قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

 

بسم الله الرّحمن الرّحيم

نمونه‌هايي از تشکيکات فتنه‌جويان

آن چه پيش رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت الله مصباح يزدي (دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 29/02/89 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

خلاصه جلسه قبل

بحث ما در موضوع فتنه به اين‌جا رسيد که وقتي شياطين بخواهند در يک نظام اسلامي فتنه­اي بر پا کنند، با توجه به اين‌که مردم اين جامعه پايبند به اسلام يعني به عقايد اسلامي و ارزش‌هاي اسلامي هستند، چاره‌اي ندارند جز اين­که در مباني ديني مردم خدشه وارد کنند تا پايبندي مردم به اسلام ضعيف شود. آن­ها می‌دانند تا مادامي که اين پايبندي وجود دارد که:؛ «... وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرينَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ سَبيلاً»1، تسليم آن‌ها نخواهند شد.؛ دشمنان براي تحقق اين‌؛ هدف، راه­هاي مختلفي را در پيش می‌گيرند که در جلسه قبل به بخشي از آن­ها اشاره کردم. هدف از بيان اين مطالب اين است که به وظيفه خويش بهتر آگاه شويم و بدانيم که در مقابل آن‌ها بايد چگونه عمل کنيم، و الّا مقصودم بيان يک تحليل جامعه شناختي نيست.

چند نمونه از تشکيکات فتنه جويان در باورهاي اساسي

براي مقابله با يک جامعه اسلامي، بايد با روح اين جامعه، يعني همان اسلام، مبارزه کنند. براي اين منظور بايد با باورها؛ و با ارزش‌ها؛ و به تعبير ديگر با عقايد و اخلاق مبارزه کنند. براي تضعيف باورهاي مردم، با چند قشر مختلف مواجه هستند: يک قشر، قشر تحصيل کرده و دانشگاهي يا حوزوي­اند که با مفاهيم عقلي و فلسفي سر و کار دارند و با اصطلاحات بحث‌هاي دقيق و فني آشنا هستند، و قشر ديگر توده مردم­اند که با بحث‌هاي دقيق آشنا نيستند. قشر دوم، گرچه با بحث­هاي دقيق آشنا نيستند، امّا استدلال­هاي روشن که براي همه قابل فهم­اند را مي­پذيرند، و در مقابل هم ممکن است تحت تأثير مغالطاتي از همان نوع قرار گيرند.
در جلسه قبل به برخي از مکايدي که شياطين نسبت به قشر فرهيخه­ي جامعه اعمال مي­کنند، اشاره کردم. مهم‌ترينِ اين مکرها، تشکيک در عقايد اساسي است. چند نمونه از اين تشکيکات عبارتند از اين­که آيا می‌توان دليل عقلي بر اثبات وجود خدا اقامه کرد؟ صراحتاً گفته‌اند: «اصلاً برهان عقلي بر اثبات وجود خدا نمی‌توان اقامه کرد. عقل در اين‌جا کارآيي ندارد!»؛ اينان در همه براهيني که در اسلام و غير اسلام براي اثبات خدا آورده شده است، مناقشه کرده‌اند و گفته­اند: «هيچ يک از اين دلائل تمام نيست». در مرحله بعد گفتند: «بر فرض که خدايي وجود داشته باشد و با اين‌که دليل عقلي ندارد، اين مطلب را بپذيريم، ولي نمي­توان پذيرفت که قرآن کلام خود خداست!»