قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم‏

مبغوض‌‏ترين انسان‏ها نزد خداوند «7»

گمراه‌كنندگان و متجاوزان به حقوق مردم

آن چه پيش رو داريد گزيده‏اي از سخنان حضرت آية اللّه مصباح يزدي(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 19/02/86 ايراد فرموده‏اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

در جلسات گذشته گفتيم: مبغوض‏ترين بندگان كسي است كه خدا او را به خودش واگذارد و ديگر كمكش نكند. اين‏ها كساني هستند كه از سخنان بدعت‏آميز خوششان مي‏آيد، از معاني صحيح آيات قرآن فرار مي‏كنند و نه تنها خودشان گمراه هستند كه ديگران را نيز گمراه مي‏كنند. «مُضِلٌّ لِمَنِ اقْتَدَي بِهِ فِي حَيَاتِهِ وَ بَعْدَ وَفَاتِهِ1»؛ نه تنها مردم زمان خود را گمراه مي‏كنند، بلكه پس از مرگ نيز كساني با سخنان آن‏ها گمراه مي‏شوند و اين‏ها حمّال گناهان ديگران هستند. «حَمَّالٌ خَطَايَا غَيْرِهِ2»؛ دسته‏اي ديگر از مبغوض‏ترين خلايق كساني هستند كه جهل‏هايي را با هم مي‏بافند و در ظاهر به عنوان علم مطرح مي‏كنند. «قَدْ سَمَّاهُ أَشْبَاهُ النَّاسِ عَالِماً وَ لَيْسَ بِه»؛ مردم اين‏ها را عالم مي‏نامند در صورتي كه عالم نيستند. «حَتَّي إِذَا ارْتَوَي مِنْ مَاءٍ آجِنٍ وَ اكْتَثَرَ مِنْ غَيْرِ طَائِل»؛ از اين طرف و آن طرف جهل‏هايي را به هم مي‏بافند تا آن جا كه از يك آب گنديده‏اي سيراب مي‏شوند. «جَلَسَ بَيْنَ النَّاسِ قَاضِيا»؛ بر همين اساس، بر مسند قضاوت تكيه مي‏كنند از قضاوت‏هاي غلط آن‏ها خون‏ها ناله مي‏كند و ميراث‏ها فرياد مي‏كنند. آن قدر حق و ناحق مي‏كنند كه خون‏ها به ناحق ريخته مي‏شود و اموالي به ناحق جابه جا مي‏شود كه صداي اين خون‏ها و مال‏هاي به ناحق جابه جا شده، بلند است. آن گاه حضرت مي‏فرمايد: «إِلَي اللَّهِ أَشْكُو مِنْ مَعْشَرٍ يَعِيشُونَ جُهَّالًا وَ يَمُوتُونَ ضُلَّالًا»؛ من از مردمي كه با جهالت و ضلالت زندگي مي‏كنند و مي‌ميرند، پيش خدا شكايت مي‏كنم. اين‏ها كساني هستند كه «لَيْسَ عِنْدَهُمْ شِيئٌ أَبْوَرُ مِنَ الْكِتَابِ إِذَا تُلِيَ حَقَّ تِلَاوَتِه»؛ هيچ كالايي در بازار آنها كسادتر از قرآن نيست در صورتي كه درست تفسير شود و هيچ كالايي گران‏بهاتر از قرآن نيست در صورتي كه تحريف شود.
در اين جا چند سؤال مطرح است: يكي اين كه خدا به چه ملاكي يك بنده‏اي را دوست يا دشمن مي‏دارد؟ به طور كلي آن چه منشأ محبوبيت انساني پيش خدا مي‏شود، ايمان او است كه لازمه‏اش عمل صالح است. اگر انساني با ايمان زندگي كند و با ايمان از دنيا برود خدا او را دوست دارد. طبعاً كساني كه هيچ گناهي نداشته باشند و حتي خيال گناه هم نداشته باشند پيش خدا محبوب‏ترند، كساني كه مجراي فيض الهي و محبوب خدا هستند. ولي گاهي ممكن است كسي با اين كه محبوب خدا است، گناهاني را مرتكب شود و لغزش‏هايي داشته باشد. اينها اگر توبه كنند توبه آن‏ها پذيرفته مي‏شود و اگر توبه هم نكرده باشند و از دنيا بروند، بعد از عذاب‏هايي كه در عالم برزخ مي‏بينند تزكيه مي‏شوند و نهايتاً به واسطه شفاعت نجات پيدا مي‏كنند. اما كساني كه در اثر گناه، ايمانشان را از دست بدهند و به شك مبتلا شوند ديگر مؤمن