بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
الْحَمْدُللهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَالصَّلاَةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَیِّدِ الأنْبِیَاءِ وَالْمُرسَلِین حَبِیبِ إلَهِ الْعَالَمِینَ أبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَی آلِهِ الطَّیبِینَ الطَّاهِرِینَ المَعصُومِین
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
تقديم به روح ملكوتى امام راحل و شهداى والامقام اسلام صلواتى اهدا بفرماييد.
خدا را شكر مىكنم كه توفيق عنايت فرمود تا در این شب مبارك، در اين مجلس و مسجد مقدس و این محفل نورانى، عرض ارادتى خدمت نور چشمان عزيزمان، سربازان مخلص امام زمانصلواتاللهعليه و بسيجيان عزيز داشته باشيم. از خداوند متعال درخواست مىكنيم که به آبروى وجود مقدس امام زمان، اين جوانها را براى حفظ اسلام و ارزشهاى اسلامى و پاسدارى از دستاوردهاى انقلاب اسلامى حفظ فرمايد و روزبهروز بر توفيقاتشان بيفزايد و به ما هم توفيق خدمتگزارى به اين عزيزان را مرحمت فرماید.
همانگونه كه خاطر شما مستحضر است و بيش از بنده مىدانيد، عدهاى از جوانان بسيجى اين شهر كه در بسيارى از مسائل اسلامى و انقلابى، پيشگام و پيشقدم بودهاند، ابتكارى به خرج دادهاند و در سالگشت ميلاد باسعادت نايب امام زمانصلواتاللهعليه اين مجلس را برگزار کردهاند تا دلها بيشتر متوجه ساحت قدس حضرت صاحبالأمر قرار بگيرد و همه ما مشمول عنايتها و دعاهاى خاص آن حضرت واقع شويم.
شايد به ذهنتان بيايد كه چه مناسبتى است بين اينكه در شب ميلاد مقام معظم رهبرى، توسلى به وجود مقدس امام زمانصلواتاللهعليه مطرح مىشود؟! بسیار روشن است؛ محبتى كه مردم ما نسبت به مقام معظم رهبرى دارند، به خاطر خانواده ايشان يا به خاطر ويژگىهاى شخصى ایشان نيست؛ بلکه عمدتاً آن محبتها پرتوى از محبت به اهلبیت و مخصوصاً وجود مقدس آقا امام زمانصلواتاللهعليه است. درواقع تشكيل اين مجلس، بهانهاى است براى اظهار عشق به آن معشوق حقيقى و منتَظَر كه اميدواريم خدا در ظهور ایشان تعجيل فرماید. ياد نايب ایشان ياد امام است و ياد امام، ياد پيامبر و ياد پيامبر، ياد خدا؛ إنَّ ذِكرَنا مِن ذِكرِ الله.
من همينجا فرصت را مغتنم مىشمارم و چند جملهاى را درباره اهميت ياد خدا عرض میکنم تا بعد بقيه فرصت را به مناسبت اين شب اختصاص دهم. همه شما كه كمیابيش با فرهنگ اسلامى آشنا هستيد میدانید که وقتى صفحات قرآن را ورق مىزنيم، با كلمه «ذِكْرُ اللَّه»، «اذْكُرُوا اللَّهَ»، «ذِكْرِي» و امثال اینها زياد برخورد مىكنيم.[1] قرآن يك عنايت خاصى دارد كه بندگان بايد ياد خدا باشند. حالا اینکه چه سرّى در آن هست، فرصت نيست که بنده تا آن اندازهاى كه عقلم مىرسد خدمت شما عرض كنم.
وقتى حضرت موسى در كوه طور، در آن شب بهیادماندنی، در بيابان به دنبال آتشى مىگشت تا براى همسرش كه در آن شرايط به آن نیاز داشت، وسیلهای برای گرم کردن فراهم شود يا در آن تاريكى راهى پيدا كنند، وحى بر ایشان نازل شد و ناگهان اين صدا را شنيد كه إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ،[2] بعد از اينكه اين نداى الهى به گوشش رسید، در ادامه، چند جمله آمده است؛ ازجمله وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي؛[3] اى بنده برگزيده ما! یکی از انتظاراتى كه ما از تو داريم اين است كه نماز را برای ياد من به پا دار! يعنى هدف اين است كه تو به ياد من باشى و اين نمازخواندن وسيلهاى است كه تو را به ياد من مىاندازد.
بعد از اينكه حضرت موسى و حضرت هارونعلى نبينا وآله وعليهما السلام مبعوث مىشوند كه بروند با فرعون سخن بگويند و او را دعوت كنند، باز يكى از سفارشهايى كه به ايشان مىشود اين است كه وَلَا تَنِيَا فِي ذِكْرِي؛[4] يعنى مبادا در ياد من سستى كنيد!
خدا حضرت موسى و هارون را مىفرستد كه فرعون را دعوت كنند و بشريت را از شرك و بتپرستى تطهير كنند؛ به اين فرستادههايش، به اين دو پيغمبر بزرگوارش مىفرمايد: «مبادا در ياد من سستى كنيد!»؛ يعنى حتى پيامبران بزرگ اولوالعزم نيز براى موفقيت در كارشان به ياد خدا احتياج دارند.
اگر قرآن را ورق بزنيد و آيات و سورهها را مشاهده بفرمایید مىبينيد که در هر جايى به مناسبتى اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا * وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا[5] و تعبيرهايى از اين قبيل آمده است كه كاملاً نشان مىدهد قرآن عنايت خاصى دارد به اينكه اگر بندگان بخواهند راه سعادت خودشان را طى كنند و به اهداف الهى و انسانىشان برسند، هيچ راهى جز ياد خدا ندارند. اين شرطِ لازم است. حالا اگر شرط ِكافى نيست و بايد كارهايى در كنار آن انجام بگيرد اما هيچ كارى بدون ياد خدا ثمر نمىدهد.
اين موقعيت ياد خدا و ذكر الهى در مجموعه معارف اسلامى است. در پاسخ به این سؤال که ياد خدا چه جايگاهى دارد، اگر بگوييم جايگاه اول را دارد شايد سخنى گزاف نگفته باشيم؛ براى اينكه مىفرمايد نماز هم براى ياد خداست و هدف از نماز هم ياد اوست؛ پس ياد او هدف است و نماز، وسيله.
