بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
الْحَمْدُللهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَالصَّلاَةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَیِّدِ الأنْبِیَاءِ وَالْمُرسَلِین حَبِیبِ إلَهِ الْعَالَمِینَ أبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَی آلِهِ الطَّیبِینَ الطَّاهِرِینَ المَعصُومِین
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
تقدیم به روح مطهر امامرضواناللهعلیه و شهدای والامقام اسلام، مخصوصاً شهدای مدافع حرم، صلواتی اهدا میکنیم.
به خواهران گرامی که به توفیق الهی و به تأثیر دعاهای خالصانه مقام معظم رهبری، موفق شدند که برای تقویت مبانی اعتقادی و دینی و استفاده از رهنمودهای الهی، مدتی را در این جمع نورانی، در کنار مرقد حضرت ثامنالحججصلواتاللهعليهوعليآبائهوأبنائهالمعصومين بگذرانند و به افزایش علم و معنویت خودشان بپردازند خوشامد عرض میکنم. امیدواریم خداوند متعال از فضل و کرم خودش به همه شما بهترین نعمتهای خودش را عنایت فرموده باشد و سعادت دنیا و آخرت را برای همه شما تضمین فرماید.
عرایضی که بنده عرض میکنم چیزهایی است که همه شما میدانید و اگر اندکی تأمل کنید به ذهنتان میآید و قبول میکنید. عرایض بنده بیشتر جنبه یادآوری دارد؛ انشاءالله که موفق بشوم در بین آنچه باید یادآوری کرد، اولویتها را رعایت کنم و آن چیزهایی که توجه به آنها لازمتر است را برای شما بازگو کنم. به نظرم رسید که در ابتدا مقدمه کوتاهی از تحولات زندگی بشر و علل و عواملی که موجب اینها باشد را خیلی بهصورت اشاره عرض کنم.
تحول انسان و جامعه، از تغییرات تدریجی تا انقلاب
آنچه تاریخ نشان میدهد و حتی بیش از تاریخ، منابع دینی، الهی و وحیانی بر آن گواهی میدهند این است که زندگی بشر همواره در حال تحول بوده است. اگر در دورهای این تحول آرام شده و به نوعی ثبات نسبی رسیده باشد امری استثنایی و قابلتأمل است وگرنه سنت الهی در این عالم بر آن بوده که همانگونه که طفل نوزاد از دوران شیرخوارگی تا رسیدن به جوانی برومند، پیوسته در حال دگرگونی است، جامعه انسانی نیز چنین مسیری را طی کند. این تحولات گاه بهصورت کُند و ساده رخ داده و غالباً در جهت مثبت، همکاری و همیاری بوده است و گاه نیز تحت تأثیر عوامل گوناگون، به درگیریها و تعارضهایی انجامیده است.
در میان این تحولات، جنگهایی در تاریخ ثبت شده که بسیار گسترده و عمیق بودهاند؛ بااینحال، آنها نیز ماهیتی تدریجی داشته و آثارشان، هم دیر پدیدار شده و هم دیر از میان رفته است؛ اما در میان همه این دگرگونیها، تحولاتی که در مدت زمانی کوتاه رخ داده و آثار آنها تا مدتی قابل توجه باقی مانده یا امید ماندگاری بیشتری درباره آنها وجود داشته، به نام «انقلاب» شناخته شدهاند.
انقلاب و ارزشها؛ تأملی جامعهشناسانه بر تحولات انسانی
بخش عظیمی از مباحث جامعهشناسی به بررسی تحولات و انقلابهای زندگی بشر اختصاص دارد؛ اینکه چگونه رخ دادهاند، عوامل پدیدآورنده آنها چه بوده، چه شرایطی به وقوعشان کمک کرده، چه عناصری نقش تعیینکننده داشتهاند، نقش افراد و گروهها تا چه اندازه بوده، نیازهای مادی چه میزان اثرگذار بوده و نیازهای فکری، اعتقادی و بهاصطلاح ایدئولوژیک چه نقشی ایفا کردهاند. اینها موضوعاتی است که جامعهشناسان در این حوزه، پژوهشهای گستردهای انجام دادهاند.
متأسفانه در کشور ما از این مباحث استقبال چندانی نشده و بهویژه در میان دانشمندان دینی کمتر به آن پرداخته شده است. از نمونههای برجسته توجه به این موضوع میتوان به مرحوم علامه مطهریرضواناللهعلیه اشاره کرد که کتابی با عنوان «جامعه و تاریخ» در این زمینه دارند.
انقلابهایی که در تاریخ رخ دادهاند، عمدتاً- شاید بیش از نود درصد- تحت تأثیر عوامل مادی و نیازهای جسمانی بودهاند؛ اما در مواردی نیز عواملی جنبی، فراتر از این نیازها، در شکلگیری، تسریع یا به نتیجه رسیدن انقلابها نقش داشتهاند؛ عواملی که بیشتر جنبه ارزشی داشته و از حوزه صرفِ واقعیات علمی و شناختی، فراتر میروند.
همه انسانها دارای نظامهای ارزشی خاص خود هستند. هر گروه، جامعه یا نژادی اموری را ارزشمند میداند که ممکن است از نظر دیگران پذیرفته نباشد و این امر دوطرفه است. درعینحال، برخی ارزشها نیز وجود دارد که تقریباً همه انسانها آنها را میپذیرند و گاه از آنها با عنوان «ارزشهای مطلق» یاد میشود. بههرحال این عوامل ارزشی نیز گاهی در شکلگیری جنگها و حتی در پیدایش انقلابها مؤثر بودهاند.
