نقش خواص در حوادث فتنه‌گونه زمان

همایش نقش خواص در حوادث فتنه گونه زمان؛ مشهد مقدس
تاریخ: 
پنجشنبه, 16 دى, 1395

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

الْحَمْدُللهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَالصَّلَوةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَیدِ الأنْبِیاءِ وَالْمُرسَلِین حَبِیبِ إلَهِ الْعَالَمِینَ أبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَی آلِهِ الطَّیبِینَ الطَّاهِرِینَ المَعصُومِین

أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ‌ وَلِیا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَینَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

تقدیم به روح ملکوتی امام راحل‌رضوان‌‌الله‌‌علیه و همه شهدای والامقام اسلام و یاران صدیق امام، صلواتی اهدا می‌کنیم.

خداوند متعال را شکر می‌کنم که بار دیگر در این بخش پایانی عمر، توفیق عتبه‌بوسی حضرت ثامن‌الحجج‌صلوات‌الله‌علیه را عنایت فرمود و به برکت زیارت آن بزرگوار، دیدار شما عزیزان که نور چشم مقام معظم رهبری هستید نصیب بنده شد. برای من کمال افتخار است که در حضور امثال شما شرفیاب گردم و اظهار ارادتی داشته باشم. امیدوارم خداوند متعال لطف فرماید و چیزی الهام کند که هم برای شنونده و هم برای گوینده موجب سعادت دنیا و آخرت باشد.

موضوعی که تعیین فرموده‌اند، نقش خواص در حوادث فتنه‌گونه زمان است. این تعبیر که تیتر بحث قرار می‌گیرد، واژه‌هایی دارد که کم‌یابیش ابهام‌هایی در آن هست؛ یعنی مصادیق آن دقیقاً مشخص نیست که چه کسانی هستند. تعریف روشن فتنه نیز به‌طور کامل معلوم نیست. البته اگر بخواهم وارد بحث‌های ادبی و لغوی شوم، هم وقت شما گرفته می‌شود و هم نتیجه عملی چندانی نخواهد داشت، این است که یک اشاره می‌کنم.

واژه «فتنه» در قرآن

واژه «فتنه» از واژه‌هایی است که در قرآن کریم به صورت‌های مختلف و مکرر ذکر شده است؛ أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ،[1] إِنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ،[2] أَلَا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ؛[3] و نظایر این‌ها نمونه‌هایی از کاربرد این واژه و مشتقات آن است که در قرآن، فراوان آمده است.

این واژه به‌ویژه در ادبیات انقلاب بسیار رایج شده و درباره آن زیاد گفتگو شده است؛ مخصوصاً پس از جریان فتنه سال ۸۸؛ فتنه‌ای که همچنان از یک‌سو آثار سوء آن دیده می‌شود و از سوی دیگر، مقام معظم رهبری اهتمام دارند که عوامل آن شناخته شود و از تکرار آن پیشگیری گردد. ازاین‌رو شایسته است کمی بیشتر با این واژه آشنا شویم که اصلاً «فتنه» یعنی چه؟!

حقیقت این است که «فتنه» واژه‌ای عربی است و مشتقات آن در زبان عربی کاربردهای متعددی دارد. برخی کوشیده‌اند همه این کاربردها را به یک اصل برگردانند. این کار شاید کار درستی باشد اما تنوع کاربردها این واژه به‌ قدری زیاد است که حتی با وجود اصل واحد، حکم مشترک لفظی را دارد؛ یعنی مانند لفظی است که چند معنا دارد؛ مثل واژه شیر در این ابیات:

آن‌یکی شیر است اندر بادیه / وان دگر شیر است اندر بادیه

آن‌یکی شیر است کادم می‌خورد / آن دگر شیر است کادم می‌خورد

در فارسی نیز الفاظی داریم که چند معنا دارند اما در عربی این پدیده، بسیار شایع است. برخی گفته‌اند اصل ماده «فتن» - فاء، تاء، نون- به معنای گرفتاری، شکنجه، عذاب و سختی است. استدلالشان هم این آیه است: هُمْ عَلَى النَّارِ يُفْتَنُونَ؛[4] یعنی روی آتش، گداخته و شکنجه می‌شوند. اینجا فتنه به معنای مصطلح امروز ما نیست، بلکه به معنای همان عذاب و شکنجه است.

به‌هرحال اصل این واژه هرچه باشد، معنای مصطلح امروز ما از «فتنه» عبارت است از یک پدیده اجتماعی که در آن دست‌کم دو عنصر وجود دارد: یکی سختی، گرفتاری و معذب شدن؛ و دیگری پنهان‌کاری و فریب‌کاری. این دو عنصر در مصادیقی که افراد با فریب‌کاری، دیگران را منحرف می‌کنند همراه هستند؛ فریب موجب گرفتاری می‌شود؛ گاه گرفتاری دنیوی و گاه گرفتاری اخروی و عذاب ابدی.

وقتی می‌گوییم «فتنه ۸۸»، مجموعه‌ای از این مفاهیم را در نظر داریم: کسانی فریب‌کاری کردند، مردم را از مسیر منحرف ساختند و آن‌ها را به سختی‌ها، خسارت‌ها و عذاب‌هایی مبتلا کردند. در قرآن نیز این واژه به این معنا به کار رفته است، هرچند منحصر به آن نیست و کاربردهای دیگری هم دارد.

فی‌الجمله معنای فتنه در این اصطلاح، روشن است و نیازی به توضیح بیشتر ندارد؛ اما پرسش اصلی این است که چه عواملی موجب فتنه می‌شوند؟! چه گروه‌هایی نقش مهم‌تری در ایجاد فتنه دارند؟! انگیزه‌شان چیست و چرا این کار را می‌کنند؟! چون موضوع بحث ما مصادیق خاصی از فتنه است لذا بحث را خیلی توسعه نمی‌دهم تا شما را خسته نکنم و بیشتر به اصل مطلب بپردازم.

قدرت انتخاب؛ ویژگی منحصربه‌فرد انسان

خداوند متعال در این عالم، ویژگی‌هایی را به صورت تکوینی برای انسان قرار داده که سایر مخلوقاتی که ما می‌شناسیم یا دیده‌ایم و یا از راه وحی به وجود آن‌ها پی برده‌ایم چنین ویژگی‌هایی را ندارند. ما از مخلوقات ناپیدا فرشتگانی را می‌شناسیم ازجمله جبرئیل، میکائیل و هزاران، بلکه میلیون‌ها فرشته که شمارش آن‌ها برای ما قابل‌تصور نیست. در روایت آمده است که در همه آسمان و زمین، جایی به اندازه پوست گاوی نیست مگر اینکه فرشته‌ای در آنجا در حال عبادت است؛ یا مشغول نماز است و یا در رکوع و سجود. این فرشتگان از آغاز آفرینش تا پایان آن همان هستند که بوده‌اند؛ جبرئیل از ابتدا جبرئیل بوده و تا آخر نیز همان خواهد بود؛ وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَعْلُومٌ.[5]

اراده حکیمانه الهی بر این تعلق گرفت که در میان مخلوقات، موجودی بیافریند که سرنوشت خود را با اختیار تعیین کند؛ یعنی قدرت انتخاب داشته باشد، راه‌ها و گزینه‌های مختلف پیش روی او باشد و خودش انتخاب کند که چه راهی را می‌خواهد برود و به کجا می‌خواهد برسد. همین منشأ تکلیف انسان شد و برای این تکلیف، مقدماتی فراهم گردید؛ خدا به او عقل داد، به پیامبران وحی فرستاد، کتاب‌های آسمانی را نازل کرد و انبیا و اولیا را قرار داد تا انسان راه‌ها را بشناسد و هرکدام را که خواست انتخاب کند؛ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ.[6] همچنین فرمود: إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا؛[7] «پس بعد از خلقت و دادن امکانات، راه را به او نشان دادیم؛ دیگر انتخاب با خودش است. هرکس می‌خواهد ایمان بیاورد و اهل سعادت شود و هرکس که نمی‌خواهد، کفر بورزد و اهل شقاوت شود؛ این اختیار با خود اوست.»

