قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم‏

«بدعت‌گذاران»

مبغوض‌‏ترين ‏انسان‏ها نزد خداوند متعال

آن چه پيش رو داريد گزيده‏اي از سخنان حضرت آية اللّه مصباح يزدي(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 16/03/ 86 ايراد فرموده‏اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

در جلسات گذشته ديديم مطابق فرمايش اميرالمؤمنين‏؛ _‌عليه‏السلام‌_ كساني كه اهل بدعت باشند، از مبغوض‏ترين خلايق نزد خدا هستند. در اين جا سؤالي مطرح مي‏شود كه آيا همه كساني كه اهل بدعت هستند، در يك پايه‏اند؟ مسلماً همه گناهان حتي شرك مراتبي دارد همان گونه ايمان و توحيد مراتبي دارد. گاهي ممكن است مشرك يا كافر قاصر يا مقصر باشد. اگر كسي حتي مبتلا به كفر هم باشد، اما قاصر باشد معذور است.
قرآن كريم از كساني نام مي‏برد كه شهادتين مي‏گفتند، مسلمان بودند، مسجد مي‏ساختند، نماز مي‏خواندند و عبادت مي‏كردند، اما همين كارهايشان را نيز ناشي از كفر مي‏داند: «وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ كُفْراً وَ تَفْرِيقاً بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَه»1؛ ساختن مسجد ضرار نيز كفر بود. همچنين كساني را كه طبق احكام خدا و قوانين خدا قضاوت نمي‏كنند كافر مي‏داند: «وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُون»2؛ همچنين آن‏هايي را كه احكام تازيانه و حد را نمي‏پذيرند، بي‌ايمان مي‌خواند: «فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّي يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيما»3. گاهي بعضي افراد از قضاوت پيامبرصلي الله وعليه وآله نيز از ته دلشان راضي‏؛ نبودند و مي‏خواستند نزد علماي اهل كتاب بروند تا به نفعشان حكم صادر كنند! قرآن مي‏فرمايد: به خدا قسم اين‏ها ايمان ندارند مگر اين كه در اختلافاتشان پيش پيامبرصلي الله وعليه وآله بيايند و او را قاضي قرار دهند و از ته دل قضاوت حضرت را بپذيرند و هيچ نگراني نداشته باشند! گرچه ما در زمان پيامبرصلي الله وعليه وآله نيستيم كه ببينيم اگر پيامبرصلي الله وعليه وآله قضاوتي درباره ما مي‏كرد آيا ما از ته دل راضي بوديم يا نه، اما مي‏توانيم فرض كنيم اگر قضاوت حضرت به ظاهر به ضرر ما بود آيا ته دل ناراحت مي‏شديم يا نه؟ بنده كه جرأت ندارم بگويم ناراحت نمي‏شدم.
حقيقت اين است كه اين مسئله از صدر اسلام ميان مردم وجود داشته كه ملاك ايمان و كفر چيست؟ بعضي آن قدر سخت گرفتند كه گفتند: اگر كسي مرتكب گناهي شود كافر است، چون در عمل حكم خدا را قبول نكرده است. خوارج حكميت را خلاف قرآن دانستند و گفتند: «لا حكم الا لله»، چون علي‏عليه‏السلام حكميت را پذيرفته، با قرآن مخالفت كرده، پس كافر است. گروه ديگري كه مرجئه نام داشتند، مي‏گفتند: همين كه كسي ايمان آورد و گفت: خدا و پيامبرصلي الله وعليه وآله را قبول دارم، ديگر خيالش راحت باشد هر گناهي كه كرد بالاخره آمرزيده مي‏شود: «إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعا»4. ميان اين دو مسلك هم نظرهاي مختلفي وجود دارد.
حقيقت اين است كه گاهي كفر در مقابل اسلام و گاهي در مقابل ايمان به كار مي‏رود. اسلام نيز گاهي همين اسلام ظاهري منظور است و گاهي آن مراتب بالاي تسليم كه حضرت ابراهيم‏عليه‏السلام نمونه كامل آن بود. در آيه شريفه «وَ وَصَّي بِها إِبْراهِيمُ بَنِيهِ وَ يَعْقُوبُ يا بُنَي اِنَّ الله اصطَفي لَكُم الدّينِ فلا تَموتُنَّ اِلاّ وَ اَنتُم مُسلِمون»5، ابراهيم و يعقوب به فرزندانشان‏؛ وصيت كردند كه سعي كنيد مسلمان از دنيا برويد، اين معناي اخير از اسلام منظور است. بايد بدانيم اسلام ظاهري آن ايماني