بررسی این موضوعات، بحثی مفصّل و دامنهدار میطلبد که بسیاری از جامعهشناسان برجسته جهان به آن پرداختهاند و آثار ارزشمندی نیز پدید آوردهاند؛ هرچند نمیتوان انکار کرد که بسیاری از این آثار از گرایشها و حبّ و بغضهای شخصی خالی نبودهاند. از جمله آثاری که برای بسیاری از ما آشناست و نسبتاً منصفانه نگاشته شده است کتاب تمدن اسلام و عرب اثر گوستاو لوبُن، اندیشمند فرانسوی است. از این دست آثار در مغربزمین فراوان است اما تنها تعداد اندکی از آنها در دو قرن اخیر به فارسی ترجمه شده و در دسترس ما قرار گرفته است.
ریشهیابی انقلابهای مادی و فرهنگی در تاریخ جهان
در دو قرن گذشته، شماری از این تحولات سریع، یعنی انقلابها، در جهان رخ داد که عمدتاً از قاره اروپا آغاز شد. عوامل آنها گوناگون بود و در آغاز نیز چهبسا قصد و برنامهای برای انقلاب وجود نداشت؛ بلکه سلسلهای از حوادث و تحولات اجتماعی پدید آمد که زمینهساز شکلگیری حرکتهایی شد و درنهایت به انقلاب انجامید.
از جمله این موارد ـ که همه شما در کتابهای تاریخ خواندهاید ـ تحول عظیمی است که با کشف نیروی بخار و بهکارگیری آن در ماشینهای دریایی و سایر ابزارها در اروپا رخ داد. البته نیروی بخار برای انسانها ناشناخته نبود؛ همه میدانستند که با جوش آمدن آب، آثاری پدید میآید اما استفاده گسترده از این نیرو در زندگی عمومی، امری رایج نبود. اروپاییها نخست به این امکان پی بردند و یکی از مهمترین نتایج آن، ساخت کشتیهایی بود که با نیروی بخار حرکت میکردند. پیش از آن، کشتیها عمدتاً پاروزنی و ساده بودند؛ اما پس از این کشف، در بسیاری از کشورهای اروپایی کشتیهای بخاری گسترش یافت و سپس از همین فناوری در ساخت تجهیزات نظامی و دفاعی استفاده شد و زمینه حمله به سایر کشورها فراهم آمد.
یکی از کشورهایی که از این نیرو بیش از حد استفاده کرد و منشأ آن شد که در عالم، رونق تازهای به استعمار ببخشد، انگلستان بود. در اثر استفاده از نیروی بخار و کشتیهای جنگی، آنها به بسیاری از کشورهایی که در سواحل دریاها قرار داشتند یورش بردند، آنها را تسخیر کردند و منافعشان را مصادره نمودند. کار به آنجا رسید که در آن عصر، دو کشور بسیار مهم که در مشرقزمین وجود داشت که هم ازلحاظ سابقه تمدن، هم ازلحاظ صنعت، هم ازنظر جمعیت و هم از حیث منابع طبیعی ممتاز بودند و هنوز هم کمیابیش این امتیاز را حفظ کردهاند یعنی چین و هندوستان، کار به آنجا رسید که انگلیسیها بهواسطه استفاده از همین نیروهای دریایی توانستند ابتدا سواحل هند را تصرف کنند، سپس دولت هند را به تسخیر خود درآورند و پسازآن نیز به چین دستاندازی نمایند. کشور چین سالهای طولانی تحت تأثیر حکومت انگلستان قرار داشت و هندوستان نیز عملاً مستعمره انگلیس شد.
این تحولی عظیم بود که منشأ آن یک پدیده علمی- صنعتی، یعنی کشف نیروی بخار و بهکارگیری آن در ماشینهای دریایی و کشتیهای جنگی بود. بهتدریج کسانی که از این راه ثروتهای کلان اندوختند، به قدرت دست یافتند و انگیزه سلطهجویی در آنها افزایش پیدا کرد. ازاینرو درصدد برآمدند که اگر بتوانند سراسر دنیا را تحت سلطه خود درآورند. بخشهای وسیعی از سواحل آفریقا را اشغال کردند، از جنوب آفریقا تا هندوستان پیش رفتند و از طریق اقیانوس هند، هند و دیگر کشورهای ساحلی آسیا ازجمله چین، ویتنام و مناطق اطراف را مورد هجوم قرار دادند و از آنها بهرهبرداری مادی کردند. این یک انقلاب استعماری بود که ریشه در یک اکتشاف علمی- صنعتی داشت.
انقلابهای دیگری نیز در طول تاریخ، چه پیش از این انقلاب اروپاییها و انگلیسیها و چه پس از آن، در کشورهای مختلف رخ داده که در تاریخ بهعنوان حوادثی برجسته و چشمگیر شناخته میشوند. برخی از این انقلابها در جهت توسعه سلطه و بهرهکشی از انسانهای دیگر بوده است که نمونههای فراوانی دارد و آثار آن هنوز هم ادامه دارد و نشانههایش بهروشنی دیده میشود.
برخی از کشورهایی که خود را ازنظر صنعت، تجارت، علم و سیاست بزرگترین کشورهای دنیا میدانند، در پی آن هستند که همه کشورهای اسلامی را تحت استعمار خود درآورند و دیگر پردهپوشی هم نمیکنند و چیزی را پنهان نمیسازند.
