صوت و فیلم

صوت:
24

رأی دادن؛ حق قانونی یا تکلیف الهی؟!

در دیدار با برگزارکنندگان یادواره شهدا و مسئولان بسیج مدرسه علمیه شهید حقانی
تاریخ: 
سه شنبه, 27 فروردين, 1392

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمِین والصَّلوةُ والسَّلامُ عَلَی سَیِّدِالأنْبِیَاءِ وَالمـُرْسَلِین حَبِیبِ إِلهِ الْعَالَمین أَبِی‌‌‌‌‌‌‌‌‌الْقَاسِمِ مُحَمَّد وَعَلَی آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ المـَعْصُومِین

أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ‌‌‌‌‌‌‌‌‌ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

تقدیم به روح ملکوتی امام راحل‌رضوان‌الله‌علیه و شهدای والامقام اسلام صلواتی اهدا می‌کنیم.

خدمت عزیزان و نورچشمانمان خوشامد عرض می‌کنیم و از خداوند متعال درخواست می‌کنیم که همه ما را در راهی که مرضی خودش است موفق بدارد و ما را به وظایفمان بیشتر آشنا بفرماید.

انقلاب اسلامی، دارای ابعاد گوناگون

انقلاب عظیم اسلامی که 35 سال از آن گذشته و البته با مقدمات حدود 15 ساله آن، درمجموع نیم قرن از آغاز آن می‌گذرد، یعنی از سال 42 تا 92، ابعاد مختلفی داشته، دارد و خواهد داشت؛ چون با یک جامعه انسانی ارتباط دارد و انسان نیز دارای ابعاد گوناگونی است و با توجه به اینکه اسلام، انسان را در همه ابعاد رشد می‌دهد و به کمال می‌رساند، طبعاً انقلاب اسلامی نیز همه آن ابعاد را خواهد داشت. برای مثال، انقلاب اسلامی یک بعد نظامی داشت که در دوره دفاع مقدس، هشت سال طول کشید و داستان‌های عجیب و حماسه‌های شگفتی آفرید که آثار آن، قرن‌ها باقی خواهد ماند. انقلاب اسلامی ابعاد فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و بین‌المللی نیز دارد.

لزوم تقسیم کار بین افراد مختلف

حالا این سؤال مطرح می‌شود که آیا کسی که طرفدار انقلاب است و می‌خواهد به انقلاب خدمت کند، باید در همه ابعاد به‌طور کامل سرمایه‌گذاری کند؟! یعنی وقت و نیروی خود را در تمام ابعاد تقسیم کند؟! فرض کنید من یک بخش را صرف کار فرهنگی کنم، بخشی را صرف کار اقتصادی، بخشی را صرف کار نظامی و بخش دیگری را نیز صرف کار سیاسی؛ آیا ما باید این‌گونه کار کنیم یا به شکلی دیگر؟!

اینکه هر کسی نیرویش را به‌طور تساوی در همه ابعاد تقسیم کند، هیچ‌وقت انقلاب را به جای مطلوب نخواهد رساند؛ یعنی همه کارها ناقص و نیمه‌تمام خواهد ماند. نه بعد نظامی‌ انقلاب تقویت خواهد شد و نه ابعاد اقتصادی، علمی و فرهنگی آن؛ چون نیروها تقسیم شده و کارها نیز پراکنده گردیده است.

فرض دوم هم این است که باید نوعی تقسیم کار بین گروه‌ها صورت بگیرد؛ یعنی گروهی کار فرهنگی کنند، گروهی کار اقتصادی و گروهی کار نظامی؛ اما آیا معنای این کار این است که بین این گروه‌ها و این ساحت‌ها حجاب حاجزی کشیده شده است و این‌ها ربطی به هم ندارد؟! آیا آن کسی که کار سیاسی یا کار اقتصادی می‌کند ارتباطی با کار فرهنگی ندارد یا نه، فرض سومی هم وجود دارد؟!

