بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَصَلَّى اللَّهُ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
بنده هم به نوبه خودم فرارسیدن اعیاد رجبیه، مخصوصاً این روز پربرکت را خدمت شما عزیزان و سایر علاقهمندان به اهلبیت تبریک و تهنیت عرض میکنم و دست گداییمان را به سوی جوادی که به این عنوان در میان همه ائمه شناخته میشوند دراز میکنیم و از ایشان خواهش میکنیم که از خداوند متعال بخواهند ما را در شناختن وظیفه و انجام دادن وظیفه کمک کنند.
انقلاب اسلامی؛ بزرگترین نعمت الهی عصر حاضر
ما طبق آموزههای دینی یاد گرفتهایم که اول یادی از نعمتهای خدا بکنیم و در حد توانمان، لااقل شکر زبانی را به جا بیاوریم. از نعمتهایی که خداوند متعال به ما مرحمت فرموده، آن نعمتی که همه ما خیلی بیشتر باید به یاد آن باشیم، برقراری نظام اسلامی در این کشور است. این آرزوی همه انبیا و اولیا و ائمه اطهارسلاماللهعليهماجمعين بوده و مراتبی از آن در دورانهای گذشته ۱۴۰۰ ساله تاریخ اسلام تحقق پیدا کرده است اما آنچه در این ۴۰ سال در این نقطه از زمین، در این کشور منسوب به اهلبیتصلواتاللهعليهماجمعين واقع شده، با مشابهاتش در زمانهای گذشته بسیار متفاوت است.
بیسابقه بودن انقلاب اسلامی در تاریخ اسلام
بنده در حد اطلاعات خودم که البته فی حد نفسه ناچیز است اما این اطلاعات لااقل عمر ۷۰ ساله دارد، در دوران تاریخ اسلام زمانی را و پدیدهای را که دقیقاً قابل مقایسه با پیروزی انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک نعمت بزرگ الهی باشد سراغ ندارم.
حوادثی اتفاق افتاده که باعث رواج تشیع و استقلال کشور اسلامی شده است؛ حتی در بعضی از اینها علما و بزرگان نقشهای مهمی داشتهاند؛ ازجمله خواجهنصیرالدین طوسی در جریان بعد از مغول، مرحوم مجلسی در زمان صفویه و بعضی از بزرگان دیگر نقشهای خیلی مهمی ایفا کردهاند؛ اما هیچ کدامشان اینگونه نشده بود که رژیم یک کشور را بر اساس دین بنا کنند. بالاخره یک قومی میرفتند، قوم دیگری میآمدند، یک کمی بهتر بودند یا احیاناً بعضی کمبودها را هم داشتند. از میان این سلسله سلاطینی که بر ایران حکومت کردند یکی را یاد ندارم که وقتی سر کار آمدند بگویند «ما آمدهایم برای اینکه اسلام را پیاده کنیم». با دلایل مختلف، غالباً حمله و شورش و یک حرکت نظامی بود و پیروز میشدند و بعد خوبهایشان یک مقداری به دین روی خوش نشان میدادند.
شاید بهترین نمونهای که میتوانیم نشان بدهیم، در میان صفویه است که به محقق کرکی رسماً پیشنهاد کردند که ما از شما برای حکومت اجازه میخواهیم و به این وسیله سلسله صفویه مشروعیت دینی پیدا کرد؛ اما بالاخره حکومت دست سلطان بود و هر چه او دستور میداد. درنهایت گاهی بعضی از علما یک پیشنهادی میکردند و کمکی، بعضیهایش هم پذیرفته میشد اما سلطان، آنها بودند و هر چه آنها میگفتند باید عمل میشد و خیلی جاها کارهای نادرستی انجام میدادند؛ اما این نظام بسیار متفاوت است؛ ساختارش، آرمانش، تشکیلاتش از روز اولی که شروع شد تا زمان وفات امامرضواناللهعلیه و بعد هم ادامهاش تا امروز که الحمدلله ۴۰ سال با سربلندی گذراندهایم.
بسیاری از نوجوانهای ما، بچههایی که در مدرسه درس میخوانند یا کسانی که در حد آنها فکر میکنند، میگویند: «این هم یکی از انقلابها بود؛ یک مدتی سلسله پهلوی کار میکردند، حالا سلسله آخوندها. این هم یک پدیده جدیدی است.» و به چشم یک پدیده اتفاقی به آن نگاه میکنند؛ مثل این که عرض کنم آقا محمدخان قاجار آمد یک سلسلهای تأسیس کرد، یک آخوندی هم آمد یک سلسله دیگری تأسیس کرد. بله، خب میشود گفت اینها هم کارهایی در این زمان انجام گرفته که بهتر از آن وقتهاست اما شبیه هم هستند.
ضرورت تبیین تفاوت انقلاب اسلامی با سایر انقلابها
به نظرم اولین کاری که باید برای نسل آیندهمان بکنیم یعنی برای نوجوانهایی که بهتدریج وارد عرصه میشوند و پایه فکری و ایمانیشان ساخته میشود، این است که در حد توان، اول به صورت فردی و بعد به شکل سیستماتیک، کاری کنیم تا جوانها بفهمند این انقلاب با کودتاها و سایر انقلابها خیلی فرق دارد. باید آن تفاوت اساسی را برای آنها روشن کنیم.
