بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
الْحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمِین والصَّلوةُ والسَّلامُ عَلَی سَیِّدِالأنْبِیَاءِ وَالمـُرْسَلِین حَبِیبِ إِلهِ الْعَالَمین أَبِیالْقَاسِمِ مُحَمَّد وَعَلَی آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ المـَعْصُومِین
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
تقدیم به روح ملکوتی امام راحلرضواناللهعلیه و شهدای والامقام اسلام صلواتی اهدا میکنیم.
پیش از هر چیز، فرارسیدن دهه مبارک کرامت که با میلاد باسعادت کریمه اهلبیت، حضرت فاطمه معصومهسلاماللهعلیها آغاز میشود و با ولادت حضرت ثامنالحججصلواتاللهعليهوعليآبائهوأبنائهالمعصومين پایان مییابد را به پیشگاه مقدس ولیعصرارواحنافداه و همه دوستداران اهلبیت تبریک و تهنیت عرض میکنیم. امیدواریم خداوند متعال به برکت این ایام، دلهای همه ما را به نور ایمان و معرفت روشن فرماید و توفیق شناخت وظیفه و انجام آن را به همه ما عنایت فرماید.
عرایضم را با یک بازدید فرضی از یک مرکز خرید آغاز میکنم؛ فرض کنید وارد شهری بزرگ شدهایم که یک مرکز خرید وسیع و پیشرفته، یک سوپرمارکت بسیار بزرگ، گسترده و کرانناپیدا دارد و ما میخواهیم از آنجا خرید کنیم. وقتی وارد میشویم، طبقات و سالنهای مختلفی را میبینیم و انواع کالاهایی که بسیاری از آنها برای ما ناشناخته هستند در آنجا عرضه شده است و برای ما زمینه انتخاب، فراهم است تا در میان آنها جنسی را برگزینیم و در حد توان و پولی که داریم از آن استفاده کنیم.
طبیعتاً انسان ابتدا یک مروری میکند و گشتی میزند تا ببیند چه اجناسی وجود دارد و بتواند انتخابی صحیح داشته باشد. در این گردش با کالاهایی روبهرو میشود که اصلاً نمیداند به چه کار میآیند، چرا ساخته شدهاند و چه استفادهای دارند؟! فروشندگان باتجربه و وارد به کار، برای هر جنس شناسنامهای تهیه کردهاند که این کالا چیست، چه کاربردی دارد، در کدام کارخانه ساخته شده و چگونه باید از آن استفاده کرد.
در میان اینها بعضی اجناس متعلق به کشورهایی هستند که زبان مخصوصی دارند و ما زبان و خطشان را بلد نیستیم. غالباً ما خط چینی و ژاپنی را نمیدانیم و برخی کالاها با این خطوط نوشته شدهاند که وقتی میخوانیم باز هم نمیفهمیم چیست و از چه ساخته شده است. تنها میفهمیم ساخت چین است و با خط چینی نوشته شده است اما نمیدانیم چه کاربردی دارد. در اینجا همان فروشنده باتجربه، کسانی را گماشته تا در هر بخش معرفی کنند، اگر ترجمه لازم باشد ترجمه کنند و اگر توضیح بیشتری نیاز باشد برای شما شرح دهند که چگونه باید از آن استفاده کرد.
یک خریدار عاقل اگر بخواهد از این فروشگاهها بهره صحیح ببرد، ابتدا خوب گوش میدهد و یاد میگیرد که هر جنس چه فایدهای دارد و سپس انتخاب میکند. طبیعی است که مقدار پول و توان خرید خود را هم مقایسه میکند تا بتواند بخرد. عمده این است که بفهمد کالا چه کاربردی دارد و چه استفادهای میشود از آن کرد. اگر در ابتدا آنهایی که زبانش را میفهمد خودش بخواند، آنهایی که نمیفهمد را ترجمه کند و آنهایی که نیاز به توضیح دارند را از مسئول مربوطه بشنود، آنگاه میتواند جنس مرغوب و مفیدی را انتخاب کند و از آن بهره ببرد. کار عقلایی همین است.
