه یا یک ائتلاف در آن‌جا پیروز شود و دیگران را زیر سلطه خودش بیاورد و نظم و آرامش را برقرار کند وجود ندارد؛ اگر وجود داشت، ایران اسلامی به دلایل زیادی در این راه پیش‌قدم می‌شد و کمک می‌کرد؛ هم به خاطر همسایگی، هم به خاطر این‌که یک ملت مسلمان هستند و هم به خاطر این‌که عده زیادی، در حدود یک‌سوم جمعیت آنجا، شیعه هستند؛ روابط اقتصادی زیادی داریم، منافع مشترک داریم، هم‌مرز هستیم. اگر راهی داشت برای این‌که این کشور به سامانی برسد، رجال سیاسی ما با تدابیری که دارند و تجربه‌هایی که داشتند در این راه کوتاهی نمی‌کردند؛ اما امیدی نبود.

یک چنین جایی که باید گفت از همه کشورها ازلحاظ نظم و انسجام و قدرت داخلی ضعیف‌تر است، چه چیزی داشت؟! نفت داشت؟! سرمایه‌های دیگری داشت که آن‌ها ببرند؟! البته یک موقعیت استراتژیک دارد اما چیزی که بیایند و ببرند نداشت. این پیکر، قطعه‌قطعه و از هم متلاشی شده بود.

جنگ نرم؛ مهم‌ترین ابزار دشمن

آمریکا آمد در این‌جا بخت خودش را آزمود که ببیند چه کار می‌تواند بکند. چقدر نیرو و سلاح جمع کرد و چقدر از کشورهای دیگر کمک گرفت تا جنگی را راه انداخت که بر این‌جا هم مسلط شود و آنجا را در چنگ خودش بیاورد.

حالا ملاحظه بفرمایید؛ هر روز در گوشه و کنار، حمله‌هایی است که به نظامیان آمریکا می‌شود و شاید از ده‌ها خبر یکی انتشار پیدا می‌کند و بالاخره الآن در آن مانده که در افغانستان چه کار کند!

وقتی که در مقابل یک چنین کشور ضعیف، ازهم‌گسسته و پراکنده که بیست سال جنگ و خون‌ریزی دیده و برادرکشی کرده، وقتی از پس چنین کشوری برنمی‌آید، آن‌وقت می‌تواند بیاید کشور منسجم ایران اسلامی را که با کمتر کشوری در دنیا ازلحاظ هماهنگی و انسجام درونی قابل مقایسه است از پا درآورد؟!

باز در همین اخبار بود که سران CIA به دولت آمریکا سفارش کردند و گفتند: «شما فکر تسلط بر ایران را از سر خودت بیرون کن؛ این‌جا کشوری هماهنگ است و در این‌جا قدرتی بر خلاف نظام حاکم وجود ندارد.» این باز خبری است که خبرگزاری‌های دنیا منتشر کردند.

راهبرد دشمن برای براندازی نظام اسلامی

آیا شما فکر می‌کنید آمریکا برای براندازی این نظام و آرزوی این‌که ببیند روزی این نظام سرنگون شده، لشکرکشی می‌کند؟! از لشکرکشی به افغانستان برای او چه طرفی برآمد؟! گیرم ویرانی‌هایی به بار بیاورد، جاهایی را خراب کند، انتقامی از مردم این کشور بگیرد و مردمی را به خاک و خون بکشد؛ بعد چه خواهد کرد؟! آیا این‌جا می‌تواند حکومت کند؟! آیا بچه‌های بسیجی ما اجازه می‌دهند که سروکله آمریکا پیدا شود؟! آن‌ها در کاخ‌های خودشان خواب را از چشمانشان خواهند گرفت، چه رسد به این‌جا!

پس آمریکا از چه راهی می‌خواهد این نظام را ساقط کند؟! بالاخره ناامید نیستند. شیاطین هزاران سال تجربه اندوخته‌اند. البته این‌ها هزار سال سابقه زندگی ندارند و چند قرنی بیشتر از عمرشان نمی‌گذرد. این‌ها بی‌بوته هستند و ریشه‌ای ندارند اما به‌هرحال چند قرن از تجارب بابابزرگشان، استعمار انگلیس، استفاده کردند و خودشان تجربه‌هایی به آن اضافه کردند و در این قرن توانسته‌اند نقشه‌های شوم خودشان را در بسیاری از کشورهای دنیا پیاده کنند؛ چه خواهند کرد؟! شاید ما پیش‌بینی درست نمی‌توانستیم بکنیم اما بر اساس شواهدی که هست و کارهایی که انجام گرفته می‌توانیم سناریوهای آن‌ها را در ذهن خودمان مجسم کنیم. شاید اگر کسانی باهوش بودند، قبل از این‌ها هم می‌توانستند تصویری از این سناریوها را داشته باشند. شاید هم داشته‌اند و گوش شنوایی نبوده است. به‌هرحال الآن شواهد زیادی هست که این طرح، قابل پذیرش است که آمریکا چه کار می‌خواهد بکند.

الف) تهاجم فرهنگی و تلاش برای تغییر سبک زندگی

اولین چیزی که خودشان بارها تصریح کرده‌اند و هم‌پالکی‌شان یا فرزند نامشروعشان، اسرائیل، بارها بیان کرده است که امید آن‌ها این است، اولین کاری که می‌کنند را نمی‌دانید چه کاری است؟! اولین کاری که می‌کنند این است که سرمایه اصلی این مردم را که فرهنگ دینی است از آن‌ها بگیرند، اعتقادات مردم را ضعیف و پایبندی‌شان را به ارزش‌های اسلامی تضعیف کنند. در یک کلمه، فرهنگ اسلامی را از مردم بگیرند و به جای آن فرهنگ غربی الحادی را جانشین کنند.

