قبر مخفی حضرت زهراسلام‌الله‌علیها؛ نشانه‌ای ماندگار برای تشخیص حق از باطل

در جمع مردم نیشابور، فرهنگسرای سیمرغ
تاریخ: 
چهارشنبه, 26 مرداد, 1379

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

الْحَمْدُللهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَالصَّلاَةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَیِّدِ الأنْبِیَاءِ وَالْمُرسَلِین حَبِیبِ إلَهِ الْعَالَمِینَ أبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَی آلِهِ الطَّیبِینَ الطَّاهِرِینَ المَعصُومِین

أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ‌ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

تقدیم به روح ملکوتی امام راحل و شهدای والامقام اسلام، صلواتی اهدا بفرمایید.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ * إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ.[1]

خدا را شکر می‌کنم که توفیق شرف‌یابی و عرض ارادت و ادب به مردم شریف و ولایت‌مدار، به‌خصوص خانواده‌های شهدای معظم و آزادگان، حاصل شد و توانستم لحظاتی در حضور شما عزیزان، برادران و خواهران ارجمند، باشم و ادای وظیفه‌ای کرده باشم.

عظمت بی‌نظیر حضرت زهراسلام‌الله‌علیها؛ مقامی فراتر از فهم بشر

این ایام متعلق به بی‌بی دو عالم، حضرت فاطمه زهراسلام‌الله‌علیها است، بانویی که نه‌تنها در جهان اسلام بی‌نظیر است بلکه در جهان بشریت، از آغاز خلقت تا پایان آن، نظیر و همتایی نداشته و نخواهد داشت. سخن گفتن درباره چنین شخصیتی، از امثال بنده به‌هیچ‌وجه سزاوار نیست. بنده لیاقت آن را ندارم؛ به‌ویژه با توجه به آن فرمایشی که امام راحل‌رضوان‌الله‌علیه فرمودند و دیگر جای لب گشودن در این مورد را بر امثال ما بستند.

ایشان شخصیتی جامع‌الأطراف هستند. اگر بخواهیم با تعبیری عارفانه سخن بگوییم، ایشان مظهر جمیع اسماء و صفات الهی هستند که در طول حیات خود، در ابعاد مختلف و ساحت‌های گوناگون زندگی، بهترین نمونه کمالات را به ظهور رساندند؛ در علم، در عبادت، در تقوا، در پاک‌دامنی، در خانه‌داری، در تربیت فرزند و در بسیاری از عرصه‌های دیگری که برای زندگی انسانی متصور است.

اگر اشاراتی را که در قرآن کریم و روایات شریفه درباره آن حضرت آمده است مرور کنیم خواهیم فهمید که حد فهم انسان‌های متعارف برای رسیدن به قله رفیع مقام آن حضرت بسیار نارساست و فهم ما بسیار محدودتر از آن است که بتواند به حقیقت این مقام دست یابد.

رمز سوره کوثر؛ پیوند حقیقت فاطمه زهراسلام‌الله‌علیها با نبوت و امامت

این سوره کوثر را که همه ما حتی نوباوگان ما در آغاز فراگیری قرآن می‌خوانیم و همه می‌دانیم که در شأن حضرت زهراسلام‌الله‌علیها نازل شده است رموزی دارد که بزرگان علمای ما نیز از رسیدن به کُنه آن عاجزند. من اشاره‌ای گذرا می‌کنم و سپس به مطلبی می‌پردازم که بیشتر باید از زندگی حضرت زهراسلام‌الله‌علیها برای دوران خودمان و برای تشخیص وظیفه خودمان استفاده کنیم.

در این آیه، به‌حسب تفسیرهای متعددی که از اهل‌بیت‌سلام‌الله‌علیهم‌اجمعین رسیده است، به پیامبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله مژده داده شده است که ما کوثر را به تو بخشیدیم. این تفسیرها مصداق آن را حضرت زهراسلام‌الله‌علیها تعیین کرده‌اند اما در خصوص اینکه چرا حضرت زهرا «کوثر» نامیده شده‌اند بحث‌هایی مطرح شده و هر کس به‌ اندازه معرفت خود سخن گفته است.

اما اگر توجه کنیم که یک مفهوم کوثر در میان همه مسلمانان شناخته‌شده است، درمی‌یابیم که مؤمنان در آغاز عالم قیامت، یعنی کسانی که بهشتی باشند، باید وارد حوض کوثر شوند و از آب طهارتی که در آن حوض وجود دارد، به دست مولا امیرالمؤمنین‌علیه‌السلام بنوشند و با این آب، طاهر شوند و لیاقت ورود به حرم کبریایی الهی را پیدا کنند. حوض کوثر، باطن فاطمه زهرا‌سلام‌الله‌علیها است. صاحب این حوض، پیامبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله است چون قرآن خطاب به پیامبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله می‌فرماید: إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ. ساقی این حوض نیز امیرالمؤمنین‌سلام‌الله‌علیه هستند. این چه طهارتی است؟! این چه آبی است که باید به دست امیرالمؤمنین، از این سرچشمه طهارت، به مؤمنان نوشانیده شود تا لیاقت ورود به بهشت را پیدا کنند؟! عقل ما و حتی عقل کسانی بسیار بزرگ‌تر از ما عاجز است از اینکه این حقیقت را دریابد که این چه نسبتی با فاطمه زهراسلام‌الله‌علیها دارد.