از فرمایشات حضرت امام‌رضوان‌الله‌علیه، مقام معظم رهبری و نیز از اعتبارات عقلی، این نکته تأیید می‌شود که یک انسان انقلابی یا بگوییم یک مسلمان واقعی، باید در ابعاد مختلف انقلاب، حد نصابی از مشارکت را داشته باشد؛ به‌خصوص در دو بعد فرهنگی و سیاسی. اگر نهادهای اقتصادی ما به مسائل فرهنگی و دینی توجهی نداشته باشند و فقط در این فکر باشند که اقتصاد را پیش ببرند، طبعاً این اقتصاد، تناسبی با انقلاب اسلامی نخواهد داشت؛ یا یک انقلاب سوسیالیستی می‌شود یا انقلاب سرمایه‌داری کاپیتالیستی. بالأخره اقتصاددان‌ها باید حد نصابی از فرهنگ و معلومات اسلامی داشته باشند تا بتوانند کار خودشان را در همان جبهه خودشان پیش ببرند.

یک طعمه خوب برای شیاطین!

برعکس آن، فرض بفرمایید گروهی فقط کار علمی و علوم دینی کنند؛ مثلاً ما حوزویان بگوییم: «آقا! ما به این‌ها کار نداریم. ما در فقه و اصول و سایر علوم اسلامی کار می‌کنیم؛ نه به سیاست کار داریم و نه به مسائل نظامی و نه سایر ابعاد.» با این فکر هم عده‌ای تربیت می‌شوند که طعمه خوبی برای شیاطین خواهند بود. کسی که در مسائل سیاسی و اجتماعی وارد نباشد و اصلاً درکی نسبت به این امور نداشته باشد، بسیار راحت فریب می‌خورد؛ دشمنان اسلام و انقلاب به‌راحتی می‌توانند این افراد را فریب دهند و در راه اغراض خودشان به‌کار گیرند؛ یعنی ضررشان بیش از منفعتشان خواهد بود.

نتیجه بحث تا اینجا

نتیجه بحث این‌ شد که همه ما باید اولاً یک ساحت از ساحت‌های اجتماعی و اسلامی را در نظر بگیریم که آن را رشته تخصصی خودمان قرار بدهیم؛ ثانیاً از ساحت‌های دیگر نیز به ‌قدر ضرورت بهره داشته باشیم؛ یعنی حد نصابی از معلومات و فعالیت‌ها را در دیگر زمینه‌ها عهده‌دار باشیم؛ یعنی طلبه انقلابی در حالی که باید عمده وقتش را صرف تحصیل علوم کند، باید بخشی را نیز برای بررسی مسائل سیاسی و فرهنگی در نظر بگیرد وگرنه کار انقلاب به سامان نمی‌رسد. ضمناً به‌ عنوان کسی که مسئولیت فرهنگی، علمی و دینی را عهده‌دار شده باید متوجه باشد که این مسئولیت نباید تحت‌الشعاع دیگر مسائل قرار بگیرد؛ یعنی وقتی وارد مسائل سیاسی می‌شود نباید درس‌خواندن به حاشیه برود. کار اصلی‌اش همین درس‌خواندن است؛ باید خوب درس بخواند و به ‌قدر کافی وقت و نیرو بگذارد اما از دیگر مسائل نیز غافل نشود. یک حد آشنایی و نصاب لازمی را از مسائل دیگر داشته باشد اما عمده کار، به‌ عنوان کار تخصصی باید درس‌خواندن باشد.

گروه‌های دیگر نیز باید همین‌گونه باشند؛ یعنی این‌گونه نباشد که در نظام اسلامی، ارتش و سپاه ما فقط کار نظامی کنند و دیگر به اطلاعات دینی و سیاسی نیاز نداشته باشند. مرحوم امام از همان اول، هم به سپاه و هم به ارتش دستور دادند که کارهای سیاسی- عقیدتی انجام دهند؛ یعنی غیر از کارهای نظامی، باید در مسائل سیاسی، دینی و عقیدتی نیز فعالیتی داشته باشند اما کار اصلی همان کار نظامی است.