حالا برای این کار چقدر شواهد وجود دارد؟! الی‌ماشاءالله! اما وقت و فرصت زیادی برای بیان آن‌ها ندارم، مخصوصاً اگر بخواهم چند دقیقه‌ای را آخر جلسه برای پاسخگویی به بعضی از سؤالات در نظر بگیرم.

این یک کار است. اخیراً هم سران اسرائیل صریحاً گفته‌اند و به آمریکا توصیه کرده‌اند، در روزنامه‌های خود ما هم منعکس شد، سفارش کرده‌اند که برای تسلط بر ایران سعی کنید که ابتذال فرهنگی، فیلم‌های مبتذل، مواد مخدر و مشروبات الکلی را رواج بدهید. این یک بخش از طرح آمریکاست که به‌خصوص نسبت به نسل جوان این‌جا طراحی کرده‌اند و پیگیری می‌کنند.

برای این کار هم زمینه‌های فراوانی وجود دارد. ما هم کم‌یابیش در هر شهری، در هر گوشه و کنار این مملکت، شاهد آثار آن هستیم. البته ناچیز است اما خطر و ضرر را ولو کم هم که باشد نباید نادیده گرفت. متأسفانه آثار آن هرچند ناچیز است اما رو به گسترش است.

نگرانی جهانی از فرهنگ ویرانگر آمریکا

این یک بخش از سناریوی آمریکاست؛ اما به این اکتفا نمی‌کنند. خیلی از کشورهای دیگر هم بوده‌اند که به ابتذال فرهنگی مبتلا شده‌اند؛ یعنی همان فرهنگ آمریکایی و فرهنگ اروپایی. این چیز تازه‌ای نیست. البته فرهنگ اروپایی با آمریکایی اندکی تفاوت دارد. بسیاری از کشورهایی که در قاره آمریکا واقع شده‌اند از نفوذ فرهنگ آمریکایی می‌ترسند. کانادا که در جغرافیای سیاسی دنیا به منزله حیاط‌خلوت آمریکا حساب می‌شود از ورود بسیاری از فیلم‌های هالیوود جلوگیری می‌کند. دولت کانادا، همان کشوری که در آن، آزادی مطلق هست و هم‌مرز آمریکا و به منزله حیاط‌خلوت آمریکاست، اجازه نمی‌دهد هر فیلمی که آمریکا می‌سازد در بازار کانادا به فروش برسد یا در سینماهای آن نمایش داده شود.

کشورهای آمریکای لاتین که بنده خودم پنج، شش تا از آن‌ها را از نزدیک مشاهده کرده‌ام و با محافل علمی‌، فرهنگی، کلیسایی و دانشگاهی‌شان ارتباط داشته‌ام، تمام نگرانی‌شان از نفوذ روزافزون فرهنگ آمریکایی است. خودشان در قاره آمریکا زندگی می‌کنند اما دادشان از فرهنگ آمریکایی یا همان فرهنگ U.S.A بلند است.

به‌هرحال این فرهنگ آن‌قدر مبتذل است که فکر نمی‌کنم دیگر بالاتر از این، اوج فسادی تصور شود. آن‌قدر زشتی و پلیدی رواج پیدا کرده که خدا شاهد است خود آمریکایی‌ها خجالت می‌کشند از این‌که بگویند این‌ها مال کشور ما هستند!

این یک بخش از سناریوی آمریکاست برای این که عظمت اسلامی ما را بشکند تا بلکه نسل آینده، آماده پذیرش فرهنگ آمریکایی و به دنبال آن آماده تسلط سیاسی آمریکا بشود.

ب) نفوذ سیاسی و اداری دشمن در ساختارهای کشور

اما بخش مهم‌تری که دست‌اندرکار شده‌اند و متأسفانه و متأسفانه موفقیت‌های زیادی هم به دست آورده‌اند نفوذ در دستگاه‌های اجرایی کشور است، همان چیزی که امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه به صورت‌های مختلف هشدار داد که «مبادا بگذارید نامحرمان در دستگاه‌های دولتی وارد شوند! مبادا بگذارید فلان گروهک که از منافقین بدتر هستند در دستگاه‌های دولتی نفوذ کنند!» کار به جایی رسید که وزیر کشور وقت رسماً گفت همان گروهکی که امام فرمود از منافقین بدتر هستند، اسمشان را عوض کنند و بیایند! البته اسمشان را عوض نکردند و رسماً هم قانونی نشدند اما آن‌ها خودشان را قانونی‌ترین مردم کشور می‌دانند و همان‌ها پشت پرده و پشت صحنه، سیاست‌گذار کشور هستند. آن‌ها به بهانه استفاده از تکنوکرات‌ها و به بهانه آزادی و توسعه سیاسی، اسمشان را هم عوض نکردند اما الآن بیش از همه گروه‌ها دارند تأثیرشان را در سیاست کشور می‌گذارند.

ج) ترویج سکولاریسم و تضعیف اعتقادات دینی

و بالاخره عامل سوم، تشکیک در عقاید دینی مردم با انگ‌های فلسفی و حقوقی است؛ یا به عنوان حمایت از حقوق بشر، یا به عنوان حمایت از مکاتب فلسفی؛ چیزی که باز متصدیان بسیاری از کارهای امروز، گاهی صریحاً و گاهی تلویحاً بیان می‌کنند.