خداوند در این مسیر، حکمت‌های بسیاری را در خلقت، هدایت و تدبیر انسان لحاظ کرده است. سنت‌هایی وجود دارد که قرآن کریم به آن‌ها اشاره فرموده است. دو نکته که برای همه ما روشن است این است که اولاً به هر انسانی امکاناتی داده شده است؛ خَلَقَ فَسَوَّىٰ؛[8] و سپس اینکه خداوند متعال به‌گونه‌ای تقدیر و تدبیر نموده که هرکس بتواند راه زندگی خود را بشناسد؛ وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَىٰ.[9] پس از هدایت، حجت بر او تمام می‌شود و دیگر هر راهی را که انتخاب کند مسئولیت آن بر عهده خودش و لوازم آن به گردن خود او خواهد بود. الحمدلله همه شما عزیزان اهل فضل و فضیلت هستید اما خواهش می‌کنم این چند جمله را با دقت بیشتری در نظر بگیرید زیرا آن‌ها را فهرست‌وار عرض کردم و برای بحث، جنبه مقدماتی دارد.

دایره آثار اختیار و انتخاب

کسانی که از قدرت انتخاب استفاده می‌کنند آثار انتخابشان متفاوت است. گاهی انسان فقط برای خودش انتخاب می‌کند؛ چه بخورد؟! چه بپوشد؟! آیا راست بگوید یا دروغ؟! چه رفتاری داشته باشد؟! آثار این انتخاب‌ها تنها به خودش مربوط است؛ اما خداوند دایره اختیار را آن‌قدر وسیع قرار داده که انسان بتواند در سرنوشت دیگران نیز اثر بگذارد؛ وقتی راه خوبی را برمی‌گزیند، بتواند خوبی‌هایش را به دیگران سرایت دهد، آن‌ها را در کار نیک شریک کند، دست کسی را بگیرد و از گمراهی نجات دهد. در این صورت نه‌تنها خودش راه صحیح را پیموده، بلکه دیگری را نیز هدایت کرده است؛ نه‌تنها سرنوشت خود را تعیین کرده، بلکه در سرنوشت دیگری هم دخالت داشته است. البته این تقدیر الهی است و درنهایت، هر شخص قدرت انتخاب دارد؛ اما این یاری سبب می‌شود که او چه چیزی را برگزیند.

این دایره آن‌قدر گسترده است که گاهی یک انسان می‌تواند در سرنوشت میلیاردها نفر اثر بگذارد. مگر وجود مقدس پیامبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله در زمان خودشان میلیون‌ها نفر و پس از آن در طول ۱۴۰۰ سال، در هر نسل میلیون‌ها انسان را هدایت نکرده‌اند؟! شمار دقیق آن را هیچ‌کس جز خداوند نمی‌داند و تا روز قیامت، بسیاری از هدایت ایشان بهره خواهند برد. اگر خدای‌نکرده ایشان معصوم نبودند و عصیان می‌کردند، این برکات حاصل نمی‌شد و این‌همه انسان راه هدایت را نمی‌یافتند.

در مقابل، خداوند اجازه داده است که برخی، رفتارهایی را انتخاب کنند که آثار سوء آن به دیگران نیز سرایت کند و دیگران را گمراه سازند، چه با گفتار، چه با نوشتن کتاب، ساختن فیلم، نمایش و ابزارهای دیگر. این‌ها همه در چارچوب همان حقیقت است که انسان موجودی است که می‌تواند رفتارهایش را با انتخاب خود انجام دهد؛ چه انتخاب‌هایی که تنها به خودش مربوط می‌شود و چه آن‌هایی که به دیگران سرایت می‌کند.

البته خدا سنت‌هایی دارد و برای کسانی که بخواهند در مردم آثار سوء بگذارند خط قرمزهایی قرار داده است؛ گاهی جلوی آن‌ها را می‌گیرد و دیگر به آن‌ها اجازه نمی‌دهد اما آن‌ها تا حدود زیادی دستشان برای گمراه کردن باز است؛ دست شیطان باز است؛ دست شیاطین انس هم باز است؛ اما در برابر آن‌ها، انبیا هستند، وحی هست، عقل هست و فرشتگان هستند که به اولیای خدا الهام می‌کنند؛ نَحْنُ أَوْلِيَاؤُكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا؛[10] هنگام مرگ نیز فرشتگان به مؤمنان می‌گویند: «ما در دنیا هم دوست شما بودیم و یاری‌تان می‌کردیم.»

خداوند نظامی شگفت آفریده که انسان‌ها هرچه درباره عظمت و پیچیدگی‌های آن و سنت‌هایی که در آن به کار برده بیندیشند عقلشان به نهایت آن نمی‌رسد؛ این کارِ خدایی است. ازجمله اینکه به کسانی قدرت داده که بتوانند دست دیگران را بگیرند و آن‌ها را هدایت کنند. در سراسر عالم می‌بینید: من و شما این اندازه که با دین، اسلام، انقلاب و امام آشنا شدیم، یک‌باره که از دل ما نجوشیده است، بلکه چیزهایی شنیده‌ایم، خوانده‌ایم، سخنرانی‌ها و منبرها شنیده‌ایم، نصیحت‌ها و درس‌های استادان را دریافته‌ایم تا به اینجا رسیده‌ایم. ما این هدایت را مدیون بسیاری از علما و بزرگان هستیم که نتیجه تلاششان این مرتبه از سعادت را برای ما فراهم کرده است.

کسانی که رفتارهای پیچیده و فریب‌کارانه دارند و دیگران را از مسیر صحیح منحرف می‌کنند، در ادبیات ما، «فتنه‌گران» نامیده می‌شوند و رفتارشان «فتنه» خوانده می‌شود. این اصطلاح اگرچه معنای عام دارد اما در کاربرد رایج ما به همین معنا اشاره دارد.

دوراهی خیر و شرّ؛ لازمه انتخاب

خداوند متعال بعد از هزار و چند صد سال از ظهور پیامبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله به وسیله یک یا چند نفر از بندگان شایسته خود، زمینه هدایت میلیون‌ها انسان را فراهم کرد؛ هدایت‌هایی که در تاریخ اسلام کم‌نظیر و بلکه بی‌نظیر بود. اگر بخواهم درباره این نعمت بزرگ و موهبت الهی که خدا به ما، نسل ما و کشور ما در این زمان عطا فرموده است سخن بگویم باید چندین جلسه صحبت کنم. الحمدلله همه شما می‌دانید؛ می‌دانید او چه کسی بود و چگونه ملت ما را از یوغ استکبار، استعمار و استبداد نجات داد.