با توجه به اين جايگاهى كه ذكر و ياد خدا در معارف اسلامى دارد، حالا شما به اين حديث شريف توجه كنيد كه مىفرمايد «إنَّ ذِكرَنا مِن ذِكرِ الله»؛ يعنى ياد پيغمبر و اهلبیت هم جزو ياد خداست.
شما وقتى در مجالس عزادارىتان ياد امام حسينعلیهالسلام مىكنيد و اشك مىريزيد، اين درواقع ياد خدا كردن است؛ چرا؟! براى اينكه اصلاً امام حسينعلیهالسلام را به خاطر خدا دوست داريد. اگر امام حسينعلیهالسلام در راه خدا فداكارى نكرده بود، آیا شما اينقدر به ایشان علاقه داشتيد؟! عشقى كه به پيغمبر اكرم و همه اهلبیت و همه اولياى خدا داريد به اندازهاى است كه آنها به خدا انتساب دارند. هر چه ياد خدا در وجود آنها و در زندگى آنها بيشتر تجلى كرده باشد شما بيشتر به آنها عشق مىورزيد. ياد آنها هم ياد خداست. به عنوان تشبيه، شما وقتى به كسى علاقه داريد، وقتى اسمى از خودش، فرزندش، خانهاش، شهرش، حرفهاش و ساير چيزهايى كه از متعلقاتش است مىبريد درواقع داريد او را ياد مىكنيد، منتهى در اين لباس و در اين جلوهگاه. ياد اهلبیت هم ياد خداست.
حالا من مىخواهم به يك معنا يك پله تنزل كنم يا به يك معنا يك پله ترقى كنم؛ همانگونه كه ذكر اهلبیت مِن ذِكرِ الله است، ذكر جانشينان اهلبیت، يادآوران اهلبیت و ترويجكنندگان مكتب اهلبیت، آن هم ذكر اهلبیت است. همانگونه كه ياد اهلبیت ياد خداست، ياد جانشينان اهلبیت هم ياد خداست؛ پس امشب اينجا نشستهایم تا ياد خدا كنيم. با چه چیزی؟! با ياد وجود مبارك رهبر عظيمالشأن و عزيزمان كه ياد ايشان ياد امام زمان است و ياد امام زمان، ياد پيامبر است و ياد پيامبر، ياد خداست.
ياد كردن، يكى همين اصل توجه است؛ یعنی همين كه دلتان متوجه مىشود، همين ياد است؛ اما دل كه متوجه مىشود، اين ياد حتماً با يك خصوصيت، با يك صفت يا با يك اثر از آثار محبوبتان تحقق پيدا مىكند؛ كمااينكه وقتى در بيان مىآيد، آنچه گفته مىشود، حكايت از يك شأنى از شئون آن محبوب و معشوق شما دارد، چون همه خصوصياتش را كه در يك كلام يا در يك سخن نمىشود گنجاند. شما درباره هر چيزى سخن بگوييد، ياد اوست در اين بُعد خاص.
ما امشب مىخواهيم با ياد وجود مبارك نايب برحق امام زمان، ياد خدا و ياد اهلبیت كنيم و ياد ايشان را در چند عرصه، چند صحنه و چند بُعد يادآور شويم تا آن نتايجى كه بر ياد خدا و ياد اولياى خدا مترتب مىشود براى ما هم حاصل شود و بهره بگيريم.
البته طبيعت محبت و عشق، ياد است؛ مگر مىشود عاشق را از ياد محبوب يا معشوق بازداشت؟! این شدنى نيست. یاد کردن، طبيعت و لازمه محبت و عشق است؛ اما اين ياد كردنها، غير از اثر طبيعى محبت، آثار سازنده و تربیتیای هم براى ما دارد؛ هم آثار فردى دارد و هم آثار اجتماعى.
امروز سالگشت روز بيست و سوم تيرماه سال گذشته است كه مردم شريف، عزيز، قدرشناس، حقشناس و غيور ايران، در مقابل توطئههاى دشمنان آنچنان صحنهاى را به وجود آوردند كه دنيا را شگفتزده كرد. خوشبختانه امروز خاطره بيست و سوم تيرماه گذشته با ميلاد مبارك رهبر عظيمالشأن مقارن است كه اين دو با هم تقارن و پيوند خاصى دارد.
آن جريان بيست و سوم تيرماه براى چه تشكيل شده بود؟! مردم براى چه كفن پوشيدند و به خيابانها ريختند، مرد و زن و پير و جوان، با اينكه بعضى از استاندارىها اجازه تظاهرات را به آنها ندادند اما تظاهراتى را راه انداختند كه جز در زمان ورود حضرت امامرضواناللهعلیه صحنهاى را نمىتوان با آن تشبيه كرد؛ چرا؟! براى چه بود؟! براى اينكه احساس كرده بودند دشمن مىخواهد مردم را از اين يادگار اهلبیت و جانشين امام زمان جدا كند؛ شياطين مىخواهند براى توهين به همه مقدسات عالم، يك هدف را نشانه بگيرند و اين نشانه، سمبلى باشد براى تضعيف و توهين همه مقدسات عالم و همه دستاوردهاى انبيا!
اگر ۱۲۴ هزار پيغمبر مبعوث شدند و اين همه فداكارى در عالم انجام دادند، براى چه بود؟! براى اينكه حكومت حق اسلامى در روى زمين برقرار شود. همه زحمات انبيا در وجود مقدس پيامبر اكرمصلیاللهعلیهوآله متجلى شد و نتيجه زحماتى كه پيامبر اكرمصلیاللهعلیهوآله، جانشينان ایشان و علماى بزرگ در طول ۱۴ قرن كشيده بودند در انقلاب اسلامى ايران متجلى شد. حالا دشمنان مىخواهند همه اینها را يكجا نابود كنند! به گمان باطلشان هدفى را در نظر گرفتند كه تير زدن به اين هدف يعنى تير زدن به قلب همه انبيا؛ ويران كردن اين بنا يعنى ويران كردن بناى خداپرستى در جهان!
اینهایی كه من مىگويم شعار نيست. اگر فرصتى بود براى جملهجملهاش براى شما دليل مىآوردم. البته اين مطلب، تنها ۱۸ و ۱۹ و ۲۰ تيرماه نبود، بعد از آن هم ادامه دارد، امروز هم هست؛ امروز نیز همين اهداف شوم به شكلهاى مختلف ديگرى دنبال مىشود، آن هم به وسيله اشخاص مختلفى با درجات مختلفى از بىايمانى؛ اما آن روز همه همتها و همه تلاشها متمركز شده بود كه ريشه اين درخت مقدس توحيد و خداپرستى را يكجا بكنند! مردم وقتى به چنین خطرى توجه پيدا كردند، ديگر سر از پا نمىشناختند؛ مگر ممكن است مردم مسلمان اجازه بدهند كسى به مقدسات اسلامى توهين كند؟! آن جريان، يك ياد عظيم الهى بود و لذا اگر بگوييم «يومالله الأكبر» باز گزاف نگفتهايم؛ روز بسيار بزرگى بود.
