قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

بسم الله الرحمن الرحيم

«انتخاب اصلح، تکليف الهي»

بيانات حضرت آيت‌‏الله محمد تقي مصباح يزدي در جمع خواهران ميهمان دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي 1384/01/22

وظايف اجتماعي، واجب فراموش شده

عرايض من در اين جلسه در سه محور خلاصه مي‏شود: اول اينكه اکثر ما مسلمانان آن‌گونه كه شايسته است به تكاليف اجتماعي‏مان اهميت نداده‌ايم. دست‏هايي هم از شياطين انس و جن در کار بوده تا چنين تلقي شود كه دين، تنها رابطه انسان با خداست و تكاليف شرعي هم فقط رعايت نجس و پاكي و نماز و روزه است. شيعه بودن هم اين است كه انسان در روضه و عزاداري شرکت كند. اما مسايل مهمي از قبيل مشارکت در سرنوشت جامعه، مقابله با مفاسد اجتماعي، تأمين مصالح بين‌المللي اسلام و ايستادگي در برابر دشمنان اسلام، چندان جدي گرفته نشده است و تا قبل از نهضت اسلامي توسط حضرت امام(رضوان الله عليه)؛ تقريباً همه اين امور در جامعه ما متروك بود و حتي گاهي پرداختن به آنها خلاف تقوا و تقدس شناخته مي‏شد.

سقيفه، آغازي بر سکولاريسم در اسلام

اين مسأله اختصاص به دنياي اسلام ندارد. اما ظهور آن در اسلام از سقيفه بود. كساني چنين وانمود كردند كه با وفات پيغمبر اکرم(ص)؛ بساط نبوت و آنچه مربوط به آن بود برچيده شد و بعد از آن خود مردم بايد حكومتي را انتخاب و امور دنيايشان را اداره كنند. لذا در حالي که علي(ع)؛ به تنهايي مشغول تجهيز پيکر پيامبر(ص)؛ بود، مسلمانان جمع شدند تا جانشيني را براي آن حضرت تعيين كنند. اين گروه براي توجيه کار خود مي‌گفتند: ما بايد براي اداره جامعه فکري بكنيم و خود ما بايد تعيين كنيم كه چه كسي خليفه و امام، و به تعبير امروزي رئيس‌جمهور باشد.
شروع تمهيداتي که براي تثبيت اين مسأله انديشيده شده بود، از اينجا بود كه وحي و رابطه با خدا مسايلي بود که اختصاص به پيامبر(ص)؛ داشت و با رحلت آن حضرت اين مسايل هم تمام شد و آنچه باقي ماند امور دنيايي بود كه خود مردم تلاش کردند براي اداره آن تدبيري بيانديشند. در واقع در عالم اسلام گرايش به سكولاريسم و تفكيك دين از مسايل سياسي‌ـ‌؛ اجتماعي از همان زمان شروع شد. با اينكه 70 روز قبل از آن، پيغمبر اكرم(ص)؛ از طرف خدا، علي(ع)؛ را به عنوان جانشين خود معرفي كرده بود؛ ولي مسلمانان اين جريان را ـ‌عمداً يا سهواً‌ـ فراموش كردند، گويا اصلاً ماجراي غدير اتفاق نيافتاده است.
به تدريج اين تفکر در ميان مسلمانان و به ويژه سلاطين اسلامي كه غالباً از اهل تسنن بودند، جا افتاد كه حكومت، امري دنيايي است و زماني که مردم با کسي بيعت كردند، او حاکم و امرش مطاع است. ائمه اطهار(ع)؛ هم بعد از جريان کربلا به دليل مغلوب بودن شيعه در برابر حاکمان وقت و براي حفظ اساس تشيع که در واقع اساس اسلام است، غالباً در حال تقيه زندگي مي‏كردند. البته گاهي فقهاي شيعه ـ‌اگر مجالي پيدا مي‏كردند‌ـ به اين مسأله اشاره مي‏كردند كه سلطان عدل بايد از طرف خدا تعيين شود. مطرح کردن اصطلاح سلطان عادل و جائر هم در واقع تاكتيكي بود كه توسط فقهاي شيعه به‌كار گرفته مي‌شد تا اين مطلب را اعلام کنند که شيعه هر سلطاني را لازم‌الاطاعه نمي‏داند؛ بلکه تنها امام عادل واجب‌الاطاعه است. با طرح مساله «امام عادل»؛ اين سؤال مطرح مي‌شود كه امام عادل چه كسي است. در اينجا بود که فقهاي شيعه فرصتي مي‌يافتند تا در مورد جائر بودن سلاطين زمان خود بحث کرده، ثابت کنند که اين سلاطين حق حكومت ندارند.
ما بايد خدا را شكر كنيم كه با ظهور شخصيت بزرگي مثل حضرت امام(ره)؛ و فعاليت‌هايي كه در طول نهضت انجام دادند اين حقيقت اسلامي تا حدود زيادي براي همه، به‌خصوص مردم ايران روشن شد که دين مختص عبادات فردي نيست و پرداختن به مسائل اجتماعي هم يكي از بزرگترين واجبات است.
هم‌چنان‌که مي‏دانيد در دوران اخير، به‌خصوص در اين دهه، اين گرايش در ميان بعضي از گروه‏ها و افراد پيدا شده كه مجدداً مسأله سكولاريسم را زنده كنند و با اين کار گستره دين را از قلمروي امور دنيا، اجتماع و سياست جدا كنند. حتي بعضي از سياست‌گزاران كشور رسماً در اين زمينه كه بايد حكومتْ سكولار باشد، كتاب نوشتند و گفتند بايد قلمرو دين را از حكومت جدا كرد. كسان ديگري هم هرچند به زبان نمي‌آورند، اما مشي آنها به گونه‌اي است که حساب حكومت را از حساب دين جدا مي‏دانند.

