صوت و فیلم

صوت:
117

ارزشمندترین خدمت به جامعه اسلامی

در دوازدهمین نشست دفتر پژوهش‌ها‌ی فرهنگی
تاریخ: 
پنجشنبه, 13 اسفند, 1388

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمِین والصَّلوةُ والسَّلامُ عَلَی سَیِّدِالأنْبِیَاءِ وَالمـُرْسَلِین حَبِیبِ إِلهِ الْعَالَمین أَبِی‌الْقَاسِمِ مُحَمَّد وَعَلَی آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ المـَعْصُومِین

أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ‌ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

تقدیم به روح ملکوتی امام راحل‌رضوان‌الله‌علیه و شهدای والامقام اسلام صلواتی اهدا می‌کنیم.

فرارسیدن این عید بسیار بزرگ، میلاد مسعود پیامبر عظیم‌الشأن اسلام‌‌صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله و ولادت باسعادت امام جعفر صادق‌‌صلوات‌الله‌علیه را به پیشگاه مقدس ولی عصر‌ارواحنا‌فداه، مقام معظم رهبری و همه دوستداران اهل‌بیت تبریک و تهنیت عرض می‌کنم. امیدواریم خداوند متعال عیدی ما را تعجیل در ظهور موفور‌السّرور فرزندشان، حضرت بقیة‌الله‌الاعظم‌‌ارواحنا‌فداه قرار دهد.

خدا را شکر می‌کنم که توفیق عنایت فرمود در این روز بابرکت و پرمیمنت، در جوار کریمه اهل‌بیت‌صلوات‌الله‌علیها در جمع شما عزیزان و خدمتگزاران به اهل‌بیت شرفیاب شدم و فرصتی شد که چهره‌ها‌ی نورانی شما را از نزدیک ببینم و عرض ارادتی کنم.

برقراری نظام اسلامی؛ برترین نعمت در دوران کنونی

دو نکته‌ای که انسان به عنوان موجودی آگاه، دائم باید به آن‌ها توجه داشته باشد یکی نعمت‌هایی است که خدا به او داده و دیگری وظیفه‌ای است که در مقابل این نعمت‌ها بر دوش او آمده است. البته خود خدا فرموده که اگر بخواهید نعمت‌ها‌ی من را فقط شمارش کنید، اگر همه انسان‌ها هم جمع شوند از عهده این کار برنمی‌آیند. ما هم طمع آن را نداریم که بتوانیم همه نعمت‌ها‌ی خدا را به یاد آورده و شکر آن‌ها را به جا آوریم اما در حد مقدورمان باید نعمت‌های بزرگ و کلی را به خاطر داشته باشیم؛ زیرا هر‌چه آن‌ها را بیشتر یاد کنیم به سعادت خودمان کمک کرده‌ایم.

خدا در این دوران به ما نعمتی داده که نظیر آن را جز در زمان پیغمبر اکرم و امیرالمؤمنین‌‌صلوات‌الله‌علیهما سراغ نداریم، البته با تفاوت‌هایی که داشته و آن نعمت برقراری نظام اسلامی است. کسانی که با تاریخ اسلام و جهان آشنا هستند می‌دانند که در طول چهارده قرنی که از عمر اسلام می‌گذرد تا‌کنون چنین فرصتی برای برقراری نظامی بر اساس دین به وجود نیامده بوده است؛ مخصوصاً با توجه به آثار عظیمی که بر همه کشورهای اسلامی گذاشته و موج آن به کشورهای غیراسلامی هم رسیده است.

ما باید در‌این‌باره فکر کنیم که چه چیز بیشتر موجب فراهم شدن این نعمت شد؛ چون کار خدا گتره‌ای، بی‌حساب، بی‌حکمت و گزاف نیست که بی‌دلیل در زمانی، نعمتی را به کسی بدهد و در زمانی دیگر بگیرد. در دستگاه الهی همه چیز بر اساس حکمت‌ها و محاسبات بسیار دقیق است؛ منتها ما این قدرت را نداریم که همه حکمت‌ها را بفهمیم، تمامی عوامل و انگیزه‌ها را بشناسیم و موانع و شرایط را درک کنیم وگرنه در دستگاه خدا هیچ چیز بی‌حساب نیست.

درک برتری بر سایر نظام‌ها؛ عامل تحقق و استمرار نظام اسلامی

از عوامل ظاهری و به اصطلاح ما طلبه‌ها از اسباب قریب تحقق این نظام، آگاهی‌ای بود که در جامعه اسلامی، هم نسبت به مزایای اسلام و هم نسبت به تبعات شوم سایر نظام‌ها پیدا شد. این مقوله‌ای فرهنگی است و با مقولات عملی، اقتصادی، نظامی و... به‌طور مستقیم سر‌و‌کار ندارد. درک اینکه سایر نظام‌ها چه ضررهایی به انسانیت زدند و رژیم گذشته ما چه ضررهای به ایران زد و در مقابل، نظام اسلامی چه خدمتی می‌تواند به بشریت بکند، زمینه را فراهم کرد برای اینکه مردم به ندای امام راحل‌‌رضوان‌الله‌علیه گوش فرادهند و آماده یک حرکت همگانی با عزمی راسخ برای ساقط کردن رژیم گذشته شوند.