اگرچه در همه شهرهای ما چنین فروشگاههایی مرسوم نیست اما من عالیترین فرضش را در نظر گرفتم. در فروشگاههای بزرگ چنین امکاناتی وجود دارد که معرفی میکنند که جنس چیست، خاصیتش چیست، کجا ساخته شده و چگونه باید از آن استفاده کرد. مخصوصاً در صنایع پیشرفته و تازهتأسیس حتماً راهنماهایی قرار میدهند تا اینها را معرفی کنند.
تا اینجا فرضی را ترسیم کردیم. حالا ببینیم روز جمعه در کنار مسجد جمکران از این مثال چه بهرهای میتوان گرفت؛ منظورم از ذکر این مسائل فرضی این بود که این عالم حکم یک سوپرمارکت گسترده را دارد که انواع و اقسام اجناس در آن عرضه شده که ما باید آنها را بشناسیم و از آنها استفاده کنیم؛ اما استفاده صحیح، منوط به این است که بدانیم اینها برای چه ساخته شده و چگونه باید از آن بهره برد. این دو نکته بسیار مهم است؛ اول اینکه بفهمیم اینها برای چه ساخته شده و چه فایدهای دارد؛ و سپس اینکه بدانیم چگونه باید با آنها برخورد کنیم تا استفاده درست ببریم.
مثلاً بعضی از اجناس الکترونیکی هستند و اگر انسان نداند ممکن است در اولین برخورد آنها را خراب کند، بسوزند و از بین بروند، چون نمیداند چگونه باید از آنها استفاده کند. این عالم هم چنین بازاری است که خداوند متعال فراهم کرده تا انسان بهعنوان تماشاگر و انتخابگر، در میان اجناس عالم چیزهایی را برگزیند و از آن استفاده کند. تا اینجا چندان نیاز به استدلال و بحث ندارد؛ پیداست که انسان هر روز با پدیدههایی روبهرو میشود و باید بفهمد چیست و چگونه باید از آن بهره برد.
این همه تحقیقاتی هم که علما و دانشمندان میکنند برای همین است؛ زحمت میکشند تا بفهمند در طبیعت چه چیزهایی وجود دارد، چه نیروهایی هست، از نیروی باد، الکتریسیته، مغناطیس و دیگر نیروها و چگونه میشود آنها را به کار گرفت. نخست باید دید در این عالم چه چیزهایی هست و سپس دانست چگونه میتوان از آنها استفاده کرد.
آنچه گفتم مقدمه بود. بحث اصلی از اینجا آغاز میشود؛ یکی از چیزهایی که ما میتوانیم با آن تعامل داشته باشیم و در آن تصرف کنیم، خود ما هستیم. خداوند متعال در بدن ما، چشم، گوش، دست، پا و اعضای درونی قرار داده است. ما باید اینها را بشناسیم و از آن درست استفاده کنیم، اینها را خراب نکنیم و کاری نکنیم که قلب یا کبد ما آسیب ببیند.
مهمتر از اینها چیزهایی است که در روح ما به ودیعه گذاشته شده است؛ اموری که برای ما ناشناخته هستند، هرچند دائماً با آنها سر و کار داریم. ما درست نمیدانیم در باطن روح خودمان چه داریم و اینها برای چه به ما داده شده و چگونه باید از آنها استفاده کنیم. غالباً کسانی مثل بنده، هر وقت یک عامل طبیعی در ما شوکی ایجاد میکند، ناخودآگاه و ناشناخته از آن استفاده میکنیم. غرایزی در نهاد ما هست که هر وقت شکوفا میشوند و مطالبهای دارند، ما بر طبق آن غریزه به دنبال ارضای آن میرویم اما در اینکه اصلاً چرا این غرایز را داریم، برای چه به ما داده شده و چگونه باید استفاده کنیم تا به هدف برسیم، کمتر فکر میکنیم.