در کنار این واقعیتها، هم تاریخ گواهی میدهد و هم منابع دینی که گاهی جنگها، تحولات و حتی انقلابها بر اثر عواملی غیرمادی، یعنی عواملی با جنبههای ارزشی، روحی و معنوی پدید آمدهاند؛ گاه حق و گاه باطل؛ اما بههرحال بر مجموعهای از ارزشها مبتنی بودند که صاحبان آنها میخواستند این ارزشها را گسترش دهند، به دیگران تحمیل کنند یا خود را برتر جلوه دهند. به اینگونه تحولات، عموماً انقلابهای فرهنگی گفته میشود؛ یعنی انقلابهایی که عامل فکری و ارزشی در آنها مؤثر بوده و صرفاً عوامل مادی نقش اصلی را نداشتهاند.
در طول تاریخ، جنگهایی بر پایه نژادپرستی رخ داده است. جنگهای کوچک نژادپرستانه قرنها سابقه دارد؛ اما در عصر ما که البته هیچیک از شما متولد نشده بودید یک جنگ ایدئولوژیکِ نژادپرستانه در غرب اروپا پدید آمد: فاشیسم و نازیسم. آلمان به رهبری هیتلر، با ادعای برتری نژاد آلمانی بر سایر نژادهای اروپایی و جهانی، جنگی را آغاز کرد و با این تفکر که «نژاد ما برترین نژاد است و باید بر جهان حکومت کند»، از کشورهای همسایه خود، مانند مجارستان و رومانی، آغاز کرد و سرانجام جنگ جهانی دوم را به راه انداخت. این نیز یک انقلاب فرهنگی بود که از عوامل ارزشی تغذیه میکرد اما ارزشی منفی؛ تفکر نژادپرستانهای که هیچ پشتوانه علمی و منطقی نداشت اما همین تفکر سبب شد جنگی جهانی شکل بگیرد که خسارتهای عظیم و جبرانناپذیری را برای بشریت به بار آورد.
پیش از این نیز جنگهایی بر پایه ارزشها رخ داده بود که در میان آنها ارزشهای مثبت هم وجود داشت. در این موارد، ابتدا تلاش میشد ارزشهایی که به آنها ایمان داشتند و آنها را به صلاح بشر میدانستند را در جهان ترویج کنند. تا زمانی که اختلافها در حد بحث، گفتوگو و مناظره بود مشکل چندانی پیش نمیآمد؛ اما گاهی مخالفان، هنگامی که میدیدند گسترش این ارزشها منافعشان را به خطر میاندازد، به فعالیتهای نظامی روی میآوردند. این درگیریهای نظامی به زیان همه بشریت تمام میشد.
اگر این موانع اجازه میدادند که آن ارزشها بهدرستی گسترش یابد، همه انسانها از آن بهرهمند میشدند. خودِ آن ارزشها اقتضا میکرد که برای دفاع از صاحبان ارزش و برای صیانت از گسترش آنها در جهان، در برابر دشمنان ایستادگی شود. اساس جنگهایی که در ادیان و مهمتر از همه در عالم اسلام رخ داده، بر همین مبنا است. تاریخ اسلام را نگاه کنید؛ همه شما با آن آشنا هستید. تاریخ بهروشنی نشان میدهد که جنگها چگونه میان مسلمانان آغاز شد. این مشرکان بودند که مسلمانان را از خانههایشان آواره کردند، آنها را از شهر بیرون راندند و حتی پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله را تهدید به قتل کردند تا جایی که امیرالمؤمنینعلیهالسلام در بستر پیامبر خوابیدند و اگر چنین نمیشد، آنها هجوم میآوردند و پیامبر کرمصلیاللهعلیهوآله را از میان برمیداشتند. سرانجام هجرت به مدینه رخ داد و پس از آن، جنگهایی میان مسلمانان و مشرکان اتفاق افتاد. این جنگها، جنگهای عادی بود، با تعداد محدود و امکانات محدود. گاهی یک طرف پیروز میشد و گاهی شکست میخورد. هیچکدام از اینها انقلاب به معنای دقیق کلمه نبود.
اینجا در پرانتز عرض کنم که در طول تاریخ، کسانی با انگیزههای مادی، از سر سلطهجویی و برای تأمین برتریِ زندگی حیوانیِ خود، به نام دین جنگهایی را به راه انداختند. به نام اسلام، جنگ اسلامی و جهاد اسلامی را مطرح کردند در حالی که هدفشان چیزی جز تأمین منافع شخصی، گروهی و قبیلهای نبود. این پدیدهها نیز در تاریخ وجود داشته است.
بررسی تاریخی و ارزشمدار انگیزهها در تحولات بشری
هدف از این مقدمه کوتاهی که اشاره شد این است که جهادها، جنگها و انقلابهایی که در جهان اتفاق افتاده، برخی کاملاً آشکار و بیپرده انگیزههای مادی داشتهاند؛ برای برتریطلبی و بهرهبرداری از منافع دیگران. دستهای دیگر، علاوه بر منافع مادی محسوس، ارزشهایی را نیز مطرح میکردند و به خاطر آن ارزشها میجنگیدند. گاهی آن ارزشها اصالت داشت و واقعاً انسانها برای آن، جان خود را به خطر میانداختند و گاهی نیز از نام ارزشها سوءاستفاده میشد؛ مانند جنگهایی که به نام اسلام انجام گرفت، در حالی که نه خودِ عاملان آن، علاقهای به اسلام داشتند و نه حقیقتاً خدمتی به اسلام میکردند اما برای بهرهگیری از نیروی مسلمانان، شعار کشور اسلامی و جهاد اسلامی سر میدادند!