کسی که شخصیت‌های رده اول کشور، او را مغز متفکر اصلاحات نامیدند، درباره سکولاریسم، درباره قداست‌زدایی و درواقع درباره دین‌زدایی کتاب می‌نویسد! کتابی که مغز متفکر اصلاحات می‌نویسد، با تیراژ فراوان و با بودجه بیت‌المال منتشر می‌شود و الی‌آخر.

و صدها نمونه دیگر از این کارهایی که در مملکت در جریان است و بعضی از سیاست‌هایی که به‌خصوص در نهاد آموزش و پرورش کشور، اعم از دانشگاه و اخیراً در مدارس ابتدایی و دبیرستان ملاحظه می‌فرمایید. این‌ها بخشی از سناریویی است که آمریکا طراحی کرده و به دست ایادی‌اش، یا کسانی که فریب او را خورده‌اند و خیال می‌کنند که این‌ها خدمت به کشور است، دارد اعمال می‌شود.

نقش مؤثر مردم در خنثی‌سازی توطئه‌های دشمن

اگر این نقشه‌ها درست پیش برود، به همان نسبتی که تابه‌حال پیش رفته - من عرض می‌کنم به همان نسبتی که تابه‌حال پیش رفته - اگر با همین آهنگ و با همین سرعت پیش برود آن‌ها پیروز خواهند شد! لا سَمَحَ اللَّهُ! تنها چیزی که در مقابل این نیروها وجود دارد، هوشیاری و بیداری توده‌های مردم مسلمان است، همان چیزی که امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه برای ایجاد انقلاب روی آن تکیه کرده بود. امام نه به حزب تکیه کرد، نه به نیروی نظامی و نه به فعالیت‌های مسلحانه؛ به هیچ‌کدام از این‌ها ایمانی نداشت. امام تنها امیدش به مردم مسلمان کشور بود؛ معتقد بود اگر مردم آگاه شوند، دست دشمنان را کوتاه خواهند کرد. این بود که سعی کرد مردم را آگاه کند و به هدف هم رسید.

امروز هم تنها چیزی که می‌تواند در مقابل نقشه‌های شوم آمریکا مقاومت کند و آن‌ها را خنثی کند و تو‌دهنی محکمی به آن‌ها بزند و سیلی‌ای بزند که تا مدتی تلوتلو بخورند و گیج بشوند، باز هم حرکت توده‌های مردم مسلمان است.

بیداری دینی؛ عامل پیروزی و تداوم انقلاب

من کسی را نمی‌شناسم که به اندازه امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه اهمیت این مطلب را درک کرده باشد. تا آخرین روزهای نهضت، حتی نزدیک‌ترین یاران امام آن اعتقادی را که امام به این کار داشت، نداشتند. این‌که عرض می‌کنم، وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ.[3] نزدیک‌ترین یاران امام و خوش‌بین‌ترین آن‌ها پیش‌بینی می‌کرد که این انقلاب بیست سال دیگر پیروز خواهد شد. شخص معینی را در نظرم هست که از شهدای بزرگوار است و دوست ندارم اسم ببرم. ایشان معتقد بودند و خیلی خوش‌بینانه پیشرفت نهضت را دنبال می‌کردند. ایشان می‌گفتند ان‌شاءالله این نهضت تا بیست سال دیگر به پیروزی می‌رسد. این در حالی بود که چند روز بعد این نهضت به پیروزی رسید و شاه فرار کرد و رفت.

خداوند متعال نعمتی به این مردم داد که در طول تاریخ این کشور بی‌سابقه بود. می‌دانید که این معنایش چست؟! یعنی مصداق این آیه شریفه که إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ؛[4] خطاب این آیه به یک فرد، یک گروه یا یک جمع نیست. مخاطب این آیه، جامعه اسلامی است؛ جامعه اسلامی اگر یار خدا شد، خدا هم یار آن‌ها خواهد شد.

نمونه‌ای از هوشیاری عمومی در دفاع از ارزش‌ها

گمان من این است که اگر امروز امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه در میان ما بود، همان خوش‌بینی‌ای را که در زمان قبل از انقلاب نسبت به این مردم داشت، امروز اگر مضاعف نشده بود، این خوش‌بینی را لااقل در همان حد داشت. می‌گویید نه؟! مردم شریف یزد در مقابل یک حرکت مبتذل فرهنگی چه کار کردند؟! وقتی فهمیدند و باور کردند که یک حرکت شیطانی در جهت دین‌زدایی است، حرکتی انجام دادند که تحسین تمام مردم، مقام معظم رهبری و مسئولان کشور را برانگیخت و سدی شد برای بدخواهانی که منتظر این بودند که به دنبال آن، نقشه‌های دیگری را اجرا کنند.

این معنایش چیست؟! معنایش این است که مردم از عمق دلشان دین را دوست دارند، امام زمانشان را دوست دارند، انقلابی را که صدها هزار شهید برای آن دادند دوست دارند و بی‌تفاوت از کنار آن نمی‌گذرند، نمی‌گذارند آمریکا بیاید هر غلطی که می‌خواهد بکند و هر جوری که می‌خواهد با خون‌های شهدای ما بازی کند.

این حرکت چه زمانی انجام گرفت؟! وقتی مردم درست باور کردند که دینشان در معرض خطر است و هدف دشمن قرار گرفته است. این بود که امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه از روز اول نهضت، تمام تلاشش این بود که به مردم بباوراند که دین شما در خطر است. سخنرانی‌های امام و بیانیه‌ها و اعلامیه‌های ایشان را ملاحظه بفرمایید. آخرین تهدیدی که به مردم می‌کرد، می‌گفت: «من احساس خطر برای اسلام می‌کنم.» برای این‌که می‌دانست مردم هیچ چیز را مثل اسلام دوست نمی‌دارند و اگر برای اسلام احساس خطر کنند همه چیزشان را فدا خواهند کرد؛ و کردند.