در امور دنیا میبینیم گاهی میلهایی در ما پیدا میشود؛ میل داریم در جامعه محترم باشیم و از دیگران خوشآمد بشنویم؛ دوست داریم در مجلسی کسی به ما اعتنا کند و اگر اعتنا نکند ناراحت میشویم و آن را توهین تلقی میکنیم؛ اما چرا ما اینچنین هستیم که از احترام دیگران خوشمان میآید؟! دنبال چه میگردیم؟! اگر احترام نکنند چه میشود؟! ما دنبال چه باید باشیم؟! آیا واقعاً باید کاری کنیم که مردم به ما احترام بگذارند یا نه؟! چرا؟! در این باره کمتر فکر میکنیم.
در محیط خانه، پدر و مادر، مخصوصاً مادر، به ما محبت میکنند. ما هم کمکم انس میگیریم و حتی طلبکار میشویم که مادر باید ما را نوازش کند و اگر مادری کمتوجهی کند ناراحت میشویم؛ اما چرا مادر اینگونه شده که باید برای فرزندش اینقدر فداکاری کند؟! ما چه حقی داریم که چنین مطالبهای از او داشته باشیم که راحتی شبانهروزش را صرف ما کند؟! در مقابل، ما چه وظیفهای داریم؟! در این باره کمتر فکر میکنیم.
و بالاخره سؤال اصلی این است که ما برای چه درست شدهایم؟! خود ما برای چه آفریده شدهایم؟! کالاهایی که عرضه میشوند، ساخته شدهاند تا ما بپسندیم و انتخاب کنیم. چه کالاهای طبیعی که خدا آفریده ازجمله گلها، گیاهان، درختها، میوهها و چه چیزهایی که دیگران ساختهاند. بالاخره هر کسی کالایی عرضه میکند تا مشتری، آن را بخرد. حالا خود ما چه کالایی هستیم؟! مشتری ما کیست؟! برای چه ما را درست کردهاند؟! و چرا اینگونه آفریدهاند و اختیار دادهاند که در خودمان تصرف کنیم؟! مایههایی که خدا به ما داده را باید به کار بگیریم. فکر و قدرت تفکر، یک موهبت الهی است؛ اما اینکه چگونه فکر کنیم و درباره چه بیندیشیم، اختیارش را به خود ما دادهاند. پس ما مشتری این کالای الهی هستیم؛ مشتری این فکری که خدا به ما داده است. چگونه باید با آن برخورد کنیم؟!
به تعبیری که از مرحوم آقای جعفری تبریزی شنیدهام- نمیدانم آیا این ابتکار خودشان بود یا از جایی دیگر گرفته بودند- ایشان فرمودند: انسان، هم بازیگر است و هم تماشاگر. انسان وقتی به صحنه تئاتر یا سالن سینما میرود، فقط تماشاگر است؛ بازیگران میآیند و نقش ایفا میکنند، او مینشیند و نگاه میکند؛ اما خداوند عالم، آدمیزاد را بهگونهای آفریده که هم تماشاگر است و هم بازیگر؛ هم میبیند برای او چه آفریدهاند و چه زمینههایی فراهم شده و هم نقشی بر عهدهاش هست که باید ایفا کند؛ یعنی در همان صحنهای که تماشا میکند، همانجا باید نقش هم بازی کند.
انسان وقتی میتواند این نقش بازیگری را درست ایفا کند که بداند چه کار باید بکند، چه نقشی بر عهدهاش گذاشتهاند و در این صحنه چه جایگاهی دارد. این همان سؤالی است که به شکل علمی و فنی مطرح میکنند که هدف از آفرینش ما چیست؟! و ما را برای چه ساختهاند؟!
