بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
الْحَمْدُللهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَالصَّلاَةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَیِّدِ الأنْبِیَاءِ وَالْمُرسَلِین حَبِیبِ إلَهِ الْعَالَمِینَ أبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَی آلِهِ الطَّیبِینَ الطَّاهِرِینَ المَعصُومِین
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
تقدیم به روح ملکوتی امام راحل و شهدای والامقام اسلام صلواتی اهدا بفرمایید.
شهادت مظلومانه بانوی عظیمالشأن اسلام، سیده زنان جهان، صدیقه کبری، فاطمه زهراسلاماللهعليها را به پیشگاه مقدس ولیعصرارواحنافداه و همه علاقمندان به اهلبیت، تسلیت و تعزیت عرض میکنم و از خداوند متعال درخواست میکنیم که به همه ما توفیق بدهد که در جهت مسیری که آنها برای ما تعیین فرمودهاند قدم برداریم و دِین خود را نسبت به اسلام و اهلبیت و کسانی که در راه اسلام فداکاری کردهاند ادا کنیم.
بنده پیش از هر چیز از زحماتی که خواهران ارجمند در این ایام کشیدند و احساسات و عواطف پاک دینی خود را در قالبهای مختلف ابراز کردند به سهم خودم تشکر میکنم و از خداوند متعال درخواست میکنم که انشاءالله این احساسات پاک را قویتر، شدیدتر، بادوامتر و در جهتی که مرضی خدا و امام زمان است حفظ بفرماید و بارور کند.
از آنجا که مجلس به نام حضرت زهراسلاماللهعليها تشکیل شده است، ابتدا چند دقیقهای درباره موضوعی که با حرکت ایشان بیارتباط نیست و درعینحال نکات آموزندهای برای امروز ما در بر دارد صحبت میکنم و سپس اگر فرصت باشد و مجلس اقتضا کند، به برخی از سؤالات نیز پاسخ میدهم.
تفسیرهای مختلف از جریان اختلاف پس از رحلت پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله
همه ما میدانیم که بعد از رحلت پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله یک حرکتی که برخلاف مشی اکثریت مسلمانها بود، از طرف اهلبیت پیغمبر، مخصوصاً از طرف حضرت زهراسلاماللهعليها شروع شد. مسلمانها هنوز جنازه پیغمبر دفن نشده بود رفتند برای تعیین جانشین پیغمبر فکری کنند، به بهانه اینکه مبادا جامعه اسلامی بدون حاکم بماند! اما امیرالمؤمنینسلاماللهعليه، حضرت زهراسلاماللهعليها و چند نفر از مسلمانها، عده قلیلی از مسلمانها، حاضر نشدند در آن جمع شرکت کنند و روزهای اول، در آن بیعت حضور نداشتند. این جریان، قطعی است اما تفسیرهای مختلفی از این حادثه میشود؛
تفسیر اول؛ نکوهش حرکت حضرت زهراسلاماللهعليها و اتهام اختلافافکنی به ایشان
عدهای از مسلمانها معتقدند که این حرکت حضرت زهراسلاماللهعليها به صلاح جامعه اسلامی نبود و حتی جسورانه و گستاخانه گفتهاند که اولین کسی که در جامعه اسلامی ایجاد اختلاف کرد دختر خود پیغمبر بود و این را نکوهش کردهاند!
تفسیر دوم؛ تقلیل قضیه به مسائل اقتصادی و جنگ قدرت
بعضی دیگر گفتهاند که حضرت زهراسلاماللهعليها به خاطر بعضی مسائل اقتصادی و احیاناً سیاسی، با اکثریت مردم موافق نبودند و چون فدک را از ایشان گرفتند ایشان ناراحت شدند و عکسالعملی نشان دادند. حالا اینکه آیا آنها حق داشتند فدک را بگیرند یا نگیرند، نیتشان خیر بود یا شر، اینجا هم کمیابیش اختلافاتی بین آنها وجود دارد اما میگویند بههرحال یک امر عادی بوده است؛ یک مزرعهای مال ایشان بود و حکومت آن را مصادره کرد. حالا اینکه آیا این مصادره توجیهی داشت یا نداشت خود این گروه هم اختلافنظر دارند اما بههرحال این گروه معتقدند که مسئله، اختلاف سر مال دنیا بود. کما اینکه خود امیرالمؤمنینسلاماللهعليه هم که بیعت نکرد، مسئله جنگ قدرت بود. بالاخره مسلمانها بعد از پیغمبر، سر اینکه قدرت در دست چه کسی باشد اختلاف داشتند. امیرالمؤمنین میخواست قدرت دست خودش باشد، آنهای دیگر میخواستند دست دیگران باشد و با هم اختلاف داشتند. حالا اینکه حق با چه کسی بود و آیا حقش این بود که با علی بیعت میکردند یا حق همان بود که با پدرزن پیغمبر بیعت کردند، آنها باز اختلافنظر دارند اما بههرحال مسئله سادهای بوده، مثل قضیه اقتصادی یا جنگ قدرت بوده است. اصلاً کفر و ایمانی در آن مطرح نیست و آنقدر هم مسئله مهمی نیست که ما دنبال کنیم و بعد از هزار و چهارصد سال بگوییم جریان چه بود؛ یک اختلاف خانوادگی و دوستانهای بوده سر اینکه مثلاً چه کسی جانشین شود؛ مثل اختلافهایی که امروز بین یاران امامرضواناللهعلیه پیش میآید که چه کسی رئیسجمهور شود؟! یکی کاندیدا میشود و یکی دیگر مخالفت میکند.
اینها معتقدند که مسئله، چنین چیزی بوده است. چیز مهمی هم نیست. بالاخره بعد از اینکه یکی رئیسجمهور شد، همه تبریک میگویند و با هم میسازند و مشکلی ندارند. آن روز هم علی کاندیدای حکومت بود و عدهای دیگر، افراد دیگری را کاندیدا کردند و آنها برنده شدند. بعد از اینکه آنها برنده شدند، مدتی که گذشت، پنج، شش ماه بعد، علی هم آمد و با آنها موافقت کرد و قضیه تمام شد. دیگر اینکه ما بعد از هزار و چهارصد سال بنشینیم و بگوییم حق با چه کسی بود، این دیگر جا ندارد.
عده زیادی هستند که این مشی را دارند. شاید اکثریت اهل تسنن نظرشان اینگونه باشد.
