پایگاه اطلاع رسانی آثار حضرت علامه مصباح یزدی
منتشره شده در پایگاه اطلاع رسانی آثار حضرت علامه مصباح یزدی (https://mesbahyazdi.ir)

صفحه اصلی > چهار گام شیطان برای محروم‌کردن انسان از حقیقت قرآن

چهار گام شیطان برای محروم‌کردن انسان از حقیقت قرآن

در جمع مردم دامغان، مسجد جامع دامغان
سخنرانی
1378/08/16

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمِین والصَّلوةُ والسَّلامُ عَلَی سَیِّدِالأنْبِیَاءِ وَالمـُرْسَلِین حَبِیبِ إِلهِ الْعَالَمین أَبِی‌الْقَاسِمِ مُحَمَّد وَعَلَی آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ المـَعْصُومِین

أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ‌ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

تقدیم به روح ملکوتی امام راحل‌رضوان‌الله‌علیه و شهدای والامقام اسلام، مخصوصاً شهدای این شهر مذهبی و شهیدپرور، صلواتی اهدا بفرمایید.

قبل از هر چیز، فرارسیدن عید شریف مبعث را به پیشگاه مقدس ولی‌عصرعجل‌الله‌فرجه‌الشریف و نایب شایسته ایشان، مقام معظم رهبری و علما و مراجع و همه علاقه‌مندان به مکتب اهل‌بیت، مخصوصاً شما حضار محترم، تبریک و تهنیت عرض می‌کنم و از خداوند متعال درخواست می‌کنیم که عیدی ما را در این عید عظیم، تعجیل در ظهور ولیّ‌اش قرار دهد.

خدا را شکر می‌کنم که توفیق عنایت فرمود بار دیگر در این شهر و در این مسجد شریف، خدمت شما مردم عزیز، متعهد و علاقه‌مند به مکتب اهل‌بیت شرفیاب شوم و بعد از سال دیگری، عرض ارادت و گفت‌وگویی با هم داشته باشیم. از خداوند متعال درخواست می‌کنم که چیزی به زبان من جاری کند که هم برای گوینده و هم برای شنوندگان مفید باشد و ما را از کلمات بیهوده، سخنان بی‌فایده و بعضاً حرف‌های مضر حفظ فرماید.

قرآن؛ نسخه‌ای شفابخش با ارزش بی‌نهایت

نعمت وجود مقدس پیامبر اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله و رسالت آن حضرت آن‌قدر عظیم است که حقیقتاً، بدون هیچ مبالغه‌ای، ما، این جمع، اگر همه فکرهایمان را روی هم بگذاریم و سال‌ها درباره‌اش بیندیشیم، حق عظمتش را درک نمی‌کنیم.

امروز در دانشگاه، در جمع دانشجویان، مثالی زدم. خوب به این مثال توجه بفرمایید! گفتم امروز در دنیا بعضی مرض‌ها هست که داروی آن هنوز کشف نشده است؛ نمونه‌اش مثلاً مرض سرطان. این بیماری تا یک مراحلی قابل علاج است و از یک جایی به بعد دیگر نمی‌شود آن را علاج کرد. بعضی از مرض‌های دیگر هم هست که همه شما کم‌یابیش شنیده‌اید و در کشورهای دیگر گاهی خیلی بیش از ایران رواج دارد.

اگر کسی یک عزیزی داشته باشد، یک دسته‌گلی داشته باشد و به چنین مرضی مبتلا شود؛ مادری باشد و جوانی که عمری برایش زحمت کشیده، بیست‌وچهار، بیست‌وپنج سالش است، در عنفوان جوانی و نشاط و شادابی به چنین مرضی مبتلا شود و خدای‌ناکرده در شرف مرگ قرار بگیرد - ان‌شاءالله چنین روزی برای هیچ خانواده‌ای پیش نیاید - فرض کنید یک مادری هم باشد که خیلی ثروتمند است و ثروت بی‌حساب دارد. اگر بشنود که در یک گوشه دنیا، در یک کشور دورافتاده، یک نفر هست که می‌تواند این مرض را معالجه کند، فکر می‌کنید چقدر حاضر است سرمایه‌گذاری کند تا این جوانش را نزد آن شخصی ببرد که می‌گویند معالجه می‌کند؟! حالا صددرصد هم یقین ندارد. فکر می‌کنید چقدر از ثروتش را حاضر است بدهد؟! یک‌دهم ثروتش را؟! دو‌دهمش را؟! ثلثش را؟! نصفش را؟! همه‌اش را؟! اگر درست تصور کنید، من تصور می‌کنم نه‌تنها حاضر است تمام ثروتش را بدهد، بلکه حاضر است اگر نصف ثروتش را هم به او قرض بدهند، آن را به ثروتش اضافه کند و بچه‌اش را ببرد و معالجه کند.

پس ممکن است داروی یک درد این‌قدر قیمت داشته باشد. حالا این چه دردی است؟! دردی است که اگر انسان مبتلا شود، چند سال از عمرش کم می‌شود؛ ده سال، پانزده سال، بیست سال، سی سال، کمتر یا بیشتر. بالاخره بخش محدودی از عمرش کم می‌شود.

عمر انسان که در دنیا بی‌نهایت نیست؛ یعنی قیمت عمر ما در بیست سال زندگی، مثلاً یک ثروت بی‌شمار است؛ فرض کنید میلیون‌ها دلار! حالا فرض کنید که ما یک عمر هزارساله می‌داشتیم. الآن که عمرها بیش از صد سال طول نمی‌کشد؛ این عمر کوتاه پنجاه، شصت‌ساله ما این‌همه قیمت دارد. اگر عمر ما هزار سال بود، چقدر قیمت داشت؟! طبعاً ده برابر یا بیست برابر این قیمت را می‌داشت. اگر عمر ما بی‌نهایت بود، چقدر قیمت می‌داشت؟! جوابش یک کلمه است: بی‌نهایت قیمت داشت!