اخلاص امام خمینیرضواناللهعلیه؛ وجه تمایز انقلاب اسلامی
تا جایی که میدانیم، همه سلسلههای سلطنتی و حکومتهای قبلی دنبال اهداف مادی و دنیوی بودند؛ یا میخواستند خاندانی به ریاست برسد یا دنبال منافع شخصی خود بودند؛ اما در این جا، بنیانگذار این انقلاب که تا آخر پایداری کرد، بنده شهادت میدهم که حتی یک روز هم به فکر منفعت شخصی خود یا بستگانش نیفتاد. از روز اول که سخنش را آغاز کرد، فقط برای انجام وظیفه الهی بود. تا آخرین لحظه هم دغدغهاش این بود که آیا وظیفهام را درست انجام دادم یا نه. در این راه، هر چه پیش بیاید برای ایشان تفاوت نداشت؛ زنده باشد یا کشته شود، ترور شود یا به مرگ طبیعی از دنیا برود، هیچ فرقی نمیکرد. فقط مهم این بود که تکلیفش را انجام دهد.
رحلت حاجآقا مصطفی و جلوهای از اخلاص امامرضواناللهعلیه
وقتی فرزند جوانش که همه میگفتند لایق است جانشین پدر شود از دنیا رفت، ایشان فرمودند: «این یکی از الطاف خفیه الهی است، این باعث پیروزی انقلاب میشود.» و همینگونه هم شد. حرکت انقلابی کشور، بعد از وفات مرحوم آقا مصطفی به مناسبت فاتحه و چهلم ایشان شروع شد و همینطور ادامه پیدا کرد تا اوج گرفت و به پیروزی رسید.
پدر این جوان، پسری تربیت کرده بود که در میان آنهایی که ما میشناختیم، میتوانست جای پدر را بگیرد. امتیازات بسیار فراوانی داشت. از نزدیک با ایشان ارتباط داشتیم، میدانستیم از هوش، فراست، همت، تقوا و اخلاق خوش، خیلی چیزهای ممتاز در ایشان جمع بود. یکمرتبه آن جوان از دست رفت اما ایشان هیچ خم به ابرو نیاورد و فرمود این از الطاف خفیه الهی است و انقلاب باید پیروز شود.
عظمت شخصیت امام خمینیرضواناللهعلیه
این حرفها گفتنش آسان است. اگر در زندگی ما مشکلی برای یکی از بچههایمان پیش بیاید، سیلی بخورد یا خدایی نکرده تیری به پایش بخورد، زندگی برایمان تاریک میشود؛ اما ایشان چنین جوانی را از دست بدهد و بگوید این از الطاف الهی است، انقلاب باید پیروز شود! خب، این را با چه کسی میشود مقایسه کرد؟! در عالم، غیر از انبیا و ائمه، چه کسی را سراغ دارید که این روحیه را داشته باشد؟!
چیزهایی که بنده با این ضعف حافظه و پیری یادم هست را اگر بخواهم عرض کنم، ساعتها باید صحبت کنم که امام چه بود، شخصیتش چه بود، فکرش چه بود، هدفش چه بود و ویژگیهایش چه بود.
استمرار راه امامرضواناللهعلیه در رهبری انقلاب
بالاخره ایشان بعد از پیروزی انقلاب، قریب یک دهه این کشتی را هدایت کردند، به ساحل رساندند و مدیریت کردند تا اینکه خداوند متعال ایشان را به نزد خود برد. همه نگران بودند که بعد از ایشان چه خواهد شد. تمام دشمنان اسلام که در رأس آنها آمریکا، انگلیس، صهیونیسم و بسیاری از کشورهای قدرتمند دنیا بودند منتظر چنین روزی بودند تا انتقام خود را از امامرضواناللهعلیه بگیرند و نگذارند کسی سر کار بیاید که این راه را ادامه دهد.
راستش، من و بسیاری از دوستانم باور نمیکردیم کسی پیدا شود که بتواند نقش امامرضواناللهعلیه را بهخوبی ایفا کند. ما سالها به مقام معظم رهبری ارادت داشتیم. سن ایشان چند سالی از بنده کمتر است و ایشان وقتی به قم تشریف آوردند، جوانتر از من بودند. امتیازات بسیاری از ایشان سراغ داشتیم اما این که بتواند نقش امام را درست ایفا کند، ته دلمان نگران بودیم. در کنار ایشان، کسانی هم بودند که یا خودشان فکر میکردند بهتر میتوانند اداره کنند یا طرفدارانی داشتند. یکی از نگرانیها این بود که اگر اختلاف پیش بیاید، چه خواهد شد؟! خداوند متعال در عرض چند ساعت مسئله را چنان حل کرد که هیچ اختلافی پیدا نشد؛ بسیار راحت.