سياست ما، عين ديانت ما

محور اول عرايض من اين مسأله است كه ما نبايد فراموش كنيم كه دين اسلام تنها مجموعه‌؛ احكام شخصي براي تأمين رابطه فرد با خدا نيست. بازگشت روابط اجتماعي هم به رابطه با خداست و ما بايد اين روابط را هم براساس اوامر خدا و در جهت كسب رضايت او تعريف كنيم. جدا کردن حساب امور اجتماعي از حساب عبادات فردي، سياستي شيطاني است كه امام(ره) با تمام وجود سعي كرد با آن مبارزه کند تا همه مردم بفهمند كه دخالت در امور اجتماعي و سياسي از بزرگترين واجبات ديني است. البته قبل از ايشان مرحوم مدرس در آن جمله معروف و تاريخي فرموده بود که «سياست ما عين ديانت ماست و ديانت ما عين سياست ماست»؛ ولي احيا كننده اين شعار حضرت امام بود و ما بايد سعي كنيم كه اين گوهر گرانبها که حقيقت اسلام و حاصل عمر امام(ره)، ثمره دستورات انبيا و ائمه اطهار(ع) و روح تشيع است، زنده بماند و كساني از سر دشمني با اسلام يا از روي ناآگاهي و غفلت، حساب دين را از سياست جدا نکنند. اسلام تنها دستورات فردي و عبادي به معني خاص نيست و گاهي اهتمام به مسايل سياسي و اجتماعي و دخالت در تدبير امور جامعه که بخش عظيمي از اسلام را تشکيل مي‌دهد، از عبادات فردي هم مهم‌تر است.

