صوت و فیلم

صوت:
4

هشداری برای دل‌های غافل!

در جمع معلمان قزوین، دفتر امام جمعه
تاریخ: 
چهارشنبه, 8 ارديبهشت, 1378

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

الْحَمْدُللهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَصَلَّی اللَّهُ عَلَی سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ

با عرض تسلیت به پیشگاه مقدس ولی‌عصر‌عجل‌‌الله‌‌فرجه‌‌الشریف، مقام معظم رهبری و شما شیفتگان مکتب حسینی. خدا را شکر می‌کنم که توفیقی عنایت فرمود تا در جمع شما عزیزان متعهد و علاقه‌مند به اسلام و انقلاب اسلامی حضور یافتم تا اولاً از شما قشر زحمت‌کش که چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب، یکی از مهم‌ترین نقش‌ها را در پیشبرد اهداف اسلام و انقلاب ایفا کردید تشکر ‌کنم؛ همچنین از این ابتکاری که برای تشکیل جلسات فرهنگی اسلامی جهت بررسی نیازهای فرهنگی نسل جوان به خرج دادید که از اقدامات بسیار خداپسندانه است و موجب خشنودی قلب مقدس ولی‌عصر‌‌عجل‌‌الله‌‌فرجه‌‌الشریف خواهد بود قدردانی ‌نمایم. در فرصتی که هست ابتدا یک مقدمه کوتاه عرض می‌کنم تا برادران و خواهران سؤالاتشان را مرقوم بفرمایند و من بیشتر به آن‌ها پاسخ بدهم.

تفکر، مبنای حرکت‌های فردی و اجتماعی

حرکت‌های اختیاری‌ای که انسان انجام می‌دهد چه در زمینه مسائل فردی، چه خانوادگی، چه اجتماعی و حتی مسائل بین‌المللی، خواه‌ناخواه متأثر از نوعی فکر، اندیشه و فلسفه است. گاهی این مبانی فکری، کاملاً روشن، سنجیده، حساب‌شده و انتخاب‌شده هستند و گاهی نیز با مقداری ناآگاهی، ابهام و عدم شفافیت همراه‌ هستند ولی به‌هرحال هیچ کاری نیست که انسان با اختیار انجام دهد و فکر و اندیشه در آن سهمی نداشته باشد. شما می‌توانید مثال‌های متعددی را در زندگی فردی‌تان و نیز در حرکت‌های اجتماعی‌تان در ذهن خود تصویر کنید و ببینید که خواه‌ناخواه همه این‌ها از نوعی فکر سرچشمه می‌گیرند. چون وقت کم است، دیگر ذکر مثال نمی‌کنم. آن کسانی که سنشان بیشتر است، آن اندازه‌ای که در ایجاد این انقلاب مشارکت داشته‌اید و بعد در ادامه راه انقلاب، تحقق بخشیدن به اهداف آن و ادامه راه شهدا، همه از یک نوع تفکر سرچشمه می‌گیرد. اول دانستید که باید چنین کرد؛ بعد انجام دادید.

یک سلسله مسائل هست که آن‌ها را درست بررسی نکرده‌ایم، به ریشه‌های فکری‌شان درست پی نبرده‌ایم و ننشسته‌ایم مسائلشان را حل کنیم. شاید آدم فکر کند که این‌ها را بی‌فکر انجام داده و آگاهی، علم و اندیشه در آن نقشی نداشته است ولی اگر درست دقت کنیم این‌ها هم از یک نوع افکار تقلیدی سرچشمه می‌گیرند؛ یعنی درست است که خود آدم ننشسته فکر کند، حساب کند، مسائلش را حل کند اما از کسی چیزی شنیده، خوشش آمده، تحت تأثیر واقع شده است؛ گاهی از القائات پدر و مادر در محیط خانواده، گاهی در محیط مدرسه از معلم و متعلم، گاهی از گروه هم‌سال و هم‌سن و گاهی از عوامل دیگر ازجمله رسانه‌های گروهی. به‌هرحال در هر حرکت اختیاری انسان، علم، آگاهی، فکر و اندیشه به نحوی نقش ایفا می‌کند؛ چه افکاری که انسان مستقیماً خودش نشسته فکر کرده و حل کرده، یا افکاری که از دیگران پذیرفته است هرچند به‌صورت نیمه‌آگاهانه.

نگرش مادی‌گرایانه به انسان

امروز در دنیا یک حرکت غالب جهانی وجود دارد که یک زیر‌بنای فکری نانوشته دارد؛ یعنی هر وقت شما این حرکت را ملاحظه می‌فرمایید، نمودهایش را در زندگی اجتماعی خودشان و زندگی بین‌المللی مشاهده می‌کنید، تأثیری که در فرهنگ‌های دیگر می‌گذارند را بررسی می‌کنید، می‌بینید این سیستم فکری و رفتاری بر یک اصولی که پایه آن‌ها را تشکیل می‌دهد مبتنی است. گاهی خودشان هم می‌گویند که ما این اصول را قبول داریم و گاهی نمی‌گویند، برای اینکه امر بر دیگران مشتبه شود؛ ولی به‌هرحال مبتنی بر اصولی است. به‌طورکلی در طول تاریخ، در میان انسان‌ها دو نوع حرکت وجود داشته است؛ بیشتر منظورم حرکت‌های اجتماعی است؛ یک سلسله حرکت‌هایی که مبنای آن‌ها را یک بینش خاص نسبت به انسان تشکیل می‌داده است که این انسان عبارت است از همین موجود پنجاه، شصت یا صد کیلویی که از مجموعه عناصر شیمیایی و زیستی خاص تشکیل شده که تحت شرایطی با هم ترکیب شده‌اند و تحت شرایطی هم از هم جدا می‌شوند و پراکنده می‌شوند؛ یعنی انسان تحت شرایطی به‌صورت جنین در شکم مادر شکل می‌گیرد، بعد هم در قبر گذاشته می‌شود، متلاشی می‌شود و تمام می‌شود. انسان یعنی همین. این بینش اقتضا می‌کند که در این فرصتی که بین تولد از مادر تا رفتن در قبر هست، انسان هرچه بیشتر از زندگی‌اش لذت ببرد.