خطر تحریف و قرائت‌های انحرافی از اسلام

آنچه امروز مایه نگرانی است این است که آمریکا و دشمنان اسلام به وسیله ایادی‌شان موفق شوند چنین وانمود کنند که «اسلام در خطر نیست و آنچه در خطر است، یک قرائتی از محافظه‌کاران و مرتجعین است؛ اما اسلام قرائت‌های پیشرفته، نو و مدرن دیگری هم دارد و هیچ خطری هم آن‌ها را تهدید نمی‌کند. پس اسلام در خطر نیست، خطر برای این محافظه‌کاران است، این‌هایی که دین را دکان خودشان قرار دادند این‌ها در خطر هستند وگرنه اصل اسلام در خطر نیست.»

من فرض را بر این می‌گذارم که این‌ها هیچ غرض و مرضی ندارند. از آن‌ها سؤال و خواهش می‌کنم که به من بگویند آن اسلامی که در خطر نیست، آن اسلام چیست؟! آیا اعتقاد به خداست؟! آیا اعتقاد به پیغمبر است؟! آیا اعتقاد به امام زمان است؟! آیا اعتقاد به قرآن است؟! آیا اعتقاد به احکام قرآن است؟! این اسلامی که هیچ خطری متوجه آن نمی‌شود چیست؟!

امروز در جامعه ما می‌بینید که ضروری‌ترین عقاید ما در معرض تشکیک است. جوان‌های مسلمان عزیز ما و بچه‌های شهدا، وارد دانشگاه که می‌شوند چندی نمی‌گذرد که در اصلی‌ترین عقایدشان شک می‌کنند. اگر اعتقاد به خدا، اعتقاد به وحی، اعتقاد به قرآن، اعتقاد به این‌که قرآن کلام خداست، اگر این‌ها به خطر افتاد، آیا این‌ها خطر برای اسلام نیست؟! اگر در خصوص ضروری‌ترین احکام اسلام وانمود شد که لازم نیست به آن‌ها عمل شود، این‌ها تاریخ‌مصرفشان گذشته است، آیا این خطر برای اسلام نیست؟! پس اسلام چیست؟!

بله، در کنفرانس برلین یک تعریفی برای اسلام کردند که مارکسیست‌ها و فداییان گفتند: «اگر اسلام این است، ما همه‌مان مسلمان هستیم!» اسلامی که نه با دین مردم کاری دارد و نه با اعتقاد مردم؛ نه به افکار و رفتارشان کاری دارد و نه به سیاست و اقتصادشان؛ به هیچ چیز؛ هر که هر جوری می‌خواهد باشد، آیا این می‌شود اسلام؟! خب اگر اسلام این است که همه دنیا مسلمان هستند، برای این‌که هر کس هر جور که بخواهد هست؛ اما اگر اسلام یعنی محتوای قرآن، یعنی آن‌که پیغمبر اسلام آورده، آن‌که ائمه اطهار فرمودند، آن‌ را که می‌بینیم یکی پس از دیگری در معرض خطر واقع می‌شود، در آن شک می‌شود، بعد انکار می‌شود و بعد هم مورد استهزا قرار می‌گیرد! آیا باز هم خطری برای اسلام نیست؟! می‌گویند: «نه، اسلام، اسلام است.» خب، این اسلامی که شما می‌گویید چیست؟! به ما هم بگویید تا ما هم آرام شویم و بفهمیم که خطری متوجه اسلام نیست.

خطر مسئولان نفوذی و ضرورت روشنگری و افزایش بصیرت اجتماعی

اینجاست که عرض می‌کنم متأسفانه بخش عظیمی از سناریوی آمریکا در حال تحقق است؛ یعنی نفوذ در کسانی که مسئولیت‌هایی در کشور دارند؛ افکار این‌ها را دزدیده‌اند و این‌ها باور کرده‌اند که مسائل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ربطی به دین ندارد و دین فقط این است که برو در مسجد نماز بخوان و در حسینیه سینه بزن. دین یعنی همین. قانون مملکت چه باشد؟ هر چه اکثریت مردم رأی دادند. اکثریت، چه کسانی هستند؟ یک‌مشت اوباشی که عرق می‌خورند و پول بگیرند و بیایند رأی بدهند، این‌ها مردم هستند و هر چه این‌ها می‌گویند می‌شود قانون مملکت و حاکم بر اسلام!

بله، فقط اگر می‌خواهی عبادت کنی در مسجد برو! حسینیه هم برو! سینه هم بزن! برای امام حسین هم گریه کن! این به دین کاری ندارد. اسلام همین است. تأکید بر این‌که امروز دین باید عرفی باشد و بالاخره چه عرض کنم، سرانی که کارهای کلیدی کشور دستشان است تصریح کرده‌اند که حکومت آینده ما باید یک حکومت جمهوری دموکراتیک باشد و یک کلمه از دین و اسلام نباید جایی باشد و بی‌شرمانه و صریحاً دم از همکاری و نوکری آمریکا می‌زنند! آیا این همان چیزی نیست که آمریکا می‌خواهد؟!