تساوي زن و مرد در تکاليف اجتماعي

محور دوم بحث من اين است كه برخلاف آنچه بسياري مي‏پندارند، در زمينه انجام وظايف اجتماعي تفاوتي بين زن و مرد نيست.
در زمينه تفاوت بين مرد و زن در احكام و حقوق سه گرايش مطرح شده است. ديدگاه اول تساوي زن و مرد است كه توسط غربي‌ها به‌خصوص بعد از انقلاب فرانسه مطرح شده است و هم‌چنان‌که مي‌دانيد اين گرايش غلط برخلاف نصوص قرآن است.
در مقابل اين گرايش افراطي، ديدگاه تفريطي ديگري جهات مشترك بين زن و مرد را بسيار نادر مي‌داند. بر اساس اين ديدگاه زنان نبايد به هيچ وجه در بسياري از امور، بخصوص در مسايل اجتماعي و سياسي دخالت داشته باشند و در واقع زن، جنس دومي است که وظيفه اصلي او تأمين نيازمندي‏هاي مردان است. متأسفانه در طول تاريخ و در بعضي از کشورهاي اسلامي به‌خاطر سنت‏هاي قومي اين گرايش ترويج شده و با تمسک به دستاويزهايي از جمله اين‌که در آيات قرآن، تنها خطابات مذكر مثل «يا ايها الذين آمنوا»؛ به کار رفته، چنين وانمود شده كه نظر اسلام اين است.
هم‌چنان‌که توجه داريد، مثال مورد اشاره بازگشت به اين ويژگي ادبيات عربي دارد که بر خلاف فارسي، در آن ضماير و موصول‌هاي مذکر و مؤنث متفاوت است و در صورتي که مخاطبان مرد باشند از ضماير مذکر و اگر مخاطبان زن باشند از ضماير مؤنث استفاده مي‌شود. اما در مواردي که مرد و زن، مشترکاً مورد خطاب باشند يا در جمله‌اي مرد يا زن بودن مورد عنايت نباشد، در ادبيات عربي از ضمير مذکر استفاده مي‌شود. بر همين اساس از آيه «يا ايها الذين آمنوا کتب عليکم الصيام»؛ وجوب روزه بر زنان و مردان به صورت مساوي استفاده مي‌شود و براي اثبات آن در خصوص زنان نياز به دليل ديگري نيست. لذا مثال مذکور مثل بسياري از موارد ديگر، از جمله مغالطه‏هايي است که از جهل گوينده ناشي مي‏شود؛ يا سوءاستفاده وي از جهل مخاطبان براي اغفال ايشان است.
روشن است که ديدگاه تفريطي جدا کردن زنان از مردان در کليه احکام و حقوق هم از نظر اسلام باطل است. زيرا آيات قرآن بر اين امر دلالت دارند كه زن و مرد در اكثر موارد ـ‌اگر نگوييم در جميع موارد‌ـ جهات مشترك فراواني دارند و زن در بسياري از امور زندگي استقلال دارد؛ به‌جز برخي موارد كه تحت شرايط و قراردادهايي از باب تقسيم كار مشخص مي‌شود؛ يا بعضي از وظايف اجتماعي از جمله جهاد، حکومت و قضاوت که به لحاظ ويژگي‌هاي خاص، نقش اول در آنها بر عهده مردان است.
بر همين اساس، ديدگاه سوم که پذيرش تفاوت‌هاي في‌الجمله در حقوق و تكاليف بين زن و مرد است، پديدار مي‌شود. در برخي موارد حقوق زنان بر مردان برتري دارد؛ از جمله اينکه تأمين نفقه زن و ادارة زندگي از جهت اقتصادي بر عهده مرد است و حتي زن مي‌تواند براي انجام كارهاي خانه و بچه‌داري و نظاير آن از مرد اجرت بگيرد. در بعضي موارد هم حقوق مردان بر زنان برتري دارد؛ از جمله اينکه سهم‌الارث مرد در اغلب موارد بيشتر از زن است.
چنين اختلافات اجمالي بين زن و مرد در حقوق و تكاليف كه مقتضاي شرايط فيزيكي، جسمي و روحي زن و مرد است، پذيرفته شده است. اما در تكاليف اجتماعي مانند امر به معروف و نهي از منكر، پرداختن به مسايل فرهنگي، احياي ارزش‏هاي اسلامي، مبارزه با فساد، ارشاد ديگران و اموري از اين قبيل، هيچ اختلافي بين مرد و زن نيست.