اهمیت مطلب وقتی روشن می‌شود که پیامبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله فرمودند: «من دو چیز را در میان امت به‌عنوان میراث خودم باقی می‌گذارم؛ یکی قرآن است و دیگری عترت؛ كِتَابَ اَللَّهِ وَ عِتْرَتِي.[2] قرآن و عترت از هم جدا نخواهند شد تا روزی که در حوض بر من وارد شوند؛ لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ.» حوض، همان حوض کوثر است. حوض کوثر جایگاهی است که قرآن باید در آنجا وارد شود و همه عترت، یعنی ائمه اطهارسلام‌الله‌علیهم‌اجمعین نیز باید آنجا وارد شوند و این دو در آنجا با هم تلاقی می‌کنند؛ یا به تعبیری، اگر نادرست نباشد، اتحاد پیدا می‌کنند، یا اتحادشان در آنجا روشن می‌شود؛ یعنی حقیقت قرآن از حقیقت اهل‌بیت‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين جدا نیست.

به‌هرحال، این حوض که باطن فاطمه زهراسلام‌الله‌علیها و همان کوثر است، محل تلاقی قرآن و عترت است؛ یا بفرمایید محل تلاقی نبوت و امامت است. این چه ظرفیتی دارد که هم نبوت را و هم امامت را در خود می‌گنجاند و هر دو را با هم جمع می‌کند؟! به تعبیر عامیانه‌تر، نقطه تلاقی رسالت و امامت است؛ رسالت را از پدر و امامت را از شوهر می‌گیرد و آن دو را در درون خود جمع می‌کند. این تنها اشارتی بود به اینکه مقام آن حضرت بسیار والاست. اگر بخواهیم با تعبیرات عارفانه سخن بگوییم، شاید باید گفت آن مقام، مقام «جمع‌الجمع» است.

از شناخت مقام فاطمه زهراسلام‌الله‌علیها تا الگوگیری از سیره ایشان

از این مطالب که بگذریم، زندگی حضرت زهراسلام‌الله‌علیها از جهت شخصیت خود ایشان، علوّ روح، قرب الهی و مقامات معنوی، بسیار فراتر از حد فهم ماست. همین اندازه که از این اشارات دریابیم خداوند متعال دُرّ یگانه‌ای را در خزانه غیب خود داشته که در این عالم، به نام وجود مقدس حضرت زهراسلام‌الله‌علیها به بشریت اهدا کرده است، نهایت فهم ما درباره مقامات معنوی آن حضرت خواهد بود.

خداوند متعال که این گوهر یگانه را به ما ارزانی داشته، برای آن است که بتوانیم از آن بهره بگیریم و از زندگی ایشان برای خود الگو بسازیم.

خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَارًا فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ حَتَّى مَنَّ عَلَيْنَا بِكُمْ فَجَعَلَكُمْ فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ؛[3] يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ * رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ تا آخر آیه شریفه.[4] آنچه ما باید در این روزگار بیشتر از جلوه‌های زندگی حضرت زهراسلام‌الله‌علیها استفاده کنیم نقشی است که ایشان در به ثمر رساندن درخت نبوت و تقویت پایگاه امامت در جامعه اسلامی داشته‌اند. متأسفانه با وجود اینکه در این زمینه‌ها سخن گفته شده است، گاهی آن‌چنان کوتاه و نارسا سخن گفته‌اند و کسانی تصورات ناقص و معیوبی از این مسئله داشته‌اند که باید این را هم به حساب غربت حضرت زهراسلام‌الله‌علیها گذاشت. این بانوی گران‌مایه آن‌قدر غریب هستند که دوستان ایشان نیز از تحریر و تفسیر بزرگ‌ترین خدمتی که ایشان به جامعه اسلامی و انسانی کرده‌اند عاجزند.

فدک؛ فراتر از یک مطالبه مالی و شخصی

داستانی که همه ما می‌دانیم، در مجالس مرثیه زیاد شنیده‌ایم و برای آن بسیار اشک ریخته‌ایم این است که قطعه‌ای از زمین به نام فدک به حضرت زهراسلام‌الله‌علیها واگذار شد. کسانی نتوانستند ببینند که این مزرعه در دست خاندان پیغمبر باشد؛ این بود که آن را گرفتند. حضرت با حالت بیماری به مسجد رفتند و با خلیفه وقت احتجاج کردند. این داستان دنباله‌ای دارد که همه ما در مجالس مرثیه، به‌صورت نظم و نثر، بارها شنیده‌ایم و برای آن گریسته‌ایم.

اما حقیقت داستان چه بود؟! آیا حضرت زهراسلام‌الله‌علیها برای یک مزرعه و ملک، چنین اقدامی‌کردند؟! آیا فقط یک مسئله شخصی و ملکی بود که پیغمبر به ایشان عطا فرموده بود و آن را غصب کردند و تمام ماجرا همین بود؟! اینکه ما بزرگ‌ترین مصیبت‌خوانی‌هایمان درباره حضرت زهراسلام‌الله‌علیها را به این مسئله اختصاص می‌دهیم و بارها در این زمینه گریسته‌ایم، آیا فقط به این دلیل است که ملکی را از ایشان غصب کرده‌اند و نان فرزندانشان را بریده‌اند؟! آیا مسئله همین بود که حضرت زهراسلام‌الله‌علیها با مقامات رسمی کشور، به‌اصطلاح با کسی که جانشین پیغمبر و خلیفه وقت بود، قهر کردند؟! اینکه آن‌ها به دیدن حضرت زهراسلام‌الله‌علیها آمدند و ایشان رویشان را گرداندند و با آن‌ها سخن نگفتند، بعد هم وصیت کردند که مرا شبانه دفن کنید و محل قبرم را مخفی بدارید، آیا این هم به‌ خاطر همین قضیه ساده بود که مزرعه‌ای را از ایشان غصب کردند، ایشان هم با آن‌ها قهر کردند و گفتند: «من دیگر نمی‌خواهم این‌ها پشت سر جنازه من نماز بخوانند و به عیادت من بیایند!» آیا مسئله همین بود؟!