ما با چنین خطری مواجه هستیم. اگر مردم ما بفهمند که چنین خطری هست، هرگز اجازه نخواهند داد این بچه‌شیطان‌ها سرمایه این مملکت و عزت و افتخار و اسلام و شرف ما را به باد بدهند. این بچه‌شیطان‌ها چشم مردم مسلمان را دور دیده‌اند. این‌ها را با لالایی تساهل و تسامح و تولرانس خوابشان کرده‌اند. اگر مردم بفهمند چه خطری متوجه دینشان هست، آیا این‌ها آرام می‌نشینند؟!

بزرگ‌ترین وظیفه من و شما به عنوان یک مسلمان این است که این خطرها را برای مردم خودمان درست توضیح دهیم. هیچ چیز دیگر نمی‌خواهد؛ همین که مردم بفهمند شیاطین عالم برای نابودی اسلام چه نقشه‌هایی کشیده‌اند و چگونه دارند مردم را فریب می‌دهند و مراحل آن را یکی پس از دیگری اجرا می‌کنند. این واجب‌ترین واجب و وظیفه‌ای است که بر دوش همه ما سنگینی می‌کند. این همان چیزی است که امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه می‌خواست. این همان چیزی است که انبیا و اولیا راهشان بود؛ بیدار کردن مردم و غفلت‌زدایی؛ وگرنه تلاش‌های چندین دهه ما و مردم ما، از دوران نهضت تابه‌حال شاهد بر این است که فطرت همه مردم عاشق دین و عاشق ارزش‌های اسلامی است.

حقیقت دموکراسی آمریکایی

امروز سران CIA به پنتاگون و رئیس‌جمهور آمریکا توصیه می‌کنند که خیال تسلط بر ایران را از سر خودت بیرون کن! ایران کشوری نیست که نظامش از پا دربیاید. تعبیرشان این بوده؛ اما کسانی که تشنه قدرت هستند، گوششان به حرف‌های مشاوران خودشان هم بدهکار نیست. این من و شما هستیم که باید آگاه باشیم که دیگر فریب شعار دموکراسی‌ آمریکا را نخوریم. آیا معنای دموکراسی همین است که سرانشان صریحاً بگویند: ما آرزو داریم تا ما زنده هستیم مرگ فلان نظام را ببینیم؟! آیا حقوق بشر یعنی همین؟!

عرایضم را خاتمه می‌دهم و در چند دقیقه‌ای که باقی مانده، به اندازه‌ای که فرصت هست و توان بنده هم اقتضا می‌کند، به بعضی از سؤال‌هایی که رسیده پاسخ می‌دهم. صلواتی ختم بفرمایید.

سؤال‌های بسیار خوبی است. ای‌کاش من فرصت و توان بیشتری می‌داشتم که بتوانم سؤال‌ها را درست جواب بدهم، به‌گونه‌ای که برای عزیزان ما از خواهران و برادران، قانع‌کننده باشد اما متأسفانه در این چند دقیقه وقت، لااقل از بنده ساخته نیست که این‌ها را درست جواب بدهم.

نسبت دین و سیاست در اندیشه اسلامی

سؤال:

یکی از سؤال‌هایی که کرده‌اند در بحث رابطه سیاست با دین است و آن سؤال این است که ازنظر ما این موضوع قابل قبول است که دین نباید در خدمت سیاست باشد، بلکه سیاست باید در خدمت دین باشد؛ اما علت این‌که همواره از صدر اسلام، سیاست مطابق دین به مزاج عده‌ای خوش نیامده است چیست؟! آیا نمی‌توان سیاست را به‌گونه‌ای مطرح کرد که مسائل دینی برای افراد قابل فهم باشد؟! به‌عنوان‌مثال، حضرت علی‌علیه‌‌السلام در دوره حکومتشان به جنگ‌هایی برخوردند در صورتی که چهره دینی ایشان هم مورد قبول بود.

پاسخ:

به‌هرحال، حالا یا سواد بنده ضعیف است یا دست‌پاچگی نوشتن باعث شده که من درست نتوانستم بخوانم. نمی‌خواهم حق نویسنده تضییع شود. سؤالشان این است که امروز در فرهنگ ما دین با سیاست قابل جمع نیست. آیا نمی‌شود سیاست را به‌گونه‌ای مطرح کرد که دینداران هم بپذیرند و برای آن‌ها قابل قبول باشد؟!

یک وقت بحث سر الفاظ و اصطلاحات است که سیاست یعنی چه، چگونه معنا کنیم که با دین سازگار باشد یا نباشد. خب، این کاری بود که امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه از همان اوایل نهضت شروع کردند و بحث فرمودند که سیاست، کار انبیا و اولیا بوده و این‌که سیاست را بدنام کرده‌اند این یکی از شگردهای استعمارگران بود که علمایی را که وارد بحث‌های سیاسی می‌شدند مطرود می‌دانستند و می‌گفتند این آخوند سیاسی شده است. چقدر امام در این راه زحمت کشید تا این را جا بیندازد که سیاست صحیح نه‌تنها با دین منافات ندارد، بلکه به قول مدرس، عین دیانت ماست.

یک وقت بحث سر لفظ و تعریف است، یک وقت سر شیوه‌هایی است که در رفتار سیاستمداران و مدیران کشورها ملاحظه می‌شود. امروز حقیقتاً وقتی گفته می‌شود سیاست، همان سیاست ماکیاولی است؛ یعنی این‌که هدف، وسیله را توجیه می‌کند؛ یعنی برای رسیدن به هدف از هر وسیله نادرستی می‌شود استفاده کرد. سیاست معنایش این است.