جایگاه استثنایی رهبر انقلاب در مدیریت اسلامی
علیرغم اینکه ایشان از پذیرفتن مسئولیت ابای جدی داشتند و بههیچوجه زیر بار نمیرفتند، تا وقتی برایشان ثابت شد که این یک وظیفه واجب شرعی است، آن وقت قبول کردند. بعد الحمدلله قریب سی سال است که ایشان در مسندی قرار گرفتهاند که چند سال امامرضواناللهعلیه بر آن مسند بودند. تاریخ آینده ثابت خواهد کرد که یکی از مفاخر انسانیت در مسند ریاست و حکومت، این شخصیت است. یک نفر سی سال منصبی را اداره کند و یک اشتباه روشن نشود برای او ثابت کنند که اینجا بد فهمید یا بد عمل کرد. ناقدانی که دنبال یک نقطهضعف میگردند، نتوانستهاند چیزی پیدا کنند؛ نه در سخن گفتنش، نه در عمل کردنش، نه در زندگی خانوادگیاش، نه در کیفیت رفتارش با بچههایش، بستگانش، دامادش، برادرانش، برادر بزرگتر و برادر کوچکتر. هر کدام از اینها دریایی از حکمت است.
خداوند متعال به دست یک نفر همه اینها را به انجام رساند، در روزگاری که رهبر بهاصطلاح پیشرفتهترین کشور دنیا چنان است که بسیاری از مردمشان میگویند: «ما عارمان میشود بگوییم اهل این کشور هستیم چون این رهبر را داریم!». اخیراً رئیس مجلس نمایندگان آمریکا گفته که «ترامپ ارزش استیضاح کردن را هم ندارد!». حالا اگر یک مسئولی خطایی بکند، نهایتش این است که او را تهدید به استیضاح میکنند اما رئیس مجلس نمایندگان صریحاً گفته، پخش شده و در روزنامهها هم نوشتهاند که «این رئیس ما ارزش استیضاح کردن را هم ندارد!».
در چنین روزگاری، حالا اینها تازه کارهای هم بشوند چهار سال رئیسجمهور است اما کسی سی سال یک منصب را اداره کند و یک اشتباه بیّن هم به او نسبت داده نشود! ممکن است برای بعضی سؤال پیش بیاید اما اینکه ثابت شود که ایشان اشتباه کرده یا خداینکرده عمداً خطایی مرتکب شده، ما که سراغ نداریم، نشنیدهایم و کسی هم ثابت نکرده است. البته دشمنان دروغها و تهمتهایی میسازند که همه کمیابیش با آنها آشنا هستیم اما هیچکس نتوانسته ثابت کند که ایشان در مسئلهای به دلخواه خود عمل کرده یا اشتباه کرده است.
اگر ما میخواستیم نعمتی از خدا بخواهیم، چه چیزی بالاتر از این بلد بودیم از خدا مسئلت کنیم؟! خب جا دارد که اول خودمان درست بفهمیم و بعد برای نسل آینده تفهیم کنیم که ما اینها را دیدهایم و سی سال با آن زندگی کردهایم. فردا جوانهایی که سر کار میآیند، نه دیدهاند و نه شنیدهاند؛ یک چیزهایی میشنوند و صدها دروغ و تهمت هم کنارش هست. اول خودمان بفهمیم این چه امتیازی است، سرّ این که ایشان در مقابل آن رهبران دیگر اینگونه است چیست و تفاوت اصلیاش کجاست.
اخلاص؛ عامل اصلی برکات انقلاب
آن اندازه که بنده میدانم، تفاوت اصلی ایشان همان تفاوت امامرضواناللهعلیه است. تفاوت امام هم یک چیز بود و آن اینکه دنبال انجام وظیفه به قصد خالص لله بود. نگرانیاش این بود که «وظیفهام چیست؟ نکند در عمل کوتاهی کنم! نکند هوای نفس دخالت کند!». خالص برای خدا انجام داد. آن برکاتی که خدا به امامرضواناللهعلیه داد در سایه همین اخلاص بود و اگر جانشین ایشان امتیازی دارد، به خاطر این است که این درس را از امام خوب یاد گرفت و خوب عمل کرد.
اول خودمان باید بفهمیم که سرّ مسئله همین است. انواع و اقسام چیزهایی که میدانیم در فعالیتهای اجتماعی مؤثر است، همه ابزارهای کوچکی هستند. روح مسئله همین است: کار خدا بود، پاداش این اخلاص بود.
اگر بعد از این هم مسئولان ما از این دست باشند - این معنا در کسانی که در مقام پایینتر هم هستند مصداق و مراتب دارد- اگر در آینده هم آن کسی که در رأس قرار میگیرد همین روحیه را داشته باشد و سعی کند همکارانش را از کسانی انتخاب کند که این روحیه در آنها بهتر از دیگران است، سنت الهی همان سنتی است که درباره امام و جانشینش جریان پیدا کرد؛ یعنی پیروزی مردم پابرهنه بیاتکای به هیچ قدرتی.