بنا براين پس از اين‌که پذيرفتيم تأمين مصالح اسلامي جامعه يكي از بزرگترين واجبات اسلام است، بايد بر اين مسأله تأكيد كنيم كه اين امر اختصاص به مردان ندارد و زنان نيز در اين زمينه مكلفند و بايد نسبت به اين قبيل مسايل حساس باشند. حتي شايد در بعضي از موارد نقش زنان مهم‌تر از مردان باشد. هرچند براساس ديدگاه نادرستي که پيرامون جايگاه زنان در جامعه به عنوان جنس دوم رايج بوده، برخي چنين تلقي مي‌کردند كه اوامر و تكاليف اجتماعي ـ ‌به جز در موارد استثنايي‌ـ ابتدائاً متوجه مردان است.
آن‌چه در اين محور بيشتر مورد تأكيد است، اين است که بايد توجه داشته باشيم چنين نيست که در مبارزه با تهاجم فرهنگي و مشاركت در مسايل سياسي‌ـ‌اجتماعي نقش اول بر عهده مردان باشد و زنان‏؛ طفيل ايشان باشند. هيچ کس ادعا نکرده که جهاد فرهنگي اختصاص به مردان دارد. حتي دفاع نظامي هم اختصاص به مردان ندارد و در صورت لزوم زنان هم بايد در آن شركت كنند. بنا براين همه بانوان مسلمان بايد در زمينه مشاركت در امور سياسي و اجتماعي كه مصالح جامعه اسلامي را تأمين مي‏كند يا از مفاسد جلو‏گيري مي‌کند، احساس وظيفه کنند و در اين جهت به عنوان جهادي كه حتي گاهي اهميت آن از جهاد نظامي هم بيشتر است، دوشادوش مردان فعاليت كنند.
متأسفانه سياست غلط استعماري، شکستن حريم‌ها و زير پا گذاشتن ارزش‏هاي اسلامي، به‌ويژه در خصوص زنان است، که در دوران رژيم منحوس گذشته اعمال شد، و تدريجاً شرايط خاصي را در جامعه ما به وجود آورد که بانوان متدين براي دور ماندن از آفات اين سياست سعي كردند كمتر در جامعه حضور پيدا كنند و در نتيجه به‌تدريج خانم‌ها در فعاليت‌هاي اجتماعي به حاشيه جامعه رانده شدند. اگر چنين نشده بود، آنان مي‌توانستند با رعايت حجاب و ساير شؤونات، تکاليف اجتماعي خود را انجام دهند و دليلي براي عدم حضور اين قشر جامعه در صحنه‌هاي اجتماعي وجود نداشت.
الحمد لله، بعد از پيروزي انقلاب اين مانع نيز برطرف شد و ديگر چنين عذري براي عدم مشارکت بانوان در امور اجتماعي پذيرفته نيست و آنها مي‌توانند در زمينه‌هاي مختلف اجتماعي، سياسي و حتي اقتصادي که وظيفه‌شان ايجاب کند، با رعايت موازين و ارزش‌هاي اسلامي به فعاليت خود ادامه دهند. حتي در برخي موارد، از جمله در جهاد فرهنگي، بر زنان واجب است دوشادوش مردان نقش خود را به‌طور كامل ايفا كنند و هيچ چيز مانع انجام اين وظايف نمي‏شود. اما جو حاکم بر جامعه که نتيجه آن سياست غلط استعماري است، موجب شده بسياري از بانوان متعهد و متدين ما از اين امر غفلت کنند و هر چند کمابيش پذيرفته‏اند كه بايد در فعاليت‏هاي اجتماعي دخالت كنند، اما اين وظيفه را در حد شرکت در انتخابات يا اموري از قبيل كمك به محرومان و مستضعفان بر خود واجب مي‏دانند و گويا وظيفه‌اي بيش از اين براي خود نمي‌شناسند. غافل از اين‌كه آنها هم بايد مثل مردان در عرصه مبارزه با مفاسد اجتماعي وارد عمل شوند و اين کار همانند اقامه نماز، بلکه بيش از آن بر ايشان واجب است. زيرا در روايات تحقق و قوام همه فرايض در گرو انجام امر به معروف و نهي از منكر شمرده شده و از اين جهت «أسمي الفرايض و أشرفها»؛ ناميده شده است1. اين دو وظيفه واجب ـ‌که جهاد فرهنگي و مبارزه با مفاسد اجتماعي که در جامعه امروز ما جريان دارد، از مصاديق بارز آنها است‌ـ هيچ اختصاصي به مردان ندارد و حتي در برخي مواقع زنان مي‏توانند نقش مؤثرتري را در انجام آنها داشته باشند.