متأسفانه، متأسفانه و باز هم متأسفانه متدينين يك نقص بزرگ دارند و آن اینكه قدر موقعيتها و كارهاى خودشان را نمىدانند. آن كسانى كه انقلاب اسلامى را به وجود آوردند، هنوز هم درست نمىدانند چه كار عظيمى در عالم كردند؛ و آن كسانى كه با يك حالت خودجوش، روز بیست و سوم تيرماه، صحنه ايران را پر از نور كردند، هنوز هم نمىدانند که چه كار عظيمى کردهاند؛ اگر مىدانستند، خاطراتش را امسال بهتر تجليل كرده بودند!
دشمنان را ببينيد! يك دروغ را كه واقعيتى ندارد، آنچنان به صورت حقيقت جلوه مىدهند، بعد آن را زير ذرهبين مىگذارند و دهها و صدها برابر بزرگ مىكنند و هر سال هم با آن خاطره، مجالس جشن یا چیزهای دیگری تشكيل مىدهند و چهبسا اصل آن، ريشه نداشته و دروغ بوده است!
متأسفم كه نمىتوانم براى شما از اين دروغهايى كه در همين ايام، حولوحوش همين چند روز ساخته شد و هنوز هم درباره آنها مانورهايى مىدهند چند تا مثال بزنم. اگر روزى پرده برداشته شود، روشن خواهد شد كه اين مانوردهندهها همان كسانى هستند كه خودشان آن حادثه را به وجود آوردند! بيش از اين پردهدرى نكنم.
بههرحال ما اين عيب بزرگ را داريم كه يك همچون صحنه عظيمى را آفریدهایم اما بعد يادمان رفت! ما كه مىگويم، بنده كوچكتر از آن هستم كه يك همچون حرف بزرگى بزنم، منظورم به نيابت از شماست؛ شما يك همچون حادثه عظيمى را آفريديد اما بعد يادمان رفت!
تا اینکه چند جوان بسيجى پيدا شدند و چنین ابتکاری به خرج دادند كه در مركز ايران اسلامى، در اصفهان، اين خاطره را تجديد كنند و با خاطره ميلاد مبارك مقام معظم رهبرى توأم كنند و چنين مجلس عظيمى را تدارك ببينند. آفرين بر شما جوانان پرشور و غيرتمند! خداوند بر عشق و ايمان و اخلاص شما بیفزاید و امثال شما را براى خدمت به اسلام و حفظ دستاوردهاى انقلاب زياد كند!
بنده اگر اين جوانها را مىشناختم حاضر بودم خاك كف پايشان را به چشم بكشم. بههرحال كار عظيمى کردهاید. جا داشت كه اين حادثه بیست و سوم تيرماه به عنوان يك يومالله الأكبر زنده شود. حالا اين را كه عرض مىكنم براى اين است كه انشاءالله از حالا براى سال آينده تدارك ببينيد. نمىدانيد که در این روز چه كار عظيمى کردهاید؛ نه با كسى درافتادهاید، نه كتكى زدهاید، نه خشونتى به خرج دادهاید، نه يك تير شليك شد و نه خون از دماغ كسى آمد اما با حضور شما در صحنههاى خيابانها و ميدانها آنچنان رعبى در دلهاى دشمنان اسلام به وجود آمد كه عقبعقب رفتند؛ يك عقبنشينى آشكار و روشن. كسانى كه به خيال خودشان تدارك يك كودتاى پيروز را ديده بودند بعد از مشاهده حضور شما مردم عزيز در صحنه، ديگر نامى هم از آن هدف شومشان نبردند. البته به فكر راههاى ديگرى افتادهاند و ما بايد آن راهها را بشناسيم؛ و انشاءالله كور خواندهاند!
حالا مىخواهيم از عزيزمان ياد كنيم كه ضمن اينكه هم اظهار محبت و ارادت است و لازمه عشق است، درعینحال درسى براى زندگىمان هم باشد؛ چون وقتى اهلبیت مىفرمايند ياد ما جزو ياد خداست، همين را هم اضافه میفرمایند كه شما با ياد ما معارف دين را مىآموزيد و اهداف خدا را تحقق مىبخشيد؛ بِكُمْ عَرَفْنَا اللَّهَ؛ ما خدا را با شما شناختيم و معارف دينمان را از شما آموختيم. ياد جانشين امام زمان هم بايد براى ما همين نقش را داشته باشد و از زندگى ایشان درس بگيريم.
اگر امروز چيزهايى را اينجا خدمت شما عرض مىكنم، شايد بعضى حمل بر تملقگويى كنند اما دوستان نزديك، من را مىشناسند كه من در دوران عمرم اهل تملق نبودهام و بیان این مطالب صرفاً به خاطر احساس يك وظيفه است.
ما بايد خدا را شكر كنيم كه كسى را به ما عنايت فرمود كه به يك معنا نسخهبدل وجود رهبر راحلمان، خمينى كبير، بود. ما همانگونه كه نتوانستيم معرفت كامل به اهلبیت را درست پيدا كنيم، در درجه نازلتر آن، بنده هم كه سالهاى طولانى افتخار شاگردى امامرضواناللهعلیه را داشتهام، صريحاً اعتراف مىكنم كه ما هم امام را آنگونه كه بایدوشاید نشناختهایم؛ و همين مطلب را به صورت ديگرى در مورد جانشين آن امام عزيز هم عرض مىكنم. ما هنوز ابعاد وجود اين رهبر عزيزمان، انوارى كه خدا در اين وجود تعبيه فرموده و بركاتى كه در سايه اين وجود به ما مرحمت كرده را نشناختهايم.