تفسیر سوم؛ دفاع از اسلام در برابر انحراف
شیعهها، مخصوصاً آنهایی که یک مقدار در تشیع تعصب دارند جدیتر هستند و جور دیگری فکر میکنند. آنها معتقدند که اصلاً مسئله سر مسائل اقتصادی و حکومت و جنگ قدرت نبود؛ مسئله این است که خداوند متعال برای بقای اسلام و هدایت مردم تا روز قیامت، یک طرحی را ترسیم کرده بود و آن اینکه بعد از پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله آن کسی که در همه چیز جز در نبوت، مثل پیغمبر است جانشین ایشان شود و بعد هم کسانی مثل ایشان، معصومینی قدرت را در دست بگیرند تا مردم هدایت شوند و بتوانند ارزشهای اسلامی را در جامعه پیاده کنند؛ اما کسان دیگری به دلایلی که بحث مفصل میخواهد نمیخواستند. حضرت زهرا و اهلبیت پیغمبرسلاماللهعليهماجمعين احساس کردند که زحمات پیغمبر دارد هدر میرود، مسیر اسلام دارد منحرف میشود و بعدها کفرها، ضلالتها، فسقها، فجورها، قتلها و ظلمها از همین نقطه شروع خواهد شد؛ یک زاویهای باز شده که همه این فسادها را در خودش خواهد گنجانید. اگر صحبت از فدک یا چیزهای دیگر از این قبیل شد، به تعبیر عوامانه خودم، درواقع یک بهانه بود. اصل مسئله این بود که باید به مردم فهماند که شما دارید یک خطای بزرگ مرتکب میشوید! یک خط انحرافی را دارید ترسیم میکنید که تا روز قیامت، میلیونها و میلیاردها گناه و فساد بر اثرات آن مترتب میشود و همه شما در آن شریک هستید! شیعهها بیشتر این نظر را دارند؛ یعنی تا حالا اینگونه بوده است.
ظهور قرائتهای جدید از مسئله خلافت؛ کاندیدا بودن علی، نه وصی بودن!
در چند دهه اخیر، باید بگویم در دو، سه دهه اخیر، چون پیش از انقلاب هم این حرفها آرامآرام شروع شده بود و بعضی از مدعیان اسلامشناسی میگفتند: «خدا علی را برای حکومت تعیین نکرده بود بلکه پیغمبر، علی را کاندیدا کرده بود. نظر پیغمبر این بود که علی خلیفه شود به شرطی که مردم به او رأی بدهند؛ اما خب مردم رأی ندادند.» آنها در کتابهای اسلامشناسی نوشتند که علی کاندیدای خلافت بود نه وصی؛ و خلیفهای از طرف خدا تعیین نشده بود. بعدها، در همین چند سال اخیر، این ادعا خیلی رواج پیدا کرد. حتی بعضی پا را فراتر گذاشتند و تعبیرهای توهینآمیز، جسارتآمیز و بلکه کفرآمیزی نسبت به پیغمبر اکرم و اهلبیتصلواتاللهعليهماجمعين به کار بردند! خَذَلَهُمُ الله!
روایت خطبههای فاطمی و زیارتنامههای ائمه اطهار از حوادث پس از رحلت پیامبر
بههرحال آنچه حضرت زهراسلاماللهعليها بعد از رحلت پیغمبر از آن میترسیدند این بود که ایمان و دین، سست و ضعیف شود، مردم حقایق دین را نشناسند، اشتباه بگیرند یا فراموش کنند؛ وگرنه یکی، دو تا، ده تا، صدتا گناه کردن یا اموالی را غصب کردن یا یک مزرعهای را گرفتن، این حرفها خیلی مهم نبود. بیاناتی که حضرت زهراسلاماللهعليها در خطبههایشان بیان فرمودند و بعد کلمات اهلبیت که در طول مدت زندگیشان راجع به این مسئله بحث کردند و حتی زیارتنامههایی که از ائمهسلاماللهعليهماجمعين مانده است برای اینکه ما شیعیان بخوانیم و از اینها بفهمیم که جریان از چه قرار بوده، اینها چیز دیگری را ترسیم میکند و با آنچه اکثریت مسلمانها یعنی اهل تسنّن درباره این جریان، تفسیر میکنند و با آنچه امروز روشنفکران مذهبی یا بهتر این است که بگوییم روشنفکران لامذهب، مطرح میکنند زمین تا آسمان فرق میکند.
مظلومیت امیرالمؤمنین میان دو اتهام؛ متهم به قدرتطلبی یا ترس از مرگ
یکی از مظلومیتهای امیرالمؤمنینسلاماللهعليه این بود که ایشان حتی برای دوستان خودشان هم نمیتوانستند توجیه کنند که چه میکشند، چه میبینند و از چه میسوزند! گاهی اشاره میکردند. در نهجالبلاغه آمده است که فَاِنْ اَقُلْ یَقُولُوا: حَرَصَ عَلَى الْمُلْکِ، وَ اِنْ اَسْکُتْ یَقُولُوا: جَزِعَ مِنَ الْمُوْتِ![1] یعنی اگر حرف بزنم و بگویم: «چرا اینگونه رفتار میکنید؟!» میگویند: «او به دنبال قدرتطلبی است! حَرَصَ عَلَى الْمُلْکِ؛ میخواهد به قدرت برسد! در رسیدن به قدرت حریص است!» اگر حرف نزنم، کسان دیگری میگویند: «این ترسید برود حق خودش را بگیرد و از ترس مرگ سکوت کرد!» این بود که امیرالمؤمنینسلاماللهعليه در آن ایام اولیه بعد از رحلت پیغمبرصلیاللهعلیهوآله درحالیکه ما نمیتوانیم آن را توصیف کنیم به اندازه اتمام حجت ایستادند.
کشاندن علیعلیهالسلام به سوی بیعت با شمشیر برهنه!
در زیارتنامهای آمده است: وَقادُوهُ إِلىٰ بَيْعَتِهِمْ مُصْلِتَةً سُيُوفَها، مُقْذِعَةً أَسِنَّـتَها، وَهُوَ ساخِطُ الْقَلْبِ، هَائِجُ الْغَضَبِ، شَدِيدُ الصَّبْرِ، كاظِمُ الْغَيْظِ؛[2] یعنی ایشان را به سوی بیعتی کشاندند -کشاندند! - درحالیکه شمشیرها را برهنه کرده بودند و نیزهها را تیز کرده بودند!
عجیب این است که بعضی از بهاصطلاح شیعهها نوشتهاند که این یک دموکراسی بود! و نهتنها به همین اکتفا نکردهاند، بلکه گفتهاند: «اصلاً افتخار اسلام است که بعد از رحلت پیغمبر، کار را به مردم واگذار کرد و خود مردم آمدند و هر کسی را که میخواستند انتخاب کردند. دیدند پدرزن پیغمبر پیرمردی محترم و با سابقه اسلام است و لذا او را انتخاب کردند؛ و این دموکراسی و مردمسالاری اسلام است و افتخار ما این است که اسلام چنین روشی را در انتخاب حکومت به مردم تعلیم داد و مردم هم به آن عمل کردند!»