حالا این‌ها فرض‌های ریاضی است. بچه‌هایی که ریاضیات خوانده‌اند، ذهنشان بیشتر باز است برای اینکه مثال‌ها را درست فرض کنند. حالا اگر فرض کنیم یک آدمیزاد قرار بود عمر بی‌نهایت داشته باشد و این آدم به سرطان مبتلا شد، اگر این مرضش معالجه نشود، یک عمر بی‌نهایت از او گرفته می‌شود. صحبت ده سال و بیست سال نیست. اگر کسی پیدا شد و داروی آن دردی را که عمر بی‌نهایت را از انسان می‌گیرد به او بدهد، آن دارو چقدر می‌ارزد؟! یک مقدار تصورش مشکل است که آدم عمر بی‌نهایت داشته باشد و در معرض خطر قرار بگیرد و یک نفر پیدا شود و بگوید معالجه‌ات می‌کنم. چقدر خوب است که به آن شخص معالج بدهیم؟! چه مقدار پول حاضرید به آن نسخه‌اش بدهید؟! اگر همه عالم پر از طلا باشد، باز هم کم است؛ چون باز محدود است ولی آن عمر بی‌نهایت است. این مثل را خوب در ذهنتان تصور کنید. اسلام می‌گوید که عمر انسان بی‌نهایت است؛ مگر نیست؟! ما از این دنیا که رفتیم خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَ.[1] آن‌هایی که بهشتی هستند، بی‌نهایت در بهشت خواهند ماند و دیگر تمام‌شدنی نیست؛ و آن‌هایی که در جهنم‌ هستند، بی‌نهایت در جهنم خواهند ماند.

حالا اگر یک دارویی پیدا بشود که انسان را از جهنم دربیاورد و به بهشت ابدی ببرد، قیمت این دارو چقدر است؟! مگر بیشتر از یک جواب دارد؟! بی‌نهایت قیمت دارد! برای اینکه حیات بی‌نهایت و سعادت ابدی را در اختیار ما می‌گذارد. این دارو بسیار قیمت دارد.

ارزش بعثت پیغمبر اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله

قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِي الصُّدُورِ.[2] آدمیزاد به یک دردهایی مبتلا می‌شود که سرانجامش عذاب بی‌نهایت است. یک نسخه شفابخش آمده که آدم را از این درد بی‌علاج و سرانجام شومِ بی‌نهایت نجات می‌دهد. اسم آن نسخه چیست؟! قرآن.

چقدر می‌ارزد؟! اگر همه روی زمین را که هیچ، اگر تمام کهکشان‌ها و فضای آسمان را پر از طلا کنیم، باز هم محدود است؛ درحالی‌که قیمت آن نسخه، نامحدود است؛ برای اینکه حیات نامحدود را به انسان می‌بخشد؛ همین قرآنی که در جیب بنده است و روی طاقچه خانه شما و در این کتابخانه که اینجا گذاشته‌اید اما چون مفت به دست ما رسیده است، قدر آن را نمی‌دانیم!

اگر خیلی همت کنیم، از رو می‌خوانیم؛ یک‌خرده بیشتر همت کنیم، با تجوید می‌خوانیم؛ یک‌خرده بیشتر همت کنیم، با لحن می‌خوانیم؛ اما قرآن فقط برای این نازل نشده که ما با لحن و با این صدای خوب بخوانیم. البته باید خواند، بسیار هم ثواب دارد و هرچه با صدای بهتری بخوانیم، ثوابش بیشتر است اما این فایده‌های قرآن‌خواندن مثل این است که آدم وقتی غذا می‌خورد، فکش هم حرکت می‌کند و یک ورزشی برای فکش می‌شود؛ اما آیا آدم غذا می‌خورد برای اینکه فکش حرکت کند؟! قرآن برای این نازل شده که بفهمیم و عمل کنیم. هدف اصلی آن است.

بعثت پیغمبر اکرم اگر برای ما قیمت دارد و قیمتش بی‌نهایت است، به‌ خاطر این است که در چنین روزی یک نسخه‌ای از طرف خدا برای ما آورده که سعادت بی‌نهایت را در اختیار ما قرار می‌دهد. پیغمبر برای این نسخه‌اش چقدر پول گرفت؟! وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ الْعَالَمِينَ؛[3] من از شما مزدی نخواستم، مزد من با خداست.

این مجانی در اختیار شما قرار می‌گیرد؛ یک هدیه بی‌پایان و فوق‌قیمت الهی برای بندگانش است.

تأثیر اعجازگونه قرآن در نورانیت دل

اگر دوست شما برایتان یک هدیه بفرستد، چقدر خوشحال می‌شوید؟! هرچه آن هدیه قیمتی‌تر باشد، شما خوشحال‌تر می‌شوید. یک وقت این هدیه را با پست می‌فرستد، یک وقت توسط یک پیک می‌فرستد. اگر این هدیه را به دست عزیزترین فرزندانش بسپارد و او برای شما بیاورد، برای شما خیلی احترام قائل شده است.

خدا این هدیه را که قیمتش بی‌نهایت است، توسط یک پیکی فرستاده که مرتبه عزت و محبوبیتش پیش خدا بی‌نهایت است و خدا بنده‌ای بهتر از او نداشته و نخواهد داشت. او را به‌عنوان پیک فرستاده و این هدیه را هم به دست او داده و برای من و شما آورده است. هرچه درباره عظمت این نعمت و عظمت قیمت این ارمغان الهی فکر کنیم، کم فکر کرده‌ایم. جا دارد که هرچه بیشتر اهتمام کنیم به یاد گرفتنش، به قرائت خوبش با لحن خوب، با توجه به معنا، در وقت خلوت، در اواخر شب و بین‌الطلوعین که آثار این‌ها بیشتر است. به معنایش توجه پیدا کنیم، تمرکز پیدا کنیم، بدانیم با چه کسی داریم سخن می‌گوییم و چه کسی دارد با ما حرف می‌زند. آن‌وقت ببینید چه انوار و برکاتی از این، عاید قلب شما می‌شود.

تجربه‌اش مجانی است؛ چند شب قرار بگذارید سحر بیدار شوید و ده دقیقه تا یک ربع، قرآن را با حضور قلب بخوانید. بعد از یک هفته ببینید چه فرقی برایتان پیدا شده است. اگر اثرش را لمس نکردید، رهایش کنید؛ اما خواهید دید با قرائت همین الفاظ قرآن، چه نورانیتی در دلتان پیدا می‌شود. اگر عمل کنید و حقایقش را در دلتان ایجاد کنید، به عرش خدا پرواز می‌کنید! آنجاست که دیگر وجودتان کیمیا، نفستان شفابخش و دعایتان مستجاب می‌شود.

گام‌های شیطان؛ موانع بهره‌مندی صحیح از قرآن

قرآن هدیه گران‌بهای خداست که با این عظمت به دست ما رسیده است اما در مقابلش دشمنی آفریده شده که این هدیه را از دست ما بگیرد. آن دشمن هم به خدا قسم خورده که تا آنجایی که دستش برسد، همه بندگان را گمراه خواهد کرد، به‌جز بندگان مخلَص را که دیگر دسترسی به آن‌ها ندارد: فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ.[4]

این دشمن انسانیت است؛ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ؛

أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ.[5] یک دشمن آشکار قسم‌خورده است. دشمن قسم‌خورده که شنیده‌اید؟! این ابلیس است که قسم خورده دشمنی‌اش را تا روز قیامت ادامه دهد.