؛ در اين­که قرآن کلام خداست، تشکيک کردند؛ بلکه بر اين مطلب دليل آوردند و گفتند: «خدا که حرف نمی‌زند؛ پس اين کلام پيغمبر است!»؛ در مرحله سوم گفتند: «بر فرض که قرآن کلام خداست؛ چه دليلي داريم بر اين‌که خدا هر چه گفته، راست گفته است؟!»؛ در ادله صفات خدا و اثبات صادق بودن خدا تشکيک کردند و گفتند: «حسن صدق يک امر اعتباري است و برهان بردار نيست؛ پس نمي‌توان دليلي بر راست بودن کلام خدا اقامه کرد!». بالاخره در ساير منابع ديني که نهايتاً به کلام پيغمبر يا امام معصوم ـ طبق عقيده ما شيعيان ـ منتهي مي­شود، تشکيک کرده، گفته‌اند: «اولاً: از کجا معلوم که اين منقولات را پيغمبر و امام گفته باشند. 1400 سال از نقل اين روايات گذشته است و کتاب‌ها و نسخه‌ها آن­قدر زير و رو شده که معلوم نيست کدام درست و کدام نادرست است. ثانياً: بر فرض معلوم شود که اين سخنان را آن‌ها گفته‌اند، از کجا معلوم که آن‌ها درست گفته‌اند. آن‌ها بشرند و بشر خطاکار است. شما معتقديد آن‌ها معصومند؛ امّا دلائلي که براي عصمت آورده‌ايد، مخدوش است!»
حال تا همين جا اگر اين شبهات را ملاحظه بفرماييد، آيا با وجود اين­ها ديگر چيزي براي اسلام باقي مي‌ماند؟ در ادامه­ي اين تشکيکات گفته­اند: «فرض کنيم که اين قرآن کلام خداست و احاديث، کلام پيغمبر و امام است، از کجا معلوم که معنايي که ما مي‌فهميم درست باشد؟ معاني و قرائات متعدد است!»؛ در اين­جا بحث‌هاي هرمنوتيک و امثال آن را مطرح کرده‌اند و نهايتاً سخن را به اين­جا مي­رسانند که ما از دين چيزي نمي‌دانيم و هيچ دليل قطعي نداريم که اين‌ها از دين است! اين مسائلي که من عرض مي‌کنم، خيال بافي نيست. اسناد و مدارکش موجود است که کساني اين‌ها را گفته‌اند و خودشان هم إبائي ندارند؛ حتي براي برخي از مباحثشان هم اسم گذاري کرده‌اند، مثل «نقدپذيري قرآن».
بنده به مناسبتي در کانادا بودم. يک آقايي که معروف است، به آن­جا آمده بود و از طرف دانشگاه او را براي سخنراني دعوت کرده بودند. از موضوع سخنراني او سؤال کردم؛ گفتند: «موضوع بحثش اين بود که هيچ انساني معصوم نيست و عصمت دروغ است!». چه مناسبتي دارد که يک مثلاً استاد دانشگاهي از ايران رفته و خودش را هم به عنوان يکي از طرفداران انقلاب، بلکه از تئوريسين‌هاي انقلاب! معرفي مي‌کند، و در دانشگاه مک‌گيل در کانادا اين بحث را مطرح مي­کند؟ شايد برخي تعجب کنند که مطرح کردن يک بحث کلامي در آن‌جا براي آن دانشجويان چه فايده‌اي دارد؛ ولي اين­ها کاملاً حساب شده است؛ آن­ها مي­دانند اگر بخواهند دين را کنار بزنند، بايد اول اين مسأله را ثابت کنند که پيغمبر و امام خطا کرده‌اند. تا وقتي که ما معتقد به عصمت ايشان باشيم، بايد هر آنچه را که آن‌ها گفته‌اند، صادق بدانيم؛ پس بايد اين اصل را بزنند تا بتوانند فرعش را بزنند.