حالا ملاحظه بفرمایید که چقدر فرق است بین این تفسیر که آقایان میکنند که این دموکراسی بوده تا آنچه امام بیان میفرمایند که علی را بهزور کشیدند درحالیکه شمشیرها را بر سر ایشان کشیده بودند! عجب دموکراسیای است که با شمشیر و نیزه، کسی را بِکِشند که بیاید رأی بدهد!
این بحثی است که جا دارد محققان تاریخ، این را پیگیری کنند که آیا این، دموکراسی است یا این یک نوع زورگویی است؟! یا اصلاً این، بیعت بود یا نقض بیعت؟!
نقض بیعت غدیر، تنها پس از هفتاد روز!
باز در همین زیارتنامه آمده است که فَلَمَّا مَضَى الْمُصْطَفىٰ صَلَوات اللّٰهِ عَلَيْهِ وَآلِهِ اخْتَطَفُوا الْغِرَّةَ، وَانْتَهَزُوا الْفُرْصَةَ، وَانْتَهَكُوا الْحُرْمَةَ، وَغَادَرُوهُ عَلَىٰ فِرَاشِ الْوَفاةِ، وَأَسْرَعُوا لِنَقْضِ الْبَيْعَةِ، وَمُخالَفَةِ الْمَوَاثِيقِ الْمُؤَكَّدَةِ، وَخِيانَةِ الْأَمانَةِ الْمَعْرُوضَةِ عَلَى الْجِبالِ الرَّاسِيَةِ، وَأَبَتْ أَنْ تَحْمِلَها؛ یعنی وقتی پیغمبرصلیاللهعلیهوآله از دنیا رفتند، هنوز غسل ایشان تمام نشده بود مردم برای تعیین جانشین ایشان شتاب کردند درحالیکه هفتاد روز پیش در غدیر بیعت کرده بودند - بین غدیر تا وفات پیغمبرصلیاللهعلیهوآله هفتاد روز فاصله است - و گفتند: بَخٍّ بَخٍّ لَكَ يَا بْنَ أَبي طالِبٍ أَصْبَحْتَ مَوْلايَ وَ مَوْلاى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ! بعد از هفتاد روز، هنوز غسل پیغمبر تمام نشده بود آمدند بیعتشان را نقض کردند؛ وَأَسْرَعُوا لِنَقْضِ الْبَيْعَةِ، وَمُخالَفَةِ الْمَوَاثِيقِ الْمُؤَكَّدَةِ؛ آن همه پیمانهای محکمی که پیغمبرصلیاللهعلیهوآله از مردم گرفت که علی را یاری کنند و او را به عنوان جانشین ایشان بشناسند، بر خلاف همه اینها، فوراً دویدند که زود قال قضیه را بکنند که خلافت علی نماسد!
آیا این اسمش دموکراسی است که آدم بیاید بیعت کند، قول بدهد، عهد و پیمان ببندد، بعد از هفتاد روز بشکند و همان کسی را که خدا و پیغمبر تعیین کردهاند او را کنار بگذارند و بگویند نه، ما کس دیگری را میخواهیم؟!
پیمانشکنی؛ زشتترین کار اجتماعی در عرف همه عقلای عالم
اولاً باید تحقیق شود که آیا میشود گفت این دموکراسی است؟! یا این زشتترین کاری است که در یک جامعه انسانی میشود انجام بگیرد؟! یک ارزشی که در تمام جوامع انسانی به عنوان اصیلترین ارزش مطرح است وفای به عهد است. اگر کسی به قراردادی که میبندد و تعهدی که میکند وفادار نمانَد، دیگر در اجتماع سنگ روی سنگ بند نمیشود. امروزه جامعهشناسان میگویند اساس اجتماع، قرارداد اجتماعی است. اگر بنا باشد به قرارداد احترام نگذارند، دیگر چه چیزی برای انسانها میمانَد؟!
آن وقت با آن وضعی که در غدیر اتفاق افتاد و آن داستان عجیب که آمدند با علیعلیهالسلام بیعت کردند، بعد گفتند اینکه پیغمبرصلیاللهعلیهوآله فرمودند: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَوْلاهُ»؛ یعنی هر کس که من دوست او هستم، علی هم دوست اوست! آیا این اینقدر تشکیلات میخواست که در هوای گرم، هفتاد هزار نفر در آن آفتاب داغ جمع شوند برای اینکه پیغمبر بگوید هر که من دوستش هستم، علی هم با او دوست است؟!
بههرحال اولین بحث، این است که آیا این، دموکراسی است یا نیست؟! شاید بگوییم این یک نوع زورگویی، یک نوع نقض عهد و یکی از زشتترین کارهایی است که در عرف همه عقلای عالم، زشتترین کار اجتماعی به شمار میرود؛ یعنی پیمانشکنی.
حکم الهی و حدود انتخاب مردم
حالا گیرم که این بیعتی بود و دموکراسی بود. آیا واقعاً اسلام چنین دموکراسیای را تجویز کرده است؟! آیا آنجا که خدا امری را تعیین فرموده و پیغمبرصلیاللهعلیهوآله با تأکید برای مردم بیان کردهاند، آنجا جا دارد که مردم بیایند بر خلاف حکم خدا و پیغمبر نظر بدهند، آن هم به عنوان اسلام؟! آن خدایی که میفرماید: وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ؛[3] جایی که خدا و پیغمبر چیزی را تعیین کنند، مسئلهای را بگذرانند و قطعی کنند، هیچ مرد و زن مؤمنی اختیاری نخواهد داشت؛ وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ؛ خِيَرَةُ یعنی اختیار. آن وقت این قرآنی که اینگونه سخن میگوید، در موردی که خدا به وسیله پیغمبر، علی را تعیین کرده، بعد میگوید حالا میخواهید رأی بدهید، هر چه شما رأی بدهید همان معتبر است، ملاک رأی مردم است؛ اینجا جای آن است؟! همانجایی که خدا تعیین فرموده و گفته جایی که خدا چیزی را تعیین کرد، هیچکس حق اظهارنظر ندارد، بعد میگوید نخیر، ملاک رأی مردم است، هر چه مردم رأی بدهند آن درست است، ولو بر خلاف حکم خودش؟!
سقیفه؛ آغاز انحراف امت
حالا ببینیم اهلبیتصلواتاللهعليهماجمعين این بیعت را چگونه معرفی میکنند؛ آیا این بیعت مبارکی بود؟! آیا برای حفظ اسلام بود؟! آیا برای جلوگیری از این بود که جامعه اسلامی بدون حکومت بماند؟! یا این بیعت را جور دیگری میدانند؟!