به‌هرحال این یک نوع نگرش نسبت به انسان، زندگی انسان و جامعه انسانی است. نام زیربنای فلسفی این نوع نگرش، ماتریالیسم است. روبنای آن در یک درجه بالاتر، به حسب عرصه‌های مختلف زندگی نام‌های متفاوتی دارد؛ به یک مناسبت اسمش لیبرالیسم است، به یک مناسبت دیگر سکولاریسم و اسم‌های دیگری متناسب با عرصه‌های خودش. روح آن این است که آدمیزاد یعنی همین موجود دوپایی که از مادر متولد می‌شود و می‌میرد و تمام می‌شود. لذت انسانی هم یعنی آنچه از خوردنی‌ها و آشامیدنی‌ها و ملبوسات و چیزهای مشابه این‌ها برده می‌شود. انسان یعنی همین. تفاوت انسان با حیوانات دیگر هم در این است که نوع لذتش فرق می‌کند. آن‌ها از بعضی از خوراکی‌ها لذت می‌برند، انسان از نوعی دیگر. تفاوت چندانی ندارد. شاید بعضی چیزهایی که حیوانات دیگر از آن ارتزاق می‌کنند به نظر ما زشت و پلید بیاید ولی به نظر خودشان چیزهای بسیار قشنگی باشد. شما ببینید خوک چگونه تغذیه می‌کند؛ از غذاهایی که پوسیده و گندیده است خیلی لذت می‌برد. برای خودش بسیار لذیذ است. به‌هرحال نوع استفاده و نوع لذت فرق می‌کند وگرنه تغییر اساسی و اختلاف بنیادی بین این‌ها وجود ندارد.

انسانِ غافل در منطق قرآن

قرآن به این نکته توجه دارد. می‌فرماید: ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَيَتَمَتَّعُوا وَيُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ.[1] در جای دیگر می‌فرماید: وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَهُمْ؛[2] و نیز می‌فرماید: وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ ... أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَٰئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ.[3]

این‌ها یک دسته از انسان‌ها هستند که اینکه از کجا آفریده شده‌ایم، برای چه آفریده شده‌ایم، به کجا می‌رویم و هدف از آفرینش چیست اصلاً برای آن‌ها مطرح نیست. این دسته از انسان‌ها غافل هستند و خودشان را به غفلت می‌زنند. اصلاً دلشان نمی‌خواهد درباره این‌ها فکر کنند. فکر مرگ و این حرف‌ها زندگی‌شان را تلخ می‌کند. نمی‌خواهند درباره این‌ها بیندیشند.

قرآن می‌فرماید: این‌ها را رها کن! این‌ها مثل الاغ هستند؛ مثل چهارپا هستند؛ این‌ها فقط فكر خوردن و شكم‌‌چرانى هستند؛ این‌ها ارزش اينكه وقت صرفشان بکنی ندارند؛ می‌فرماید ذَرْهُم؛ ولشان كن! يَأْكُلُوا وَيَتَمَتَّعُوا وَيُلْهِهِمُ الْأَمَلُ؛ بگذار بخورند و بچرند و با آرزوهاى خودشان خوش باشند.

يك جاى ديگر مى‌‌فرمايد: إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لَا يُؤْمِنُون؛[4] بدترين جنبنده‌ها، کرم‌ها هم جنبنده‌‌ هستند، آن آدمیزاد‌هایی هستند كه به خدا ايمان نمی‌آورند؛ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لَا يُؤْمِنُون. در جاى ديگر مى‌‌فرمايد: إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ؛[5] يك كر و لال‌هایی هستند كه عقلشان را به كار نمى‌‌گيرند.

قرآن می‌فرماید آن کسانی که درباره هدف آفرینش و مسئولیت‌هایشان نمی‌اندیشند این‌ها کر و لال‌ هستند، عقل ندارند و از هر جنبنده‌ای پست‌تر هستند! این منطق قرآن است. برخی از آیاتش را خواندم، برخی را هم شما می‌توانید پیدا کنید. سیاق این دسته از آیات همین است. این‌ها یک دسته از انسان‌ها هستند.

اگر شما آمار بگیرید که در دنیا، چند درصد از این جنس دوپا این‌گونه فکر می‌کنند نمی‌دانم چه نتیجه‌ای به دست می‌آورید اما مطمئناً بیش از پنجاه درصد همین‌گونه فکر می‌کنند. اسمشان آدمیزاد است اما قرآن می‌فرماید این‌ها از هر جانوری پست‌تر هستند!