متشابهات، راه نفوذ فتنه جويان در باورهاي عامه مردم

امّا اين بحث‌ها خيلي در مجامع عمومي مشتري ندارد؛ چراکه براي مطرح کردن آن­ها بايد از اصطلاحات خاصي استفاده کرد و عموم مردم با اين اصطلاحات آشنائي ندارند؛ ولي بحث­هايي وجود دارد که براي عموم مردم قابل فهم است و خيلي راحت مي‌توانند از آن راه، در افکار و عقايد مردم نفوذ کنند. پس کار دومي که فتنه جويان براي تأثيرگذاري در توده مردم دنبال مي‌کنند، مغالطاتي است که فهمش براي مردم آسان است، ولي جوابش مشکل است. اين راهکار امر تازه‌اي نيست؛ بلکه از قديم­ترين ايّام وجود داشته و خوشبختانه در خود قرآن کريم به اين مطلب اشاره شده است. در آيه 7 از سوره آل عمران مي­فرمايد: «هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في‏؛ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم‏؛ ...». اين اصطلاح متشابه را ما اصلاً از قرآن ياد گرفته­ايم. اصطلاح محکم و متشابه که گاهي در کتاب‌هاي اصولي هم مطرح مي‌شود، يک اصطلاح قرآني است و از همين آيه گرفته شده است. مضمون اين آيه شريف اين است: آياتي که ما نازل کرده‌ايم، دو دسته است يک دسته محکمات و يک دسته متشابهات است. تفسير محکم و متشابه هرچه باشد ـ خدا ان شاء‌الله سايه اساتيد تفسير مخصوصاً حضرت آيت‌الله جوادي را مستدام بدارد که در درس‌هايشان مطالب را مفصّل بيان مي‌کنند و ما هم بايد استفاده کنيم ـ اصل مسأله اين است که متشابه چيزي است که معناي حقيقي­اش با معناي ديگري اشتباه مي‌شود. اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ در نهج البلاغه مي­فرمايد: «؛ وَ إِنَّمَا سُمِّيَتِ الشُّبْهَةُ شُبْهَةً لِأَنَّهَا تُشْبِهُ الْحَق‏؛ ...»2: اصلاً شبهه را شبهه گفته‌اند، چون شباهت به حق دارد. قرآن تصريح مي‌کند که يک دسته آيات قرآن متشابه­اند. بعد مي‌فرمايد: آن کساني که انحرافي در دل دارند و کج‌انديش­اند، به دنبال آيات متشابه مي‌روند؛ چرا دنبال متشابه مي‌روند؟ به خاطر اين‌که فتنه­جو هستند. پس قرآن خودش به ما تذکر مي‌دهد که يکي از راه‌هاي فتنه­جويي، دنبال کردنِ متوني است که اين قابليت را دارند که معناي غلطي از آن­ها فهميده شود؛ سپس شاهدي براي آن معناي غلط پيدا مي­کنند و مدّعي مي­شوند که حرف ما همان حرف قرآن است و آن را به خورد مردم مي‌دهند.
عين همين حرف را در روايات هم مي‌زنند؛ بعد از قرآن و روايات که منابع اصلي دين ماست، به سراغ کلمات علماء مي­روند و همين روند را آن­جا پياده مي‌کنند. در اين سه دهه­ي اخير، آن قدر که فرمايشات امام تحريف و معاني عوضي براي آن ذکر شده، شايد در هيچ عصر و تاريخي واقع نشده باشد. برخي از کساني که در ظاهر خودشان را انقلابي معرفي مي‌کنند و چه بسا پست‌هاي مهمي هم دارند، از مسيري که امام با نصوص قطعي تعيين کرده است، 180 درجه منحرف مي‌شوند و براي توجيه کار خود به يک کلمه­اي از امام مي‌چسبند که بتوان يک معناي غلطي براي آن ذکر کرد؛ در حالي­که اين برداشت، صد در صد مخالف با ده‌ها کلام ديگر امام است؛ ولي آن­ها ساير کلمات را نمي‌بينند.
خدا مي‌فرمايد: در زمان نزول قرآن، فتنه جوياني هستند که کارشان همين است؛ آيا مي­توان توقع داشت که بعد از 1400 سال اين باب تعطيل شده باشد؟ اتّفاقاً امروزه اين راهکارها بسيار پيشرفته و روش‌مند شده است. اصلاً يک شاخه فلسفي به نام هرمنوتيک فلسفي براي اين کار توليد شده است تا به هر لفظي هر معنايي بخواهند، بچسبانند. کار به آن‌جا مي‌رسد که مي‌گويند: «اصلاً لفظ صرف­نظر از مخاطب، معنا ندارد؛ مخاطب براي لفظ، معنا را ايجاد مي‌کند يا مخاطب در تحقق معنا مشارکت دارد. معنا يک امر دو بعدي است و يک پاي آن روي ذهن گوينده و پاي ديگرش روي ذهن شنونده است؛ ذهنيّت شنونده است که معنا را معنا مي‌کند. به تعبير بعضي از همين نويسندگان ـ لفظ آبستن معناست و اين مخاطب است که معنا را متولد مي‌کند. هر کسي هر معنايي را متولد کرد، براي او همان معنا را مي‌دهد!»
گاهي فتنه جويان با استفاده از آيات قرآن، احاديث، يا فرمايشات امام، براي عموم مردم در زمينه باورها، مغالطه مي‌کنند؛ در حالي­که خودشان اعتقادي به خدا و پيامبر ندارند و مي­گويند: «قرآن کلام خدا نيست و طبعاً حجيّت ذاتي ندارد. پيغمبر هم اگر سخني گفته باشد، معلوم نيست که کلام درستي گفته باشد؛ چون معصوم نيست!»؛ اين شياطين براي اين­که حرفي را به مردم بخورانند، گاهي به آيه و حديث استدلال مي­کنند و مي­گويند: «کلام ما درست است؛ چون مطابق آن چيزي است که قرآن و حديث مي­گويد!»؛ نوشته‌هاي اينان در 30 سال بعد از انقلاب از اين سنخ سخن­ها، پر است. غالباً بحث­هاي فلسفيِ دقيق را در کلاس­هاي دانشگاه­ها يا در بعضي از نوشته‌هاي خاص مطرح مي‌کنند؛ ولي اين سنخ سخن­ها را در همه­جا اعم از کتاب­ها، سخنراني‌ها و ... ؛ و گاهي به عنوان تفسير نهج البلاغه و ... مطرح مي­کنند.