در زیارت آمده است: يَدْعُونَهُ إِلَىٰ بَيْعَتِهِمُ الَّتِي عَمَّ شُؤْمُهَا الْإِسْلامَ، وَزَرَعَتْ فِي قُلُوبِ أَهْلِهَا الْآثامَ، وَعَقَّتْ سَلْمانَها، وَطَرَدَتْ مِقْدَادَها، وَنَفَتْ جُنْدُبَها، وَفَتَقَتْ بَطْنَ عَمَّارِها، وَحَرَّفَتِ الْقُرْآنَ، وَبَدَّلَتِ الْأَحْكامَ، ... وَخَلَطَتِ الْحَلالَ بِالْحَرامِ.
عجب بیعت مبارکی بود! بیعتی که شوم بودنش عالم اسلام را إلیالأبد فراگرفت؛ عَمَّ شُؤْمُهَا الْإِسْلامَ! عجب دموکراسی مبارکی است! وَزَرَعَتْ فِي قُلُوبِ أَهْلِهَا الْآثامَ؛ در دلهای اهل این بیعت، تخم گناه را برای همیشه کاشت. نتیجهاش چه شد؟! وَحَرَّفَتِ الْقُرْآنَ؛ این بیعت، قرآن را تحریف کرد. ضمیر حَرَّفَت به بیعت برمیگردد؛ حَرَّفَتِ الْقُرْآنَ وَ بَدَّلَتِ الأحْکامَ وَغَيَّرَتِ الْمَقامَ وَ خَلَطَتِ الْحَلالَ بِالْحَرامِ؛ این بیعت باعث این شد که قرآن تحریف شود. البته ما معتقدیم که قرآن تحریف لفظی نمیشود؛ إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ؛[4] یک کلمه هم از قرآن کم نشده، چیزی هم به آن اضافه نشده است. منظور تحریف معنوی است.
همان بیعت منشأ این تحریفات معنوی و این قرائتهای جدید شد؛ تحریف قرآن همین قرائتهای جدید است؛ حَرَّفَتِ الْقُرْآنَ وَ بَدَّلَتِ الأحْکامَ؛ احکام اسلام را تبدیل کرد، حلال و حرام را به هم آمیخت، ایمان و اسلام را به خطر انداخت؛ وَهَدَمَتِ الْكَعْبَةَ وَأَغارَتْ عَلَىٰ دارِ الْهِجْرَةِ يَوْمَ الْحَرَّةِ.
جالب این است که این تعبیراتی که در این زیارت آمده بسیار آموزنده است. هر چه مفاسد بعد از رحلت پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله تا آن زمانی که این زیارتنامه صادر شده واقع شد، همه را پای این بیعت گذاشتند. میگوید این بیعت بود که سلمان را طرد کرد، مقداد را طرد کرد، ابوذر را تبعید کرد. ابوذر در زمان عثمان که بیش از بیست سال از آن بیعت گذشته بود تبعید شد اما میگوید این بیعت، ابوذر را تبعید کرد! عمّار در جنگ صفین کشته شد، تقریباً سی سال بعد از بیعت اما میگوید این بیعت بود که شکم عمّار را درید؛ وَفَتَقَتْ بَطْنَ عَمَّارِها! سایر مفاسدی هم که اتفاق افتاد، این همه ظلمها و جنایتهایی که در عالم اسلام شد تا شهادت سیدالشهداصلواتاللهعليه در کربلا، زندانی شدن ائمه اطهار، شهید شدنشان با سم، همه اینها را به پای این بیعت گذاشته است. عجب دموکراسی مبارکی بوده است!
حفظ ایمان مردم؛ دغدغه اصلی اهلبیت
نکتهای که ما میخواهیم از اینجا استفاده کنیم این است که اولاً آن خطری که ائمه اطهار در آن وقت احساس میکردند، باز تکرار میکنم، غصب یک زمین یا ارتکاب چند تا گناه نبود. گناه همیشه وجود داشته و بعداً هم همیشه وجود خواهد داشت. آنچه برای ائمه دین، برای پیغمبر، برای خاندان رسالت خطری احساس میشود این است که آن وظیفهای که آنها در حفظ دین دارند آن از بین برود؛ یعنی مردم اعتقادشان از بین برود؛ حلال را حرام بدانند و حرام را حلال بدانند؛ کفر را ایمان بدانند و ایمان را کفر بدانند؛ این خطرناک است.
خوندلهای حضرت زهراسلاماللهعليها برای این بود که جلوی این را بگیرد و کاری کند که مردم اگر راه کج هم میروند، بدانند کج است و بروند. یک وقت به نام اسلام، کفر را ترویج نکنند؛ و متأسفانه چنین شد. طولی نکشید کارهایی به نام اسلام انجام گرفت که روح پیغمبر اسلام و ائمه اطهار و مسلمین واقعی از همه آنها بیزار است.
هشدار؛ تاریخ تکرار میشود...
آیا این یک حادثه غیر قابل تکرار در تاریخ بود؟! یا این تحریفها و تبلیغات شوم، این دموکراسیهای دینبربادبده، این مخالفتهای با حکم اسلام، اینها قابل تکرار است؟! ما باید حواسمان جمع باشد، اقلاً ما در این کارها شریک نشویم. حالا اگر دیگران رفتند و کردند، چرا ما هم در هدم اسلام شریک شویم؟!
وَهَدَمَتِ الْكَعْبَةَ وَأَغارَتْ عَلَىٰ دارِ الْهِجْرَةِ يَوْمَ الْحَرَّةِ؛ در اینجا به داستان یوم الحَرّه اشاره میکند که همه شما شنیدهاید که وقتی مردم مدینه بعد از چندی از شهادت سیدالشهداصلواتاللهعليه یک حرکت مختصری از خودشان نشان دادند، معاویه لشکری را برای سرکوبی مردم مدینه فرستاد و مردم مدینه را با اینکه رفته بودند در مسجد پیغمبر متحصن شده بودند قتلعام کردند، تا آنجا که خون در مسجد پیغمبرصلیاللهعلیهوآله جاری شد! و زشتترین کاری را در تاریخ کردند، به نام اسلام، به نام حکومت اسلامی، که تا آن روز هیچ جا سابقه نداشت. حالا بعد از این در کجاها نمونهاش پیدا شود چه عرض کنم؛ انشاءالله که در زمان ما پیدا نشود!
وَأَبْرَزَتْ بَناتِ الْمُهاجِرِينَ وَالْأَنْصارِ...؛ تجاوز به دختران مسلمان را حلال کردند! چنان رسواییای به بار آوردند که کفار هم از آن ننگ داشتند! لشکری به نام اسلام بریزند، دختران مهاجرین و انصار را علناً مورد تجاوز قرار بدهند که تا مدتها بعد اولاد حرامزاده از آنها متولد میشد! هنوز چند سال از رحلت پیغمبر گذشته بود که این جریانات واقع شد؟! و کسانی که آمدند این کار را کردند، خودشان را مسلمان میدانستند! دیگرانی هم که سکوت کردند، خودشان را مسلمان میدانستند! گفتند: «لابد مصلحتی در کار بوده که رئیس مسلمین انجام داده! نباید حرف زد! با رئیس مسلمین نمیشود مخالفت کرد!»
