قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

بسم الله الرحمن الرحيم

پيامبر اعظم (‏صلى الله وعليه وآله) در آينه نهج البلاغه

آن چه پيش رو داريد گزيده‏اى از سخنان حضرت آية اللّه مصباح يزدى(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبرى است كه در شب 19 ماه مبارك رمضان 1427 ايراد فرموده‏اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

ريشه تفكر سكولاريستى

يكى از مهمترين شبهاتى كه اين روزها در فضاى اجتماعى و دينى كشور مطرح مى شود؛ اين است كه انبياء در واقع مبعوث شدند تا انسان را با خدا آشنا كنند و روش خدا پرستى را به بشر بياموزند. پس آنچه مربوط به خداپرستى نيست مانند مسائل اقتصادى و سياسى از حوزه مأموريت انبياء خارج است. اين ها را بشر بايد با عقل و فكر و تجربه خودش حل كند. اين جا جاى اعمال تعبد نيست. اين همان ريشه تفكر سكولاريستى است كه دين را از زندگى اجتماعى انسان جدا مى كند. اجمالا گفتيم آنچه براى سعادت دنيا و آخرت انسان ضرورت دارد، از سوى خدا به وسيله انبيا بيان شده است. مصداق كمال نهايى و هدف خلقت، خداشناسى و خداپرستى است.
ممكن است يك نوع ابهامى پيش بيايد كه ما از يك طرف بگوييم اطاعت انبياء، هم موجب سعادت دنياست هم آخرت، يا هدف از بعثت انبياء بيان آن چيزهايى است كه هم براى سعادت دنيا ضرورت دارد و هم براى سعادت آخرت، از يك طرف هم تكيه اصلى، روى عبادت خداست كه هم هدف آفرينش است و هم هدف بعثت انبياء. جواب اجمالى اين است كه هدف اصلى سعادت ابديست و سعادت دنيا مقدمه ايست براى سعادت جاودان. ولى اين اندازه كافى نيست. براى اينكه پاسخ شبهه از ريشه داده شود چند عبارت را از نهج البلاغه تلاوت مى كنيم و بعد توضيحى درباره اين مطلب.

فرازهايى از كلام امام على(عليه السلام)