البته برجستگان جامعه ما، کسانی که اهل معرفت به ولایت و امامت هستند، می‌دانند که شأن حضرت زهراسلام‌الله‌علیها بسیار بالاتر از این حرف‌هاست اما به‌هرحال، کسانی از روی کوته‌نظری چنین برداشت‌هایی دارند. بسیار مایه تأسف است که شخصیت حضرت زهراسلام‌الله‌علیها را آن‌چنان تنزل بدهیم که درخشان‌ترین مبارزات و مؤثرترین مجاهدات ایشان، در روزگاری که به وقوع پیوست، در حد یک قضیه شخصی و مالی تنزل پیدا کند و بعد، آن حضرت را به‌ صورت کسی نمایش بدهیم که با خلیفه وقت قهر کرده است.

مسئله بسیار بالاتر از این‌هاست. خاندان پیغمبر و به‌خصوص شخص حضرت زهراسلام‌الله‌علیها آن‌قدر عظمت دارند که یک کوه از طلا و الماس، با یک تلّ خاکستر، در مقابل چشمانشان مساوی است. ایشان به کل این زخارف دنیا اعتنا ندارند. آن‌وقت می‌آیند برای یک مزرعه آن‌قدر گریه کنند و بعد با دستگاه خلافت قهر کنند؟! سر یک مزرعه؟! مسئله بسیار بالاتر از این‌هاست.

خطبه فدکیه؛ احتجاج برای آشکار کردن حقیقت انحراف

اگر آن خطبه‌ای را که حضرت زهراسلام‌الله‌علیها در مقام احتجاج با خلیفه وقت در مسجد خواندند، عبارت‌هایی که به کار بردند و الفاظی که برگزیدند را با دقت بررسی کنیم خواهیم فهمید که هر کلمه و هر جمله‌ای که در آنجا آمده به چه حقایقی، چه فجایعی و چه پیش‌بینی‌هایی درباره آینده اشاره دارد. آن‌وقت اندکی با هدف حضرت زهراسلام‌الله‌علیها از این برخورد آشنا می‌شویم.

سقیفه؛ آغاز انحراف شوم در مسئله جانشینی پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله

داستان از این قرار بود که به‌محض اینکه روح از بدن رسول‌الله‌صلی‌الله‌علیه‌وآله خارج شد، فرصت‌طلبانی، در گوشه‌ای، در میدانچه‌ای به نام سقیفه بنی‌ساعده، جمع شدند و گفتند یکی از واجبات ما این است که جانشینی برای پیغمبر تعیین کنیم. هنوز پیکر مقدس پیامبر اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله غسل داده نشده بود جمع شدند و سخنانی گفتند؛ اینکه جانشین پیغمبر از مهاجرین باشد یا از انصار، یکی باشد یا دو تا، از بنی‌هاشم باشد یا نباشد، از قریش باشد یا نباشد.

گفت‌وگوهایی شد و سرانجام، کار به اینجا رسید که یکی از پدرزن‌های پیغمبر اکرم دستش را به‌سوی پدرزن دیگری که پیرمردتر بود دراز کرد و گفت: «من تو را جانشین می‌دانم.» با مقدمه‌چینی‌هایی که شده بود و بحث‌هایی که مطرح شده بود، دیگران هم، یعنی عده محدودی که آنجا بودند، تبعیت کردند و به‌اصطلاح قضیه را ماست‌مالی کردند؛ به این صورت که مؤمنین جمع شدند و برای پیغمبر جانشین تعیین کردند. بعد هم آن قضایا به وجود آمد.

در این میان، بحث‌های زیادی شد که چه کسی برای خلافت پس از پیغمبر سزاوارتر است اما با اینکه 70 روز پیش از آن، پیغمبرصلی‌الله‌علیه‌وآله علی را بلند کرده بودند - اگر اشتباه نکنم 75 روز پیش. در ماه ذی‌الحجه بود که این اتفاق افتاد و وفات رسول‌الله در آخر صفر بود. محرم و صفر را اگر در نظر بگیرید و دوازده روز هم فرض کنید تا آخر ذی‌الحجه به آن ضمیمه شود، فاصله بین هجدهم ذی‌الحجه تا آخر ماه صفر، هفتاد و چند روز می‌شود. – تقریباً 70 روز جلوتر، پیغمبرصلی‌الله‌علیه‌وآله در داستان غدیر، با آن عظمتی که داشت و همه شنیده‌اید علی را تعیین کرده بودند و فرموده بودند: «هر کس من مولای او هستم، این علی مولای اوست.»

فراموشی غدیر و کنار گذاشتن ولایت امیرالمؤمنین‌علیه‌السلام

اصحاب پیغمبر هم، کسانی که در جنگ‌ها شرکت کرده بودند و سال‌ها مواظب پیغمبر بودند، از همه دری سخن گفتند که چه کسی باید جانشین پیغمبر باشد؛ اما سخنی از این نشد که 70روز پیش، خود پیغمبر چه کسی را تعیین کرده بودند. اگر کسی هم خواست در این باره سخن بگوید، فوراً مطلب را عوض می‌کردند. صحبت کردند که «مِنَّا أَمِيرٌ وَمِنْكُمْ أَمِيرٌ»؛ یعنی یکی از ما امیر باشد و یکی از شما. بحث کردند که یکی از مهاجرین باشد و یکی از انصار، یا اینکه جانشین از قریش باشد یا نباشد. 70 روز قبل را فراموش کرده بودند که پیغمبر چه کسی را تعیین کرده بودند؟! آن هم بعد از ده‌ها سال که از اول بعثت تا روز وفات، به صورت‌های مختلف علی را تعیین کرده بودند. پیغمبر اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله از همان سال‌های اول بعثت فرموده بودند: «اولین کسی که به من ایمان بیاورد، جانشین من خواهد بود». همان‌جا علی بلند شده بود. این یعنی تبلیغات در میان مردم سطحی‌نگر آن‌چنان اثر گذاشته بود که فرمایشات پیغمبر فراموش شد؛ همان منطق ناموجهی که امیرالمؤمنین‌سلام‌الله‌علیه در خود نهج‌البلاغه به آن اشاره می‌کنند که «اگر گفتند جانشین پیغمبر باید از قریش باشد، پس چطور درخت را گرفتند و میوه‌اش را رها کردند؟! اگر جانشین پیغمبر از قریش است، ما از خویشان پیغمبر هستیم. اگر از میان خویشان پیغمبر است من که از همه به پیغمبر نزدیک‌تر هستم؛ چطور صحبتی از من نکردند؟!»