پاسخ این سؤال چگونه باید داده شود؟! اگر بخواهیم آن را به معنای علمیِ اصطلاحی (ساینس) در نظر بگیریم یعنی علمیای که روش تحقیقش تجربه است، اگر از این قبیل باشد باید تجربه کنیم؛ خودمان را به کارهای مختلف وادار کنیم تا ببینیم برای چه کاری بیشتر کارآیی را داریم؛ اما اگر چنین کنیم، اگر یک عمر هم بگذرد باز هم آخر کار نمیفهمیم که دقیقاً برای چه ساخته شدهایم؛ چون زمینه تجربه همه کارها برای همه کس فراهم نیست؛ درنهایت چند کار ساده هست که هر کسی میتواند آنها را بیازماید. این جواب سؤال را نمیدهد. پس این یک سؤال علمی به معنای ساینس یعنی اصطلاح معروفش که باید با تجربه اثبات کنند نیست.
راه دیگر این است که عقل را به کار ببریم و با تحلیلهای عقلی پاسخ دهیم و یا از وحی استفاده کنیم؛ یعنی یا خودمان فکر کنیم و با تجزیه و تحلیل ساختمان وجودمان قضاوت کنیم، یا برویم از آن کسی که ما را ساخته بپرسیم که تو ما را برای چه ساختهای؟!
راه عقل پیچوخم دارد، تجربه کافی هم نداریم و چهبسا اشتباه کنیم. بسیاری از مسائل فلسفی، اختلافی هستند و در یک موضوع، چندین نظر هست که بیشترشان قطعاً غلط هستند و لذا این نتیجه مطمئنی به ما نمیدهد. پس بهترین راه این است که از خود سازنده بپرسیم که ما را برای چه ساختهای؟!
جنسهایی که در آن سوپرمارکت فرضی عرضه میشد، سازندگانشان یک بروشور یا شناسنامه همراه داشتند و معرفی میکردند که این کالا برای چه ساخته شده، از چه ساخته شده و چه فوایدی دارد. نهایت کار ما این بود که خط آن را یاد بگیریم یا کسی برای ما توضیح دهد؛ اما اینجا چه؟! ما باید بفهمیم خود ما برای چه ساخته شدهایم؟! آن کسی که ما را ساخته باید بگوید: «من تو را برای چه آفریدهام.» برای پاسخ به این سؤال، راههای دیگر پرپیچوخم است و معلوم نیست که در آخر به نتیجه صحیح برسد یا نه. بهترین راه این است که خود سازنده بگوید. همانگونه که در سوپرمارکت گفتیم فروشنده باتجربه، خودش معرفی میکند، کاتالوگ میدهد، راهنما میگذارد و توضیح میدهد ما که این را برای شما ساختهایم میگوییم این جنس برای چه ساخته شده و چگونه باید استفاده شود تا بهرهمند شوید.
عین همین کار درباره خود ماست. سازنده ما باید بگوید: «من تو را برای چه ساختهام.» وقتی ما بازیگر هستیم باید بدانیم چه نقشی بر عهده داریم. اول گفته: برو تماشا کن و ببین! فَانْظُرْ إِلَىٰ آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ؛[1] قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ....[2] در ابتدا ما باید نگاه کنیم. این تماشا مقدمه است برای فهمیدن، برای انگیزه گرفتن و برای اینکه راه را اشتباه نکنیم.
اما اینکه بخواهیم بفهمیم که واقعاً برای چه ساخته شدهایم، تنها با تماشاگری کافی نیست، بلکه کسی باید به ما بفهماند. بهترین کس هم همان سازنده است. نتیجهای که میخواهم بگیرم این است که ما باید از خود خدا بپرسیم: «خدایا! تو ما را برای چه ساختهای؟! هدف از آفرینش ما چیست؟! به کجا میتوانیم برسیم؟!» و دوم اینکه باز از او بپرسیم: «چگونه از خودمان و از این عالم استفاده کنیم تا به آن هدفی که ما را برای آن آفریدهای برسیم؟! راهش چیست؟!» اول شناخت هدف؛ و دوم شناخت راه. این کار به عهده انبیاست؛ خدا پیامبران را فرستاد تا اول به ما بشناسانند که شما چه هستید، از چه ساخته شدهاید، چه دارید و چه به شما دادهایم؛ دوم اینکه شما برای چه ساخته شدهاید؛ و سوم اینکه راه رسیدن به آن هدف چیست. این وظیفه انبیاست و آنها با کمال جدیت آن را انجام دادند. بسیاری از آنها جان خودشان را نیز در همین راه گذاشتند. حتی در همان مسئله اول که اصلاً آدمیزاد چیست، آمدند بگویند: «آدمیزاد، تو چه هستی.» اما مردم گفتند: «این دروغ میگوید! این شاعر است! این دیوانه است!» در حالی که پیامبران از مردم چیزی نمیخواستند و فقط میگفتند: «بدان تو چه هستی»؛ و همین کارشان کتکزدن و زندانکردن هم داشت!