اگر بخواهیم این نظام ادامه داشته باشد، گسترش و عمق پیدا کند و از برکات آن بیشتر استفاده کنیم باید همین عامل یعنی درک خود نسبت به اسلام و برکاتی که برای فرد و جامعه دارد را تقویت کنیم. هر‌چه این مسئله را بیشتر بفهمیم و باور کنیم، عزممان برای خدمت به این نظام و تقویت آن بیشتر می‌شود و صلاحیت بیشتری پیدا می‌کنیم که خدا نعمت خود را بر ما بیشتر ارزانی بدارد؛ طبق این قانون لایتغیر و استثناناپذیر الهی که می‌فرماید لَئِن شَکَرْتُمْ لأَزِیدَنَّکُمْ[1] اگر قدر نعمتی را دانستید و شکر آن را به جا آوردید قطعاً خدا آن نعمت را زیاد خواهد کرد و هیچ استثنا ندارد. قدرشناسی از این نعمت به این است که پایه فکری و فرهنگی آن را تقویت کنیم. البته برقراری آثار عملی آن هم به برنامه‌ریزی‌ها‌ی عملی نیاز دارد که بر همین بینش، شناخت و معرفت مبتنی است.

تحول در فکر و اندیشه؛ لازمه درک ارزش و برتری نظام اسلامی

در یک کلمه می‌توان گفت مهم‌ترین عاملی که باعث شد کشور و ملت ما لیاقت درک این نظام را پیدا کند تحولی بود که در فکرش پدید آمد. با این تحول، ملت ما درک کرد که این نظام چه ارزشی دارد و نسبت به نظام‌ها‌ی دیگر چه برتری‌هایی دارد. به همین دلیل باید تلاش کنیم که این درک همواره در ذهن ما و ملت ما زنده و فعال باشد، گرد‌و‌غبار فراموشی روی آن ننشیند و عوامل شیطانی نتوانند آن را تغییر دهند و در آن شک و شبهه ایجاد کنند. این کاری است که شیطان دائماً دست‌اندر‌کار آن است و نمونه‌ها‌ی فراوان آن را هر‌روز ملاحظه می‌فرمایید که به شکل‌ها‌ی مختلف توسط دشمنان اسلام انجام می‌گیرد. همه این نمونه‌ها را اگر تحلیل کنیم برمی‌گردد به اینکه درک مردم را به درک انحرافی قبلی برگردانند.

بنا بر درک انحرافی قبلی، پیشرفته‌ترین فرهنگ و تمدن، فرهنگ و تمدن غربی است و ما اگر بخواهیم پیشرفت کنیم و به قله تمدن خیالی که آن‌ها رسیده‌اند برسیم باید از آن‌ها تقلید کنیم، افکار، اندیشه‌ها، باورها و ارزش‌هایی را بپذیریم که آن‌ها پذیرفته‌اند و رژیمی را سر کار بیاوریم که آن‌ها بپسندند. این فکری بود که قبل از انقلاب، به‌خصوص از صدر مشروطیت، با تمام قوا ترویج می‌شد و کم‌یا‌بیش آثاری هم داشت. بسیاری از مردم ما، فریب خورده و باور کرده بودند که ترقی یعنی فرنگی شدن، تمدن یعنی تمدن غربی و اروپایی، سعادت و پیشرفت یعنی آنچه که آن‌ها دارند، آزادی یعنی همان بی‌بند‌و‌باری و لجام‌گسیختگی آن‌ها و چیزهایی از این قبیل. آن‌ها برای ما الگو شده بودند و آن‌چه ما را عوض کرد تغییر این الگو بود که با هدایت‌ها‌ی حضرت امام‌‌رضوان‌الله‌علیه و یاران ایشان و اجابت مردم تحقق پیدا کرد.

امروز هم عواملی در کار است که باز این حقیقت به‌تدریج به فراموشی سپرده شود. البته همه می‌دانیم که شیطان وقتی می‌خواهد کاری را انجام دهد صاف و پوست‌کنده نمی‌گوید من چه‌کار می‌خواهم بکنم. اگر این‌گونه باشد که کسی گوش نمی‌دهد. فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ یَخْفَ عَلَی الْمُرْتَادِینَ؛ کسانی که طالب حق و حقیقت و سعادت و کمال هستند، اگر باطلی را عریان و بدون آمیزه‌ای از حق ببینند می‌فهمند پوچ است و ارزشی ندارد؛ لَمْ یَخْفَ عَلَی الْمُرْتَادِینَ؛ بر جویندگان کمال و سعادت، مخفی نمی‌شود و کسی دنبال آن نمی‌رود. به همین خاطر است که شیطان یُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَیُمْزَجَان؛[2] خوشه‌ای از حق را می‌گیرد، با ضمیمه کردن آن به خوشه‌ای از باطل، دسته‌گلی درست می‌کند و به طالبان حقیقت عرضه می‌کند. آن‌ها گل‌ها‌ی زیبا و خوش‌رنگ را می‌بینند و گیاها‌ن مسموم و زهرآگین را نمی‌بینند؛ در‌نتیجه، فریب این دسته‌گل را می‌خورند و خیال می‌کنند واقعاً دسته‌گلی دماغ‌پرور است، در‌صورتی‌که با سموم زهرآگین و کشنده آمیخته است.