نمونه روشن آن، جنگهایی است که در قرن گذشته رخ داد؛ امپراتوری عثمانی به نام اسلام و دفاع از اسلام جنگهایی را آغاز کرد و حتی پیشرفتهایی هم به دست آورد، زیرا از نام اسلام بهرهبرداری گستردهای شد. آنها ابتدا در ترکیه بودند، سپس روم شرقی را تصرف کردند و بعد گسترش یافتند و رومانی، مجارستان و مناطق دیگر را گرفتند تا به بلغارستان رسیدند و حتی تا قلب اروپا و اتریش پیش رفتند. امپراتوری عثمانی از ترکیه، بهعنوان یک کشور شرقی، گسترش پیدا کرد و تا حدود نیمی از اروپا را به تسخیر خود درآورد، آن هم به نام یک حرکت دینی و اسلامی. البته مردم مسلمان از روی ایمان دینی میجنگیدند اما سردمدارانی که این جریانها را هدایت میکردند، نه علاقهای به دین داشتند و نه خودشان به آن عمل میکردند. آثار این پیشرویها هنوز هم باقی است و کسانی که به اتریش سفر کردهاند آن را دیدهاند.
آنچه ما از تاریخ سراغ داریم، جنگها و حرکتهایی است که کمیابیش چاشنی فرهنگی و دینی داشتهاند اما هیچکدام را نمیتوان به معنای دقیق جامعهشناختی، «انقلاب» نامید. اینها جنگهای موسمی و محلی بودهاند؛ اگر پیروز میشدند، اندکی گسترش پیدا میکردند و طی دهها سال، بخشهایی از سرزمینهای دیگر را به خود ضمیمه مینمودند و دولتی قویتر تشکیل میدادند و گاهی نیز شکست میخوردند. کشور ما نیز در تاریخ، در برابر برخی کشورها، ازجمله همین عثمانیها، شکستهایی را تجربه کرده و حتی برخی شهرهای ما به ترکیه ملحق شده است. جدا شدن آذربایجان نیز نتیجه همین شکستها بوده است.
انقلاب دینی واقعی در تاریخ بشریت
در تاریخ، غیر از حرکت پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله در عربستان، بهسختی میتوان موردی یافت که بتوان آن را یک انقلاب دینی به معنای واقعی جامعهشناختی دانست. علت این امر نیز آن است که در اغلب جنگها و تحولات، دنیاطلبان غلبه پیدا میکردند. حتی در انقلابهای صنعتی، علمی و تجاری نیز این ثروتمندان و صاحبان قدرت بودند که دست بالا را داشتند. آنها بودند که از سلاحهای بخاری و سپس سلاحهای گرم استفاده کردند. یکی از دلایل شکست دولت عثمانی در برابر اروپا نیز همین بود که اروپاییها سلاحهای گرم در اختیار داشتند در حالی که عثمانیها هنوز با شمشیر میجنگیدند.
بینظیری انقلاب اسلامی و نقش هدایت دینی امامرضواناللهعلیه
تا آنجا که بنده از تاریخ اطلاع دارم که البته اطلاعاتم محدود است و بیشتر بر اساس گفتههای تاریخنویسان و جامعهشناسان است، حرکتی سریع و اجتماعی که در مدت کوتاهی به ثمر برسد، آثارش کاملاً روشن باشد و آن هم بر پایه یک ایده دینی، یک جنگ ارزشی با ارزش مثبت، الهی و خدایی، بر اساس دین و ایدئولوژی صحیح شکل بگیرد و آثار آن دستکم چهل سال ادامه داشته باشد، در تاریخ بهسختی میتوان برای آن نظیری یافت.
این مطالب، تنها یک یادآوری بود. همه شما اینها را میدانید و نکته تازهای در میان نبود. شاید فقط برخی جزئیات تاریخی مطرح شد که کمتر به آن توجه شده بود. همه شما میدانید که این انقلاب با انقلابهای صنعتی، تجاری، علمی، سیاسی و استعماری چه تفاوتی دارد. ما امروز اینجا نشستهایم و میگوییم عامل اصلی آن این بود که رهبر این انقلاب، یک عالم دینی بود و بر اساس دین و برای احیای ارزشهای دینی قیام کرد. سخن او از روز نخست، اسلام بود و تا آخرین لحظه عمرش نیز همین شعار را تکرار کرد.
این مسئله برای ما روشن است اما برای یک تاریخنویس یا جامعهشناس به این سادگی قابل باور نیست که یک روحانی بتواند چنین انقلابی را رقم بزند. شرایط ذهنی جامعه در آن زمان که امام قیام کرد بهگونهای بود که بسیاری باور نمیکردند این انقلاب بهزودی به پیروزی برسد. بنده خودم آن زمان کودک یا نوجوان بودم و آنچه درک میکردم این بود که فضای اجتماعی چنین پیروزیای را بعید میدانست. بسیاری، بلکه اکثریت، معتقد بودند که این حرکت شکست میخورد، نابود میشود؛ یا امام - خدایی نکرده- به شهادت میرسد؛ و حتی اگر هم پیروز شود تا زمانی است که امام زنده است و پسازآن همهچیز پایان مییابد.
حتی در میان کسانی که در شمار مراجع و علما شناخته میشدند افرادی بودند که باور نمیکردند این انقلاب به پیروزی برسد. نگرانی آنها این بود که مبادا انقلاب شکست بخورد و اوضاع بدتر شود، دشمنان مسلط شوند و حتی همان آزادیهای ساده دینیِ موجود نیز از بین برود!