این دشمن هم با تمام توانش که کم هم نیست و خیلی قدرت دارد بسیاری از این انسان‌ها را می‌گیرد و برده خودش می‌کند. البته قدرت او در مقابل قدرت خدا چیزی نیست: إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا؛[6] اما وقتی با توان ما سنجیده می‌شود، ابلیس خیلی کارها می‌تواند بکند؛

گام اول؛ تشویق به نخواندن قرآن

این دشمن قسم‌خورده هم تلاش می‌کند که ما را از این هدیه پرقیمت الهی دور کند و به بهانه‌های مختلف ما را از برکات آن محروم کند و اگر بتواند، حتی ما را از اینکه قرآن را بخوانیم دور کند. قرآن را روی طاقچه اتاقمان گذاشته‌ایم، سال‌به‌سال گردوغبار می‌خورد و لای آن را باز نمی‌کنیم! این قدم اول است. اگر این‌گونه شد که دیگر هیچ؛ نهایت آرزویش تحقق پیدا کرده است!

گام دوم؛ توجه نکردن به معانی آیات قرآن

اگر در اینجا موفق نشد، سعی می‌کند که وقتی قرآن می‌خوانیم، توجه به معنایش پیدا نکنیم و سرسری و لقلقه زبان بخوانیم. این هم یک مرحله است و باز هم خواسته او تا حدی تأمین می‌شود.

گام سوم؛ تفسیر به رأی کردن آیات قرآن

اگر قرآن را با دقت خواندیم و توجه به معنایش پیدا کردیم، سعی می‌کند کاری کند که معنای صحیحش را نفهمیم و معنای عوضی به ما القا می‌کند. تفسیر به رأی شنیده‌اید؟ همین آیات قرآن است که شیطان با دسیسه‌ها و با حیله‌هایی به ذهن ما القا می‌کند که معنایش این نیست که تا حالا فهمیدید، این چیزی نیست که آخوندها می‌گویند، این چیزی نیست که علما می‌گویند، معنایش این نیست، یک معنای دیگری دارد، یک قرائت جدیدی باید بشود.

گام چهارم؛ تشویق به عمل نکردن به دستورات قرآن

اگر در این مرحله هم موفق نشد، آن‌وقت نوبت به آن می‌رسد که با اینکه آدم آیات قرآن را فهمید و معنایش را هم پیدا کرد، به آن عمل نکند.

مراحل مبارزه با شیطان و بهره‌مندی از برکات قرآن

برای مبارزه با این دشمن باید این مراحل را طی کنیم؛

اول، قرآن را خوب بخوانیم. سعی کنیم قرائت قرآن یک امر کاملاً عادی و سنتی در جامعه ما بشود که الحمدلله به برکت خون‌های شهدا و به برکت پیروزی انقلاب، این امر در جامعه ما تحقق پیدا کرده است.

امروز در همه شهرها کم نداریم نوجوان‌هایی را که حافظ همه قرآن یا بخشی از قرآن باشند. چه افتخار بزرگی است! خدا سایه مقام معظم رهبری را مستدام بدارد که این سنت را احیا کرد. این فضیلتی است که تا روز قیامت، هرچه در این کشور حافظ قرآن و قرآن‌خوان بیشتر شود، یک بخش از ثوابش هم برای ایشان نوشته می‌شود. ایشان بودند که این سنت را احیا کردند. الحمدلله این امر تحقق پیدا کرد.

مرحله دوم هم این است که قرآن را خوب بخوانند، با تجوید بخوانند، با لحن عربی بخوانند، با صوت خوب بخوانند، با لحن خوب بخوانند. الحمدلله این هم رواج پیدا کرده است. یک وقتی بود که در تمام کشور چند نفری انگشت‌شمار پیدا می‌شدند که بلد باشند قرآن را به لحن عربی بخوانند. امروز در هر کوی و برزنی، قرّاء خوش‌لحن و خوش‌صوت هستند که با قرائت خودشان دل‌های آدم را زنده می‌کنند. خدا ان‌شاءالله همه‌شان را حفظ کند و توفیقشان بدهد.

این مرحله هم در کشور ما تحقق پیدا کرده است. این هم باز به برکت حمایت‌های مقام معظم رهبری است. وقتی مردم می‌بینند که شب‌های ماه رمضان خود ایشان آنجا می‌نشینند و قرّاء می‌روند و در حضور ایشان قرآن می‌خوانند، مردم تشویق می‌شوند؛ و حمایت‌های دیگری که کرده‌اند و می‌کنند. خداوند ان‌شاءالله باز هم بر برکات وجود ایشان بیفزاید.

مرحله سوم که یک مقدار از این‌ها سخت‌تر است، مرحله فهم قرآن است. فهم هم مراتبی دارد. مراحل ساده‌اش که ترجمه باشد و در حدی که آدم ترجمه تحت‌اللفظی آیات را یاد بگیرد، این خیلی مشکل نیست. البته یک مقدار سخت است اما این نسبت به مراحل دیگرش آسان‌تر است.

الحمدلله الآن می‌بینیم در مسابقات قرائت قرآن که برگزار می‌شود، حتی برای مفاهیم قرآن هم مسابقه برگزار می‌شود. بحمدالله، چشم شیطان کور، جامعه تا اینجاها پیش رفته است؛ اما هنوز مراحل سخت‌تر آن مانده است.

آن مرحله بعدی که شیطان الآن تمام نیروی خودش را در آنجا متمرکز کرده، درباره تفسیر صحیح قرآن است که مقصود واقعی از این آیات چیست؟ ترجمه تحت‌اللفظی آیات، برگرداندن از زبان عربی به زبان فارسی است؛ اما خیلی کتاب‌ها هست که به فارسی هم نوشته شده اما ما درست نمی‌دانیم مقصود گوینده چیست. کتاب‌هایی که معلم باید در مدرسه برای بچه‌ها درس بدهد، خب فارسی است؛ اما تا معلم برایشان شرح ندهد، درست متوجه نمی‌شوند و باید درسش را بخوانند.