انبیا آمدند بگویند: «آدمیزاد! تو فقط این موجود دوپایی که میبینی نیستی؛ یک چیز دیگری داری که نمیبینی و آن روح توست؛ آن باقی میماند و عمر آن ابدی است.» اما مردم گفتند: «اینها دیوانهاند! مگر میشود آدمیزاد بعد از مرگ و خاک شدن دوباره زنده شود و برای همیشه زنده بماند؟! خندهدار است! این حرفها چیست که میزنید؟! أَفْتَرَىٰ عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَمْ بِهِ جِنَّةٌ![3] آیا مجنون شده که این حرفها را میزند؟!»
این وظیفه اول انبیا بود؛ اما مردم در مقابل انبیا مقاومت میکردند و نمیخواستند بفهمند چه هستند! خیالشان این بود که ما همین هستیم و وقتی که مردیم تمام میشویم.
دوم اینکه انبیا آمدند بگویند که ما را برای چه ساختهاند. مردم میگفتند: «خب معلوم است، برای اینکه کِیف کنیم، بخوریم، بیاشامیم، بپوشیم و لذت ببریم!» آنها گفتند: «نه بابا! شما اشتباه میکنید! اینها جزو لوازم سفر شماست. این بهرهها را در زندگی به شما دادهاند تا این سفر را درست طی کنید. شما برای چیز دیگری آفریده شدهاید!» باز هم مردم میخندیدند و میگفتند: «این حرفها چیست؟! ما درست شدهایم برای اینکه غذا بخوریم، لذت ببریم و خانههای زیبا داشته باشیم! چیز دیگری نیست! راه رسیدن به آن هم معلوم است؛ باید درس خواند، تجربه کرد، از تکنولوژی استفاده کرد، بر علم و صنعت افزود تا بهتر بهره برد. یک وقت خانهها یکطبقه بود اما به برکت پیشرفت علم و صنعت و تکنولوژی حالا چهل طبقه، پنجاه طبقه و گاهی صد طبقه و بیشتر هم میسازند. خب معلوم است دیگر، راه آن همین است که علم پیشرفت کند تا بدانیم چگونه از زندگی، بیشتر استفاده کنیم.» انبیا گفتند: «بابا! همه اینها برای سفر شماست. آن مقصدی که باید برسید چیزی فوق اینهاست. اینها ابزار کار هستند.» اما باز هم مردم قبول نکردند. عجیبتر اینکه آنهایی هم که قبول کردند و گفتند درست است، ما روح داریم، زنده میشویم و زندگیمان ابدی است، قبول کردند که برای چه خلق شدهایم و راه همان است که انبیا نشان میدهند، اما در عمل، با دیگران خیلی فرق ندارند!
آنهایی که باور کردند زندگیشان بینهایت است و آنهایی که گفتند عمر ما همین هفتاد، هشتاد، صد سال است، قاعدتاً باید تفاوتشان از زمین تا آسمان باشد؛ عمل بینهایت کجا و صد سال کجا! اما عملاً خیلی فرقی ندارند؛ آن دروغ میگوید، این هم میگوید؛ آن تقلب میکند، این هم میکند؛ آن بیاحترامی میکند، این هم میکند؛ کلک میزنند، کلاه سر هم میگذارند، جنایت میکنند و الیآخر؛ یعنی در عمل تفاوت چندانی بین آنها وجود ندارد و این عجیبتر است! اگر میگفتند که نه خدایی هست، نه قیامتی، نه پیامبری و نه وحیای و همه اینها دروغ است انسان تعجب نمیکرد اما کسانی که در مبنای فکریشان از زمین تا آسمان تفاوت دارند در رفتارشان چندان فرق نمیکنند!
