بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
الْحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمِین وَصَلَّی اللهُ عَلَی سَیدِنَا مُحَمَّدٍ وآلِهِ الطَّاهِرِین
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
خداوند متعال را شکر میکنیم که در زمانی ما را آفرید و شرایط رشد و بالیدن را برای ما محیا کرد که در طول تاریخ اسلام کمنظیر است و شاید در طول تاریخ جهان بینظیر باشد. مهمترین حادثهای که در این عصر (پنجاه و پنج سال) اخیر در عالم اسلام اتفاق افتاد پیروزی نهضت اسلامی امامرضواناللهعلیه و به دنبال آن، برقراری حکومت اسلامی بود که الحمدلله چهل سال را با سربلندی پشت سر گذاشته است.
به مناسبت اینکه در آستانه چهلمین سال پیروزی انقلاب اسلامی قرار داریم، جا دارد شکرگزاریهایمان را بیشتر حولوحوش این نعمت عظیم متمرکز کنیم. این انقلاب، نعمتی است که شاید نظیر آن برای هیچ امتی اتفاق نیفتاده یا اگر بخواهیم بااحتیاط عرض کنیم باید بگوییم برای کمتر امتی اتفاق افتاده است. این انقلاب چیزی است که ما هیچ وصفی برای آن سراغ نداریم جز اینکه بگوییم معجزهآسا بود. هرچه شکر خدا را بر این نعمت به جا آوریم کم است. آنهایی که بیشتر اطلاع دارند که این نهضت چگونه شروع شد، با چه مشکلاتی دستوپنجه نرم کرد و از چه گذرگاههایی عبور کرد تا به اینجا رسید، قدر این نعمت را بهتر میدانند. ما اگر چیزی بگوییم از امثال شماها شنیدهایم. بههرحال ما معتقد هستیم که این انقلاب نعمتی بسیار عظیم است که مشابه آن را در بین هیچیک از نعمتهای مادی و دنیوی نمیتوان پیدا کرد.
از ارزشهای اسلامی و آدابی که به ما دستور داده شده این است که مؤمن باید هر روز حساب روزش را از خودش بکشد؛ لَیس مِنّا مَن لَم یُحاسِبْ نَفْسَهُ فی کُلِّ یَومٍ؛[1] یعنی از ما نیست کسی که هر روز حساب خود را نکشد. مؤمن باید هر روز ببیند بیست و چهار ساعت گذشته چه کرده، آیا آنچه کرده مورد رضای خدا بوده یا نه، اگر اشتباهی کرده استغفار و اگر توفیقی داشته خدا را شکر کند.
اگر هر مؤمنی باید هر روز برای بیست و چهار ساعت زندگی خود محاسبه داشته باشد، آیا امت اسلامی برای عمر چهلساله خود نباید حسابی داشته باشد؟! ما در طول این چهل سال چه کردهایم؟! خدا به ما چه داده و از ما چه خواسته؟! آیا ما به وظیفه خودمان عمل کردهایم یا نه؟! اگر عمل کردهایم، شکر خدا را به جا آوریم و سر به آستانش بساییم که این نعمتها را حفظ کند، ادامه دهد و بیشتر کند اما اگر کوتاهی کردهایم، ببینیم کجاها اشتباه بوده، اگر قابل جبران است جبران کنیم، اگرنه، لااقل سعی کنیم تکرار نکنیم. من فکر میکنم مقایسه اینکه یک روز عمر را باید محاسبه کرد با محاسبه یک عمر چهلساله، بیجا نباشد.
حقیقت این است که در این چهل سال آنچه از طرف خدا و اولیای خدا بوده هیچ کم نگذاشتهاند و سراسر، لطف و رحمت و اعجاز و کرامت بوده است. ممکن است بگویید: «تو چه سرت میشود؟! تو در جریان نبودهای و خبر نداری!» جملهای را از دو لب مبارک مقام معظم رهبریحفظهاللهتعالی شاهد میآورم. چند سال پیش، ایام عید، در مشهد و در کنار بارگاه حضرت رضاصلواتاللهعلیه خدمت ایشان بودم. صحبت از معجزات حضرت رضاصلواتاللهعلیه شد. ایشان فرمودند در این انقلاب، روزی نبوده که معجزهای تحقق پیدا نکند! همه کارهای انقلاب با معجزه بوده، اینها اسباب ظاهری هستند. الطاف خدا درباره مسلمانان و انقلابیون ایران (اول خود امامرضواناللهعلیه و بعد یاران ایشان) آنقدر زیاد بوده و هست که هر روز انقلاب، معجزه است. این تعبیری است که ایشان فرمودند.