بههرحال ياد ایشان در دو بخش براى ما بسيار سازنده است؛ يكى در مسائل فردى و شخصى و يكى در صحنه اجتماعى و سياسى. آنچه عرض كردم، اشارهاى بود به نقشى كه ياد رهبر ما در مسائل سياسى و اجتماعىمان دارد. يك جلوهاش بیست و سوم تيرماه سال قبل بود. اميدوارم اين سنتى كه شما عزيزان براى احياى جشن ميلاد آقا به اجرا گذاشتيد، شهرهاى ديگر هم از شما ياد بگيرند و كمكم زمينه گسترش ياد و ذكر ايشان در همه كشور و حتى خارج از كشور فراهم شود. بركتش اين است كه دشمنان را مىرماند و از فكر ضربه زدن به اسلام و انقلاب باز مىدارد؛ و چه بركتى بالاتر از اين؟!
اما برکات یاد ایشان تنها در عرصه مسائل سياسى و اجتماعى نيست. براى همه ما در هر سطحى كه باشيم، از نوجوانان گرفته تا پيرمردهاى كهنسال، از خانمها گرفته تا آقايان، از روحانى گرفته تا غيرروحانى، دانشگاهى، كاسب بازار، در زندگى اين عزيز آنقدر درس آموزنده وجود دارد كه بايد خدا را شكر كنيم كه چنين الگويى براى زندگى به ما ارائه فرمود.
حالا ابعادى كه همه مىدانند و مفروض ماست ازجمله صلاحيت ايشان براى جانشينى امام راحل، ازلحاظ علمى، ازلحاظ اخلاقى، معنوى، ازلحاظ مديريت اجتماع و شرايط رهبرى، اینها مفروض است. من مىخواهم نمونههاى كوچكى در بعضى از اين عرصهها را خدمتتان عرض كنم تا دلهايمان بيشتر روشن شود و قدر اين نعمت خدا را بيشتر بدانيم.
در ميان همه كسانى كه در اين عصر دیدهایم و شنیدهایم چند خصوصیت از خصوصيات همه انبيا و ائمه اطهارسلاماللهعليهماجمعين در وجود امام عظيمالشأنمان جلوه مىكرد و در ایشان ممتاز بود. اینکه میگویم ممتاز بود يعنى با مراتب مادونش بسیار فاصله دارد. اينگونه نيست كه اگر ما دستهبندى كنيم و بگوييم مثلاً كسانى كه ازلحاظ تقوا يك مرتبه بعد از امام قرار مىگيرند، اگر نمره امام ۲۰ بود، آنها بشوند ۱۹؛ بلکه اگر نمره امام ۱۰۰ بود، او مىشود ۱۹.
بين امامرضواناللهعلیه و امثال خوبانى كه ما در جامعه سراغ داريم بسیار فاصله هست. اين را تعارف نمىكنم. بدانيد که اینها واقعيت است. امامرضواناللهعلیه خيلى ممتاز بودند. به همين نسبت میان مقام معظم رهبرى نیز با اقران خودشان، با كسانى كه ما فكر مىكنيم همرديف هستند يا خيال مىكرديم كه همرديف هستند، آنقدر فاصله وجود دارد.
بنده بينى و بينالله نمونه كسى را كه مانند ایشان جامع اين صفات باشند، جز شخص امامرضواناللهعلیه سراغ ندارم؛ جامع اين صفات. حالا ممكن است در بعضى از صفاتش كسانى باشند كه بر خود امام هم امتياز داشته باشند. اینکه مىگوييم امام ممتاز بودند به خاطر جامعيت ایشان نسبت به اين صفات بود.
يكى از درسهايى كه همه ما بايد از زندگى رهبر عظيمالشأنمان بگيريم، يعنى از يك مؤمن نمونه و يك بنده خالص خدا، اين است كه سعى كنيم در هر زمانى ببينيم وظيفهمان چيست و همان را عمل كنيم. اين گفتنش خيلى آسان است اما عمل كردنش بسیار مشكل است. خيلى وقتها مىشود كه بنده كمترين مىفهمم که يك چيزى وظيفهام است اما خودم را گول مىزنم؛ مىبينم سخت است، مشكل است، با خواستههايم وفق نمىدهد، توجيه مىكنم و مىگويم نه، وظيفه ما نيست!
اگر كسى صادقانه تلاش كند و ببيند در هر شرايطى وظيفهاش چيست و آن را عمل كند، این يك رياضت بزرگ است و مرتبه بالايى از تقوا را به او مىدهد. يك نمونه كوچكى از اين تقوا را در وجود رهبر عظيمالشأنمان براي شما عرض مىكنم.
من خاطرم است كه ايشان تازه از مشهد به قم تشريف آورده بودند. البته ايشان ازلحاظ سنی از من جوانتر بودند. سن من پنج، شش سال بيشتر از ايشان است. من قبلاً با اخوی ایشان كه در قم بودند آشنا بودم و ايشان را بعداً زيارت كردم. در همان روزهاى اوليه آنقدر صفات حميده و جاذبى در ايشان بود كه هر كس با ايشان مختصر آشناییای پيدا مىكرد شيفته ايشان مىشد. حتى اساتيدى كه ايشان در درسشان شركت مىكردند علاقه عجيبى به ايشان پيدا مىكردند.
حتماً شنيدهايد که ايشان مدتى در درس مرحوم شيخ مرتضى حائرىرضواناللهعليه شركت مىكردند. قبل از اينكه مرحوم آقاى حائرى در جلسه عمومى درس بگويند، ايشان گاهى در اندرون و در جلسه خصوصى مىرفتند و با ايشان راجع به مباحث علمى صحبت مىكردند. گاهى بحث طول مىكشيد يا بفرماييد مرحوم آقاى حائرى يك درس خصوصى براى ايشان مىگذاشت، بهگونهای كه شاگردانى كه معطل بودند، صدايشان بلند مىشد كه «آقا! وقت گذشت! چطور شما مثلاً چند نفر را فداى يك نفر کردهاید؟!» ايشان در جواب فرمودند ـ البته من خودم نشنيدهام، دوستان نزديك نقل كردهاند ـ كه ایشان در جواب فرموده بودند: «آخر اين فرد خيلى ممتاز است، استعدادش خيلى فوقالعاده است»؛ يعنى جا دارد كه من به خاطر يك نفر ايشان، به جاى همه شما وقت بگذارم!
در يك همچون شرايطى- مىخواهم شرایط را براى شما خوب مجسم كنم - طلبه جوانى كه در مشهد دو سال درس خارج مرحوم آيتالله ميلانى رفته بود، حالا براى ادامه تحصيل به قم آمده است، شرايطى فراهم شده و استاد انتخاب كردهاند، در يك همچون شرايطى، يك جريانى پيش مىآيد كه ايشان را مردد مىكند كه آيا در قم بمانند و ادامه تحصيل بدهند يا نه؟!
جريان چه بود؟! ايشان پدر پيرى داشتند؛ مرحوم آقا سيدجواد خامنهاى که يكى از ائمه جماعت مشهد بودند. ایشان مردی بسيار شريف، پارسا، زاهد و باتقوايى بودند. ايشان به يك عارضه چشمى مبتلا شده بودند كه در معرض نابينايى بودند و ايشان را براى معالجه به تهران آوردند و ایشان احتياج به پرستارى داشتند. پدر هم با اين فرزندش انس داشت؛ مثل يعقوبى كه با يوسف مأنوس بود. آن پدر چند فرزند ديگر هم داشت اما انس خاصى با اين فرزند داشت. اين فرزند هم علاقه متقابلى به پدر داشت. در اين شرايط که مىبينند پدرشان در معرض نابينايى است، این سؤال برای ایشان مطرح میشود که آيا در قم بمانم و درسم را بخوانم و پدر را بگذارم هر چه شد، بشود؟! يا از پيشرفت علمى و تحصيلى خودم صرفنظر كنم و به خدمت پدرم بروم؟!
در خانه كه صحبت مىشد، ايشان هيچ اظهار آمادگى براى رفتن به مشهد نمىكردند؛ چون با وجود امثال علامه طباطبايى و مرحوم آقاى حائرى بسیار علاقه داشتند که تحصيلاتشان را در قم ادامه بدهند. بعد اين شك و شبههای که براى ايشان به وجود مىآيد كه شايد خدمت به پدر واجب باشد، با يكى از دوستانشان كه اهل علم بوده مشورت مىكنند. او مىگويد: «عقيده من اين است كه شما براى خدمت به پدر به مشهد برويد. خدا قم را براى شما به مشهد مىآورد»؛ يعنى آنچه خدا در قم مىخواهد به شما بدهد، در مشهد مىدهد. اين حرف به دل ايشان مىنشيند. این است که از تحصيل در قم و آن شرايط ممتازى كه براى ايشان در قم پيش آمده بود، صرفنظر مىكنند و با پدر به مشهد برمىگردند.
اين را نمىدانم شما چقدر مىتوانيد تصور كنيد که يك جوانى كه در اين شرايط استثنايى براى تحصيلش واقع شده، از تحصيل صرفنظر كند براى اينكه پدرش در زندگى به او احتياج دارد. اين يك فداكارى است، اين يك تقواى عالى است كه از بهترين خواستههاى دينى خود صرفنظر كند. اینجا صحبت هوس دنيا نبود. بودن در قم براى ايشان رفاه زندگى نمىآورد. ايشان در شرايط سختى زندگى مىكردند. اینکه مىخواستند در قم باشند فقط به خاطر علم، معرفت، انجام وظايف دينى و خدمت به اسلام بود اما درعینحال، وقتى احساس كردند که بودن در كنار پدر براى ایشان اهميت بيشترى دارد، حاضر شدند که فداكارى كنند.
نقل کردهاند كه خود ايشان اشاره فرمودند که موفقيتهايى كه من بعداً به دست آوردم در اثر اين بود كه من خالصانه به خدا اظهار كردم كه حاضرم انجام وظيفه كنم و اگر خدمت به پدر واجبتر باشد از ترقى خودم صرفنظر مىكنم. اين نمونهها در زندگى ايشان متعدد بود که در شرايط مختلفى اتفاق میافتاد که حالا اگر بخواهم عرض كنم، تا صبح بايد بنشينم براى شما صحبت كنم.
يك بعد تقوايى ايشان اين بود كه هر وقت هر چه تشخيص دادند که وظیفهشان است، خودشان را براى انجام وظيفه آماده كردند. من و شما بايد از این بعد شخصیتی ایشان درس بگيريم. همه مىتوانيم درس بگيريم؛ هم مردها مىتوانند اين درس را بگيرند و هم خانمها مىتوانند. کافی است که هر كسى در هر شرايطى فكر كند که در اين شرايط من چه كار بايد بكنم؟! يكى بايد به دانشگاه برود، يكى بايد به حوزه برود، يكى بايد برود ماما بشود، يكى پزشك شود، يكى بايد دبير شود، يكى بايد آموزگار شود؛ هر چه وظيفهاش است. بايد ببيند در كدام پست، در چه راهى و با چه روشى بهتر مىتواند دين خودش و دين ديگران را حفظ كند. مهم اين است.
پس زندگى رهبر براى همه ما مىتواند درس باشد. ممكن است براى كسى معناى درس گرفتن از اين خصلت تقواپيشگى ايشان اين باشد كه آماده شهادت باشد؛ چون گاهى هم وظيفه اين را اقتضا مىكند. عمده اين است كه ما سعى كنيم ببينيم در هر حالى وظيفه چيست؛ اینکه ديگران مىپسندند يا نه؟! احسنت و آفرين و زندهباد مىگويند يا مردهباد مىگويند و نفرين مىكنند؟! اینها مهم نباشد. مهم این است که ببینم وظیفهام چيست و خدا از من چه مىخواهد؟! اين يك درس.
يك درس، درس پارسايى، سادهزيستى، زهد و ورع است. آنقدر نمونه از اين باب در زندگى ايشان وجود دارد كه من نمىرسم حتى نمونههاى خيلى كوچكش را براى شما عرض كنم. از دوران طلبگى گرفته تا الآن كه لااقل مىتوانيم به ضِرس قاطع بگوييم كه در منطقه خاورميانه و در كشورهاى اسلامى، شخصى به محبوبيت و عظمت ایشان وجود ندارد. ديگر داريم شخصيتهاى سياسى كشورهاى ديگر را مىبينيم! حالا من مىخواهم بگويم در دنيا شخصى به محبوبيت و عظمت ایشان وجود ندارد اما شما به اين زودىها باور نمىكنيد. اين شخصيتهاى سياسى دنيا، اين رؤسا و قدرتها چه كسانى هستند؟! آن كسانى كه چند تا پرونده جنايت دارند، پرونده تجاوز ناموسى دارند، رياست جمهورى هم مىكنند و كردهاند؛ اختلاس از بيتالمال، دزدىها، رشوهخوارىها؛ رؤساى جمهور عالم! اینها را خيال مىكنيد ميان مردمشان خيلى عزيز هستند؟! آیا مردم نمىدانند اینها چه جور آدمهايى هستند؟! مردم چارهاى ندارند و بايد با اینها بسازند! آن وقت، در اين اوضاع، يك شخصيت، رهبر يك كشور...؛ اين جمله را دلم مىخواهد خيلى روى آن فكر كنيد. اين چند سال بعضى از شخصيتها را دیدهاید که يك نقطهضعف و يك مويى که در زندگىشان پيدا کردهاند، يك پلاسى بافتهاند؛ يك كاهى که در زندگىشان پيدا کردهاند، كوهى ساختهاند.
اگر چنين نقطهضعفی در زندگى رهبر شما پيدا مىشد، با اين همه دشمنانى كه در داخل و خارج دارد، آیا به اين آسانى از كنارش مىگذشتند؟! اگر براى بعضىها يك «عالىجناب» نوشتند، براى ايشان صد تا «عالىجناب» مىنوشتند! چنين نقطهضعفی پيدا نكردند!
چگونه يك فردى در رأس يك قدرتى زندگى مىكند كه نه در خودش، نه همسرش، نه فرزندانش، نه زندگى شخصىاش، نه زندگى سياسىاش، نه اخلاقش، نه تقوايش، نه اقتصادش و نه ساير شئون زندگىاش، نقطهضعفی پيدا نمىشود؟! همه ما بالاخره مىدانيم که آدمیزاد خيلى هوسها دارد؛ انسانهايى كه اگر يك نقطهضعف پيدا مىكردند، دهها كتاب مىنوشتند؛ اما نتوانستند! اين چه نعمت بزرگى است كه خدا به ما مرحمت فرموده است؟! جز در وجود پيامبر اكرم و ائمه اطهارسلاماللهعليهماجمعين چنين خصوصيتى را در چه كسى مىتوانيد پيدا كنيد؟! آن هم كسى كه قدرت در دستش باشد.
ممكن است شما يك شخص زاهدى را سراغ داشته باشيد كه در يك گوشهاى عمرى زندگى كرده و نان جو خورده است. خب او قدرتى نداشته و چيزى براى او ميسر نبوده است؛ اما اگر در رأس چنين هرم قدرتى قرار گرفته بود و اين همه امكانات در اختيارش بود، براى نوشتن يك كلمه مربوط به زندگى شخصىاش، از قلم بيتالمال استفاده نكند؛ در دفتر كارش خودكار براى امضا كردن اسناد مربوط به كار هست اما اگر بخواهد يك چك به امضاى خودش از حساب خودش بردارد، قلم ديگرى از جيبش برمىدارد و مىگويد: از قلم دفتر كه مال بيتالمال است من چك به حساب شخصىام نمىتوانم امضا كنم. نمونهاش را جز در زندگى اميرالمؤمنينصلواتاللهعليه در كسى ديگر هم سراغ داريد؟!
من اين جمله را خودم از ايشان شنیدهام البته در زمان رياست جمهورى ایشان. ایشان میفرمودند خانواده همسر بنده از فرشفروشان مشهد هستند. ایشان در جهیزیهشان يك فرش داشتند و اين فرش در خانه ما نخنما شده بود. برادرخانمها چند مرتبه خواستند آن را عوض كنند اما من اجازه ندادم. تنها فرش دستبافى كه در خانه ما هست همان فرشى است كه جزو جهيزيه عروسى همسرم بوده است که نخنما شده و هنوز همانجا مانده است. زندگى ما روى موكت است و فرش ديگرى در خانه ما نيست.
و فرمودند: من تا امروز - آن زمان البته يادم نيست آن زمان چند سال بود، بالاخره زمان ریاستجمهوریشان بود - فرمودند: من تا امروز هنوز گوشت گرم از بازار نخريدهام. نه خودم خريدهام، نه براى من خريدهاند. گوشت خانه ما همان گوشت كوپنى يخزدهاى است كه همه مردم تهران مىخورند. بعد فرمودند: من نمىگويم گوشت گرم نخوردهام؛ گاهى شده كسى قربانى يا نذر كرده، براى ما آورده و خوردهام؛ اما خودم گوشت گرم نخريدهام. گوشتى كه ما مىخوريم همان گوشت يخزدهاى است كه همه مردم مىخرند.
شما يك چنین نمونهاى را در هيچ جاى دنيا سراغ داريد؟! آیا براى ايشان ميسر نبود كه دو سير يا پنج سير گوشت گرم از بازار بخرند؟! اما ایشان خواستند که همرنگ مردمشان باشند.
اين فرزند آن كسى است كه فرمود: «من شكم از غذا سير نمىكنم براى اينكه احتمال مىدهم در يك گوشهاى از كشورم كسانى باشند كه شب غذاى سير نخورند.» اینها را ما خواب نمىبينيم؛ عينيت خارجى است. در چه دورانى؟! در دورانى كه واحد اختلاس در چنين پستهايى، ميليون و ميليارد دلار است! واحد اختلاسش ميليارد دلار است! آن وقت براى امضا كردن يك امضاى مربوط به شخص خودش، از قلم دفتر بيتالمال استفاده نمىكند!
شايد خيلى چيزها شنيده باشيد. من آنچه خودم ديدهام را به شما مىگويم. بنده یکبار مهمان ايشان بودم. تنها هم بودم. غذايى كه براى نهار آوردند يك لوبياپلوى مختصرى بود كه خورشت هم نداشت. اين غذاى خود ايشان بود كه آوردند و ما هم كه مهمان نهار ايشان بوديم همين غذا را براى ما آوردند؛ يك بشقاب كوچك لوبياپلو، بدون خورشت.
بارها در مهمانىهاى رسمى، اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى، جامعه مدرسين، شوراى مديريت و ديگران، به مناسبتهايى كه خدمت ايشان بوديم، يك رقم خورشت بيشتر در سفره ايشان نبود. كجاى عالم شما چنين نمونهاى سراغ داريد؟! از اين باب بگذرم.
قاطعيت ايشان نسبت به آنچه وظيفه خودش تشخيص مىداد، مسئلهاى بسيار نادر است. باز ما در اين دورانها كسى را به قاطعيت امام نمىشناسيم. من ادعا نمىكنم قاطعيت ايشان مثل امام است اما بعد از امام، كسى را به قاطعيت ايشان سراغ ندارم. آنجا كه وظيفه خودش را تشخيص بدهد يا عزت اسلام را در چيزى ببيند، به هيچ قيمتى، ولو به نارضايتى همه دوستان نزديك و همكارانش باشد، حاضر نيست از آن دست بردارد.
ايشان در زمان ریاستجمهوریشان دو سفر خارج برايشان پيش آمد. البته سفرهاى خارج متعدد رفتهاند اما دو نمونه از اين قاطعيتها را عرض مىكنم.
ایشان يك سفر به آفريقا رفتند. رئيسجمهور زيمبابوه از ايشان دعوت كرده بود. ایشان متوجه شدند كه در مهمانىاى كه مىخواهند بروند، سر سفره، مشروبات الكلى است. ايشان پيغام دادند كه من در اين مهمانى شركت نمىكنم! در يك مهمانى رسمى که اعلام شده بود، رئيسجمهورى، رئيسجمهور ديگرى را دعوت كرده، قبلاً هم صحبتى انجام نشده بود، بلافاصله كه متوجه شدند در مقابل يك عمل انجامشده قرار گرفتهاند و سر سفره مشروب هست، سنتى كه در همه كشورهاست، ايشان پيغام دادند كه نمىتوانم بيايم.
بعضى از سفرا و واسطهها تلاش كرده بودند كه آنها را قانع كنند که مشروب سر سفره نگذارند اما آنها گفته بودند که این، سنت ماست و نمىتوانيم نياوريم؛ مهمانى رياست جمهورى است و بدون اینها نمىشود. ايشان بههرحال در آن سفر حاضر نشدند به مهمانى رئيسجمهورى كه دعوتشان كرده بود و ميزبانشان بود بروند. اگر من و شما بوديم چه كار مىكرديم؟! من و شما؟! چه كسى را با چه كسى مقايسه مىكنم؟!
يك سفر ديگر ايشان به چين تشريف برده بودند. برنامهاى براى بازديد از كنگره چين داشتند. قرار بود قبل از شركت در كنگره، ملاقاتى با رهبر چين داشته باشند. حالا به هر دليلى، آمده بودند اين برنامه را حذف كرده بودند يا عذر آورده بودند كه رهبر چين به بيمارى سختى مبتلا شده و ممنوعالملاقات است و به همين جهت ملاقات شما كنسل شده، حالا شما تشريف بياوريد و برنامه ديدارتان از كنگره را انجام دهيد.
ايشان فرمودند: «من نمىآيم!» ایشان از ايران به چين رفتهاند و جزو برنامه رسمى اصلى، بازديد از كنگره چين است. ایشان فرمودند: «جزو برنامه اين بوده كه اول با رهبر چين ملاقات داشته باشیم و بعد در كنگره شركت کنیم. اگر آن حذف شده، اين هم حذف شود.»
تا اینکه نخستوزير چين با خواهش و تمنا به خدمت ايشان آمد و با تعبيرى كه گويى كوچكى به زيارت شخص عظيمى آمده باشد خواهش كرد كه شما اين برنامه را اجرا بفرماييد. عرض كرد كه شما مىفرماييد در يك همچون شرايطى است، اگر مايل هستيد بياييد ايشان را ده دقيقه ملاقات كنيد اما ايشان ممنوعالملاقات است و مريضى سختى دارد. بههرحال ايشان قول گرفته بودند كه ملاقات با رهبر جزو برنامه باشد و بعد شركت در كنگره؛ چرا؟! براى اينكه به رهبر يك كشور اسلامى توهين نشود. صحبت، توهين به شخص نبود؛ چين است، يك كشور يك ميليارد و صد يا دويست ميليون جمعيت؛ يك كشور تازه به پا خواسته و انقلابكرده، بههرحال با شرايط خاص؛ اما اينجا رئيسجمهور يك كشور اسلامى است. مبادا در برنامهريزى به رئيسجمهور يك كشور اسلامى توهين شود. تا خوب خاطرجمع شدند و آن برنامه را به صورت ديگرى تدارك كردند، آن وقت حاضر شدند با يك ساعت تأخير در جلسه كنگره شركت كنند.
آن نطق عظيمى كه ايشان در سازمان ملل كردند كه نطقى تاريخى در تاريخ وجود سازمان ملل است و چيزهاى ديگرى كه ازلحاظ قاطعيت، نمونههاى بسيار عظيمى است. خود شما يادتان است كه فشار زيادى از كشورهاى غربى روى ايشان بود كه آن حكمى را كه امامرضواناللهعلیه راجع به سلمان رشدى فرموده بودند را ایشان لغو كنند و بگويند خب، آن امام بود، نظرش اين بود، او از دنيا رفت و من نظرم اين نيست.
ايشان قبول نفرمودند. كشورهاى غربى پيغام دادند كه ما ارتباطمان را با ايران قطع خواهيم كرد. چند تا از كشورهاى برجسته غربى سفيران خودشان را از ايران فراخواندند. ايشان فرمودند: «من حكم اسلام را تغيير نمىدهم و اینها هم سفيران خودشان را خواهند فرستاد»؛ و همينگونه هم شد. ايشان صلابت و عزت اسلام را حفظ كردند. آن کشورها بعد از چندى ديدند ضرر به خودشان مىرسد، این بود که يكىيكى دوباره سفيرانشان را فرستادند.
اين صلابت را جز در امام، در كسى سراغ نداشتهایم. همه ديگر کمیابیش يك انعطافهايى دارند اما نمونهاش بعد از امام، در شخص رهبر عزيزمان است. اين صلابت اسلام است، اين حفظ عزت اسلام است؛ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ.[6] هيچكس حق ندارد عزت اسلام را كم كند، به هر قيمتى كه شده.
اين درسى است در درجه اول براى ساير مسئولان كه البته کمیابیش درسهايى را گرفتهاند و نبايد حقيقت را انكار كرد. ديگران هم کمیابیش از ايشان درس گرفتند و از مهمانىهايى كه مىخواستند بروند و قرار بود مشروبات باشد، اول شرط كردند كه بايد مشروب نباشد. مدتها مهمانى تأخير افتاد تا اين شرط را به آنها بقبولانند. اين درسى بود كه از ايشان گرفته بودند. ساير مسئولان و ماها هم هر كدام در حوزه خودمان.
يك طلبهاى را سراغ دارم كه در مراكز دانشگاهى دنيا، در فلورانس ايتاليا، برای نهار دعوتش كردند و وقتی که فهميد ظرف آبجويى هم سر سفره است، گفت: «تا آن ظرف را برنداريد، من نمىآيم!» آن طلبه هم بايد ياد بگيرد که عزت اسلامى را حفظ كند. در مقام انجام وظايف شرعى بايد قاطع باشيد. اين قدرت، اين شجاعت، اين شهامت، اين تقوا، اين قاطعيت و اين عزت در همه پيدا نمىشود.
خدا اين نعمت عظيم را در وجود اين مرد بزرگ به ما مرحمت فرموده است. ما خيلى بايد قدرش را بدانيم. بىخود نيست كه اين عزيزان ما وقتى اسم مقام معظم رهبرى برده مىشود سر از پا نمىشناسند. خدا اين محبت را در اين دلها ايجاد كرده است. خودش فرموده است که آن كسانى كه با خدا آنگونه پيمان مىبندند و وفادار مىمانند، خدا هم در دلهاى بندگانش چنين عشقى را نسبت به آنها ايجاد مىكند؛ إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَٰنُ وُدًّا.[7]
ديگر از صفات برجسته ايشان كه براى همه ما درس باشد چه عرض كنم؟! من دلم مىخواست چيزهايى را كه خودم ديدهام براى شما نقل كنم اما بعضى چيزهاست كه قطع دارم واقع شده ولو من خودم در جريانش نبودهام.
نقل کردهاند كه در يك بيمارستان، عدهاى بيمار در صف ايستاده بودند و دو روز به آنها رسيدگى نشده بود. يكى از اين خانمها كه مريض بوده - آدم در حال بيمارى اختيار زبانش هم خيلى دست خودش نيست- گفته بود: «بله، اين بزرگان و رهبران ما در خانههايشان لم دادهاند، فرض كنيد در زمستان جلوى بخارى و در تابستان جلوى كولر و نمىدانند ما اينجا چه مىكشيم! كسى به داد ما نمىرسد!»
گفتند يك خانمى که جلوى او ايستاده بود این حرف را که شنيد، رفت كنار ديوار ايستاد، سرش را به ديوار گذاشت و شروع كرد به گريه كردن. بعد معلوم شد که این خانم، همسر رهبر كشور شما بوده است؛ مردم نمىدانستند که من همسر رهبر هستم و در همان صفى ایستادهام كه ساير بيماران ايستاده بودند. نمونهاش را در هيچ جاى دنيا سراغ داريد؟! چقدر بايد خدا را شكر كنيم كه يك چنين نعمتى به ما داده است؟! حالا اين رهبر را با رئيسجمهورهاى آمريكا و جاهاى ديگر با آن پروندههاى جنايى، با آن اختلاسها و با آن فحشا مقايسه كنيد؛ آیا قابل مقايسه است؟! كجا به كجا؟! بين اینها چه نسبتى هست؟! آن نسبتى كه بين زلالترين و شيرينترين آب گوارا و متعفنترين مايع آلوده عالم وجود دارد؛ بين اين دو چقدر فرق هست؟!
خدا چنين آب زلالى را به ما عنایت فرمود که نه در زندگى خودش و نه در زندگى بچههايش يك لكه آلودگى پيدا نمىشود. گفتم که اگر پيدا مىشد، دهها كتاب پر مىكردند. آن وقت چقدر بايد خدا را شكر كنيم كه چنين نعمتى به ما داده است؟! ایشان آبروى اسلام هستند. رهبر اسلام يعنى اين. مردم اسلام را در وجود يك فرد ببينند، ببينند اگر امروز اميرالمؤمنين حكومت نمىكند، فرزندش نمونه زندگى ایشان را پياده مىكند.
مطالب ديگرى هم هست اما ديگر بيش از اين شما را معطل نكنم. شما زحمت کشیدهاید و خیلی خسته شدهاید. شنیدهام که عزيزان ما در روز تعطيل برای تزيين مجلس زحمت زيادى کشیدهاند. باد و طوفان هم يك مقدارى با آنها مساعدت نكرده است. يكى از برادران تفسير زيبايى كرد و گفت: خدا خواسته كه اين برادران اخلاصشان كامل شود. اگر آن شرايطى كه دلشان مىخواست، از تزييناتى كه فراهم كرده بودند، باقى مانده بود، يك مقدارى به خودشان مىباليدند كه ما اين زحمتها را كشيديم؛ اما حالا ديگر كاملاً كارشان را با اخلاص انجام مىدهند. خدا بر اخلاص شما بيفزايد! خدا زندگى شما را پر از نور كند! حيات برزخى و ابدى شما را نورباران كند!
چند جمله دعا كنم و همه را به خدا بسپارم. همين جا توصيه مىكنم، البته بايد به قشرهاى ديگر توصيه كنم كه از شما ياد بگيرند؛ آفرين بر شما به واسطه اين ابتكارتان! سفارش مىكنم يادتان نرود و سعى كنيد اين سنت، يك سنت ثابت شود و گسترش پيدا كند. در كنار آن هم روز بیست و سوم تير را فراموش نكنيد. بزرگداشت روز بیست و سوم تير يكى از بزرگداشتهاى ايامالله و يكى از بزرگداشتهاى شعائر الهى است؛ وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ.[8]
پروردگارا! تو را به حقيقت اسلام قسم مىدهيم، دلهاى ما را به نور معرفت خودت روشن فرما!
ايمان عزيزان ما را تا آخرين لحظه حيات بيمه فرما!
نسل آينده اين مردم پاكباز و غيور را از شيعيان اميرالمؤمنين، از خدمتگزاران اسلام و از ياران امام زمان قرار ده!
بر عزت و عظمت و توفيق و سعادت اين رهبر عظيم و يارانش بيفزا!
هر كس برای اسلام، برای دستاوردهاى انقلاب اسلامى و برای حفظ باورها و ارزشهاى اسلامى تلاش مىكند او را يارى فرما.
كسانى را كه در جهت تضعيف باورها و ارزشهاى اسلامى قدم برمىدارند، اگر قابل هدايت هستند هدايت، وگرنه آنها را ذليل فرما!
در ظهور ولى عصرارواحنافداه تعجيل فرما!
سايه جانشين عزيز ایشان را بر سر ما مستدام بدار!
همه ما را از خدمتگزاران راستين آستان آن حضرت قرار ده!
مرگ ما را شهادت در راه خودت قرار ده!
وَعَجِّلْ فِي فَرَجِ مَوْلَانَا صَاحِب الزَّمَانِ
[1]. وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي؛ فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ؛ فَاذْكُرُوا اللَّهَ...؛ وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ.
[2]. قصص، 30.
[3]. طه، 14.
[4]. طه، 42.
[5]. احزاب، 41 و 42.
[6]. منافقون، 8.
[7]. مریم، 96.
[8]. حج، 32.