دردهایی که نمیتوان گفت!
ما احتمال بدهیم که این حوادث تاریخی قابل تکرار باشد. نمیگویم عینش واقع میشود که حتماً باید بروند دختران مدینه را مورد تجاوز قرار دهند؛ امروز مگر در گوشه و کنار کشورهای اسلامی از این چیزها واقع نمیشود؟! ایکاش میتوانستم بعضی از چیزهایی را که میدانم اقلاً برای شما بگویم! اما به همان دلیلی که امیرالمؤمنینسلاماللهعليه نمیتوانست درد دلهایش را بگوید، بعضی از کسان دیگر هم که از بعضی از اسرار و نگفتنیها مطلع هستند نمیتوانند بگویند، باید خوندل بخورند و این رازها را برای گور ببرند.
وظیفه ما در روزگار فتنه
عرض من این است که اگر ما نمیتوانیم جلوی فساد را بگیریم، اگر نمیتوانیم جلوی گناه را بگیریم، اگر نمیتوانیم جلوی خیانت را بگیریم، اگر نمیتوانیم جلوی آدمربایی را بگیریم، اگر نمیتوانیم جلوی تجاوز به دختران معصوم را بگیریم، اگر نمیتوانیم جلوی مشروبخواری را بگیریم، اگر نتوانستیم جلوی عربده کشیدن زنان مست قدّارهبند را بگیریم - اینها کی در ایران سابقه داشته است که زن، مست بشود، قدّاره دست بگیرد، بیاید در خیابان جلوی ماشینها را بگیرد و به مردم حمله کند؟! - اگر ما نتوانستیم جلوی آن را بگیریم، بدانیم اینها گناه است، بدانیم کسانی که مرتکب این کارها میشوند جهنمی هستند، اینها دلهایشان پر از قِذارت شرک و کفر است؛ وَالْقُلُوبِ الْمُنْتِنَةِ مِنْ قَذَرِ الشِّرْكِ.
آن زمانی که این جریانات بعد از پیغمبرصلیاللهعلیهوآله واقع شد مگر در کشورهای اسلامی مشرک وجود داشت؟! مگر بتپرستی در مکه و مدینه بود؟! پس امام چه میفرماید که وَالْقُلُوبِ الْمُنْتِنَةِ مِنْ قَذَرِ الشِّرْكِ؟! دلهایی که از گند شرک متعفن شده بود! اینها چه کسانی بودند؟! اینها همانهایی بودند که نماز میخواندند و دم از اسلام میزدند اما دلهایشان پر از گند شرک بود! وَالْقُلُوبِ الْمُنْتِنَةِ مِنْ قَذَرِ الشِّرْكِ، وَالْأَجْسادِ الْمُشْحَنَةِ مِنْ دَرَنِ الْكُفْرِ؛ بدنهایشان از چرک کفر پُر شده بود.
شما خیال میکنید این شرک و کفر، مختص آن زمان بود؟! امروز کسانی که به نام اسلام، احکام اسلام را مسخره میکنند، در دلهایشان چیزی جز قَذَرِ شرک و دَرَنِ کفر هست؟! ممکن است عمامه هم سرشان باشد! مگر آنها نبود؟! کسی که رسماً احکام اسلام را مسخره کند، اجرای حدود اسلامی را توهین کند، آیا او میتواند مسلمان باشد؟! آیا این موحّد است؟! یا جزو کسانی است که دارای الْقُلُوبِ الْمُنْتِنَةِ مِنْ قَذَرِ الشِّرْكِ هستند؟!
اگر ما هیچ کار دیگری نمیتوانیم، اول ایمان خودمان را حفظ کنیم. بدانیم اینها مال اسلام نیست، اینها ضد اسلام است. دوم اینکه تا آنجایی که میتوانیم به دیگران بفهمانیم و حجت را تمام کنیم؛ لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَيَحْيَىٰ مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ؛[5] اگر میبینیم زورمان نمیرسد اجرا کنیم، اقلاً بفهمانیم که اینها کفر است، شرک است، اینها ربطی به اسلام ندارد. گیرم که گوینده و مجریان آن هم عمامه سرشان باشد.
شرک و نفاق در لباس دینداری!
مگر صبح روز عاشورا عبیدالله ابن زیاد نگفت: یا خَیلَ اللَّهِ إرْکبی وَ بِالْجَنَّةِ أبْشِری؟! نماز جماعت خواند، بعد از نماز سخنرانی کرد و گفت: ای لشکریان خدا! بروید حسین را بکشید و بشارت باد بر شما به بهشت! حسین را بکشید و به بهشت بروید! مردمی به عنوان اطاعت از فرمانده لشکر اسلام رفتند امام حسین را کشتند! آنها چه کسانی بودند؟! کسانی که سالها پای منبر علی بودند، کسانی بودند که در چندین جنگ با خود علی در رکاب علی شرکت کرده بودند. همینها آمدند پسر علی را بکشند و به بهشت بروند! هنوز چقدر از صدر اسلام و از وفات پیغمبرصلیاللهعلیهوآله گذشته بود؟! آن وقت خیال میکنید که بعد از هزار و چهارصد سال، این چیزها عجیب است و اینها نمیشود؟! عجیب این است که چند تا مسلمان گوشه و کنار باقی بمانند.
فرمودهاند: روزی بیاید که شخص صبح مسلمان است و شب کافر! یُصْبِحُ الرَّجُلُ مُؤْمِناً وَ یُمْسی کافِراً.[6] روزی بیاید که دین نگه داشتن مثل نگه داشتن آهن سرخشده در کف دست است. فکر میکنید امروز آن روز نیست؟!
شرم از اسلام یا شرم برای اسلام؟!
ای علاقمندان به حضرت زهراسلاماللهعليها! فکر نکنید که وظیفه شما فقط یک گریه کردن و نوحهخوانی است! حضرت زهراسلاماللهعليها برای این به شهادت رسید که امروز من و شما بدانیم دین چیست، حلال چیست، حرام چیست، معروف چیست و منکر چیست نه اینکه مسئولان ما بیایند جلوی اِعمال معروف را بگیرند، اجرای حد را توهین کنند، استهزا کنند و بگویند: «ما در مقابل خارجیها شرممان میآید که حدود اسلامی را در ایران جاری کنیم! شرممان میآید بگوییم که اینها مال اسلام است!» و در روزنامهها بنویسند و هیچ کس هم نفس نکشد!