در مقابل اینهمه نعمتی که خدا به ما داده، ما چقدر شکر به جا آورده و چقدر به وظیفهمان عمل کردهایم؟!
آنچه به عقل بنده میرسد این است که به لطف خدا و عنایت آقا امامزمانعجلاللهفرجهالشریف، ملت شریف، انقلابی و مسلمان ایران در بعضی از صحنهها کارهای بسیار بزرگی انجام دادهاند. یک نمونه که شما خیلی بهتر میدانید و ما باید از شما یاد بگیریم پیشرفتهای نظامی و تکنولوژی و قدرت و اقتدار نظام است. ایرانی که هیچچیز حساب نمیشد، امروز در دنیا رقیب آمریکا حساب میشود. ازاینجهت، باید از کسانی که در این زمینه، همیاری و همکاری کرده و با استفاده از هوش و علم و صنعتشان، این پیشرفتها را طراحی و نصیب ملت ایران کردهاند صمیمانه تشکر کنیم، دستشان را ببوسیم و برای آنها دعا کنیم. در بعضی قسمتهای دیگر هم کارهایی که انجام گرفته کمیابیش قابلقبول است و اگر کمبودهایی هم وجود دارد جزئی است و آن اندازه نیست که باعث شکست و پشیمانی شود.
کار آدمیزاد هیچوقت کامل صددرصد نمیشود و هرگونه که باشد بالاخره یک جا عیب و کمبودی دارد اما احساس میشود که در بعضی جاها کمبودهایی به چشم میخورد که خیلی قابل انتظار نیست و درواقع خلاف انتظار است! من موارد پیشپاافتادهای که به عقل خودم میرسد را عرض میکنم، مسائل پیچیده زیادی دارد که متخصصین باید بحث کنند.
بنده از سال 32 به قم آمدم و تا به امروز در این شهر بودهام. شصت و پنج سال است که من در این شهر زندگی میکنم. بیشتر ایام جوانی و تحصیل و طلبگی من همزمان با نظام ستمشاهی بود. از 1332 تا 1348 (حدود پانزده، شانزده سال) در زمان شاه بود. آن موقع که زمان شاه بود و فساد همه کشور را گرفته بود، من یادم نمیآید دختری در خیابان دیده باشم که چادرش وسط سرش باشد. دبیرستان دخترانه که تعطیل میشد و دخترها بیرون میآمدند، فقط صورتشان باز بود. بعضی که حتی صورتشان هم پیدا نبود؛ اما من یکبار هم ندیدم که چادرشان وسط سرشان باشد، گاهی هم پس بیفتد و...؛ اما در چهلسالگی پیروزی انقلاب اسلامی، شبها در خیابان صفائیه، خانمها با وضع بسیار نامطلوبی مانور میدهند. من هفتهای یکمرتبه که به دفتر آقا میروم چند دقیقهای با ماشین از این خیابان عبور میکنم، وگرنه رفتوآمدی ندارم که از وضع شهر بهدرستی اطلاع داشته باشم. رفتوآمد من از خیابان به همین مناسبت است. از دفتر آقا که بیرون میآیم با ماشین به خانه میروم. این اندازه که میبینم، به نظرم میرسد که این خیابان با لالهزار آن وقت تهران قابل مقایسه است.