هر یک از این مباحث که اولاً ما چه هستیم؟! دوم اینکه برای چه آفریده شدهایم؟! و سوم اینکه راه رسیدن به آن هدف چیست؟! دهها و صدها رشته علمی را فراهم کرده که متخصصان باید سالها زحمت بکشند تا جواب یکی از این سؤالات را دقیق بدهند. یکی از راهها که بهترین راه هم است همان است که گفتیم که از خود سازنده بپرسیم: تو ما را برای چه آفریدهای؟!
در حد چند دقیقهای که فرصت هست میخواهم این جواب را از خود گوینده سازنده استفاده کنم؛ خودش بگوید ما را برای چه آفریده است. شرطش این است که کمی حوصله داشته باشیم، زود واکنش نشان ندهیم و نگوییم این حرف چیست؟! باور کنیم که این جوابها درست است و سازنده، درست جواب میدهد.
در این خصوص یکی از آسیبها این است که ما کلام سازنده را درست نمیفهمیم، خیال میکنیم کلام سازنده تناقض دارد و یک جا یک چیزی گفته و جای دیگر چیز دیگری؛ و لذا انسان گیج میشود که کدام درست است؟! این است که کمی حوصله میخواهد تا بفهمیم واقعاً سازنده ما چه گفته و چه جواب نهایی و یقینی وجود دارد. آن وقت باید سعی کنیم این جواب را در زندگیمان مؤثر کنیم؛ یعنی وقتی این جواب را پذیرفتیم، زندگی ما با دیگران کمی فرق داشته باشد، بلکه بیشتر فرق داشته باشد.
ما وقتی به قرآن مراجعه میکنیم آیاتی را مییابیم که در مقام بیان علت آفرینش انسان هستند. این آیات در نگاه نخست گاهی بهظاهر اندکی متفاوت به نظر میرسند؛ در یک جا چیزی بیان شده و در جای دیگر مطلبی دیگر. مثلاً در یک آیه میفرماید: ...وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ * إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَلِذَٰلِكَ خَلَقَهُمْ.[4] این تقریباً پاسخ صریح به این سؤال است که ما را برای چه آفریده است؟! خودش میفرماید: «وَلِذَٰلِكَ خَلَقَهُمْ»؛ یعنی شما را برای این آفریدم.
در جای دیگر میفرماید: وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ؛[5] یعنی من جن و انس را نیافریدم مگر برای عبادت. حال سؤال پیش میآید که اینکه ما برای عبادت آفریده شدهایم یعنی چه؟! خدا چه نیازی به عبادت ما دارد؟! و این آیه چه تفاوتی با آیات دیگر دارد؟!
باز در آیهای دیگر میفرماید: الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا؛[6] او مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدامیک نیکوکارتر هستید.
بهطورکلی دستکم میتوان این آیات را در سه دسته جای داد:
الف) دستهای که میگوید: ما شما را آفریدیم تا شما را امتحان کنیم: لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ[7] و لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا.
ب) دستهای که میفرماید هدف آفرینش، عبادت خداست: وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ.
ج) دستهای دیگر که میفرماید شما برای آن آفریده شدهاید که در بهشت برین، مشمول نعمتهایی شوید که حقیقت آنها برای شما قابل شناخت نیست و بسیار عالی هستند. شما باید این راه را بپیمایید تا لیاقت دریافت آن نعمتها را پیدا کنید.
حال پرسش این است که چرا اینها با هم تفاوت دارند؟! یک جا میفرماید برای آزمایش، یک جا برای عبادت و یک جا برای درک نعمتها. واقعیت چیست؟! و چگونه باید این بیانات را فهمید؟!
