قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم‏

مبغوض‌‏ترين انسان نزد خداوند متعال‏«2»

آن چه پيش رو داريد گزيده‏اي از سخنان حضرت آية اللّه مصباح يزدي(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 23/12/85 ايراد فرموده‏اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

در خطبه 103 نهج‌البلاغه صبحي صالح، حضرت امير(ع) مي‏فرمايد «إِنَّ مِنْ أَبْغَضِ الرِّجَالِ إِلَي اللَّه»؛ و در خطبه هفدهم نهج‌البلاغه مي‏فرمايد: «إِنَّ مِنْ أَبْغَضِ الخَلائِقِ إِلَي اللَّهِ رَجُلَانِ رَجُلٌ وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَي نَفْسِهِ فَهُوَ جَائِرٌ عَنْ قَصْدِ السَّبِيلِ مَشْغُوفٌ بِكَلَامِ بِدْعَةٍ وَ دُعَاءِ ضَلَالَةٍ فَهُوَ فِتْنَةٌ لِمَنِ افْتَتَنَ بِهِ ضَالٌّ عَنْ هَدْيِ مَنْ كَانَ قَبْلَهُ، مُضِلٌّ لِمَنِ اقْتَدَي بِهِ فِي حَيَاتِهِ وَ بَعْدَ وَفَاتِهِ حَمَّالٌ خَطَايَا غَيْرِهِ رَهْنٌ بِخَطِيئَتِهِ، وَ رَجُلٌ قَمَشَ جَهْلًا مُوضِعٌ فِي جُهَّالِ الْأُمَّةِ عَادٍ فِي أَغْبَاشِ الْفِتْنَةِ عَمٍ بِمَا فِي عَقْدِ الْهُدْنَةِ قَدْ سَمَّاهُ أَشْبَاهُ النَّاسِ عَالِماً وَ لَيْسَ بِهِ.»
(مبغوض‏ترين بندگان نزد خدا دو گروهند: يكي آن كه خدا او را به خودش وا گذاشته باشد، رهايش كرده باشد و او از راه منحرف شده باش. چنين كسي خصوصياتي دارد: يكي اين كه شيفته سخنان بدعت آميز است و به تعبير ما نوآوري‏ها در دين را دنبال مي‏كند، شيفته حرف‏هاي نو و چيزهايي است كه در دين نيست و به عنوان دين آن را مطرح مي‏كند. (شَغَف نهايت شيفتگي است) چنين كساني عاشق حرف نو و دعوت به گمراهي هستند. اين‏ها فتنه و آزمايش هستند براي كساني كه فريب مي‏خورند و در دام اين‏ها مي‏افتند. روش عملي و سيره آن‏ها اين است كه معاصرين خود و آيندگان را گمراه مي‏كنند. سخنان بدعت آميزشان باقي مي‏ماند و به نسل‏هاي آينده نيز مي‏رسد. اينان بار ديگران را بر دوش مي‏كشند و خطاي آنان را حمل مي‏كنند. «لِيَحْمِلُوا أَوْزارَهُمْ كامِلَةً يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ مِنْ أَوْزارِ الَّذِينَ يُضِلُّونَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ أَلا ساءَ ما يَزِرُون»1؛ اگر كسي ديگري را گمراه كند و راه كجي پيش پاي او بگذارد، افزون بر گناه خود، گناه كسي را هم كه بدان مبتلا شده و گمراه شده است، بدوش مي‏كشد. «ايُّما داعٍ دَعا إِلَي الْهُدي‏؛ فَاتُّبِعَ كانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ تَبِعَهُ لايَنْقُصُ مِنْ أَجْرِهِمْ شَيْي‏ء»؛ هر كس به هدايت دعوت كند و مورد پيروي قرار گيرد براي اوست مثل اجر كساني كه بدان عمل مي‏كنند، يعني كار خوبي كه ميليون‏ها نفر در طول تاريخ ياد بگيرند و از آن استفاده كنند و بدان عمل كنند، به جاي يك ثواب، ميليون‏ها ثواب به خاطر عمل ديگران در نامه عمل او نوشته مي‏شود و چيزي از ثواب عاملان هم كم نمي‏شود. هر كس كه به گمراهي دعوت كند و مورد پيروي قرار گيرد تا روز قيامت، همه گناهاني كه ديگران مرتكب شوند، در نامه عمل او مي‏نويسند. كسي كه با يك سخن غلط ميليون‏ها انسان را منحرف كرده است، براي او ميليون‏ها گناه نوشته مي‏شود و كارش به جايي مي‏رسد كه علاوه بر گناه خودش بايد پاسخگوي اعمال ديگران نيز باشد.
گروه دوم از مبغوض‏ترين خلايق كساني هستند كه «قَمَشَ جَهْلًا»؛ جهالت‏هايي را مي‏بافند و در ميان جاهلان خودنمايي مي‏كنند و با سرعت و شتاب در ميان آنان راه مي‏روند، يعني مريدهاي ناداني پيدا مي‏كنند كه از او استقبال مي‏كنند در حالي كه آن‏ها جاهل و نابينا هستند و نمي‏دانند راه سلامت و آرامش چيست. «قَدْ سَمَّاهُ أَشْبَاهُ النَّاسِ عَالِما»؛ اينان را مردم‌نمايان، عالم مي‏نامند. اين جمله نهايت تحقير نسبت به كساني است كه اين شخص را عالم مي‏دانند: اين‏ها آدم نيستند، بلكه آدم‏نما هستند. در نسخه ديگري هست كه «قد سمّاه اشباهه من رعاء الناس عالما»؛ آدم‏هاي بي‏مغز، سبك مغز و اوباش چنين كسي را عالم مي‏گويند.