اینها مسائلی است که برای همگان قابل مشاهده است؛ اما مسائلی وجود دارد که نادیدنی و ناگفتنی است. مسائلی که زمان شاه هم ما نمیشنیدیم؛ یا نبوده و نمیشنیدیم یا لااقل ما نمیشنیدیم. برخی از این مسائل در مکانها و خانههایی اتفاق میافتد که اصلاً انتظار نمیرود و به ذهن انسان هم خطور نمیکند. این چه معنایی دارد؟! تازه اینجا قم است، جایی که زمان شاه یک بیحجاب دیده نمیشد. مسائلی نظیر رباخواری در بازار، رشوهخواری در ادارات و جاهای دیگر، همهجایی است و اختصاصی به اینجا ندارد. اگر اینها را با وضعی که زمان شاه بود مقایسه کنیم نمیتوانیم بگوییم از زمان شاه خیلی بهتر شده، بلکه شاید بعضی از آنها از زمان شاه هم بدتر شده باشد!
زمان شاه در تهران، بهخصوص نیمه شمالی شهر، خانمها بیحجاب بودند و خانم چادری اصلاً پیدا نمیشد. خانمهای چادری جنوب شهر و اطراف خیابان خراسان بودند. بنده یادم هست یک روز از خیابان خراسان به سمت بازار میآمدم، سوار اتوبوس شدم. پیرزنی با چادر مشکی روی یک صندلی دونفره نشسته بود و صندلی کنار دستش خالی بود. خانم بیحجابی سوار شد و میخواست کنار او بنشیند. پیرزن بلند شد و گفت من عارم میشود کنار تو بنشینم! رفت و کف اتوبوس نشست. این را بنده با چشمان خودم دیدم، آن هم زمان شاه و در تهران؛ اما امروز وضع بهگونهای دیگر شده است.
اوایل انقلاب، بهخصوص در زمان دولت مرحوم رجایی، به ادارات دستور داده شد که کارمندان زن باید حجاب شرعی داشته باشند. خانمهایی که حجاب شرعی را رعایت نمیکردند، نمیتوانستند کنار کارمند مرد باشند. اگر اتاقی منشی خانم داشت، آن خانم حتماً باید با حجاب شرعی سر کارش حاضر میشد؛ درنتیجه، عکسهایی هم که از کارمندان خانم منتشر میشد همه خانمهایی بودند که باحجاب در ادارات کار میکردند؛ اما بعد از چهل سال، شما ببینید بعضی از گویندگان رادیو-تلویزیون و صحنههایی که از خیابان و جاهای دیگر نشان داده میشود بهگونهای دیگر است. اینها مواردی است که همه میبینند.
من با یک خانواده مسلمان اتریشی آشنا بودم که دختر آنها عروس مرحوم آقای حائری شد. مادر خانواده، اوایل انقلاب، یک سفر به ایران آمده بود و بعد از دو، سه سال هم یک سفر دیگر آمد. با او مصاحبهای کردند که از تلویزیون پخش شد. گفت من این سفر که از هواپیما پیاده شدم شک کردم اینجا همان تهران باشد! این مصاحبه مربوط به دو، سه سال بعد از پیروزی انقلاب است؛ میگفت آنچه من اول انقلاب دیدم خیابانها اینگونه نبود. یک خانم اتریشی که مادر عروس آقای حائری بود این را در تلویزیون میگفت.
بههرحال باید اعتراف کنیم که در این قسمت، پیشرفتی نکردهایم؛ انشاءالله پسرفت نکرده باشیم که بعید نیست! آیا انتظار میرفت که انقلاب اسلامی اینگونه باشد؟! آیا ما برای همین انقلاب کردیم؟! چرا اینگونه شد؟!
من چون خیلی کم در خیابان رفتوآمد میکنم، گاهی که با این موارد مواجه میشوم تعجب میکنم وگرنه برای دیگران خیلی عادی است و بعضی هم شاید بگویند خیلی خوب است. من اگر تعجب میکنم به خاطر این است که بیرون نمیآیم. فقط شبهای پنجشنبه که چند دقیقه از دفتر آقا تا منزل با ماشین میروم، اینها را میبینم. یک عده که به این وضع عادت کردهاند ناراحت نمیشوند و میگویند همین است دیگر. در بازارها و ادارات هم که شاهد معاملات ربوی و رفتارهایی نظیر رشوهخواری و رانتخواری هستیم. اینکه انقلاب کردیم آیا برای همینها بود؟!