در روزنامهها نوشتند: «اسلامی که بعضیها در نماز جمعهها معرفی میکنند شرمآور است! اگر اینها اسلام باشد، ما به چنین دینی کافر هستیم!» یک آقای عمامه به سر اینها را گفته است؛ گفته است: «اگر اسلام آنی است که فلانی در نماز جمعه معرفی میکند، من به این دین کافرم.» در روزنامهها نوشتند، همین روزنامههای امروز و فردا. گفته است «من شرم دارم از اینکه ما اسلام را اینجوری معرفی کنیم!» حالا منظور او چیست؟! اینکه اسلام میگوید دست دزد را باید ببرند و کسی که مرتکب اعمال منافی عفت میشود را باید تازیانه بزنید. گفته چرا اینها را میگویید؟! ما در مقابل خارجیها شرممان میآید! آیا اینها اسلام است؟!
شما خیال میکنید که اینها خیلی بهتر از آن کسانی هستند که در آن زیارتنامه میفرماید: وَالْقُلُوبِ الْمُنْتِنَةِ مِنْ قَذَرِ الشِّرْكِ، وَالْأَجْسادِ الْمُشْحَنَةِ مِنْ دَرَنِ الْكُفْرِ، الَّذِينَ أَضَبُّوا عَلَى النِّفاقِ وَأَكَبُّوا عَلَىٰ عَلائِقِ الشِّقاقِ؟! اینها همیشه هست. ما سعی کنیم که پیروی از حضرت زهراسلاماللهعليها را درست بشناسیم و درست عمل کنیم.
رسالت ویژه حضرت زهراسلاماللهعليها در دفاع از ولایت
همه شما میدانید که بزرگترین شاخصه حرکت حضرت زهراسلاماللهعليها حمایت از ولایت بود، کاری که خود علیعلیهالسلام نمیتوانست این کار را بکند. من ندیدهام که کسان دیگری این حرف را گفته باشند، جا هم دارد که دیگران ما را تخطئه کنند، اما من عقیده شخصیام این است. فرمایشات حضرت زهراسلاماللهعليها در مسجد در مقابل خلیفه و دیگران، حرفهایی بود که خود امیرالمؤمنینصلواتاللهعليه نمیتوانست بزند. چرا؟! وقتی آدم به یک چیزی متهم است که اگر بگوید، همه مردم آن را تفسیر غلط میکنند، این حرف زدن چه نتیجهای دارد؟! خود حضرت فرمودند: فَاِنْ اَقُلْ یَقُولُوا: حَرَصَ عَلَى الْمُلْکِ! اگر حضرت علیعلیهالسلام میگفتند که من باید خلیفه پیغمبر باشم، میگفتند جنگ قدرت است دیگر! سر دنیا دعوا دارند! اما حضرت زهراسلاماللهعليها میتوانستند بگویند که «میدانید چه غلطی کردید؟!» ایشان میتوانستند بگویند. اقلاً برای خانمها میتوانستند بگویند.
جهاد فاطمی و بقای اسلام
بیشترین مخاطبان حضرت زهراسلاماللهعليها خانمها بودند. حضرت یکی، دو بار در مسجد برای مردها خطبه خواندند اما ایشان عمدتاً در حضور خانمهایی که به عیادت ایشان میآمدند یا در محافل دیگر، داد سخن میدادند و آن وقت خانمها میرفتند مردهایشان را تحریک میکردند؛ و بالاخره آنچه امروز از اسلام به دست من و شما مانده، به برکت همان حرکت هفتاد روز یا نود روز حضرت زهراسلاماللهعليها است.
آن هفتاد و پنج روز یا نود و پنج روز حضرت زهراسلاماللهعليها با جهادهای بیست و سه ساله مسلمانها در زمان پیغمبرصلیاللهعلیهوآله و پنج ساله در رکاب امیرالمؤمنین و امام حسنصلواتاللهعليهما برابری میکند و بلکه نافعتر است. اگر آن حرکت حضرت زهراسلاماللهعليها نبود آن جهادها هم اثری نداشت و نوبتی نمیماند برای اینکه علیعلیهالسلام حکومت کند. آن افشاگریهای حضرت زهراسلاماللهعليها بود که مردم را یک مقدار به هوش آورد که ما خوابیم؟! بیداریم؟! مستیم؟! هوشیاریم؟! چه کردیم؟! آن بیعتی را که واجب بود و از طرف خدا بود، شکستید. این بیعتی که بر خلاف حکم خدا بود و حرام بود، این را نمیتوانید بشکنید؟! جهالت ببینید چه میگوید! اگر تا صبح هم بنشینیم و درد دل کنیم تمام نمیشود.
برای شادی روح حضرت زهراسلاماللهعليها و برای توفیق اینکه ما بتوانیم راه ایشان را ادامه دهیم و برای شادی روح امام و شهدای عزیزمان صلواتی ختم بفرمایید.
بعضی تعبیرات محبتآمیزی هست که من شرمنده میشوم. بنده غیر از اینکه یک طلبه کوچکی هستم که سعی میکنم فقط یک تکلیف واجبی را عمل کنم، تکلیف واجب، مستحب هم نه، یک تکلیف واجبی که اگر عمل نکنم قطع دارم که مورد لعن خدا و پیغمبر خواهم بود. همین اندازه. آیا این خیلی کار بزرگی است که یک نفر بکند که مورد لعن خدا و لعنکنندگان واقع نشود؟! آیه قرآن میفرماید کسانی که وقتی بدعتها رواج گرفت حق را کتمان کنند، أُولَٰئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ.[7] من فقط برای اینکه مشمول این لعن نشوم یک انجام وظیفهای میکنم، خیلی هنری نکردهام!
ملاک حمایت و مخالفت؛ دینمداری نه جناحگرایی
سؤال:
نوشتهاند مخالفان شما، شما را متهم میکنند به اینکه طرفدار جناح راست هستید. آیا آنها از طرف شما حمایت میشوند؟!
پاسخ:
ما اگر هزار و یک قسم هم بخوریم، آنهایی که ریگی در کفششان هست باور نمیکنند. اگر باور هم بکنند، به زبان نمیآورند. بنده را همه دوستان من میشناسند. من وقتی که در اوایل پیروزی، حزب جمهوری اسلامی تشکیل شد و رهبرانش دکتر بهشتی، مقام معظم رهبری و آقای هاشمی و مرحوم دکتر باهنر بودند، آن وقت هم من اسمم را در حزب ننوشتم و دوست نداشتم در حزب شرکت کنم؛ آن وقت حالا بعد از بیست و چند سال، آن هم در گروه کسانی که معصوم نیستند و بعضی رفتارشان را هم نمیپسندم بروم عضویت داشته باشم و از یک گروه سیاسی حمایت کنم؟!
ما غیر از اینکه دین را بیان کنیم و از هر کس که از دین حمایت میکند حمایت کنیم و با هر کس که با دین مخالفت میکند مخالفت کنیم، کاری نداریم. برای ما راست و چپ و وسط و کنار و این حرفها فرقی نمیکند.