تازه وقتی قرآن به فارسی ترجمه شد، لازمه‌اش این نیست که ما واقعاً معنای واقعی و مقصود خدا را از این آیات بفهمیم؛ احتیاج به تفسیر دارد. البته اولین و معتبرترین تفسیر، تفسیری است که خود ائمه اطهار بیان کرده‌اند و بعد هم راه‌هایی نشان داده‌اند که کسان دیگری وقتی بخواهند این راه را ادامه بدهند، از آن قواعد استفاده کنند. مفسرین بزرگ قرآن ما باید از آن راه و روشی که ائمه اطهار به آن‌ها یاد داده‌اند پیروی کنند تا قرآن را تفسیر کنند.

فهم متشابهات در پرتو محکمات قرآنی

بسیاری از آیات قرآن هست که تفاسیر روشنی دارد. وقتی آدم در کتاب‌های تفسیر نگاه می‌کند، می‌بیند چندان اختلافی در تفسیرش نیست یا اصلاً اختلافی نیست. خود قرآن درباره این‌گونه آیات یک اصطلاحی دارد و یک اسمی برایش گذاشته است؛ می‌فرماید: مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ. در اوایل سوره آل‌عمران می‌فرماید: هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ؛[7] اما تفسیر همه آیات قرآن، این‌جور آسان نیست. یک دسته از آیات هست که اسم آن‌ها آیات متشابهات است. آنجا مفسرین در تفسیرش به زحمت می‌افتند. حتی خود مضامین روایاتی هم که در تفسیر این آیات است با یکدیگر اختلاف دارد؛ یعنی هرکسی مطابق فهم خودش یک معنایی را برای آن گفته است و همه نمی‌توانستند عمق آن معنا را درک کنند.

این‌گونه آیات را هم مفسرین باید زحمت بکشند تا با استفاده از محکمات، معنایش را درست درک کنند و بفهمند. مشکل‌تر این است که بعد از اینکه فهمیدند، چگونه برای دیگران بیان کنند. ساده کردن معانی پیچیده، هنر بزرگی است. فرض بفرمایید یک مطالب علمی‌ای هست؛ یک استاد یک وقتی سر کلاس فیزیک، مثلاً فیزیک دانشگاه، مطلبی بگوید. من و شما برویم آنجا بنشینیم، چیزی سر درنمی‌آوریم. با وجودی که فارسی حرف می‌زند اما ما چیزی سر درنمی‌آوریم. وقتی ریاضیات عالی تدریس می‌کند، ما چیزی سر درنمی‌آوریم. فارسی هم حرف می‌زند اما یک معانی پیچیده‌ای است که خیلی کار دارد تا آدم با آن مفاهیم آشنا شود.

اگر بخواهند آن مفاهیم را ساده کنند که همه بفهمند، خود آن کار یک هنر عظیم است. خدا به بعضی از بندگانش چنین هنری داده است که معانی پیچیده و سخت و دشوار را بتوانند ساده کنند تا اکثریت مردم از آن استفاده کنند. یکی از این‌ها مرحوم استاد شهید مرتضی مطهری‌رضوان‌الله‌علیه بود. خدا ان‌شاءالله درجات ایشان را عالی کند و به ما توفیق بدهد که از درس‌ها و بیانات ایشان استفاده کنیم.

فلسفه وجود متشابهات در قرآن

به‌هرحال، این آیات متشابهات آن جاهایی است که شیطان تمام نیروی خودش را متمرکز می‌کند تا معنای عوضی به مردم بفهماند. کسانی هم که در دام شیطان می‌افتند، به دلایلی که در دنباله همین آیات به آن اشاره شده و اگر فرصت بشود بعضی‌هایش را اشاره می‌کنم، سعی می‌کنند همان معنایی را که شیطان می‌خواهد، به آیه نسبت بدهند و به دلخواه او حرف بزنند؛ چون دل خودشان دل شیطانی شده و با دل شیطان ارتباط پیدا کرده است.

قرآن یک تعبیر عجیب دارد؛ می‌فرماید: وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا.[8] به تعبیر بنده - این ترجمه تحت‌اللفظی آیه نیست، با یک توضیحی از خود بنده است - حکمت الهی اقتضا کرده که در این عالم، در مقابل انبیا دشمنانی وجود داشته باشند. می‌فرماید: وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا. ترجمه تحت‌اللفظی‌اش این است که ما برای هر پیغمبری یک دشمنی قرار دادیم. چرا قرار دادیم؟! برای اینکه حکمت الهی این است که همیشه جلوی انسان دو راه وجود داشته باشد تا انسان انتخاب کند. اگر بیشتر از یک راه نداشته باشد، این سِیر انسان ارزش ندارد. ارزش انسان به این است که دو راه وجود داشته باشد و او راه خوبش را انتخاب کند. اگر بیشتر از یک راه وجود نداشته باشد که مزیتی بر فرشتگان پیدا نمی‌کند.

حکمت الهی اقتضا کرده است که همیشه جلوی انسان‌ها دو راه باشد. وقتی یک طرف انبیا هستند و او را به راه حق دعوت می‌کنند، در کنارش هم باید دشمنان انبیا باشند. آن‌ها چه کسانی هستند؟!

شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ؛ دشمنان انبیا، شیطان‌های انسی و جنی هستند. یادم نمی‌آید که آیه دیگری هم به این مضمون داشته باشیم که دلالت داشته باشد بر اینکه در میان آدمیزادها هم شیطان پیدا می‌شود؛ نه یکی - دو تا، شیاطینی هستند که راه انبیا را عوضی نشان می‌دهند و مردم را از راه انبیا منصرف می‌کنند و آن‌ها را به یک راه دیگر متوجه می‌کنند.

کار این‌ها چیست؟! يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا. این شیاطین انسی یک رابطه‌ای با شیاطین جنی دارند که به همدیگر وحی می‌کنند؛ یعنی مطالب خودشان را به‌صورت رمزی به دیگری القا می‌کنند. تعبیر قرآن این است که يُوحِي؛ یعنی وحی می‌کنند.

شاخصه‌ها و اهداف وحی شیطانی

همان‌گونه که خدا به انبیا وحی می‌کند، شیطان هم به دوستانش وحی می‌کند. چه چیزی وحی می‌کند؟! يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ؛ سخنان زیبا. شیطان، ابلیس، به آدمیزادهایی که شیطان‌صفت شده‌اند یاد می‌دهد که حرف‌های زیبا و سخنان فریبنده بزنند؛ سخنانی که ظاهرش زیباست و هرکس بشنود خوشش می‌آید که گوش بدهد. کتابی را که نوشته است، دلش می‌خواهد بقیه‌اش را هم تا آخر بخواند؛ قشنگ نوشته است، ادبیات و تعبیرات زیبا در آن به کار برده است.