این بیانی است که امیرالمؤمنین‌‌صلوات‌الله‌علیه در نهج‌البلاغه روی آن تأکید فرموده و هشدار داده‌اند. منظور این است که خیال نکنید در دنیا یک طرف همیشه باطل صرف است و یک طرف، حق صرف. این‌گونه نیست. اگر این‌گونه بود اصلاً کسی دنبال باطل نمی‌رفت. شیاطین کارشان این است که حق و باطل را در هم می‌آمیزند، به باطل لباس حق می‌پوشانند و ظاهری زیبا به آن می‌دهند که چشم‌نواز باشد و دل‌ها را متوجه خود کند. در مباحث فرهنگی هم انتخاب تیترها، شعارها، سخنان زیبا و به قول قرآن زُخْرُفَ الْقَوْلِ[3] عواملی است که شیاطین از آن استفاده می‌کنند و مردم ناآگاه را فریب می‌دهند. معنای آمیزه حق این است که یک عناصری از حق در آن وجود دارد و این‌گونه نیست که واقعاً باطل صرف باشد؛ اما این عناصر، ابزارهایی هستند برای اینکه باطل را قالب زده و اغراض شوم خود را تحت پوشش این شعارها و بعضی رفتارهای خوبی که برای فریب مردم انجام می‌دهند تحقق ببخشند.

نقش نخبگان در تحول فکری و شناسایی ضعف‌های جامعه

نخبگان هر جامعه که واقعاً طرفدار خیر و صلاح آن جامعه هستند نقششان این است که عناصر باطل را شناسایی کنند. کار نخبگان این نیست که وقتی کسانی برنامه‌ای را ارائه می‌دهند کف بزنند و بگویند این بخش برنامه چقدر خوب و زیباست. نخبگان حکم پزشکان جامعه را دارند. کسی که به دلیل احساس ناراحتی در یکی از اعضای بدنش به پزشک مراجعه می‌کند، پزشک به او می‌گوید باید چکاپ شوید و معاینه‌ای کلی از شما به عمل آید. کار پزشک این است که معاینه کند و ببیند کجای بیمار عیب پیدا کرده، نه اینکه اندام‌های سالم او را بررسی کند و شروع کند خوبی‌ها‌ی او را بگوید که مثلاً عجب موهای زیبایی دارید، ناخن‌هایتان خیلی کشیده و انگشتانتان ظریف و هنرمندانه است! پزشک باید روی جایی که ضعف دارد و در معرض خطر است دست بگذارد و آنجا را معرفی کند یا اگر باکتری یا میکروبی در بدن پیدا شد که مضر است آن را شناسایی و علاج کند. کار پزشک این نیست که بگوید گلبول‌ها‌ی شما چقدر سالم است. نخبگان جامعه هم که می‌خواهند مواظب باشند جامعه به فساد کشیده نشود باید متوجه باشند که چه نقطه‌ها‌ی ضعفی وجود دارد.

البته در این عالم، ضعف‌ها کم نیست. انسان وقتی بیمار می‌شود ممکن است قلبش ضعف و اختلالی پیدا کند اما انواع میکروب‌ها‌ هم در بدن او هست. این میکروب‌ها دائماً از راه هوا، غذا و تماس وارد بدن انسان می‌شوند اما چندان اهمیتی ندارند؛ چون گلبول‌ها‌ی سفید، کار آن‌ها را می‌سازند و خود بدن، آن‌ها را دفع می‌کند. اگر هم ضعف‌هایی ایجاد کنند چندان اهمیتی ندارد، حداکثر چند دقیقه سردردی ایجاد می‌شود یا تبی پیش می‌آید. این‌ها خیلی مهم نیست که انسان به خاطرش در بیمارستان بستری شود. باید دنبال چیزهایی بگردیم که خطرناک و ریشه‌ای است و اگر فسادی در بدن ایجاد کند به اندام‌ها‌ی رئیسه بدن نظیر قلب، مغز، کبد و... لطمه می‌زند. یا اگر بیماری‌هایی هست که زمان‌بر است و طولانی و مزمن می‌شود باید آن‌ها را شناسایی کنیم.

به‌طورکلی ما در امور بهداشت طبیعی دائماً با چیزهایی مضر نظیر آلودگی هوا، آلودگی صوتی و... مواجه هستیم اما این‌ها مشکل چندانی برای زندگی ایجاد نمی‌کند و اگر بخواهیم به این جزئیات بپردازیم مسائل کلی‌تر فراموش می‌شود؛ بنابراین باید درجه‌بندی کرد. نخبگان هم وقتی در‌صدد پیدا کردن عیوب و نقایص جامعه هستند باید عیوب اصلی‌تر و مهم‌تر را شناسایی و در درجه اول، نیروها را صرف مبارزه با آن‌ها کنند. بعد که آن‌ها اصلاح شد، به هر اندازه وقت و نیرو باقی بود به سایر کارها بپردازند.

پزشکی را در نظر بگیرید که برای خدمت به مردم وارد منطقه‌ای شده است. یک نفر را پیدا می‌کند و به او می‌گوید بینی شما قابلیت این را دارد که زیباتر شود. بعد هم برای او جراحی پلاستیک انجام دهد. این کار اگر به افراط نکشد خیلی خوب است؛ اما ممکن است آن فرد، مبتلا به سرطان باشد. باید ابتدا بیماری او را معالجه کنید، بعد اگر وقت و نیرویی بود و طرف پولی داشت به زیبایی او هم اهتمام داشته باشید. این یک روش عقلایی است که در همه‌جا رعایت می‌کنیم.

در مسائل اجتماعی هم عیناً همین است. جامعه‌ای که فقط یک عیب داشته باشد در عالم پیدا نمی‌شود. هر جامعه‌ای ده‌ها و صدها ضعف دارد، منتها بعضی از ضعف‌ها قابل اغماض است و می‌توان با آن‌ها ساخت یا اگر سخت و دشوار است و به معالجه نیاز دارد در درجه اول اهمیت نیست؛ بنابراین باید ضعف‌ها را طبقه‌بندی کرد و دید کدام‌یک از آن‌ها مهم‌تر هستند. دوست دارم اینجا را به قول جناب آقای قرائتی‌‌حفظه‌الله زیادی گوش بدهید.