به‌هرحال، گذشت و قضیه دیگر ماسید. رأی دادند، انتخابات برگزار شد و پدرزن پیغمبر رأی آورد و رئیس حکومت شد. حضرت علی‌علیه‌‌السلام در مقابل این اکثریت توده و برنده انتخابات چه بگویند؟! حضرت چند روزی مقاومت کردند. شب‌ها گاهی حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها را با حالت بیماری و امام حسن و امام حسین را برمی‌داشتند و یکی‌یکی درِ خانه مهاجرین و انصار می‌رفتند و می‌فرمودند: «مگر یادتان نیست که پیغمبر در غدیر چه فرمود و کجا مرا تعیین کرد؟!» بعضی‌ها می‌گفتند: «یادمان رفته است!» بعضی‌ها هم می‌گفتند: «حالا دیگر گذشته؛ بعد نوبت شما هم می‌رسد!»

بالاخره قضیه را به این سمت بردند که بعد از پیغمبر، ابوبکر جانشین بشود؛ اما سرّ مسئله خلافت یعنی اینکه چه کسی جای پیغمبر بنشیند و ریاست کند این نبود. صحبت بر سر این بود که آن کسی که جانشین پیغمبر است باید مسیر پیغمبر را ادامه دهد، اسلام را بهتر بشناسد و مصالح مردم را بهتر درک کند. علی هیچ‌وقت به خاطر یک پُست شخصی غصه نمی‌خورد. نگرانی ایشان از این بود که مسیر اسلام دارد عوض می‌شود و حقایق دین دارد فراموش می‌شود؛ همان اتفاقی که به‌تدریج افتاد!

جهاد تاریخی حضرت زهراسلام‌الله‌علیها برای حفظ امامت

در این میان، حضرت زهراسلام‌الله‌علیها نقشی ایفا کردند که بهتر از آن و بالاتر از آن امکان نداشت. حضرت به بهانه اینکه چرا فدک مرا گرفتید، آمدند و با این‌ها محاجّه کردند. خطبه‌ای ایراد کردند که مجموعه معارف بلند اسلام و تشیع است؛ به‌گونه‌ای که بعد از چهارده قرن، بزرگان دین از رسیدن به عمق مفاهیم این خطبه عاجزند. حضرت پیش‌گویی‌هایی کردند، انذارهایی دادند و مردم را هشیار کردند. گاهی هم اشاره کردند که چه خاکی به سر خودتان کردید! چه روزگار بدی برای خودتان خریدید! و چه درخت تلخی کاشتید!

درنهایت، حضرت زهراسلام‌الله‌علیها از یک طرف، خلیفه وقت را در بحث محکوم کردند تا معلوم شود چنین کسی که از بحث با یک خانم جوان عاجز است، به‌حسب ظاهر، لیاقت جانشینی پیغمبر را ندارد؛ و از طرف دیگر، خشم و نفرت خود را از او اظهار کردند تا با ضمیمه شدن آن حدیثی که همه از پیغمبر اکرمصلی‌الله‌علیه‌وآله شنیده بودند و در میان مردم شایع بود، مصداق آن مشخص شود. پیغمبرصلی‌الله‌علیه‌وآله فرموده بودند: «فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي، مَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِي وَ مَنْ آذَانِي فَقَدْ آذَي اللَّهَ»؛ یعنی فاطمه پاره تن من است. هر کس او را اذیت کند، مرا اذیت کرده است و کسی که مرا اذیت کند، خدا را اذیت کرده است!

حضرت زهراسلام‌الله‌علیها خواستند مصداق آن را معین کنند که چه کسی مشمول غضب الهی است و کسی که مشمول غضب خدا باشد، نمی‌تواند جانشین پیغمبر بشود. صحبت بر سر یک مزرعه و یک مال دنیا نبود.

قبر مخفی حضرت زهراسلام‌الله‌علیها؛ نشانه‌ای ماندگار برای تشخیص حق از باطل

درنهایت، حضرت زهراسلام‌الله‌علیها کاری کردند که برای همیشه در تاریخ بماند؛ اینکه پیغمبر اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله از دنیا رفتند و یک دانه دختر از خود به جا گذاشتند، دختری که این همه درباره او تعریف کرده بودند، دست او را می‌بوسیدند، وقتی از سفر برمی‌گشتند، اول به دیدن او می‌رفتند و وقتی می‌خواستند به سفر بروند، آخر از همه با او وداع می‌کرد. با همه این فضائل و مناقب، چنین دختری از دنیا می‌رود و کسی قبرش را نمی‌داند! داستان چه بود؟! این برای این بود که تا روز قیامت همه بدانند که حاکمان رسمی صدر اسلام مورد غضب فاطمه زهراسلام‌الله‌علیها بودند و کسی که مورد غضب ایشان باشد، جانشین پیغمبر نبوده است. مسئله، درخواست شخصی، ملک شخصی یا کدورت خانوادگی نبود. این بزرگ‌ترین جهادی بود که حضرت زهراسلام‌الله‌علیها انجام دادند.