چند نمونه از تشکيکات فتنه جويان در ارزش­ها

در زمينه ارزش‌ها، باز همين روش‌ها را به کار مي‌گيرند. اولاً مي‌گويند: «ارزش‌ها يک امور اعتباري­اند؛ يعني اين‌که مي‌گوييم: فلان چيز خوب يا بد است، يک امر واقعي نيست. در عالم واقع چيزي که اسمش خوب يا بد باشد، نداريم؛ خوب و بد يک حالت رواني است که در ما پيدا مي‌شود. طبق احساسات، سوابقِ ذهني، آداب و رسوم‌؛ و ... نسبت به يک رفتاري مي‌گوييم: اين خوب است؛ چه بسا خود ما بعد از مدتي در مورد همان کار بگوييم: اين بد است. اين نشان دهنده­ي اين است که اين امور پايه عقلاني ندارند!»؛ اين مطلب، مطلبي است که ريشه همه چيز را مي­زند. بعد به فرمايش يکي از بزرگان هم تمسک مي­کنند و مي­گويند ايشان گفته­اند: «مفاهيم ارزشي، اعتباري­اند و در مورد اعتباريات هم نمي­توان برهان اقامه کرد». امّا به اين مطلب نمي­پردازند که حقيقتاً منظور اين بزرگ چيست و در چه مقامي بوده است؛ چون بناي اينان بر اين است که به متشابهات تمسک کنند. ثانياً: مي­گويند: «اين امور، اموري متغير و نسبي­اند؛ يعني ممکن است براي بعضي خوب و براي بعضي بد باشند، و يا در يک زماني خوب و در يک زماني بد باشند!»؛ براي اين سخنان مي­توانند استدلال‌هاي عرف پسند هم بياورند؛ مثلاً در کشور ما در فصل تابستان، در شهرهاي جنوبي و ساحلي مردم به جاي شلوار، لنگ مي‌بندند. در آن‌جا لنگ بستن خيلي خوب است؛ چون اگر شلوار بپوشند، پاهايشان عرق سوز مي‌شود. اما اگر کسي در قم با لنگ در خيابان راه برود، خيلي زشت است؛ پس معلوم مي‌شود اين خوب و بدها، نسبي است. اين قبيل مثال­ها را به عنوان دليل بر نسبي بودن ارزش­ها مي­آورند و مي­گويند: «نبايد در اين زمينه سخت گرفت!». پا را از اين هم جلوتر مي­گذارند و مي­گويند: «حجاب، فلان لباس، فلان عمل و ... ممکن است به نظر يک نفر خوب و به نظر يک نفر ديگر بد باشد؛ امّا هر دو محترم­اند و ما حقّ نداريم بگوييم: آن‌ها اشتباه مي‌کنند و آن‌ها هم نبايد بگويند ما اشتباه مي‌کنيم. بايد ادب را رعايت کرد؛ ولي هيچکدام واقعيتي ندارند!»
نمونه­ي ديگر از اين مغالطاتي که براي عموم مردم مطرح مي‌کنند، اين است که مي‌گويند: «شما در زمان فلان مرجع، به فلان فتوا عمل مي‌کرديد و اگر غير از آن عمل مي‌کرديد، مثلاً نمازتان باطل بود؛ ولي الآن به فتواي مرجع ديگر، به گونه ديگري عمل مي‌کنيد؛ پس معلوم مي‌شود دين هم نسبي است. براي آن زمان بايد آن گونه عمل مي­کردند و براي اين زمان، به گونه ديگر. مشروب هم که الآن حرام است، ممکن است يک روز حلال شود!»؛ اين سخنان را من از زبان بيماردلان نقل مي­کنم و الّا همه ما مي‌دانيم که اختلاف فتوا بين فقها وجود دارد و هيچ اشکالي هم ندارد، و هر کسي هم به فتواي مرجع تقليد خودش عمل کرد، معذور است و ثواب هم دارد. ما معتقديم که «للمصيب اجران و للمخطئ اجر واحد »: حتي در صورت غلط بودن فتوا هم، اطاعت کردن يک اجر دارد و اگر مطابق واقع بود، دو اجر دارد؛ ما اين‌ها را مي‌دانيم. اما آيا اين اختلافات دليل بر نسبي بودن ارزش‌هاست و ما ارزش‌هاي ثابت نداريم، يا مطلب چيز ديگري است؟ جواب اين سؤال خيلي آسان نيست.
نمونه ديگر اين مغالطات، سوء استفاده از اختلاف مفسرين است؛ مي­گويند: «همانطور که در تفسير يک آيه، چند مفسر، چند قول دارند، در مورد خدا هم هر کسي يک تفسيري دارد؛ شما يک تفسيري از خدا داريد، بت پرست هم يک تفسير ديگري از خدا دارد، و معلوم نيست که تفسير شما بهتر از تفسير او باشد!»؛ يکي از استدلال­هاي آن­ها براي اين مطلب اين است که مي­گويند: «الطرق الي الله بعدد انفاس الخلائق ـ گاهي هم بعدد نفوس الخلائق مي­خوانند ـ: راه خدا به تعداد انسان­ها يا به تعداد نفس­هاي انسان­هاست. پس هر انساني براي رسيدن به خداي خود، راهي دارد؛ لذا ما صراط­هاي مستقيم داريم، نه يک صراط»!
آن‌ها براي اغواي ديگران از اين مغالطات، استفاده مي­کنند. إلقاء شبهه کار آساني است، مخصوصاً که جناب ابليس هم آن­ها را ياري مي­کند؛ امّا مبارزه­ي با آن مشکل است، مخصوصاً وقتي که آن‌هايي که بايد مبارزه کنند و جواب بدهند، احساس مسووليّت نکنند. اين­جاست که فتنه­جويان ميدان را خالي مي‌بينند و يکّه­تازي مي‌کنند و متأسفانه، کم و بيش چنين اتّفاقاتي افتاده است.