ضرورت اولویت‌بندی ضعف‌ها و مشکلات

وقتی می‌خواهیم بفهمیم کدام‌یک از ضعف‌ها‌ی جامعه مهم‌تر است، اهمیت آن‌ها را با چه معیاری بسنجیم؟

زمانی که بدن درگیر مشکلات و بیماری است، بر اساس اینکه کدام بیماری باعث ایجاد دردهای شدیدتر می‌شود، در مقابل معالجه مقاوم‌تر است و ما را به مرگ نزدیک‌تر می‌کند، آن بیماری را مهم‌تر می‌دانیم؛ در‌نتیجه باید از مقاوم شدن بدن در مقابل معالجه، جلوگیری کرد تا انسان به مرض مزمن مبتلا نشود یا شدت درد را کاهش داد تا کشنده نشود و بیمار به‌یک‌باره سکته مغزی نکند. این معیارها قابل‌فهم هستند و اگر برای تعیین بیماری مهم‌تر، کمیسیون پزشکی تشکیل شود، به‌راحتی به اتفاق‌نظر می‌رسند که مثلاً الآن گرفتگی عروق قلب مهم‌تر است یا فرض کنید سرطان که دارد خیلی پیشرفت می‌کند و ممکن است به‌زودی خطر ایجاد کند مهم‌تر است؛ اما در امور اجتماعی، پیدا کردن اینکه کدام خطرها مهم‌تر است با چه معیاری انجام می‌گیرد؟

ما مشکلات فراوانی نظیر گرانی، تورم، نقص آموزش، کمبود مدرسه، مدارس چند‌شیفته و... داریم که هر‌کس کم‌یا‌بیش با آن‌ها مواجه است. در بین این مشکلات چگونه باید بفهمیم کدام مهم‌تر است؟ قطعاً هیچ فرد یا قشر یا جامعه‌ای توان این را ندارد که همه مشکلات را برطرف کند. نه ما، کل دستگاه‌ها‌ی دولتی هم اگر تمام فعالیت‌هایشان را روی هم بگذارند نمی‌توانند همه ضعف‌ها را برطرف کنند. ضعف‌هایی هستند که نو‌به‌نو به وجود می‌آیند. تا به یک ضعف می‌پردازیم چند ضعف دیگر در کنار آن می‌روید. کسانی که با مدیریت‌ها‌ی کلان آشنایی مختصری دارند می‌فهمند که من چه عرض می‌کنم.

کسانی که می‌خواهند خرشان را از پل بگذرانند، رأی جمع کنند و برای آینده‌شان زمینه‌سازی کنند، به دنبال راهی هستند که افکار مردم را با خودشان موافق کنند، ولو با فریب. با شعارها، نطق‌ها، حرکت‌ها‌ی فریبنده و اقدامات ظاهری که بتوان با تکیه بر آن‌ها آمار داد سعی می‌کنند دل مردم را خوش و اعتماد آن‌ها را جلب کنند که مردم باز هم به آن‌ها رأی بدهند؛ اما اگر کسی واقعاً دلسوز باشد و دلش بخواهد بزرگ‌ترین خدمت را به جامعه کند، سعی می‌کند بفهمد که کدام‌یک از این ضعف‌ها خطرناک‌تر و کدام‌یک از این مشکلات ریشه‌دار‌تر است؛ عیناً مثل پزشک حاذقی که وقتی بیمار را معاینه می‌کند توجهش به این است که کدام‌یک از ضعف‌ها و مشکلات بدن بیمار خطرناک‌تر است تا اول به معالجه آن بپردازد.

فرض ما این است که در نظام ما کسانی که در‌صدد اصلاح امور و خدمت به مردم هستند، واقعاً دلشان می‌خواهد مشکل مهم‌تر و خطرناک‌تر را برطرف کنند و خدمت ارزنده‌تر، ریشه‌دار‌تر، پایدارتر و همگانی‌تر را انجام دهند. سؤال می‌شود که از کجا تشخیص بدهیم کدام مهم‌تر است؟!

مشکلاتی وجود دارد که همه یا اکثر مردم به آن مبتلا هستند. آیا ملاک و دلیل اهمیت مشکل این است که بیشتر مردم به آن مبتلا باشند؟! مشکلات اقتصادی نظیر گرانی و تورم که ارزش پول و قدرت خرید مردم مدام کم می‌شود و نمی‌فهمند علت آن چیست و باید چه‌کار کنند؛ یا مشکلات بهداشتی نظیر ضعف بیمارستان‌ها و عدم رسیدگی مناسب؛ یا مشکلات فساد اداری نظیر رشوه و پارتی که در همه‌جا وجود دارد؛ یا صدها مشکل دیگر از این قبیل که در هر کشوری کم‌یا‌بیش وجود دارد؛ کدام‌یک از این‌ها مهم‌تر است؟! با چه معیاری می‌توانیم بگوییم نیرویی را که داریم باید اول صرف این کار کنیم که خطرناک‌تر است، بعد به سایر چیزها برسیم؟!