سیاست دینی در برابر سیاست قدرت‌محور

اگر یادتان باشد در اوایل نهضت، آن نخست‌وزیر موقت به امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه گفته بود که «سیاست، پدرسوختگی دارد، آن را برای ما بگذارید، شما به فکر همین مسائل دینی و این‌ها باشید.» حالا یک مقدارش را راست می‌گفت. به‌هرحال اگر معنای سیاست، پدرسوختگی، کلک زدن، دروغ گفتن و نیرنگ‌بازی است، بله، این هیچ‌گاه با دین سازگار نیست. امیرالمؤمنین‌صلوات‌‌الله‌‌عليه هم نتوانستند این کار را بکنند.

در همان زمان هم که نوشته‌اند که مردم آن زمان این را پذیرفتند، نه خیر، نپذیرفتند؛ به علی می‌گفتند که تو سیاست نداری، معاویه سیاست خوبی دارد! علی سوگمندانه فریاد می‌زد که «معاویه فریبکار است، نه این‌که فهم و تدبیر او بهتر از من است؛ او اهل فریبکاری است، من اهل فریبکاری نیستم.»

آن روز هم بسیاری از مردم سیاست را با فریبکاری توأم و یکی می‌دانستند. اگر سیاست یعنی فریبکاری، حقه‌بازی، شعار بدهند و صد و هشتاد درجه مخالفش عمل کنند، مردم را به سویی دعوت کنند اما خودشان به سوی دیگر حرکت کنند، آرای مردم را که جذب کردند انگار مردمی به آن‌ها رأی نداده‌اند و مطالبه‌ای ندارند، دم از شایسته‌سالاری بزنند اما بدترین شکل اقتدارگرایی را حاکم کنند، اگر سیاست یعنی این، البته که هیچ وقت با دین جمع نمی‌شود.

برخلاف مقررات رسمی کشور، رؤسای دانشگاه‌ها را طبق دلخواه از کسانی که صلاحیتش را ندارند انتخاب کنند؛ طبق قانونی که مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی است، این‌ها صلاحیت ریاست دانشگاه را ندارند اما چون هم‌خط فکری هستند، کسی را که صلاحیت دارد حذف می‌کنند و شخص ناصالحی را می‌گذارند. او هم وقتی سر کار می‌آید، تا آبدارچی دانشگاه را عوض می‌کند. در سایر ادارات هم ملاحظه می‌فرمایید. اخیراً حرکتی در قم شد و مراجع هم در این زمینه شرکت کردند؛ در ظرف یک مدت کوتاه، هفتاد مسئول آموزش و پرورش استان قم را عوض کردند که بسیاری از آن‌ها از شایسته‌ترین کارمندان آموزش و پرورش بودند! جای آن‌ها چه کسانی را آوردند؟! کسانی که پرونده‌های دادگاهی داشتند، محکومیت جزایی داشتند، کیفری داشتند، پرونده‌شان در دادگاه در جریان بود، مفاسد اخلاقی داشتند؛ این‌ها را آوردند و سر کار گذاشتند! آیا این اسمش شایسته‌سالاری است؟!

اگر سیاست یعنی این، البته این هیچ وقت با دین جمع نمی‌شود اما اگر سیاست یعنی تدبیر امور جامعه بر اساس رعایت مصالح انسان‌ها، این عین دیانت ماست، این بخشی از دیانت ماست، این کار همه انبیا و اولیا بوده، این کاری بوده که خود امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه انجام داد و امیدواریم که مسئولان کشور هم راه امام را پیروی کنند.

راهکارهای جذب نسل جوان به معارف دینی

سؤال:

خواهر دیگری که اهل تبلیغ و سخنرانی هستند مرقوم فرموده‌اند که چه کار کنیم که جوان‌ها در عصر کنونی به دین جذب شوند؟!

پاسخ:

ما در اسلام، جاذبه کم نداریم. جاذبه‌هایی که بتواند جوان‌ها را از دختر و پسر به سوی دین، به حقایق دین، به معارف دین، حتی به ارزش‌های متعالی دین که مال بزرگان، علما و شخصیت‌های برجسته انسانی هستند جذب کند. چنین جاذبه‌هایی وجود دارد که می‌تواند جوان‌ها و نوجوان‌ها را جذب کند. بنده اعتراف می‌کنم کسانی که می‌بایست در این عرصه کار کنند و این راهکارها را ارائه دهند و راه عملی آن را نشان دهند وظیفه خودشان را درست عمل نکرده‌اند. البته بنده هم صلاحیتش را ندارم و اگر صلاحیت داشتم، در این فرصت کوتاه نمی‌توانستم عرض کنم که چه کارهایی می‌بایست کرد.

سیره علما؛ الگویی برای تربیت دینی

اما اجمالاً هر کس با روش آموزش قرآن آشنا باشد و همین ترجمه‌های قرآن را نگاه کند و رفتار و سیره پیغمبر اکرم و ائمه اطهار، رفتار علمای بزرگ ما، اینکه با جوان‌ها چگونه رفتار می‌کردند، سیره عملی آن‌ها را، احوالات علما را، اگر کسی درست بخواند و در زندگی‌اش پیاده کند، آثارش را خواهد دید.

یکی از اساتید ما که حیات دارند و از مراجع بزرگ تقلید هستند - حفظهم‌الله- ایشان از قول پسر آسید مرتضی کشمیری‌رضوان‌‌الله‌‌علیه می‌فرمودند که ایشان نقل کرده بودند که من یک روز کفش پدرم را جلوی پای ایشان جفت کردم - پسری کفش پدر را که از علمای بزرگ است جلوی پای او جفت می‌کند - پدر دست مرا گرفت و گفت: «دیگر نبینم که فرزند حضرت زهرا کفش جلوی پای من بگذارد!»