در خطبه اول نهج البلاغه، درباره وضع مردم قبل از بعثت و نقشى كه پيغمبر اكرم در اصلاح آن ها ايفا كردند، با اشاره به بعثت پيغمبر مى فرمايد «وَ أَهْلُ الْأَرْضِ يَوْمَئِذ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ وَ أَهْوَاءٌ مُنْتَشِرَةٌ وَ طَرَائِقُ مُتَشَتِّتَةٌ بَيْنَ مُشَبِّه لِلَّهِ بِخَلْقِهِ أَوْ مُلْحِد فِي اسْمِهِ أَوْ مُشِير إِلَى غَيْرِهِ1؛ فَهَدَاهُمْ بِهِ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ أَنْقَذَهُمْ بِمَكَانِهِ مِنَ الْجَهَالَة»؛ وقتى پيغمبر اكرم مبعوث شدند، مردم داراى گرايشها، هوسها، افكار، و انديشه هاى بسيار مختلف و پراكنده اى بودند. بعضى ها فكر مى كردند خدا موجوديست شبيه انسان و صفات انسانى دارد «مُشَبِّه لِلَّهِ بِخَلْقِه». «أَوْ مُلْحِد فِي اسْمِه»؛ يا اوصاف و اسماء الهى را به طور ناشايست بيان مى كردند «أَوْ مُشِير إِلَى غَيْرِه»؛ در عبادت و رفتارشان توجه شان به غير خدا بود. معبود خود را وراى الله تبارك و تعالى يا در مرتبه نازل ترى مى جستند. خدا بوسيله پيغمبر آن ها را از گمراهى و جهالت نجات داد. اين در واقع همان ادراك هاى عقيدتى است كه هدف اصلى پيغمبر، اصلاح آن هاست. در خطبه دوم مى فرمايد «وَ النَّاسُ فِي فِتَن انْجَذَمَ فِيهَا حَبْلُ الدِّينِ وَ تَزَعْزَعَتْ سَوَارِي الْيَقِينِ2»؛ تا آن جا كه مى فرمايد «فَالْهُدَى خَامِلٌ وَ الْعَمَى شَامِلٌ عُصِيَ الرَّحْمَنُ وَ نُصِرَ الشَّيْطَان»؛ و تا مى رسد به اين جا كه مى فرمايد: «بِأَرْض عَالِمُهَا مُلْجَمٌ وَ جَاهِلُهَا مُكْرَم»؛ وقتى پيامبر مبعوث شد، رشته دين از هم گسسته بود. دين سالمى در ميان بشر وجود نداشت، لااقل در ميان مردم جزيرة العرب كه مورد دعوت اوليه پيغمبر بودند «وَ تَزَعْزَعَتْ سَوَارِي الْيَقِين»؛ پايه ها و ستونهاى يقين، متزلزل شده بود. همه جا زمينه شك و شبهه فراهم شده بود. چراغ هدايت فرو مرده بود «فَالْهُدَى خَامِلٌ وَ الْعَمَى شَامِل». از ويژگى هاى آن جامعه اين بود كه دهان دانا بسته بود و نادان ها مورد احترام واقع مى شدند «عَالِمُهَا مُلْجَمٌ وَ جَاهِلُهَا مُكْرَم».
در خطبه بيست و ششم مى فرمايد: «إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً (ص) نَذِيراً لِلْعَالَمِينَ وَ أَمِيناً عَلَى التَّنْزِيلِ وَ أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلَى شَرِّ دِين وَ فِي شَرِّ دَار3»؛ وقتى پيغمبر مبعوث شد، شما اى عربها! داراى بدترين دين و بدترين سرا و جايگاه بوديد. دين و آيين تان بدترين دين ها و آيين ها بود. گاهى از كشك و خرما خدا درست مى كردند و وقتى هم زياد گرسنه مى شدند، خدايشان را مى خوردند «مُنِيخُونَ بَيْنَ حِجَارَة خُشْن وَ حَيَّات صُمّ تَشْرَبُونَ الْكَدِرَ وَ تَأْكُلُونَ الْجَشِب»؛ از زندگى مادى هم بهره اى نداشتيد. غذاى شما از غذاهاى