در کنار این هدایت، باید عواملی هم باشند که امکان انتخابِ ضد را فراهم کنند؛ زیرا انتخاب زمانی معنا دارد که دو راه، پیش روی انسان باشد و بخواهد این را برگزیند یا آن را. قرآن می‌فرماید: وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ.[11] ترجمه تحت‌اللفظی آیه، چنین است: «بدین‌سان ما برای هر پیامبری دشمنانی از جن و انس قرار دادیم.» ابتدا هم از انس یاد می‌کند: وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ. می‌فرماید به‌طورکلی برای هر پیامبری؛ لِكُلِّ نَبِيٍّ؛ ما برای هر پیامبری دشمنانی از شیاطین انسی و جنی قرار دادیم. می‌فرماید: «ما» قرار دادیم؛ جَعَلْنَا. این «جَعَلْنَا» یعنی تدبیر الهی؛ برای اینکه زمینه انتخاب فراهم شود، باید در برابر انبیا که معجزات، کرامات و بیّنات می‌آورند، کسانی هم باشند که به سوی باطل دعوت کنند تا انسان بتواند انتخاب کند.

اگر تنها یک راه بود و همه به‌ طور طبیعی راه خوب را می‌پیمودند، دیگر انسان نبودیم و بلکه فرشته بودیم؛ اما خدا خواست موجودی بیافریند که فرشتگان خدمتگزار او باشند. این ارزش، زمانی پدید می‌آید که انسان با اختیار خود بر گرایش‌های نفسانی و شهوات غلبه کند، آن‌ها را سرکوب کند و راه حق را برگزیند. اگر تنها یک راه خوب وجود داشت، هیچ‌گاه چنین ارزشی حاصل نمی‌شد.

پس خداوند ساختار عالم را چنین قرار داد که در کنار انبیا کسانی هم باشند که مردم را به راه‌های غلط دعوت کنند. این است که می‌فرماید: وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَا؛ یعنی «ما این کار را قرار دادیم.» البته تنها به اندازه‌ای که زمینه انتخاب فراهم شود. اگر این کفه، سنگین شد و موجب گمراهی گسترده مردم گردید، خداوند عذاب می‌فرستد و آن‌ها را سرکوب می‌کند و از میان برمی‌دارد.

خط قرمز نزول عذاب الهی

در داستان قوم نوح می‌خوانیم که حضرت نوح به خداوند متعال عرض کرد: رَبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّارًا * إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا.[12] سپس می‌فرماید: أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا؛[13] یعنی هزار سال مگر پنجاه سال؛ یعنی حتی خداوند، پنجاه سال را هم استثناء کرد.

حضرت نوح‌علیه‌السلام ۹۵۰ سال مردم را دعوت کرد؛ ۹۵۰ سال! در پایان عرض کرد: «خدایا! این مردم را که من می‌بینم، تو به من فهماندی که اگر این‌ها باقی بمانند حتی مؤمنان اندک را نیز گمراه می‌کنند؛ يُضِلُّوا عِبَادَكَ؛ و از نسل این‌ها هم دیگر انسان سالم و هدایت‌شده‌ای به وجود نخواهد آمد؛ وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا.»

وقتی چنین شد، خداوند متعال فرمود: «کشتی بساز!» و به این ترتیب عذاب بر آن‌ها نازل شد و تنها مؤمنانی که در کشتی سوار شدند نجات یافتند و دیگران هلاک شدند. چرا؟! چون تعادلی که زمینه انتخاب را فراهم می‌کرد از بین رفت. بنا بود زمینه انتخاب برای انسان‌ها فراهم باشد تا هرکس که بخواهد راه حق و هرکس که بخواهد راه باطل را انتخاب کند؛ اما اگر وضع به‌گونه‌ای شود که إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ؛ یعنی اگر این‌ها زنده بمانند، همه را گمراه می‌کنند و از نسلشان نیز جز فاجر و کافر کسی باقی نمی‌ماند؛ وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا. در این صورت عذاب نازل می‌شود.

سایر اقوامی هم که گرفتار عذاب شدند، به همین خط قرمزها رسیده بودند وگرنه تا زمانی که زمینه انتخاب برای مردم فراهم بود و هرکس که می‌خواست، می‌توانست راه صحیح را برگزیند، عذاب استیصال نازل نمی‌شد؛ یعنی همه هلاک نمی‌شدند. بله، گاهی برای برخی افراد عذاب‌های موقتی نازل می‌شد تا شاید بازگردند؛ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ.[14] آیاتی در این زمینه هست که اگر وارد بحث آن شویم طولانی خواهد شد؛ پس باید بدانیم که آمدن انبیا، ائمه اطهارسلام‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين و فداکاری‌های سیدالشهدا‌علیه‌السلام دیگر جای هیچ عذر و بهانه‌ای برای انسانی که اندک شعوری داشته باشد باقی نمی‌گذارد. بااین‌حال، برخی عوامل شیطانی آن‌قدر قوی بودند که مانع استفاده کامل از این فداکاری‌ها شدند و حتی در همان زمان‌ها عده‌ای گمراه گشتند.

اگر کار به جایی برسد که دیگر زمینه هدایت، مسدود شود و همه مردم در مسیر جهنم قرار گیرند، خداوند آن‌ها را عذاب می‌کند؛ زیرا حکمت الهی اقتضا نمی‌کند که چنین مردمی باقی بمانند؛ آن‌ها باید بروند تا کسان دیگری بیایند که دوباره زمینه انتخاب برای آن‌ها فراهم شود.

توازن بین عوامل حق و باطل

امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه - یک صلوات بفرستید. خدایا! ساعت‌به‌ساعت بر علوّ درجات امام بیفزا! - ایشان کاری کرد کارستان؛ آن‌چنان زمینه هدایت را برای انسان‌ها در این کشور فراهم ساخت که موج آن به کشورهای همسایه و سپس تا دورترین نقاط جهان هم رسید. بنده خودم در دورترین نقاط روی زمین اثر هدایت امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه را دیده‌ام. اکنون فرصت بیان نمونه‌ها نیست اما از شرقی‌ترین کشورها تا غربی‌ترین کشورها، خود بنده شاهد آن بوده‌ام.

خدا چنین موهبتی را به انسان‌ها عطا فرمود. درعین‌حال کسانی بودند و شاید هنوز هم باشند که از این خان کرم الهی، درست استفاده نکردند و خواستند تنها برای جیب خودشان از خون شهدا بهره بگیرند! طبیعی است که این‌ها آرام نمی‌نشینند؛ بنا هم نبوده فقط انبیا حاکم باشند و شیاطین از میان بروند؛ وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ. همان‌گونه که برای پیامبران چنین دشمنانی وجود داشت، برای ائمه معصومین و جانشینان آن‌ها نیز وجود داشته و خواهد داشت. راه همان راه است؛ همان‌گونه که کسانی پس از انبیا نقش پیامبر و امام را در جامعه ایفا می‌کنند، مردم را هدایت می‌کنند، فداکاری می‌کنند و از جان و مال و آبرو و مقام خود می‌گذرند تا دیگران را هدایت کنند، شیاطین نیز دار و دسته‌ای دارند؛ إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ؛[15] شیطان، قبیله و بستگانی دارد که همان شیاطین انس و جن هستند. این دو عامل و این دو کفّه کم‌یابیش متعادل‌ هستند و میان عواملی که انسان را به راه حق می‌کشانند و عواملی که او را به راه باطل سوق می‌دهند نوعی توازن برقرار است تا زمینه انتخاب فراهم شود.