مبارزه با اين تشکيکات از وظايف عالمان است

برخي از بزرگان ما با اين­که بسيار اهل علم، فضل، فقاهت، بسيار متقي و متدين هستند و ما هم براي آن‌ها بسيار احترام قائليم و دستشان را هم مي‌بوسيم ـ بنده شخصاً دستشان را مي‌بوسم و بوسيده‌ام‌ـ ولي اصلاً متوجّه نمي‌شوند که اين فتنه جويان چه مي‌گويند؛ چراکه يک مسأله فلسفي است و او اصلاً با اين قبيل مسائل ‌آشنائي ندارد. اگر متوجّه شبهه هم بشود، نمي­تواند جواب دهد. بيش از 20 سال است که مسأله قبض و بسط شريعت مطرح شده، ولي بسياري از شما حوزويان يک تصور روشني از آن نداريد و اصلاً صورت مسأله برايتان روشن نيست تا بتوانيد درستي يا نادرستي آن را ارزيابي کنيد. از اين قبيل مسائل فراوان وجود دارد و اين نشان دهنده اين است که در حوزه علميه به فعاليت­هايي بيش از آن­چه معمول است و همه مي‌شناسيم و احترام مي‌گذاريم ـ‌بايد هم احترام بگذاريم‌ـ نياز است. پس چه کسي مي‌خواهد اين شبهات را جواب بدهد؟ اگر کساني آشنا به معقول و فلسفه نباشند با چه چيزي مي‌خواهند جواب بدهند؟ آيا صرفاً با اصل برائت و استصحاب مي­توان به اين­ها جواب داد؟ اگر پرداختن به آن‌ها واجب است، جواب دادن به اين شبهات هم واجب است. براي انجام واجب، مقدمات ضروري آن هم واجب است. شما چند سال در حوزه‌ها درس خوانديد تا علوم اسلامي را ياد گرفتيد. نبايد توقع داشته باشيد که آن کسي که نخوانده، مثل شما باشد. لذا وقتي اين مسائل را نخوانده، زودتر تحت تأثير شبهات واقع مي‌شود. حتي بعضي که اين مسائل را خوانده­اند، وقتي شبهه قوي باشد، کم و بيش تحت تأثير واقع مي­شوند؛ پس آن کسي که اين مسائل را نخوانده است به طريق اولي تحت تأثير واقع مي‌شود. حال ؛ مسئول اين انحرافات کيست؟ اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ مي­فرمايد: «ما أخذ اللَّه سبحانه على الجاهل أن يتعلّم حتّى أخذ على العالم أن يعلّم»3: خدا بر متعلّمين تحصيل علم را واجب نکرد، تا اين­که بر علماء، تعليم علم را واجب کرد. ما اول بايد زحمت بکشيم تا اين مسائل را ياد بگيريم و بعد حاصل آن را به کساني که فرصت پرداختن مفصل به اين مسائل را ندارند، تقديم کنيم. اگر ما اين کار را نکنيم، پس چه کسي مسئول است؟
در جلسه آينده إن شاء‌الله در زمينه چگونگي پرورش شبهاتي که جواب آن­ها مشکل است، توضيح خواهم داد.


1؛ . النساء 141

2؛ . نهج البلاغه، خطبه 38

3؛ . شرح خوانسارى بر غرر الحكم، ج‏6، ص: 94

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org