اجمالاً پاسخی که میتوان داد این است که اینها سه جواب طولی هستند و ناظر به سه مرحله هستند. مثل وقتی که در سوپرمارکتی که رفته بودیم در جایی ابزاری را گذاشتهاند و روی آن نوشته شده است: «این ابزار یدکی فلان دستگاه است». ما تا زمانی که آن دستگاه را نشناسیم، نمیفهمیم که این عبارت یعنی چه؟! نوشته، درست است؛ واقعاً این ابزار یدکی همان دستگاه است اما فهم معنای آن، نیازمند شناخت دستگاه است.
وقتی سراغ آن ابزار میرویم معرفی میکند که این وسیله، مربوط به دستگاهی است که برای هدفی خاص در زندگی شما کارآیی دارد. حال باید ببینیم آن هدف چگونه تحقق پیدا میکند. اینکه میفرماید: «شما را خلق کردیم تا آزمایش شوید» این هدف نزدیک و مرحله اول است؛ اما خودِ آزمایش کردن نیز هدفی دارد: ما آفریده شدهایم تا با اختیار خود راهی را انتخاب کنیم و روشن شود که کدامیک، اعمال بهتر انجام میدهیم؛ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا.
در اینجا پرسش پیش میآید که وقتی فهمیدیم چه کسی نیکوکارتر است، معیار نیکوکاری چیست؟! هر کس ممکن است ادعا کند که نیکوکارتر است. ملاک کلی در مرحله دوم بیان میشود: لِيَعْبُدُونِ؛ یعنی آنچه در مسیر عبادت و بندگی خدا باشد بهترین است.
حال اگر عبادت کردیم و بهترین را انتخاب نمودیم، باز پرسش دیگری مطرح میشود و آن اینکه نتیجه نهایی چیست؟! اینجا هدف سوم و نهایی مطرح میشود. پس این سه مرحله، سه هدف در طول هم هستند: یکی هدف قریب؛ دیگری هدف متوسط؛ و سومی هدف نهایی. هیچ اختلافی میان آنها نیست و هر سه صحیح هستند. تنها باید جایگاهشان را درست شناخت؛ مثل همان مثالی که عرض کردم که این ابزار یدکی برای فلان دستگاه است؛ آن دستگاه برای چیست؟ آن دستگاه برای یک سیستم کاملتر است. آن سیستم برای چیست؟ آن هدف نهایی را بیان میکند. پس اختلافی که در بیان اهداف دیده میشود اختلافی صوری و ظاهری است که هر کدام ناظر به یک مرحله هستند. جواب نهایی همان است که بحمدالله در فرهنگ ما جا افتاده است و آن اینکه هدف آفرینش انسان، رسیدن به قرب الهی است.
این مفهوم، مبهم است و حقیقتش را درست نمیفهمیم اما بهتر از این نمیشود گفت که «شما آفریده شدهاید تا به خدا نزدیک شوید». ما این را درست نمیدانیم که یعنی چه اما میفهمیم که مقام بسیار عالیای است. یک اسپرمی که در قطرهای آب بود و صدها قطرهاش را دور میریختند، آفریده میشود تا به قرب خدا برسد؛ این مقام بسیار بزرگی است. حقیقتش را وقتی انسان به آن برسد میفهمد و پیش از آن، درک نمیشود.
اگر انسان بفهمد که آدمیزاد با مرگ تمام نمیشود، بلکه این بدن یک لباس و مَرکب و ابزار موقتی است، درمییابد که پس از گذشت دوران دنیا وارد مرحله جدیدی میشود؛ آنجا اصل انسانیت ظهور پیدا میکند. در آن عالم هر چیز به حد نهایی خود میرسد؛ اسم آن عالم، قیامت است؛ يَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ.[8] آن مقصد نهایی است، برای خودش است، نه برای چیز دیگر. کسانی در آنجا به مقصد اصلی میرسند که به قرب خدا رسیده باشند.
