قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم‏

«شستشو در زلال رمضان»

آن چه پيش رو داريد گزيده‏اى از سخنان حضرت آية اللّه علامه مصباح يزدى(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبرى است كه در تاريخ 4/7/87 مطابق با شب بيست و پنجم ماه مبارک‌؛ رمضان 1429 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

پايان ماه، گناهان در محاق

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ امْحَقْ ذُنُوبَنَا مَعَ امحَاقِ هِلالِهِ، وَ اسْلَخْ عَنَّا تَبِعَاتِنَا مَعَ انْسِلاخِ أَيَّامِهِ حَتَّي يَنْقَضِيَ عَنَّا وَ قَدْ صَفَّيْتَنَا فِيهِ مِنَ الْخَطِيئَاتِ، وَ أَخْلَصْتَنَا فِيهِ مِنَ السَّيِّئَاتِ.»
خدايا با بي‌رمق شدن نور ماه و رفتن او در محاق، گناهان ما را نيز پنهان فرما. با پايان يافتن اين ماه پيامدهاي گناهان و سنگيني رفتار خطاي ما را، از ما بركنار نما؛ تا جايي كه چون اين ماه پايان مي‌يابد، ما نيز از خطا و گناه پاك شده و از بديها و زشتي‏ها رها گشته باشيم.
اين دعا در هنگام ورود و فرا رسيدن ماه رمضان گفته شده است. اما در پايان اين دعا به پايان ماه توجه شده است. براساس نظر اهل لغت و ادبيات عربي، شبهاي اول ماه تا سه شب، را «هلال»؛ و از آن زمان تا سه ‌شب مانده به پايان ماه را ؛ «قمر»؛ مي‌نامند. از شب بيست و هفتم به بعد، گاهي دو شب و گاهي سه شب به پايان ماه مانده ديگر ماه ديده نمي‏شود. ايام ديده نشدن ماه را، ايام «مُحاق»، «مِحاق»؛ يا «مَحاق»؛ مي‌گويند. حالت «هلال»؛ ماه در دو مرحله ظاهر مي‏شود: يكي در آغاز ماه و ديگري در پايان ماه. دو يا سه شب مانده به پايان ماه، ديگر هلال ماه در حال «محاق»؛ است. شب پايان ماه نيز شب سلخ ناميده شده چرا كه دوباره ماه نو طلوع مي‌كند. امام سجاد (ع) در دعا مي‏فرمايد: خدايا همانگونه كه هلال ماه رو به محاق مي‏رود، و ديگر نور ماه ديده نمي‏شود، گناهان ما را نير بي‌رمق و پنهان فرما! به گونه‌اي كه تا پايان ماه ديگر گناهي براي ما نمانده باشد و در هنگام «سلخ»؛ و نو شدن ماه، ما را نيز آراسته و نو نما.

ماه سلّاخي گناهان

«سلخ»؛ به معني پوست كندن است؛ «سلاّخ»؛ كساني هستند كه پوست گوسفند را مي‏كَنند «وَ آيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ فَإِذا هُمْ مُظْلِمُونَ»1؛ در روز نور، همچون پوسته‏اي روي زمين را فرا مي‏گيرد، در شب خدا آن پوسته را از آن جدا مي‌سازد و دوباره زمين تاريك مي‏شود. چون روز، با تابش نور به زمين، پديدار مي‏شود. در پايان ماه نيز كه ديگر ماه تمام مي‏شود مي‏گويند «سلخ»؛ ماه است؛ يعني ديگر ؛ پايان ماه است. البته نور ماه هميشه وجود دارد اما موقعيت ما نسبت به ماه به گونه ايست كه گاهي ماه را به صورت هلال مي‏بينيم و گاهي به صورت قمر و بدر و دوباره به صورت هلال و سپس ديگر آنرا نمي‏بينيم. حضرت امام سجاد (ع) رفتارهاي زشت ما را به ماه تشبيه مي‏كنند و از خدا مي‌خواهند تا آنچنان كه در پايان ماه، نور مهتاب كم مي‏شود، گناهان ما نيز بي‌رمق و بي‌فروغ گردند تا جايي كه در پايان ماه ديگر گناهي در دفتر اعمال ما نمانده و با پايان اين ماه ما نيز از همه گناهان پاك شده باشيم.