درشت و نامرغوب بود آبى كه مى آشاميديد آلوده بود «تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَكُم»؛ خون يكديگر را مى ريختيد و حتى به خويشانتان رحم نمى كرديد «الْأَصْنَامُ فِيكُمْ مَنْصُوبَةٌ وَ الْآثَامُ بِكُمْ مَعْصُوبَة»؛ در ميان شما بتها مورد احترام بود و شما در گرداب گناهان گرفتار شده بوديد. در جاى ديگر مى فرمايد «إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً (ص) وَ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ الْعَرَبِ يَقْرَأُ كِتَاباً وَ لَا يَدَّعِي نُبُوَّةً4»؛ وقتى پيغمبر مبعوث شد در ميان عربها يك نفر باسواد كه بتواند كتاب بخواند، وجود نداشت. خيلى عجيب است، «فَسَاقَ النَّاسَ حَتَّى بَوَّأَهُمْ مَحَلَّتَهُمْ وَ بَلَّغَهُمْ مَنْجَاتَهُمْ فَاسْتَقَامَتْ قَنَاتُهُم»؛ پيغمبر آنقدر تلاش كرد تا آن ها را در جايگاه خودشان قرار داد، كارشان را به سامان رساند، آبرو و شخصيتى پيدا كردند. مى رسيم به اينكه آن ها از اين شرايط چگونه نجات يافتند و در مدت كوتاهى چه تحول عظيمى پيدا كردند. در خطبه قاصعه مى فرمايد «فَالْأَحْوَالُ مُضْطَرِبَةٌ وَ الْأَيْدِي مُخْتَلِفَةٌ وَ الْكَثْرَةُ مُتَفَرِّقَةٌ فِي بَلَاءِ أَزْل وَ أَطْبَاقِ جَهْل مِنْ بَنَات مَوْءُودَة وَ أَصْنَام مَعْبُودَة وَ أَرْحَام مَقْطُوعَة وَ غَارَات مَشْنُونَة5»؛ بت مى پرستيديد؛ دختران خودتان را زنده به گور مى كرديد؛ دائماً با همديگر در جنگ و ستيز بوديد تا مى رسد به اين جا: «فَانْظُرُوا إِلَى مَوَاقِعِ نِعَمِ اللَّهِ عَلَيْهِمْ حِينَ بَعَثَ إِلَيْهِمْ رَسُولًا فَعَقَدَ بِمِلَّتِهِ طَاعَتَهُمْ وَ جَمَعَ عَلَى دَعْوَتِهِ أُلْفَتَهُمْ»؛ بينديشيد و آن وضع را مقايسه كنيد با اين وضعى كه بعد از پيغمبر اكرم پيش آمد. دلهاى مردم با هم نزديك شد. دشمنى ها تبديل به دوستى ها و الفت شد. چه نتيجه اى داد «فَانْظُرُوا... كَيْفَ نَشَرَتِ النِّعْمَةُ عَلَيْهِمْ جَنَاحَ كَرَامَتِهَا»؛ بنگريد چگونه نعمت الهى بال كرامت و عزت را بر آن ها گستراند و از اين ذلت و پستى نجات پيدا كردند. «وَ أَسَالَتْ لَهُمْ جَدَاوِلَ نَعِيمِهَا»؛ جويبارهاى نعمت را در اطرافشان سرازير كرد «فَأَصْبَحُوا فِي نِعْمَتِهَا غَرِقِينَ وَ فِي خُضْرَةِ عَيْشِهَا فَكِهِين»؛ آن مردمى كه از آب آشاميدنى بى بهره بودند، غرق نعمت شدند و در نتيجه «فَهُمْ حُكَّامٌ عَلَى الْعَالَمِين»؛ همان كسانى كه به خويشان خودشان رحم نمى كردند و پست ترين مردم عالم بودند، شدند آقاى جهان «وَ مُلُوكٌ فِي أَطْرَافِ الْأَرَضِين». به بركت تعاليم و رهبرى پيامبر، «يَمْلِكُونَ الْأُمُورَ عَلَى مَنْ كَانَ يَمْلِكُهَا عَلَيْهِم»؛ امروز كار دست اين هاست «وَ يُمْضُونَ الْأَحْكَامَ فِيمَنْ كَانَ يُمْضِيهَا فِيهِم»؛ حالا حكم مى رانند بر كسانى كه تا ديروز آن ها فرمانروا بودند.