دختر پیغمبر چه کاری می‌توانست بکند تا امروز من و شما بتوانیم حق را از باطل تشخیص بدهیم؟! وگرنه خیلی راحت می‌گفتند پیغمبر از دنیا رفت و در میان بستگانش، آن کسی که سن بیشتری داشت، جانشین شد؛ بعد هم یکی دیگر از پدرزن‌های پیغمبر. دو تا پدرزن داشت و دو تا هم داماد داشت. دخترخوانده‌هایش هم عروس عثمان بودند. یکی پس از دیگری. آن کسی که دو دختر را گرفته بود، اول خلیفه شد و آن کسی که یک دختر گرفته بود، خلیفه بعدی شد. می‌گفتند: «یک جریان طبیعی بوده و مشکلی نیست.» در این صورت، تاریخ برای ما هم مبهم می‌ماند؛ همان‌گونه که بر اکثریت مسلمانان و برادران اهل سنت ما مخفی ماند. بسیاری از این عزیزان، اگر نگویم اکثریت قریب‌به‌اتفاق برادران اهل سنت ما، عنادی ندارند؛ مطلب برایشان مخفی مانده و نتوانسته‌اند آن را باور کنند در صورتی که اگر مقداری انصاف به خرج بدهند و تاریخ را با دقت ورق بزنند و بررسی کنند آن‌وقت خواهند فهمید که قضیه از چه قرار بوده است.

حالا بگذریم از اینکه آن‌ها معذور هستند یا نیستند؛ این مسئله دیگری است. کلیت قضیه این است که هر کس در شناختن حق قصور داشته باشد، معذور است اما اگر مقصر باشد قضیه فرق می‌کند. به‌هرحال، خداوند متعال بر ما شیعیان منت گذاشت و این معرفت را به ما داد و توانستیم حق را از باطل تشخیص بدهیم. به برکت تدبیری که حضرت زهراسلام‌الله‌علیها اندیشیدند و در عمل به کار بردند، چراغی نورافکن در فرا راه زندگی ما نصب شد. وقتی در این رفتار حضرت زهراسلام‌الله‌علیها دقت کنیم، بسیاری از مجهولات زندگی ما روشن می‌شود.

دفاع از امامت؛ فراتر از عاطفه همسری

خیلی کوته‌نظری است که کسی گمان کند انگیزه حضرت زهراسلام‌الله‌علیها فقط یک عاطفه همسری بوده است. علی‌علیه‌‌السلام امام زمان ایشان بودند، ولیّ امر ایشان بودند، جانشین پیغمبر ایشان بودند و حافظ دین پدرشان بودند. مسئله تنها عاطفه شوهر و همسری نبود. چقدر فرق می‌کند بین اینکه ما اوج این جهاد حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها را درک کنیم یا فکر کنیم خانمی، حداکثر، عاطفه‌ای نسبت به شوهرش داشته و از او حمایت کرده است! مسئله بسیار بالاتر از این‌هاست. فهممان را خیلی باید ترقی بدهیم تا به گوشه‌ای از عظمت حضرت زهراسلام‌الله‌علیها پی ببریم.

مسئله، رابطه زن و شوهری نیست. در اینجا، سخنان آن حضرت در خطبه‌هایی که خواندند، در دفاعیاتی که داشتند و در مطالبی که برای زنان مدینه فرمودند، همه‌جا صحبت از «إِمَامَتَنَا» است. سخن این است که ما خانواده، محل امامت امت هستیم. امامت برای ما از طرف خدا قرار داده شده است. امت بی‌امام، مثل گله بی‌چوپان است که نصیب گرگ خواهد شد. دلسوزی حضرت زهراسلام‌الله‌علیها برای اینکه چرا مقام علی را گرفتند، از این جهت بود که ایشان می‌دیدند گله‌ای را از چوپانش جدا می‌کنند و در چنگال گرگ می‌اندازند. دل ایشان از اینجا می‌سوخت.

حکومت در نگاه امیرالمؤمنین‌علیه‌السلام؛ مسئولیت هدایت و اجرای حق

صحبت از این نبود که پستی را که شوهرش باید داشته باشد، از او گرفته‌اند. مگر امیرالمؤمنین چقدر دل‌بسته این پست بودند؟! چقدر خود ایشان برای این مقام اهمیت قائل بودند که حضرت زهرا برای حمایت از ایشان جان خود را به خطر بیندازند؟!

آن وقت که امیرالمؤمنین‌صلوات‌‌الله‌‌عليه می‌فرمودند این حکومت، حکومتی که علی داشتند با حکومت‌هایی که امروز ما می‌بینیم بسیار فرق می‌کرد. آن روز، عمده کشورهای آباد دنیا در اختیار حکومت اسلامی بود. ایران یک ایالت کوچک از حکومت اسلامی بود. مصر بود، سوریه بود، اردن بود، فلسطین بود، سراسر حجاز بود و...؛ هر جا مسلمانی بود، یک حکومت داشت و رئیس آن حکومت، علی‌علیه‌‌السلام بود. البته فقط شام در اختیار معاویه بود که هنوز فتح نشده بود. بااین‌حال، امیرالمؤمنین‌صلوات‌‌الله‌‌عليه می‌فرمودند: «این حکومت با این وسعت، در نظر من به ‌اندازه آب بینی بز زکام‌گرفته ارزش ندارد!» دیگر از این پست‌تر هم می‌شود چیزی را توصیف کرد؟! آن‌وقت این آب بینی بز چیزی بود که حضرت زهرا جانشان را فدای آن بکنند؟! برای اینکه آب بینی بز در دست علی باشد، جانشان را به خطر بیندازند؟!