مسلماً بعضی از مشکلات هست که اگر به آن‌ها پرداخته نشود اصلاً فرصتی برای معالجات بعدی باقی نمی‌گذارند؛ مشکلاتی که عموم مردم را عاصی و زمینه شورش و اختلاف و نارضایتی را در آن‌ها فراهم می‌کند، به‌گونه‌ای که مردم دیگر طاقت تحمل ندارند. مسلماً مقابله با مشکلی که همه مردم را عاصی کرده، به‌گونه‌ای که دیگر نمی‌توانند تحمل کنند، یک ضرورت و فوریت است؛ اما این مثل داروی مُسکّن است. درست مثل اینکه بیمار، هر بیماری سختی هم داشته باشد، ابتدا باید درد او را یک مقدار آرام کرد تا قدرت تحمل پیدا کند؛ چون خود درد شدید مانع سایر معالجات است. این معالجه نیست، حالت اورژانسی دارد و به خاطر همین جهتی که عرض کردم تقدّم پیدا می‌کند؛ اما معالجه مهم‌ترین امراض جامعه از آن جهت که جامعه انسانی است این نخواهد بود. به‌هر‌حال ما به ملاکی برای سنجش نیاز داریم. ممکن است کسی واقعاً این برایش ملاک باشد؛ یعنی بگوید آنچه نارضایتی عمومی را به وجود می‌آورد خطرناک‌تر است.

راهکار شناخت اولویت‌ها در رسیدگی به ضعف‌ها و مشکلات

حقیقت این است که زمانی می‌توانیم این ملاک را بشناسیم که یک مقدار عمیق‌تر فکر کنیم و به این سؤال پاسخ دهیم که اصلاً ما کشور، جامعه مدنی و زندگی و تشکیلات اجتماعی را برای چه می‌خواهیم؟! برای اینکه به این سؤال پاسخ دهیم باز هم باید به عقب برگردیم و این سؤال را مطرح کنیم که اصلاً ما زندگی را برای چه می‌خواهیم؟! برای چه دوست داریم در این عالم زنده باشیم، کار کنیم و از حیات استفاده کنیم؟! این‌ها سؤالات به‌اصطلاح فلسفی است. اصلاً حیات برای چیست؟! فلسفه وجود چیست؟! فلسفه تشکیل جامعه چیست؟! فلسفه حکومت و مدیریت جامعه چیست؟! اصلاً این‌ها را برای چه می‌خواهیم؟!

اگر واقعاً فهمیدیم که رمز زندگی ما چیست، چرا باید زنده باشیم و چرا باید جامعه و حکومت داشته باشیم، آن وقت می‌فهمیم اموری که تأثیر بیشتر و نقش مهم‌تری در پاسخ به این سؤالات و تحقق این اهداف دارد معیار شناسایی برترها، مهم‌ترها و ارزشمند‌ترهاست. این متأسفانه چیزی است که در همه جوامع در میان عموم مردم مورد غفلت است. ما که یک جامعه ارزشی هستیم و بر اساس اسلام زندگی کرده‌ایم و اسلام هم اساساً برای پاسخ‌گویی به همین سؤالات آمده، شاید بسیاری از ما جواب روشن و آماده‌ای نداشته باشیم که چرا می‌خواهیم زنده باشیم و زندگی کنیم؟! چرا می‌خواهیم جامعه و حکومت داشته باشیم؟! اگر شما نخبگان پاسخی داشته باشید، می‌دانید که توده مردم درباره این مسائل اصلاً فکر نمی‌کنند. اگر هم از آن‌ها سؤال کنید به شما می‌خندند و می‌گویند خب زندگی است، باید زندگی کرد! اما این سؤال عاقلانه عمیقی است.

ما در‌ حال ‌حاضر در‌صدد نیستیم که به این سؤال پاسخ دهیم. اگر هم پاسخ آن را از استادان و بزرگان و انبیا‌سلام‌الله‌علیهم‌اجمعین یاد گرفته باشیم و بلد باشیم، این مجلس برای بیان این‌گونه مطالب تشکیل نشده است و لذا فقط به‌اجمال اشاره‌ای می‌کنم؛ آن‌گونه‌ که اسلام به ما معرفی می‌کند ما باید در این عالم زندگی کنیم برای اینکه خودمان را برای یک زندگی ابدی بسازیم. اینجا مثل پرورشگاه است. در اینجا نوزادی متولد می‌شود که لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا؛ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا،[4] نوزادی متولد می‌شود که ضعیف و ناتوان است، چیزی درک نمی‌کند و فاقد کمالات است. این نوزاد باید در این عالم این کمالات را کسب کند تا انسان برجسته‌ای شود که لیاقت بهترین و پایدارترین رحمت‌ها‌ی الهی را دارد. اصلاً فلسفه زندگی در این دنیا همین است. از روزی که متولد می‌شویم تا هشتاد، نود، صد سال، کمتر یا بیشتر، کار ما اینجا همین است که برای اینکه رحمت‌ها‌ی بی‌نهایت را در ظرف خودش دریافت کنیم خودمان را دائماً پرورش دهیم و آماده کنیم. اینجا ظرفیت درک آن رحمت‌ها وجود ندارد، اینجا فقط ظرف پرورش‌هاست.

به‌عبارت‌دیگر، اینجا دوره جنینی دوم است. ما یک دوره جنینی داریم که اسپرم باید به‌تدریج رشد کند تا به جنین قابل تولد برسد. حرکت اسپرم، جبری و خارج از اختیار خودش است. ما دوره جنینی دیگری هم داریم که باید خودمان را با اختیار خودمان پرورش دهیم. این زندگی دنیاست. ما یک دوره زندگی اصلی داریم که مربوط به وقتی است که در عالم ابدی متولد می‌شویم. ما اسم آن را مرگ می‌گذاریم، در‌صورتی‌که آن تولد در زندگی حقیقی است؛ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ؛[5] اصلاً زندگی آن است. این فلسفه‌ای است که ما بر اساس بینش اسلامی از زندگی داریم.