بررسی مغالطه خانهنشینی امیرالمؤمنینصلواتاللهعليه و نسبت آن با مشروعیت حکومت
سؤال:
نوشتهاند یکی از شبهاتی که امروز مطرح میکنند این است که در صدر اسلام وقتی علی را نخواستند، علی رفت در خانه نشست و این را میخواهند مقدمه قرار بدهند برای اینکه یک روز بگویند یک شخصیت دیگری را نمیخواهیم، پس او باید کنار برود.
پاسخ:
خب این از مغالطات عجیب است. این که وقتی با دیگری بیعت کردند و بهاصطلاح بیعت خودشان را با امیرالمؤمنینصلواتاللهعليه فراموش کردند، ایشان عکسالعمل نظامی انجام ندادند و شمشیر نکشیدند، بله حق است؛ اما اولاً تا مدت شش ماه ایشان شروع کردند به مبارزه فکری. با افراد نشستند و بحث کردند. همه شما شنیدهاید که چند ماه، اقلاً دو ماه، شبها حضرت زهرا را با امام حسن و امام حسین درِ خانه مهاجرین و انصار میبردند و با آنها بحث میکردند که مگر شما یادتان نیست که پیغمبر چه گفت و چه کار کرد؟! بالاخره دیدند که اینها تأثیر ندارد.
بعد از شش ماه فعالیت امیرالمؤمنینصلواتاللهعليه چهار نفر طرفدار ایشان، عدهاش به 12 نفر رسید. در ابتدا طرفداران ایشان سلمان و ابوذر و مقداد و عمّار بودند. بعد چند نفر دیگر هم اضافه شدند و 10 الی 12 نفر شدند. با 10 الی 12 نفر علیعلیهالسلام چه کار کند؟! بله، اگر خداینکرده روزی بیاید که حاکم اسلامی فقط 10 الی 12 نفر حامی داشته باشد، او هم باید برود در خانه بنشیند.
اما آن کسانی را که اینها میگویند، شما از آنها سؤال کنید و بگویید: وقتی یک عده از کسانی که با علی بیعت کرده بودند ازجمله همسر پیغمبر، طلحه و زبیر که هر دو از شخصیتهای درجه اول سیاستهای آن زمان بودند، اینها رفتند در بصره و جنگ بصره راه انداختند، چرا علی نیامد بگوید: «خب حالا شما در بصره میخواهید حکومت کنید، شما همانجا حکومت کنید، دیگر خونریزی نکنید، بیایید با هم لبخند بزنیم و بگوییم دوستانه با هم رفتار کنیم و کشورهای اسلامی را تقسیم کنیم. آنجایی که با من بیعت کردند تحت حکومت من باشد، بصرهایها میخواهند طرفدار شما باشند خب شما بروید آنجا حکومت کنید.» آیا علی همین کار را کرد؟! یا از حجاز لشکر کشید و به بصره رفت و ایستاد تا آنها را در هم شکست، طلحه و زبیر کشته شدند، شتر عایشه را پی کردند، ایشان را اسیر کردند و به مدینه برگرداندند؟! تا قائله ختم نشد، علیعلیهالسلام دست برنداشت. چرا؟! اگر هر وقت مردم گفتند نمیخواهیم، علی باید تسلیم شود، پس چرا علی این کارها را کرد؟!
بله، طرفداران لیبرال دموکراسیِ امروز، میگویند علی اشتباه کرد! علی بیخود کرد! آیا من و شما هم همین را میگوییم؟! اگر من و شما هم لیبرال دموکرات باشیم، بله، باید همین را بگوییم؛ اما اسلام میگوید وقتی حکومت اسلامی تشکیل شد و گروهی مسلمان بودند که بتوانند اصل این حکومت را حفظ کنند، با مخالفان باید جنگید.
ولایت مطلقه فقیه و حدود اختیارات رهبری؛ پاسخ به یک جنجال رسانهای
این هم سؤال خوبی است که روزنامهها این چند روز روی آن خیلی مانور دادهاند. بنده در مشهد بودم، از طرف نهاد نمایندگی همایشی به نام «همایش کوثر» تشکیل شده بود که هر سال تشکیل میشود. غیر از اینکه ما به جلسات خواهران «طرح ولایت» سر میزدیم در جمع دانشجویان شرکتکننده در این همایش هم شرکت کردیم. سؤالاتی شد ازجمله اینکه آیا اختیارات ولیفقیه منحصر به همان چند چیزی است که در اصل ۱۱۰ و ۱۱۱ قانون اساسی آمده، یا نه فراتر از اینهاست؟!
بنده در محیط دانشگاهی بحث علمی را مطرح کردم. گفتم که در قانون اساسی یک جا در این ماده، چند تا شماره کرده و حقوقی را برای ولیفقیه برشمرده است. در یک جا هم آمده که ولایتفقیه، ولایت مطلقه است و هیچ حدوحصری برای آن تعیین نشده است. کسانی میگویند که این اصل که آمده شماره کرده، این اصل، مفسّر آن اصل دیگر است. کسان دیگری میگویند نه، اطلاق ولایت مطلقه فقیه حاکم است و اختصاص به این موارد ندارد، اینها چون مهمتر بوده، به عنوان مثالهای برجسته ذکر شدهاند. بههرحال تفسیرش اگر مورد حاجت باشد شورای نگهبان باید تفسیر کند.
بنده به عنوان یک بحث طلبگی عرض کنم که سیره حضرت امامرضواناللهعلیه نشاندهنده این نظریه بود که خود ایشان ولایتفقیه را منحصر به این امور نمیدانستند. بعد مواردی را عرض کردم؛ ازجمله اینکه یکی از اصول قانون اساسی ما میگوید حق قانونگذاری فقط مخصوص مجلس شورای اسلامی است. امامرضواناللهعلیه آمدند یک نهادی را به نام شورای انقلاب فرهنگی تأسیس کردند و فرمودند مصوبات شورای انقلاب فرهنگی در حکم قانون است و لازمالاجراست.
در تمام این دورانها، همه رؤسای جمهور که در دو دوره، مقام معظم رهبری رئیسجمهور بودند، دو دوره آقای هاشمی و دو دوره هم آقای خاتمی، همه اینها رئیس شورای انقلاب فرهنگی بودهاند. حالا اگر بگوییم گذشتگان قانونمدار نبودند و بیخود رفتند ریاست را قبول کردند، خب، رئیسجمهور جدید که شعارشان قانونمداری، عمل به قانون اساسی و احیای قانون اساسی است. اگر این امر، خلاف قانون اساسی بود، چرا ایشان ریاست شورای انقلاب فرهنگی را قبول کردند؟! این همه مقرراتی که در طول این چهار سال در شورای انقلاب فرهنگی تصویب شده و از طرف ایشان دستور اجرای آن صادر شده، اگر این نهاد، قانونی نیست و مقرراتش در حکم قانون نیست و طبق آن اصل قانون اساسی، قانون باید فقط از طریق مجلس شورای اسلامی به تصویب برسد، پس چرا ایشان تصویب فرمودند که این مقررات باید اجرا شود؟!
