قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

شادي و اندوه‏؛ از ديدگاه اسلام‏

آن چه پيش رو داريد گزيده‏اي از سخنان حضرت آيت اللّه مصباح يزدي(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 15/09/85 ايراد فرموده‏اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

؛ عن مولانا اميرالمؤمنين عليه السلام و الصلوة: إِنَّ مِنْ أَحَبِّ عِبَادِ اللَّهِ إِلَيْهِ عَبْداً أَعَانَهُ اللَّهُ عَلَي نَفْسِهِ فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ وَ تَجَلْبَبَ الْخَوْفَ.1
در جلسه گذشته خطبه‏اي را از نهج‌البلاغه عنوان كرديم و گفتيم: بنده محبوب خدا كسي است كه خدا به او كمك كند تا بر نفس خود غالب شود. پس از آن حضرت مي‏فرمايد: نتيجه اين پيروزي بر نفس اين است كه فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ وَ تَجَلْبَبَ الْخَوْفَ؛ يعني انسان حزن و خوف را مثل دو لباس زير و رو مي‏پوشد. حزن را لباس زير و خوف را لباس روي خود قرار مي‏دهد.
اين عبارت نشان مي‏دهد كه از ديدگاه اميرالمؤمنين ‏عليه‏السلام حزن و خوف دو حالت مطلوب براي انسان است و از علايم كسي است كه محبوب خدا است. در آيات و روايات فراواني نيز اين نوع مفاهيم را داريم. قرآن درباره ملائكه مي‏فرمايد: آنان از پروردگار خود خائف هستند. يَخافُونَ رَبَّهُمْ2؛ همچنين درباره مؤمنان مي‏فرمايد: اينان از روز قيامت‏خائفند: يَخافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ3؛ در آياتي نيز خداوند مي‏فرمايد: استفاده از قرآن مخصوص كساني است كه داراي خوف و خشيت از خدا باشند. إِنَّما تُنْذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْب4؛ همچنين خشيت را نشانه علما مي‏داند و مي‏فرمايد: اِنَّما يَخْشَي اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماء5كسي كه مختصر مروري بر قرآن داشته باشد، مي‏داند كه مفهوم خوف و حزن كم و بيش در قرآن هست، البته تعبير خوف خيلي بيشتر در قرآن آمده است. درباره خوف و حزن و ستايش اين دو روايات فراواني داريم. در روايتي داريم كه اگر در ميان جمعيتي شخص محزوني باشد خدا به آن جمعيت رحمت خود را نازل مي‏كند.
اين جا براي همه به خصوص كساني كه در فضاي فرهنگي اسلام و قرآن نيستند، اين سؤال مطرح مي‏شود كه آيا اسلام مي‏خواهد يك سري آدم‏هاي ترسو، افسرده، بي‌نشاط، وارفته و به گوشه‏اي خزيده، تربيت كند كه اين همه از خوف و حزن تعريف مي‏كند؟ چرا بايد حالاتي كه طبعاً براي انسان ناخوشايند است و هيچ كس از آن خوشش نمي‏آيد، در اسلام مورد ستايش قرار گيرد؟ چرا فرح و شادي كه دل‌خواه مردم است مورد ستايش قرار نمي‏گيرد، بلكه مورد نكوهش قرار مي‏گيرد: إِنَّ اللَّهَ لايُحِبُّ الْفَرِحِين؟6؛ حال كه خدا انسان‏هاي شاد را دوست ندارد، پس چه جور آدم‏هايي را دوست دارد، و چرا قرآن از اين جور آدم‏ها ستايش نمي‏كند؟ در حالي كه اگر ما به فرهنگ معاصر و مسائلي كه به روان شناسي و مسائل تربيتي و فرهنگي مربوط مي‏شود و در دانشگاه‏ها و رسانه‏هاي ما خيلي روي آن تبليغ مي‏شود، نگاه كنيم، شادي و نشاط ستايش مي‏شود، وسايل شادي فراهم مي‏شود، جشنواره‏ها و مجالس براي تحقق آن برپا مي‏شود و در مقابل، نگراني و ترس حالت غيرطبيعي تلقي مي‏شود و يك نوع بيماري كه بايد با آن مبارزه كرد، به حساب مي‏آيد. آن وقت چه‌طور است كه اسلام از چيزهايي كه در علوم معاصر ضررش ثابت شده و فرهنگ دنيا نيز آن را نمي‏پسندد و به اصطلاح فطرت انسان از آن تنفر دارد، مانند غم، غصه، ترس و اضطراب تعريف و ستايش مي‏كند؟ لازمه شادي، خنده و لازمه غصه و ترس، گريه و تضرع است. چگونه است كه در قرآن در باره بكاء و تضرع خيلي تعريف شده است؛ در مقابل در باره خنده و شاد بودن خيلي مذمت شده است؟ در حديثي قدسي، خداوند به حضرت موسي بن عمران (علي نبينا و آله و عليه السلام) مي‏فرمايد: يابن عمران، هب لي من قلبك الخشوع و من بدنك الخضوع و من عينك الدموع7: براي من از چشمانت اشكي هديه كن. اگر مي‏خواهي هديه‏اي براي من بفرستي اشك چشم بفرست! همچنين به حضرت عيسي‏؛ (عليه‏السلام) مي‏فرمايد: يا عيسي اكْحُل عينك بميل الحزن اذا ضحك البطّالون8: وقتي‏؛ مي‏بيني اهل دنيا و اهل بطالت زياد مي‏خندند، تو چشم خود را با سرمه حزن سرمه بكش! همه جا صحبت از حزن، اندوه، غم، غصه، گريه و ترس است، در صورتي كه اين‏ها نه با طبع انسان سازگار است، نه علم آن را تأييد مي‏كند و نه فرهنگ جهاني اين‏ها را مي‏پسندد.
در پاسخ به اين سؤال، دو موضع‏گيري متضاد ديده مي‏شود. عده‏اي مطلقا حزن و اندوه و تضرع را محكوم مي‏كنند. خود نيز از اين چيزها پرهيز مي‏كنند و آن را بيماري و حالتي غيرطبيعي تلقي كرده و سفارش مي‏كنند كه انسان از غم و غصه و ترس و اضطراب پرهيز كند. آن‏ها مي‏گويند: البته گاهي در زندگي مسائلي مثل مريضي پيش مي‏آيد كه موجب اندوه يا ترس مي‌شود و به ناچار بايد با آن مبارزه كرد. اين يك واقعيت است كه انسان در زندگي گاهي مي‏ترسد يا غمگين مي‏شود، ولي بايد با اين‏ها مبارزه كرد. انسان بايد هميشه شاد و بانشاط باشد و مقدمات شادي و نشاط خود را فراهم كند.
موضع‏گيري ديگري در مقابل وجود دارد كه حالت انزوا، غم، غصه و اندوه را دنبال مي‏كند و بيانگر بعضي از گرايش‏هاي صوفيانه است. هيچ‌كدام از اين دو گرايش متضاد به‌طور مطلق مورد قبول اسلام نيست. وقتي اروپايي‏ها و خارجي‏ها بعضي حالات و رفتارهاي ما مسلمان‏ها و به‌خصوص شيعه‏ها مثل عزاداري‏ها، سينه‌زني‏ها و گريه كردن‏ها را در تلويزيون مي‏بينند يا آن را مي‏شنوند، مي‏گويند: اين‏ها يك نوع ماژوخيسم دارند، يعني خوششان مي‏آيد از اين كه اذيت شوند و اين را يك نوع بيماري رواني شبيه ساديسم تلقي مي‏كنند با اين تفاوت كه در ساديسم فرد خوشش مي‏آيد ديگران را اذيت كند. اين‏ها فكر مي‏كنند سينه‌زني‏ها و گريه كردن‏ها يك نوع بيماري از قبيل خودزني است! حال حقيقت چيست و چگونه اين شبهات را جواب دهيم و بفهميم اسلام چه مي‏گويد؟
اصولاً ما معتقديم كه خدا هر چه به انسان داده و در بدن، ذهن و روانش، قواي فكري، قواي احساسي و عاطفي قرار داده است، گزاف و بيهوده نيست. هر چه در فطرت انسان قرار داده شده، وسيله‏اي براي تكامل اوست و يك جايي بايد از آن استفاده كرد. هيچ كدام لغو يا مضر نيست كه ريشه آن را بكنيم. قوايي مثل غضب و شهوت نيز لغو نيست. يك جاهايي بايد غضب كرد. شهوت نيز همين طور است. غريزه جنسي هم همين طور است. هيچ كدام لغو نيست. مهم اين است كه بدانيم كجا بايد آن را مصرف كنيم؟ اگر جايي با به كارگيري آن عيبي پيدا مي‏شود به خاطر اين است كه بي‌جا مصرف مي‏شود. در مسيحيت بعضي مذاهب انحرافي وجود دارد كه تصورشان اين است كه ارضاي غريزه جنسي مطلقا بد است و گاهي برخي افراد خودشان را معيوب كنند تا اين غريزه هيچ وقت در آن‏ها ظهور نكند يا ابزار ارضا نداشته باشد. اصولا اين قوه را امري پليد و شيطاني مي‏دانند كه هيچ وقت نبايد از آن استفاده كرد! البته اين ديدگاه باطل است. اين يك اصل كلّي است كه حالت‏ها و ابزارهايي كه در روح و جسم انسان وجود دارد، نمي‏تواند شرّ محض باشد. اين خلاف حكمت خداوند است. خدا كار گزاف نمي‏كند. بنابراين، خنده، شادي، گريه، غم، غصه، ترس و اضطراب هر كدام از اين‏ها مي‏تواند براي سعادت انسان مؤثر باشد. آن چه مهم است اين كه بدانيم كجا بايد شاد بود، كجا بايد غمگين بود، از چه چيز بايد شاد و از چه بايد غمگين شد؟ شادي مطلق براي انسان مطلوب نيست كه هيچ غم و غصه‏اي نداشته باشد، بي‌عار و بي‌درد به همه چيز بخندد و همه چيز را به بازي بگيرد و از هيچ چيز ناراحت نشود.
ما همان گونه كه درباره خوف و حزن در قرآن مدح‏ها و ستايش‏هايي داريم، درباره شادي و سرور به خصوص شاد كردن ديگران روايات فراواني داريم. در روايت داريم كسي كه مؤمني را شاد كند خدا پاداش‏هاي فراوان به او مي‏دهد، حوايج او را برآورده مي‏سازد، طاعتش را قبول مي‏كند و گناهانش را مي‏آمرزد و محو مي‏كند، همان گونه كه برگ خزان از درخت مي‏ريزد. اگر شادي بد است پس شاد كردن مؤمن چرا اين قدر ثواب دارد؟ در روايتي آمده است امير المؤمنين‏عليه‏السلام وقتي سحر براي تهجد آماده مي‏شدند براي اين كه نشاط داشته باشند ابتدا غسل مي‏كردند، يعني تن خود را مي‏شستند براي اين كه نشاط پيدا كنند. اگر نشاط بد است چرا حضرت اين عمل را انجام مي‏دادند؟ مطلوبيت نشاط امري فطري است. با تنبلي و سستي و وارفتگي نه دنيا تأمين مي‏شود نه آخرت. با بي‌نشاطي و وارفتگي نه انسان حال درس خواندن دارد و نه حال كار كردن براي دنيا و آخرتش را دارد و نه مي‏تواند معاشرت درستي با خانواده‏اش داشته باشد. چگونه ممكن است يك دين فطري با نشاط مخالف باشد؟ اما سخن اين جا است كه ما به طور طبيعي دنبال شادي‏ها و لذت‏هايي هستيم كه از امور مادي و دنيوي برايمان پيدا مي‏شود و در اثر انس گرفتن با اين‏ها به كلّي لذايذ معنوي و اخروي را فراموش مي‏كنيم. وقتي صحبت از شادي مي‏شود، خوردن، خوابيدن و ساير لذت‏هاي دنيا مطرح است. وقتي صحبت از غم مي‏شود انسان‏ها از اين كه نعمتي دنيايي از دستشان مي‏رود ناراحت مي‏شوند و خيال مي‏كنند غم يعني همين! اين خلاف محتوا و روش انبيا و تربيت صحيح انساني است. دنيا نسبت به آخرت نه از نظر كميّت و نه از نظر كيفيت قابل مقايسه نيست. اين لذت‏ها در مقابل لذت‏هاي اخروي چيزي حساب نمي‏شود. عذاب‏هايش هم در مقابل عذاب‏هاي اخروي چيزي به حساب نمي‏آيد. اين حقيقت كه دلبستگي‏هايي كه انسان به لذت‏هاي دنيا پيدا مي‏كند مانع از اين مي‏شود كه لذت‏هاي آخرت را به ياد داشته باشد و آن‏ها را دنبال كند، باعث ‏شده است تا تربيت‏هاي دين در مبارزه با اين حالت‏هاي حيواني و طبيعي كه در انسان‏هاست، متمركز شود. قرآن مي‏فرمايد: لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلي‏؛ ما فاتَكُمْ9؛ خداوند مي‏خواهد مؤمن اين‏؛ طور باشد كه وقتي نعمتي از دستش مي‏رود ناراحت نشود، چون امانتي بوده كه خداوند آن را داده و اكنون براي آزمايشي آن را گرفته است. در مقابل، اگر خداوند نعمتي دنيوي به كسي داد نبايد خيلي شاد شود: و لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ10؛ انسان نبايد به خانه خوب، همسر خوب و زندگي دنيايي خوب كه موجب التذاذ مي‏شود، خيلي دل ببندد. اينها چيزي نيست كه ارزش اين را داشته باشد كه انسان بدان دل ببندد.
آيا اين همه تشويق‏هايي كه در آيات آمده است كه خداوند در آخرت باغ‏هايي به شما مي‏دهد كه نهرهايي در آن جاري است، خوردني‏ها و آشاميدني‏هايي چنين و چنان به شما مي‏دهد، همسران آن چناني براي شما قرار مي‏دهدو... لذّت به حساب نمي‏آيد؟ اگر لذت بد است چه طور لذت آخرت خوب است، ولي لذّت دنيا بد است؟ بي شك لذّت، مطلوب و مطابق فطرت انسان است، البته لذّت محدودي كه مانع لذت‏هاي طولاني مي‏شود، بد است. لذّت گناهاني كه انسان انجام مي‏دهد، مگر چه قدر طول مي‏كشد؟ انسان حاضر مي‏شود با اين لذت‌هاي محدود، آتش جهنم را براي خود بخرد؟ آيا اين يك جنون نيست؟ مذمّت‏هايي كه در قرآن و روايات آمده است، به دليل محاسبات نابه‌جايي است كه ما داريم. دلبستگي‏هاي ما به لذّت‏هاي محدود که مانع رسيدن به لذت‏هاي بي‏نهايت مي‌شود، مورد نكوهش است. نقش انبيا به عنوان مربّي اين است كه انسان‏ها را توجه دهند كه نعمت‏هاي دنيا چيزي نيست كه بتوان به آن دل بست. اين‏ها لذت‏هاي كودكانه است. شأن انسان نيست که به اين چيزها دل ببندد. مشابه لذت‏هايي كه ما داريم و شايد بيشتر از آن در حيوانات و چهارپايان ديده مي‏شود. با اين لذّت‏ها كه انسان، انسان نمي‏شود. پس لذّت از آن جهت كه لذّت است، (في حد نفسه) بد نيست، بلكه چون مانع لذّتهاي پايدار است، مورد نكوهش است؛ وگرنه در قرآن لذّت‏هاي مثبت مطرح و ممدوح دانسته شده است. وقتي قرآن بهشت را تعريف مي‏كند مي‏گويد: در بهشت منظره‏هايي است كه با نگاه به آن چشم‏ها لذت مي‏برد: تَلَذُّ الْأَعْيُنُ11؛ و نوشيدني‌هاي لذت‌بخش وجود دارد: لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ12؛ پس لذّت‏ها را بايد چشيد. اما اگر لذت‏هاي دنيا را مذمت‏؛ مي‏كنند، از آن جهت است كه مانع لذت‏هاي ابدي است: وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقي13؛ مواظب باشيد و ببينيد در معاوضه چه مي‏كنيد؟ شادي بد نيست، اما مواظب باشيد بعضي از شادي‏هاي دنيا باعث مي‏شود از شادي‏هاي آخرت محروم شويد، چون موجب غفلت شما مي‏شود و شما موقعيت خود و ارزش وجوديتان را فراموش مي‏كنيد و حالتي شبيه مستي پيدا مي‏كنيد. اين جور شادي بد است وگرنه اصل سرور بد نيست. شادي سرمست كننده، انسان را غافل مي‏كند و ديگر نمي‏فهمد كجاست و چه مي‏كند؛ و گاهي حركات سبكي انجام مي‏دهد كه مذموم است. شادي اگر عاقلانه باشد و برخاسته از درك نعمت‏هاي خدا و رضايت او باشد چرا بد باشد؟
حاصل اين كه آيات در مدح خوف و حزن، به خوف از خدا مربوط است كه آثار خوبي بر آن مترتب مي‏شود و باعث مي‏شود انسان وظائف خود را بهتر انجام دهد، نسبت به ديگران مهربان باشد، به خلق خدمت كند، در مقابل خدا خضوع داشته باشد، به خدا تقرب پيدا كند و اعمال صالح انجام دهد. شادي چنان‌چه انسان را از اين كارها محروم كند و باعث شود از خدا غافل شود، مورد نكوهش است، همان گونه كه محزون شدن به خاطر گم كردن يك اسكناس گاهي بعضي انسان‌ها را آن چنان مشغول مي‌كند كه نه به درس خواندن برسد و نه به ساير كارهاي دنيوي و اخروي و اين حزن بسيار مورد نكوهش است. حزن و اندوه چنان‌چه باعث شود انسان از نعمت‏هاي بالاتر و ارزشمندتر محروم شود، ممدوح نيست. حزن بر نعمت‏هاي از دست رفته دنيا، حزن خوبي نيست. داستان خوف نيز همين طور است. ما از اين كه عمر خود را به بطالت گذرانديم بايد غصه داشته باشيم، اما در عين حال نبايد طوري تحت تأثير غم و اندوه واقع شويم كه بيمار شويم يا از كار بيفتيم و حوصله عبادت نيز نداشته باشيم. خوف و حزني خوب است كه سازنده باشد. رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ... يَخافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصار14؛ خوفي كه از روز زير و رو شدن چشمها و دل‏ها به وجود مي‏آيد، باعث مي‏شود انسان دائماً به ياد خدا باشد. اين خوف خيلي سازنده است، اما اگر خوف باعث شود انسان افسرده شود و حوصله هيچ كاري نداشته باشد يا احياناً از غصه بميرد فايده ندارد. آري، به طور طبيعي وقتي انسان خوف يا حزن دارد مقداري تأثر پيدا مي‏كند و نشاطش در كار كم مي‏شود، ولي اگر خوف سازنده باشد فوراً جبران مي‏شود. اگر كسي واقعاً متأثر شد كه چرا جواني را بيهوده از دست داده، لحظه‏هاي باقيمانده را غنيمت مي‏شمارد و توبه مي‏كند. اين موجب ترقي روح و تكامل معنوي انسان است.
پس پاسخ كلّي اين است كه براي انسان هم شادي خوب است هم حزن، اما نه شادي مطلق و نه حزن مطلق. شادي از اين كه خدا نعمتي داده است كه انسان مي‏تواند با اين نعمت راه‏هاي تكامل را پيدا كند، خوب است، اما شادي چنان‌چه پيامد آن غفلت و محروميت از همه چيز باشد مذموم است. تصوري كه در فرهنگ الحادي وجود دارد و همه دنبال شادي مطلق هستند و از هر حزن و اندوهي پرهيز مي‏كنند، نارواست. براي انسان شادي و حزن هر دو مفيد است. اگر انسان از ضرر دنيا و بيماري ترس نداشته باشد، بهداشت را رعايت نمي‏كند و مريض مي‏شود. ترس است كه مانع از پرخوري و زياده‌روي است. پس خوف به‌جا، براي زندگي دنيا ضروري و يراي حيات اخروي ضروري‏تر است.


1.نهج‌البلاغه، ص 118، خطبه 87.

2. نحل، 50.

3. نور، 37.

4. فاطر، 18.

5. فاطر، 28.

6. قصص، 76.

7. وسائل‌الشيعه، ج 7، ص 77.

8. كافي، ج 8، ص 131.

9. حديد، 23.

10. همان.

11. زخرف، 71.

12. محمد، 15.

13. الاعلي، 17.

14. نور، 37.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org