نقش مردم مؤمن در پیروزی انقلاب
خب دیدیم که چه کسانی بودند - پیرمردها بیشتر یادشان هست، جوانترها کمتر دیدهاند- دیدیم چه کسانی بودند که آمدند شعار دادند، دعا کردند و تا جانشان را هدیه کردند. غالباً از طبقات مرفه و طبقات برجسته جامعه نبودند. به تعبیر امامرضواناللهعلیه از پابرهنهها بودند اما اخلاصشان بهتر از همه بود. خدا هم به آنها پاداش داد. ما هم از صدقهسر آنها داریم زندگی میکنیم. ممکن است به بعضی ویژگیهای شخصیتی خودمان ببالیم اما اشتباه میکنیم. ما صدقهخوار و ریزهخوار سفره آن پابرهنههایی هستیم که راه امام را به خاطر خدا دنبال کردند.
لزوم انتقال گفتمان انقلاب به نسل آینده
بعد از این باید سعی کنیم این را به نسل آینده بفهمانیم و زمینههای چنین شخصیتی را در دیگران به وجود بیاوریم. بچههایی که تربیت میشوند و سر کار میآیند، اینگونه باشند و در این راه پیش بروند، دنبال این باشند که وظیفهشان را بشناسند و وظیفهشان را فقط به خاطر خدا انجام دهند. حالا مفروض ما این است که شما از همین دست آدمها هستید و مصداق آن جوانهایی هستید که مقام معظم رهبری اجازه «آتش به اختیار» به آنها دادهاند و نهتنها اجازه دادهاند بلکه امر فرمودهاند. خب، این را چه کنیم؟! از کجا که نسل آینده اینگونه بشوند؟!
ما اول باید خودمان باور کنیم و بعد سعی کنیم به نسلی که بعد سر کار میآید منقل کنیم. ما خواهیم رفت؛ إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَيِّتُونَ؛[1] گام دوم که به سر برسد، معلوم نیست که هیچکدام از ما باشیم. چه کسی میداند که چهل سال دیگر زنده است؟! اما این ملت، زنده خواهد بود. کسانی خواهند آمد که جای ما را بگیرند. آنها نوجوانهایی هستند که حالا بعضیهایشان در گهوارهاند، بعضیهایشان سن کودکی دارند، بعضی نوجوان هستند و بعضی جوان هستند. اینها به ترتیب جای ما را خواهند گرفت. اگر اینها درست بشوند، این حرکت و این جریان در مسیر خودش ادامه خواهد یافت تا انشاءالله به ظهور ولی عصرعجلاللهفرجهالشریف منتهی شود اما اگر خلأیی پیش آمد، این ارتباط قطع شد و پدرها یکجوری فکر میکردند، بچههایی که سر کار بودند یکجور دیگر، مثلاً با روحیات دیگری که متأسفانه بعضی از این آثار سوء گوشه و کنار دارد پیدا میشود، خیلی ضعیف است، اما خدا کند که اصلاح شود، آن وقت چه خواهد شد؟!
برای این که بفهمیم که چه کار باید بکنیم چند تا پیشفرض داریم. همهمان میدانیم یک نفر نمیتواند همه این کارها را بکند. درست است که امامرضواناللهعلیه یک نفر بود و رهبری کرد اما امام دهها سال امثال مرحوم آقای خزعلی، آقای جنتی و کسانی را تربیت کرد؛ خودش هم در رأس، آنها را هدایت کرد. درست است کار به دست یک نفر و با اراده او بود و خدا هم به برکت او به دیگران داد اما زمینهاش را فراهم کرد، کتاب نوشت. کتاب «کشفالاسرار» امام چه وقت نوشته شده است؟! اقلاً ۶۰ سال پیش، شاید بیشتر و قطعاً بیشتر. در آن زمان ایشان یک طلبه جوان فاضل در حوزه بودند. یک انحرافی در حوزه پیدا شد. یک نفر کتاب «اسرار هزارساله» را نوشت و شبهاتی مطرح کرد. امام وظیفه خودش دانست که در همان سال کتابی علیه آن بنویسد. این بود که کتابی به نام «کشفالاسرار» در جواب آن کتاب نوشت. در آن زمان شاید ایشان حدود سی سالشان بود. امام این کتاب را نوشتند و بعد تا آخرین روز، لحظهای از انجام وظایف فردی و اجتماعیشان غفلت نکردند. به شکلهای مختلف. حالا تحلیل تاریخ زندگی امام یک باب وسیعی است و خیلی از بنده هم تواناتر باید باشند که بتوانند این کار را انجام دهند.
ضرورت کار تشکیلاتی و همافزایی نیروهای مؤمن
بنابراین یک نفر نمیتواند این کار را بکند. همانگونه که هم خود امامرضواناللهعلیه فرمودند و هم مقام معظم رهبری به صورتهای مختلف هشدار دادند و رهنمود دادند، ما باید سعی کنیم با هم، مجموعاً، کسانی همفکر، همدل و همهدف، سعی کنیم با هم ارتباط برقرار کنیم، نیروهایمان را روی هم بریزیم. این همافزایی موجب رشد تصاعد هندسی کار میشود. تنها این نیست که این را به علاوه آن بکنیم، جمع ساده بکنیم و بگوییم اینگونه شد. هر دو نفری که با هم ارتباط برقرار میکنند، توان کاریشان به صورت تصاعد هندسی بالاتر میرود. دو نفر که بشود سه نفر، حاصلضربشان بر قدرتشان افزوده میشود، نه دو به اضافه یک.