عزیز من! مسئله این نبود؛ مسئله هدایت انسان‌ها بود؛ مسئله برقراری حکومت حق بود. امیرالمؤمنین‌صلوات‌‌الله‌‌عليه می‌فرمودند: «این حکومت برای من وقتی ارزش دارد که بتوانم حقی را از ظالمی به نفع مظلومی بگیرم؛ آن‌وقت برای من ارزش دارد. بتوانم حکمی از احکام خدا را در جامعه اجرا کنم؛ آن‌وقت برای من ارزش دارد وگرنه برای من مثل آب بینی بز است و ارزشی ندارد.»

روزی لنگه‌کفشی را وصله می‌کردند. به ابن‌عباس فرمودند: «این چقدر می‌ارزد؟! این را چند می‌خرند؟!» گفت: «کسی پولی برای آن نمی‌دهد.» حضرت فرمودند: «به خدا قسم، این حکومت برای من از این لنگه‌کفش هم کم‌ارزش‌تر است!»

ایشان در بند پست و مقام نبودند. وظیفه خودشان می‌دانستند که مردم را هدایت کنند، امت را تا روز قیامت با خدا آشنا کنند، حق را به حق‌دار برسانند و احکام خدا را در جامعه اجرا کنند. حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها برای اینکه به برقراری چنین حکومتی کمک کنند، جان خود را به خطر انداختند و درنهایت هم شربت شهادت نوشیدند؛ منتها به‌طور غیرمستقیم.

بازشناسی مظلومیت امیرالمؤمنین و حضرت زهراسلام‌الله‌علیهما

ما باید در شناخت خود نسبت به انبیا، اولیا و به‌خصوص نسبت به امیرالمؤمنینـ که مظلوم‌ترین مظلومان عالم است و همسرش فاطمه زهرا که مظلومه‌ترین بانوان عالم است تجدیدنظر کنیم. لااقل ما دیگر به این بانو ظلم نکنیم و تا آنجا که عقل و معرفتمان اجازه می‌دهد، حق علی را ادا کنیم.

تحریف شخصیت امیرالمؤمنین‌صلوات‌‌الله‌‌عليه در روزگار معاصر

از بزرگ‌ترین ظلم‌هایی که در طول تاریخ به امیرالمؤمنین‌صلوات‌‌الله‌‌عليه شده، ظلمی است که امروز در جمهوری اسلامی ایران به علی می‌شود؛ ظلمی که ابن‌ملجم نتوانست بکند و گذشتگان و آیندگان او هم نتوانستند بکنند! امروز نویسندگان، گویندگان و بعضی استادان دانشگاه در جمهوری اسلامی، آن‌چنان ظلمی به علی می‌کنند که در تاریخ به هیچ انسانی چنین ظلمی نشده است و گناه این‌ها هزاران بار از گناه ابن‌ملجم بالاتر است! ابن‌ملجم به بدن علی لطمه زد و حیات دنیوی و مادی او را گرفت اما این‌ها شخصیت علی را از بین می‌برند، تحریف می‌کنند و روح علی را می‌سوزانند!

زیر سؤال بردن مشروعیت حکومت امیرالمؤمنین و نسبت دادن خشونت به آن حضرت!

ما خواب نمی‌دیدیم که روزی در جمهوری اسلامی کسانی آزادانه قلم بزنند و بگویند: «حقانیت حکومت علی به این بود که مردم با او بیعت کردند وگرنه حکومتش حقانیت نداشت! مشروعیت هر حکومتی فقط به بیعت مردم است، به خواست مردم است، به انتخابات است. علی آن وقتی حق حکومت پیدا کرد که مردم به او رأی دادند؛ قبل از آن حق نداشت حکومت کند!» سؤال می‌شود: «مگر شما داستان غدیر را قبول ندارید؟! آیاتی را که در شأن علی نازل شده و مربوط به ولایت علی است، قبول ندارید؟! الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ[5] یعنی چه؟! بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ[6] یعنی چه؟!» چیزهایی خواهند گفت که من در اینجا ذهن شما را مشغول نکنم؛ حرف‌هایی که درنهایت به انکار همه این‌ها برمی‌گردد.

این مسئله ازنظر مشروعیت حکومت ایشان است؛ اما به این اکتفا نمی‌کنند. با انواع شگردهای تبلیغاتی و تحریف‌های معنوی سعی می‌کنند بگویند: «علی اصلاً روش حکومت کردن بلد نبود و یک‌مشت مسلمان را بی‌گناه به کشتن داد و خون آن‌ها به گردن علی است!» این‌ها خارجی نیستند، از خوارج هم نیستند که این حرف‌ها را می‌زنند. این‌ها خودشان را طرفدار علی می‌دانند. می‌گویند: «اصولاً علی آدم خشنی بود و اگر از روز اول با همه با لبخند معاشرت کرده بود، کار به اینجا نمی‌رسید!»

ماجرای طلحه و زبیر؛ آزمون عدالت علوی

اولین مسئله جنگ در زمان علی را از ماجرای طلحه و زبیر مطرح می‌کنند. طلحه و زبیر چه کسانی بودند؟ از دوستان علی بودند. زبیر پسرعمه علی بود. این‌ها، یعنی علی و طلحه و زبیر، هر سه جزو آن شش نفری بودند که خلیفه دوم آن‌ها را نامزد خلافت کرده بود. طلحه و زبیر چنین موقعیتی داشتند؛ در کنار علی، جزو نامزدهای خلافت بودند. اگر جامعه اسلامی آن روز برای این‌ها شخصیتی قائل نبود، آن‌ها را در کنار علی معرفی نمی‌کرد.