اما باز هم از عجایب عالم است که باید درباره آن بسیار فکر و ازنظر علمی تحلیل کرد که چه عواملی موجب پیشرفت این انقلاب و به ثمر رسیدن آن شد. این مسئله، کاری گسترده و پژوهشی عمیق میطلبد. بههرحال این یک واقعیت است که ما امروز شاهد آن هستیم. من نه قصد نقل تاریخ را دارم، نه تحلیل تاریخ را و نه میخواهم علل و عوامل این پدیده را بررسی کنم. اینها کار جامعهشناسان و متخصصان این حوزه است و باید توسط اهل فن انجام شود؛ اما از آنجا که احساس میکنم شاید چند روزی بیش از عمرم باقی نمانده باشد، وظیفهای بر خودم احساس میکنم که در همین فرصت، نکتهای را به شما عرض کنم؛ نکتهای که کمتر گفته شده و کمتر به آن توجه شده است. حتی کسانی که خودشان در شکلگیری این انقلاب نقش داشتند، در به ثمر رساندن آن مؤثر بودند و پسازآن نیز در پیادهسازی ارزشهای انقلاب و استقرار این نظام سهم داشتند، آنگونه که بایدوشاید به این مسئله نپرداختهاند.
دوران جوانی جامعه و فرصت استثنائی شکوفایی استعدادها
امروز جامعه ما بر اثر سیر تکوینی خود، در یک دوره جوانیِ پرنشاط به سر میبرد. اگر بخواهیم آن را با یک کودک مقایسه کنیم، دوران طفولیت، کودکی و رفتارهای خردسالانه و هوسمحور گذشته است. جامعه ما به مرحلهای رسیده که حتی کودکان امروز ما ازنظر فکری با بسیاری از سالمندان گذشته قابل مقایسه نیستند. آنها پرسشهایی مطرح میکنند که به ذهن نسلهای پیشین نمیرسید. با پاسخهای ساده نمیتوان آنها را قانع کرد؛ پاسخهای عمیق، قاطع، دلنشین و اقناعکننده میخواهند و میخواهند مبانی فکری خود را بر این اساس محکم کنند. بهسادگی چیزی را از کسی نمیپذیرند. این، ویژگی دوران نوجوانی و جوانیِ یک جامعه انسانی است.
البته همانگونه که هر شعرخوانی الزاماً پهلوان نمیشود و هر جوانی الزاماً شخصیت برجستهای از کار درنمیآید، اما استعداد و امکان آن کموبیش در همه وجود دارد. اگر عوامل تربیتی و شرایط محیطی مساعد باشد، از کودکان هم میتوان شخصیتهای بزرگ ساخت. جامعه نیز همینگونه است. همه اقشار جامعه آمادگی ندارند که مسائل را عمیقاً دنبال کنند؛ بسیاری فقط در پی گذران زندگی روزمره هستند، میخواهند سرگرمیای داشته باشند و بیش از این همتی ندارند. چنین افرادی کم نیستند و شما هم حتماً نمونههایش را دیدهاید؛ اما درعینحال، حتی در میان کودکان فامیلها میبینید کسانی هستند که سؤالهای عجیب و جدی مطرح میکنند و بهآسانی قانع نمیشوند. بنده افرادی از علما را میشناسم که به من گفتهاند از پاسخ دادن به پرسشهای فرزندانشان درماندهاند؛ با آنکه پرسشها در حوزه تخصص خودشان بوده است. پدر اعتراف میکند که فرزندش سؤالهایی میپرسد که او با وجود تخصص، پاسخ قانعکنندهای برایش ندارد و احساس میکند باید دانش و آگاهی بیشتری به دست آورد تا بتواند جواب درست بدهد.
این ویژگی دوران جوانی بشریت است. اگر از این نعمت بهدرستی استفاده شود، نعمتهای الهی آنچنان گسترش مییابد و انسانها ازنظر کمی و کیفی رشد میکنند که قابل محاسبه نیست. البته همانگونه که هر جوان نیرومند و بانشاط الزاماً انسان سالم و صالحی نمیشود، چهبسا کسانی از همین نیرو و توان خود سوءاستفاده کنند و به جنایتهای بزرگ دست بزنند. زندگی چنین است. در تاریخ بشر هیچ دورهای را نمیتوان نشان داد که همه یا اکثریت قریب به اتفاق مردم، صالح بوده باشند؛ معمولاً برعکس بوده است؛ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ.[1]
اما استعداد وجود دارد. کسانی که دلسوز انسانیت هستند، نخست دلسوز خودشان و سپس دلسوز دیگران، باید تلاش کنند راه درست بهرهبرداری از این نعمتها را بیابند و با صبر و حوصله، آن را در جامعه پیاده کنند تا هرچه بیشتر انسانها به کمالات انسانی دست یابند. این هم مطلب تازهای نبود؛ همه شما کموبیش از آن آگاه هستید. درباره کودکان نیز تجربه شما از بنده بیشتر است. خودتان در خانه و در میان بستگانتان دیدهاید که بچهها چه رشدهای چشمگیری ازنظر فکری و استعدادی داشتهاند.