این خاصیتی است که خدا در همیاری و همفکری قرار داده است؛ تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَىٰ؛[2] یک دستوراتی را میگوید و میگوید این کار را بکنید. میگوید هر فردی، به قول طلبهها تعبیر عبارت است از «جمعی که منحل به قضایای فردی میشود»؛ یعنی تو بکن، تو بکن، تو بکن. «نماز بخوانید! روزه بگیرید!» یعنی چه؟! یعنی حتماً دستهجمعی بروید نماز بخوانید، نه اینکه هر کسی باید نماز بخواند. آن یک تکلیف دیگری است که خود نماز جماعت ثوابش بیشتر است. اصل تکلیف نماز، تکلیف فردی است و هر کسی باید نماز بخواند؛ اما تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَىٰ یعنی چه؟! آن مسئله شخصی نیست.
«تَعَاوَنُوا» باب تفاعل است؛ یعنی کسانی با همدیگر کمک کنند تا نیکیها و تقوا در جامعه رشد پیدا کند. مسئله این نیست که من تکلیف خودم را انجام بدهم و او هم تکلیف خودش را. «تَعَاوَنُوا» فرمود. این مسئله امر به معروف اجتماعی است. قرآن میفرماید: وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ.[3] نمیفرماید امر به معروف کنید مثل اینکه نماز بخوانید؛ تو امر به معروف کن، تو هم بکن، تو هم بکن. آن حساب امر به معروفهای فردی است برای مسائل کوچک؛ اما در مقابل اهداف بزرگ اجتماعی، اینگونه پیش نمیرود. وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ؛ یک امتی باید امر به معروف کنند، یک مجموعه متشکلی که حکم یک واحد را دارد. اینها وقتی اقدام کنند، آن وقت آن مسائلی که گفتم به صورت تصاعدی بالا میرود، اثرش زیاد میشود، زود به نتیجه میرسد؛ اما تکتک بخواهند بکنند، ده سال کار کنند به اندازه یک روز آنها اثر دارد.
احیای مفاهیم اجتماعی اسلام توسط امامرضواناللهعلیه
این چیزهایی است که قبل از انقلاب- شما شاید بعضیهایتان متولد هم نشده بودید، بعضیهایتان نوجوان بودید - ما قبل از انقلاب، بهخصوص قبل از شروع نهضت امام که پنجاه و پنج، پنجاه و شش پیش بود، اصلاً در جامعه متدینین کسی این حرفها به گوشش نمیخورد. بلکه برعکس، با یک تعلیمات، حرفهای غلطی میگفتند: انزوا، گوشهگیری، کُونُوا أَحْلاَسَ بُیُوتِکُمْ، کاری به کار دیگران نداشته باشید، کشک خودتان را بسابید و اینها. پس این وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ یعنی چه؟! باید آقا امام زمان تشریف بیاورند تفسیر کنند، معنیاش را ما نمیدانیم، نمیفهمیم، حجت پیش خدا میشود. خب این را نمیفهمیم. تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَىٰ یعنی چه؟! «تَعَاوَنُوا» معنیاش این نیست که دو تا دو تا؛ کل جامعهتان تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ؛ همه به همدیگر باید کمک کنید.
اینها و دهها مفاهیم بنیادی اسلامی را امامرضواناللهعلیه برای مردم بیان کردند. قبل از آن غافل بودیم. روحانیت با همه عرض و طولش، هیچ جا صحبت از این حرفها نبود. طهارت و صلاة و احیاناً خمس و زکاتی بحث میشد. من یادم نمیآید قبل از نهضت حضرت امامرضواناللهعلیه یک درس خارجی درباره امر به معروف گفته شده باشد. من یادم نمیآید. در رسالهها مینوشتند امر به معروف شرایطی دارد، یکی از شرایطش هم این است که انسان احساس ضرر نکند. این یکی از شرایطش ست و اگر احساس خطر کرد این مسئولیت از او ساقط است. این چیزی است که در رسالهها بود. آن هم بحث حوزویاش که هیچ، خبری از آن نیامده است.
«دولت ندهد خدای کس را بهغلط»؛ امامرضواناللهعلیه بیخودی شخصیت اول جهانی نشدند. ایشان امتیازاتی داشتند که ایشان را شایسته این مقام کرد. این همه برکت به دست یک نفر! و تا روز قیامت هر کار خیری انجام بگیرد، هر قانون خوبی اجرا شود، در نامه عمل امام هم ثوابش را مینویسند چون اگر امامرضواناللهعلیه این حرکت را نکرده بودند اسلام از بین رفته بود.
فقه اجتماعی و مسئولیتهای فراموششده
ما اول باید این اجتماعیات اسلام یا به فرمایش امامرضواناللهعلیه بخش اعظم فقه اسلامی را خودمان بفهمیم و باور کنیم. بدانیم غیر از این نماز و روزهای که به عنوان یک تکلیف دینی داریم، تکالیف دینی سنگینتری هم داریم و اگر ما بخواهیم عزت دنیا و سعادت آخرت را داشته باشیم، آنها را باید انجام دهیم وگرنه نمیشود که مثلاً من نماز بخوانم و روزه نگیرم و بگویم من نمازم را که خواندم! این مجموعه را باید عمل کنیم؛ هم مجموعه مسائل فردی، هم خانوادگی، هم اجتماعی، هم بینالمللی. اسلام یعنی اینها. غفلت ما از اینها باعث میشود که اسلام یک چیز ناقص و کماثری باشد.