عوامل تأثیرگذار در درجات تکلیف

آنچه موجب می‌شود انسان راه صحیح را انتخاب کند، از یک‌سو عقل و شناخت اوست، از سوی دیگر هدایت انبیا و از سوی سوم فراهم شدن عوامل اجتماعی مناسب. این‌ها درجاتی دارند. آیا عقل همه انسان‌ها یکسان است؟! آیا بهره‌برداری مردم از میراث انبیا یکسان است؟! آیا امکانات عمل برای همه یکسان است؟! هر سه متفاوت‌ هستند؛ بنابراین درجات تکلیف نیز تابع این سه عامل، کم‌وزیاد می‌شود و تغییر می‌کند.

خداوند که انسان را آفرید، عامل اصلی این آفرینش- به تعبیر ساده ما - فیاضیت الهی است؛ او می‌خواهد فیضش هرچه بیشتر تحقق یابد یعنی انسان‌هایی پیدا شوند که لیاقت دریافت بالاترین فیض را داشته باشند. بالاترین فیض الهی به ‌وسیله رفتارهای اختیاری حاصل می‌شود. از همین رو خدا اهتمام دارد که مردم هدایت شوند، حق را بیشتر بشناسند و قدرت انتخابشان افزون گردد. هرچه قدرت انتخاب، بیشتر، فهم و معرفت، بالاتر و شرایط انجام کار خیر، گسترده‌تر باشد، ارزش کار نیز بیشتر خواهد شد و هرچه مقاومت انسان در برابر دشمن، بیشتر باشد، ارزش عمل او بالاتر می‌رود.

ملاک ارزش انتخاب

اگر یکی از دوستان شما بخواهد برای شما خدمتی انجام دهد، فرض کنید از بازار، چیزی را به قیمت هزار تومان بخرد و به شما هدیه دهد این کار، ارزشمند است؛ اما اینکه برای هر تومانی چقدر زحمت کشیده، چگونه آن پول را ذخیره کرده و چه سختی‌هایی تحمل کرده تا بتواند هدیه‌ای تهیه کند، ارزش آن را چند برابر می‌کند. هدیه همان است اما میزان فداکاری و زحمتی که پشت آن است ارزش کار را متفاوت می‌سازد.

ارزش کار انسان‌ها در انتخابشان و در مقاومتشان در برابر شیاطین و عوامل مخالف، آشکار می‌شود. اگر راه، آسان باشد و بی‌زحمت طی شود، خوب است و ثواب دارد؛ اما ارزش آن با راهی که هر قدمش با جان‌فشانی همراه است بسیار فرق دارد.

امروز مثلاً من و شما با هواپیما ظرف چند ساعت از قم به مشهد می‌آییم اما مردم در گذشته برای چنین سفری باید یک ماه یا چهل روز با شتر و اسب و سختی‌های فراوان ازجمله گرسنگی، بی‌خوابی و خطر دشمن و دزد این راه را می‌پیمودند؛ همین صد سال پیش اگر کسی قصد حج داشت باید یک سال زودتر حرکت می‌کرد تا به ایام حج برسد. این عبادت‌ها یکسان نیستند؛ آن‌ عبادتی که زحمت بیشتری دارد، ارزش بیشتری هم دارد. کاری که با مقاومت در مقابل دشمن باشد، ازیک‌طرف به آدم فحش بدهند، تهمت بزنند، کتک بزنند، آدم را از شهر بیرون کنند، آب را به روی آدم ببندند با یک کار ساده‌ای که همه به‌به و چهچه می‌کنند و دست آدم را هم می‌بوسند و احترام هم می‌کنند بسیار فرق دارد. مسلمانان صدر اسلام در شعب ابوطالب سال‌ها در سختی بودند. آب را شبانه و مخفیانه می‌آوردند تا کودکان از تشنگی هلاک نشوند. طبیعتاً مسلمان شدن آن‌ها با مسلمان شدن ما تفاوتی عظیم دارد.

اهل ایمان و فلسفه سختی‌ها و فتنه‌ها

اینکه خدا برای مؤمنان روزهای سختی قرار می‌دهد، از بخل او نیست؛ بلکه برای آن است که ارزش کارشان بالا برود و مراتب سعادت و درجات بهشتشان تا ابد ترقی کند. انگیزه خلقت، رحمت بیشتر بود و این رحمت برای کسانی است که زحمت بیشتری بکشند و مقاومت بیشتری نشان دهند. اگر جریان کربلا پیش نمی‌آمد و سیدالشهداصلوات‌‌الله‌‌عليه و یاران و اهل‌بیت ایشان آن‌گونه به شهادت نمی‌رسیدند، آیا سیدالشهدا آن مقام و مرتبه را داشتند؟! آیا چنین بود که یک قطره اشک بر سیدالشهدا گناهان انسان را بیامرزد؟! همه این‌ها به برکت فداکاری‌های سیدالشهداصلوات‌‌الله‌‌عليه است. ارزش کار ایشان آن‌قدر بالاست که ارتباط با ایشان، حتی به اندازه ریختن یک قطره اشک، انسان را سعادتمند می‌کند.

بنابراین اگر خدا کسی را دوست دارد، می‌خواهد مقام او بیشتر ترقی کند و برای ترقی مقام، باید در اطاعت، سختی بیشتری بکشد و با دشمنان بیشتری دست‌وپنجه نرم کند؛ چه دشمن ظاهری که به خون او تشنه است و چه دشمن باطنی که ایمان او را هدف گرفته است. همان‌گونه که مقام معظم رهبری فرمودند: «امروز دشمن قلب جوان‌های ما را نشانه رفته و می‌خواهد ایمانشان را بدزدد.»

پس راز اینکه خدا تقدیر فرموده که سختی‌ها پیش بیاید این است که کسانی باید مقاومت کنند، فداکاری کنند و جان‌فشانی نمایند؛ نه اینکه این راه، تنها راه ممکن باشد؛ خداوند هرچه اراده کند با یک «كُنْ فَيَكُونُ» محقَّق می‌شود؛ إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ؛[16] برای خدا انجام دادن کاری دشوار نیست؛ اما چرا بهشت را مشروط به این فداکاری‌ها کرده است؟! چون نعمت بهشت جز از این راه قابل درک نیست و ظرفیت درک آن نعمت، تنها با مقاومت و سختی حاصل می‌شود؛ بنابراین فتنه‌گرانی هم باید باشند؛ البته آن‌ها به جهنم خواهند رفت و عذابشان روزبه‌روز افزوده خواهد شد اما نظام احسن اقتضا می‌کند که دو راه وجود داشته باشد و دو دسته باشند تا انسان در برابر یک دسته مقاومت کند و برای دسته دیگر فداکاری نماید و از جان و مال خودش بگذرد.