مسؤوليت افراد در برابر رأي خود

سومين محور اين بحث مربوط به مسأله انتخابات است. من قصد اعلام نظر نسبت به هيچ شخصي را ندارم و تا به حال هم نسبت به هيچ يک از افرادي که در اين دوره مطرح شده‌اند اظهار طرفداري نكرده‌ام. اما لازم مي‌دانم در اين زمينه چند نكته را که در گذشته نيز گفته شده، مجدداً تذکر دهم و اميدوارم که مورد غفلت قرار نگيرد.
نكته اول اين است كه ما بايد بدانيم مشاركت در انتخابات به معني شريك شدن در نتايج رفتار شخصي است كه انتخاب مي‏شود. به عبارت ديگر، رأي ما به هر يک از نامزدها به اين معني است که از الان رفتارهايي را که به صورت قطعي و يقيني يا بر اساس ظن و گمان پيش‌بيني مي‏كنيم در آينده، پس از به دست گرفتن قدرت، توسط آن شخص انجام شود، امضاء و تاييد كرده‌ايم و ما هم در ثواب و عقاب آنها شريك هستيم.
متأسفانه اين مطلب هم به درستي تبيين نشده و حتي بسياري از افراد متدين تصور مي‏كنند رأي مثل مالي است که متعلق به کسي است و مي‌تواند هرگونه مايل است از آن استفاده کند؛ حتي مي‌تواند آن را آتش بزند يا در دريا بريزد. در صورتي كه چنين نيست؛ ما تكليف واجب شرعي داريم كه فرد اصلح را شناسايي كنيم و به او رأي بدهيم و اگر در شناسايي اصلح كوتاهي كنيم يا بعد از شناختن او به ديگري رأي بدهيم، گناه بزرگي مرتكب شده‌ايم. بر خلاف تصور رايج، رأي ملك شخصي افراد نيست که آن را به هر کس مايل باشند واگذار کنند. اين تصور ناشي از فرهنگ غلط الحادي غربي است که بر اساس آن انسان مالک همه چيز است و حتي خداي خودش است و بر همين اساس مي‌تواند حاکمي را با هر شرايطي که خواست تعيين و اختياراتي را به او واگذار کند؛ گويا اين اختيارات ارثي است که به او رسيده و مي‌تواند آن را به هر كه خواست، بدهد.
بر اساس بينش اسلامي که در نقطه مقابل اين تصور است، تمام اختيارات، اصالتاً متعلق به خداست و به ما دستور داده‌اند كمك كنيم كه فرد اصلح سركار بيايد و اين تكاليف را بر عهده بگيرد و اين کار از باب اعانت بر تقواست؛ نه اين‌كه ما اختياري داريم که آن را به رئيس‌جمهور مي‏بخشيم. ما از خود، چيزي نداريم كه بتوانيم آن را ببخشيم. مگر حكومت حق ماست، که آن را به ديگري ببخشيم؟
بر اساس اومانيسم غربي که انسان را خدا و همه چيز را براي او مي‌داند، انسان مي‌تواند به هر كه ‏خواست رأي بدهد، هر كه را مايل است حاكم ‏كند و هر كه را نپسنديد عزل ‏كند. ليبرال دمكراسي نتيجه فرهنگ اومانيستي است و در اين فرهنگ همه امور تابع رأي مردم است و انسان مي‌تواند هر قانوني را به هر نحوي که مايل است وضع ‏كند.
ولي در فرهنگ اسلامي بر خلاف فرهنگ اومانيسم، حكم مخصوص خداست؛ «ان الحكم الا لله»2. در آيه ديگري هم پس از نقل ادعاي گروهي از کافران در خصوص حلال يا حرام بودن نعمت‌هاي خدا، مي‏فرمايد: «قل آلله أذن لكم، أم علي الله تفترون»3؛ آيا خدوند به شما اجازه داده که چيزي را حلال يا حرام کنيد يا بر خدا افترا مي‏بنديد؟ به عبارت ديگر، کسي بدون اجازه خدا حق ندارد كاري را جايز يا ممنوع بداند. امر و نهي و وضع كردن قانون حق خداست و انسان از پيش خود اختياري در اين زمينه ندارد. اختيار ولي‌فقيه در امر و نهي هم اولاً در چارچوب احكامي است که خدا وضع کرده؛ ثانياً اين اختيار به اذن خداست که به بواسطه فرمايش امام معصوم(ع) که فرمود «فإني قد جعلته عليكم حاكماً»4، به ما رسيده و اگر چنين اجازه‌اي نبود ما هيچ‌گاه چنين حقي را براي ولي‌فقيه قايل نبوديم. چون او هم از جهت اين که اصالتاً اختيار و حقي ندارد، مثل ساير مردم است.
بنابراين، اين تصور غلط است كه رأيْ ملك شخصي ما و مثل مالي است که مي‌توانيم آن را به هر نحو که خواستيم صرف کنيم. هر چند ما در خصوص اموال خود هم اجازه اسراف، تبذير و استفاده در امور حرام نداريم. ما هيچ چيزي از خود نداريم که بتوانيم به ديگري واگذار كنيم. وظيفه‌اي که در اين جهت بر عهده ما گذاشته شده اين است که سعي كنيم حاكمي كه احكام اسلام را بهتر اجرا مي‏كند، مصالح جامعه اسلامي را بيشتر تأمين مي‏كند، ارزش‏هاي اسلامي را بهتر رعايت مي‌كند و با دشمنان اسلام سرسختانه‌تر مبارزه مي‌کند، انتخاب شود. چنين کسي زماني مي‌‏تواند عهده‌دار مسؤوليت شود که مردم با رأي و حمايت‏هاي گفتاري و رفتاري خود به او كمك كنند. در غير اين صورت چنين کسي نمي‏تواند مسؤوليت را بر عهده بگيرد.