ضرورت شبکهسازی نیروهای همفکر
پس اول نتیجهای که میگیریم این است که در این مقام بربیاییم که کسانی که به ما این انگیزه را دادند و واقعاً دین را دوست دارند، میخواهند اجرا شود و احساس مسئولیت میکنند، اینها را بشناسیم و با هم ارتباط برقرار کنیم. این کاری که با رهبری و رهنمودهای مقام معظم رهبری، شما خودتان اولاً به عنوان جوانان این کار را انجام دادید و بعد حالا به خاطر مسائل سیاسی قاعدتاً اسمش را حزب گذاشتهاید و شورایی که رسمیت قانونی داشته باشد و فردا کسی مثلاً اعتراض نکند و یک جنبه سیاسی دارد؛ وگرنه اسم حزب در مفاهیم اسلامی و در فرهنگ اسلامی خیلی هم اسم جالبی نیست.
بههرحال منظور این است که کسانی که با هم همفکر هستند افکارشان را با هم مبادله کنند، افکارشان را روی هم بریزند و همافزایی کنند. توانهایشان را – مالی، فکری، بدنی، مدیریتی – هر کسی یک نوع چیز خاص خودش را دارد. ثروتمندان یک طور میتوانند کمک کنند، علما یک طور میتوانند، جوانها پرانرژی هستند از انرژیشان بیشتر استفاده کنند و همینطور تا بشود أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ.
اگر بخواهیم همه اینها بشود کلید همه اینها چیست و چه کار باید بکنیم؟! باید بفهمند، بدانند، باور کنند. قبل از عملش، اول باید باور کنند که اینگونه است، بعد اقدام به عمل کنند. ندانسته که نمیشود کار اختیاری انجام داد.
گفتمانسازی؛ نخستین گام تحول فرهنگی
پس قدم اول، گفتمان اسلامی است؛ توسعه گفتمان اسلامی انقلابی. آن که امام پایهاش را ریخت، کلیاتش را بیان کرد، بذرش را افشاند و نهالش را غرس کرد و این نهال به دست مقام معظم رهبری رشد کرد، یک درخت تناوری شد و چهل سال عمر کرد. این برکات را، هم درست بشناسیم و هم برای نسل آینده تبیین کنیم. این کار را باید کرد.
اینکه فرمودید دنبال مسائل فرهنگی هستیم، بسیار کار صحیح، عمیق، حسابشده و حکیمانهای است. تا ما فکرمان عوض نشود، رفتارمان شکل صحیحی نخواهد داشت. صرف عوض شدن کافی نیست. عوض شدن یعنی تبدیل بشود به صحیح. اشتباهاتمان رفع شود، چیزهایی که بد فهمیدیم ترمیم شود، جای آن فهم صحیح بیاید، بفهمیم اسلام چیست. اسلام فقط نماز و روزه نیست. وظیفه ما هم فقط مسائل فردی نیست. مثلاً اینکه نماز واجب است، امام فرمود حفظ نظام از نماز واجبتر است. پیش از امام، من یادم نیست کسی این حرف را گفته باشد. آیا شنیدهاید؟! یعنی ایشان خوب فهمیدند و دیگران این مرتبه را نفهمیده بودند. حالا که فهمید و به ما فهماند، ما اول باید خوب باور کنیم، بعد سعی کنیم به دیگران بفهمانیم، مخصوصاً نسل آینده و بچههای خودمان.
چالش تربیت نسل جدید در عصر رسانه
ممکن است این جا بگویید: «خب ما هم بچه بودیم، در خانوادهای بودیم، پدر و مادرمان نمازخوان بودند، ایام محرم عزاداری میکردند، خرج میدادند. خب ما هم همین کار را میکنیم، کافی است؟!» عرض میکنم امروز کافی نیست. آن روز که شما بچه بودید آیا در خانهتان این کفدستی کوچولو و این اسباببازیها دست بچهها بود؟! شما هر وقت خانه میروید، چهبسا خیلیهایتان، من دیدم در بعضی خانهها بچههای هفت - هشت ساله، ده ساله، پانزده ساله هر کدام یک گوشهای نشستهاند و اصلاً یادشان نیست که پدر و مادری دارند و اینها کی هستند و کجا هستند! تازه گاهی پدر و مادرها که خسته میشوند و میخوابند، تازه آنها میآیند در اتاق خودشان تنهایی تا خوابشان ببرد. دشمنان از این راهها هر چه را بخواهند در صندوقخانههای ما و در اذهان بچههای ما وارد میکنند. آنها به صورت علمی بلدند که چطور باید روی بچهها کار کنند که فکرشان عوض شود. این در حالی است که ما در این زمینه کاری نکردهایم! آنها برنامهها را بهگونهای تنظیم میکنند که از همان بچگی طوری ساخته بشوند که به این مسائل بیاعتنا باشند. این نسل اگر اینگونه بار بیاید، ده - بیست سال دیگر چه خواهد شد؟!