نگاه الهی به انسان و حقیقت وجودی او

در مقابل این‌ها، یک گروه دیگر هستند که یک طرز فکر دیگر دارند. می‌گویند غیر از این چیزهایی که چشممان می‌بیند، گوشمان می‌شنود و با بدنمان درک می‌کنیم حقایق دیگری هم هست که با چشم دیده نمی‌شود اما هست و اصلاً خود حقیقت ما از آن چیزهایی است که با چشم دیده نمی‌شود. آن‌که می‌گوید «من»، آن‌که فکر می‌کند، اراده می‌کند، تصمیم می‌گیرد، آن اندام‌های بدن نیست و آن روح ماست. اندام‌های بدن که فعل و انفعالاتشان جبری است. حتی حرکت سلول‌های مغز هم یک حرکت جبری است که تحت تأثیر عوامل مختلف شکل می‌گیرد. آن «من» نیستم. درست است که وقتی چشمم باز است می‌بینم؛ اما چشم نمی‌بیند؛ این من هستم که از راه چشم می‌بینم. همان‌گونه که با عینک می‌بینم اما عینک نمی‌بیند. چشم هم یک ابزار دیگر است. آن‌که می‌بیند من هستم؛ یعنی روح من است که می‌بیند؛ اما خود روح را نمی‌شود با چشم دید. این تازه خود من هستم که نادیدنی هستم، چه رسد به ماورای این جهان، از فرشتگان تا مقام ذات کبریای الهی! هستی، نامحدود است. به قول حکما: فَوقَ ما لا يَتَناهىٰ بِما لا يَتَناهىٰ شِدَّةً و مَدَّةً و عِلماً. همه این‌ها حقیقت دارد، هست اما ما نمی‌بینیم و درک نمی‌کنیم. از راه عقل می‌فهمیم که چنین چیزهایی هست، دلایل عقلانی دارد اما حس ما به آن‌ها نمی‌رسد.

از جمله اینکه این‌ها معتقدند که خود آدمیزاد هم موجودی است که حقیقتش غیر از این جسم است. این جسم یک ابزار و یک مَرکب است. درست است که آن را در قبر می‌گذارند، می‌پوسد و از بین می‌رود اما خود آن آدم از بین نرفته است. او در عالم برزخ، ممکن است معذّب باشد، ممکن است منعّم باشد و بالاخره بعد از برزخ در قیامت زنده خواهد شد و میلیون‌ها و میلیاردها سال تا بی‌نهایت زندگی خواهد کرد.

بر این اساس، لذتِ غیر از لذت بدنی هم هست؛ لذت روحانی هم وجود دارد. دیگران هم گاهی از این لذت‌ها بویی می‌برند اما خیال می‌کنند این یک لذت جسمانی است. آن لذتی که از ارضای عواطف بین مادر و فرزند یا بین دو محب و محبوب حاصل می‌شود مگر با چشم دیده می‌شود؟! مگر قابل اندازه‌گیری است؟! عاشقی که از دیدار معشوقش و یا از لبخند معشوقش مست می‌شود، مگر این لذت تحت عوامل مادی قابل اندازه‌گیری است؟! این یک لذت دیگر است. خوردن یک چیز، یک لذت است ولی این یک لذت دیگر و از عالمی دیگر است.

این‌ها را آن‌ها هم کم‌وبیش می‌فهمند اما خیال می‌کنند این‌ها چیزهای مادی هستند. دنبال این می‌گردند که این لذت در کجای مغز وجود دارد؛ و بالاخره این‌ها آن لذتی که اولیای خدا از انس با محبوبشان پیدا می‌کنند را اصلاً نمی‌توانند درک کنند؛ مگر ممکن است چنین چیزی پیدا شود؟! آیا ممکن است کسی چندین فرزند خود را از دست داده باشد، بچه شیرخواره‌اش بر سر دستش پرپر زده باشد، زن و بچه‌اش در حال اسارت در دست دشمنانش باشند، گفته‌اند بر بدنش ۳۶۰ زخم وارد شده است، در یک گودال افتاده باشد و بگوید: «إِلٰهِي، رِضًى بِقَضَائِكَ»؛ حالا خوشحال هستم که تو راضی هستی! حالا شاد هستم که به پیمان خودم وفا کردم! دیگر از این بالاتر چیزی انتظار ندارم! آیا آن کسانی که آدمیزاد را همین جنس دوپایی می‌بینند که با مرگ تمام می‌شود، می‌توانند بفهمند این یعنی چه؟! آدم اگر خار در پای بچه‌اش برود شب خوابش نمی‌برد. حالا یک دسته‌گل معصوم، یک پروانه و یک مرغ بهشتی را سر دستش به تیر دشمن بسپارد و روی دست خودش بال‌بال بزند؛ جوانانی که هرکدامشان به اندازه همه عالم می‌ارزند؛ به خدا قسم وجود علی‌اکبر به همه این عالم می‌ارزد؛ این را از دست داده، تازه خوشحال است و می‌گوید: خدایا! حالا راضی شدی؟! من خوشحالم که تو راضی هستی!