این یک مسئله کلی است که خیلی‌ها از آن غفلت می‌کنند. آن جایی که امام یا مقام معظم رهبری راجع به درس‌خواندن تأکید فرمودند، آن حرف‌ را می‌گیرند و جهات دیگر یادشان می‌رود؛ یا برعکس، جایی که به مسائل سیاسی تأکید کردند، توجه‌شان به آن جلب می‌شود و درس‌خواندن یادشان می‌رود و هر کدام از این‌ها خلأیی به‌ وجود می‌آورد که ضررش به انقلاب خواهد رسید. پس ما باید فعالیت اصلی خودمان را در یک عرصه قرار دهیم و در آن، تخصص لازم را داشته باشیم؛ اما از دیگر ابعاد، به‌خصوص بعد سیاسی، فرهنگی و دینی نیز نباید غافل شویم.

استفاده از سرمایه‌های به‌دست‌آمده برای زنده نگه‌داشتن اهداف انقلاب

مسئله دوم این است که برای زنده نگه‌داشتن اهداف انقلاب و حتی برای ارتقای آگاهی نسبت به این مسائل باید از سرمایه‌هایی که از گذشته به دستمان رسیده است استفاده کنیم. یکی از این سرمایه‌ها که هزینه‌های زیادی هم برای آن صرف شده مسئله شهادت و شهداست. انسان‌های بسیار باغیرتی در این راه داده شده تا چنین موقعیتی برای جامعه ما پیش بیاید که ارزش شهادت را درک کنند. وقتی بعد از چندین سال جنازه شهیدی را می‌آورند که فقط چند استخوان از آن باقی مانده، مردم شب تا صبح حضور پیدا می‌کنند و گریه و عبادت و توسل می‌کنند. این سرمایه بسیار عظیمی است. انگار همین امروز شهید شده و جنازه‌اش را از جبهه آورده‌اند. این سرمایه، مفت به دست نیامده است. این را باید نگه داشت و حفاظت کرد. برگزاری یادواره‌ها و امثال آن، درواقع نگهداری از همین سرمایه‌هایی است که به برکت خون شهدا نصیب ما شده است.

نظیر این سرمایه، به شکل دیگری، سرمایه‌های سیاسی، اقتصادی و علمی است که در طول این 50 سال به ‌دست آمده است. البته بسیاری از آن‌ها چندین قرن سابقه دارد اما حالا بحث ما درباره این 50 سال دوران نهضت انقلاب است. در مدیریت، در مسائل سیاسی، در روابط بین‌الملل و ... تجربه‌هایی اندوخته شده که ازلحاظ ارزش با ارزش خون شهدا برابر است و از یک جهت، شاید هم ارزشمندتر و قیمتی‌تر باشد؛ زیرا شهید از آن وقتی که تصمیم می‌گیرد به جبهه برود تا وقتی که شهید می‌شود ممکن است چند روز بیشتر فاصله نشود، یعنی همه فداکاری‌هایش چند روز باشد؛ اما اندوخته‌های علمی، مدیریتی و... ممکن است حاصل زحمات شبانه‌روزی 50 سالِ یک فرد باشد. شاید یکی از وجوه اینکه مِدادُ العُلماءِ أفضَلُ مِن دِماءِ الشُّهداءِ،[1] که در روایات بسیاری آمده است همین باشد؛ البته جهات دیگری هم دارد. مداد العلماء یک تصمیم یک روزه یا دو روزه نیست اما در شهادت ممکن است از روزی که یک نفر تصمیم می‌گیرد به جبهه برود تا وقتی که شهید می‌شود چند روز بیشتر طول نکشد. همه فداکاری‌هایش همین چند روز است، اما یک عالِم ممکن است 50 سال خون دل خورده باشد و بر هزار جور مشکلات، اتهامات، سختی‌ها، فقرها، توهین‌‌ها و اهانت‌ها صبر و مدارا کرده باشد تا این معلومات دینی را برای ما حفظ کند. معلومات و تجربه‌های سیاسی را نیز پس از شکنجه‌های بسیار و به زندان و تبعید رفتن‌ها به دست آورده باشد.