زبیر کسی بود که پیغمبر اکرم درباره‌اش دعا کرده بود. به قول آقایان اهل سنت، از عشره مبشره و از اصحاب رضوان بود. شخصیت بزرگی داشت. شاید از مرثیه‌خوان‌های ما شنیده باشید که حضرت زهراسلام‌الله‌علیها وقتی می‌خواستند وصیت کنند، به امیرالمؤمنین‌صلوات‌‌الله‌‌عليه فرمودند: «اگر شما وصیت مرا نمی‌پذیرید، بگویم زبیر بیاید تا به او وصیت کنم!» در میان بنی‌هاشم، زبیر چنین موقعیتی داشت که حضرت زهرا می‌خواستند بعد از علی به او وصیت کنند.

چند روزی از بیعت گذشته بود. این دو شخصیت محترم کشور از علی وقت ملاقات خصوصی خواستند. حضرت اجازه فرمودند و آن‌ها تشریف آوردند. وقتی وارد شدند، حضرت چراغی را خاموش کردند و شمع یا چراغ دیگری را روشن نمودند. آن‌ها به همدیگر نگاه کردند و نفهمیدند ماجرا چیست. پرسیدند: «این چه داستانی بود؟! آن چراغ چه اشکالی داشت که خاموشش کردی و این یکی را روشن کردی؟!» حضرت فرمودند: «آن از بیت‌المال بود و برای رسیدگی به امور بیت‌المال روشن شده بود. شما کار شخصی دارید؛ من این چراغ را که از مال خودم است، روشن کردم. حق نداشتم از چراغ بیت‌المال برای گفت‌وگوی شخصی استفاده کنم.» آن‌ها به همدیگر نگاه کردند و گفتند: «ما را بگو که پهلوی چه کسی آمده‌ایم!» اگر از همان‌جا بلند شدند و رفتند و طرح جنگ جمل را ریختند، برای این بود که گفتند با این آدم نمی‌شود معامله کرد.

نقد تساهل در برابر حق؛ آیا قاطعیت علوی نشانه ناتوانی در حکومت بود؟

آقایان امروز، نویسندگان و روشنفکران ملی ـ مذهبی، یا ملی یا مذهبی، می‌گویند اگر علی می‌نشست و گُل می‌گفت و گُل می‌شنید، می‌گفت: «اهلاً و سهلاً! خوش آمدید! از شما تشکر می‌کنم که به من رأی دادید؛ حالا هم دوستانه با هم کشور را اداره می‌کنیم» حکومت بصره را به یکی می‌داد، حکومت کوفه را هم به دیگری می‌داد، از شرشان راحت می‌شد و خودش هم حکومت می‌کرد. نه جنگی واقع می‌شد و نه کشت‌وکشتاری راه می‌افتاد؛ اما علی طبعش خشونت بود!

این یعنی چه؟! یعنی «علی بلد نبود حکومت کند؛ وظیفه خودش را هم نمی‌دانست چیست؛ ما امروز اسلام را از علی بهتر می‌شناسیم؛ علی نه اخلاقش درست بود برای اینکه خودش را اصلاح نکرده بود و خشونت بر او غالب می‌شد، نه احکام دین را می‌دانست برای اینکه نمی‌دانست چگونه از خونریزی جلوگیری کند و نه سیاست و تدبیر داشت! چنین کسی دیگر شایسته است که دیگران از او تبعیت کنند؟!» این گناه بدتر است یا آنکه شمشیر بر فرق علی زد؟!

ضرورت قاطعیت در دفاع از دین؛ منطق امیرالمؤمنین‌علیه‌السلام

امیرالمؤمنین‌صلوات‌‌الله‌‌عليه در نهج‌البلاغه در چند جا فرمودند: «وَ قَدْ قَلَّبْتُ هَذَا الْأَمْرَ بَطْنَهُ وَ ظَهْرَهُ حَتَّى مَنَعَنِي النَّوْمَ، فَمَا وَجَدْتُنِي يَسَعُنِي إِلَّا قِتَالُهُمْ أَوِ الْجُحُودُ بِمَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه وآله)».[7] آن روز هم همین اعتراض‌ها و همین حرف‌ها بود. امیرالمؤمنین بعد از خلافتش سخنرانی فرمود و گفت: «من مسئله را زیر و رو کردم. تصمیمی ابتدایی، دفعی و بدون فکر و تأمل نبود. قَلَّبْتُ هَذَا الْأَمْرَ بَطْنَهُ وَظَهْرَهُ؛ مسئله را کاملاً از همه جوانب بررسی کردم. دیدم امر من دایر است بین دو چیز و سومی ندارد؛ یا باید با این‌ها بجنگم یا کافر بشوم.»

در جایی آمده است که حضرت فرمودند:... أَوِ الْكُفْرَ بِمَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ؛[8] پیغمبر به من دستور داده و خدا چنین تکلیفی بر عهده من گذاشته است. یا باید آنچه را پیغمبر آورده است انکار کنم یا باید بجنگم. راه سومی وجود ندارد.

بله، در برخی موارد، اسلام به جایی می‌رسد که باید با صلابت و قاطعیت برخورد کرد؛ ولو در یک جنگ بیش از صد هزار مسلمان کشته شوند. آن روزها که بمب و موشک نبود. در جنگ صفین بیش از صد هزار مسلمان کشته شدند. امیرالمؤمنین‌صلوات‌‌الله‌‌عليه فرمودند: اگر من این جنگ را نمی‌کردم، باید دین محمد را انکار می‌کردم.