جوان‌ها یادشان نیست؛ اوایل انقلاب مردم می‌رفتند در صف نفت می‌ایستادند و یک ظرف نفت می‌گرفتند و شب بعد آن را درِ خانه پیرزن‌ها و پیرمردهایی که نمی‌توانستند بیایند می‌بردند و به آن‌ها هدیه می‌دادند، در حالی که خودشان سرما می‌خوردند! وَيُؤْثِرُونَ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ.[17] این‌ها انسانیت است. این‌ها مقام انسان را بالا می‌برد. کاری که راحت انجام شود، مثل اینکه انسان یک لیوان آب از جوی بردارد درست است که همان هم خدمتی است؛ اما این کجا و آن کجا؟!

پس اولاً ما فکر نکنیم این فتنه‌ها برای این است که رشته کار از دست خدا دررفته و نمی‌تواند جلوی آن‌ها را بگیرد؛ نه، خدا بسیار خوب هم می‌تواند جلوی آن‌ها را بگیرد. در آن آیه شریفه می‌فرماید: «ما اگر می‌خواستیم آن‌چنان معجزاتی نازل می‌کردیم که ناچار می‌شدند بپذیرند؛ فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ؛[18] اما بنا نبود که ما کسی را به‌زور به جایی بکشانیم. بلکه بنا بود زمینه انتخاب فراهم شود.» کاری که به‌زور انجام شود ارزشی ندارد. اگر کسی را وادار کنند که به‌زور حرفی بزند و بگوید سلام، این سلام چه ارزشی دارد؟! سلام وقتی ارزش دارد که او با اختیار و از روی محبت سلام کند. اگر به‌زور باشد ارزشی ندارد.

آن عبادتی که از روی اجبار باشد هیچ‌وقت ارزش عبادت اختیاری را ندارد. پس برای اینکه ارزش عبادت بالا برود باید همراه با زحمت باشد. به همین دلیل است که زیارت با پیاده‌روی، ثوابش بسیار بیشتر است. این کاروان‌هایی که چند سال است که از مشهد به جاهای دیگر یا از جاهای دیگر به مشهد می‌آیند، روز و شب، مرد و زن، پیر و جوان، حتی کسانی که توان راه رفتن ندارند و گاهی با ویلچر می‌آیند، همه نشان می‌دهند که ارزش کار به زحمت آن است. تهیه بلیط هواپیما یا سفر با ماشین، کاری ندارد و بسیاری توان آن را دارند؛ اما چرا این سختی را به جان می‌خرند؟! برای اینکه می‌خواهند بگویند: «ما چقدر دوستتان داریم!». اگر انجام کار، ساده باشد، ارزشش نیز به همان اندازه هزینه است؛ اما هر قدمی که با سختی برداشته شود، ثوابش چندین برابر است.

پس وقتی این جریانات رخ می‌دهد، نباید به ذهنمان بیاید که خدا نمی‌تواند جلوی آن‌ها را بگیرد؛ این کم‌لطفی است؛ خدا بسیار خوب می‌تواند جلوی آن‌ها را بگیرد اما می‌خواهد که ما ترقی کنیم.

خطرناک‌ترین فتنه‌ها!

دوم اینکه این فتنه‌ها در زمینه‌هایی واقع می‌شود که با دین ما سروکار دارد. اگر فتنه‌ای باشد که موجب شود مالی از کسی برود، البته که بسیار بد است و انسان متأثر می‌شود، حق کسی تضییع می‌گردد، مال او ضایع می‌شود؛ اما مال کجا و دین کجا؟! مال نهایتش این است که تا دم قبر همراه انسان است و بیشتر از آن نیست. مگر انسان چقدر می‌تواند از مال استفاده کند؟! اما آثار دین تا ابد برای انسان باقی می‌ماند.

تا ابد یعنی چه؟! یعنی اگر شما روی کاغذ عدد ۹ را بنویسید و تا جان دارید آن را تکرار کنید، سپس کسانی که ریاضی بلدند آن را به توان‌های بزرگ برسانند، هرچقدر طول این عدد زیاد شود - یک متر، صد متر، یک فرسخ - آخرش تمام می‌شود؛ اما عمر آخرت پایان ندارد. آن متناهی است و این نامتناهی؛ و میان متناهی و نامتناهی هیچ نسبتی وجود ندارد. خدا می‌خواهد شما برای آن عمر و آن خانه ابدی، سعادتمند شوید. پس اگر فتنه‌ای مربوط به دین باشد و انسان در برابر آن مقاومت کند، نتیجه‌اش برای آخرت خواهد بود.

اگر فتنه‌ای باشد که بخواهند مال شما را ببرند و شما زرنگی کنید و با کمک دیگران حق خود را بگیرید و اگر هم از دستتان رفت، البته که تأثر دارد اما درنهایت چیزی محدود بود و ان‌شاءالله جای آن بهتر می‌آید؛ اما دین چنین نیست و جایگزین ندارد. جای بی‌نهایت را چه چیزی می‌تواند پر کند؟!

ارزش پیروزی در فتنه‌ها

این‌ها همه برای این بود که ما به تدبیر خدا حسن‌ظن داشته باشیم و یک‌وقت ته دل از خدا و اولیای او گله‌مند نشویم و در ذهن ما نیاید که امام زمان‌عجل‌‌الله‌‌فرجه‌‌الشریف یا امام رضاعلیه‌‌السلام ما را رها کرده‌اند. ما اگر بدانیم که این کار، عین محبت و نهایت لطف آن‌هاست، می‌فهمیم که قرار گرفتن در چنین شرایطی برای ترقی ماست؛ ترقی‌ای که اثر آن بی‌نهایت است، نه مثل ترقی در یک معامله یا یافتن گنجی که درنهایت پنجاه سال بهره مادی دارد.

ما اگر یک اسکناس پنجاه‌هزارتومانی پیدا کنیم می‌گوییم امام رضاعلیه‌‌السلام لطف کردند؛ اما آیا حساب کرده‌ایم چیزی که اثر بی‌نهایت دارد چندین برابر ارزشمندتر است؟! اینکه زمینه‌ای فراهم شود تا یک جوان در برابر فتنه‌گران ۸۸ قد علم کند، دوستانش را راهنمایی کند و اعلام نماید که تا جان داریم از اسلام، از امام حسین و از انقلاب دست برنمی‌داریم، این کار با چه چیزی قابل مقایسه است؟! به نظر بنده، تنها با کسانی که در رکاب سیدالشهداصلوات‌‌الله‌‌عليه شهید شدند می‌توان مقایسه کرد. ما اگر روز عاشورا را درک نکردیم، خدا بر ما منت گذاشته و امروز شرایطی را فراهم کرده تا ثواب آن‌ها را ببریم.

معیار خواص و نقش خواص در فتنه‌ها

اصل مسئله این بود که چه کسانی در فتنه‌ها نقش دارند؟! چرا؟! و به‌خصوص نقش خواص چیست؟!

عین همین بحث‌ها را باید درباره خواص مطرح کرد که اصلاً «خواص» یعنی چه؟! چه تفاوتی با دیگران دارند؟! معیار «خواص» چیست؟! اجازه بدهید تعریف کوتاهی عرض کنم؛ قشرهایی در جامعه هستند که با انگیزه و بینش خاص در فعالیت‌های اجتماعی شرکت می‌کنند؛ با این باور که خدا زمینه‌ای فراهم کرده تا انسان‌ها با همکاری یکدیگر ارزش‌های مادی یا غیرمادی را به دست آورند و سپس هر کس به سهم خود بهره‌مند شود. چنین اندیشه‌ای عاقلانه است و با هدف الهی، سازگار است. خدا خوشحال می‌شود که بندگانش از نعمت‌های او درست استفاده کرده‌اند، همه بهره برده‌اند، هیچ‌کس قصد تجاوز به دیگری را ندارد، همه کار می‌کنند و به اندازه کارشان بهره می‌گیرند. خود آن شخص هم راضی است؛ آن اندازه که از دستش برمی‌آمد انجام داده، زحمت کشیده و مزد خود را بدون هرگونه اجحاف گرفته است.

اما اگر کسانی پیدا شوند که هیچ‌وقت به حق خود راضی نباشند، مثلاً به ‌اندازه یک نفر کار کنند اما بخواهند دو برابر او استفاده ببرند، یا اگر خدمتی کنند بخواهند بر دیگری سلطه پیدا کنند و منتی بگذارند، اینجا هدف الهی از آفرینش انسان و زندگی اجتماعی خدشه‌دار می‌شود. هدف، این بود که همه انسان‌ها با هم همکاری کنند و هرکس به‌اندازه سهم خود بهره ببرد؛ اما اگر این معادله به هم بخورد و کسانی بگویند: «ما کمتر کار می‌کنیم اما باید بیشتر بهره ببریم» این ظلم است.

این‌ها در گذشته، بیشتر به خاطر زور بازو بود. تاریخ ایران را که در مدارس می‌خوانیم، هر سلسله پادشاهی‌ای که سر کار آمد چگونه آمد؟! هر کسی که زورش بیشتر بود حمله می‌کرد، عده‌ای را می‌کشت و به زور اسلحه‌ای که ساخته بود بر دیگران تسلط پیدا می‌کرد. تا همین اواخر هم بازار سلاح، پرسودترین بازار دنیا بود؛ جنگ‌ها را راه می‌اندازند برای اینکه اسلحه بفروشند. این یک امتیاز بود؛ قوای مادی خدادادی‌ای که در بدنشان بود، باعث می‌شد برای خودشان امتیازی قائل شوند و از همه باج بگیرند، چون زورشان بیشتر بود. این یکی از علل تعدّی به دیگران و نارضایتی از حق خود است.

عامل دوم، علم و تکنولوژی است؛ کسانی درس خوانده‌اند، زحمت کشیده‌اند، اختراعی کرده‌اند، مثلاً سلاحی ساخته‌اند و با آن می‌خواهند بر دیگران تسلط پیدا کنند. چرا؟! چون علمشان بیشتر است، تکنولوژی‌شان پیشرفته‌تر است و می‌خواهند تحکم کنند.

گروه دیگری هم هستند که در نقشه‌کشی و طراحی استاد هستند و شیطنتشان زیاد است. چه‌بسا از نظر بدنی ضعیف هستند، علمی ندارند، تحصیلاتی ندارند، هوش فوق‌العاده‌ای هم ندارند اما در نقشه‌کشی و فریب دادن دیگران مهارت دارند؛ مثل روباه. روباه با شیر قابل مقایسه نیست اما روباه گاهی شیر را هم فریب می‌دهد! در میان انسان‌ها هم چنین کسانی پیدا می‌شوند که نه قدرت بدنی دارند و نه قدرت علمی اما شیطنت دارند.

می‌دانید که یکی از کشورهای بزرگ دنیا به این شیطنت معروف است. هر جا فتنه‌ای در عالم پیدا می‌شود رد پای آن‌ها دیده می‌شود. این هم یکی از عواملی است که باعث می‌شود به خودشان اجازه بدهند به دیگران ظلم کنند، بر آن‌ها تسلط یابند و کارهای دیگری ازاین‌دست انجام دهند. درمجموع، امتیازاتی در وجود انسان باشد یا بتواند از دیگران به عاریه بگیرد و آن‌ها را وسیله سلطه بر دیگران قرار دهد.

یک دسته دیگر از عوامل که موجب فساد می‌شود نقطه مقابل این است؛ کسانی هستند که احساس حقارت می‌کنند و وقتی می‌بینند دیگران پیشرفت کرده‌اند، خودشان احساس ضعف می‌کنند و درصدد انتقام برمی‌آیند؛ یعنی همان حسد. همه شما داستان دو فرزند حضرت آدم را می‌دانید یعنی داستان هابیل و قابیل؛ وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ؛[19] قرآن می‌فرماید این دو برادر به سفارش پدرشان قربانی کردند. در آن زمان‌ها یکی از عبادات شایع قربانی کردن بود. این‌ها به عنوان عبادت خدا آمدند قربانی کردند. در روایات آمده که اگر قربانی پذیرفته می‌شد، آتشی نازل می‌شد و آن را می‌سوزاند. به‌هرحال قربانی یکی قبول شد و از دیگری قبول نشد؛ فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ. نمی‌فرماید زور یکی بیشتر بود یا جمال و علم او بلکه می‌فرماید هر دو عبادت کردند، از یکی قبول شد و از دیگری قبول نشد. آن برادری که قربانی او قبول نشد به برادر دیگر گفت: لَأَقْتُلَنَّكَ؛ تو را می‌کشم! چرا قربانی تو قبول شود و از من قبول نشود؟! در اینجا عامل انتقام، نه زور بود، نه قدرت و نه علم، بلکه فقط حسد بود.

برادران یوسف چرا ایشان را در چاه انداختند و قصد کشتن ایشان را داشتند؟! چون گفتند چرا پدر، او را بیشتر دوست دارد؟! آیا این‌ها امتیاز بیشتری بر یوسف داشتند؟! نه، بلکه نقطه مقابل بود یعنی حقارت و احساس ضعف در برابر رقیب. وقتی زورشان نمی‌رسید مثل او شوند گفتند باید او را از میان برداریم! این ظلم چنین ریشه‌ای دارد.

علت اصلی اختلاف در دین

قرآن روی یک موضوع تکیه می‌کند که کمتر در بحث‌ها، سخنرانی‌ها و کتاب‌ها و جلسات مذهبی به آن توجه شده است و آن اینکه علت اختلاف در دین چه بود؟! بسیاری از ما تصور می‌کنیم این یک امر عادی و اتفاقی است؛ همان‌گونه که در هر موضوعی ممکن است اختلاف پیش بیاید، در دین هم عده‌ای اختلاف کردند؛ یکی این‌گونه فهمید، دیگری آن‌گونه؛ دل یکی خواست این راه را برود و دل دیگری خواست راه دیگر را برود.

اما قرآن در چند جا با تأکید می‌فرماید اختلاف در دین تنها یک علت داشته و جز این، علت دیگری نبوده است! عجیب است! ببینید این تعبیر را چند بار در قرآن دیده‌اید: فَمَا اخْتَلَفُوا إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ.[20] همچنین می‌فرماید: إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ؛[21] و مانند این‌ها که در چند جای قرآن تکرار شده است.

ما گفتیم هدایت، زمینه انتخاب را فراهم می‌کند و انسان باید راه خوب و بد را بشناسد تا خوب را انتخاب کند. انبیا آمدند تا همین را به مردم بفهمانند که چه کارهایی خوب است و راه صحیح کدام است. حالا انبیا کارشان را انجام داده‌اند و مردم را هدایت کرده‌اند؛ اما کسانی که الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ بودند، در آن اختلاف کردند! چرا؟! از روی جهل؟! نه؛ قرآن می‌فرماید: مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ! پس علت چه بود؟! بَغْيًا بَيْنَهُمْ؛ بعضی می‌خواستند بر بعضی دیگر تسلط و برتری پیدا کنند. این بود که راهی باز کردند تا برای خودشان مرید بسازند و از دیگران پیشی بگیرند.

عجیب این است که قرآن می‌فرماید: فَمَا اخْتَلَفُوا إِلَّا...؛ یعنی هیچ علت دیگری نداشت جز همین! در بسیاری جاها قرآن با واو عطف مطالبی را بیان می‌فرماید اما اینجا با ادات نفی و استثناء یعنی با «مَا» و «إِلَّا» تأکید می‌فرماید: فَمَا اخْتَلَفُوا إِلَّا...!

یکی از چیزهایی که موجب فتنه می‌شود همین مسئله است. نه اینکه کسانی از روی جهل به راه غلط رفته باشند بلکه آن‌ها بسیار خوب می‌دانستند که راه حق کدام است، حق با چه کسی است، چه کسی صلاحیت رهبری را دارد، کدام راه درست است و کدام دین و مذهب، حق است. پس چرا تبعیت نکردند؟! چون دنبال امتیازی بودند تا بر دیگران برتری پیدا کنند؛ بَغْيًا بَيْنَهُمْ.

روح برتری‌طلبی؛ ریشه بدبختی جامعه

در قرآن اصولاً سه نوع عامل برتری معرفی شده که ما کمتر به آن توجه کرده‌ایم. جا دارد عزیزان و جوانانی که دنبال حقایق قرآنی هستند روی این موضوع بیشتر کار کنند. این‌ها زمینه‌های خوبی برای تحقیق است.

اولین عامل، خودِ برتری‌طلبی است: إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ؛[22] تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا.[23] اولین چیزی که باعث بدبختی انسان‌ها، نه‌فقط بدبختی خود انسان بلکه بدبختی جامعه می‌شود، همین روح برتری‌طلبی است؛ اینکه بگوید: «من!» «من باید برتر باشم!» «حرف من باید پیش باشد!» «هرچه من می‌گویم را باید گوش کنید!» همین روح، فرعون را به جایی رساند که گفت: أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَىٰ؛[24] من ربّ برتر شما هستم! واژه «أعلى» از همین ریشه «علوّ» است؛ أَعْلَىٰ یعنی برترین مطلق؛ و این‌گونه فرعون شد.

چرا قرآن داستان فرعون را این‌همه تکرار می‌کند؟! برای اینکه من و شما بفهمیم که برتری‌طلبی، انسان را به فرعونیت می‌کشاند و لذا باید از همان ابتدا جلوی آن را گرفت. در زندگی باید دنبال حق باشیم، نه دنبال «من». اینکه «من باید برتر باشم» را زیر پا بگذاریم و ببینیم حق چه اقتضا می‌کند و خدا چه دوست دارد.

ابلیس را چه چیزی بدبخت و تا ابد جهنمی کرد؟! همین که گفت:  أَنَا خَيْرٌ؛[25] «من بهتر هستم!» بزرگانی بوده‌اند که در عمرشان سعی می‌کردند کلمه «من» را بر زبان نیاورند. بنده حدود سی سال خدمت مرحوم علامه طباطبایی‌رضوان‌‌الله‌‌علیه می‌رسیدم و یادم نیست که یک‌بار کلمه «من» را از ایشان شنیده باشم. ایشان خوب فهمیده بودند که این، رمز سقوط، رمز شیطنت و رمز فرعونیت است؛ باید گفت: حق چیست، خدا چه می‌خواهد و امام زمان‌عجل‌‌الله‌‌فرجه‌‌الشریف چه دوست دارد. «من» چه جایگاهی دارد؟!

جنون ثروت و پست و مقام

برتری‌طلبی، نخستین عامل است. عامل دوم بالیدن به ثروت است که همه ما کم‌یابیش گرفتار آن هستیم. البته در یک محیط، آبروداری و اینکه اگر کسی فقیر باشد، دیگران فقر او را نفهمند خوب است؛ يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ.[26] این تَعفُّف ارزشمند است؛ اما اینکه انسان دوست داشته باشد پول بی‌حساب جمع کند، این جنون است. هزار میلیارد تومان؟! نه، هزار میلیارد دلار! مگر خرج زندگی چقدر است؟! حتی اگر با اشرافیت زندگی کنی، ماهی ده میلیون. حالا کسی ماهی شصت میلیون حقوق می‌گیرد، آن را می‌خواهد چه‌کار کند؟! یا چند فرسخ زمین از اراضی بیت‌المال را به نامی تصرف کند، متری یک ریال بخرد و متری یک میلیون بفروشد؛ می‌خواهی چه‌کار کنی؟! تو که داری می‌میری!

این جنون ثروت‌اندوزی سرانجام به همان برتری‌طلبی‌های پُست و مقام و عناوین اعتباری و حسد و رشک بردن به دیگران و اینکه انسان بخواهد مقامش از همه بالاتر باشد و همه مطیع او باشند منجر می‌شود. در هر جامعه‌ای، عناوینی ارزش بالایی دارد؛ در جامعه مذهبی یک چیز؛ در جامعه نظامی چیز دیگر. در هر محیطی عناوینی هست که اعتبار دارد. برخی دلشان می‌خواهد به آن عناوین برسند و به دیگران فخر بفروشند که «ما چنین هستیم!» همین باعث می‌شود حقوق ضایع شود، حق دیگران پایمال گردد، زورگویی و امر و نهی بیجا رواج پیدا کند و به چیزهایی اهمیت داده شود که نه‌تنها ارزش ندارند بلکه گاهی ضد ارزش هستند اما او به آن‌ها افتخار می‌کند.

اینکه کسی چه از راه طبیعی مثل زور بازو، چه از راه علمی و چه از راه ثروت به مزایایی دست یابد قرآن برای این‌ها داستان‌هایی ذکر کرده است. حیف که ما گاهی فقط به اسم داستان اکتفا می‌کنیم و حتی بعضی جوان‌ها نمی‌دانند این داستان‌ها در قرآن آمده است؛ مثلاً داستان قارون. قرآن ابتدا معرفی می‌کند که او چه کسی بود: كَانَ مِنْ قَوْمِ مُوسَىٰ؛[27] می‌فرماید قارون از قوم موسی بود اما همکار فرعونیان بود. برخی گفته‌اند وزیر خزانه‌داری فرعون بود. خودش اموال شخصی داشت. قرآن اموال او را چنین توصیف می‌کند: «اموالش در خزانه‌هایی ذخیره شده بود که درهای آن خزانه‌ها بسته و قفل زده شده بود. کلیدهای آن‌ها آن‌قدر سنگین بود که چندین مرد نیرومند نمی‌توانستند آن‌ها را حمل کنند! مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ.[28]» «مَفَاتِحَهُ» یعنی کلیدهای آن. کلیدهای آن برای مردان نیرومند، سنگین بود. اینکه خود آن اموال، چقدر بود که دیگر حساب نداشت!

برخی او را نصیحت کردند که حالا که این اموال را جمع کرده‌ای، مقداری را هم به فقرا بده و به این بدبخت‌هایی که نان شب ندارند کمک کن! اما او گفت: إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَىٰ عِلْمٍ عِنْدِي؛[29] «من این‌ها را با علم خودم به دست آورده‌ام!» پس منشأ امتیاز، یکی ثروت است و دیگری علمی که ثروت‌زا باشد. همین او را به جایی رساند که هم‌نشین فرعون شد و دیگران را آدم حساب نکرد. با اینکه مثلاً پسرخاله حضرت موسی بود اما هم‌نشین فرعون شد. این‌هاست که انسان را در مقام علو و برتری‌جویی بر دیگران قرار می‌دهد و چشم او را از دیدن حقایق کور می‌کند و واقعاً یک حالت جنون‌آمیز پیدا می‌کند.

جنون رباخواری

من در جوانی، خودم بعضی از چنین افرادی را دیده‌ام. یکی بود که پول ربا می‌داد. وقتی در کوچه و خیابان راه می‌رفت، حتی در کوچه‌های فرعی و تنها، همیشه با خودش حرف می‌زد یا در دلش با این و آن دعوا می‌کرد که چرا پولی که گرفته‌اند دیر آورده‌اند یا کم داده‌اند و چه‌کار کند که بیشتر بگیرد! زندگی‌اش بسیار پست بود. فرض کنید کنار خیابان، پوست هندوانه را به دندان می‌گرفت. هرکسی که او را می‌دید می‌گفت این، دیوانه است! قرآن هم همین را می‌فرماید؛ می‌فرماید رباخوارها مثل دیوانه هستند؛ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ.[30]

این تعبیر يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ برای جنون به کار می‌رود؛ یعنی رباخوار مثل کسی است که شیطان، او را دیوانه کرده است. آخر چه معنی دارد؟! این‌همه پول را می‌خواهی چه‌کار کنی؟! فقط می‌خواهد در دفترش یک صفر دیگر اضافه شود! قرآن این‌ها را می‌فرماید تا ما از اول، خودمان را بپاییم و دل به این‌ها نبندیم. نعمت‌های خدا ابزار هستند و باید در راهی مصرف شوند که خدا دوست دارد، نه اینکه دل به آن‌ها بسته شود.

این‌ها را گفتم برای اینکه بدانیم «خواص» چه کسانی هستند؛ «خواص» کسانی هستند که از چنین امتیازاتی برخوردارند و به خاطر آن‌ها می‌خواهند بر دیگران برتری پیدا کنند. عموم مردم در زندگی اجتماعی کم‌یابیش به حق خودشان راضی‌ هستند. حالا گاهی هم اندکی گله می‌کنند. کارگر اگر مزدش را بگیرد تشکر می‌کند؛ کشاورز اگر محصولش را به قیمت بفروشد راضی است؛ اما این‌ها زحمتی نکشیده، می‌خواهند بر همه مردم تسلط پیدا کنند، از همه باج بگیرند و همه کارهای خوب به اسمشان تمام شود؛ در حالی‌که همین‌ها منشأ همه فسادها هستند!

همه شما کم‌یابیش می‌دانید، آن‌هایی هم که سنشان بیشتر است بهتر از جوان‌ها و نوجوان‌ها می‌دانند که از پنجاه و چند سال پیش، وقتی نهضت حضرت امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه شروع شد چه کسانی با چه خلوصی زحمت کشیدند. اگر یکی از این‌ها هزار سال پیش آمده بود، درباره‌اش کتاب‌ها نوشته می‌شد. یادم هست بچه که بودم کتابی درباره یکی از سربازان جنگ احد خواندم؛ جوانی که شب عروسی‌اش هنوز غسل نکرده بود به میدان آمد و آن‌قدر جنگید تا شهید شد. پیامبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله فرمود: «من ملائکه را می‌بینم که برای غسل حنظله، از بهشت آب آورده‌اند.» این یک نمونه در تاریخ بود و کتابی درباره‌اش نوشته شد.

اما نهضت امام خمینی‌رضوان‌‌الله‌‌علیه هزاران نمونه از این‌ها داشت؛ مادرانی که چند شهید خودشان را به جبهه فرستادند، خودشان کفن پوشاندند و حتی با سه شهید، بر سر جنازه اشک نریختند! کجای عالم چنین نمونه‌ای پیدا می‌شود؟! آن‌وقت کسانی پیدا شوند که از خون این عزیزان بخواهند به مقام و پست برسند، جیبشان را پر کنند، سوءاستفاده کنند، درآمدهای نجومی از بیت‌المال بردارند و هنوز طلبکار باشند! ببین تفاوت راه از کجاست تا به کجا!

آن کسی که امروز راه امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه را زنده نگه می‌دارد و ارزش‌ها را احیا می‌کند، مثل خود امام، تنهاست. همانند ارزش امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه ارزش ایشان نیز در احیای ارزش‌های اسلامی، انسانی و خدایی است. به گمان من تا روز قیامت هر انسانی که خدمتی به اسلام کند یا عبادتی انجام دهد، سهمی از ثواب آن در نامه اعمال امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه نوشته می‌شود و یک سهم هم در نامه جانشین شایسته ایشان نوشته می‌شود البته بدون اینکه از مزد صاحب کار کاسته شود. قرآن می‌فرماید ما به دیگران هم مزد می‌دهیم بدون اینکه از مزد کسی که آن کار را انجام داده کاسته شود. خدا از خزانه خودش می‌دهد.

اگر یادتان باشد مقام معظم رهبری فرمودند: کسانی که خاطره شهدا را زنده نگه دارند، مقامشان کمتر از شهید نیست. چرا؟! چون اگر این‌ها نبودند، آثار شهید گم می‌شد و مردم دیگر استفاده نمی‌کردند. این‌ها باعث شدند شهید در جامعه زنده بماند، مردم از داستانش بیاموزند و راهش را ادامه دهند؛ به همین دلیل کسی هم که راه امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه را زنده نگه دارد، ثوابش از ثواب خود امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه کمتر نیست؛ زیرا اگر او نباشد، راه امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه گم می‌شود، همان‌گونه که برخی دارند تلاش می‌کنند که راه امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه را تحریف کنند!


[1]. عنکبوت، 2.

[2]. تغابن، 15.

[3]. توبه، 49.

[4]. ذاریات، 13.

[5]. صافات، 164.

[6]. کهف، 29.

[7]. انسان، 3.

[8]. اعلی، 2.

[9]. اعلی، 3.

[10]. فصلت، 31.

[11]. انعام، 112.

[12]. نوح، 26 و 27.

[13]. عنکبوت، 14.

[14]. اعراف، 168.

[15]. اعراف، 27.

[16]. یس، 82.

[17]. حشر، 9.

[18]. شعراء، 4.

[19]. مائده، 27.

[20]. جاثیه، 17.

[21]. آل‌عمران، 19.

[22]. قصص، 4.

[23]. قصص، 83.

[24]. نازعات، 24.

[25]. اعراف، 12.

[26]. بقره، 273.

[27]. قصص، 76.

[28]. همان.

[29]. قصص،78.