نيست كه ملاك سعادت دنيا و آخرت باشد و باعث شود كه انسان از عذاب جهنم نجات پيدا كند: «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ في قلوبكم»6؛ ايمان چيزي غير از گفتن شهادتين و در جرگه‏؛ مسلمانان بودن است. همچنين ايمان غير از علم است. قرآن از زبان حضرت موسي عليه‌السلام خطاب به فرعون مي‏فرمايد: «لَقَدْ عَلِمْتَ ما أَنْزَلَ هؤُلاءِ إِلاَّ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْض»7: حتماً تو مي‏داني‏؛ كه معجزاتي كه به دست من ظاهر مي‏شود، توسط خداي آسمان و زمين ظاهر شده است، پس مي‏داني خدايي هست كه همه كاره عالم است و مي‏داني كه من پيامبر او هستم. با اين حال فرعون كافر بود.
اما اگر ته دل حكم را باور داشته باشد ولي درعمل دچار لغزش شود، مؤمني گناهكار است. اگر با كمال شرمندگي بگويد: خدايا من حكم تو را قبول دارم ولي ضعيف هستم و از اراده پاييني برخوردارم، ايمانش از دست نمي‌رود، گرچه ضعيف مي‏شود، و اين خطر وجود دارد كه با تكرار آن، شخص دچار نفاق و نهايتاً بي‌ايماني شود. خداوند از كساني ياد مي‌كند كه با خدا عهد مي‏بندند و مي‏گويند ما وضع زندگيمان خوب نيست. اگر خدا اوضاع ما را خوب كند، ما صدقه مي‏دهيم و در راه خدا كمك مي‏كنيم: «فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُون»8؛ پس‏؛ آن گاه كه خداوند از فضلش به آن‏ها عطا مي‏كند رومي‏گردانند. گويا با خدا عهدي نداشته‏اند و دنبال كار خودشان مي‏روند. اين جا قرآن مي‏فرمايد: «فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِي قُلُوبِهِمْ إِلي‏؛ يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا يَكْذِبُون»9: به كيفر مخالفتي‏؛ كه اين‏ها با خدا كردند، خداوند نفاقي در دل‏هايشان مي‏اندازد كه تا روز قيامت در دل‏هايشان باقي مي‏ماند. به هر اندازه كه نفاق مي‏آيد، ايمان از دست مي‏رود.
آقايان و خانم‏ها بايد توجه داشته باشند كه احكام اسلام را بايد از ته دل پذيرفت و باور كرد كه حكم خدا همين است. كساني كه در ابتدا ايمان اجمالي دارند، ولي وقتي احكام سختي نازل مي‏شود ديگر نمي‏توانند زيربار بروند، و نه تنها عملاً زير بار نمي‏روند، بلكه اصلاً در مشروعيت و صحت حكم شك مي‏كنند، ايمانشان را از دست مي‏دهند: «إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلاً. اولئِكَ هُمُ الْكافِرونَ حَقّاً وَ أعْتَدنا لِلْكافِريِنَ عَذاباً مُهينا»10: كساني كه همه گفته‏هاي خداوند را قبول نمي‏كنند، گر چه‏؛ همه را غلط نمي‏دانند، بلكه به دنبال اعتدال مي‏گردند، اين‏ها حقيقتاً كافرند. قبل از انقلاب در يك سفري به مشهد مقدس خانم بي‏حجابي با ما همسفر بود. وقتي به قهوه خانه‏اي رسيديم، پياده شد از كيفش چادر نماز در آورد و به سر كرد و نماز خواند. بعد هم چادرش را تا كرد و دوباره در كيفش گذاشت. بعضي خانمها با او صحبت كردند كه چرا اين جور هستيد، او گفت من اين‏ها را قبول دارم، ولي توي فاميل ما كساني هستند كه مرا مسخره مي‏كنند و من نمي‏توانم آن را تحمل كنم، ولي همه احكام خدا را قبول دارم. حجاب را نمي‏توانم رعايت كنم، اما قبول دارم. چنين فردي از ايمان خارج نشده است، ولي مؤمن عاصي است. البته اين خطر هست كه اگر عصيان تكرار شود ايمانش هم به خطر افتد. ولي به هر حال عصيان به تنهايي موجب خروج از ايمان نمي‏شود، اما اگر اصل حكم خدا را زير سؤال برد يا آن را قبول نكرد از ايمان خارج مي‏شود.


1. توبه، 107.

2. مائده، 44.

3. نساء، 65.

4. زمر، 53.

5. بقره، 32.

6. حجرات، 64.

7. اسراء، 102.

8. توبه، 76.

9. توبه، 77.

10. نساء، 150-151.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org