نقد فرهنگ تساهل و تسامح غربی در برابر مقدسات اسلامی

اما برخی اسلام‌شناسان معاصر می‌گویند: «علی اسلام را نشناخته بود! باید می‌نشست، گُل می‌گفت و گُل می‌شنید، به روی همه لبخند می‌زد و مشکلات را حل می‌کرد؛ خشونت را کنار می‌گذاشت!»

این همان نسخه‌ای است که غرب برای عالم اسلام پیچیده است؛ تولرانس، تساهل و تسامح و بی‌غیرتی؛ تا بتوانند بر ما مسلط شوند و هر روز هر کاری می‌خواهند انجام دهند و به مقدسات اسلام توهین کنند.

خود آمریکایی‌ها نوشته‌اند که در دوران شاه، هیچ روزنامه‌ای نمی‌توانست آن‌گونه که امروز در جمهوری اسلامی به اسلام حمله می‌شود، به اسلام حمله کند؛ چون آن روز هنوز مردان غیوری مثل نواب صفوی و آیت‌الله کاشانی وجود داشتند و مردان غیرتمندی بودند که تحت تأثیر فرهنگ تولرانس غربی قرار نگرفته بودند و می‌دانستند باید از دینشان به قیمت خونشان دفاع کنند. این بود که کسی جرئت نمی‌کرد به اسلام توهین کند؛ آن هم به امیرالمؤمنین و سیدالشهدا!

الگوی فاطمی برای دفاع از ارزش‌های اسلامی

امروز ما باید از فاطمه زهراسلام‌‌الله‌‌عليها الگو بگیریم. اولین مخاطبان، خانم‌های بزرگوار ما هستند. باید وظیفه خودتان را بدانید. آنجا که پای دین در میان باشد و خطری متوجه دین شود، باید فریادتان را بلند کنید. جلوی فریاد شما را که نمی‌توانند بگیرند. مگر جامعه چندصدایی نباید باشد؟! مگر خانم‌های مسلمان نباید در آن صدا داشته باشند؟! آیا جامعه چندصدایی فقط مال بی‌دین‌هاست؟! آنجا که می‌بینید خطری متوجه ارزش‌های اسلامی است، شما باید صدایتان را بلند کنید؛ همان‌گونه که حضرت زهرا صدایشان را بلند کردند؛ و بعد، برادران شما، فرزندان شما و همسران شما. هنوز زبان ما را نبریده‌اند و روزی از این نعمت خدادادی از ما سؤال خواهد شد که این زبان را برای چه به شما دادند؟! برای کِی؟! دیگر کِی می‌خواهید از آن استفاده کنید؟!

پروردگارا! تو را به مقام و منزلت حضرت زهراسلام‌الله‌علیها قسم می‌دهیم، معرفت ما را نسبت به اسلام و اهل‌بیت بیشتر بفرما!

بر ایمان ما و بر عشق ما نسبت به اهل‌بیت بیفزا!

ما را نسبت به وظایفمان آشناتر بفرما!

ما را در انجام وظایف موفق‌تر بگردان!

سایه مقام معظم رهبری را بر سر ما مستدام بدار!

در ظهور ولی عصرارواحنافداه تعجیل فرما!

عاقبت ما را ختم به خیر بگردان!

وَالسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ


[1]. کوثر، 1.

[2]. إرشاد القلوب، ج ۱، ص ۱۳۱.

[3]. مفاتیح‌الجنان، زیارت جامعه کبیره.

[4]. نور، 36 و 37.

[5]. مائده، 3.

[6]. مائده، 67.

[7]. نهج‌البلاغه، خطبه 54.

[8]. علل الشرائع، ج 1، ص 222.

 

بعض الأسئلة

كیف یمكن الحصول على ملكة التقوى و ما هی السبل العملیة للحصول علیها؟
اقرأ أكثر...
لا زال بعض المؤمنین یرى فی الأخباریة منهجاً فكریاً أصیلاً ومغایراً عن المنهجیة الأُصولیة، ویقول: «إنه لا یمتلك القناعة والحجة التامة بینه وبین الله عزّوجلّ فی سلامة وحجیة الاستنباط الأُصولی». ویفند رأی أحد الفقهاء العظام: «الأُصولیة المعاصرة أُصولیة نظریة فقط، ولكنها عملیاً...
اقرأ أكثر...
بعد سیاحة ممتعة فی رحاب رسائل بعض علمائنا الأعلام المتعلقة بتاثیر الزمان والمكان على الأحكام الشرعیة... اتسائل هل یسمى هذا التاثیر المطروح تاثیرا حقیقیا على الاحكام ام انه كنائی؟ واذا كان كنائیانخلص بذلك الى نتیجة واضحة هی أن ما كان كنائیا وعلى سبیل المجاز فهو لیس بحقیقی.. فما أطلق علیه تأثیر هو فی...
اقرأ أكثر...
السلام علیكم ورحمة الله وبركاته ما رأی سماحتكم بوجوب تقلید الأعلم ؟ وماالدلیل ؟ الرجاء التوضیح بشیء من التفصیل ﻋلاء حسن الجامعة العالمیة للعلوم الإسلامیة
اقرأ أكثر...
سماحة آیة الله مصباح الیزدی دام ظله الوارف السلام علیكم ورحمة الله وبركاته . السؤال: البعض یدعو إلی ترك ممارسة التطبیر بصورة علنیة أمام مرأی العالم لا لأنهم یعارضون حكم الفقیه ولكن من باب أن التطبیر لا یصلح أن یكون وسیلة دعویة إلی الإمام الحسین وإلی مذهب الحق . لذلك ینبغی علی من یمارس التطبیر...
اقرأ أكثر...
هل یقول سماحتكم دام ظلكم بإجتهاد السید علی الخامنئی دام ظله ؟
اقرأ أكثر...