خب که چه بشود؟! این سخنان زیبا را برای فریب دادن مردم بزند: زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا. معنای «غُرُور» این غرور نیست که در فارسی می‌گوییم. «غُرُور» در زبان عربی یعنی فریب دادن. فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا؛[9] وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ.[10] کار این‌ها این است که با سخنان زیبا مردم را فریب می‌دهند.

حالا اگر شما این ملاک را دست بگیرید و امروز بسیاری از سخنان را گوش بدهید، بسیاری از رمان‌ها را بخوانید، بسیاری از کتاب‌هایی را که در زمینه‌های مختلف مسائل الحادی نوشته شده بخوانید، آن‌وقت می‌بینید که چه مصداق زیبایی دارد و قرآن چقدر قشنگ بیان کرده است.

عبارت‌های زیبا، تعبیرات ادبی دلنشین؛ حاصلش وقتی آدم یک کتاب را تا آخرش می‌خواند، وقتی نگاه می‌کند، می‌بیند که ایمانش پریده است! ایمانش چطور شد؟! نمی‌دانم. هیچ جای آن هم نگفته بود بیا بی‌ایمان بشو و کافر بشو؛ اما آرام‌آرام آن‌چنان آدم را می‌فریبد، می‌کشد، می‌کشد که آدم یک‌هو می‌بیند وسط چاه و وسط آتش است!

مکرر به من گفته‌اند یا باواسطه شنیده‌ام که ما وقتی پای فلان سخنرانی نشسته‌ایم، وقتی بلند شدیم، دیدیم که ایمان نداریم! دیدیم در همه‌چیز شک داریم!

شیطان چه‌کار می‌خواست بکند؟! نور چشمش همین است. آنی که انبیا دنبالش می‌گشتند، این است که در دل‌های مردم ایمان و یقین ایجاد کنند: وَبِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ.[11]

تا آدم یقین به آخرت نداشته باشد، از قرآن درست استفاده نمی‌کند: ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ.[12] آن متقینی که از هدایت قرآن استفاده می‌کنند، شرایطی دارند که یکی از آن شرایط، یقین است: وَبِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ؛ وَفِي الْأَرْضِ آيَاتٌ لِلْمُوقِنِينَ.[13] آیات الهی را اهل یقین درک می‌کنند و استفاده می‌کنند. آن‌هایی که اهل شک هستند که استفاده‌ای نمی‌کنند: فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ؛[14] در باتلاق شک گیر کرده‌اند و هرچه پا می‌زنند، بیشتر فرو می‌روند.

توجه داشته باشید که این‌ها تعبیرات قرآن است: فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ. دائماً پا بر می‌دارند و پا می‌گذارند و سر جایشان هستند و نمی‌توانند پیش بروند! بَلِ ادَّارَكَ عِلْمُهُمْ فِي الْآخِرَةِ بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِنْهَا بَلْ هُمْ مِنْهَا عَمُونَ؛[15] می‌فرماید آن‌هایی که فریفته زر و زیور دنیا شده‌اند، معلوماتشان نسبت به آخرت قد نمی‌دهد. این اصطلاح «قد نمی‌دهد» را شما هم به کار می‌برید؟ یزدی‌ها این اصطلاح را به کار می‌برند؛ یعنی نمی‌رسد، کوتاه می‌آید. معلوماتشان به اینجا که می‌رسد، دیگر تمام می‌شود.

تعبیر قرآنی این است: «ادَّارَكَ»؛ تمام شد؛ علمشان تا همین‌جاست؛ مرز علمشان از محسوسات و مادیات تجاوز نمی‌کند؛ به اینجا که رسید، معلوماتشان تمام می‌شود.

داستان بنی‌اسرائیل؛ نمونه تاریخی گرایش پوزیتیویستی

امروز گرایش مسلط در تمام جهان غرب همین است که فقط به چیزهایی که چشم می‌بیند و با حس درک می‌شود، اعتنا دارند؛ به ماورای محسوسات اعتنایی ندارند. می‌گویند این‌ها قابل شناختن نیستند.

بَلِ ادَّارَكَ عِلْمُهُمْ فِي الْآخِرَةِ؛ نه‌تنها علمشان نمی‌رسد، بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِنْهَا؛ بلکه نسبت به اصل آخرت شک دارند و حتی بالاتر، نه‌تنها شک دارند، بلکه اصلاً چشمانشان کور است و نمی‌توانند ببینند! بَلْ هُمْ مِنْهَا عَمُونَ.

این‌ها تعبیر قرآن است. من از خودم نساخته‌ام: بَلِ ادَّارَكَ عِلْمُهُمْ فِي الْآخِرَةِ بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِنْهَا بَلْ هُمْ مِنْهَا عَمُونَ. قرآن می‌فرماید کسانی که آخرت را باور ندارند، کور هستند: فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَٰكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ.[16] می‌فرماید: ما وقتی می‌گوییم کور هستند، نه اینکه چشم ظاهری آن‌ها نمی‌بیند؛ این که کوری نیست. این‌ها باز هم تعبیر قرآن است. سعی کنیم با این مفاهیم و تعبیرات آشنا بشویم؛ الحمدلله آشنا هستید، آشناتر بشوید.

فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ؛ این چشم‌ها کور نمی‌شود؛ وَلَٰكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ؛ دل‌هایی که در باطنشان هست، آن دل‌هایشان کور می‌شود. دل‌های باطن آدم هم چشم دارد و اگر سالم باشد، حقیقت را می‌بیند. وقتی در دام شیطان افتاد، آن‌چنان پرده‌ها و حجاب‌ها روی آن می‌آید که کم‌کم کور می‌شود و می‌گوید: «اصلاً این‌ها درک‌کردنی نیست؛ آنچه دیدنی نیست، باورکردنی نیست؛ بیاور تا بپذیرم!» این‌ها شعار پوزیتیویست‌هاست، اگر شنیده باشید. کسانی که در فلسفه، گرایش پوزیتیویسم دارند، این‌ها می‌گویند: «بیاور تا بپذیرم! نشانم بده تا قبول کنم!» عین حرفی که بنی‌اسرائیل به موسی می‌گفتند. داستانش را که همه شنیده‌اید.

بنی‌اسرائیل چهارصد سال برای فرعون بیگاری دادند و برده فرعون شده بودند. آن‌قدر توسل کردند، گریه‌ها کردند، زاری‌ها کردند تا خدا موسی را برای نجاتشان فرستاد. در روایات داریم که بر اثر توسلاتشان، آن اجلی که تعیین شده بود کوتاه‌تر شد و حضرت موسی زودتر آمد.