البته قرب، مراتبی دارد که با عدد نمیتوان تعیین کرد. گفتهاند ایمان ده مرتبه دارد، یا هفت بخش؛ اما اینها کلی است. بین هر درجه و درجه دیگر صدها و هزاران مرحله ریز وجود دارد که میل به بینهایت دارد. همانگونه که امتداد را هرچه تقسیم کنند به صفر نمیرسد، مراتب کمال انسان نیز پایانناپذیر است. انسان هرچه عظمت خدا را بیشتر بشناسد، بهتر درک میکند که خدا چه آفریده است. نتیجه عملی این شناخت آن است که اصول دین یعنی توحید، نبوت و معاد را در عمل جاری کنیم؛ بدانیم از کجا آمدهایم، به کجا میرویم و چه راهی باید طی کنیم.
همه ما اینها را قبول داریم اما چه کنیم که اینها در عملمان ظهور پیدا کند و با کسانی که این باورها را ندارند تفاوت داشته باشیم؟! یکی از بزرگترین نعمتهایی که خداوند متعال به ما یعنی کسانی که اهلبیتصلواتاللهعليهماجمعين را شناختند عطا فرموده، معرفت اهلبیتصلواتاللهعليهماجمعين است. نمونهای از این نعمت آن است که امروز شما در جوار مسجدی قرار دارید که منتسب به وجود مقدس ولیعصرارواحنافداه است. این مکان، ازنظر روحی و معنوی و توجهات قلبی، زمینهای ارزشمند فراهم میآورد. الحمدلله مردم ما نیز این حقیقت را خوب درک کردهاند؛ شبهای جمعه اتوبوسهایی از نقاط مختلف کشور، از هرمزگان و بندر کنگان و دیگر شهرها، راه میافتند و به مسجد جمکران میآیند. این بهرهگیری معنوی و روحی بسیار مهم است اما در کنار آن باید در عمل نیز برنامهای داشته باشیم.
معمولاً کسانی که به مسجد جمکران میآیند، آنجا یاد نمیگیرند فردا چه کار باید بکنند؛ مسجد به طور مستقیم دستور زندگی روزانه را نمیدهد. آنچه به دست میآید، آمادگی روحی برای پذیرش وظایف است. پس از کجا باید یاد بگیریم که چه کار باید بکنیم؟! بعد از اهلبیتصلواتاللهعليهماجمعين از علمای ربانی و بهویژه در مسائل سیاسی و اجتماعی از صاحب مقام ولایت؛ همان کسی که جانشین وجود مقدس ولیعصرارواحنافداه برای هدایت مردم است. بحمدالله به برکت انقلاب، این نعمت را بهتر شناختیم. پیشتر در هر شهری روحانیای بهقدر اجتهاد خود برخی امور را اداره میکرد اما امروز برای کل جامعه اسلامی یک نفر هست که سخن آخر را میگوید و اطاعت او بر ما واجب است. این نعمت عظیمی است که خداوند به ما عطا فرموده است.
امیدواریم توفیق درک اهمیت این نعمت، شناخت صحیح، انجام وظایف و شکرگزاری از این نعمت و توفیق انجام وظایفمان در مقابل این مقام عظیم الهی و نورانی را داشته باشیم. هر قدر به این راهنمای الهی توجه کنیم، بهتر میفهمیم چه باید بکنیم و از چه باید پرهیز کنیم. همانگونه که در بازار، راهنما میگوید جنس اصلی کدام است و چگونه فریب نخورید، خداوند نیز در این عالم راهنماهایی قرار داده است. در زمانی که دسترسی به امام معصوم نیست، باید از این جانشینان بهره گرفت تا در زندگی بدانیم چه وظیفهای داریم. در مقام شناخت باید از ایشان استفاده کرد و در مقام دل و استفاده روحی و معنوی از توسل به اهلبیتصلواتاللهعليهماجمعين بهره برد.
وَفَّقَنَا الله وَإِيَّاكُمْ إِنْشَاءَالله
وَالسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ الله
[1]. روم، 50.
[2]. روم، 42.
[3]. سبأ، 8.
[4]. هود، 118 و 119.
[5]. ذاریات، 56.
[6]. ملک، 2.
[7]. مائده، 48؛ انعام، 165.
[8]. هود، 103.