ايمان بياوريم بر نياز و راز

آيا واقعا گناه همچون جرم و لايه و پوسته‏اي براي انسان است؟ آيا دعاها قطعات شعري و ادبي است؟ گاهي انسان دل تنگ مي‏شود و فال حافظ گرفته و يا غزل يا قطعه شعري زيبا از يك شاعر را مي‏خواند، و از معاني آن لذت مي‌برد اما مي‏داند كه شعر مجاز است. ؛ بعيد است كسي كه فال حافظ مي‌گيرد و قطعه‏اي از غزل حافظ را مي‌خواند، مضامين ابيات شعر را خيلي جدي بگيرد هر چند شيرين و زيبا بوده و داراي نكته‏هاي ادبي و عرفاني باشد. متأسفانه بسياري از افراد با ادعيه و مناجات اينگونه برخورد مي‌كنند. تصور اين افراد از دعا و مناجات همچون خواندن قطعات زيباي ادبي و حداکثر، ثواب بردن از آن است. در حالي كه وقتي مي‏گوييم خدايا با تمام شدن اين ماه ما را از گناهان پاك فرما! بايد معتقد باشيم كه اكنون آلوده و كثيف و پليد هستيم و واقعا از خدا به قصد اجابت بخواهيم تا آلودگي‌ها را از ما جدا و دور بسازد. متأسفانه بسياري از افراد براي لذت بردن از زيبايي‌هاي ادبي يا ثواب بردن، دعا را مي‌خوانند. البته همين كه انسان در چند دقيقه، از لغويات دور شده و دروغ نمي‏گويد و غيبت نمي‏كند و به خدا توجه پيدا مي‏كند، كار بسيار خوب و ارزنده‌اي است و ثواب هم دارد. امّا خوبي و ارزش خواندن دعا با ارزش باور ؛ به مضمون دعا و اميد به استجابت آن، بسيار تفاوت دارد.

مراتب ارزش يک کار

انسان در هر روز چندين بار غذا مي‏خورد. براي اينكه انسان در مرحله اول، احساس گرسنگي مي‏كند. عاقلانه‏تر كه فكر كنيم، غذا براي سلامتي بدن و حفظ قواي جسمي و همچنين براي انجام وظايف و عبادت خدا مورد نياز انسان است. كساني كه سطح معرفت بالايي دارند، در اين زمينه نيز با هدف جلب رضايت خدا، از خوردني‌ها و آشاميدني‌ها استفاده مي‌كنند. هر زمان كه احساس مي‏كنند خدا دوست دارد تا غذا بخورند، از غذا استفاده كرده و به اندازه نيز مي‏خورند. اما افراد معمولي، براي سير كردن معده، از غذا استفاده مي‌كنند تا براي انجام كار و وظايف نشاط و انرژي داشته باشند، شايد برخي بدانند كه وقتي انسان غذا خورده و مواد غذايي را مي‌جود، اين كار موجب تقويت عضلات فك و دهان هم مي‏شود. عضلات هر چه بيشتر حركت و ورزش نمايند، قوي‌تر مي‏شوند؛ مثل عضلات دست كه با حركت، بازوهاي انسان قوي مي‏شود. شما در طول عمر، چند بار با هدف تقويت عضلات فك و دهان غذا خورده‌ايد؟ ممكن است يكي از فوايد غذا خوردن و جويدن غذا، تقويت عضلات فك و دهان باشد اما هيچ كسي با اين هدف، غذا نمي‏خورد. عموماً افراد براي سير شدن معده، و عده اندكي نيز براي رضايت خدا غذا مي‌خورند. غذا خوردن براي هدف سير شدن معده كجا و غذا خوردن براي رضاي خدا كجا؟ گاهي غذا خوردن بسيار مستحب و ثواب آن نيز از روزه بيشتر است. وقتي انسان روزه مستحبي گرفته باشد و به خانه دوستي برود و بداند كه دوست او علاقه بسيار دارد كه با او غذا بخورد، در اينجا نياز نيست انسان ؛ بگويد من روزه هستم. براي اينكه دوست خود، را خوشحال كند، بايد بنشيند و با او غذا بخورد. ثواب شاد كردن آن دوست، از ثواب روزه مستحبي بيشتر است.

دعا براي ثواب، همچون غذا خوردن براي تقويت عضلات دهان است!

انگيزه انسان در كارها بسيار متفاوت است. اگر كسي بگويد: من غذا مي‏خورم براي اينكه عضلات فك و دهانم تقويت شود، مردم به او مي‏خندند و مي‌گويد اين هم شد هدف كار؟! دعاهايي كه ما مي‏خوانيم و عبادتهايي كه ما انجام مي‌دهيم اگر فقط براي ثواب بردن و بهره‌مندي از ميوه بهشتي و «لَحْمِ طَيْرٍ مِمّا يَشْتَهُونَ»2؛ و ديگر نعمت‌هاي بهشتي باشد، همچون كسي است كه براي تقويت عضلات فك و دهان غذا بخورد. فوايدي كه دعا و ياد خدا و عبادت براي انسان به ارمغان مي‌آورد آنقدر فراوان، عالي، پرثمر و پرفايده است كه در برابر ثوابهايي كه براي خواندن دعا مي‏دهند، قابل مقايسه و سنجش نيست.

بازي كودك و تجارت تاجر!

كساني كه در سطح بالايي از معرفت و بصيرت قرار دارند با تمام وجود، دعا و مناجات را مي‌خوانند. فرق آنان با افراد معمولي همچون فرق كودك يا تاجر است. كودك با پول بازي مي‏كند، اما تاجر با پول تجارت مي‏كند. اگرچه بازي كردن نيز يك كار و سرگرمي است و كودك بايد بازي بكند، اما بازي كودك با پول كجا و سودهاي كلان تاجر از پول، كجا؟ اگر ما تلاش نماييم تا مقداري از مضامين دعاها را با حال خود هماهنگ نموده و تا جايي كه مي‏توانيم به حقايق دعا خود را نزديك نماييم، مي‌توانيم از آثار و نتايج دعا، بيشتر بهره‌مند شويم. ميزان بهره‌مندي انسان از مناجات و دعا، به ميزان معرفت و باور و اعتقاد انسان به دعا و درك اهميت آن بستگي دارد. لازم است تا بزرگان و طلاب محترم، مردم جامعه را از نتايج مثبت عمل به دستورات دين و منافع ژرف و عميق دعا و مناجات، بيشتر آگاه سازند. به عنوان نمونه دزدي كردن باعث بي‏اعتمادي مردم و ناامني در جامعه و فساد در اقتصاد مي‏شود. دستورات دين به انسان مي‌گويد، امانت‏دار و درستكار بوده و دزدي و خيانت نكند. فايده‏اي كه اين دستور ديني به همراه دارد آن است كه انسان در دنيا آسوده‌تر و در امنيت زندگي مي‌كند.

نتايج ظاهري عبادات

فوايد و نتايج مثبت شامل عبادات نيز مي‏شود. به ياد دارم كه در دوران كودكي گاهي در كتابهاي مذهبي مي‌خوانديم كه نماز براي بدن، مثل ورزش است. اين هدف درست مثل همان هدف تقويت فك براي غذا خوردن است. درباره روزه، نوشته بودند اسلام كه به گرفتن روزه دستور داده است براي آن است تا بدن سالم بماند. با روزه معده استراحت مي‌كند تا دستگاه گوارش و بدن سالم بمانند. از بيانات اطباء و بزرگان پزشكي نيز شواهدي مي‏آوردند كه تا چه اندازه روزه مفيد است، و چقدر افراد مريض بوده‌اند كه با روزه گرفتن خوب شده‌اند! اين كتاب‌ها بيشتر براي توجيه دين بود تا براي اثبات دين، و بيشتر در آن به نتايج و آثار ظاهري دين در دنيا، مثل سلامت بدن و زندگي راحت تأكيد مي‌شد. در حال حاضر در فضاي آموزشي و مذهبي، نظير چنين كتاب‌هايي ديگر ديده نمي‌شود. بيان نتايج ظاهري در اين كتاب‌ها بيشتر براي اثبات حقانيت دين بود در حالي كه اگر در تحقيقات نوين صدها برابر اين نتايج ظاهري براي دين اثبات بشود، در برابر حقيقت دين، همچون غذا خوردن براي تقويت عضلات فك و دهان است.

چگونه مايعي بدبو، محبوب خدا مي‌شود؟

هدف اساسي دين، تقويت ارتباط انسان با خداست. انسان نبايد اصل خود را فراموش كند. يك عدد اسپرم چه ارزشي دارد؟ هزاران اسپرم در يك قطره مني وجود دارد. هر انسان يك عدد اسپرم بوده كه پس از تغيير و تحولات تبديل به انسان شده است. قطره مني كه در هر روز ميليون‌ها ميليون از آن را از روي لباس و بدن مي‌شويند تا آلودگي آن باقي نماند، به نطفه‌اي تبديل شده و سپس از آن انسان به وجود آمده است. جالب‌تر آنكه اين موجود پست و بي‌ارزش و متعفن، به جايي مي‌رسد كه محبوب خدا شده و آن‌چنان ترقي نموده و مورد عنايت واقع مي‌شود كه خداوند با آن هستي بي‏نهايت، جمال بي‏نهايت، كمال بي‏نهايت و قدرت بي‏نهايت به او مي‏گويد: «تو محبوب من هستي! در نزد من آي و دل به كسي مبند»؛ اين نطفه پست آلوده از كجا تا كجا ترقي نموده و به چه درجه‌اي مي‏رسد؟! گناه همان چيزي است كه مانع ترقي و بالا رفتن انسان مي‌شود. هدف اصلي انسان در زندگي، از صفر به سوي بي‏نهايت رفتن است. اگر كسي باور كند، كه گناه مانع كمال و ترقي انسان است، وقتي چندين سال عمر خود را مي‌نگرد، خواهد ديد كه چقدر آلودگي براي خود ايجاد كرده است.

گناه، لايه كثيف متعفن بر روي قلب
گناهان وقتي در سال‌هاي متمادي بر روي همديگر انباشته گردند، بسيار محكم و سفت مي‌شوند. تا جايي كه پاك كردن آن همچون يك جرم آلوده سفت، مشكل مي‏شود. تصور كنيد پس از هفتاد سال، جِرمِ كثيفِ غليظِ متعفني، روح ما را فرا بگيرد. اگر كسي باور كند كه پاك كردن آلودگي‌ها و اجرام سخت و متعفن، تا چه اندازه مشكل است، چه چيزي براي خود؛ لازم‏تر از نجات از آلودگي مي‌بيند؟ بايد توجه داشت كه با تجربه و توانايي و قدرت انساني، اين مشكل حل نمي‌شود. هفتاد سال تجربه انسان ؛ نشان مي‌دهد كه انسان هر روز بر گناه خود مي‌افزايد. وقتي انسان به ضعف خود مي‏انديشد، خواه ناخواه دست نياز و گدايي به سوي خداي بزرگ بلند مي‌کند ؛ كه «خدايا تو مرا نجات بده». اگر انسان به چنين جايي رسيد، راه درست را پيموده است. دعا براي آن است كه ما را متوجه مشكل اصلي نموده و راه حل مشكل را نشان دهد. راه حل تنها در دست قدرت خداست. اوست كه مي‏تواند پوسته‏هاي غليظِ متراكمِ آلوده روح را از ما جدا و پاك كند. اين كار از عهده هيچ كس جز خدا برنمي‌آيد. آيا خدا مي‏تواند چنين كاري انجام دهد؟ خدايي كه به آتش نمرود مي‏گويد: «كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً»،3؛ خروارها هيزم افروخته را براي ابراهيم (ع) گلستان مي‏كند؛ قدرت خاموش كردن آتش گناه ما را نيز دارد. اگر در دل تصور كنيم كه خدا نمي‏تواند براي ما كاري انجام دهد، اين نخستين لغزش، گناه، خطا و جهل ماست. در دعا ما به سوي خدايي رفته و نزديك مي‌شويم كه همه امور در دست قدرت اوست. «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»4؛ از سوي خدا هيچ كمبودي وجود ندارد.

ظرفيت و لياقت، شرط نزول رحمت

رحمت و قدرت خدا نامتناهي است و محدوديتي ندارد؛ اما چون حكيم است، كار گزاف نيز نمي‏كند. رحمت خدا شامل حال كسي مي‌شود كه لياقت و ظرفيتي داشته باشد. همه مشكلات انسان، ناشي از نداشتن ظرفيت و لياقت است. اساس ظرفيت و لياقت، درك ضعف و فقر است. بايد باور كنيم كه از خود هيچ نداريم. اگر به فقر و ناداري و بيچارگي خود پي برديم لياقت و ظرفيت نيز پيدا مي‏شود. آنچه مانع از نزول رحمت خدا به گنهكاران مي‌شود، اتكاء ‌به قدرت انساني و مادي است. اگر انسان از يك سو به قدرت و رحمت بي‏نهايت خدا باور داشته و از يك سو به ضعف و بيچاره‏گي واقعي خود پي برده باشد ديگر مشكلي وجود ندارد. همه مشكلات براي آن است كه انسان باور ندارد كه خدا همه كاري مي‏تواند انجام بدهد. اگر خدا معادل رحمت‏هايي كه به همه بندگان عنايت فرموده به يكي از بندگان مرحمت فرمايد، چيزي از خزانه الهي كم نخواهد شد. در عالم آخرت خداوند چنين كاري خواهد كرد: «جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ»5

خود بزرگ‌بيني و تكبر، بيراهه‌اي منتهي به مرداب ضلالت

انسان بايد هر چه بيشتر، قدرت و رحمت خدا را باور داشته و هر چه بيشتر بر ضعف و عجز و بيچاره‏گي و قصور و ناداري و ناچيزي خود آگاهي يابد. اگر كسي واقعا باور نمود كه ناچيز است چيزي نيست، ديگر تكبر براي او مفهومي نمي‏تواند داشته باشد. اگر واقعا در خود چيزي نمي‏بيند، به چه چيز مي‌تواند بنازد؟ با چه چيزي به ديگران فخر نموده و بزرگي بفروشد؟ مشكل اصلي همه گناهان، از جنس مشكل ابليس است كه به آن مبتلا شد: «اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ»6. بايد تلاش كنيم كه از نظر فكري، و اعتقادي و رفتاري به اين باور برسيم كه واقعاً چيزي نيستيم و از خود چيزي نداريم. هر چه هست، عنايت خداست. اگر كمالي و فضلي باشد از اوست. اگر شيطنت و رذالت باشد به جهالت ما باز مي‌گردد. در چنين حالتي اگر رحمت بي‏پايان خدا شامل حال ما بشود، خلاف حكمت نيست.

افتادگي آموز اگر طالب فيضي؛ هرگز نخورد آب، زميني كه بلند است

آب جاري به صورت طبيعي در زمين گود فرو مي‌رود، اما به بالاي صخره نمي‏رود. انانيّت و تكبر و خودخواهي صخره‏ايست كه هر چه آب رحمت الهي در پاي آن جاري باشد، بر سر قلّه صخره نمي‏رسد. دل فروتن و متواضع مثل زمين نرمي است كه وقتي نهر آب بر آن جاري و سرازير مي‏شود، همه آبها را جذب و هضم و از آن استفاده مي‏كند.
نظير اين عبارتها در روايات اهل بيت (ع) آمده است.

فروتني مسيحيان، مايه نجات آنان از گمراهي

قرآن مي‏فرمايد: «وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ قالُوا إِنّا نَصاري»7؛ در قرآن از بعضي از نصاري كه در زمان پيغمبر اكرم(ص) بودند تجليل و تمجيد شده است. خدا آن مسيحيان را با يهودان عنود و كينه‌توزي كه در آن زمان بودند، مقايسه مي‏كند: قرآن مي‏گويد براي مسلمانان، يهوديان دشمن‏ترين و مسيحيان دوست‏ترين هستند. قرآن درباره علت دوستي و مهرباني مسيحيان بامسلمانان مي‏گويد: «بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ»؛ علت آن كه مسيحيان قابل هدايت بوده و با شما دوست هستند، و در نهايت نيز به كمك شما خواهند آمد، آن است كه چندين صفت نيك دارند: نخست آن كه علم براي آنان عزيز است، «ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ»، دوم آن كه اهل عبادت هستند «وَ رُهْباناً»؛ دلبستگي به دنيا ندارند، و سوم آن كه «وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ»؛ تكبر ندارند. در زمان كنوني كساني را به عنوان مسيحي مي‏شناسيم كه خيلي دنياپرست و متكبر و بلكه مجسمه تكبر هستند. قرآن مسيحياني را ستايش مي‏فرمايد كه داراي صفات نيك بوده و تكبر نداشتند. چنين افرادي با مسلمانان مهربان و دوست بودند.
اگر انسان بخواهد شرايط دروني او به گونه‏اي باشد كه حق در آن نفوذ كرده و نور حق به آن تابيده و جذب شود نخست بايد حق را بشناسد و سپس شيفته حق شده و آن را بپذيرد و در عمل به آن پايبند باشد. قرآن درباره نصاري مي‏فرمايد: «وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَي الرَّسُولِ تَري أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ»8؛ نصاري چون اهل تكبر نبودند حقيقت را مي‌پذيرفتند. آنان دچار آلودگي‏هاي دنيا نشده و دنياپرست نبودند. بر همين اساس زماني كه مي‌نگريستند بر پيامبر (ص) مطلب حقي، نازل شده، از شادي اشك مي‌ريختند و مي‌گريستند: «تَري أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ‏مِمّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ»؛ انساني كه اهل تكبر و خودخواهي و غرور باشد، با شنيدن حرف حق از ديدگان اشك جاري نمي‌سازد. بلكه اگر ببيند كسي از ديده اشك جاري نمود، او را مسخره كرده و مي‏گويد براي چه گريه مي‌كنيد؟

چهره حقيقي گنهكار، زشت و سياه و متعفن است

همانگونه كه انسان كوچكترين آلودگي و زشتي را از چهره خود دور مي كند بايد تلاش كند تا روح خود را نيز پاك و زيبا سازد. آناني كه دلي بينا و چشمي بصير دارند با ديدن گنهكار، از زشتي و سياهي او منزجر مي‏شوند. زشتي‏هاي گنهكار در قيامت ظاهر خواهد شد. بايد باور كرد كه گناه انسان را سياه و زشت مي‌كند، «تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ»9؛ دل انسان را آلوده كرده و بين او و خدا حجابهايي ايجاد مي‌نمايد. بايد به زيبايي و آراستگي و پاكي دل همّت گماشت اما بايد دانست كه زيبا و پاك كردن دل، از توان انسان به تنهايي خارج است و به قدرت لايزال الهي نياز دارد.

خدا بايد پوست ما را بكند!

امام سجاد (ع) در دعا مي‌فرمايد: «وَ اسْلَخْ عَنَّا تبعاتنا مع ِانْسِلاخِ أَيَّامِهِ»؛ در ايام پاياني ماه رمضان لايه‌هاي متعفن و پوسته‏هاي آلوده و سياه را از ما جدا ساز و حجابهايي كه ما را از تو دور مي‏كند، از ميان بردار. انسان بايد اين خواسته را با تمام وجود بخواهد. «سلخ»؛ يعني پوست كندن. در اين دعا از خدا مي‌خواهيم تا پوسته‌ي گناهان را جدا ساخته و بكَند؟! براي آن است كه پوسته ضخيمِ كثيفِ آلوده‏اي بر روي روح داريم كه باطن آن آتش است و ما را نابود خواهد كرد. اگر بخواهيم از دعا بهره صحيح ببريم، بايد حال درون را با مضمون دعا هماهنگ كنيم؛ و بدانيم كه به چه آلودگي، و كثافت و بدبختي گرفتار هستيم كه چاره‏؛ آن تنها در دست خداست و كليد آن نيز تضرع و زاري است.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ امْحَقْ ذُنُوبَنَا مَعَ امحَاقِ هِلالِهِ»
؛ خداوندا! با به محاق رفتن هلال اين ماه، خطاها و گناهان ما را محو نما. «امحاق»؛ از آن افعالي است كه در باب اِفعال لازم مي‏آيد؛ با آن كه مجرد آن متعدي است. امّا برخي تصور مي‏كنند كه در همه جا باب اِفعال، متعدي است و صورت مجرد آن بايد لازم باشد. در حالي که گاهي برعكس، ثلاثي مجرد آن مي‌تواند متعدي باشد و هنگامي كه به باب افعال مي‏آيد، لازم مي‏شود؛ مثلاً «حصد الزرع»؛ يعني كِشته‏ها را درو كرد. اين فعل متعدي است. «حصد الزارعُ الزرعَ». اما به باب افعال كه مي‏رود مي‌شود «أحصد»؛ به معني «حان وقت حصاده»؛ در اينجا وقتي فعل به باب افعال مي‏آيد، لازم مي‏شود. «امحاق»؛ هم اينگونه است؛ «مَحَقَهُ»، «مَحَقَ الذَّنْب»؛ يعني گناه را محو كرد. «مَحَقَ»؛ وقتي به باب افعال مي‏رود «إِمْحاق»، مي‏شود و لازم است. «أَمْحَقَ هِلالُهُ»، «أَمْحَقَ الْقَمَرُ»؛ يعني «دَخَلَ فِي الْمُحاقِ»، «إِمْحاقُ الْهِلال»؛ يا «إِمْحاقُ الْقَمَر»؛ يعني ماه در ايام محاق وارد شد. «وَ اسْلَخْ عَنَّا تَبِعَاتِنَا»؛ پيامد رفتارهاي ما كه دامنگير ماست، از ما جدا ساخته و دور نما. «حَتَّي يَنْقَضِيَ عَنَّا»؛ تا جايي كه در پايان ماه رمضان «قَدْ صَفَّيْتَنَا فِيهِ مِنَ الْخَطِيئَاتِ»؛ ما از همه زشتي‌ها پاك و تصفيه شده باشيم و آلودگي‌ها و گناهان از ما جدا شده باشد. «وَ أَخْلَصْتَنَا فِيهِ مِنَ السَّيِّئَاتِ»؛ ما را از بديها خالص نموده و از آميزه‏هاي بدي كه در وجود ما رسوخ كرده و با وجود ما در آميخته است، خالص نمايي.


1. يس / 37.

2. واقعه / 21.

3. انبياء/ 69.

4. يس / 82.

5. آل‏عمران / 133.

6. بقره / 34.

7. مائده / 82.

8. مائده / 83.

9. آل‏عمران / 106.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org