داستان از این قرار است که حضرت موسی آمد و بحث‌هایی با فرعون کرد و ساحران جمع شدند و مباحثه و مناظره و فلان و بالاخره آن‌ها شکست خوردند و خود فرعون در رود نیل غرق شد و بالاخره بنی‌اسرائیل حرکت کردند که به ‌طرف بیت موعودشان، سرزمین مبارک، فلسطین بروند. در بین راه به یک عده بت‌پرست برخوردند. دیدند که یک بتکده خیلی قشنگ و زیبایی در بالای یک کوه هست و مردم دارند بت‌پرستی می‌کنند. پیش حضرت موسی آمدند و گفتند: يَا مُوسَى اجْعَلْ لَنَا إِلَٰهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ![17] یعنی یک خدایی مثل خدای این‌ها برای ما درست کن!

حالا این‌ها از خدا کمک خواستند، خدا موسی را فرستاده و این‌ها را از چنگال فرعون نجات داده، فرعون جلوی چشمشان در دریا غرق شد، آب دریا خشک شد و این‌ها عبور کردند، خدا فرعونیان را غرق کرد؛ این‌همه معجزات را دیدند اما با این وجود آمدند گفتند: «می‌خواهیم خدا مثل این‌ها قشنگ باشد! ما دوست داریم، بت‌های قشنگی این‌جوری برای ما درست کن، می‌خواهیم این‌جوری بپرستیم.»

موسی گفت: «از خدا بترسید! خدا دیدنی نیست، خدا جسم نیست، این‌ها شرک است. از این حرف‌ها به خدا پناه ببرید!» گفتند: پس خدا را به ما نشان بده که او را درست ببینیم، آن‌وقت می‌پرستیم: فَقَالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً؛[18] خدا را آشکارا به ما نشان بده! لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّىٰ نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً؛[19] گفتند ما تا خدا را با چشم خودمان آشکارا نبینیم، پیغمبری تو را قبول نمی‌کنیم. بیاور تا بپذیرم!

این همان گرایش پوزیتیویستی است که آن‌ها هم داشتند. این‌ها چیز تازه‌ای نیست.

قرائت‌های نوین از دین؛ خطرناک‌ترین دام سر راه بشر!

به‌هرحال، راه شیطان این است که در مقابل این نور عظیم الهی به نام قرآن، سعی می‌کند مردم را از حقایق قرآن منحرف کند تا به تفسیر به رأی مبتلا شوند.

امیرالمؤمنین‌صلوات‌‌الله‌‌عليه در چند جا در نهج‌البلاغه می‌نالند. هنوز کمتر از سی سال از وفات پیغمبر‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله گذشته است، هنوز کسانی که پای درس پیغمبر بوده‌اند زیاد هستند؛ حضرت علی‌علیه‌السلام در آن زمان از کسانی می‌نالند که همین‌ها دارند قرآن را تفسیر به رأی می‌کنند. امروز اسم این تفسیر به رأی را گذاشته‌اند قرائت‌های دیگر، قرائت‌های نو. می‌گویند اینی که شما تابه‌حال می‌گفتید، قرائت کهنه‌ای از اسلام است؛ اسلام قرائت‌های دیگری هم دارد.

این حرف تازه‌ای نیست؛ همان تفسیر به رأیی است که دیگران می‌گفتند و می‌کردند. امروز اسم قشنگی روی آن گذاشته‌اند: يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا؛ حرف‌های قشنگ، اسم‌های قشنگ، قرائت‌های جدید!

قرائت‌های جدید یعنی چه؟ یعنی این معنایی که در روایات، پیغمبر گفته، امام گفته، هزار و چهارصد سال علمای شیعه و سنی گفته‌اند، همه غلط است؛ یک معنی دیگری دارد. آن معنی دیگر چیست و از کجا آمده است؟! خب بالاخره باید کسانی قرائت‌های جدیدی داشته باشند!

اگر بگویم که از اول خلقت حضرت آدم تابه‌حال هیچ دامی خطرناک‌تر از این سر راه بشر نگذاشته‌اند گزاف نگفته‌ام؛ برای اینکه تابه‌حال ما وقتی می‌خواستیم بگوییم یک حکمی مال خداست، می‌گفتند دلیلش چیست؟! می‌رفتیم حدیث می‌آوردیم. می‌گفتند حالا از کجا حدیث درست باشد؟! می‌رفتیم آیه قرآن می‌آوردیم. حالا آیه قرآن می‌آورد، می‌گوید این معنایی که تو می‌فهمی نیست! معنایش چیست؟! خب من این‌جور می‌فهمم، خب چه‌کارش کنم؟!

مثلاً اگر کسی بگوید که قرآن می‌گوید نماز بخوان؛ یعنی صبح زود، پیش از آفتاب، بلند شو دو رکعت نماز بخوان. البته این‌جوری در قرآن نیست و این از ضروریات دین است. می‌گوید این قرائت شماست!

به قول آن که گفت، البته این یک جُک است که «نادعلی بخوان که پدرجد نماز است!» این‌ها می‌گویند بلند شو ورزش صبحگاهی بکن، خیلی از آن نمازخواندن بهتر است؛ قرائت ما این است!

قرآن می‌فرماید: أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ؛[20] از پیغمبر و از اولوالامر معصوم باید اطاعت کنید. بعد خود اولوالامر معصوم می‌گویند در زمانی که دسترسی به امام معصوم ندارید، از فقیه جامع‌الشرایط اطاعت کنید. آن‌ها می‌گویند این قرائت شماست؛ قرائت ما این است که مردم باید رأی بدهند و هرکسی را که خودشان خواستند، انتخاب کنند.

این قرائت تازه‌ای نیست. بعد از وفات رسول‌الله‌صلی‌الله‌علیه‌وآله همان مسلمان‌ها جمع شدند و گفتند ما به ابوبکر رأی می‌دهیم. پیغمبر هفتاد روز پیش‌تر علی را معین کرد. می‌گویند خب این قرائت پیغمبر بود، قرائت ما این است که ما خودمان باید تعیین کنیم!

امروز قرائتشان این است که خود مردم باید برای انتخاب حکومت رأی بدهند، خود مردم هم باید قانون را تعیین کنند. قانون اسلام بی‌قانون! آن برای هزار و چهارصد سال پیش بود و دیگر به درد امروز نمی‌خورد و تاریخ‌مصرفش گذشته است. وقتی تاریخ‌مصرف چیزی گذشت، می‌شود قاچاق؛ باید محوش کنند، نابودش کنند. کالایی را که تاریخ‌مصرفش می‌گذرد چه‌کار می‌کنند؟! فاسد می‌شود، می‌سوزانند.