این لذت را چگونه می‌شود درک کرد؟! این چه حالتی است؟! یک دسته از آدمیزادها هستند که کم‌وبیش از این مقولات دم می‌زنند. حالا سیدالشهدا به آن مرتبه عالی‌اش رسید. یک مرتبه‌ای هست که دوستانش به آن می‌رسند؛ اشک می‌ریزد، لبش تشنه است، روز عاشورا از صبح تا شب به یاد لب‌های تشنه سیدالشهدا آب هم نمی‌خورد و خوشحال است از اینکه وفاداری‌اش را نسبت به سیدالشهدا انجام داده است! یا آن بچه‌هایی که وقتی در جبهه شهید می‌شدند به این امید بودند که در آن حال، جمال سیدالشهدا را زیارت کنند. سال‌ها با این امید زندگی می‌کردند. این هم یک نمونه کوچکی از آن است؛ به آن پایه نرسیده، اما در آن خط است.

تفاوت نگاه مادی‌گرایانه و الهی به انسان

این دو جور خط در زندگی آدمیزادها است. هرکدامشان هم یک مبنای فکری دارد یعنی یک فلسفه دارد. این یک نوع انسان‌شناسی است، آن هم یک نوع انسان‌شناسی. هرکس به آن بینش بیشتر مایل باشد، بیشتر به شهوات، به امور مادی، به پست‌ها، به مقام‌ها و به احترام‌های اجتماعی بها می‌دهد؛ جان می‌کند تا یک پست وزارتی یا مادونش یا مافوقش پیدا کند؛ حلال و حرام را به هم می‌زند، اموالش را صرف می‌کند، تبلیغات می‌کند، راست می‌گوید، دروغ می‌گوید، به دیگران توهین می‌کند؛ که چه؟! که مثلاً نماینده مجلس شود! درست است که مسلمان است، اعتقاد به خدا دارد، نماز هم می‌خواند اما ته دلش آن‌طرفی است.

قرآن می‌فرماید: وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ؛[6] اکثر مؤمنین هم یک آمیزه‌ای از شرک دارند ولی به‌هرحال، خط اصلی یا این‌طرف است یا آن‌طرف. درنهایت یا یزیدی می‌شود یا حسینی. پایان خط، دو نقطه بیشتر نیست. اگر در مسیر زندگی‌اش توانست خط حسینی را تقویت کند، هرچند گناهانی هم کرده باشد، در برزخ هم معذب بشود ولی درنهایت با شفاعت سیدالشهدا حسینی خواهد شد؛ اما اگر نتوانست و آن‌ها غالب شدند، در همین عالم هم قبل از مرگش ایمانش را از دست خواهد داد. ممکن است ظاهرش هم خیلی آراسته باشد، شما هم خیال کنید ایمان قوی‌ای دارد اما در دلش خبری نیست و باور ندارد. نمونه‌های معیّنش را داشته‌ایم و من می‌شناسم.

من و شما در سر این دو راهی هستیم. این عالم برپا شده برای اینکه ما انتخاب کنیم؛ یا راه حسین را یا راه یزید را. این، سمبلش است. آن راه حسین، راهی است که شب عاشورا که می‌داند شب آخر عمرش هست، می‌گوید: «امشب را برای من فرصت بگیر، می‌خواهم نماز بخوانم. من قرآن خواندن و نماز خواندن را دوست می‌دارم. امشب می‌خواهم با قرآن وداع کنم!»

انس با خدا یا انس با شهوات؟! تقابل دو خط در سیر انسان

پیامبرصلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله هم فرمودند: قُرَّةَ عَينِي في الصَّلاةِ؛ نور چشم من در نماز است. چرا؟! چون انس با معشوقش است. مگر کسی از انس گرفتن با معشوقش خسته می‌شود؟! ایشان آن‌قدر نماز خواندند که از بس در نماز ایستاده بودند پاهای مبارکشان ورم کرده بود! آیه نازل شد که طه * مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى؛[7] ما این مأموریت را به تو ندادیم که این‌قدر خودت را به زحمت بیندازی! او از همین نمازش لذت می‌برد.

این یک راه است. آن‌هایی که راه حسینی را می‌روند از نماز لذت می‌برند. حاضر هستند سختی‌ها برای آن‌ها پیش بیاید اما نمازشان ترک نشود. بی‌خوابی کشیده‌اند، شب تا سحر «حسین حسین» کرده‌اند اما مواظب هستند حتی‌المقدور اول اذان، اگر نشد پیش از آفتاب، نماز صبح را بخوانند. حسینی‌های واقعی این‌گونه هستند. نمونه‌اش عشق به انس با خداست، نمونه‌اش نماز است. این یک خط است.

یک خط هم نمونه‌اش علاقه به شهوات است. ببینید قرآن این دو را چه جوری در مقابل هم قرار می‌دهد؛ می‌فرماید: فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ![8]

پیامبران را برمی‌شمرد که این‌ها گروهی از بندگان شایسته خدا بودند که پشت‌اندرپشت، همه پاک بودند؛ وقتی آیات خدا بر آن‌ها خوانده می‌شد، اشک از چشمانشان جاری می‌شد؛ اما این‌ها رفتند و جای آن‌ها را کسانی گرفتند که أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ! جانشین آن گروه از آدم‌ها کسانی شدند که نمازشان را خراب کردند. نمی‌فرماید که نماز نمی‌خواندند بلکه می‌فرماید به نماز بها نمی‌دادند و مقید نبودند نماز را درست و به‌وقت بخوانند و قرائت و مسائلش را درست رعایت کنند.