این یکی از موارد بیّنی است که نشان میدهد رفتار امامرضواناللهعلیه از باب اعمال ولایت بوده است. ایشان شورای انقلاب فرهنگی را تأسیس کردند و بعد هم فرمودند که مقرراتش در امور فرهنگی مانند مقررات مجلس شورای اسلامی لازمالاجراست. آن موادی که اختیارات ولیفقیه را تعیین کرده، در آن ایجاد نهاد شورای انقلاب فرهنگی یعنی یک نهاد قانونگذاری، اصلاً یک نهاد قانونگذاری را جعل کند، برشمرده نشده و آن بر خلاف اصول است.
پس یا باید بگوییم امامرضواناللهعلیه خلاف قانون اساسی عمل کردند، همه رؤسای جمهوری هم که تاکنون داشتهایم نیز خلاف قانون اساسی رفتار کردهاند، یا اینجور باید بگوییم، یا باید بگوییم معنای آن ماده قانون اساسی این است که آن اصل، حاکم است و اصول دیگری که چند مورد را شماره کردهاند، صرفاً نمونهها و مصادیق برجسته آن هستند. پس آن اصل، حاکم است نه این، حاکم است. این بحثی بود که کردیم و خلاصه آن را برای شما بیان کردیم و معلوم شد که چه گفتهایم.
در روزنامهها نوشتند که فلانی آمده و گفته که اولاً امامرضواناللهعلیه برخلاف قانون اساسی رفتار کرده است. ثانیاً قانون اساسی را باید تغییر داد و این قانون اساسی درست نیست. چیزهای دیگر هم نوشتهاند. هر چه دلشان خواسته تفسیر کرده و نوشتهاند. تا به آنجا رسیده که گفتهاند اگر اسلامی که فلانی میگوید اسلام است، ما اصلاً به این دین کافریم!
خب این اصل مسئله است. حالا شما حساب کنید: اولاً بنده از تریبون عمومی استفاده نکردم و این مطالب را در یک جلسه دانشگاهی مطرح کردم. اگر ما این حرفها را در حوزه و دانشگاه نزنیم پس کجا باید این حرفها را بزنیم؟! ثانیاً بنده نگفتم که رأی من به عنوان تفسیر قانون اساسی معتبر است. خودم تصریح کردم که تفسیر قانون اساسی بر عهده شورای نگهبان است و کس دیگری چنین حقی ندارد؛ اما تفسیر کردن غیر از بحث کردن است. من به عنوان یک نظر گفتم که به نظر من این اصل حاکم است و شاهد آن هم رفتار خود امامرضواناللهعلیه است. حالا چه میگویید؟! میگویید آیا رفتار امامرضواناللهعلیه اینگونه نبوده است؟! پس شما رفتار امام را تکذیب میکنید!
مثال دیگری هم زدم که حالا یادم آمد و این بوده که بعضی از اینها را بیشتر سوزانده است چون بعضیهایشان نوشتهاند که فلانی مطلبی را به امام نسبت داده که ما شرم میکنیم آن را نقل کنیم! آن مطلب این بود که عرض کردم یکی از سیره و سنتهای امام این بود که در احکام رؤسای جمهور میفرمودند: «من شما را نصب میکنم.» ایشان در تمام احکامی که برای رؤسای جمهور صادر کردند، از بنیصدر گرفته تا زمان ریاست جمهوری مقام معظم رهبری و دیگران، نوشتهاند: «من شما را منصوب میکنم.» در برخی از آن احکام نیز تصریح کردهاند که من چون ولایت الهی دارم، شما را نصب میکنم. همچنین در یک جا صریحاً فرمودهاند که رئیسجمهور منتخب مردم اگر از طرف ولیفقیه نصب نشود طاغوت است. خب، این خلاف قانون اساسی است. قانون اساسی میگوید مردم باید رئیسجمهور را انتخاب کنند و رهبر نیز رأی مردم را تنفیذ کند. هیچ جا تصریح نشده که رهبر باید رئیسجمهور را نصب کند.
مقام معظم رهبری در حکم سابقی که به رئیسجمهور دادند، صحبتی از نصب نکرده بودند؛ اما گویا توجه پیدا کردند که تا ایشان نصب نکنند حکومت اصلاً مشروعیت ندارد. امام فرمودهاند که در غیر این صورت، حکومت طاغوت است و اطاعت از آن حرام است! به همین دلیل در این دوره، در حکم ریاست جمهوری تصریح کردند که «من شما را به ریاست جمهوری منصوب میکنم.»
این مطلب برای برخی از دموکراتلیبرالها بسیار سنگین آمده است و حتی آن را نقل هم نکردهاند، درحالیکه من عین عبارت امام را از صحیفه نور نقل کردم و چیزی از خودم نگفتم. پس همه اینها شاهد بر این است که امامرضواناللهعلیه از باب ولایت مطلقهای که داشتند رئیسجمهور را نصب میکردند وگرنه قانون اساسی که نگفته بود که رهبر باید رئیسجمهور را نصب کند؛ بنابراین معلوم میشود که ایشان اختیارات خود را منحصر به مواردی که در قانون اساسی شماره شدهاند نمیدانستند.
حتی به نظرم در یکی از سخنرانیهایشان تصریح کردهاند که اختیارات ولیفقیه منحصر به آنچه در قانون اساسی آمده نیست. به گمانم نصّ کلام امام هم هست، حالا جای آن را یادم نیست. حتی خود ایشان تصریح کردهاند که اختیارات ولیفقیه منحصر به آنچه در قانون اساسی آمده نیست. اینها مؤیدات نظری است که ما به عنوان جمع میان دو ماده قانون اساسی مطرح کردیم اما رفتهاند و هُو کردهاند که فلانی میگوید قانون اساسی بیخود است، قانون اساسی باید تغییر کند و چنین و چنان!
انشاءالله موفق و مؤید باشید. بار دیگر من از زحماتی که شما خواهران ارجمند کشیدهاید صمیمانه تشکر میکنم و دعا میکنم خداوند یار و یاور شما باشد.
وَالسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ
[1]. نهجالبلاغه، خطبه 5.
[2]. مفاتیحالجنان، زیارت جامعه ائمة المؤمنین(ع).
[3]. احزاب، 36.
[4]. حجر، 9.
[5]. انفال، 42.
[6]. بحارالانوار، ج 69، ص 225.
[7]. بقره، 159.