جوهره انقلاب اسلامی ایران
این انقلابی که تقریباً در جهان بینظیر است یعنی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امامرضواناللهعلیه، جوهره اصلی آن چه بود؟! خودِ ایشان چنین ادعایی داشتند و یاران نزدیک ایشان و نیز کسانی که امروز واقعاً طرفدار امامرضواناللهعلیه هستند، همگی بر این باورند که عنصر اصلی در این انقلاب، دین، پیاده کردن ارزشهای اسلامی و مبارزه با دشمنان دین بود؛ اما پذیرش این مطلب برای همه آسان نیست، بهویژه برای نسل جوانی که میخواهد همهچیز را با دلیل متقن بفهمد و صرفاً به گفتار دیگران اکتفا نکند و تقلید نداشته باشد.
چالش پذیرش نقش دین در انقلاب
نخستین سؤال این است که اصلاً این ادعا که دین در این انقلاب مؤثر بوده، آیا ادعای درستی است یا نه؟! آیا اساساً دین باید در تحولات اجتماعی و انقلابها دخالت داشته باشد؟! آیا این سؤال به ذهن شما نیامده است؟! در بسیاری از رسانههای مجازی دائماً اینگونه شبهات مطرح میشود. بخش عظیمی از لجنپراکنیها نیز بر همین محور است که اصلاً دین چه ربطی به مسائل سیاسی، انقلاب و اینگونه امور دارد؟! میگویند دینداری یعنی برو نمازت را بخوان، با خدا مناجات کن، هر کاری خواستی انجام بده و کسی هم مانعت نمیشود؛ دیگر مبارزه، زندان، تبعید و شهادت چه ربطی به دین دارد؟! اینکه نسلی تربیت شود که آرزویش شهادت باشد یعنی چه؟! این حرفها از کجا آمده است؟!
سؤال اول این است که شاید اساساً این شعارها نادرست بوده است؛ شاید بیخود مطرح شده و امام صرفاً بهعنوان یک شخصیت کاریزماتیک یا نابغه اجتماعی، حرکتی را آغاز کرده و نامش در تاریخ مانده و تمام شده است؛ اما آیا این کار، یک ارزش واقعی بود؟! آیا ما هم باید همین مسیر را ادامه دهیم و دین را وارد مسائل سیاسی و اجتماعی کنیم؟! یا اینکه دین همان موعظه است: دروغ نگویید، نماز بخوانید، با خدا باشید، مهربان باشید، به فقرا کمک کنید؛ همین. بقیه امور، مربوط به دنیا و سیاست است و ربطی به دین ندارد.
آیا دین باید در تحولات اجتماعی نقش داشته باشد؟!
این سؤالی است که امروز دشمنان ما بهشدت آن را پرورش میدهند و تلاش میکنند نسل آینده ما را بر اساس همین شبهه، نسبت به دینشان دچار تردید کنند؛ بهویژه نسبت به آن دینی که امام معرفی کرد و آن اسلامی که انقلاب اسلامی برای مردم به ارمغان آورد. حال اگر بخواهیم به این سؤال پاسخ بدهیم چه باید کرد؟! آیا باید رفت جنگید؟! یا باید با زور و اجبار یا با تزریق یک دارو و آمپول، فکر افراد را تغییر داد؟! اینها خیالپردازیهای کودکانه است. عقیده و فکر را نمیشود به کسی تزریق کرد. نمیشود گفت از فلان شخص تقلید کنید. شاید برخی زود تحت تأثیر قرار بگیرند اما نسل جوان امروز، اینگونه نیست. آنها میگویند شاید پدران ما اشتباه کردند! شاید بیجهت در کنار این انقلاب ایستادند! میگویند در کنار این انقلاب، چقدر ویرانی به وجود آمد! چقدر شهید دادیم! شاید اگر بهگونهای دیگر رفتار میکردیم اینهمه مشکل و اینهمه جانباز و معلول نداشتیم! چه کسی گفته این راه درست بوده است؟! اینها پاسخ درست و قانعکننده میخواهد.
اگر بخواهیم به پاسخ برسیم، چگونه باید آن را پیدا کنیم؟! این یک سؤال بهحق است و حق داریم آن را مطرح کنیم.
شیوه و استراتژی ورود دین به جامعه
سؤال دوم این است که اگر فرض کنیم دین باید در امور اجتماعی و سیاسی دخالت کند، با چه شیوهای باید وارد شود؟! با چه استراتژیای؟! از چه تاکتیکهایی استفاده کند؟! از چه ابزارهایی بهره بگیرد تا نتیجه بهتر و ضرر کمتری داشته باشد؟! همه میدانیم اگر پاسخ سؤال اول مثبت باشد، تازه نوبت این سؤال میرسد که آیا روشی که انقلاب اسلامی در پیش گرفت، روش صحیحی بود یا نه؟! پاسخ این سؤال دوم را چگونه باید به دست آورد؟!
استمرار مسیر انقلاب
سؤال سوم این است که اگر فرض کنیم آن روش، صحیح بوده و امام کار درستی انجام داده و ما تا امروز از ثمرات این نظام اسلامی بهرهمند شدهایم، آیا ازاینپس نیز باید همان مسیر را ادامه دهیم؟! یا شرایط تغییر کرده و روشهای دیگری اقتضا میکند؟! روشهای اجتماعی همیشه یکسان و ثابت نیستند. گاهی شرایط اجتماعی ایجاب میکند شیوههای تازهای انتخاب شود و دیگر لزومی نداشته باشد از همان شرایط و شعارهای دوران انقلاب حمایت کنیم. شاید بتوان راههای دیگری یافت که خطر و زیان کمتری داشته و راحتتر و کمهزینهتر باشد؛ بدون جنگ، بدون جهاد و بدون شهادت. چه کسی گفته ما همیشه باید شهید بدهیم؟!