تولید محتوای جذاب و تربیت نیروهای فرهنگی
وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ؛ یعنی در این جاها فکر اصلاحش باشند. چه برنامهای باید به کار بگیرند؟! میرسد تا آن جایی که شعاعش خیلی وسیع است، میرسد تا آن جایی که ما باید کسانی را تربیت کنیم که بتوانند برنامههای صحیحی برای همینها درست کنند. چون بالاخره امروز بچهها را نمیشود ممنوع کرد. اگر گفته شود «در خانه نیاید»، «دست نگیرید»، «بازی نکنید»، «این جا نیاید» فردا خانه همسایهشان میرود، فردا از پدر و مادرش هم قهر میکند و میرود. «نکن، نکن» دیگر آنچنان کارآیی ندارد. باید سعی کرد برنامهای باشد که آنهایی که سرگرمی میخواهند، سرگرمیهای سازنده، شیرین، جذاب و درعینحال آموزنده داشته باشند. این هنرمند میخواهد، نویسنده میخواهد، متخصص میخواهد. باید تربیت کرد. عین همین در برنامههای رادیو و تلویزیون هم هست. خب در طول این چهل سال یک مقداری از آن انجام گرفته اما تا حد نهایی مطلوب خیلی فاصله دارد.
تهاجم فکری و شبههافکنی در دانشگاهها
هنوز در دانشگاههای جمهوری اسلامی اساتیدی هستند که هم نسبت به اصل دین شبهه ایجاد میکنند، هم نسبت به ضروریترین مسائل دینی، هم نسبت به نظام، هم نسبت به صلاحیت رهبری و مسئولان کشور، هم نسبت به روشی که اینها در مبارزه با شاه و با آمریکا داشتهاند؛ میگویند اینها اشتباه کردهاند! آخوند امام یک کمی تندروی کرد! اگر آمده بود با شاه مذاکره کرده بود، تقاضای ملاقاتی میکرد و میرفت با شاه میگفت ما شما را دوست داریم و اینها، بیایید با هم کار کنیم، این همه ما ویرانی و کشتار و اینها پیدا نمیکردیم. امام بلد نبود مذاکره کند! ما کمکم یاد گرفتهایم!
آسیب سرگرمیزدگی و غفلت از تربیت
برای یک بچهای که نشسته دنبال یک بازی است که تماشا میکند، این حرف برای او جاذبه دارد یا اینکه برو شهید بشو و بچه ۱۳ ساله برود جلوی تانک بخوابد؟! او دنبال بازی خودش است و سرگرمی میخواهد؛ و ما همین را تقویت کنیم؟! مدام وسیله بیشتری برای سرگرمی فراهم کنیم، داستانهای جالبتری، فیلمهای قشنگتری تا مدام بیشتر سرگرم بشوند! دلیل ما چیست؟! میگوییم اگر سرگرم نشوند میروند برنامههای خارجی میبینند یا نمیدانم جلسات و مجلسهای ناجور میروند. برای اینکه نروند، آنها را در خانه با همینها مشغولشان میکنیم. این دلیلمان است برای اینکه این کار ما کار صحیحی است! بله، نسبت به آن هم این کار بهتری است اما یک کار غلطی است. خودش غلطش کمتر از آنهاست.
ضرورت تحول در تعلیم و تربیت دینی
ما باید بدانیم عصر ما چه زمانی است، بچهها چگونه رشد میکنند، افکارشان چگونه تربیت میشود، از بچگی چطور باید اینها را بار آورد، چه چیزی در اختیارشان گذاشت، چه چیزی نگذاشت، چه چیزی به آنها گفت و روی چه چیزهایی اصرار کرد. به صورت صحیح، چیزهایی را باید ندیده گرفت و مسامحه کرد. این معنایش چیست؟
معنایش این است که ما باید تعلیم و تربیت دینی را خوب یاد بگیریم تا بتوانیم بچهمان را تربیت کنیم. حالا شما در خانه فکر کنید، در بین دوستانی که میشناسید چند نفر میشناسید که میتوانند مربی اسلامی خوبی برای بچههای خودشان باشند و بلد باشند بچهشان را بهگونهای تربیت کنند که یک فرد صالحی از آب دربیاید؟! اینکه چه بگوییم، بگوییم، نگوییم، بخندیم، روی آن اخم کنیم، کتک بزنیم، نزنیم، تنبیه کنیم، نکنیم، با بچههای دیگر تشویقشان کنیم بازی کنند یا نکنیم و دهها از اینگونه سؤالات. شما خودتان یکایکتان تنهایی فکر کنید، خود شما جواب این را بلد هستید؟! این یعنی چه؟! یعنی ما در رشد فرهنگی دینیمان کوتاهی کردهایم. در این چهل سال هم با اینکه فرصت بسیار خوبی بود، باز هم درست استفاده نکردهایم. اوایل انقلاب بود که امام فرمودند دانشگاهها باید اسلامی بشود، علوم انسانی باید اسلامی بشود. چهل سال گذشته، چه کار کردیم؟! نمیگویم هیچ کاری نشده، خیلی کارها شده اما نسبت به آنچه باید بشود بسیار کم است.