اگر ما این‌ها را نادیده بگیریم و ذهنمان فقط متوجه یک ساحت از جامعه بشود خیلی ضرر می‌کنیم. منظورم تحسین اهتمامی است که شما و سایر عزیزان به زنده نگه‌داشتن یاد شهدا و برگزاری یادواره‌های شهدا دارید. یادواره‌هایی که درواقع باعث حفظ سرمایه‌هایی است که به برکت خون شهدا نصیب جامعه ما شده است. اگر این کارها را نکنیم، خود ما هستیم که از این سرمایه‌ها محروم می‌شویم وگرنه شهدا که کار خودشان را کردند و عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ[2] هستند و احتیاجی به ما ندارند. ما هستیم که به این سرمایه‌‌ها نیاز داریم. استفاده از این سرمایه‌ها در گرو این است که ما چقدر این‌ها را زنده نگه بداریم. زنده نگه‌داشتن هم با کارهای مختلفی محقق می‌شود. گاهی مجلسی تشکیل می‌شود که یک روز یا دو روز است و چند سخنرانی هم دارد؛ اما کار دائمی مانند نشریات یا کارهای پژوهشی در زمینه نقش شهادت در نظام اسلامی یا جایگاه شهادت و مقایسه‌اش با سایر امور و کیفیت بهره‌برداری از این سرمایه معنوی برای جامعه، از جمله کارهایی است که در طول سال باید انجام بگیرد؛ هرچند عملاً در یکی، دو روز، مثلاً در یک یادواره ارائه می‌شود.

ضرورت سرمایه‌گذاری شخصی در کارهای خیر

البته همه این‌ها یک نیاز اقتصادی هم دارد؛ بالأخره بی‌مایه فتیر است. هر کاری بخواهد انجام بگیرد باید یک عنصر مادی هم در آن لحاظ شود. در این مورد هم بهتر این است که ما همیشه عادت کنیم اول از جیب خودمان شروع کنیم و منتظر نباشیم که افراد دیگری زمینه را فراهم کنند و ما بیاییم از آن بهره‌برداری کنیم؛ اگر هم فراهم نشد بگوییم خوب نیست دیگر، پس هیچی!

خودمان را عادت بدهیم که از این سکه‌های کوچکی که در جیبمان داریم انفاق کنیم. این باعث می‌شود که خدا به ما برکت بدهد و راه‌های دیگر را هم برای ما باز کند. اگر منتظر باشیم تا دیگران این مسائل را برای ما فراهم کنند و بعد ما بیاییم بهره‌برداری کنیم شاید برای ما خیلی موفقیت‌آمیز نباشد. علاوه بر اینکه در جامعه اسلامی یک رکن اصلی خودِ خودسازی این است که لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ.[3]

ما در دوران طلبگی‌مان که بیشتر از 60 سال است، کسانی را دیده‌ایم که به نان شب خودشان محتاج بودند اما کتاب درسی‌شان را می‌فروختند و پول آن را به رفیقشان می‌دادند. این روحیه باعث می‌شود که هم‌گرایی، ایثار، تعاون و به یک معنا، وحدت جامعه رشد کند. حالا هر جامعه‌ای که باشد؛ یک جامعه طلبگی‌ از یک مدرسه و یک حوزه یا کل جامعه؛ اما اگر منتظر باشیم که دیگران شرایط را فراهم کنند، معلوم نیست چه وقت موفق بشویم. لااقل این روحیه در خود ما رشد نمی‌کند.

نعمت رهبری، وجه تمایز ایران و سایر کشورهای اسلامی

یکی از نتایجی که ما باید از این تجربیات بگیریم که البته همه ما الحمدلله آن را خوب درک می‌کنیم، نعمت وجود رهبری است. کافی است فقط چند کشور اسلامی را نگاه کنید که دوران مبارزاتشان تقریباً با ایران هم‌زمان و شاید بعضی از آن‌ها قبل از ایران هم بوده است. از یک جهت، فعالیت‌های اسلامی در مصر، قبل از ایران بود. در اوایل انقلاب ما، مدت‌ها از همان کتاب‌های مصری‌ها استفاده می‌شد. ترجمه آن کتاب‌ها مانند کتاب‌های شلتوت، کتاب‌های سیدقطب و کتاب‌های دیگران که إخوان‌المسلمین غالباً با آن‌ها مرتبط بودند و حتی تحقیقات دینی‌شان برای بحث‌های انقلابی مورد نیاز بود؛ بنابراین ما نمی‌توانیم ادعا کنیم که ما حرکت فرهنگی اسلامی را به آن‌ها یاد داده‌ایم؛ اما حالا ملاحظه بفرمایید که بعد از چهل، پنجاه سال مبارزات، کار آن‌ها به کجا رسیده است؛ دیروز رئیس‌جمهورِ عاملِ استعمار را در دادگاه تبرئه کردند و به قول آن آقای مفسر، ممکن است فردا مدعی هم بشود که اصلاً من باید از مردم غنیمت هم بگیرم؛ اینکه من را زندان کردند، ضرر و زیانش را باید مردم بپردازند! چرا؟! فرقش با ایران چه بود؟!

فرق روشن آن که می‌شود بیان کرد و اثبات کرد و نشان داد آن است که ما ولی‌فقیه داشتیم اما آن‌ها نداشتند. این، دلیل متقنی بر اهمیت جایگاه رهبری در جامعه اسلامی ما است. بر اساس تجربه عینی، هم‌زمان عین همین کار در افغانستان و عراق هم رخ داد. از برادران افغانستانی در حوزه هم هستند، آن‌هایی که سن‌شان اقتضا می‌کند، در این چهل سال، در افغانستان چه خون دل‌هایی خوردند و چه ریاضت‌ها و سختی‌هایی کشیدند. سختی‌هایی که ما حتی نمی‌توانیم تصورش را بکنیم. همین شیعه‌های افغانستان در آنجا در کوه‌ها، از گرسنگی چه بر سرشان آمد. حالا آخرش چه شد؟! بعد از چهل سال مبارزه، دشمن آمد در خانه‌شان نشست و آن‌ها را به جان هم انداخت و برادرکشی کردند. کمبود اصلی‌شان این بود که رهبری مثل امام نداشتند.

حالا سابقه تاریخی خودمان را بررسی کنید؛ اگر در این دوران، آن نقشی که مقام معظم رهبری در دولت‌های اخیر ایفا کردند نبود و اگر ایشان در آن بزنگاه‌ها نبودند، چه به روزگار این ملت می‌آمد؟! یک مورد آن، فتنه 88 بود.

لزوم شکر نعمت وجود رهبری

به‌هرحال خدا چنین نعمتی را به ما داده که هرچه فکر کنیم نمی‌توانیم ارزش آن را به‌خوبی درک کنیم. حداقل شکرش این است که از این نعمت، درست استفاده کنیم؛ از رهنمودها و تجربیات ایشان درست استفاده کنیم. این تلاش شما برای تحلیل فرمایشات ایشان و جمع‌بندی و نتیجه‌گیری از آن‌ها کار بسیار مقدس و ارزشمندی است. ان‌شاءالله که خداوند متعال به همه ما توفیق بدهد که قدر رهبری ایشان را بدانیم و از رهنمودهای ایشان حداکثر استفاده را بکنیم.

چرایی عدم دخالت صریح رهبری در مسئله انتخابات

الف) مصالح رهبری و وظیفه روشنگری دیگران

اما همان‌گونه که ملاحظه می‌فرمایید در بعضی از مسائل، خود ایشان صلاح نمی‌دانند که مشخصاً دخالت صریح بکنند. نمونه بارزش مسئله انتخابات است. فرمودند هیچ‌کس نمی‌تواند رأی من را بداند که چیست مگر اینکه وقتی رأی را انداختم داخل صندوق کسی که خط من را می‌داند بخواند و بفهمد که چه بود وگرنه هیچ راه دیگری ندارد؛ یعنی به هیچ‌کس نخواهم گفت. این معنایش چیست؟ درعین‌حال می‌فرماید شما باید دیگران را روشن کنید. وقتی فهمیدید چه کسی اصلح است، باید به دیگران معرفی کنید؛ اما خود ایشان این کار را نمی‌کند؛ این یعنی چه؟! یعنی گاهی برای کسی که در رأس هرم قدرت است مصالحی وجود دارد که باید رفتار خاصی کند که آن رفتار، وظیفه دیگران نیست. آن‌ها باید به گونه دیگری رفتار کنند. به‌ خاطر اینکه رهبری نسبت به این جامعه حکم پدر را دارد و باید کاری کند که در جامعه، انشقاق پدید نیاید و دشمن نتواند از اختلافات سوءاستفاده کند باید چتری را روی سر همه گروه‌ها داشته باشد و کاری نکند که سوژه‌ای دست دشمنان بدهد که مثلاً طرفدار گروه خاصی است؛ وگرنه اگر این جهت نبود ایشان هم به ‌عنوان کسی که مصالح را می‌شناسد باید به دیگران بگوید؛ اما نه امام هیچ‌وقت این کار را کردند و نه ایشان. این به ‌خاطر موقعیت رهبری است که شرایط خاصی را ایجاب می‌کند اما معنایش این نیست که دیگران هم نباید این کار را بکنند. خود ایشان این بار تصریح کردند که معنای کار من این نیست که دیگران نکنند؛ فرمودند دیگران باید روشنگری کنند و مشورت بدهند.

این یک جهت برای اینکه مقام معظم رهبری و شاید بعضی دیگر هم تا حدی وظیفه‌شان این باشد که به خاطر مصالح خاصی که شخصیت حقیقی یا حقوقی و اجتماعی‌شان اقتضا می‌کند صریحاً در این‌گونه کارها دخالت نکنند.

ب) امتحان دائمی انسان در عرصه فردی و اجتماعی

یک جهت دیگر هم دارد که نیاز به دقت دارد. می‌دانید که منطق قرآن این است که آفرینش این عالم و تحولاتش برای آزمایش است؛ الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا.[4] ده‌ها آیه دیگر هم در این معنا وجود دارد. با این دید، انسان‌ها دائماً در معرض آزمایش‌ هستند. اگر جواب سؤال‌های آزمایشی از اول روشن باشد کمتر کسی است که رفوزه بشود. اگر در کلاس، معلمی که آمده امتحان بگیرد، جوابش را هم پای تخته بنویسد، کسی رد نمی‌شود. عقل آدم باید مشکل داشته باشد که اگر جواب را گفتند او چیز دیگری بنویسد. لازمه امتحان این است که مبهم باشد، خصوصاً که امتحان حتی در خودِ فکر کردن هم باشد؛ یعنی ما نه‌تنها وظیفه داریم اصلح را انتخاب کنیم، بلکه خود فکر کردن به اینکه چه کسی اصلح است هم یک وظیفه است. آیا فکر می‌کنیم یا نه؟! آیا تحقیق می‌کنیم یا نه؟!

رأی انداختن در صندوق به اسم کسی وظیفه است اما قبل از آن هم وظیفه دیگری داریم. آن هم یک وظیفه و تکلیف است. چرا فکر کردی یا نکردی؟! چرا سؤال کردی یا نکردی؟! آیا تحقیق کردی یا نکردی؟! چرا از فلانی طرفداری کردی یا نکردی؟! چرا معرفی کردی یا نکردی؟! امتحان است دیگر. کل تکالیف، اعم از فردی و اجتماعی، همه‌شان امتحان است؛ یعنی زمینه‌ای است که آدم را سر دوراهی‌ها یا چندراهی‌ها قرار می‌دهد تا انتخاب کند. انتخاب من معنایش چیست؟! اگر معلوم باشد که مصلحت جامعه اسلامی ما امروز چیست و به چه کسی باید رأی داد، صرف‌نظر از مسائل سیاسی و اجتماعی و موقعیت‌های دیگر، هدف الهی از آفرینش انسان تحقق پیدا نمی‌کند. اگر از اول به‌گونه‌ای بود که تمام احکام فقهی اسلام در کتابی نوشته شده و در دسترس همه بود، دیگر نباید بروند اجتهاد کنند و این همه تلاش‌های فقها تحقق پیدا نمی‌کرد و آن‌ها هم ثوابش را نمی‌بردند. این همه تلاش‌هایی که هر فقیهی می‌کند،50 سال شبانه‌روز، تا بیاید حکمی را استنباط کند که مثلاً احوط را بگوید اقوی است یا اقوى را بگوید احوط است و آن‌وقت کار و تلاشش از خون شهید هم بالاتر می‌رود که مِدادُ العُلماءِ أفضَلُ مِن دِماءِ الشُّهداءِ برای این است که امر از اول روشن نیست. اگر معلوم بود که همه احکام اسلام چیست، خب این کمالات و این ارزش‌ها برای فقها پیدا نمی‌شد.

لزوم آرامش در تکلیف و هوشیاری در امتحان

البته این جنبه عرفانی قضیه است؛ مسائل اجتماعی این‌گونه است. خوب است شما به این نکته هم توجه داشته باشید؛ یعنی آدم نباید نگران باشد که چرا تکلیف معلوم نیست و چرا نمی‌دانیم باید به چه کسی رأی بدهیم؟! جوابش این است که خدا می‌خواهد که شما فکر و تحقیق کنید. می‌خواهد ببیند چه اندازه به این موضوع اهمیت می‌دهید؛ چه اندازه صادق هستید و چه اندازه هوای نفس را دخالت می‌دهید. اگر همه چیز روشن باشد دیگر جایی برای این‌ها نمی‌ماند؛ بنابراین نباید در این مورد نگران باشیم. بااین‌وجود نیز، سفارشاتی که ایشان فرمودند، کدهایی که دادند و شاخص‌هایی که تعیین کردند امر را برای ما روشن کرده است. البته این‌ها تقریباً بیّن است و چیزهایی نیست که حالا بخواهیم تعبّداً بگوییم چون ایشان فرمودند باید ما هم همان را بگوییم. اگر ایشان هم نفرموده بودند این‌ها از بیّنات بود و کسی که به ارزش‌های اسلامی، معتقد و به آرمان‌های انقلاب، مقید باشد همه این‌ها را درک و تصدیق می‌کند.

به‌هرحال خود ایشان منتی بر ما گذاشتند و این نکات را به‌ صورت منظومه‌وار بیان کردند و ما باید از این‌ها استفاده کنیم؛ بنابراین ما اولاً این وظیفه را داریم؛ این وظیفه مثل این است که برای وضو گرفتن باید برویم آب از چاه بکشیم؛ ما باید تلاش کنیم تا بفهمیم و هیچ هم نگران نباشیم زیرا هر قدمی که برمی‌داریم، هر سؤالی که می‌کنیم، هر تحقیقی که انجام می‌دهیم، هر جلسه‌ای که می‌گیریم و هر مطالعه‌ای که می‌کنیم اگر برای خدا باشد عبادت است، ثواب دارد و نگرانی ندارد.

ما باید نگران باشیم که مبادا عامل شیطانی دخالت کند. مواظب باشیم که فتنه‌های شیاطین و دشمنان ما را فریب ندهد؛ مغالطات و مقاصدی که آن‌ها دنبال می‌کنند ما را در مقابل عمل انجام‌شده قرار ندهد؛ پس اولاً مواظب باشیم در این دام‌ها نیفتیم و ثانیاً باید دل خودمان را بکاویم که من اگر مایل هستم به این رأی بدهم، چرا مایل هستم؟! آیا چون همشهری هستیم؟! یا چون یک وقتی رفاقت داشته‌ایم؟! یا چون می‌دانیم بالأخره می‌توانیم در او نفوذ کنیم و امتیازی بگیریم؟! آیا برای این‌هاست؟! یا اینکه چون می‌دانیم او به نفع اسلام و مسلمین است به او رأی می‌دهیم و برای او تبلیغ هم می‌کنیم، ولو خودش را هم قبول نداشته باشیم و ما را هم دشمن خودش بداند. ما در امتحان هستیم که چه‌کاره‌ایم و برای چه داریم تلاش می‌کنیم.

رأی دادن، حق یا تکلیف؟!

متأسفانه نفوذ فرهنگ غربی در فرهنگ ما باعث شده افراد تصور کنند که خب من یک رأی دارم و به هرکسی که دلم بخواهد می‌دهم؛ یعنی جنبه حق را از تکلیف جدا نکنند و خیال کنند ما حق داریم به هرکسی که بخواهیم رأی بدهیم. بله، ما حق داریم به هرکسی رأی بدهیم اما تکلیف هم داریم که باید اصلح را بشناسیم و به او رأی بدهیم. در فرهنگ غربی دموکراسی، این نیست که باید اصلح را انتخاب کنیم. می‌گوید هرچه دوست داری. چه کسی انتخاب می‌شود؟! هر کسی که رأی او بیشتر است؛ تمام؛ اما فرهنگ اسلامی می‌گوید باید بروی تلاش کنی تا مطمئن شوی که چه کسی اصلح است. درست است که شما حق داری به هرکسی رأی بدهی و کسی هم مؤاخذه‌ات نمی‌کند و زندانت نمی‌کنند که چرا به فلانی رأی دادی؛ این حق قانونی شماست که به هرکسی می‌خواهی رأی بدهی؛ اما این تکلیف الهی هم هست که بسیاری از مردم از آن غافل هستند؛ می‌گویند من یک رأی دارم، حقی دارم، به هرکسی که بخواهم رأی می‌دهم دیگر.

این را باید از سر مردم بیرون کرد. باید به آن‌ها توجه داد که آقا! آن یک حق قانونی است و این که ما می‌گوییم، یک تکلیف الهی است. باید بروید تحقیق کنید که چه کسی اصلح است و فقط هم به او رأی بدهید و چیز دیگری نباید دخالت داشته باشد؛ اینکه همشهری هستیم، هم‌قوم هستیم، هم‌زبان هستیم و این حرف‌ها، این‌ها هیچ وجهی ندارد. باید ببینم چه کسی مصلحت اسلام را بهتر رعایت می‌کند. این کاری است که از طلبه‌ها بیشتر برمی‌آید. در این قضیه، تکلیف ما طلاب این است که وظایف شرعی مربوط به انتخابات را برای مردم تبیین کنیم. بیش از آن که روی شخص تکیه کنیم، روی مسائل شرعی انتخابات بحث کنیم.

عاقبت کوتاهی در تشخیص اصلح

دیگر اینکه وقتی ما به کسی رأی می‌دهیم اگر در تشخیص اصلح کوتاهی کرده باشیم در تمامی اعمال و گناهانی که مرتکب می‌شود شریک هستیم. حالا یک وقت کوتاهی نکردیم، در حد توانما‌ن تحقیق کردیم اما اشتباه کردیم، اینجا معذوریم. مثل اینکه کسی از مجتهدی که فکر می‌کند اعلم است تقلید کند ولی بعد معلوم شود که اعلم نبوده است. او تحقیق خودش را کرده و معذور است؛ اما اگر ما در تشخیص اصلح کوتاهی کردیم و فردی سر کار آمد که مسائل اسلامی را رعایت نکرد و خطاها و اشتباهات و انحرافات و گناهانی مرتکب شد، ما هم شریک هستیم؛ زیرا ما او را سر کار آورده‌ایم. باید در سخنرانی‌ها و جاهای دیگر این‌ها را برای مردم گفت، نوشت و بیان کرد. این‌ها از ما بیشتر برمی‌آید.

اهمیت توسل به اولیای خدا

مطلب دیگری که از روح عوامی ما هم سرچشمه می‌گیرد این است که توجه داشته باشیم همان‌گونه که در کارهای دنیای خود وقتی به مشکلی برمی‌خوریم سراغ اولیای خدا می‌رویم و به آن‌ها توسل می‌کنیم، برای چنین مسئله‌ای که در سرنوشت جامعه 70 میلیونی ما و بلکه در سرنوشت همه مسلمانان مؤثر است هم باید توسل کنیم. این‌ها را ساده نگیرید. اگر یک بیماری ساده‌ای داشته باشیم چقدر توسل و نذرونیاز می‌‌کنیم؟! چقدر زیارت عاشورا نذر می‌کنیم؟! آیا این مسئله این‌قدر اهمیت ندارد؟! اگر بنا باشد به مسئله توسل هم توجه بشود، چه کسی بیشتر از ما به این کار اُولی است؟! هم باید خودمان توجه کنیم و هم به دیگران سفارش کنیم که توسل داشته باشند تا ان‌شاءالله مشمول دعاهای آقا امام زمان‌عجل‌الله‌فرجه‌الشریف قرار بگیرند و قرار بگیریم.

والسلام علیکم ورحمة‌الله


[1]. منهج الصادقین، ج ۹، ص ۲۰۶.

[2]. آل‌عمران، 169.

[3]. آل‌عمران، ۹۲.

[4]. ملک، 2.