حالا خودش سید است و پسر او کفش جلوی پای او گذاشته است. می‌گوید: «دیگر نبینم که فرزند حضرت زهرا کفش جلوی پای من بگذارد؛ من جواب حضرت زهرا را چه بدهم؟!»

علما و بزرگانی بوده‌اند که فرزندانشان صریحاً گفته‌اند که در عمرمان حتی یک مرتبه هم پدرمان با ما آمرانه حرف نزد. اگر یک وقت چیزی می‌خواست و احتیاج داشت و ما می‌بایست آن را انجام بدهیم، می‌گفتند: «اگر این‌جوری بشود بد نیست.» و ما می‌فهمیدیم که چه کار باید بکنیم.

جاذبه‌های اخلاقی و خانوادگی در فرهنگ اسلامی

رفتاری که علمای بزرگ ما با همسرانشان در خانواده‌هایشان داشتند؛ این مطلب را به نظرم مرحوم آقای مطهری‌رضوان‌‌الله‌‌علیه در یک جا نقل کرده‌اند. خدا روح ایشان را شاد کند! البته من از جاهای دیگر هم شنیده‌ام. ایشان از همسر آقای طباطبایی‌رضوان‌‌الله‌‌علیه نقل می‌فرمودند که: «در عمری که ما با هم زندگی کردیم، یک بار نشد که من از شوهرم گله‌مند بشوم!»

آیا این رفتارها جاذبه ندارد؟! آیا زندگی از این شیرین‌تر هم می‌شود؟! چنین احترامی بین پدر و فرزند، بین مادر و فرزند، بین زن و شوهر برقرار باشد، چنین صفا و صمیمیتی. شوهر از خانه بیرون می‌رود، همسر بیاید تا دم در او را مشایعت کند و با لبخند برای او دعا کند. وقتی برمی‌گردد، شوهر که وارد شد، اول سراغ همسرش را بگیرد، سراغ فرزندش را بگیرد، هدیه‌ای خریده برای همسر و فرزندش بیاورد، مخصوصاً اول دخترش را صدا بزند.

اگر ما این چیزها را در اسلام بشناسیم و عمل کنیم، دیگر جا می‌ماند که کسی شیوه دیگری را برای رفتار خانوادگی پیشنهاد کند و آن وقت بچه‌ها در مقابل پدر و مادرها بگویند: «به تو چه؟! دوست دارم! دلم می‌خواهد! به تو نرسیده! فضولی نکن!»؟! اگر پدر و مادرها به وظیفه خودشان درست عمل کنند، بچه‌ها هم یاد می‌گیرند که چه کار باید بکنند.

فرهنگ غربی در مقابل فرهنگ اسلامی؛ آب متعفن به جای شربت گوارا!

ما ارزش‌های اسلامی را فراموش کرده‌ایم. در زندگی علما و بزرگان ما رفتارهایی بود که این‌ها فراموش شد و به جای آن، شیوه‌های غربی، فیلم‌های سینمایی، خشونت‌ها، عصیان‌ها و نافرمانی‌ها آمد که در رمان‌ها خوانده‌اید و در فیلم‌ها تماشا کرده‌اید و لذا جامعه‌مان این‌گونه شده است.

آن عشق و صفایی که بین یک مرد و زن مسلمان که وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً[5] برقرار می‌شود، آن کجا و این رفتارهای تصنعی، خشک و عروسکی که بازی درمی‌آورند این‌ها کجا؟! مگر ما در اسلام کم جاذبه داریم؟! متأسفانه این‌ها را نیاموخته‌ایم، تبیین نکرده‌ایم و دیگران آمده‌اند جای این شربت‌های گوارا، آب‌های آلوده و متعفن در ظرف‌های ما ریخته‌اند و ما هم عادت کرده‌ایم!

وظایف جوانان مؤمن در شرایط فرهنگی امروز

سؤال:

این سؤال را زیاد می‌کنند. شاید هر شهری که رفتم، در هر جایی و در هر محفلی، این سؤال را از من کرده‌اند که بالاخره در این شرایط، وظیفه بچه‌مسلمان‌ها چیست؟! بسیجی‌ها چه کار باید بکنند؟! دختران مسلمان در این محیط‌های فاسد چه کار باید بکنند؟!

پاسخ:

آن جوابی که به عقل بنده رسیده است که هم گفته‌ام، هم نوشته‌ام و هم بارها تکرار کرده‌ام این است که ما باید جلسات مذهبی را فقط با انگ مذهبی احیا کنیم. جوان نمی‌تواند تنها زندگی کند، رفیق می‌خواهد، باید با هم‌سن‌وسال‌ها و با هم‌گروه‌های خودش ارتباط داشته باشد. اگر یک محیطی نباشد که بچه‌های مسلمان با یک برنامه صحیح گرد هم بیایند و با هم روابط دوستانه و صمیمانه داشته باشند، جاهای دیگر می‌روند و روابطشان را با کسان دیگری برقرار می‌کنند؛ هم به خاطر جوان بودن و هم این‌که ذهنشان آمادگی پذیرش افکار مختلف را دارد.

نقش هیئت‌های مذهبی در تربیت نسل آینده

ما باید اهتمام داشته باشیم جلساتی برگزار کنیم که جوان‌پسند باشد. جوان‌پسند که می‌گویم معنایش این نیست که موسیقی و رقص در آن باشد؛ بلکه معنایش این است که تا بتوانید داستان‌های شیرین بیان کنید، برنامه‌های متنوع داشته باشد، خسته‌کننده نباشد. دو-سه ساعت توی سر زدن و همه‌اش سینه زدن نباشد. اگر این‌گونه باشد جوان یکی - دو جلسه که می‌آید، خسته می‌شود و بعد دیگر رها می‌کند.

اگر دعای کمیل هم می‌خوانید، شب تا سحر ننشینید و در هر فرازی هم یک فصل روضه بخوانید و گریه کنید؛ بلکه یک قسمتی از دعا را معنا کنید و توضیح بدهید و بقیه‌اش را در یک فرصت معقول بخوانید تا جوان‌ها خسته نشوند.

چهار تا آیه بخوانید و یک توضیح سازنده‌ای که به درد زندگی‌شان بخورد را بیان بکنید. اینکه یکی - دو ساعت در یک جلسه قرائت قرآن بنشیند بدون این‌که بفهمد چه شد یا تفسیری گفته شود که احساس کند هیچ به درد زندگی‌اش نمی‌خورد، خب، این‌ها جاذبه ندارد و این‌ها جوان‌ها را می‌راند.

باید سعی کرد جلسات مذهبی به‌گونه‌ای باشد که در عین این‌که بهترین آموزه‌های دینی را در اختیار جوان‌ها قرار می‌دهد، متنوع باشد، سرگرم‌کننده باشد، شیرین باشد، داستان‌های شیرین گفته شود، گاهی شوخی‌های معقولی انجام بگیرد، بحث‌ها و مناظره‌ای بین بچه‌ها باشد، بزرگ‌ترها بنشینند تماشا کنند و بعد آن‌ها را هدایت کنند.

و بالاخره آن کسانی که مقداری پا به سن گذاشته‌اند، سعی کنند جلسات مذهبی را با محتوایی برگزار کنند که افراد احساس کنند از این جلسه مذهبی که بیرون آمدند یک چیزی یاد گرفته‌اند. تکرار مکررات و خسته‌کننده نباشد. جلسات مذهبی بهانه‌ای برای سوءاستفاده قدرتمندان و سیاست‌بازان نباشد. کسانی که در جلسات مذهبی می‌نشینند برای درک دین می‌نشینند. اگر دین درست شد، همه چیز درست می‌شود.

این‌که آمریکا تمام تلاشش این است که روح دینی را از مردم ما بگیرد برای این است که می‌داند اگر این گرفته شد، دیگر بارش بسته است و همه خواسته‌هایش عملی خواهد شد. ما باید سعی کنیم جوان‌هایمان را دیندار بار بیاوریم اما با شیوه‌ای که فرار نکنند؛ با استفاده از روش‌های روان‌شناسی، با استفاده از روش‌هایی که علمای بزرگ در طول قرن‌ها داشته‌اند و با استفاده از سیره پیغمبر اکرم و ائمه اطهار. نمونه‌اش همین «داستان راستان» است که مرحوم آقای مطهری به عنوان یک کار فرعی کوچک انجام دادند که چقدر برکات داشت. دیگران هم باید یاد بگیرند و از این کارها انجام دهند.

اهمیت دوستی‌های سالم و شبکه‌سازی دینی

به‌هرحال توصیه بنده این است که ما به هر شکلی که ممکن است باید ارتباط نیروهای متعهد و مسلمان را تقویت کنیم. در محله، یک جلسه ده‌نفره یا پانزده‌نفره قرائت قرآن، مسئله، داستان، بحث آزاد. بعد این جلسات پانزده‌نفری با هم ارتباط برقرار کنند، ماهی یک مرتبه جلسه مشترک داشته باشند، شورای مرکزی‌شان با هم ارتباط داشته باشد و تبادل تجربیات کنند. سعی کنند مجلاتی که هم آموزنده و هم سرگرم‌کننده است که الحمدلله کم‌یابیش در کشور وجود دارد را بشناسند و در اختیار جوان‌ها قرار دهند.

وحدت نیروهای مؤمن؛ شرط موفقیت فرهنگی

و بالاخره هیئت‌های مذهبی سعی کنند با هم ارتباط ارگانیک برقرار کنند. اتحاد، ائتلاف، وحدت؛ از این حرف‌ها که این‌همه می‌زنید، اگر در بین ما مسلمان‌ها و معتقدین به انقلاب مصداق پیدا نکند، آن وقت باید در بین دشمنان اسلام دنبالش بگردیم؟! یعنی ما بین خودمان رابطه برقرار نکنیم، برویم با دشمنان انقلاب و اسلام، وحدت و ائتلاف کنیم؟! این می‌شود وحدت؟! این همان چیزی است که اسلام خواسته است؟!

اول سعی کنیم که دوستان با هم بیشتر ارتباط پیدا کنند، آن نقطه‌هایی که سلیقه‌های شخصی است را کنار بگذارند، در این ارتباط‌ها روی جهات مشترک تکیه کنند و هدفشان هم بالا بردن سطح معلومات دینی و اخلاقی باشد. آن وقت خواهید دید که احساس مسئولیت در جوان‌ها پیدا می‌شود، پای آن‌ها به جاهای ناجور باز نمی‌شود و با دوستان ناباب رفاقت نمی‌کنند.

برای آخرین جمله، مهم‌ترین عامل در سرنوشت جوان، دوست است. سعی کنید برای خودتان و برای جوان‌هایتان دوست خوب انتخاب کنید.

همه را به خدا می‌سپارم.

وَالسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ


[1]. ص، 82.

[2]. بقره، 217.

[3]. فاطر، 14.

[4]. محمد، 7.

[5].روم، 21.

 


نشانی منبع: https://mesbahyazdi.ir/node/9059