هجوم شبهات دشمنان و ضرورت پاسخهای روشن برای نسل آینده
این سه سؤال، سؤالهای جدی است. اگر ما بخواهیم - یا اگر لازم باشد - نسل آینده ما «اسلام انقلابی» را باور کند، در مسیر آن حرکت کند و از روشهای امام استفاده نماید، ناچاریم برای این سه سؤال، پاسخهای روشن، منطقی و قانعکننده پیدا کنیم. به نظر من، این سه سؤال، سؤالهایی است که باید مطرح شود و گمان نمیکنم در میان شما مخالفی داشته باشد؛ اینها محل شبهه است. حتی اگر در جمع شما مخالفتی هم نباشد، دشمنان دائماً این پرسشها را برای شما مطرح خواهند کرد. کافی است این رسانههای خارجی را دنبال کنید و چند ساعتی وقت بگذارید تا ببینید چه میگویند؛ نوشتهها، کتابها و مطالبی که به زبانهای مختلف منتشر میکنند و در دسترس است، همه با موضعگیریهای گوناگون، همین مفاهیم را بهصورت خزنده تزریق میکنند، بهگونهای که گاهی متوجه نمیشویم چه میکنند، اما روح همه آنها یکی است.
روش پاسخگویی به پرسشها
بر اساس همین سه سؤال، من یک سؤال چهارم هم مطرح میکنم و آن این که اگر بخواهیم به این سؤالها پاسخ بدهیم، چگونه باید پاسخ بدهیم؟! با چه متدی؟! این خود یک سؤال مستقل است. آن سه سؤال را معتقدم کموبیش همه شما شنیدهاید و در ذهنتان بوده است اما نمیدانم آیا این سؤال چهارم هم برای شما مطرح شده که پاسخ صحیح را چگونه باید پیدا کرد؟!
چالش عقل، تفسیر و استناد در گفتمان دینی-انقلابی
الف) چالشهای استفاده از منابع دینی و رهبری
اگر بگوییم از فرمایشات مقام معظم رهبری استفاده میکنیم، مثلاً فلان بیانیه یا فلان سخنرانی با دانشجویان، این تازه اولِ کلام است. چه کسی گفته ما باید حرفهای ایشان را بپذیریم؟! اگر بگوییم قرآن و حدیث چنین میگوید، باز هم اشکال مطرح میشود؛ اولاً ممکن است کسی اصل قرآن را قبول نداشته باشد؛ ثانیاً اگر هم قبول داشته باشد، بگوید معنایی که شما میگویید، معنای درست آیات نیست و شما آن را نادرست تفسیر کردهاید. در قرآن آیات متشابه وجود دارد؛ همانگونه که کفار، منافقین و خوارج نیز برای مقابله با امیرالمؤمنینعلیهالسلام به قرآن استناد میکردند. یک آیه میتواند تفسیرهای مختلفی داشته باشد که نتایج آنها زمین تا آسمان با هم فرق میکند.
ب) قضاوت عقلانی و پذیرش تعبدی
پس اگر بخواهیم از قرآن استفاده کنیم، از کدام قرآن؟! قرآنی که هنوز اصلش را قبول نداریم؟! یا قرآنی که معانی و تفسیرهای متفاوتی دارد؟! از کجا بفهمیم کدام درست است؟! بنا هم نیست که ما تعبدی و بدون فهم، چیزی را بپذیریم. میخواهیم بفهمیم و قانع شویم. اگر عقل ما قانع شد و گفت سراغ قرآن برو، آنوقت به تبع عقل به قرآن مراجعه میکنیم؛ اما تا عقل قانع نشده، چگونه میتوان به قرآن و حدیث یا به سخن امام و رهبری استناد کرد؟!
ج) استمرار انقلاب و صدور بیانیه گام دوم
برخی میگویند دوران این حرفها گذشته است؛ هر انقلابی عمر و مرگی دارد، چهل سالش هم گذشت و تمام شد. چه کسی گفته باید مثل گذشته ادامه داد؟! این را در پرانتز عرض میکنم که یکی از حکمتهای صدور بیانیه گام دوم، پاسخ به همین شبهه است که خیر، این دوره تمام نشده است و تازه ما یک گام برداشتهایم. این انقلاب دائمی است زیرا عامل آن، عاملی فطری، ثابت و تغییرناپذیر است. آن عامل، شرایطی را فراهم دید و انقلاب شکل گرفت. ما باید این شرایط را حفظ کنیم تا آن عامل بتواند اثر خود را ادامه دهد. روح انقلاب و رفتارهای انقلابی باید تا ظهور ولیعصرعجلاللهفرجهالشریف ادامه پیدا کند و هر قدم آن زمینهساز نزدیکتر شدن ظهور است. این تحلیل ماست؛ اما همه با این استدلال، قانع نمیشوند.
د) چالش عقل و راحتطلبی
برخی میگویند ما خلع سلاح هستیم، هیچکدام از اینها را قبول نداریم؛ برای ما ثابت کنید. عقل من باید قانع شود. در اینجا بد نیست به یکی از شعارهایی اشاره کنم که خیلی زود هم مشتری پیدا میکند: «عقل من میگوید برو راحت زندگی کن.» مگر کسی هست که راحتی را نخواهد؟! هرچه موجب راحتی من باشد عقل من آن را میپذیرد؛ اما اینکه برو خودت را به خطر بینداز و برای شهادت آماده شو، عقل من اجازه نمیدهد. پس دلیل بیاور که چرا باید این کار را بکنم؟!