در یک جهت، آنچه که باید در ارتباط با خدا باشد ضعیف شد. نقطه مقابلش، ارتباطات حیوانی‌ و شهوانی‌شان زیاد شد: وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ. این دو ملازم هم هستند. آدم هرقدر انسش با نماز بیشتر باشد تمایلش به شهوات حیوانی و گناهان کمتر می‌شود و هرچه تمایل به شهوات حیوانی بیشتر شود، نماز برای او سنگین می‌شود؛ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ![9] دو رکعت نماز، دو دقیقه بیشتر وقت نمی‌خواهد اما انگار می‌خواهد کوه بکند! انس با شهوات، با این، جور درنمی‌آید.

اهل‌بیت‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين؛ کشتی نجات

ما و همه انسان‌ها دائماً در مسیری هستیم که به یکی از این دو خط، نزدیک یا از آن دور می‌شویم. ما دائماً در نوسان هستیم. کسی که همیشه در یک راه مستقیم حرکت کند و همواره در حال صعود یا سقوط باشد بسیار کم است. در یک طرف این مسیر، انبیا و معصومین هستند که یک عده کمی هستند. در سوی دیگر شیاطینی هستند که ذاتاً و فطرتاً خبیث هستند و اصلاً هیچ نور امیدی در وجودشان نیست. آن‌ها هم خیلی کم هستند مثل شمر و یزید و امثال این‌ها. آن‌ها هم یک تعداد محدود هستند و همه به آن مقامات نمی‌رسند. پس یک مقام هم مخصوص اولیای شیطان است که همه به آن مقام نمی‌رسند. اکثریت انسان‌ها در بین این دو قطب در حال نوسان هستند؛ گاهی به این طرف میل می‌کنند، گاهی به آن طرف.

خداوند متعال برای ما یک پناهگاهی معین کرده که آن وقتی که داریم می‌افتیم اگر به آن تکیه کنیم، نمی‌گذارد سقوط کنیم. خود این یک راه نجات است؛ مَثَلُ أهلِ بيتي فِيكُمْ كَمَثَلِ سَفينةِ نُوحٍ؛[10] مَثل اهل‌بیت همچون کشتی نوح هستند که اگر سوار آن بشویم ما را نجات می‌دهد؛ إنَّ الحُسَینَ سَفینَةُ النَّجاة.

هشداری برای دل‌های غافل!

ما در طول سال زیاد گناه کرده‌ایم، میل به راه یزیدی‌ها بیشتر پیدا کرده‌ایم اما ایام عاشورا که می‌شود حسین‌علیه‌‌السلام جبران می‌کند. عشق به ابی‌عبدالله ما را به آن طرف می‌کشاند؛ ولی این ضمانتی ندارد. گاهی خدای‌نکرده لشکریان شیطان آن‌قدر قوی می‌شوند و زیاد کار می‌کنند که دیگر این جاذبه حسینی هم نمی‌تواند کاری بکند. از چنین حالت قساوت و شقاوتی که جاذبه حسینی هم دیگر نقشی در وجود ما نداشته باشد به خدا پناه می‌بریم! کار به جایی می‌رسد که وقتی داستان کربلا را تحلیل می‌کنند، نقش حر را برجسته می‌کنند آن هم در این جهت که می‌خواست جلوی خشونت را بگیرد! به‌این‌ترتیب دیگر همه چیز فراموش می‌شود؛ آن همه فداکاری‌های سیدالشهدا، فداکاری‌های اصحاب ایشان، کارهایی که هرکدامشان در موزه انسانیت بر تارک بشریت می‌درخشند، همه این‌ها فراموش می‌شود. می‌گویند مهم‌ترین نقش در صحنه عاشورا این بود که حر می‌خواست جلوِ خشونت را بگیرد و نمی‌خواست جنگ بشود!

آیا دیگر سيدالشهدا مى‌‌تواند كارى برای این‌ها انجام بدهد؟! این‌ها مسخ شده‌‌اند! لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا! فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ! این‌ها دل‌هایشان كور شده است و نمى‌‌فهمند!

طبیعتاً می‌توانند عمر سعد را هم در کنار حر یک قهرمان دیگر معرفی کنند چون برای عبیدالله بن زیاد نامه نوشت که شاید جنگ نشود! او هم یک قهرمان دیگر خواهد بود! اگر بخواهیم درباره جلوگیری از خشونت صحبت کنیم یکی حر بود که نمی‌خواست جنگ شود و یکی هم عمر سعد بود که نمی‌خواست جنگ شود!

کار آدمیزاد به اینجا می‌رسد که از این همه نقطه‌های درخشان تاریخ کربلا، برای خودش یک نقطه تاریک می‌سازد و آن را درسی برای زندگی معرفی می‌کند!

این خطرها برای من و شما هم هست؛ منتها دیر یا زود، کم یا زیاد. هیچ‌کدام از ما ضمانتی برای بهشت رفتن نداریم. ما تا آنجایی که به دنبال سیدالشهدا برویم در امان هستیم؛ اما از آنجایی که راهمان کج شود و زاویه باز شود، دیگر ضمانت برداشته می‌شود.