پاسخ به شبهه

آيا پيامبران فقط براى اين آمدند كه انسان را با خدا آشنا كنند و سعادت آخرت را نصيب بشر كنند؟ پس مسئله سعادت دنيا چه مى شود؟ از آموزه هاى قرآن كريم اين است كه اطاعت از انبياء فقط براى بعد از مرگ و عالم آخرت نيست و در همين عالم هم نتايج زيادى براى مردم دارد. «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكات مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ6»؛ هر جا آبادى هست و هر جا گروهى از انسان ها زندگى مى كنند؛ اگر در قلبشان ايمان داشته باشند و در عملشان تقوا، درهاى آسمان و زمين را به روى آن ها مى گشاييم. اين اصلى است كه قرآن كريم اطاعت انبياء را فقط موجب سعادت آخرت نمى داند. اما چند نكته هست كه بايد توجه كنيم.

سعادت فرد خداپرست

 يك وقت اطاعت جنبه فردى دارد و يك وقت به يك جمع يا جامعه نسبت داده مى شود. يك فرد در هر شرايطى باشد، اگر اطاعت خدا كند، به سعادت مى رسد؛ اما نه آن سعادتى كه ما با آن آشنا هستيم يعنى حتماً لازمه اش اين نيست كه هر فردى، هر جا اطاعت خدا بكند، روزى اش فراهم بشود و آسايش داشته باشد. ولى بدون شك به سعادت مى رسد و آرامش روح پيدا مى كند.
سلطانى مثل فرعون آنقدر تسلط داشت كه به مردم مى گفت همه چيز شما مال من است «وَ هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْرِي مِنْ تَحْتِي أَ فَلا تُبْصِرُونَ7»؛ شما همه چيزتان به رود نيل وابسته است كه زير تخت من جريان پيدا مى كند و اين به بركت من است «أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى8». يك همچو سلطانى، همسرى دارد كه خدا مى فرمايد: ما يك الگويى براى همه مردان و زنان عالم معرفى مى كنيم و آن همسر فرعون است. چه كار كرد؟ دو چيز از خدا خواست، مى گويد خدايا خانه اى پهلوى خودت در بهشت براى من بساز؛ يعنى نهايت قرب به تو را داشته باشم. نمى گويد نعمتهاى بهشتى به من بده. در دنيا چى؟ مى گويد من را از شرّ اين فرعون نجات بده. دعايش هم مستجاب شد، خداوند هم آن سعادت آخرت را به او داد و هم از شّر فرعون نجاتش داد. اما چه طور؟ آيا در دنيا يك قصر راحت برايش ساخته شد تا برود آن جا زندگى كند و تا آخر عمرش راحت باشد؟ نه، ميزى را تهيه كردند و اين خانم را خواباندند روى آن، با ميخ هاى بزرگ بدنش را كوبيدند. به اين وسيله از چنگال فرعون نجات پيدا كرد. نجات او اين بود كه من، فرعونى نشوم. آلوده نشوم. عاشق اگر سختيهايى را بخاطر معشوقش تحمل كند به وصال و سعادت مى رسد، سعادتى كه معنايش آرامش روحى، لذت قلبى و معنوى است.

سعادت جامعه خداپرست

اما اگر جامعه خداپرست شدند، خداوند بركات مادى نيز برايشان نازل مى كند. يعنى آنجايى كه فردى در ميان يك جامعه زندگى مى كند، اگر نعمتهاى مادى به او نمى رسد بخاطر اين است كه ديگران مانع هستند و فساد آن ها نمى گذارد. اگر استحقاق نعمتى دارد خدا برايش در آخرت ذخيره مى كند، همانجا هم به او لذت باطنى و آرامش روحى مى دهد. پس اين دو حساب فرق دارد. هر دو نعمت خدا است اما شكل نعمتش فرق مى كند. حكم كلى اش اين است اگر جامعه اى خداپرست شد، در همين دنيا هم به سعادت مى رسد. به بركت چى؟ به بركت اطاعت از دستورات خدا كه به وسيله انبياء مى رسد. پس انبياء موجب سعادت دنيا هم، براى بشر مى شوند.

رابطه دنيا و آخرت

به بركت تعاليم قرآن مى دانيم كه قرآن، رابطه دنيا و آخرت را رابطه مقدمه و نتيجه مى داند. اصالت را براى آخرت قائل است. دنيا را وسيله مى داند «الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ9»؛ «وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلاّ مَتاعٌ10»؛ ماهيت دنيا، ماهيت وسيله ايست و لذا اگر انسان اين را درست درك نكند و به آن اصالت دهد؛ در استفاده هايش خلل وارد مى شود و گاهى باعث مى شود، به كلى محروم بشود. همه مذمت هاى دنيا براى اين است كه به دنيا اصالت دهيم. نمى شود بگوييم: آخرتى هم هست و انشاءالله خدا در آخرت ما را مى بخشد، يك دو ركعت نماز هم بخوانيم، دست توسلى هم بزنيم تا امام حسين(ع) آنجا شفاعت كند، اما دلمان را بيشتر به دنيا ببنديم.