می‌گویند تاریخ‌مصرف احکام قرآن گذشته است؛ دیگر دست دزد بریدن، تازیانه زدن به کسی که عمل منافی عفت انجام داده و سایر این‌ها تاریخ‌مصرفش گذشته است. این‌ها اعمال خشونت‌آمیز است؛ امروز دیگر دنیا خشونت را نمی‌پذیرد! یعنی قرآن بی‌قرآن!

نمی‌توانند بگویند قرآن را کنار بگذاریم؛ چون آن‌وقت مردم می‌فهمند که باید با آن‌ها چه‌کار کنند. می‌گویند یک قرائت جدیدی از قرآن است.

یکی از برادران که چند سال در کانادا بوده‌اند، اینجا هستند و ممکن است برایتان توضیح بدهند. یک کشیشی در کانادا پیدا شده بود و یک فرقه جدیدی در مسیحیت درست کرده بود. این مسئله در مسیحیت خیلی عادی است و هرسال یکی، دو تا فرقه جدید مطرح می‌شود و یک چیزی است که تازگی هم ندارد. یک کشیش در یک کلیسایی پیدا می‌شود و عده‌ای را دور خودش جمع می‌کند و یک مذهب جدید درست می‌کند.

این کشیش آمده بود و یک مذهب جدید درست کرده بود و مصاحبه تلویزیونی در این خصوص داشت. از او پرسیده بودند شما که این فرقه جدید را تأسیس کرده‌اید و آرای جدیدی دارید و قرائت جدیدی از انجیل دارید و این‌ها، نظرتان راجع به هم‌جنس‌بازی چیست؟!

گفته بود: «من هنوز اول کار نمی‌توانم بگویم نظرم چیست ولی می‌گویم انجیل را باید از نو قرائت کرد؛ یک قرائت نویی برای انجیل باید کرد.» می‌خواست بگوید این کار جایز است؛ درحالی‌که در انجیل مثل تورات، صریحاً این کار از زشت‌ترین کارها معرفی شده است.

با خودش گفت اگر بگویم که من انجیل را قبول ندارم، می‌گویند چه‌جور مسیحی‌ای هستی که انجیل را قبول نداری و تورات را قبول نداری؟! تورات و انجیل کتاب مقدس مسیحیت است و وقتی می‌گویند کتاب مقدس، یعنی مجموع تورات و انجیل. اگر بگوید قبول ندارم که نمی‌تواند بگوید من یک فرقه مسیحی هستم؛ یک چیز دیگر می‌شود. می‌خواهد بگوید مسیحی هستم اما فرقه جدید از مسیحیت؛ مسیحی جدیدی هستم. اگر بگوید من همان‌ها را قبول دارم، هم‌جنس‌بازان دیگر دور او را نمی‌گیرند. آن‌ها یک جمعیت زیادی هستند؛ تا وزرا و وکلا و نمایندگان مجلس و سیاستمداران و ثروتمندان کلان و صاحب کمپانی‌های بزرگ، این‌کاره هستند. نه خواست بگوید صریحاً قبول دارم و نه خواست صریحاً رد کند. این بود که گفت: «حالا نمی‌گویم؛ ولی می‌گویم که انجیل را باید از نو قرائت کرد.»

این قرائت، همین اصطلاحی است که یعنی انجیلی که می‌گوید این کار از زشت‌ترین کارهاست، می‌شود یک‌جوری قرائت کرد که این کار بشود جایز! قرآنی که می‌گوید دست دزد را باید برید، می‌شود یک‌جوری قرائت کرد که بگوید نه، نباید برید! این هم یک قرائت می‌شود.

آن قرآنی که می‌فرماید: أُفٍّ لَكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ،[21] یک قرائت جدیدش این می‌شود که نه، بت‌پرستی هم یک صراط مستقیم است. اسلام یک صراط مستقیم است و بت‌پرستی هم یک صراط مستقیم دیگر است!

آن قرآنی که می‌گوید کسانی که برای خدا فرزند قائل شدند، سخن بسیار زشتی گفتند که جا دارد به خاطر این تهمتی که به خدا زدند، آسمان‌ها از هم بپاشد؛ خدا این‌قدر نسبت دادن فرزند به خدا را که مسیحی‌ها معتقد شده بودند زشت می‌داند. آن‌وقت می‌گویند قرائت همین قرآن این است که نه، عیبی ندارد، آدم می‌تواند فرزند هم برای خدا قائل شود و آن هم یک صراط مستقیم است!

صراط مستقیم فقط این نیست که ما داریم؛ هر دینی یک صراط مستقیم دارد، بت‌پرستی هم یک صراط مستقیم دارد، فرقی نمی‌کند. اهل تساهل و تسامح باشید، سخت نگیرید! اسمش را هم می‌گذارند تساهل و تسامح، تلرانس. سخت‌گیری‌اش را که بگویند دین حق فقط یکی است، آن را می‌گویند تعصب و یک‌دندگی. اسم این‌ها را می‌گذارند یک قرائت دیگر از اسلام!

خطر تهدیدکننده آینده اسلام

تابه‌حال هیچ دینی با چنین خطری مواجه نبوده و امروز این خطر، نه‌تنها اسلام را بلکه همه ادیان را بر باد می‌دهد؛ برای اینکه هر نصی از هر کتابی که بگویند، بگویند این معنی که شما می‌گویید نیست، یک معنی دیگری دارد. چه معنی دیگری؟! خب هرکسی فهم خودش را دارد. از کسی تقلید نکنید، از علما حرف‌شنوی نداشته باشید، خودتان هرچه به ذهنتان رسید و عقلتان هرچه گفت، همان را قبول کنید!

خب عقل ما که نمی‌گوید اگر جوانی یک کار گناهی کرده، او را جلوی مردم بیاورند و آبرویش را ببرند و تازیانه‌اش بزنند. عقل ما این را نمی‌پذیرد، پس این حکم قرآن دروغ است!

عقل ما نمی‌پذیرد که کسی که حالا دزدی کرده، بیایند و چهار انگشتش را ببرند. عقل ما قبول نمی‌کند، پس این حکم قرآن دروغ است!

این قرائت درست نیست؛ یک قرائت دیگری بیاورید که نه، آقای دزد را باید با احترام ببرند و بپرسند که عزیز من! چه مشکلی داشتی؟! می‌گوید پول نداشتم، مشکل داشتم. می‌گویند بسم‌الله! این پول، این سرمایه، برو کاسبی کن تا کار اصلاح شود! امروز دیگر نباید خشونت کرد؛ این یک قرائت جدید از اسلام است.