جایگاه بی‌بدیل امام حسین‌‌علیه‌السلام در حفظ اسلام و مقابله با تحریف

حاصل عرایضم این‌که بیایید قدر حسین‌علیه‌‌السلام را بدانیم؛ قدر همین گریه‌ها، همین روضه‌ها و همین سینه‌زنی‌ها را بدانیم؛ به خدا قسم اگر همین روضه‌ها و همین سینه‌زنی‌ها با همه عیوبی که دارد که البته نقطه‌ضعف زیاد دارد، اگر همین‌ها نبود من و شما هم امروز از اسلام چیزی نمی‌دانستیم. همه این‌ها به برکت نام سیدالشهداصلوات‌‌الله‌‌عليه است.

ببینید چطور دارند حقایق را تحریف می‌کنند! این یکی را نتوانسته‌اند از مردم بگیرند. اگر می‌توانستند، هزارباره کرده بودند. همین روشنفکرها. البته صدها بار نقشه کشیده‌اند ولی به جایی نرسیده‌اند. این باقی مانده و اسلام را برای ما زنده نگه داشته است وگرنه همه چیز قابل تحریف است.

ما کجای کار هستیم؟! امیرالمؤمنینی که شبی اقلاً پانصد رکعت و در بعضی از روایات آمده که هزار رکعت نماز می‌خواند - شاید گاهی پانصد رکعت و گاهی هزار رکعت- وقتی به شام خبر رسید که علی را در حال نماز کشتند، مسلمانان شام گفتند: مگر علی نماز می‌خواند؟! تبلیغات این‌جوری است. تازه آن روز نه رادیو و تلویزیون بود، نه مطبوعات و نه فیلم و سینما و بااین‌حال این تبلیغات این‌گونه اثر می‌کرد. امروز اگر این تبلیغات دست دشمن بیفتد چه کار که نمی‌کند؟! همه چیز تحریف می‌شود!

این نام حسین و عشق به حسین است که من و شما و دیگران را مسلمان نگه داشته است - من و شمای نوعی را می‌گویم- وگرنه حقیقت دین را از ما می‌گرفتند. سعی کنیم اولاً این را به هر قیمتی که شده و به هر اندازه که می‌توانیم برای خودمان نگه داریم؛ حتی اگر هم شده به یک پیراهن سیاه پوشیدن، به شرکت در یک عزاداری، به یک توی سر زدن و «حسین حسین» گفتن، به احترام کردن نام سیدالشهدا تا بالاتر از آن. هرچه می‌توانیم در معارف مأثور از سیدالشهدا و تحلیل و تفسیر سیره ایشان بیشتر کار کنیم.

من به شما تبریک می‌گویم که این جلسات مذهبی را تشکیل داده‌اید، در راهی که امام حسین‌علیه‌‌السلام برای شما ترسیم کرده بود قدم برمی‌دارید و سعی می‌کنید این جوان‌ها را از ورطه هلاکت و گمراهی نجات دهید. خدا شما را تأیید کند!

قرار بود من چند جمله صحبت کنم و بعد به سؤالات پاسخ بدهم؛ صلواتی ختم بفرمایید.

تقصیر از راه نیست؛ ضعف از ماست!

یک سؤال در ذهن خیلی‌ها شکل گرفته و آن این است که می‌گویند اگر این چیزهایی که شما می‌گویید درست باشد، پس روحانیت در طول این بیست سال و قبل‌تر از آن چه‌کار کرده است؟! اینکه نتوانستید اسلام و انقلاب را درست نگه دارید پس معلوم است که یا شما اهلش نیستید و یا راهتان خطاست!

این یک مغالطه است. خب، کمی به عقب‌تر برگردید. پیامبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله بیست و سه سال برای مردم زحمت کشیدند. حضرت از همان روزهای نخست که تبلیغشان را علنی کردند علی را معرفی کردند و فرمودند: این جانشین من است؛ هر کسی که اول ایمان بیاورد او جانشین من خواهد بود. تا روز آخر هم، یعنی هفتاد روز پیش از وفاتشان، علی را سر دست بلند کردند و فرمودند این جانشین من است.

اما هنوز پیامبر دفن نشده بود، مسلمانانی که در جنگ احد و بدر شرکت کرده بودند، رفتند نشستند و برای پیامبر جانشین تعیین کردند! یکی گفت جانشین پیامبر باید از انصار باشد؛ یکی گفت از مهاجرین باشد؛ یکی گفت چنین باشد؛ یکی گفت چنان باشد؛ اما حتی یک نفر هم نگفت که خود پیامبر چه گفته است!

آیا پیامبر کوتاهی کرده بودند؟! آیا راه ایشان غلط بود؟! آیا ایشان بلد نبودند تبلیغ کنند؟! آیا مدیریت ایشان ضعیف بود؟! آدمیزاد است و خطر انحراف در اثر تبلیغات سوء، شبهه‌های گمراه‌کننده و الی‌آخر. چند نفر شیطان دور هم نشستند و دو تا حدیث ساختند که پیامبر گفته نبوت و امامت در یک خانواده جمع نمی‌شود؛ و دیگر تمام شد؛ اما چطور بعد از اینکه سه خلیفه حکومت کردند، آن‌وقت جمع شد؟! آن حدیث کجا رفت؟! یک نفر نگفت که اگر این دو مقام با هم جمع نمی‌شد، پس چرا پیامبر در غدیر خم، هفتاد روز پیش از وفاتش، همه مردم را در آن آفتاب سوزان جمع کرد و گفت: یک پیام آخر دارم؟! اگر قرار نبود نبوت و امامت در یک خانواده جمع شود، پس چرا علی را معین کرد؟!