هدایت؛ برترین نوع خدمت

ما اگر بینش اسلامی را فلسفه زندگی خود قرار دادیم، بهترین و بالاترین خدمتی که می‌توانیم به جامعه و دیگران انجام دهیم این است که زمینه‌ای را فراهم کنیم تا استعداد بیشتری برای درک رحمت‌ها‌ی بیشتر و والاتر الهی پیدا کنند، به رشد و کمال برسند و به زبان خودمان مراتب عالی‌تری از بهشت را دریابند. پیغمبر اکرم‌‌صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله زمانی که امیرالمؤمنین‌‌صلوات‌الله‌علیه را برای فرماندهی یک عملیات نظامی می‌فرستادند به ایشان سفارش‌هایی کردند؛ از‌جمله اینکه فرمودند: «یا علی! تو داری می‌روی عملیات نظامی انجام بدهی اما بدان که لَأَنْ یَهْدِیَ اَللَّهُ عَلَى یَدَیْکَ رَجُلاً خَیرٌ لَکَ مِمّا طَلَعَتْ عَلَيهِ الشَّمسُ وَغَرَبَتْ»؛[6] یعنی تو اگر بتوانی یک نفر را هدایت کنی از همه آنچه خورشید بر آن می‌تابد بهتر است. این عملیات نظامی هم مقدمه کوتاهی برای آن است. این حدیث خیلی جای توسعه بحث دارد اما من درز می‌گیرم.

نتیجه‌ای که تا اینجای بحث می‌خواهم بگیرم این است که ما که برفرض، دلمان می‌خواهد اول به خودمان و بعد به جامعه‌مان بهترین خدمت را بکنیم و بیشترین خطرها را دفع کنیم، بالاترین خدمتی که می‌توانیم بکنیم این است که آن‌ها را هدایت کنیم؛ ابتدا خودمان بفهمیم واقعاً چه‌کار باید کرد، هدف چیست و راه صحیح کدام است، بعد هم این فهم را به دیگران انتقال دهیم. این کار حتی از جهاد در خط مقدم جبهه ارزشمندتر است، بدون اینکه چیزی از ارزش جهاد کاسته شود. ده‌ها روایت داریم که مِدادُ العُلماءِ أفضَلُ مِن دِماءِ الشُّهداءِ،[7] إذا کانَ یَومُ القِیامَةِ وُزِنَ مِدادُ العُلَماءِ بِدِماءِ الشُّهَداءِ، فَیَرجَحُ مِدادُ العُلَماءِ عَلى دِماءِ الشُهَداءِ؛[8] و روایات بسیاری که اگر بخواهم عرض کنم طولانی می‌شود.

این کاری است که امروز بر عهده نسل تحصیل‌کرده، دانشجو، پژوهشگر، عالم، فاضل و محقق جامعه است. ابتدا باید سعی کنیم خودمان بفهمیم که برای چه زندگی می‌کنیم؟! برای چه جامعه می‌خواهیم؟! کدام جامعه و رژیم، بهتر است؟! جواب اجمالی همه این‌ها را می‌دانیم وگرنه سال‌ها این‌همه مبارزه نمی‌کردیم که نظام اسلامی برقرار شود؛ اما هر‌چه تفصیلی‌تر و عمیق‌تر بفهمیم، در عملمان بیشتر اثر خواهد گذاشت. وقتی انسان چیزی را به‌ نحو مبهم می‌داند، اثر عملی آن ضعیف و کم است اما وقتی عمق مطلب را به‌خوبی درک کرده باشد عزم راسخ‌تری پیدا می‌کند و نیروی بیشتری صرف انجام وظایف می‌کند. بعد که خودمان فهمیدیم سعی کنیم این فهم را به مردم منتقل کنیم.

در یک کلمه، بزرگ‌ترین خدمت به جامعه، خدمت فرهنگی است. فعالیت‌های اقتصادی، نظامی، علمی، صنعتی، تجاری، کشاورزی و... همه خدمت هستند و در حد خودشان برای جامعه لازم هستند. هر‌کس هم در این زمینه‌ها کار کند از دید الهی مخفی نمی‌ماند و پاداش خود را دریافت خواهد کرد؛ اما در مقام ارزش‌گذاری و تعیین اینکه کدام خدمت، مهم‌تر است باید گفت آن خدمتی مهم‌تر است که باورها و ارزش‌ها‌ی صحیح را به جامعه معرفی می‌کند.

الف) اثبات از طریق تبیین دینی

از آنجا که شاید این مطلب با ذهن بعضی از عزیزان، قدری نامأنوس باشد توضیح کوتاهی می‌دهم. این توضیح را بر اساس معتقدات دینی‌مان عرض می‌کنم. اگر کسی در مقدمات شک داشته باشد، باید روی مقدمات بحث کنیم. هر بحثی پیش‌فرض‌هایی دارد. ما بر اساس اینکه اسلام و اعتقادات اسلامی را قبول داریم بحث می‌کنیم. برای کسانی که قبول نداشته باشند باید با مقدمات دیگری شروع کنیم.

ما معتقدیم اگر کسی بی‌ایمان از دنیا برود یعنی وقتی حضرت عزرائیل روحش را گرفت هیچ ایمانی نداشته باشد، روی سعادت را نخواهد دید. تعبیرهای دینی آن این است که مارها و عقرب‌ها وارد قبرش می‎شوند، او را به جهنم می‌برند و در آتش جهنم می‌سوزد و الی‌آخر. در یک کلمه، خوشی نخواهد داشت؛ ... فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَسَعِیدٌ * فَأَمَّا الَّذِینَ شَقُواْ فَفِی النَّارِ لَهُمْ فِیهَا زَفِیرٌ وَشَهِیقٌ *... * وَأَمَّا الَّذِينَ سُعِدُواْ فَفِي الْجَنَّةِ...؛[9] قرآن سعادت و شقاوت را دایرمدار سعادت و شقاوت آخرت می‌داند.