شما که این حرفها را میشنوید میگویید: «ما که اینکاره نیستیم. ما نه رباخوار هستیم و نه همسر و دخترمان بیحجاب هستند؛ ما دنبال نماز و روزه خودمان هستیم. به ما چه که این حرفها را میزنی؟! برو در خیابان بگو!» اما عرض من خطاب به انقلابیون است که شما برای چه انقلاب کردید؟! آیا برای همین انقلاب کردید یا هدف دیگری در کار بود؟! آیا برای آن هدف هم کار کردید یا یادتان رفت؟! کار به جایی رسیده که امروز خواسته ما همان خواسته کشوری است که با خدا هیچ آشنایی ندارد؛ یعنی رفاه زندگی. همهجا همین است. مگر کشورهای مارکسیست چه میخواهند؟! انقلابهای مارکسیستی در عالم برای چه تحقق پیدا کرده است؟!
تصور بعضی از ما که انشاءالله خیلی کم باشند این است که انقلاب ما مثل یک انقلاب مارکسیستی است که مثلاً در گواتمالا اتفاق افتاده است. میگویند: «آن یک انقلاب بود، این هم یک انقلاب. چندی شاه بر این مملکت حکومت میکرد، حالا هم آخوندها حکومت میکنند.» آیا هدف همین بود؟! یا این انقلاب بهعنوان یک وظیفه واجب دینی برای احیای ارزشهای دینی تحقق پیدا کرد؟!
امامرضواناللهعلیه هر وقت میخواستند خطری را بهطورجدی به مردم گوشزد کنند، میفرمودند من برای اسلام احساس خطر میکنم! شما که جوان هستید، شاید یادتان نباشد؛ اما گاهی سخنرانیهای ایشان را از تلویزیون پخش میکنند. ایشان هر وقت میخواستند خطر بسیار عظیمی را گوشزد کنند، میفرمودند: «من برای اسلام احساس خطر میکنم!» خطری که ما احساس میکنیم گرانی و تورم و نظیر اینهاست. تلاشی هم که میکنیم برای همین است. دولت خوب هم دولتی است که با گرانی مبارزه کند، جنسها را ارزان کند و تورم را کاهش دهد. اگر چنین کسی پیدا شود و همه مطمئن باشند این کار را بلد است و از عهده آن برمیآید، حتماً دوسوم مردم به او رأی خواهند داد. اصلاً به همین امید رأی میدهند. یک عده هم میگویند اگر برای همه نفع ندارد لااقل برای خویشوقوم و دارودسته خودمان نفع دارد و باعث میشود جناح ما به جایی برسد.
همین؟! اینهمه شهید دادیم، با بوق و کرنا گوش عالم را پر کردیم که انقلاب اسلامی معجزهای است که در تاریخ اتفاق افتاده، مقام معظم رهبری میفرماید در این انقلاب هر روز یک معجزه اتفاق میافتد؛ این معجزات برای همین بود که مثلاً نان ما کمی ارزانتر شود و تورم، کاهش و رفاه، افزایش یابد؟! اگر اینگونه باشد که دیگر مشکلی نداریم، دیگر کسی نه انتقادی خواهد کرد و نه اعتراضی.
اگر این مسئله را تحلیل کنیم به این نتیجه میرسیم که هدفمان را از انقلاب فراموش کردهایم. این چیز عجیبی نیست، خیلی از آدمها اینگونه هستند. ابتدا که وارد کاری میشوند هدفی دارند که چهبسا هدف مقدسی هم است اما بعد که سرشان یکمقدار گرم میشود یادشان میرود هدف چه بود؛ مثل اینکه یک کشتیگیر وقتی روی تشک میرود تمام همّش این است که رقیب را بر زمین بزند. کاری ندارد که چه خواهد شد و برای چه آنجا آمده، میگوید فعلاً باید رقیب را زمین بزنم.