علتش این است که سطح فکر مردم پایین بود و شیاطین فرصت‌طلب بلد بودند چطور تبلیغ کنند. این بود که کار را از همان ابتدا منحرف کردند. آیا شما خیال می‌کنید این عناصر در زمان ما نیستند؟! اگر راه امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه به‌طور صحیح ادامه پیدا نکرد برای این است که بینش و بصیرت ما ضعیف بود. اگر کمی بیشتر از زمان پیامبر دوام آوردیم برای این بود که هزار و چهارصد سال آن‌قدر سرمان به سنگ خورد تا فهمیدیم چاره‌ای جز ولایت‌فقیه نداریم؛ اما باز هم ضمانتی نیست. نسل آینده ممکن است باز هم فراموش کند؛ باز هم خیال کند که خودش باید انتخاب کند، خودش باید جانشین تعیین کند؛ بگوید دموکراسی است و هرچه خودش خواست؛ خدا چه‌کاره است؟! هیچ!

این دلیل نمی‌شود که اگر ما نتوانستیم آن راه را ادامه بدهیم، تقصیر از راه یا از رهبر بوده باشد. راه درست بود؛ رهبر هم درست بود؛ من و شما عیب داریم.

راه نجات جوانان از شهوات

سؤال کرده‌اند که با توجه به اینکه شهوات این‌قدر منحرف‌کننده است، برای نجات جوان‌ها از این شهوات چه‌کار باید کرد؟!

سؤال به جایی است اما جوابش دو تا کلمه نیست که من بگویم و تمام شود. اسلام برای این کار راه تعیین کرده است. اولاً سعی کرده محیط به‌گونه‌ای باشد که تحریک غیرطبیعی به وجود نیاید. اینکه فرموده: وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ؛[11] خانم‌ها سر و پیکر خود را بپوشانند، برای این است که تحریک غیرطبیعی به وجود نیاید. تحریک طبیعی لازمه زندگی بشر است و اگر نباشد، کسی ازدواج نمی‌کرد و نسل بشر منقرض می‌شد.

پس یکی اینکه تحریک غیرطبیعی در جامعه نباشد؛ یعنی محیط یک محیط پاک توأم با عفت باشد. دوم اینکه اسلام واقع‌بین است. نمی‌گوید بروید در صومعه‌ها زندگی کنید و ازدواج نکنید؛ بلکه تشویق می‌کند که شرایط ازدواج سالم، حساب‌شده و آگاهانه را برای جوان‌هایتان فراهم کنید.

اینجا را با دقت گوش بدهید! وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا؛[12] حتی آن کسانی که نمی‌توانند ازدواج دائم بکنند، ازدواج موقت بکنند. این راه، باز است. اسلام نمی‌گوید خودت را سرکوب کن و غریزه را به‌کلی بکُش بلکه می گوید اگر می‌توانی ازدواج دائم بکن؛ اگر نتوانستی، راه، باز است.

ما راه‌هایی داریم، منتها یک مقداری شرایط محیط را خراب کرده‌اند که تحریکات غیرطبیعی به وجود بیاید. این فیلم‌ها، این عکس‌ها، این شرایطی که گاهی می‌بینید در گوشه و کنار پیدا می‌شود. از آن طرف، آمده‌ایم آن آداب اسلامی را ممنوع کرده‌ایم.

آن شخص گفت: مُتْعَتانِ كانَتا عَلىٰ عَهْدِ رَسولِ اللَّهِ، أَنا أَنْهىٰ عَنْهُما وَأُعاقِبُ عَلَيْهِما. ما هم داریم همان کار را می‌کنیم! او گفت دو چیز بود که پیامبر حلال کرد اما من حرام می‌کنم؛ یکی از آن‌ها‌ متعه نساء بود. ما هم عملاً داریم همان کار را می‌کنیم. کاری کرده‌ایم که این، عیب باشد. اگر کسی بگوید در یک خانواده‌ای، یک جوانی، دختری و پسری ازدواج موقت کرده‌اند، انگار از هر گناهی بدتر مرتکب شده‌اند!

خب، این تقصیر خود ماست. این فرهنگ را باید عوض کنیم. چرا چیزی که خدا حلال کرده را حرام کنیم؟! خدا که بی‌حکمت آن را حلال نکرده است بلکه آن را حلال کرده که جلوی این مفاسد گرفته شود.

پس راه وجود دارد، ما باید بگردیم راه آن را پیدا کنیم. البته آن‌هایی که ایمانشان قوی‌تر است خودداری می‌کنند و با روزه گرفتن، با ورزش کردن و با چیزهای دیگر می‌توانند خودشان را حفظ کنند و تأثیر غریزه را در خودشان ضعیف کنند؛ ولی به‌هرحال یک حدی هست که دیگر از حدش خارج می‌شود. باید راه شرعی برای ارضای غریزه وجود داشته باشد. خدا این را قرار داده است. این حلال خدا را حرام نکنیم.

البته این کار باید با شرایطش انجام شود. من که اینجا یک چیزی می‌گویم از تعبیرات بنده سوءاستفاده نشود. دختری اگر بخواهد ازدواج کند، چه موقت و چه غیرموقت، اگر باکره است باید با اذن پدرش باشد. این رفتار باید به‌گونه‌ای نباشد که از یک جوان آلوده‌ فریب بخورد. این‌ها باید رعایت شود ولی به‌هرحال اصل این راه وجود دارد.