فرض کنید کسی توانست جامعه‌ای به وجود آورد که همه نعمت‌ها و نیازمندی‌ها‌ی مادی و اجتماعی آن تأمین شده، به‌گونه‌ای که در آن جامعه، گرسنگی، بیماری، بی‌سوادی و ناامنی وجود نداشته باشد و همه اعضای آن، شکمشان سیر باشد و از لباس، مسکن، دارو و درمان، سواد و علم، وسایل تفریح و خوشی و... برخوردار باشند اما ایمان نداشته باشند. برای هر‌یک از این خدمات و تأمین نیاز، یک رقم و ارزشی در نظر بگیرید و مجموع آن را که یک عدد مثبت عظیم نجومی می‌شود با منفی عذاب بی‌نهایت اخروی جمع جبری بزنید؛ چون ایمان ندارد، از این عالم که برود بنا بر فرض، خوشی نخواهد داشت و گرفتار عذاب بی‌نهایت خواهد بود. حاصل این جمع جبری، بی‌نهایت منفی خواهد شد. این یعنی آن فرد هیچ خدمتی نکرده و هر‌چه کرده در مقابل آن بی‌نهایت منفی که به آن اضافه می‌شود هیچ ارزشی ندارد.

عکس این را حساب کنید؛ یعنی برای هر‌یک از معضلات اجتماعی نظیر بیماری، فقر، گرفتاری، بی‌سوادی و... یک عدد منفی قرار دهید و مجموع آن را که یک عدد منفی طولانی خواهد شد با مثبت بی‌نهایت، جمع جبری بزنید. چون یک طرف معادله بی‌نهایت است، اگر مثبت باشد فوق‌العاده ارزش دارد و هیچ چیز به آن ضرر نمی‌زند. همین‌جا بین پرانتز عرض کنم که حُبُّ عَلیٍّ حَسَنَةٌ لا يَضُرُّ مَعَهَا سَيِّئَةٌ[10] اینجا معنی می‌شود. این بی‌نهایتی است که هر چیز دیگری کنار آن بیاوریم در مقابل آن رنگ می‌بازد.

بنابراین بهترین خدمتی که ما به یک جامعه می‌کنیم آن است که حاصل جمع آن، بی‌نهایت مثبت باشد. این نمی‌شود جز اینکه باورها و ارزش‌ها‌ی صحیح به جامعه بدهیم. اگر هزار اِشکال دیگر هم باشد این آن‌ها را جبران می‌کند؛ چون نتیجه‌اش بی‌نهایت مثبت است. اگر این نباشد، بهترین اختراعات و پیشرفت‌ها‌ی علمی و نظامی را به ارمغان بیاورید، رفاه مردم را تأمین کنید، همه برای شما جان بدهند و آفرین و زنده‌باد بگویند و... همه این‌ها تا لب گور است و با مرگ انسان تمام می‌شود. بعد از آن چه؟‌! اگر ایمان مردم رشد نکرده باشد و با کفر از دنیا بروند هیچ کاری نکرده‌اید. همه مثبت‌ها در مقابل آن منفی رنگ می‌بازد.

فهمیدن این مطلب خودش نعمتی است، همه نمی‌توانند آن را درک کنند. برخی خیال می‌کنند آن‌ها که از آخرت سخن می‌گویند شوخی می‌کنند. می‌گویند: «آخرت نسیه است، نقد را نگهدار! آخرت یک‌طوری می‌شود! اگر بود یک کاری می‌کنیم!» حال آنکه محاسبات ریاضی این‌گونه نشان می‌دهد. دودوتاچهارتا هم هست و تعارف ندارد. این ما هستیم که به این مبانی معتقد هستیم و می‌گوییم ایمان، اعتقادات و باورهای درست و ارزش‌ها‌ی صحیح که در عمل مؤثر هستند آخرت را برای ما می‌سازند؛ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ.

ب) اثبات از طریق مقایسه خوشی‌ها و رنج‌های دنیوی

بالاترین خدمت به خودمان و جامعه این است که ایمان (باورها) و عمل صالح (ارزش‌ها) را تقویت کنیم. بیش از آنکه به سلامتی و زیبایی بدن و انداممان اهمیت می‌دهیم به ایمان‌ قلبی‌مان اهمیت بدهیم که مبادا جای شک و شبهه‌ای پیدا شود! بعد از آن به نظام ارزشی‌ای که پذیرفته‌ایم اهمیت بدهیم. واقعاً خوب و بد چیست و چرا ما کار زشت انجام بدهیم؟! این‌ها را ابتدا در خودمان تقویت کنیم، بعد اگر به دیگران هم خدمت می‌کنیم مهم‌ترین خدمت، این‌هاست. سایر خدمت‌ها همه مقدمه‌ است برای همین. بهره‌مندی از سلامتی، عدالت، رفاه و... برای این است که بتوانیم فکر کنیم، ایمان‌مان را تقویت کنیم و با خدا بیشتر ارتباط برقرار کنیم؛ وگرنه همه این‌ها می‌گذرد و چند صباحی بیش نیست. مخصوصاً اینکه با یک محاسبه دقیق ریاضی دیگر خواهیم فهمید که لذت‌ها‌ و خوشی‌های دنیا با رنج‌هایی که برای به دست آوردن همان خوشی‌ها تحمل می‌کنیم اصلاً قابل مقایسه نیست. لذتی که از خوردن چلوکباب می‌برید را با زحمتی که برای آن کشیده شده است مقایسه کنید. خود شما چقدر زحمت کشیده‌اید تا پول آن را به دست آورید و بتوانید چلوکباب بخورید. اگر هم یک‌بار کسی شما را مهمان کند یا از جایی برسد، همیشه که این‌گونه نیست. آیا ارزش این را دارد که برای تهیه چلوکباب این‌قدر خستگی تحمل شود؟! برنج آن را از وقتی می‌کارند تا وقتی که برداشت می‌کنند، می‌پزند و برای شما سر سفره می‌آورند چقدر زحمت و انرژی صرف می‌شود؟! اگر این محاسبه را بکنید درنهایت خواهید فهمید که لذت‌های دنیا هیچ قابل مقایسه با رنج‌های آن نیست و رنج‌ها‌ی دنیا همیشه بیش از لذت‌های آن است.

همه شما جوان هستید. برای هر جوانی مسئله داشتن همسر خوب خیلی ایدئال است. یکی از قوی‌ترین لذت‌هایی که انسان در زندگی‌اش می‌برد لذت جنسی است؛ اما این لذت چند دقیقه است و برای آن چقدر نیرو صرف شده است؟! بسیاری از وقتی به دبیرستان می‌روند در این فکر هستند که درسی بخوانند، که فردا مدرکی داشته باشند، که درآمد خوبی داشته باشند، که خانه و ماشین خوبی داشته باشند، که بتوانند با یک دختر خوب ازدواج کنند. بخش عظیمی از فعالیت‌ها‌ی زندگی انسان برای همین لذت است. انسان چقدر زحمت می‌کشد. کنکور که می‌خواهد شرکت کند باید چقدر زحمت بکشد. دنیا این است؛ اما در آخرت لَا یَمَسُّنَا فِیهَا نَصَبٌ وَلَا یَمَسُّنَا فِیهَا لُغُوبٌ[11] همه نعمت‌های بی‌زحمت، حاضر و آماده است و هیچ خستگی ندارد. این هم یک محاسبه ریاضی است.

بنابراین زندگی دنیا اگر خودش بود و خودش، به انسان هم خیلی خوش می‌گذشت، ظلم و بدبختی و گرفتاری و این حرف‌ها نبود، فقط همان زحمتی بود که انسان برای لذت‌هایش می‌کشید، تازه ارزش عقلایی نداشت؛ چه رسد به اینکه این زندگی با هزاران بلا و گرفتاری و حزن و غم‌ و تحمل سختی‌ها، دشنام‌ها، بی‌مهری‌ها، جفاها و... توأم است. لذا این نمی‌تواند هدف مطلوبی باشد.

ضرورت کار تشکیلاتی برای هدایت دیگران

حاصل عرایضم اینکه شما باید باور جدی داشته باشید به اینکه خدمتی که در راه تقویت باورها و ارزش‌ها‌ی مردم می‌شود بالاترین قیمت را دارد. این خدمت است که ارزش بی‌نهایت دارد و باعث می‌شود کار شما از جهاد در راه خدا و جنگیدن در صف اول جبهه ارزشمندتر شود؛ چون همه آن‌ها نتایج‌شان دنیوی است، این است که نتیجه‌اش اخروی و ابدی است. بعد از اینکه این را باور کردیم، سؤال این است که باید چه‌کار کنیم؟!

اگر انسان باور جدی به این مسئله داشته باشد، باید هم توان و استعداد‌ها‌ی خود را بیازماید و هم در حدّ توان، تلاش کند که فعالیت‌ها‌ در هم ادغام شوند و این کار به‌صورت سازمان‌یافته و اجتماعی انجام شود. این امر باعث می‌شود که تأثیر کار به‌صورت تصاعدی بالا برود. کار فردی کجا و کار گروهی کجا؟! این دو، طرف نسبت نیستند. انسان غیر از خودش باید دیگران را هم اصلاح کند. منظور از دیگران فقط یک فرد یا کسانی نیست که او خودش به‌تنهایی می‌تواند هدایت کند، بلکه باید سعی کند تشکیلاتی فراهم کند که این تشکیلات بتواند در مقابل ده‌ها و صدها تشکیلات باطل شیطانی مقاومت کند.

از خداوند متعال درخواست می‌کنیم به برکت این میلاد مسعود پیامبر اکرم‌‌صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله و همچنین میلاد حضرت امام جعفر صادق‌‌صلوات‌الله‌علیه به همه ما و شما و امثال شما توفیق دهد که این معارف را بهتر باور کنیم و بهتر عمل کنیم.

روح امام و شهدای ما را با انبیا و اولیا محشور کند.

سایه مقام معظم رهبری را بر سر ما مستدام بدارد.

هر‌کس برای اسلام و مسلمین زحمت می‌کشد او را تأیید و توفیق بیشتر مرحمت کند.

عاقبت امر همه ما را ختم به خیر بفرماید.

والسّلام علیکم ورحمة الله

 


[1]. ابراهیم، 7.

[2]. نهج‌البلاغه، خطبه 50.

[3]. انعام، 112.

[4]. نحل، 78.

[5]. عنکبوت، 64.

[6]. کافی، ج 5، ص 28.

[7]. منهج الصادقین، ج ۹، ص ۲۰۶.

[8]. بحار الانوار، ج 2، ص 16.

[9]. هود، 105-108.

[10]. إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج 7، ص 259.