ما باید از خودمان سؤال کنیم که آیا میدانیم برای چه انقلاب کردهایم و آیا هنوز هم همان را میخواهیم یا هدف و نیتمان عوض شده است؟! اگر واقعاً هنوز هم همان هدفی را دنبال میکنیم که در ابتدا داشتهایم، آیا راه رسیدن به آن هم همین است که داریم میرویم یا باید برنامه دیگری را انتخاب کنیم؟!
البته تصدیق میکنم که پاسخ دادن به پرسش سوم آسان نیست؛ به این آسانی نمیتوان گفت که چهکار باید کرد. من هم اگر بگویم شما باور نخواهید کرد؛ اما این را همه میفهمیم که اگر برای اسلام انقلاب کردهایم باید ابتدا خودمان اسلام را بهتر بشناسیم. اینگونه نباشد که اسلام را به ما عوضی معرفی کنند، چیز دیگری را به ما نشان دهند و بگویند این اسلام است؛ یا نکند میگوییم اگر اسلام را هم عوضی معرفی کنند عیبی ندارد؟! اگر ما واقعاً برای اسلام قیام کردهایم لااقل نباید یادمان برود که اسلام چیست. مسائل فردی اسلام نظیر تیمم، نماز، وضو و... که کمیابیش در رسالهها ذکر شده و در مدارس آموزش میدهند و بچهها یاد میگیرند. آنچه بیشتر باید آموخت درباره چیستی نظام اجتماعی اسلام است. باید معلوم شود حرف چه کسی را باید گوش کنیم و چه کسی حرف آخر را میزند. آیا ولایتفقیه را قبول داریم یا اسمی از آن باقی مانده است؟!
اوایل انقلاب، عدهای که عمدتاً مارکسیست و سلطنتطلب بودند میگفتند: «این آخوندها بُل گرفتهاند. چه دینی؟! چه ولایتی؟! اگر راست باشد دوازده امام بودند و تمام شد. حکومت اسلام یعنی چه؟! حکومت یک امر دنیوی است، مردم باید حکومت کنند. مگر نان پختن و قصابی را هم باید از اسلام یاد بگیریم؟! اینها کار دنیاست، حکومت هم کار دنیاست، به اسلام چه ارتباطی دارد؟!» نکند ما هم داریم همینگونه میشویم؟! انکار ولایتفقیه یعنی همین که خدا کاری به حکومت ندارد. خدا میگوید نماز بخوان و روزه بگیر، ما میگوییم چشم؛ اما از چه کسی اطاعت کنیم؟! از هرکس که خودمان بخواهیم! از هرکس که زورش برسد!
انشاءالله همه شما دینتان را بهدرستی حفظ کردهاید؛ اما من از شما سؤال میکنم: آیا مطمئن هستید فرزندانتان که دائماً دارند با این کفدستیها (گوشیهای لمسی) بازی میکنند دیندار بمانند؟! منزل که تشریف میبرید، اگر ببینید بچه صدا میکند فوراً این را به دستش میدهید که بازی کند. بچه هم که سرگرم این میشود یادش میرود پدر کیست، مادر کیست. وقت ناهار و شام میشود و او همچنان مشغول بازی است. شما هم خیالتان راحت است که مزاحمتان نیست، دارد بازی میکند و فیلم تماشا میکند. عادت که کرد، فردا فیلم سکسی را هم تماشا میکند، شبهات را هم گوش میکند کسی هم نیست که به او جواب بدهد. از پدر و مادر که نمیپرسد؛ چون با آنها کاری ندارد. میگوید پدر و مادر میآیند یک ناهاری میآورند و میروند، کاری به من ندارند. من مشغول بازی خودم هستم. مدرسه و کلاس و معلم هم به او کمک نمیکنند؛ چون معلم هم در خانه همان کاری را میکند که والدین این بچه انجام میدهند.