دیگر من و شما اصلاً برای چه معطلیم؟! از چه دفاع بکنیم؟! از چه حمایت بکنیم؟! و اصلاً اگر این‌جوری بود، چه لزومی داشت که خدا پیغمبر بفرستد؟! پیغمبر برای چه؟! خب مردم با عقل خودشان از هر راهی که می‌خواستند می‌رفتند. مبعث دیگر یعنی چه؟! قرآن دیگر کدام است؟!

این‌ها را دیگر برای فریب دادن من و شما می‌گویند که سرشان نشوریم. می‌گویند: «اسلام را قبول داریم»؛ والله دروغ می‌گویند! ته دلشان ایمانی ندارند؛ برای گول زدن من و شما می‌گویند. از حرف‌هایشان پیداست؛ «دم خروس از داخل جیبشان پیداست!»

آن کسی که می‌گوید به هیچ چیزی نمی‌شود یقین پیدا کرد و فقط در امور محسوس می‌توان یک ظنی پیدا کرد که آن هم علوم تجربی است اما نسبت به امور غیرتجربی اصلاً هیچ دلیلی ندارد، صاف می‌گوید که دلیلی بر وجود خدا نیست!

استاد دانشگاه جمهوری اسلامی ایران، خودش را هم اسلام‌شناس می‌داند، قرائت جدیدی از اسلام دارد و متأسفانه مورد حمایت بعضی از عناصر و مقامات هم قرار می‌گیرد! این خطری است که آینده اسلام را تهدید می‌کند.

این‌جوری می‌شود که در آخرالزمان: يُصْبِحُ الرَّجُلُ مُؤْمِنًا وَيُمْسِي كَافِرًا! ما بچه بودیم، آخوندها روی منبر این چیزها را می‌خواندند و ما تعجب می‌کردیم. می‌گفتند از علائم آخرالزمان این است که آدم، صبح مؤمن است و عصر کافر می‌شود! می‌گفتیم: یعنی چه؟! مگر به همین آسانی است؟!

امروز دانشجو صاف و صریح می‌گوید من با شنیدن یک سخنرانی همه‌چیزم را باخته‌ام؛ به هیچ‌چیز یقین ندارم، در همه‌چیز شک دارم! يُصْبِحُ الرَّجُلُ مُؤْمِنًا وَيُمْسِي كَافِرًا!

راه شکرگزاری از نعمت مبعث

ما که سنی از ما گذشته تا حدود زیادی از این خطرها رسته‌ایم و حالا بعید است که آخر عمری بیاییم - العیاذ بالله - در چنین چیزهایی شک کنیم؛ البته باید به خدا پناه برد. تا لحظه مرگ هم شیطان آدم را رها نمی‌کند؛ ولی دلمان برای جوان‌ها بسوزد؛ این جوان‌های عزیز، این نورچشم‌های ما، این حاصل‌های زندگی‌مان که همه‌چیزمان را برای این‌ها می‌خواهیم، این امیدهای انقلابمان، این‌ها در معرض این خطرها هستند. حواسمان جمع باشد. سعی کنیم راه‌های صحیح اسلام را برایشان باز کنیم، آن‌ها را با آدم‌های اسلام‌شناس واقعی آشنا کنیم، تشویقشان کنیم که کتاب‌های دینی، مثل کتاب‌های استاد مطهری را بیشتر بخوانند.

برای اینکه مبانی اسلامی را بهتر یاد بگیرند، بیشتر تشویقشان کنیم. کسانی را که می‌خواهند علوم دینی بخوانند، بیشتر تشویقشان کنیم. اگر اسلام بخواهد بماند، باید عالم دینی داشته باشیم. اگر بخواهیم عالم دینی داشته باشیم، باید طلبه دینی داشته باشیم. عالم دینی که از آسمان نمی‌آید!

اگر طلبه‌ها را تشویق کردید، این نورچشم‌های ما، این جوان‌هایی که چشم از خیلی چیزها می‌پوشند و می‌آیند مشغول تحصیل علوم دینی می‌شوند، این‌ها را باید مثل تخم چشممان دوست بداریم، از آن‌ها نگهداری کنیم و تشویقشان کنیم. این‌ها هستند که بعد عالم دینی می‌شوند و بعد می‌توانند دین خودشان و دین دیگران را حفظ کنند.

این‌ها شکر نعمت مبعث است. اگر به مبعث علاقه داریم، اگر به پیغمبر اسلام احترام می‌گذاریم، باید تا آنجایی که از دستمان برمی‌آید، برای حفظ آیین و شریعت پیغمبر زحمت بکشیم. ادعای دوستی خشک و خالی نباشد. ادعای دوستیِ همین‌طوری خیلی می‌شود؛ اینکه آدم بگوید: «مخلصم، ارادت دارم»؛ اما آنجایی که یک کار کوچک دست آدم دارد، بگوید «معذرت می‌خواهم»!

اگر امام حسین‌سلام‌الله‌علیه را دوست دارید، باید برای حفظ آرمان‌های امام حسین زحمت بکشید. فقط یک سینه زدن و گریه کردن کافی نیست. عشق به اهل‌بیت باید در اعمال و رفتار ما مؤثر باشد.

پروردگارا! تو را به مقام و منزلت آن کسی که عزیزترین بندگانت است، قسم می‌دهیم، ایمان ما را تا آخرین لحظات حفظ فرما!

جوانان ما را، نسل ما را تا روز قیامت از شرّ شیاطین محفوظ بدار!

قلب مقدس ولی‌عصرارواحنافداه را از همه ما خشنود فرما!

سایه مقام معظم رهبری را بر سر ما مستدام بدار!

دشمنان اسلام را منکوب فرما!

عاقبت ما را ختم به خیر فرما!

وَعَجِّلْ فِي فَرَجِ مَوْلَانَا


[1]. هود، 107.

[2]. یونس، 57.

[3]. شعراء، 109.

[4]. ص، 82 و 83.

[5]. یس، 60.

[6]. نساء، 76.

[7]. آل‌عمران، 7.

[8]. انعام، 112.

[9]. فاطر، 5.

[10]. حدید، 20.

[11]. بقره، 4.

[12]. همان، 2.

[13]. ذاریات، 20.

[14]. توبه، 45.

[15]. نمل، 66.

[16]. حج، 46.

[17]. اعراف، 138.

[18]. نساء، 153.

[19]. بقره، 55.

[20]. نساء، 59.

[21]. انبیا، 67.

 


نشانی منبع: https://mesbahyazdi.ir/node/9130