وظيفه ما اين است كه چنين كسي را شناسايي كنيم و اين کار مثل اقامه نماز، تكليف واجب قطعي است که بر عهده ماست. متأسفانه هنوز اين فرهنگ در جامعه ما پذيرفته نشده و بسياري از مردم تصور مي‌کنند رأي حق آنها است و مي‌توانند آن را به هر کس مايل هستند واگذار کنند. منشاء اين تصور غلط، مغالطة «حق»؛ و «تكليف»؛ است. حق، ناشي از تكليف است نه در برابر تكليف.
ما در برابر رأي خود مسؤول هستيم و روزي از ما سؤال مي‌کنند که چرا به فلان شخص رأي دادي. ما بايد براي کار خود حجتي داشته باشيم؛ بنابراين بايد سعي كنيم به كسي رأي دهيم که بر اساس شناختي که از او داريم، پيش‌بيني ما در خصوص عملکرد آينده او كار کردن براي دين و به نفع اسلام باشد؛ نه اين‌که فردي ليبرال‌منش را انتخاب کنيم که در برابر ترك شدن احكام اسلام، آزاد شدن رباخواري، ترويج اباحه‌گري، برپا کردن مجالس رقص و مسايلي از اين قبيل با تساهل برخورد کند؛ هر چند ممکن است چنين کسي محسناتي هم داشته باشد. اگر به واسطه رأي ما چنين کسي زمام قدرت را در دست بگيرد، ما هم در گناه سکوت يا تاييد چنين اعمالي توسط او شريك هستيم. چون بدون رأي ما او به قدرت نمي‌رسد.
ائمه اطهار(ع) در اعتراض به بعضي از كساني كه با بني‌اميه يا بني‌عباس همكاري مي‏كردند، مي‌فرمودند: اگر شما براي کمک به ايشان کارهايشان را قبول نمي‌کرديد، آنها نمي‏توانستند حكومت كنند. اهميت اين امر به اندازه‌اي است که آن بزرگواران حتي از آب کردن دوات حکومت جور نهي فرموده‌اند5؛ و کسي را که در اين حد به چنين حکومتي کمک کند در گناهشان شريك مي‌دانند. مگر آب در دوات ريختن تا چه حد ممکن است به ظلم يا گناهي كمك كند؟ با اين حال، ائمه(ع) اصحاب خود را از اين مقدار همکاري با حکومت بني‌اميه و بني‌عباس هم نهي مي‏فرمودند؛ مگر در مواقعي كه حفظ مصالح شيعه متوقف بر مشاركت با آنها باشد و در صورت عدم همکاري با ايشان حقوق شيعه از بين برود. هم‌چنان‌که در بعضي مواقع خود ائمه اطهار(ع) به كساني دستور دادند براي حفظ مصالح و كيان شيعه با حاکمان جور همکاري کنند.
بنا‌بر اين ما بايد به اين نکته توجه داشته باشيم که رأي دادن به کسي براي رسيدن به مقامي يا پذيرفتن مسؤوليت در هر سطحي، مانند ساير کارها جزيي از اعمال ما به حساب مي‌آيد و بايد براي انجام هر يک از آنها نزد خدا حجت داشته باشيم. اگر حجتي براي انتخاب خود داشته باشيم، در قبال اشتباهات و خطاهاي فردي که با کمک ما به قدرت رسيده معذور و در ثواب كارهاي خوب او هم شريك هستيم. اما اگر با توجه به سوابق و قراين بدانيم كسي که با رأي ما زمام امور را در دست مي‌گيرد اعتقادي به ارزش‏هاي اسلامي ندارد و آنها را زير پا خواهد گذاشت، يا اهميتي براي اين قبيل مسايل قايل نيست، بايد از انتخاب چنين کسي بپرهيزيم.
البته اگر يقين داشته باشيم که چنين كارهايي از او سر نمي‌زند، و بعداً برخلاف پيش‌بيني ما عمل کند، از اين جهت مسؤوليتي بر عهده ما نيست. هر چند در اين صورت هم وظيفه داريم به نحو مناسبي به او تذکر دهيم و او را از انجام کارهاي خلاف بازداريم.
تاکيد من اين است که ما بايد رأي دادن را مسؤوليتي تلقي كنيم كه بايد در قبال آن جوابگو باشيم؛ بايد توجه داشته باشيم كه رأي دادن يعني كمك به انتخاب كسي و شريك شدن در رفتارهاي او و پذيرش مسؤوليت اين مشاركت.
البته معناي اين کلام آن نيست كه براي پرهيز از مشاركت در كارهاي غلط شخصي ديگر، بهتر است در انتخابات شركت نكنيم؛ چون دشمنان نظام عدم مشارکت مردم در انتخابات را هم به معناي دل‌سرد شدن آنها از نظام اسلامي تعبير مي‌کنند. ما بايد در انتخابات حضور فعال و جدي داشته باشيم و به کسي رأي بدهيم كه براي انتخاب او حجت داشته باشيم و بدانيم که بيش از ديگران دلسوز اسلام و مصالح مسلمين است؛ نه دلسوز خودش، بستگانش و باند و حزبش.
لازم است در همين‌جا تأكيد ‏كنم كه نبايد در كارهاي اجتماعي هم بركات توسل را فراموش كنيم. ما هم‌چنان‌که براي امور جزيي و فردي خود متوسل به حضرات معصومين(ع)؛ مي‌شويم؛ بايد براي مصالح اجتماعي هم توسل داشته باشيم و از آن بزرگواران بخواهيم زمينه‏اي را فراهم كنند كه كسي بر سركار بيايد که مصالح اسلام و مسلمين را بيشتر رعايت كند.