گاهی شنیده میشود زن و شوهر جوان در خانه جداجدا فیلم سکسی تماشا میکنند! خانم آن فیلمی را تماشا میکند که خودش دوست دارد؛ آقا هم آن فیلمی را تماشا میکند که خودش دوست دارد. روابط خانوادگی، زن و شوهر، پدر و مادر، احترام به بزرگتر، فرمانبری و... همه فراموش شده است. موقع نماز که میشود میگوید نماز که هنوز به من واجب نشده است. وقتی هم به سن تکلیف میرسد معلوم نیست که آیا پدر و مادر دو رکعت نماز در دهانش بگذارند که بخواند یا نه. آیا برای همین، انقلاب کرده بودیم؟!
اگر این روش درست نیست بجنبید و فکری کنید! اگر هم که درست است اهلاً و سهلاً! ما آفتاب لب بام هستیم و داریم میرویم. هشتاد و پنج سال زندگی کردهایم، امروز و فردا هم رفتنی هستیم. خداحافظ! شما فکری کنید! روزی از شما سؤال خواهد شد؛ وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ.[2] در مقابل این حوادث چهکار کردید؟! تأییدها و انتقادهایی که درباره دیگران کردید برای خدا بود یا فقط برای شکم بود؟! راهی که امام به شما نشان داد را پیمودید یا آرامآرام زاویه گرفتید؟!
وظیفه همه ماست که به یکدیگر هشدار دهیم؛ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ؛[3] شما باید من را نصیحت کنید، من هم باید شما را نصیحت کنم. من یادم نمیآید این جمع را با هم جایی دیده باشم. معلوم هم نیست که روز دیگری اتفاق بیفتد که بنده در جمع شما صحبت کنم؛ اما روزی در پیشگاه الهی حاضر خواهیم شد. به شما خواهند گفت آیا این حرفها را شنیدید یا نه؟! آیا جوابی دارید یا نه؟! هزاری بگوییم سوابق ما چنین بود؛ میگویند در قبال این حرفها چه کردید؟! فرقی نمیکند که ما را بهعنوان سردار، خانواده شهید، فرمانده و... بشناسند یا نشناسند. آنجا میگویند آیا به تکلیفی که داشتید عمل کردید یا نه؟!
فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ خَیْرًا یَرَهُ * وَ مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یَرَهُ.[4] خدا درجات امامرضواناللهعلیه را ساعتبهساعت عالیتر کند. شصت و پنج سال پیش که اولین بار در مسجد سهراه موزه این آیات را از ایشان شنیدم به گوشم مانده است. الآن هم که دارم میگویم یاد آن روز افتادم. مسجد سهراه موزه مسجد خرابهای بود که امامرضواناللهعلیه در آنجا درس میگفتند. آخر سال که موقع تعطیلی میشد، معمولاً استادان نصیحت میکردند. امامرضواناللهعلیه بلند میفرمودند: فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ خَیْرًا یَرَهُ؛ کسی یک سر سوزن، کار خوب بکند آن را خواهد دید. وَ مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یَرَهُ. روی مِثْقَالَ ذَرَّهٍ و یَرَهُ خیلی تکیه میکرد. آن روحیه بود که توانست آن انقلاب را کند.
امروز هم ما سر سفره ایشان نشستهایم و از صدقهسر ایشان با دین و اسلام آشنا شدهایم. اگر میخواهیم آن روحیه را داشته باشیم باید بدانیم هر کاری را ولو بهقدر سر سوزن انجام دهیم روزی حسابش را پس خواهیم داد. اگر این را دانستیم یکمقدار فکر میکنیم ببینیم کاری را که انجام میدهیم آیا خدا میپسندد یا نه؛ وگرنه، اینکه مردم بگویند «بَه بَه» یا بگویند «اَه اَه» آنجا به درد چه کسی میخورد؟!