در محضر قدر

ببين خدا چه دوست دارد و چه از تو مى خواهد. چون او مى خواهد، نه چون دلت مى خواهد. نمى شود مؤمن ايمان به خدا داشته باشد امّا هيچ كارى براى خدا نكند. تفاوت مؤمنين با يكديگر اين است كه كارهايشان را چه اندازه و با چه درجه اى براى خدا انجام مى دهند. خوش به حال آن هايى كه از اول صبح تا آخرين نفسى كه مى كشند و به خواب مى روند، به ياد خدا هستند «رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ11»، هر كارى هم مى كنند فقط براى رضاى خدا انجام مى دهند پول در آن باشد يا نباشد؛ ديگران خوششان بيايد يا نيايد؛ بهشان رأى بدهند يا ندهند؛ برايشان مساوى است. خدا يك همچون انسان هايى مى خواهد.
شب قدر است شبى است كه فرشتگان بر وجود مقدس ولى عصر(عج) نازل مى شوند. كارى كنيم كه اين قلب سياه و آلوده ما كمى تطهير بشود، پاك بشود، ارتباطى با قلب پاك عالم امكان پيدا كند. اگر كارهايمان براى پول بود، براى رياست و عنوان و مقام بود، واى بر ما. اينچنين دنيايى نه مطلوب است نه سعادت نصيب ما مى كند «إِنَّما يُرِيدُ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ بِها فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كافِرُونَ12»؛ اين سعادت است؟ كه هر چه آدم در دنيا بيشتر به گناهش افزوده شود، بيشتر بايد حساب بدهد و بيشتر بايد عذاب بكشد.

حاصل كلام

اطاعت از انبياء سعادت دنيا را نيز تأمين مى كند. اما حساب سعادت دنيا براى جامعه فرق دارد. سعادت براى جامعه اى كه مطيع خداست، مقدِّمى است، يعنى وسيله ايست براى اينكه از اين نعمتها بيشتر استفاده بيشتر كند تا به سعادت بيشترى در آخرت برسد. خدا انشاءالله درجات امام را افزون كند فرمود: هدف انبياء حتى اجراء عدالت هم نيست. اين هم وسيله است با اينكه قرآن مى فرمايد «لِيَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ13»؛ فرمود: هدف معرفت الله است14. يعنى آن هدف متوسط است و اين هدف نهايى. آنكه سعادت حقيقى مى آفريند فقط معرفت الله و عبادت پروردگار است. اگر عدالت در دنيا مطلوب مى باشد براى اين است كه انسان ها فكرشان مشغول ظلمهاى خودشان نباشد، يك زندگى آرامى داشته باشند و بتوانند به عبادت خدا بپردازند. «وَعَدَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً15»؛ كسانى كه عمل صالح داشته باشند -البته مصداق اتمش اصحاب ولى عصر عج الله تعالى فرجه الشريف است- خدا وعده داده است كه در همين دنيا به آن ها قدرت مى دهد «وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنا»؛ ناامنى ها را از جامعه شان برطرف مى كند. اين وعده ها را داده اما بعدش «يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئا»؛ نعمتهاى فراوان مى آيد و ناامنى ها برطرف مى شود؛ اما براى چه خوف و ترس ها برطرف مى شود؟ براى اينكه مردم بتوانند خداپرستى كنند. همه اين ها مطلوب است، از آن جهت كه مقدمه اى است براى اينكه پرستش خدا از نظر كميت افراد پرستنده و از نظر كيفيت مرتبه، ارتقاء پيدا كند.


1- نهج البلاغه، خطبه 1، ص 44.

2- نهج البلاغه، خطبه 2، ص 46.

3- نهج البلاغه، خطبه 26، ص 68.

4- نهج البلاغه، خطبه 33، ص 77.

5- نهج البلاغه، خطبه 192، ص 298.

6- اعراف، 96.

7- زخرف، 51.

8- نازعات، 24.

9- ملك، 2.

10- رعد، 26.

11- نور، 37.

12- توبه، 55.

13- حديد، 25.

14- «عمده نظر كتاب الهى و انبياء عظام بر توسعه معرفت است. تمام كارهايى كه آنها مى كردند براى اينكه معرفت الله را به معناى واقعى توسعه بدهند؛ جنگ ها براى اين است، صلح ها براى اين است، عدالت اجتماعى غايتش براى اين است.»؛ ر.ك: صحيفه امام(ره)، ج 19، ص 115؛ سخنرانى در جمع مسؤولان نظام، 20/09/63.

15- نور، 55.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org