والسلام عليكم و رحمةالله‏


1. ر.ک: الكافي، ج 5، ص 55. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ بِشْرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عِصْمَةَ قَاضِي مَرْوَ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ يَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ يُتَّبَعُ فِيهِمْ قَوْمٌ مُرَاءُونَ يَتَقَرَّءُونَ وَ يَتَنَسَّكُونَ حُدَثَاءُ سُفَهَاءُ لَا يُوجِبُونَ أَمْراً بِمَعْرُوفٍ وَ لَا نَهْياً عَنْ مُنْكَرٍ إِلَّا إِذَا أَمِنُوا الضَّرَرَ يَطْلُبُونَ لِأَنْفُسِهِمُ الرُّخَصَ وَ الْمَعَاذِيرَ يَتَّبِعُونَ زَلَّاتِ الْعُلَمَاءِ وَ فَسَادَ عَمَلِهِمْ يُقْبِلُونَ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الصِّيَامِ وَ مَا لَا يَكْلِمُهُمْ فِي نَفْسٍ وَ لَا مَالٍ وَ لَوْ أَضَرَّتِ الصَّلَاةُ بِسَائِرِ مَا يَعْمَلُونَ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَبْدَانِهِمْ لَرَفَضُوهَا كَمَا رَفَضُوا أَسْمَى الْفَرَائِضِ وَ أَشْرَفَهَا إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ ... إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ سَبِيلُ الْأَنْبِيَاءِ وَ مِنْهَاجُ الصُّلَحَاءِ فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَكَاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظَالِمُ ..‌.

2. انعام, 57.

3. يونس، 59.

4. التهذيب، ج 6، ص 218، باب من اليه الحکم.

5. ر.ک: جامع‏الأخبار، ص 155، الفصل السادس عشر و المائة في الظلم؛ عن أبي عبد الله عن أبيه عن آبائه(ع) قال: قال: رسول الله(ص) إذا كان يوم القيامة نادى مناد أين الظلمة و أعوان الظلمة و من لاق لهم دواتا أو ربط لهم كيسا أو مدهم بمدة قلم فاحشروهم معهم.

زمان: 
22/01/1384
توضيحات: 
قم، دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي خواهران

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوري اسلامي - مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)
پست الكترونيك: Info@MesbahYazdi.Org