خدا به همه ما توفیق دهد که کمی به حساب کارمان برسیم؛ اول به حساب روزمان، بعد به حساب انقلابمان، بعد هم به حساب عمرمان که عمرمان را در چه چیزی صرف کردیم. این روایت را همه ما بارها از منبریها شنیدهایم که روز قیامت نمیگذارند کسی قدم از قدم بردارد. او را نگه میدارند تا از چند چیز سؤال کنند؛ اول، عمرت را در چه راهی صرف کردی؟! دوم، جوانیات را در چه راهی صرف کردی؟! جوانی هم جزو عمر است اما دوبار از آن سؤال میکنند. سوم، مالت را از کجا به دست آوردی؟! چهارم، آن را در چه راهی صرف کردی؟! در روز قیامت که مردهها زنده شدند، در صحرای محشر نمیگذارند پا از پا بردارند تا این چند سؤال را از آنها بپرسند. اینکه بگوییم انقلابی بودیم، جبهه رفتیم و فلان سوابق را داریم، حتی اگر نیتمان خالصاً لله بوده باشد هم کافی نیست. باز میپرسند بعد از جنگ چه کردید؟! اگر به وظیفهمان عمل کردهایم این چه وضعی است که در بازار، خیابان، ادارات و کسبوکارمان به وجود آمده است؟!
شاید هرکدام از شما بگویید من یک نفر چهکار میتوانم بکنم؟! عرض من همین است که باید بنشینیم با هم فکر کنیم.
یادم هست که زمان شاه، مردم غالباً همه شبهای هفته، جلسات قرآنی با عنوان قرائت و تفسیر و روضهخوانی داشتند. نمیدانم الآن هم هست یا نه، اگر هست من خبر ندارم. زمان شاه این جلسات زیاد بود. من شش، هفت سالم بود که با مرحوم پدرم، هفتهای چند شب در جلسات قرائت قرآن شرکت میکردیم. معمولاً نیمی از وقت جلسه صرف قرائت قرآن و رفع اشکال میشد و بقیه وقت را هم یک روحانی حدیث میخواند و تفسیر آیه قرآن میگفت و نصیحت و موعظه میکرد. این انقلابیهایی که وقتی امامرضواناللهعلیه پرچم را بلند کرد، جانشان را به دست گرفتند از آسمان که نیامدند، در همین جلسات تربیت شده بودند. متأسفانه الآن وضع ما اینگونه نیست. جلسات قرآن و حدیث و... جای خود را به تماشای فیلم و تلویزیون داده است. کاش فقط همین تلویزیون رسمی بود!
آقا! بجنبیم! روزی باید حساب وقت و عمرمان را بدهیم! انشاءالله خدا به ما توفیق بدهد که از غفلت بیدار شویم، مسئولیت خودمان را بشناسیم و بدانیم مسئولیت ما نهفقط اصلاح خودمان، بلکه حفظ دستاوردهای شهدای گذشته هم هست. این دیگر در زمان شاه نبود و تازه خودمان باید حرکت میکردیم. امروز نخستین وظیفه ما حفظ دستاوردهای آنهاست. آنها در قیامت از ما سؤال خواهند کرد که «با دستاورد ما چه کردید؟! ما با خون خودمان اینها را تهیه کردیم و به دست شما دادیم، آیا باید اینگونه نگهداری میکردید؟!» بعد از حفظ این دستاوردها باید ببینیم وظیفه خودمان چیست، به آن هم عمل کنیم.
آن اندازه که من با این سنم یاد گرفتهام کلید همه اینها توسل به در خانه اهلبیتسلاماللهعلیهماجمعین و گدایی نزد حضرت معصومهسلاماللهعلیها است. برویم آنجا، پوزهمان را به خاک بمالیم و بگوییم بیبی جان! اشتباه کردیم! حالا آمدهایم در خانه شما تا شما از خدا بخواهید که از غفلتهای گذشتهمان چشمپوشی کند، ما را بیدار کند و به ما توفیق دهد که بفهمیم وظیفهمان چیست و به آن عمل کنیم.
از خداوند متعال میخواهیم روح امام را با انبیا و اولیا محشور کند؛ شهدای ما را با شهدای کربلا محشور کند؛ سایه مقام معظم رهبری را تا ظهور ولی عصرارواحنافداه بر سر ما مستدام بدارد؛ بر توفیقات و تأییدات ایشان بیفزاید؛ به همه ما توفیق شناخت وظیفه، عمل به وظیفه و شکر نعمتهای خود را مرحمت فرماید؛ عاقبت امر همه ما را ختم به خیر فرماید.
وصلّی الله علی محمّد وآله الطّاهرین