نیاز جامعه به تربیت روحانیان کارآمد و فرصت جهانی برای نشر معارف اسلام و تشیع

نوشته‌اند که بحمداللّه امروزه گرایش بسیار خوبی از طیف دانشجو و محصل نسبت به تحصیل در حوزه‌های علمیه ایجاد شده است. اولاً شما علت این امر را چه می‌دانید؟ ثانیاً پیشنهادتان چیست؟

ما وجود این گرایش را تبریک می‌گوییم. انتظاری هم که از این انقلاب می‌رود چیزی جز این نیست. وقتی مردم نسبت به دینشان علاقه‌مند می‌شوند، نسبت به شناخت دینشان هم علاقه بیشتری پیدا می‌کنند. باید هم این‌گونه باشد؛ ولی به شما بگویم این گرایش هنوز هم به آن حدی نرسیده است که نیاز جامعه را تأمین کند. یک جمله‌ بگویم و رد بشوم، دیگر وقت گذشته و باید مرخص بشوم؛ این شهر قزوین شما، آن وقتی که پایتخت شد، چقدر جمعیت داشت؟! آیا می‌دانید؟! آیا کسی می‌داند؟! فکر نمی‌کنم آن وقتی که پایتخت بود بیش از صد هزار جمعیت داشته باشد. حالا این شهرستان و اطرافش چقدر جمعیت دارد؟! یعنی ده برابر به جمعیتش افزوده شده است.

این مدارس طلاب علوم دینی که در این شهر است، چه زمانی ساخته شده‌اند؟! آن وقتی که جمعیت شهر شما یک‌دهم حالا بوده است. الآن تعدادی از این مدارس شما طلبه ندارد. طلبه ندارد که هیچ، ساختمانش دارد خراب می‌شود! آیا تعداد عالمان ما به حد کافی رسیده است؟! می‌گویند هر هزار نفر یک پزشک می‌خواهد؛ آیا هر هزار نفر یک پزشک روحانی نمی‌خواهد؟!

شما اگر در شهرتان یک میلیون نفر جمعیت دارد - حالا با اطرافش را دقیقاً نمی‌دانم- اگر هر هزار نفر یک نفر روحانی بخواهد، هزار نفر روحانی کارآمد می‌خواهد؛ نه هر کسی که عمامه سرش باشد. مگر هر کسی که دانشجوی پزشکی شد، پزشک می‌شود؟! هزار نفر پزشک می‌خواهد؛ یعنی هزار نفر روحانی که فارغ‌التحصیل شده باشند و پا به کار باشند. شهر شما چند نفر روحانی دارد؟! حالا طلاب را حساب نکنید، آن‌ها هنوز دانشجو هستند.

پس با این گرایشی که وجود دارد و البته برکتی است و تفأل به خیر باید زد ولی هنوز پاسخ نیازهای جامعه شما را نمی‌دهد. هنوز مدارسی که برای چند قرن پیش ساخته شده، پر نشده است. معنایش آن است که ده برابر آن مدارس باید امروز ساخته شده باشد اما آن مدارس هم هنوز آباد نشده‌اند! ما روحانی بسیار کم داریم.

امیدوارم خداوند متعال در دل‌های پاک آن جوان‌هایی که علاقه دارند این محبت را قوی‌تر کند؛ به دل اولیایشان هم بیندازد که آن‌ها را کمک کنند؛ به مسئولان شهر و اساتید توفیق بیشتر بدهد که این‌ها را سرپرستی کنند تا به ثمر برسند، تا در آینده نزدیکی، ما نه‌تنها نیاز جامعه خودمان را برطرف کنیم، بلکه بتوانیم به سراسر دنیا روحانی صادر کنیم. این مقوله عظیمی است که متأسفانه فرصت ندارم خدمت شما عرض کنم که بعد از انقلاب اسلامی ایران، دنیا چقدر تشنه کسب اطلاع از اسلام و به‌خصوص تشیع است و راهی برای کسب این اطلاع ندارد! التماس می‌کنند که برای ما کتاب بفرستید! برای ما سخنران بفرستید! برای ما مدرس بفرستید! اما متأسفانه در هزار تا یکی از این‌ها هم پاسخ داده نمی‌شود چون نیروی کافی نداریم.

ان‌شاءالله خدا به برکت سیدالشهدا بر ایمان و بر توفیقات ما بیفزاید و بتوانیم در همه این مراحل، به‌خصوص در این بُعد فرهنگی، پیشرفت داشته باشیم و نیاز خودمان و جامعه خودمان را برطرف کنیم.

وَالسَّلامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ


[1]. حجر، 3.

[2]. محمد، 12.

[3]. اعراف، 179.

[4]. انفال، 55.

[5]. انفال، 22.

[6]. یوسف، 106.

[7]. طه، 1 و 2.

[8]. مریم، 59.

[9]. بقره، 45.

[10]. بحارالانوار، ج 23، ص 105.

[11]. نور، 31.

[12]. نور، 33.

 

Selected Questions

Darwin's Theory in TV Documentaries I am a relatively educated Moslem with solid Islamic religious believes, and fluent in few languages. I am a keen listener to your speeches and also very keen on the programs which I can see on the 4th Channel of the IRIB. There are the following 2...
Read more...