شناسایی استعدادها و تقسیم کار فرهنگی
این اجتماعاتی که تشکیل میشود، باید اینها را بنشینید با هم بحث کنید که کمبودهای ما چیست؟! مشکلات ما کجاست؟! کلید حلش به دست کیست؟! و از کجا باید شروع کنیم؟! آیا همه یکجور کار کنیم؟! خدا همه را یکجور نیافریده است. خدا دو تا برادر دوقلو را هم مثل هم نیافریده است. هر کسی یک هنر خاصی دارد، یک ویژگی شخصیتی خاصی دارد، یک استعداد خاصی دارد، ذوق خاصی دارد. باید اینها را کشف کرد، آنها را به همان کار گمارد تا در همان کار پیشرفت کنند. برای هر کدام هم باید برنامه علیحدهای داشت. این برنامهها را باید با متخصصان آگاه برنامهریزی کنند. در هر جایی از آن که وارد میشویم، کمبود داریم. تا چه وقت میخواهید این کمبودها را تحمل کنیم؟!
شما جای خوبی شروع کردهاید. این اجتماع برای این است که همین حرفها را مطرح کنید، دلهایتان را روی هم بگذارید، فکرهایتان را روی هم بریزید، با هم مشورت کنید، هر چه توان دارید به کار بگیرید. شما یک کاری، او یک کاری، تا یک کار اجتماعی پیش ببرید، تا تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى مصداق پیدا کند.
اما دنبال چه چیزی برویم؟! اول دنبال فهم صحیح از اسلام؛ دوم دنبال راه پیاده کردن آن هدف اسلامی؛ چه کارهایی باید انجام بگیرد؟! انجام چه کاری؟! بعد پیدا کردن کسانی که برای هر یک از اینها ضرورت دارد. البته اول فرد ایدهآل برای هر کاری پیدا نخواهد شد. در این عالم همه چیز تدریجی است. اول از صفر شروع میشود میرود به بینهایت. ببینیم آنهایی که هستند کدام نسبتاً بهتر است. اگر بگردیم که حتماً یک کسی باشد که مثل امام و مثل مقام معظم رهبری باش. خب همیشه دست خالی میمانیم. او یکی بود و خدا او را ذخیره کرده بود. بعد از ۱۴۰۰ سال نمیتوانیم بگوییم همه باید مثل امام باشند. خب نمیشود، این عالم اینگونه نیست. باید ببینیم در بین اینهایی که هستند، بهترینهای نسبی چه کسانی هستند. اینها را با هم جمع کنیم، کمبودهای همه را با دیگری جبران کنیم. عقل جمعی و خرد جمعی که میگویند، یعنی همین؛ یعنی هیچکدام عاقل کامل نیستند، این یک بخشیاش را دارد، آن بخش کمبودش را؛ کمبود آن را با این جبران کنیم تا مجموعاً فکر صحیحتر و عمیقتری به وجود بیاید.
خودسازی و اخلاص؛ شرط موفقیت فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی
اما همه اینها یک شرط دارد و آن اینکه خود ما ریگی در کفشمان نباشد و برای خدا کار کنیم. خود این یک خودسازی میخواهد. دنبال این نباشیم که برای خودمان به اسم دین و تقوا و انقلاب دکانی باز کنیم اما فکر خودمان باشیم که به پستی برسیم و به دنبال راه استفاده برای خودمان باشیم. این جا که میرسد، کُمیت همهمان لنگ است.
توسل؛ پشتوانه حرکتهای الهی
اما خدا یک راهی برای این هم به دست ما داده که بسیار آسان است و ما، بهخصوص قمیها و امثال اینها در این جهت غفلت داریم و آن توسل به اهلبیت و گدایی است؛ آدم صادقانه به امام زمانعجلاللهفرجهالشریف توسل پیدا کند، به مسجد جمکران برود و بگوید: «آقا! آمدهایم بگوییم ما گداییم و سر تا پایمان نیاز است؛ یک گوشه چشمی به ما کن!». این جا به حرم حضرت معصومهسلاماللهعليها مشرف شویم و گدایی کنیم. این راه بسیار آسانی است، هزینه زیادی ندارد، پولی نباید خرج کرد و کار سنگینی نباید انجام دارد. حتی به آن جا میرسد که هر جا نشستی، دلت را متوجه کن! همین؛ خیلی مؤونه دارد؟! و ما غافلیم! این چه کیمیایی است که در اختیار ما هست و از آن استفاده نمیکنیم!
پس هدف را بشناسیم، اهمیت وظایف را درک کنیم و آن چه در توان داریم را به کار بگیری؛ اما بدانیم اینها آن وقتی نتیجه خوبی میدهد که تحت ولایت اهلبیتصلواتاللهعليهماجمعين باشیم و دعای امام زمانعجلاللهفرجهالشریف شامل حالمان شود. آن هم کلیدش توسل و توجه است. خدا انشاءالله این توفیق را به همه ما مرحمت کند.
وَصَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِینَ
