رسالت ما در عصر غیبت

در ديدار با جمعی از خبرگزاری صدای افغان
تاریخ: 
يكشنبه, 1 دى, 1398

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَصَلَّى اللَّهُ عَلَىٰ سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ

أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ‌ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

خداوند متعال را شکر می‌کنم که حیات و توفیقی عنایت فرمود که امروز در جمع گروهی از بندگان شایسته و عبادالله الصالحین تشرف پیدا کنم و هم از تلاش‌ها و فعالیت‌های جهادگرانه آن‌ها اطلاع پیدا کنم و هم از روحیه امید و نشاطی که برای فعالیت و گسترش فعالیت‌هایشان دارند بهره بگیرم.

فلسفه آفرینش انسان

مطالعه‌ای در تاریخ بشریت و در منابع دینی و وحیانی نشان می‌دهد که اراده الهی بر این است که در این عالم، دائماً شرایطی فراهم کند که زمینه‌های انتخاب برای انسان‌ها فراهم شود. خدا مخلوقاتی بی‌شمار از کسانی که ما فقط اسم و اوصافی از آن‌ها را می‌دانیم به نام فرشتگان آفریده است که هیچ انسان و هیچ مخلوق دیگری هم حتی قدرت شمارش آن‌ها را ندارد. در روایات ما هست که در فضای آسمان‌ها و زمین جایی به اندازه یک پوست گاو نیست مگر اینکه فرشته‌ای مشغول عبادت است. اشخاص برجسته آن‌ها فرشتگان مقرّب و کرّوبین هستند که با اسم‌هایشان کم‌وبیش آشنا هستید؛ اما این‌ها از اول که آفریده شده‌اند، همین‌طور در همین ظرفیت آفریده شده‌اند و تا آخر نیز همین خواهند بود. از حدی هم که برای آن‌ها تعیین شده است نمی‌توانند فراتر بروند.

جبرئیل که از برجسته‌ترین آن‌هاست، در شب معراج به پیغمبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله عرض کرد: من تا همین جا می‌توانم با شما بیایم و اگر حتی به اندازه یک بند انگشت بخواهم جلوتر بیایم آتش می‌گیرم؛ دیگر من توان آن را ندارم؛  لَوْ دَنوتُ أُنْمُلَةً لَاحْتَرَقْتُ![1]

خداوند متعال بعد از خلقت همه فرشتگان که هیچ مخلوقی هیچ شماره‌ای از آن‌ها را نمی‌تواند داشته باشد به فرشتگان فرمود: إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً؛[2] یعنی جای یک مخلوقی خالی بود که خودش باید سرنوشت خودش را با انتخاب و اختیار خود بسازد؛ باید تکلیف داشته باشد، واجب و حرامی داشته باشد، تشخیص بدهد و تلاش کند. این را اجمالاً می‌توانیم هم از تاریخ به دست بیاوریم و هم از متون دینی و وحیانی.

سیر تکامل بشر و حکمت ختم نبوت

در سایه این شناخت، شاید به این نتیجه برسیم که همان‌گونه که وجود یک فرد انسان از قریب به صفر شروع می‌شود - ... مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ ...[3] - جامعه انسانی نیز چنین سیر تدریجی‌ای را دارد. اولین جامعه‌هایی که تشکیل شده، خیلی ساده و ابتدایی بوده است. افراد آن هم افکار و انگیزه‌های محدودی داشته‌اند. به‌تدریج همان‌گونه که یک فرد از مرحله نطفه، سِیر می‌کند تا قابل تولد در این عالم می‌شود و بعد همین‌طور مراحلی را می‌گذراند تا یک انسان بالغِ برومند می‌شود، جوامع نیز همین‌گونه هستند.

جامعه بشری به برکت ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر بالاخره به حدی رسید که دیگر احتیاج به پیغمبر جدیدی نداشت و پیغمبری آمد که خاتم‌النبیین بود و همه آنچه انسان برای زندگی خود احتیاج داشت را به او تعلیم داد و بعد از آن دیگر نه احتیاج به پیغمبر جدیدی است و نه احتیاج به کتاب وحیانی جدیدی.

ضرورت استمرار هدایت الهی پس از پیامبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله

اما درعین‌حال خداوند متعال در تکمیل هدایت‌ها و برکاتی که پیغمبر اسلام داشت کسانی که در عصمت، علم و مقامات معنوی نظیر پیغمبر بودند اما عنوان رسالت و پیغمبری را نداشتند آن‌ها را نیز قرار داد که یکی پس از دیگری بیایند و برای هدایت و سعادت بشر تلاش خود را انجام دهند؛ تا اینکه به دوازدهمین آن‌ها رسید که عَجَّلَ اللهُ فَرَجَهُ الشَّرِيفَ.

اینجا یک سؤال‌های طبیعی مطرح می‌شود و آن اینکه آن مسئولیتی را که پیغمبر اکرم و ائمه اطهارصلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين برای هدایت انسان‌ها بر عهده داشتند، آیا بعد از رحلت پیغمبر تمام می‌شود؟! آیا دیگر انسان‌های آینده احتیاج به چنین هدایت‌ها و رهبری‌هایی ندارند؟!

قاعدتاً جوابی که در ابتدا به ذهن انسان می‌رسد این است که بعید است این‌گونه باشد و همان‌گونه که انسان‌های دو هزار سال پیش به رهبری احتیاج داشتند، حالا هم دارند. حتی شاید به خاطر همان رشدی که انسان‌ها پیدا می‌کنند نیازها و پیچیدگی‌های زندگی‌شان هم بیشتر شود و در بعضی چیزها نیازشان بیشتر هم شده باشد. آن وقت این سؤال مطرح می‌شود که حکمت الهی در این زمینه‌ها چه اقتضائی دارد؟!

جوابی که همه ما معتقد هستیم این است که این هدایت یک کلیاتی می‌خواهد و یک مصادیق جزئی متغیر. آن کلیات با آمدن پیغمبر خاتم و نزول قرآن کریم تأمین شده است. آنچه لازم است تشخیص مصادیق و تطبیق آن کلیات، بر موارد جزئی است. این خودش یک تکلیف است و یک مرحله از رشد انسان‌هاست که خودشان بتوانند مواردی را تطبیق کنند و تکلیف خود را تشخیص دهند. کسانی که در زمان پیغمبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله بودند و حتی در زمان ائمه اطهارسلام‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين در طول تقریباً این دویست و پنجاه سال، هنوز به این حد نرسیده بودند که بتوانند خودشان همه موارد را تشخیص دهند اما حکمت الهی اقتضا کرد که با امام یازدهم، بشر – جامعه بشری نه حالا هر فردی- به حدی برسد که در میان این‌ها کسانی باشند که بتوانند از آن کلیات برای تطبیق بر موارد خاص استفاده کنند.

عالمان دین؛ وارثان رسالت انبیا

إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ إِنَّ الْأَنْبِيَاءَ لَمْ يُوَرِّثُوا دِينَاراً وَ لَا دِرْهَماً وَ لَكِنْ وَرَّثُوا الْعِلْمَ؛[4] این مسئولیتی که بعد از غیبت امام دوازدهم‌صلوات‌‌الله‌‌عليه تکویناً و تشریعاً به عهده علما گذاشته شده است در دو بخش خودنمایی می‌کند؛

فقاهت؛ تداوم مرجعیت علمی در عصر غیبت

یکی مسئولیت استنباط احکام جزئی از احکام کلی است که باز نتیجه آن یک حکم فقهی است و نتیجه آن، رساله‌های عملیه می‌شود. اگر این دستگاه فقاهت نبود و ما امروز می‌خواستیم مثل کسانی که اوایل زمان غیبت بودند هرکسی خودش برود استنباط کند، کار بسیار مشکلی بود؛ اما خداوند متعال با تدبیرهایی که فرموده بود و تشویق‌هایی که ائمه اطهار فرمودند و تأییداتی که از طرف وجود مقدس ولی‌عصر نسبت به علما انجام گرفت، فقهایی پیدا شدند که تمام عمرشان را صرف کردند برای اینکه این احکام جزئی را استنباط کنند و در اختیار دیگران قرار دهند.

این احتیاج به تعبد نداشت؛ برای اینکه بشر نمونه‌هایی دارد که در همه اموری که مربوط به شناخت است خودشان آن امور را حل می‌کنند. به‌عنوان‌مثال در پزشکی؛ همه مردم به پزشک و به دارو و درمان احتیاج دارند اما همه که نمی‌روند پزشک بشوند. یک عده می‌روند درس می‌خوانند و پزشک می‌شوند، دیگران هم از آن‌ها استفاده می‌کنند یعنی یک نوع تقلید از پزشک می‌کنند؛ او نسخه می‌نویسد و می‌گوید این را برو عمل کن! این احتیاج به این نداشت که یک معصومی بیاید این کار را انجام دهد. این در یک بخش است. نتیجه این فعالیت‌ها که گاهی عمر بزرگانی را چهل، پنجاه سال یا بیشتر صرف می‌کند، آخرش هم بیان یک احکامی است که نمونه آن، رساله‌های عملیه است.

از مرجعیت علمی تا مدیریت اجتماعی

 اما پیغمبر و ائمه اطهارسلام‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين یک وظیفه دیگری بیش از پیام‌رسانی داشتند. آن وظیفه‌ای که به عنوان رسول و نبی به عهده داشتند همین بود که بگویند خدا این‌گونه فرموده و به ما وحی شده و باید به شما برسانیم، دیگر به ما مربوط نیست؛ وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ.[5]

اما اگر مردم آمدند و ایمان آوردند و با پیغمبر و امام بیعت کردند، یک وظیفه جدیدی پیدا می‌کنند و آن، مسئله مدیریت جامعه است؛ می‌فرماید: أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ.[6] می‌فرماید: «وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»، نمی‌فرماید: «وَالعلماءِ مِنْكُمْ»؛ این عنوان یک عنوان خاصی است که ملاک آن، امر و نهی و دستور است: این کار را بکنید!

امامت؛ امتداد حاکمیت و رهبری الهی

اصل این نیاز را باز همه عقلاء فهمیده‌اند. ما هیچ جامعه‌ای نداریم، حتی جامعه‌های بَدوی خانوادگی فامیلی، مگر اینکه یک بزرگتری داشتند به عنوان رئیس خانواده و هرچه او می‌گفت دیگران عمل می‌کردند؛ یعنی انسان با فطرت خودش می‌فهمید که در زندگی جمعی، یک نفر باید تصمیم‌گیرنده باشد.

پیغمبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله بعد از اینکه ابلاغ رسالت کردند و کسانی حاضر شدند اطاعت کنند، یک وظیفه دیگر بر دوش ایشان می‌آید. اینجا دیگر وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ نیست بلکه یک وظیفه دیگر هم هست و آن، مدیریت جامعه انسانی است که این وظیفه پیغمبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله در مدینه شروع شد و تا حدود ده سالی که پیغمبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله در مدینه حضور داشتند و جامعه‌ای را اداره می‌کردند این وظیفه بر عهده ایشان بود.

اکثر مسلمان‌ها معتقدند که این وظیفه با وفات پیغمبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله به آسمان رفت و دیگر یک وظیفه الهی برای تعیین رئیس و مدیر جامعه نداریم و همان‌گونه که پیغمبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله آخرین رسول بود، آخرین مدیر هم ایشان خواهد بود؛ اما یک بخشی از مسلمان‌ها که خداوند متعال به آن‌ها توفیق داد که ائمه معصومین و مقام آن‌ها را شناختند و مکتب آن‌ها را فراگرفتند، این‌ها معتقد شدند که بعد از پیغمبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله ولو پیغام‌بر دیگری نیست و رسالت جدید و حکم جدیدی نازل نمی‌شود اما مدیریت الهی هست که این مدیر را خود پیغمبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله تعیین فرموده‌اند و تا زمانی که امام معصوم در آن جامعه حضور دارد ادامه خواهد داشت.

تفاوت نگاه شیعه و اهل سنت در مسئله رهبری و حکومت

ما شیعیان این‌گونه معتقد هستیم. برادران اهل تسنن ما این را معتقد نیستند. آن‌ها می‌گویند بعد از مدیریت پیغمبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله دموکراسی است و مردم باید رأی بدهند، هرچه مردم تصمیم گرفتند همان درست است.

حتی در میان اهل تسنن، بعضی از طوایف آن‌ها معتقدند که مرجعیت علمی مال ائمه اثنی عشر بوده- بعضی از شافعی‌ها بیشتر معتقد هستند- اما مرجعیت سیاسی با مردم است و مردم هر کاری می‌خواهند بکنند. ما شیعه‌ها با تعالیمی که از خود ائمه اطهار‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين دریافت کرده‌ایم معتقدیم که این‌گونه نیست و این را هم خدا لطف فرموده و برای ما تعیین کرده که شخص خاصی باید مسئول این باشد.

چالش هدایت و رهبری در دوران غیبت

در اینجا یک سؤال مربوط به زمان حضور خود ائمه اطهار مطرح می‌شود و آن اینکه ما می‌دانیم که بسیاری از ائمه ما در بسیار حالت‌ سختی، مشقت و تقیه زندگی می‌کردند. بعضی از آن‌ها سال‌ها در زندان زندگی می‌کردند، آن هم زندانی که گاهی روز و شب آن تشخیص داده نمی‌شد! در احوالات موسی بن جعفرسلام‌‌الله‌‌عليه داریم که زندانی که ایشان در آن بودند روز و شب آن معلوم نمی‌شد!

در چنین شرایطی مردم چگونه از این هدایت و رهبری استفاده کنند؟! و بالاتر اینکه در زمان غیبت به بعد، وقتی امام غایب شد، مردم برای رهبری چه کار کنند؟! بعضی خیال می‌کنند که این اشکال فقط برای زمان غیبت است در حالی که در زمان حضور امام هم بود؛ زمانی که آن‌ها در زندان و تحت تقیه بودند یا جایی بودند که مردم به آن‌ها دسترسی نداشتند؛ مثلاً آن‌ها در مدینه یا کوفه زندگی می‌کردند، یک مسلمانی که در چین زندگی می‌کرد چه کار کند؟! اگر می‌خواستند تماس بگیرند، یک سال وقت لازم بود تا از آنجا ارتباط برقرار شود. اگر کسی می‌خواست برود و بیاید شش ماه طول می‌کشید. در چنین شرایطی مردم چگونه می‌توانستند مسائلشان را حل کنند؟!

ولایت‌فقیه؛ استمرار ولایت در عصر غیبت

رفتار خود ائمه اطهارسلام‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين هم در زمان حضورشان و هم برای بعد از زمان غیبتشان، فرمایشاتی که فرمودند و حتی دستوراتی که دادند، باب دیگری را به روی شیعیان و عموماً به روی مسلمانان گشود و آن این که مردم وقتی به امام معصوم دسترسی ندارند آن کسی که مورد قبول امام معصوم است یا به تعبیر خودمان اَشْبَه به امام معصوم است، مردم در آنچه وظیفه امامت اقتضاء می‌کند باید به او مراجعه کنند. در همان زمان خودشان هم مثلاً می‌گفتند: به فلانی مراجعه کنید! مثلاً به محمد بن مسلم و الی‌آخر.

و بالاخره شیعیان معتقد شدند که بعد از زمان غیبت، شیعیان باید در جستجو باشند کسی را پیدا کنند که به این امر، اُولیٰ است و او را وَلیِّ امر خودشان بشناسند و از او اطاعت کنند.

حالا غیر از آن توقیع مبارک و سیره اهل‌بیت و سیره شیعیان و علما، تقریباً می‌شود گفت یک اجماع فقهایی هم در این زمینه هست، هرچند شذوذاتی استثناء دارد.

تلاش تاریخی شیعه برای تحقق آرمان حکومت دینی

این مطلب کم‌یابیش بود و همه ما می‌دانیم که با اینکه شیعیان مربیانی مثل ائمه اثنی عشرسلام‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين داشتند اما تا چند قرن موفق نشدند یک حکومت کوچک تشکیل بدهند. ما تا قرن پنجم و ششم هجری، هیچ جا حکومتی به نام حکومت شیعه نداشتیم. اولین حکومت کوچکی که تشکیل شد حکومت دیالمه بود، آن هم فقط در یک محدوده‌ای در منطقه‌ای از گیلان.

خواجه نصیر؛ معمار احیای قدرت سیاسی تشیع

این بود تا زمان خواجه نصیرالدین طوسی که وزارت هلاکو را قبول کرد و آن داستان پایان یافتن بنی‌عباس تحقق پیدا کرد؛ آخرین خلیفه از دنیا رفت و دیگر هلاکو سلطان شد اما همه‌کاره در مسائل، به‌خصوص در مسائل فرهنگی و سیاسی، خواجه بود. این یک نهالی بود برای تحقق یک دولت شیعی در عالم که با یک فراست فوق‌العاده‌ای که نظیر آن را خیلی کم می‌شود پیدا کرد، ایشان این فراست را به کار برد و به عنوان وزیر هلاکو، آمد این نقش را ایفا کرد و شروع به تبلیغ تشیع نمود. تقریباً عمده مراکز فرهنگی کشور تحت اختیار ایشان بود.

صفویه و تثبیت هویت سیاسی تشیع

این کم‌کم زمینه شد تا بعد از چندی، حکومت صفویه در ایران تشکیل شود که اولین حکومت شیعه‌ای بود که در عالم تحقق یافت. با اینکه خود آن کسانی که بودند خودشان نژاداً سنی بودند. تحقیق که کرده‌اند خود شیخ صفی‌الدین اردبیلی مذهب اهل تسنن داشت اما نوه‌های او ازجمله شاه اسماعیل صفوی کم‌کم به شیعه گرایش پیدا کردند و بنیانگذار حکومت شیعی در ایران شدند و کار به جایی رسید که این‌ها مطیع رهبران دینی شدند و از آن‌ها اجازه می‌گرفتند؛ البته همه نه اما کسانی بودند که این کار را می‌کردند. به‌این‌ترتیب این فرهنگ پیدا شد که حتی سلطان باید با اجازه رهبر دینی حکومت کند. بعضی از سلاطین صفوی از محقق کرکی برای سلطنت اجازه می‌گرفتند. در اواخر که دیگر مرحوم مجلسی در مسائل دینی، مذهبی و حتی سیاسی تعیین‌کننده بودند.

این خودش یک سیر تکاملی است. عرض کردم جوامع هم از طفولیت به سوی جوانی و رشد سیر می‌کنند. جوامع انسانی حالا این رشد را پیدا کرده بودند که حتی با غیبت امام معصوم بتوانند جامعه خودشان را بر اساس دین اداره کنند؛ اما به‌هرحال مسئله اختیار همچنان هست؛ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ.[7] کسانی هم بودند که از این موقعیت سوءاستفاده می‌کردند کما اینکه در زمان خود پیغمبر‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله هم بودند اما فراهم شدن این موقعیت که کسی جای مقام امام معصوم بنشیند و مردم آن کشور، او را مثل امام معصوم واجب‌الإطاعة بدانند، این بسیار کار عظیمی است. بذر آن را خود ائمه اطهار افشانده بودند اما در بهره‌گیری، آبیاری و رساندن آن به ثمر، لااقل باید بگوییم یکی از شخصیت‌های مهم خواجه نصیرالدین طوسی بود که این کار را کرد. بعد هم بزرگانی که الحمدلله خداوند متعال به همه ما این توفیق را داده که نسبت به آن‌ها خضوع داشته باشیم، برای آن‌ها دعا کنیم و حتی از آن‌ها استشفا کنیم.

انحطاط هویت دینی در عصر پهلوی

اما این جامعه شیعی که تشکیل شد، با تحولاتی که در عالم و کشورهای دیگر رخ داد و ارتباطاتی که با کشورهای دیگر پیدا شد دچار نوساناتی گشت - دیگر حالا من نمی‌خواهم مراحل مختلف این نوسانات را عرض کنم- و به جایی رسید که یک دولت دست‌نشانده آمریکا بر اصلی‌ترین قسمت دولت شیعی که ایران بود مسلط شد، احکام اسلام در معرض انکار قرار گرفت، ارزش‌های اسلامی پایمال شد، خیابان‌های تهران مثل خیابان‌های پاریس شده بود و شاید گاهی بدتر از آن! من خودم اوایل انقلاب که به بعضی از کشورها رفته بودم در کشورهای اروپایی دیده بودم که مثلاً خانم‌هایی که در خیابان‌ها می‌آمدند حالا حجاب نداشتند اما دیگر آرایش‌کرده مجلس عروسی نبودند و لباس ساده خودشان را می‌پوشیدند؛ اما وقتی شما از خیابان‌های تهران عبور می‌کردید انگار همه از مجلس عروسی آمده بودند! در آرایش و لباس و مد، مسابقه می‌گذاشتند! دیگر بگذریم از اینکه ملکه کشور چگونه بود و داستان‌هایی که همه ما کم‌یابیش می‌دانیم. کار به جایی رسیده بود که بسیاری از علما هم دیگر از تحول مطلوب ناامید شده بودند.

امام خمینی‌رضوان‌‌الله‌‌علیه؛ احیاگر حکومت اسلامی

خداوند متعال با اراده حکیمانه‌ای، یکی از فرزندان اهل‌بیت را مبعوث فرمود که فقط سرمایه اخلاص داشتند. ایشان نه پولی داشتند، نه ثروتی، نه قومیتی، نه طرفدارانی و نه حتی مقلدینی. ایشان حتی ابا داشتند از اینکه رساله عملیه بدهند و رساله نمی‌داند. ایشان این‌قدر از ریاست و شهرت فرار می‌کردند اما صبح که از خواب بیدار می‌شدند فقط اهتمام ایشان این بود که خدا از من چه می‌خواهد؟! شب هم که می‌خوابید آخرین فکر ایشان این بود که آیا من وظیفه‌ام را انجام دادم یا نه؟! ایشان به هیچ چیز دیگر نمی‌اندیشیدند. خدا هم آن‌چنان عزت و برکتی به ایشان داد که یک کسی که زندگی عادی خودش را به‌زحمت اداره می‌کرد، اول‌شخص جهان شد! این را حساب‌شده عرض می‌کنم؛ در این عصر ما هیچ کس به اندازه امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه در دنیا مشهوریت و محبوبیت پیدا نکرد و این پاداش اخلاص ایشان بود.

تداوم راه امام‌‌رضوان‌‌الله‌‌علیه در پرتو مقام معظم رهبری

الحمدلله خدا برای بعد از رحلت امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه هم کسی که در همه فضائل، جانشین ایشان و متناسب با این زمان بود را ذخیره کرده بود و الحمدلله همه ما از نعمت رهبری ایشان بهره‌مند هستیم. بنده در عالم، رهبری مثل ایشان سراغ ندارم. از جهات متعددی که حالا من نمی‌خواهم وقت شما را بگیرم و شاید خود شما هم معتقد باشید حتی در گذشتگان علماء خودمان نیز مثل ایشان سراغ ندارم، غیر از امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه که فوق همه این‌هاست.

به‌هرحال ما در یک چنین زمانی زندگی می‌کنیم که وقتی با همه ملت‌ها و با همه عصرهای گذشته بر کشور خودمان و بر مسلمان‌ها و بر شیعیانمان مقایسه می‌کنیم می‌بینیم ما از نعمت‌هایی برخوردار هستیم که نمونه آن در آن‌ها وجود نداشته است؛ یعنی خدا بالاترین نعمت‌های اجتماعی و سیاسی را به جامعه شیعی این دوران داده است.

انقلاب اسلامی؛ جلوه عزت و نصرت الهی

شما ببینید بزرگترین کشور دنیا ازلحاظ ثروت، ازلحاظ نظامی، ازلحاظ تکنولوژی و ازلحاظ پیشرفت علمی - همه می‌دانند که بزرگترین کشور دنیا کدام کشور است - رئیسی که خودشان انتخاب کرده‌اند، الآن به دست خودشان عروسک او را می‌سازند، به او فحش می‌دهند و علیه او شعار می‌دهند! امروز در روزنامه خواندم که مسیحیانی گفته بودند: «به مناسبت عید مسیح دعای ما این است و از مسیح می‌خواهیم که این شخص را از زمین بردارد!» بزرگترین کشور ازلحاظ امور ظاهری، خود مردم آن نسبت به رئیس خودشان این‌گونه هستند که بیش از ۴۸ درصد این‌ها رأی داده‌اند به اینکه این باید استیضاح شود و باید او را عزل و محاکمه کنند! یعنی حتی به عزل هم اکتفا نکنند! این یک کشور پیشرفته است. ما هم یک کشوری بودیم که در زمان شاه، برده آمریکا بودیم. این چه عزتی است که خدا به ما داده است؟!

یک فایده توجه به این مطلب این است که ما باور کنیم و نشانه عینی آن را ببینیم که وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ.[8] اگر نمونه آن را نمی‌دیدیم، می‌گفتیم حالا کلیاتی است و از این چیزها زیاد گفته‌اند؛ اما خدا نمونه عینی آن را به ما نشان داد. این هم یک نعمت بزرگ دیگری است که خدا نمونه عینی وفای به عهدش را به ما نشان داد در این سطحی که بالاترین سطوح زندگی بشر است.

هر نعمت، مسئولیتی بزرگ‌تر

پس ما از یک طرف از بهترین نعمت‌های خدا بهره‌مند هستیم و از یک طرف سنگین‌ترین وظایف را بر عهده داریم. «هرکه بامش بیش، برفش بیشتر.» وقتی توان، استعداد، فهم و رشد بیشتر می‌شود مسئولیت هم بیشتر می‌شود. پس ما از یک طرف باید شکر نعمت‌های خدا را به جا بیاوریم که در چنین زمانی هستیم که نعمت‌هایی داریم که هیچ قومی را نمی‌شناسیم که از چنین نعمت‌هایی استفاده کرده باشند و بهره‌مند شده باشند. شما کدام کشوری را سراغ دارید که در یک دوران سی ساله، یک روحانی در رأس این قدرت قرار گرفته باشد و شخص اول آن کشور بشود؟! کجای دنیا چنین چیزی بوده است؟! این بالاترین نعمتی است که ما از آن برخوردار هستیم. ما، همان شیعیان اقلیتی که آن‌ها را زیر دست‌وپا له می‌کردند و اجازه نفس کشیدن به آن‌ها نمی‌دادند، به این عزت رسیدیم. در مقابل آن هم باید بدانیم که مسئولیت سنگینی داریم که هیچ انسانی آن مسئولیت را ندارد.

اوج این مسئولیت برای شخص رهبر است. نعمت‌هایی که به ایشان داده شده از همه بیشتر است: فهم و قدرت ایشان، شناخت ایشان نسبت به اسلام، برکات معنوی، هدایت‌های الهی، نعمت‌هایی که عقل ما نمی‌رسد و گاهی آثار آن را می‌بینیم. طبعاً مسئولیت ایشان نیز از همه سنگین‌تر است و لذا ایشان در فرصت‌های مختلف، گاهی در مشهد، گاهی در مسجد مقدس جمکران، ساعت‌ها به سجده می‌افتند و گریه می‌کنند که «خدایا! به من کمک کن! اگر تو کمک نکنی من از عهده این مسئولیت برنمی‌آیم!»

برگزیدگان عصر غیبت

اما مسئولیت، درجات نازل‌تر هم دارد. بخشی از این مسئولیت‌ها به حسب شرایط مختلف زندگی و کشور و محیطمان، نعمت‌های مادی و معنوی که برخوردار هستیم و دشمنانی که در داخل و خارج داریم به عهده ما و شماست. کسانی که خدا به آن‌ها توفیق بدهد که در هر شرایطی که هستند سعی کنند وظایفشان را بشناسند و در حد توانشان کوشش کنند که وظایفشان را انجام دهند این‌ها برگزیده‌ترین بندگان خدا در این عصر هستند؛ این‌ها ثمره خلقت انسان روی زمین هستند؛ خدا این عالم ماده و این زمین و این انسان را آفریده برای اینکه این‌ها به وجود بیایند: وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ؛[9] خدا به فرشتگان فرمود شما سرتان نمی‌شود، این‌ها کسانی هستند که شما باید خادم آن‌ها باشید.

تشخیص تکلیف؛ معیار بندگی

این‌ها کسانی هستند که وقتی وظیفه‌شان را بفهمند، تمام توانشان را به کار می‌گیرند که وظیفه‌شان را انجام دهند. حالا چه خواهد شد، به آن‌ها مربوط نیست؛ هرچه خدا بخواهد می‌شود. او وظیفه‌اش این است که ببیند خدا از من چه می‌خواهد و در حد توانم تلاش کنم. اینکه چه کسی موفق می‌شود و چه کسی نمی‌شود، اکثریت، اقلیت، این گروه، آن گروه، این نژاد، آن نژاد به من مربوط نیست؛ من بنده هستم، من که خدا نیستم، من باید فکر بندگی‌ام باشم؛ باید ببینم وظیفه‌ام چیست و خدا از من چه می‌خواهد.

گاهی خدا می‌خواهد که کاری را به نتیجه برسانم و لذا توفیق می‌دهد که آن را به نتیجه هم برسانم. گاهی هم نه، اتمام‌حجت است، تکلیف می‌کند که تو برو بگو! ارشاد هم بکن! کتک آن را هم بخور! زندان آن را هم برو تا اتمام‌حجت برای خلق شود؛ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ. اینجا هم من وظیفه‌ام را انجام داده‌ام اما عملاً آنچه باید بشود و قصدش را داشتم نشد چون دیگران عمل نکردند، این دیگر به من مربوط نیست.

تبیین ولایت؛ رسالت همگانی مؤمنان

بنابراین با این مقدمات، بنده حق دارم که بگویم شما عزیزان با همه سختی‌هایی که تحمل کرده‌اید و باز هم اگر خدا مقدر کند باید تحمل کنید، از برگزیده‌ترین بندگانی هستید که خداوند متعال نعمت‌های ویژه‌ای به شما داده که به کمتر کسی در عالم داده است. مگر نعمت فقط شکم است؟! آن که برای گاو هم هست. نعمت، آن فهم و معرفت و بالاخره قرب الهی است؛ خدا آدم را دوست بدارد: وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ؛[10] آن هم أکبرِ مطلق. نفرمود که أَكْبَرُ مِن ...؟!

خدا این زمینه را برای شما بیش از بسیاری از انسان‌های مسلمان فراهم کرده است. چقدر باید شکر آن را به جا بیاورید؟! در مقابل این نعمت‌ها بدانید تکالیف سنگینی هم به دوش ما هست که هیچ کسی این تکالیف را در این حد ندارد؛ چون توان آن را ندارند، فهم آن را ندارند و معرفت آن را پیدا نکرده‌اند، تکلیف آن را هم ندارند.

در اینجا اولین کار این است که ما از فکر و استفاده از افکار دیگران غفلت نکنیم: وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ،[11] أَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَيْنَهُمْ.[12] آدم، صادقانه با دیگرانی که انتظار دارد فکر و طرحی داشته باشند بنشیند، حرف آن‌ها را بشنود، بحث کند، جرح و تعدیل کند تا مطمئن شود که چه چیزی مصلحت است. اولین حجت ما عقل ماست. بعد اگر خود ما اهل علم و فقاهت هستیم، استفاده از مبانی علمی و فقهی‌مان را به کار بگیریم و ببینیم از مبانی وحیانی چه استفاده‌ای می‌کنیم. اگر نداریم، آخرش به آنجایی می‌رسد که آن کسی که اَشْبَه به امام معصوم است، در مقابل او خضوع کنیم. اگر گفت به راست! به راست؛ همان‌گونه که امام معصوم وقتی می‌گفت به راست باید به راست بروم؛ اگر گفت به چپ! به چپ. هر چه گفت. وجود چنین کسی چقدر تکلیف ما را آسان می‌کند؟! دیگر یک‌عمر نباید برویم زحمت بکشیم تا مقدمات تکلیف را فراهم کنیم. خدا چنین کسی را که به ما معرفی فرمود و خیال ما راحت است که حجت ماست.

یکی از وظایف مهمی که ما داریم این است که این حقیقت را برای دیگران هم بیان کنیم. سنت الهی در این عالم این است که انسان‌ها به وسیله همدیگر هدایت شوند. هدایت انسان‌ها به وسیله پیغمبران هم یعنی به وسیله یکی از جنس خودشان؛ رَسُولًا مِنْهُمْ.[13] کفار هم که می‌گفتند: «أَبَشَرٌ يَهْدُونَنَا؟!؛[14] خدا از جنس خود ما پیغمبر فرستاده است؟! خود ما هم یک بشر هستیم، چرا از او باید اطاعت کنیم؟!» این از حماقت آن‌ها بود. بله، خدا از لطف خودش انسانی فرستاده که شما بتوانید با او ارتباط برقرار کنید، با او انس بگیرید، حرف او را بشنوید، اگر سؤالی دارید بکنید و جواب بگیرید.

ما در یک زمانی هستیم که چنین امکاناتی برای ما فراهم است. خدا وظیفه ما قرار داده که این حقیقت را یعنی اصل اسلام را، اصل تشیع را و بعد ولایت‌فقیه را هم برای خودمان و هم برای عالم روشن کنیم. این یک وظیفه‌ای است که مثل نمازخواندن، واجب است. البته در حد توان؛ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ،[15] وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ.[16] در حد توان باید این کار را بکنیم؛ البته با ابزار عقلایی و با روش صحیح معقولی که امید تأثیر آن را داشته باشیم، نه صرفاً همین‌ که بگوییم ما وظیفه‌مان را عمل کردیم و رفتیم. ما باید کار کنیم که نتیجه بدهد و دیگران را هدایت کنیم.

رسالت جهانی اسلام و تشیع

این مسئله تا آنجایی پیش می‌رود که ما در اقصی بلاد عالم باید سعی کنیم کسانی داشته باشیم که اسلام را به مردم آنجا معرفی کنند. خوشبختانه در این جهت از برادران افغانی کسانی هستند که موفقیت آن‌ها از دیگران بیشتر است؛ در کانادا، در آمریکا و در بسیاری از کشورهای دیگر برادران افغانی در اینجا خیلی موفق بوده‌اند. با اینکه جمعیت آن‌ها کمتر است و امکاناتشان محدودتر است اما در این جهت - حالا خدا مقدماتی فراهم کرده که آن‌ها به آنجا مسافرت کنند، خدا زمینه آن را بلد است جور کند- آن‌ها هم وظیفه خودشان را عمل کردند و به هدایت دیگران مشغول شدند. بسیاری از انسان‌ها به دست برادران افغانی، مسلمان و هدایت شدند. آیا این کم نعمتی است؟!

پس ما هم باید وظیفه‌مان را نسبت به فرد خودمان، خانواده‌مان - قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ[17] - اهل شهرمان، اهل کشورمان، اهل منطقه‌مان و کل دنیا عمل کنیم. این‌ها دوایر متحدالمرکز است که دائماً گسترش پیدا می‌کند یعنی هرجایی که برسیم که به وظیفه‌مان عمل کنیم قدم بعدی شروع می‌شود. برای همه این‌ها هم باید خدا را شکر کنیم که لیاقت این را داشته‌ایم که این تکلیف به ما سپرده شود و خدا به ما توفیق داده که یک مراحلی از آن را عمل کنیم.

توسل؛ پشتوانه معنوی مجاهدت مؤمنان

 اما همه ما هم می‌دانیم که کم کسی است که آن‌گونه که بایدوشاید به وظیفه خود عمل کند. بنده خودم را می‌شناسم، شما هم خودتان را. من نسبت به شما نمی‌توانم عرضی کنم اما نسبت به خودم اقرار می‌کنم که بنده نسبت به وظایفی که دارم کاملاً عمل نکرده‌ام، کوتاهی‌هایی داشته‌ام، یک جاهایی را هم فکر نمی‌کرده‌ام که بتوانم انجام بدهم؛ اما خدا باز هم ما را رها نمی‌کند. می‌گوید: نمی‌توانی عمل بکنی؟! می‌فهمی؟! من یک کسانی را معین می‌کنم، برو گدایی کن و از آن‌ها بگیر! اهل‌بیت را معرفی می‌کنم؛ توسل کن! برو خاک صحن حضرت معصومه‌سلام‌‌الله‌‌عليها را ببوس و به چشم‌هایت بکش و بگو ما گداییم! اگر جوابت را ندادند، آن وقت گله کن! کی رفتی و دامانش را گرفتی؟!

در بیابان قفری گم می‌شوید، یک چکه آب خوردن هم پیدا نمی‌شود، زاد و توشه‌تان هم از بین رفته است؛ در بعضی روایات هست که دیگر مأیوس می‌شود، می‌خوابد، دراز می‌کشد، دستش را زیر سر می‌گذارد و آماده مرگ می‌شود. یک‌دفعه می‌بیند راحله و زاد و توشه او کنارش هست. چقدر آدم خوشحال می‌شود؟! همان‌جا اگر بگویی «یا صاحِبَ الزَّمانِ أَدْرِکْنی!» می‌شنود. چطور می‌شنود؟! من چه می‌دانم؟! خدا می‌داند. کِی بوده که ما به امام زمان‌عجل‌‌الله‌‌فرجه‌‌الشریف توسل کرده باشیم و جواب نشنیده باشیم؟! اما توسل صادقانه، نه تعارف. اینکه کسی می‌گوید ما خدمت شما می‌رسیم، ما هم می‌گوییم آقا! اختیار دارید...! می‌دانیم تعارف است اما آدم باطناً می‌بیند که من هیچ‌کاره هستم، اگر کمک شما نباشد زیر صفر هستم. صادقانه بگوید خدا این را به شما داده، به من هم گفته که بیایم گدایی کنم. من هم آمده‌ام.

روزی چند کرامت از مرقد امام رضاعلیه‌‌السلام ظاهر می‌شود؟! آیا واجب بود که خدا چنین تکلیفی بکند؟! آیا وعده‌ای داده بود که حتماً این کار را می‌کند؟! گدایی کردید، کَرَم او اقتضاء می‌کرد که از این راه هم به شما کمک برسد، چیزهایی که باور هم نمی‌کردید، احتمال آن را هم نمی‌دادید که به دست شما انجام بگیرد، خدا لطف کرد به دست شما اجرا کرد. هر روز و هر شب کراماتی واقع می‌شود.

من چند سال پیش در یک مناسبتی این جمله را از مقام معظم رهبری شنیدم که فرمودند: «روزی که اهل مشهد کرامتی از امام رضا نبینند، شب نمی‌شود!» اگر کوتاهی باشد، ما کوتاهی کرده‌ایم. توان خودمان که نمی‌رسید هیچ، می‌توانستیم برویم گدایی کنیم؛ اما از این هم کوتاهی کردیم!

برکات اولیای الهی در هدایت و پیشرفت جامعه

بنابراین خدا منتش را بر ما تمام کرده است، حتی آنجایی که هیچ دلیل عقلی هم نداشت که خوب بود خدا چنین کاری بکند و به عقل ما نمی‌رسید. به‌عنوان‌مثال مرقد حضرت فاطمه معصومه‌سلام‌‌الله‌‌عليها باید در قم واقع شود، اینجا حوزه علمیه شود، از اینجا امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه برخیزد، امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه دنیا را تکان بدهد. اگر این مرقد حضرت معصومه‌سلام‌‌الله‌‌عليها نبود، آیا این کار می‌شد؟! ما چقدر قدرش را می‌دانیم؟! چند بار رفته‌ایم تشکر کرده‌ایم و گفته‌ایم که بی‌بی جان! قربانت بروم که چنین برکتی را شامل جامعه ما کردی؟!

و همین‌طور برای کارهای شخصی‌مان، فردی‌مان، اجتماعی‌مان، مذهبی‌مان، کشورمان، همسایه‌مان، منطقه‌مان و دنیایمان. دست آن‌ها باز است. فقط اینکه جبر نیست و انسان باید کارش با اختیار باشد؛ اقلاً بخواهید! وَاسْأَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ؛[18] ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ.[19]

معرفت، اخلاص و عمل؛ سه رکن سعادت انسان

خدا می‌گوید: «اگر به‌زور باشد که به ملائکه داده‌ام؛ پس شما را برای چه خلق کرده‌ام؟! باید خودتان بخواهید! پس بخواهید! تا می‌توانید از خودم. بعد می‌بینید که لیاقتش را ندارید، از پیغمبر اکرم، از ائمه اطهار، حتی از امامزاده‌ها و حتی از بندگان شایسته خدا.» قبور بسیاری از علما هست که حوائج مردم را می‌دهد. اهل قم نسبت به میرزای قمی اعتقاداتی دارند. هنوز هم کسانی هستند که برای مشکلات حادّ خود مراسمی دارند، می‌روند سر قبر میرزای قمی سوره یس را می‌خوانند و حاجتشان برآورده می‌شود. خدا این برکات را برای ما قرار داده است. ما سعی کنیم این‌ها را بشناسیم و از آن استفاده کنیم؛ اما هرقدر هم در این راه زحمت بکشیم از کیسه ما نمی‌رود. آن هم به نحو احسن ذخیره می‌شود و خدا هزاران برابر در آخرت به ما می‌دهد. فقط یک چند روزی جلو و عقب می‌افتد.

اگر کسانی در این راه شهید شدند، اگر مجروح شدند، اگر معلول شدند، باید افتخار کنند و خدا را شکر کنند که این، قسمت آن‌ها شد؛ برای اینکه صد برابر آن، اقلاً هفتاد برابر آن را در آخرت به آن‌ها می‌دهند. چه معامله‌ای از این بهتر؟! هفتاد برابر سود! کسی ضرر نکرده است. ما هم سعی کنیم هم معرفتمان را اضافه کنیم، هم عملمان را خالص‌تر کنیم، هم به دیگران منتقل کنیم و آن‌ها را راهنمایی کنیم.

ان‌شاءالله خدا به برکت اولیائش، به برکت حضرت معصومه‌سلام‌‌الله‌‌عليها که ولی‌نعمت ما هستند و به برکت شهدا و اولیای خدا، به ما توفیق بدهد که هم معرفت ما بیشتر شود، هم عمل ما خالص‌تر شود و هم توفیق انجام وظیفه ما بیشتر شود.

وَفَّقَنَا اللَّهُ وَ إِيَّاكُمْ


[1]. المناقب، ج ۱، ص ۱۷۸.

[2]. بقره، 30.

[3]. حج، 5.

[4]. الکافي، ج ۱، ص 34.

[5]. عنکبوت، 18.

[6]. نساء، 59.

[7]. کهف، 29.

[8]. حج، 40.

[9]. بقره، 30.

[10]. توبه، 72.

[11]. آل‌عمران، 159.

[12]. شوری، 38.

[13]. جمعه، 2.

[14]. تغابن، 6.

[15]. بقره، 185.

[16]. حج، 78.

[17]. تحریم، 6.

[18]. نساء، 32.

[19]. غافر، 60.

 

پرونده ویژه: 

بعض الأسئلة

كیف یمكن الحصول على ملكة التقوى و ما هی السبل العملیة للحصول علیها؟
اقرأ أكثر...
لا زال بعض المؤمنین یرى فی الأخباریة منهجاً فكریاً أصیلاً ومغایراً عن المنهجیة الأُصولیة، ویقول: «إنه لا یمتلك القناعة والحجة التامة بینه وبین الله عزّوجلّ فی سلامة وحجیة الاستنباط الأُصولی». ویفند رأی أحد الفقهاء العظام: «الأُصولیة المعاصرة أُصولیة نظریة فقط، ولكنها عملیاً...
اقرأ أكثر...
بعد سیاحة ممتعة فی رحاب رسائل بعض علمائنا الأعلام المتعلقة بتاثیر الزمان والمكان على الأحكام الشرعیة... اتسائل هل یسمى هذا التاثیر المطروح تاثیرا حقیقیا على الاحكام ام انه كنائی؟ واذا كان كنائیانخلص بذلك الى نتیجة واضحة هی أن ما كان كنائیا وعلى سبیل المجاز فهو لیس بحقیقی.. فما أطلق علیه تأثیر هو فی...
اقرأ أكثر...
السلام علیكم ورحمة الله وبركاته ما رأی سماحتكم بوجوب تقلید الأعلم ؟ وماالدلیل ؟ الرجاء التوضیح بشیء من التفصیل ﻋلاء حسن الجامعة العالمیة للعلوم الإسلامیة
اقرأ أكثر...
سماحة آیة الله مصباح الیزدی دام ظله الوارف السلام علیكم ورحمة الله وبركاته . السؤال: البعض یدعو إلی ترك ممارسة التطبیر بصورة علنیة أمام مرأی العالم لا لأنهم یعارضون حكم الفقیه ولكن من باب أن التطبیر لا یصلح أن یكون وسیلة دعویة إلی الإمام الحسین وإلی مذهب الحق . لذلك ینبغی علی من یمارس التطبیر...
اقرأ أكثر...
هل یقول سماحتكم دام ظلكم بإجتهاد السید علی الخامنئی دام ظله ؟
اقرأ أكثر...