حیوان سازی انسان؛ روح مشترک دستاویزهای تشکیک در انقلاب
اینجا را به فرمایش آقای قرائتیحفظهالله زیادی گوش کنید؛ مسئله سوم این است که این دستاویزهایی که برای تشکیک در انقلاب استفاده میشود، در قالبهای مختلف، از تئاتر، فیلم و سینما گرفته تا مباحث علمی، فلسفی و جامعهشناختی، همه آنها یک روح مشترک دارند و آن این است که میگویند باید در این دنیا خوش گذراند. خوش گذراندن یعنی چه؟! یعنی خوب پوشیدن، خوب خوردن، لذت جنسی بردن و بعد هم راحت خوابیدن. روح همه این تبلیغات همین است. هر جا میخواهند شما را از مسائل ارزشی دور کنند همین مفاهیم را مطرح میکنند.
حالا این بحث، بحث دینی، قرآنی و عقلی دارد که طلب شما باشد؛ اما این را در پرانتز توجه داشته باشید که روح همه این تبلیغات، با همه تنوع و تفاوتهایی که دارد و گاهی هم هیچ شباهتی میان آنها دیده نمیشود، یک چیز است و آن اینکه میخواهند شما را به این سمت سوق بدهند که فقط به فکر لذت خودتان باشید؛ لذتهایی که همه ما، مثل حیوانات دیگر، از آنها بهرهمندیم؛ حالا کمی کمتر یا کمی بیشتر؛ یعنی این تصور را القا میکنند که ماهیت ما، ماهیتی حیوانی است. برخی از انسانها که مثلاً اهل هنر هستند، ذوقیات دارند و زیباپسند هستند، شبیه بلبل یا پرندگان خوشآوا معرفی میشوند؛ زیبا میخوانند و انسان لذت میبرد، نه از خوردن و آشامیدن، بلکه از صدا، اما بالاخره حیوان هستند. بعضی حیوانات در لذتهای جنسی قویتر از انسان هستند و بعضی ضعیفتر؛ بعضی سالی یکبار نزدیکی دارند، بعضی مثل گنجشکها را ببینید، گویی خسته نمیشوند. در برخی قویتر است و در برخی ضعیفتر اما درهرحال نوع آن یکی است؛ لذت جنسی؛ فقط شکلهایش فرق میکند.
نتیجه این نگاه این است که شما هم حیوانی هستید مثل آنها، منتها با چند ویژگی اضافه؛ بعضی از شما از گاو بهتر هستید، بعضی از شتر بهتر و بعضی حتی از آنها هم پستتر. گاو بارهایی را میبرد که شما نمیتوانید؛ با شاخش دشمن را به زمین میزند و شما نمیتوانید. درنهایت، از همین سنخ هستید؛ اندکی کمتر، اندکی بیشتر. پس به چیزهای دیگر فکر نکنید، آنها خیال است.
شناخت انسان و ابزارهای زندگی
ما اگر بخواهیم به این سؤالات پاسخ بدهیم، اول باید به این سؤال جواب بدهیم که انسان چیست؟! آیا انسان، نوعی حیوان است یا ماهیت او چیز دیگری است؟! همه این لذتها ابزار هستند برای رسیدن به هدفی انسانی. اگر نفهمیم انسان چیست، در همین دامها میافتیم و هر کسی به شکلی ما را فریب میدهد؛ امروز دام پول، فردا دام غذا، پسفردا دام شهوت، بعد دام مدل لباس، اصلاح سر و صورت و الیآخر. اگر بخواهیم در این دامها نیفتیم باید بدانیم اینها ابزار هستند؛ ابزارهایی که برای رسیدن به یک هدف متعالی باید به کار گرفته شوند. تا آنجا که مؤثرند، مطلوب هستند و اگر از آن حد تجاوز کنند، دیگر ارزشی ندارند.
طرح ولایت؛ سادهترین راه شناخت کمال انسانی و رسیدن به آن
حاصل عرایضم این است که ما باید خودمان را بشناسیم؛ بدانیم چه هستیم و کمال وجودی ما چیست. کمال وجودی گاو این است که بار زیادی ببرد؛ کمال گوسفند این نیست، او باید شیر بدهد و گوشت خوب تولید کند. ما کدام هستیم؟! حیوانات شکارچی کمالشان در غلبه بر دیگران و استفاده از آنهاست. کمال ما چیست؟! ما باید خودمان را بشناسیم و کمال حقیقی خود را بشناسیم.
دوم اینکه بفهمیم راه رسیدن به این کمال چیست؛ ابتدا عقل؛ و در سایه عقل، شناخت وحی. ضمیمه کردن عقل و وحی یعنی اسلام. اگر اینها را درست بشناسیم، وجدان ما قانع میشود و پایه انسانیت ما ساخته میشود. آنوقت میتوان روی این پایه، کاخ ساخت؛ اما اگر این پایه، لغزان باشد، به محض ساختن یک طبقه، فرو میریزد و شکست میخوریم. این همان مشکلی است که بسیاری از مردم دنیا به آن مبتلا هستند؛ بنابراین نخست باید شناخت خود را نسبت به خود، هستی و خدا به مرحله یقین برسانیم. سادهترین راهی که بعد از هشتاد سال به آن رسیدهایم طرح ولایت است.
وَفَّقَکُمُ اللهُ وَإیّانا
[1]. هود، 40.