نيستند. پس ملاك محبوب بودن پيش خدا ايمان است، ايماني كه متزلزل نباشد. محبوب‏تر بودن نيز به قوت ايمان بستگي دارد. هر چه مراتب ايمان بالاتر باشد مؤمن پيش خدا محبوب‏تر است. در مقابل، مبغوض بودن نزد خدا به كفر است. اگر كسي با كفر از دنيا برود گر چه هفتاد سال در ظاهر مؤمن باشد، مبغوض خداست «إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ3». البته همه كافرها يكسان نيستند. بعضي از آن‏ها كاري‏؛ به ديگران ندارند و درصدد گمراه كردن ديگران نيستند؛ چه بسا كارهاي خوبي هم انجام دهند كه خداوند در دنيا به آن‏ها پاداش مي‏دهد «أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ فِي حَياتِكُمُ الدُّنْيا4»؛ و در آخرت مشمول رحمت خدا قرار نمي‏گيرند. اما اين‏ها مبغوض‏ترين بندگان نيستند. مبغوض‏ترين بندگان كساني هستند كه نه تنها خودشان خرابند، بلكه ديگران را هم به هلاكت مي‏اندازند. اين‏ها از هر حيواني پست‏ترند. نجس‏ترين حيوانات هم گناهي مرتكب نشده است. اگر حيواني در اين عالم نجس است، ما بايد به خاطر مصالحي كه به ما برمي‏گردد از آن پرهيز كنيم، اما حيوانات كه مبغوض خدا نيستند.
سؤال ديگر اين است كه جهت مشترك و مختصّ بندگاني كه مبغوض‏ترين به شمار آمده‏اند، چيست؟ جهت مشتركي كه ميان همه وجود دارد، اين است كه هيچ كدام از آن‏ها شرّشان مختصّ به خودشان نيست بلكه به ديگران نيز سرايت مي‏كند. آن‏ها نه تنها خودشان فاسدند بلكه فسادشان به ديگران نيز سرايت مي‏كند، اما دو گروه هستند كه فسادشان منحصر به خودشان نيست. دسته اول كساني هستند كه رسماً موجب گمراهي ديگران مي‏شوند و عقيده آن‏ها را فاسد مي‏كنند. دسته دوم كساني هستند كه به حقوق ديگران تجاوز مي‏كنند و فسادشان موجب مي‏شود كه حقوق مردم پايمال شود. طبعاً دسته اول وضعشان خراب‏تر است. و درباره آن‏ها حضرت فرمود: «وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَي نَفْسِه»؛ خداوند آن‏ها را به خود وامي گذارد، ولي درباره دسته دوم چنين چيزي نمي‏فرمايد. خداوند به كساني كه مرتكب كبائر مي‌شوند مي‌فرمايد اگر توبه كرديد خداوند توبه شما را قبول مي‏كند «نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ5». حتي اگر مؤمني بي توبه از دنيا برود باز هم خدا او را رها نمي‏كند در عالم برزخ او را تصفيه مي‏كند تا بتواند در روز قيامت مشمول شفاعت پيامبرصلي الله وعليه وآله قرار گيرد. ولي درباره كساني كه درزمره دسته اولند مي‌فرمايد در همين دنيا آنها را رها مي‏كند و مي‏گويد با تو كاري ندارم! چنين انساني بايد خيلي پست شده باشد كه به اين حكم دچار شود. در اين انسان هيچ اميد خيري نيست و اگر يك روزنه اميدي در وجود او بود و يك راهي براي نفوذ نور در قلبش وجود داشت خدا او را به خودش وا نمي‏گذاشت.
همچنين بنده‏اي كه اين قدر نسبت به حقوق مردم بي‌اعتناست كه اصول قضاوت را ياد نمي‏گيرد و شرايط قضاوت را ندارد، خون ديگران را به ناحق مي‏ريزد و اموال و اعراضشان را به خطر مي‏اندازد، خدا ديگر آنها را هدايت نمي‏كند.


1. نهج البلاغه، ص‏؛ 59.

2. همان.

3. نساء، 48.

4. احقاف، 20.

5. نساء، 31.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org