از تعبير «مِنْ أَحَبِّ عِبَادِ اللَّه»؛ در خطبه پيشين مي‏توان فهميد كه محبت خدا نسبت به بندگان مقول به تشكيك است، يعني خداوند از ميان كساني كه دوستشان دارد، بعضي را بيشتر دوست دارد. در مقابل نيز از ميان كساني كه خداوند آنان را دشمن مي‏دارد، بعضي مبغوض‏ترين هستند. به گمان بنده اين‏هايي كه مبغوض‏ترين هستند، بدان جهت است كه بدي آنان منحصر به خودشان نيست و به ديگران نيز سرايت مي‏كند. گاهي انسان گناه صغيره‏اي مرتكب مي‏شود، گاهي گناه كبيره‏اي مرتكب مي‏شود، گاهي گناه براي او ملكه مي‏شود تا مي‏رسد به جايي كه اصلاً در دين خود شك مي‏كند و ايمانش از بين مي‏رود. اگر كسي ايمان نداشت قطعاً مبغوض خداست. حال چنين كسي گاهي پستي خود را براي خود نگه مي‏دارد و با ديگران كاري ندارد. در اين حالت مبغوض خدا است، اما مبغوض‏ترين نيست. «مبغوض‏ترين»؛ كسي است كه علاوه بر اين كه خود گمراه است و مبغوض خدا است، ديگران را هم در زمينه عقايد، رفتارهاي فردي و رفتارهاي اجتماعي به گمراهي مي‏كشاند. اين‏ها آدم‏هاي عادي نيستند. يك كاسب، كارگر يا كشاورزِ گنهكار نيستند. حتي كافر و دشمن اهل بيت‏عليهم‏السلام گرچه مبغوض خدا است، اما مبغوض‏ترين نيست. مبغوض‏تر كسي است كه ديگران را گمراه مي‏كند و گناهان آنان را به دوش مي‏كشد. به همين دليل افراد عادي جامعه اگر به دين هم اهميت ندهند، عقايدشان هم خيلي محكم نيست و افكارشان هم خيلي پسنديده نيست، حدّاقل با ديگران كاري ندارند و دنبال زندگي خودشان هستند، اما كساني كه در جامعه به عالم بودن شناخته مي‏شوند و مردم مي‏خواهند از آن‏ها چيزي ياد بگيرند و آن‏ها را الگوي رفتاري خود قرار دهند، همان گونه كه در بخش‏هاي ديگر زندگي نيز مردم به متخصص مراجعه مي‏كنند، كساني كه در چنين موقعيتي قرار مي‏گيرند و به عنوان كارشناس دين شناخته مي‏شوند، خيلي بارشان سنگين است. اگر جوري رفتار كنند كه موجب هدايت ديگران شوند، هر كس هدايت شود و عمل خيري انجام دهد يك ثواب هم براي او مي‏نويسند. آثار شيخ كليني، شيخ مفيد يا ديگران رضوان الله عليهم كه اگر در اختيار ما نبود ما در دين خود بسيار مشكل داشتيم، زمينه بركات فراواني براي آن‏ها است. آن‏ها عمري زحمت كشيدند و اين كتاب‏ها را نوشتند و هزاران سال، ميليون‏ها انسان از آن‏ها استفاده مي‌كنند. هر بار كه مردم به اين كتاب‌ها مراجعه و استفاده كنند ثوابي براي آنان نوشته مي‏شود.
همچنين كساني كه شبهه‏اي القا مي‏كنند و مردم را به شك و گناه مي‏اندازند،به خاطر گناهي كه ديگران مرتكب مي‏شوند، گناهي هم براي آن نويسنده يا گوينده مي‏نويسند. كساني كه بدعتي را رواج مي‏دهند و از بيت المال مسلمين بودجه خرج مي‏كنند تا بدعتي جايگاه خود را پيدا كند، گناه ديگران نيز به حساب آنان نوشته مي‏شود.
بايد بدانيم بذر اين حالت در دل ما است و آن اين است كه مي‏خواهيم از ديگران جلو بيفتيم و شهرتي پيدا كنيم. به همين جهت دنبال خلق يك بدعت مي‏رويم. «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَسادا»2؛ در روايت است كه اگر كسي دوست بدارد بند كفشش قشنگ‏تر از ديگران باشد اين «اراده علو»؛ است، يعني مرتبه‏اي از برتري خواهي است. وقتي خدا فرعون را مي‏خواهد معرفي كند، مي‏گويد: «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الْأَرْض»3؛ فرعون‏؛ دنبال علوّ بود.
اگر از ابتدا مواظب باشيم كه بذر فساد در دل ما پيدا نشود و اين گياه تلخ در دل ما نرويد موفق خواهيم شد. عمده مفاسدي كه آدميزاد را منحرف مي‏كند، سه چيز (پول، مقام و شهوت) است. بزرگي مي‏گفت: در دل‏هاي همه انسان‏ها غير از معصومين‏عليهم‏السلام اين ندا هست كه «أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلي‏»4، منتها جرأت نمي‏كنند آن را اظهار كنند. هر وقت مشتري پيدا كنند، اظهار خواهند كرد. ريشه مفاسد يكي از همين سه چيز است. خداوند ما را از شر نفس خودمان و شر وسوسه‌هاي شيطان درامان بدارد، انشاءالله.


1. نحل، 25.

2. قصص، 83.

3. قصص، 4.

4. نازعات، 24.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org